رفتن به مطلب
Added by Amir

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود     

  1. دیروز
  2. هفته گذشته
  3. Zeezee

    مشاعره

    تو شبی در انتظاری ننشسته‌ای چه دانی که چه شب گذشت بر منتظران ناشکیبت
  4. p30better

    خنده دارترین اتفاقی که تاحالا براتون افتاده؟

    متنی بسیار عالی و زیبا بود.
  5. جدیدا
  6. تو رو خدا اینجا رو سر پا کنید

    زورم می گیره وقتی می بینم یه دزد داره از اسم نودهشتیا استفاده می کنه

    کمکی خواستید منم هستم :)

    1. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      منم با شما موافقم! اینجا خیلی طرفدار داره

  7. mahya619

    مشاعره

    در پرده اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچکس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانه‌ها کوته نیست
  8. الان دارم از شدت خوشحالی، گریه میکنم:cry3:

    هیچ وقت فکر نمیکردم منی که هرروز اینجا بودم، یه روز بیاد تنها ارزوم این باشه که یه بار دیگه با حاله خوب،بیام اینجا...الان، بعد از  دست و پنجه نرم کردن با کرونا و مشکلات بعدش...واقعا، از ته دلم احساس ارامش میکنم...اینکه هنوز نفس میکشم...هنوزم میتونم به نودهشتیای عزیزم سر بزنم:dnc:

    @Amir

    آقا امیر، دیگه برام مهم نیست اینجا مثل قبلش بشه همین که باشه،کافیه...لطفا...اینجارو همینطوری نگهش دارین:hanghead:

  9. hunter.

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    اینجا ://
  10. hunter.

    برای نفر قبلیت چه آرزویی داری؟!

    اینکه دفعه بعدی ک اومدم، همینجا ببینمش درحالی ک این نودهشتیا دوباره رو دور موفقیت افتاده باشح ://
  11. mina71

    تاریخچه جمشیدیه

    در زمان حکومت قاجار املاک زیادی در منطقه نیاوران تهران، متعلق به خاندان بزرگ و ثروتمند دولو بود. شخص مهندس جمشید دولو (این اسم براتون آشنا نیست؟ درسته! ایشون مالک اصلی زمین جمشیدیه بودند) زمین 69 هزار مترمربعی خود را به فرح پهلوی بخشید. در ابتدا تصمیم بر این بود که خانه‌ی سالمندان در آنجا احداث شود اما در نهایت با عنوان پارک عمومی در سال 1365 ساخته شد و در اختیار همگان قرار گرفت. طراحی این پارک درجه یک، توسط معمار ایرانی بنام و صاحب سبک آن دوره به اسم کامران طباطبایی دیبا (طراح فرهنگسرای نیاوران، موزه‌ هنر‌های معاصر تهران، فرهنگسرای دانشجو و فرهنگ شفق) صورت گرفت. رزرو آنلاین بلیط هواپیما تهران
  12. یه روز بعداز حدود ده یایازده روز ازمسافرت اومدیم خونه.خسته کوفته رفتم سمت دسشویی تا آبی به دست و صورتم بزنم؛درو که باز کردم چشمم به جمال یه موش گنده(گرزه)افتاد. پریدم از دسشویی بیرون و جیغ و داد کردم موشه هم دنبال من اومدبیرون،هرکدوم از اعضای خانواده یه جا پناه آوردنخلاصه سرتونو درد نیارم،اومدیم همه دراتاقارو بستیم و جلو ورودی آشپزخونه رو هم گرفتیم که مجبورشدبرگرده داخل دستشویی اونجا بود که یه فکر خوب به سرداداشم که سر اپن نشسته بود زد اومد منو خالم که ۲سال ازم بزرگتربودو فرستاد داخل دسشویی یهویی درو قفل کرد رومون و ازپشت در دادمیزد بکشینشوبکشینش.حالا وضعیت ماتودسشوییما بدو وموشه هم دنبال ما ایقد دوییدیم که موشه بیخیال شدو ازپنجره دسشویی فرار کرد کاملا واقعی بود اتفاقای خنده دارتری هم دارم .که اگ بازدید خورد اوناروهم میزارمخاطرات خنده دارتونو باهام به اشتراک بزارید. قلب یادتون نره
  13. ali0777

    افتتاح حساب بین الملل در ترکیه

    در کل به نظرم داشتن حساب بین المللی خیلی مزیت داره مثلا وقتی میری سفر به هر کشوری همش لازم نیست پول نقد به همراه داشته باشیم مخصوصا واسه ما ایرانی ها که کلا با بانک های خارجی در ارتباط نیستیم واسه یه سری از اشخاصص که شغل های خاصی دارن هم خیلی کار خوبی می تونه باشه: https://www.aloapply.com/open-bank-account-in-turkey/ یه بانک معروف تو ترکیه: https://www.isbank.com.tr/en
  14. مهمترین فاکتورها برای انتخاب بهترین کیف و کوله پشتی لپ تاپ کدام اند؟ در این مقاله به 6 مورد از مهمترین ویژگی کیف و کوله لپ تاپ اشاره می شود. بهترین کیف و کوله پشتی لپ تاپ همزمان با ورود لپ‌تاپ‌ها به بازار، کیف‌هایی هم مخصوص نگهداری و حمل و ‌نقل آن‌ها تولید و عرضه شدند. در اوایل زیاد به رنگ، طرح و جنس این کیف‌ها توجه نمی‌شد اما حالا این کیف‌ها نیز به اندازه‌ی خود لپ‌تاپ‌ها اهمیت پیدا کرده‌اند. کیف های لپ تاپ در صدها طرح، رنگ و سایز متنوع تولید می‌شوند که این امر باعث می‌شود در انتخاب‌ آن‌ها فاکتورهایی را لحاظ کنیم تا خریدمان ثمربخش باشد. در ادامه این مطلب به بررسی انواع فاکتورهای مهم در انتخاب و خرید بهترین کیف و کوله لپ تاپ پرداخته می شود. ویژگی های بهترین کیف و کوله پشتی لپ تاپ 1.مدل و کاربردی بودن کیف دستی لپ‌ تاپ وقتی می‌خواهید بهترین کیف لپ‌ تاپ انتخاب کنید، فرقی نمی‌کند دانشجو، کارمند یا خانه‌دار باشید. برای هر سلیقه و هر کاربردی یک کیف اختصاصی وجود دارد. مخصوصا وقتی دوست دارید کیف لپتاپ هماهنگ با استایل و پوشش شما هم باشد. برای مسافران اگر شما یک دانشجو یا کارمند بوده و بخاطر حرفه‌ی خود مجبور به مسافرت هستید، بهترین کیف لپ‌ تاپ برایتان چیزی شبیه یک کوله پشتی باید باشد تا روی کولتان قرار بگیرد و به آسانی حمل و نقل گردد. اگر سفرهای شما درون شهری است یا یک فرد معمولی هستید بهتر است بیشتر به زیبا بودن و راحتی آن توجه کنید. برای مردان اگر مرد یا پسر هستید، ممکن است کوله پشتی به نظرتان جالب بیاید که چرمی باشد یا جنس آن زیاد خاص نباشد. شاید هم ترجیح بدهید که از کیف دستی استفاده کنید. کیف‌های دستی در میان مردان طرفداران بیشتری دارند. برای زنان اگر زن یا دختر هستید احتمالا کیف برایتان مناسب‌تر از کوله لپ تاپ است؛ چون کیف‌ها سبک‌تر و کوچک‌تر از کوله‌پشتی‌ها هستند و حمل آنها راحت‌تر است ولی با این حال، کوله پشتی‌ها تنوع رنگ و شکل بیشتری دارند. 2.انداره محفظه لپ تاپ کوله لپ تاپ یکی از مهمترین جنبه‌هایی که باید در انتخاب اندازه مناسب کیف لپ تاپ در نظر بگیرید، این است که اطمینان حاصل کنید که اندازه‌ی لپ تاپ شما متناسب با محفظه کیف لپ تاپ است یا خیر. وقتی لپ‌تاپ کاملا جا بیفتد و فیت باشد می‌تواند کاملا از لرزش و ضربه خوردن در امان بماند. چه به دنبال کیف لپ تاپ 17 اینچی و چه 14 اینچی باشید، نباید از اهمیت فضای محفظه آن غافل شوید. 3. جنس کیف لپ تاپ کیف های لپ تاپ بزای حفاظت هرچه کامل‌تر لپ‌تاپ درون کیف، ضروری است که به جنس این کیف نیز توجه کنیم تا در مقابل گرما یا سرمای شدید، برف یا باران آسیبی به لپ‌تاپ نرسد. توجه داشته باشید که فارغ از جنس، ضربه گیر لپ تاپ یکی از الزامات یک کاور لپ تاپ مناسب است. نایلون نایلون ماده‌ای است که از پلیمرهای مصنوعی ساخته می‌شود. نایلون دارای ویژگی‌های مقاومت در برابر نفوذ آب و دوام در برابر سایش است. نکته منفی فیبر نایلون این است که به سرعت در مقابل تابش نور خورشید رنگش از بین می‌رود؛ بنابراین، این جنس برای کاور پشت لپ تاپ چندان توصیه نمی‌شود. پلی استر پلی استر معمولاً برای تهیه‌ی کیسه‌ها استفاده می‌شود. با اینکه این ماده به اندازه نایلون دوام ندارد ولی با این حال ارزان و مقاوم است، به سرعت خشک می‌شود و می‌تواند رنگ کیف را به خوبی حفظ کند. برزنت برزنت پارچه‌ای بسیار پایدار و بادوام است. این ماده از نظر طبیعی ضد آب نیست، اما وقتی با موم پوشانده شود می‌تواند به پارچه ای ضد آب تبدیل شود. امروزه کیف های لپ تاپ برزنتی انتخابی مناسب است زیرا حمل آن سبک‌تر و آسان‌تر است. چرم چرم ماده‌ای اصیل و با کیفیت بالا از پوست حیوانات است که می‌تواند با دوام، سفت و سخت باشد. این جنس می‌تواند یک محافظ عالی برای لپ تاپ شما باشد. با این حال، چرم ضد آب نیست و نیاز به مراقبت بیشتری دارد. نئوپرن (Neoprene) پلی کلروپران نوعی پوشش از لاستیک مصنوعی است که می‌تواند انعطاف پذیری خود را در برابر طیف گسترده‌ای از دماها حفظ کند. به راحتی خراب نمی‌شود و از پایداری شیمیایی خوبی برخوردار است. Neoprene به یک ماده مورد علاقه برای تهیه کیف لپ تاپ تبدیل شده است. 4. جادار بودن و نظم داشتن کوله پشتی لپ تاپ در انتخاب یک کاور لپ تاپ ایسر یا سایر برندها، باید بدانید که این کیف‌ را برای چه کاربردی لازم دارید؟ برای استفاده روزمره یا برای حمل لپ‌تاپتان در سفرها؟ باید به تعداد جیب‌ها و اندازه محفظه داخلی کیفتان توجه کنید. کاملا باید توجه داشته باشید که دیواره‌ها و جداسازهای این کیف چقدر می‌توانند اشیاء داخل کیفتان را از ضربه و تکان‌های شدید حفظ کنند؟ آیا داخل کیف جایی برای کلیدها، سیم‌ها و مدارک شما دارد؟ حتما توجه داشته باشید که آیا این کیف جیب‌هایی مخصوص حمل آب و خوراکی دارد یا نه؟ 5. ارگونومیک بودن کوله پشتی لپ تاپ ارگونومیک مهم‌ترین دلیلی که شما بعد از مدتی از حمل و نقل کردن لپ‌تاپ خود خسته می‌شوید یا کمرتان درد می‌کند، این است که کوله‌پشتی شما به صورت ارگونومیک طراحی و ساخته نشده‌ است. برای اینکه چنین مشکلی برایتان پیش نیاید، مخصوصا وقتی که مجبورید ساعت‌هایی طولانی سنگینی کوله‌پشتی را روی دوشتان تحمل کنید، انتخاب یک کیف لپ تاپ ارگونومیک است تا راحتی و آسایش بیشتری را حس کنید. از مهم‌ترین ویژگی‌های یک کیف‌ ارگونومیک این موارد است: محفظه کیف تعادل پخش وزن را حفظ کرده باشد، بندهای کوله پهن باشند، صفحه‌ی پشتی کیف بصورت شبکه‌ای باشد تا گردش هوا جریان داشته باشد و پشت کیف به ‌صورت یک منحنی باشد. در نهایت، حتما به اندازه کاور لپ تاپ توجه کنید. بزرگترین کوله پشتی لپ تاپ 17.3 اینچی است. 6. ضدآب یا مقاوم در برابر آب؟ کیف و کوله لپ تاپ ضدآب هنگامی که کیف به عنوان ضد آب شناخته می‌شود، به این معنی است که هیچ قطره آبی نمی‌تواند درون فضای داخل کیف نفوذ کند. اگر آن را برای مدت طولانی کاملاً در زیر آب غرق کنید، داخل کیف خشک باقی خواهد ماند. کیف های لپ تاپ ضد آب قطعاً گران و محدود هستند؛ حتی اگر یکی از آنها را پیدا کردید، توصیه نمی‌شود که با آن کیف غواصی کنید! کیف‌های لپ تاپ مقاوم در برابر آب به طور کلی بعد از کیف‌های ضد آب، محافظت بهتری دارند. با این حال، هنگام ریزش سنگین آب رویشان، آب می‌تواند از طریق زیپ و سوراخ‌های درزها به داخل نفوذ کند. کیف‌های مقاوم در برابر آب می‌توانند در هر شرایط بارانی یا پاشش آب، در برابر نفوذ آب تا حدی مقاومت کنند. با این وجود، مهم نیست که از چه نوع پارچه‌ای (حتی پارچه‌های ضد آب) ساخته شده باشد، کیف هنوز هم نمی‌تواند 100٪ مانع از نفوذ آب به داخل کیف لپ تاپ شود.
  15. ازآنجایی‌که امروزه در اکثر ساختمان‌ها از سیستم‌های گرمایشی پکیج دیواری و زمینی استفاده می‌گردد. بالاخره یک روز مشکلات و خرابی‌های این دستگاه‌ها گریبان گیر شما نیز می‌شود. و لازم است اطلاعات لازم و کافی هم دراین‌باره داشته باشید. مسئله مهم اینجاست که وقتی با مشکلات پکیج و خرابی پکیج دیواری مواجه می‌شوید. عیب یابی پکیج دیواری و زمینی می‌تواند به شما کمک کند. تا ابتدا به‌طور دقیق مشکل پکیج را شناسایی نماید. و سپس اقدامات لازم جهت تعمیر پکیج دیواری و سرویس پکیج دیواری را اتخاذ نماید. برخی از مشکلات ساده پکیج را خودتان نیز می‌توانید رفع نمایید. البته لازم است به‌اندازه لازم و کافی درباره آموزش عیب یابی پکیج دیواری و زمینی مطالعه کرده باشید. به‌عنوان‌مثال؛ اگر مشکل پکیج از وجود هوا در مدار گرمایش باشد. می‌توانید با هواگیری پکیج مشکل پکیج را برطرف نمایید. و چنانچه خرابی پکیج مانند پکیج بایکان جدی باشد. بهتر است با نمایندگی تعمیر پکیج بایکان (https://cutt.ly/Zfhzxdi)یا دیگر برندها در تهران تماس بگیرید. (اکیداً توصیه می‌کنیم اگر شناخت و آشنایی کافی با قطعات پکیج و فرایند رفع عیب پکیج ندارید. نسبت به تعمیرات پکیج هیچ اقدامی نمایید. چون این کار ناشیانه می‌تواند منجر به خرابی بیشتر پکیج گردد. که نهایتاً هزینه تعمیر پکیج شما بیشتر خواهد شد.) ازجمله مشکلات رایج پکیج‌های دیواری و زمینی جهت عیب یابی پکیج دیواری و زمینی، ابتدا می‌بایست با مشکلات متداول پکیج‌ها آشنا باشید. و همچنین علل بروز این مشکلات را بدانید. برخی از مشکلات رایج پکیج‌ها عبارت‌اند از: اصلاً دستگاه پکیج روشن نمی‌گردد. میزان فشار بار پکیج کم شده است. اختلال در فرآیند گرمایش رادیاتورها وجود دارد. عدم تولید آب گرم مصرفی در پکیج. نفوذ هوا به داخل مدار گرمایش سیستم پکیج. مشکلات مرتبط با برد الکترونیک پکیج دیواری. وجود نشتی آب در مدار گرمایش سیستم پکیج دیواری. وجود سروصدا در قسمت‌های مختلف سیستم پکیج. مشکلات مرتبط با گاز و یا برق سیستم پکیج. مشکلات متعدد با سنسورها یا حسگرهای سیستم پکیج و… ( اگر می‌خواهید از مشکلات پکیج سر دربیاورید. تا بتوانید راهکاری برای رفع آن‌ها پیدا نمایید. می‌بایست آشنایی کاملی با قطعات پکیج داشته باشید. و همچنین با نحوه عملکرد هر یک از قطعات نیز آشنا باشید.) در غیر این صورت کار را به یک تعمیرکار پکیج متخصص بسپارید. همچنین می‌توانید از خدمات تخصصی تعمیرات پکیج ابرکاوان استفاده نمایید. اهمیت کدهای خطای پکیج در عیب یابی پکیج البته ناگفته نماند که سیستمهای گرمایشی پکیج مشکلات دستگاه را به‌طور کدهای خطا نمایش می‌دهند. اگر با کدهای خطای پکیج دیواری و زمینی آشنا باشید. بهتر می‌توانید عیب یابی پکیج را انجام بدهید. چون علت ارور دادن پکیج با استفاده از شرح کدهای خطا مشخص می‌گردد.
  16. Mahdiyh

    سیندرلاو چهار شوالیه | Mahdiyh Amini

    #پارت57 همه باهم راه افتادیم سمت پارگینک ،علی گفت :-خب باماشین کی بریم ؟ احسان راه افتاد سمت ماشینش وگفت :-خب معلومه باماشین من می ریم ،بپرید بالا تابریم پاساژمنتظرمونه . آرمان یه پوز خندی زد وراه افتادسمت ماشین خودش وگفت:-من ترجیح می دم باماشین خودم برم ،هرکسم می خواد بیادسواربشه . وسوارماشینش شد. احسان که به درماشین تکیه دادگفت :-بهتر که نمی یادحوصلش رونداشتم وخطاب به ماگفت :-سوارشید دیگه من وعلی هم رو نگاه کردیم نمی دونستیم چی کارکنیم سوارماشین احسان بشیم یاآرمان علی گفت :-مرسی داداش ولی منم باماشین خودم میام اونجوری هیچ کس ناراحت نمیشه . وروبه من گفت :-سوارشو داشتم می رفتم سمت ماشین علی که احسان گفت:-سایه بامن بیا می خوام باهات حرف بزنم . بااین حرفش آرمان ازماشین پیاده شد ودست من روگرفت ،دربغل راننده روباز کرد ومن روپرت کرد توماشین ودرم بست وروبه بچه ها گفت:-سایه باخودم میاد حرفم نباشه هرکس سوار ماشین خودش بشه بره خریدش روازهرجایی که دوست داره بکنه . علی واحسان باتعجب به رفتار های آرمان نگاه می کردن ،《100درصدواسه اوناام سوال بود که این رفتارش چه معنی میده امروز بااحسان مثل کاردوپنیرشده بودن چشون شده بود خدامی دونه 》 آرمان بدون هیچ حرفی سوارماشین شد،ماشین روروشن کرد ،دروباریموت باز کرد وپاش روروپدال گاز فشار داد وراه افتاد به سمت پاساژ ،تاخود مقصد هیچ حرفی بینمون ردوبدل نشد وقتی رسیدیم ماشین روپارک کرد وروبه من گفت :-پیاده شو ازماشین پیاده شدیم ،وارد پاساژ شدیم خدایی عجب پاساژ بزرگیم بود یه پاساژ 5طبقه که پربودازمغازه های رنگ وبارنگ ،باصدای آرمان به خودم اومدم :-بیادیگه ابروم روبردی شبیح این ندید بدید ها دوروبرت رونگاه می کنی . بااخم زل زدم بهش ،جلوتراز من راه افتاد وسوار پله برقی شد .پسره ی عوضی همیشه عادت داره خوشی های من روکوفتم کنه. همون طورکه اخم کرده بودم دست به سینه سوار پله برقی شدم وبه طبقه ی دوم رفتیم ،یه جوری رفتارمی کردانگاراصل باهم نبودیم کاش الان جای این علی بود الان کلی سربه سرم می ذاشت ومی خندیدیم پسره ی یوبس وزدحال، باصدایی پشت سرم به خودم اومدم. _خانومی برگشتم سمت صدا ،که بایه پسره هیکلی وخوش قیافه مواجه جدم روبهش گفتم :-برفرمایید کاری داشتین _ببخشید مزاحمتون شدم یه سوالی داشتم ازلحنش مشخص بود ادم بدی نیست ،مشتاق زل زدم بهش تاببینم چی کارم داره، که دست یکی دور کمرم حلقه شد مطمئنا آرمان بود،بااین کارش نفس توسینم هپس شد .
  17. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    جلوی در آرش به دوستش زنگ زد و اونم درو باز کرده بود. تو لحظه اول شناختمش. مهران طاهری... من آخرتر از همه ایستاده بودم. مهران - سلامممم آرش بی معرفت از این طرفا صدای موزیک کر کننده بود و حرف مهران رو صدای جیغ مستانه ای برید. توی باغ یه حالت ساختمون با نمای چوبی بود که از رقص نوری که از پنجره های طبقه پایینش معلوم بود انگار اونجا مهمونی بود. ارش باهاش دست داد و خوش و بش کرد. الیا هم همینطور و گفت: مهران اینجا که نمیخوای ببریمون؟ و به طبقه ای پایین ساختمونه اشاره کرد. مهران- نه بابا میبرمتون بالا کسی نیس... و ادامه داد: به سلام باران خانوم خوبی شما؟ ساکتی باران- سلام تو خوبی؟ مهلت نمیدید آدم حرف بزنه مهران خندید و گفت: واسه جبران معرفی کن باران لبخندی زد و به آوا اشاره کرد: معرف حضور هست مهران لبخندی زد و گفت: بهه چه جورم خوبی خانوم؟ آوا خجالت زده گفت: ممنون شما خوبین؟ - قربانت باران به آبتین و بهار اشاره کرد و گفت: خواهرم بهاره و شوهرش آبتین جون مهران با اونا هم دست داد و سلام احوالپرسی کرد. باران منو از پشت الیا کشید بیرون و تا خواست چیزی بگه خودم باهاش دست دادم و گفتم: سلام آقای طاهری خوبین؟ مادرتون خوبن؟ لبخندی زد و گفت: شکر شما کجا اینجا کجا؟ همه با تعجب پرسیدن: همو میشناسید؟؟؟ با لبخند گفتم: بله آقای طاهری از بچه های شلوغ دانشگاه بودن مهران خندید و گفت: مهراننننن - شمال چه کار میکنید مگه تهران نبودین؟ مهران - هی دیگه گفتم اینجا بهتره - عسل جان خوبه؟ پوفی کرد و گفت: بهم زدیم - چییییی؟ واقعا تعجب کردم. عشقشون توی دانشگاه زبون زد بود. - عسل اونی که فکر میکردم نبود‌. شاید درست نباشه بگم ولی ... ولی اون یه هرز*ه ی به تمام معنا بود. شوک زده گفتم: واااات؟ لبخند محزونی زد و گفت: بفرمایید بریم بالا بفرمایید و ما رو فرستاد بالا. انقدر پایین شلوغ بود و دختر و پسر تو هم میلولیدن حال آدم به هم میخورد. بیس موزیکشون انقدر تند بود کر شدم. رفتیم بالا و هر کی یه طرف رفت. انگار خودش اینجا زندگی میکرد چون آشپزخونه و اتاق و پذیرایی و همه‌چی تکمیل بود. کف خونه اش پارکت و خیلی نقلی و دنج بود. رو میز غذاخوری گرد کنار آشپزخونه کوچیکش نشستم که توجهم جلب شد به پیکای مشروب کنار دستم تو قفسه چوبی کانتر ... از مشروب پر بودن‌. دچار تردید شدم. خیلی وقت بود دلم میخواست مست کنم. تا حالا مست نکرده بودم و میترسیدم. قبلا مشروب خورده بودم ولی کم، در حدی که حالم خراب نشه. قبل از اینکه بچه ها جمع شن دور هم چند تا شات انداختم بالا. کنار مشروب ها سیگار و فندکم بود. برداشتم و یکی روشن کردم. همینطور لم داده بودم و داشتم سیگار میکشیدم... بدنم هر لحظه داشت داغتر میشد و انگار گرمم بود‌. شالم و باز کردم و گذاشتم همینطور آویزون رو شونه ام باشه. مهران رفته بود پایین برای بچه ها خوراکی و آبمیوه و این چیزا بیاره. آرش صدام کرده بود. - جانم؟ انقدر کشدار گفتم جانم خودمم تعجب کردم. بچه ها انقدر تند چرخیدن سمتم اون وسطه صدای شکستن قولنج چندتاشون اومد. خنده ی دلبرانه ای کردم و گفتم: اوووو آرومتر باباااا بهار با تردید گفت: کیا خوبی؟ سیگارتو بزار کنار بیا اینجا الیا نگاهی کرد به آرش و زیر لب گفت: مسته آرش انگار که خودشم فهمیده بود جست زد طرفم و سیگار و از دستم کشید و داد زد: چی خوردییییی؟ - ویسکی - خیلی غلط کردی بیا اینجا ببینم شونه هامو گرفت و منو برد نشوند کنار خودشون. بدنم گر گرفته بود و یه جا بند نبودم. آرش بغلم کرد. - هیسسسس نمیدونستی مشروبه؟ - چرا میدونستم - پس چرا خوردی؟ - چون میخواستم مست کنم - مگه نگفتم هر دفعه خواستی به خودم بگو - چند روز پیش بهت گفتم - و وقتی من گفتم نهههه یعنی نباید نه اینکه خودت بری بخوری - حرف نزن سرمو چسبوندم به سینه اش‌. چند لحظه گذشت... هیشکی حرفی نمیزد. نمیدونم این بغض از کجا پیداش شد‌. یهو زدم زیر گریه و هق هق کردم ولی طبق معمول نتونستم اشکی بریزم. هیچ وقت نتونسام گریه کنم... آرش محکم بغلم کرد و زیر گوشم حرف میزد. مهران اومد بالا... مهران - بچه ها ببینید چی آوردم بخورید مشتر... حرفشو قطع کرد و گفت: کیارا‌ چشه؟ آرش با صدای گرفته گفت: از اون کوفتیات خورده - نههههه یهو از تو بغل آرش کشیده شدم بیرون. الیا بود که با چشمای برزخیش داشت نگاهم میکرد. آرش- ولش کن چکارش داری؟ الیا بی توجه به بقیه دستمو گرفت و کشوندم طرف در. منم همه اش تلو تلو میخوردم. رفتیم داخل باغ ... تو باغ یه حوض آب بود که وسطش یه فواره کوچیک داشت ... الیا کنار حوض نگه ام داشت و یه دفعه سرمو کرد زیر آب... انقدر آب یخ بود که لرزیدم.
  18. دلتنگی
    رودی نیست که به دریا بریزد!
    دلتنگی
    ماهی کوچکی ست
    که برکه اش را
    از چهار طرف
    سنگچین کرده باشند

  19. El_DoraDo

    مشاعره

    شبي مجنون به ليلي گفت که اي محبوب بي همتا تو را عاشق شود پيدا ولي مجنون نخواهد شد
  20. m15

    مشاعره

    آدمی فربه شود از راه گوش جانور فربه شود از عقل و نوش
  21. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    آروم سرشو چسبوند به سینه امو یه چند لحظه همونطور موند. آقاجون- خب خداروشکر آشتی هم کردید من میگم چرا بچه ام آوا انقدر تو همه بیا بابا جان بیا بغل خودم سریع دویدم بین آقاجون و مادرجون نشستم و گفتم: اینجا جای خودمه حالا هر کی هر جا میخواد بشینه همه هر هر خندیدن و آوا نشست اون طرف آقاجون. آقاجون هم جفتمون رو بغل کرد. آبتین زد به پیشونیش و گفت: بهاری اگه گفتی الان وقتشه که از آرش چی بگیریم؟ بهار خندید و گفت: آی گفتیییی دلم میخواد برم تا تنور داغه بچسبونم و خودمو خفه کنم یعنی مفت باشه کوفت باشه انگار رمزی حرف میزدن چون ما کاملا گیج شده بودیم. - عه خب قشنگ حرف بزنید آدم بفهمه آبتین- جونم براتون بگه که آرش خان باید بهمون شیرینی آشتی کنون بدی همه افتادیم رو حرف آبتین و گفتیم بریم بیرون مهمون آرش. آرش- آخ ای خدا من خسته ام خب یه روز من خسته بودما ببینید چه بلایی سر آدم میارید اصلا هرچی میکشم از دست آبتینه اون از ظهر این از الان ای کوفته تبریزی بگیری آبتین هر دفعه خواستی بری دشوری دمپایی خیس باشه هر دفعه خواستی بری حموم شامپو تموم شده باشه هر دفعه شامپو زدی به سرت کف کرد آب سرد شه جلو جنس مخالف کله پاشی .... همین طور میگفت و ما میخندیدیم... همینطور که پاشد راه افتاد ادامه داد: پاشید گشنه ها پاشید ببرمتون کوفته بخورید بلکم سیر شید دیگه ترکیده بودیم از خنده.همه امون دویدیم سمت ویلا و لباس پوشیده حاضر شدیم رفتیم تو ماشین. آرش تلفنی با کسی صحبت کرده بود و از دوستاش انگار یکی اینجا کافه داشت. منتها تو کافه اش چون مشروب و چمیدونم هزارتا کوفت داشت هر کسی رو راه نمیدادن‌ و باید از قبل هماهنگ میشد‌. ساعت یک نصفه شب بود. جلوی یه باغ بزرگ نگه داشتن و آرش گفت که اینجاست. ماشینا رو بغل پارک کردیم تو نبردیم.
  22. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    - کیا یکم دهنتو بجنبون شاهزاده بشنوه - شاهزاده خودش بخونه پرنسس بشنوه - شاهزاده میترسه بخونه بیان ترورش کنن - آخ حواسم نبود نمیخواد بخونی انقدر زشت میخونی میری رو مخ میان میکشنت خلاص میشن حالا تو میخوای اسمشو بزار ترور من میخونم یکم روحشون لطیف شه کاری به کارت نداشته باشن با حالت با مزه ای گفت:‌ مرزهای اعتماد به سقف جا به جا شد و جفتی خندیدم و دیگه فرصت نشد بخونیم چون دیگه رسیده بودیم به بچه ها. انگاری اونا هم آروم آروم اومده بودن بالاتر. باصدای الیا به خودم اومدم: اینا چرا مثل لشکر شکست خورده ان؟ یعنی تو روح عمه ام با این دقتممم. اصلا متوجه حالتاشون نشده بودم. بهاره نشسته بود زمین و آرش و آبتین کنار پاش نشسته بودن و آوا و باران هم غم زده یه گوشه وایساده بودن. - نمیدونم والا انگار اتفاقی واسه بهاره افتاده ناراحته نه؟ - اره بریم ببینیم چی شده رفتیم پیششون ایستادیم و پرسیدیم چی شده آرش جواب داد: هیچی بهاره از روی اسب افتاد بهاره با قهر گفت: من نیفتادم همه اش تقصیر آبتین بود منو انداخت آبتین کلافه گفت: آخه دختر خوب من برای چی باید تو رو بندازم تو سفت نچسبیده بودی خببب و رفت سمت بهار و بغلش کرد. بهارم که انگار منتظر این حرکت بود سرشو توی بغل آبتین پنهون کرد و گریه کرد. آبتین- عه عه گریه چرا عزیزم؟ درد داری؟ جاییت درد میکنه؟ اره خانومم بزار ببینم و بهار و از توی بغلش کشید بیرون. بهار گریون گفت: نه هیچ جام درد نمیکنه اون دخترا بهم خندیدن آبتین با غیظ گفت: خیلی خیلی غلط کردن آرش با اخم گفت: همونا که واسه آبتین عشوه میومدن؟ بهاره با دلخوری و حرص گفت: اره نکبتای نفهم بیشعور ... همین طور داشت ادامه میداد که آبتین دوباره بغلش کرد: فداتشم حرص نخور ادا عوق زدن در آوردم و گفتم: بسه بسه جمع کنید آی آبتین زن ذلیل ابتین- ای بابا من‌چکار کنم خب؟ منت نکشم ( به بهار اشاره کرد) خانوم ناراحته ... منت بکشم ( به من اشاره کرد) خواهر خانوم ناراحته... همه به حالتش خندیدیم و راه افتادیم بریم اسب هارو تحویل بدیم.اونجا یه مرده داشت اسب سواری می کرد و بقیه هم نگاهش می کردن. رشته درساژ بود کارش خیلی دوست داشتم منم. بی خیال اسب و اینا با بچه ها رفتیم تا بریم پلاژ توسکا. ماشینا رو تو پارکینگ پارک کردیم و رفتیم داخل. ترجیح دادیم اول قایق سواری کنیم تا هوا تاریک نشده‌. هفت نفر بودیم که با خود اون مرده که قایق و میروند میشدیم هشت نفر‌. تا سوار شدیم آوا دوباره پیاده شد و گفت: بچه ها من نمیام خودتون برید - عه چرا آوا بیا دیگه بیا بغل خودم عزیزم - نه کیا حالم به هم میخوره زهرم میشه برید خوش بگذره من منتظرتون میمونم بعد از موافقت بچه ها با آوا قایق راه افتاد. قایق هی کج میشد و انگار آدم میخواست شوت شه تو دریا واسه همین باران و بهار جیغ میزدن و آرش و آبتین سفت چسبیده بودنشون تا یه وقت نیفتن. من که غرورم اجازه نمیداد جیغ جیغ کنم ولی سفت چسبیده بودم قایقو. اون مرده که قایق و میبرد با لهجه ی قشنگی گفت: نترسید دستاتون رو شل تر بگیرید و به یه قسمت از قایق و دریا نگاه کنید تمرکز کنید تعادلتون حفظ میشه همین کارو کردم و خیلی راحت شدم. ای خدا هر چی میخوای بهت بده. ولی بازم میترسیدم شوت شم تو دریا. با اینکه شنا بلد بودیم و کلی شنا کردیم تو دریا منتها الان با قایق کلی از ساحل دور بودیم و ترسناک بود شوت شدن تو دریا. دست کسی دور شونه ام محکم شد و بعدش صدای الیا: دختر یکم محکمتر بگیر میفتی ها لبخندی بهش زدم و گفتم: نه حواسم هست گوشیمو از تو جیبم در آوردم و لایو گرفتم. باران با صدای بلند که به خاطر این بود که صداش برسه گفت: فالورای گل کیا سریع آنفالوش کنید منو فالو کنید تا چشاتون در نیاوردم همه خندیدیم. این وسطه اخمای الیا رو هضم نمیکردم. آخرشم گوشیمو گرفت و لایو و قطع کرد و گفت: میفتی تو دریا بزار تو جیبت گوشیتو منم مثل بچه های حرف گوش کن گذاشتم تو جیبم گوشیمو. برگشتیم سمت ساحل و کنار ساحل کمی قدم زدیم و چرت و پرت گفتیم. همه ی حواسم پی آوا بود که خیلی گرفته بود. باید براش یه کاری می کردم‌. اونجا فروشگاه هم داشت و رفتیم فروشگاه ها رو با موزه حیوانات تاکسیدرمیش رو دیدن کردیم و کلی مسخره بازی درآوردیم و خندیدیم. آبتین دوید یه عالمه خوراکی خرید و نشستیم لب دریا و همه اشو خوردیم. آبتین- خب ببین برای خانومم چی خریدم و لواشکو از پشتش آورد بیرون. من و آوا و باران جیغ خفیفی زدیم و بهار پرید لپ آبتین و بوسید و لواشک و قاپید. - ماله خودمه ها به هیشکی نمیدمااا عشگم بلام خلیده چشمامو مظلوم کردم و گفتم: آرش گلی پاشو تا با آب دهنم سیل نبردتون آرش- آی آی کمرم آی پام وای من حال ندارم پاشم برم خودت برو آی آی باران- که نمیتونی بری و کمرتم درد میکنه باشهه‍هه میبینمت آرش- غلط کردم درد کجا بود میرم چشمم کور دنده ام نرم میرم و زیر لب غر زد: ای خاک بر سرت آبتین که هر چی میکشم از دست توعه زن ذلیله ای خدا بگم چکارت کنه ...و با غرغراش دور میشد... ما هم هر هر به رفتاراش میخندیدیم. با یه عالمه پاستیل و لواشک برگشت. آرش- دخترا پاستیل به بهار ندین آبتین مجبور شه بره بخره تا من دلم خنک شه باز همه خندیدیم و با هم لواشکا و پاستیلا رو خوردیم. ساعت هشت بود. قرار گذاشتیم با بچه ها اول بریم شهربازی بعدش هم بریم خونه برای شام. چون دیشب رستوران بودیم و آوا گفت معده درد میگیره باز بخوایم بیرون غذا بخوریم. راست هم میگفت غذای خونه یه چیز دیگه اس.هر چی وسیله تو شهربازی بود و سوار شدیم کیف کردیم فقط وسطش چندتاییشو باران و آوا سوار نشدن ولی منو بهاره ته همه اشون رو در آوردیم. پسراهم که نگم بهتره بعضیاشو چند بار چندبار سوار میشدن. دیگه ساعت نه و خورده ای نزدیکه ده بود که برگشتیم خونه و شام و باهم خوردیم. بعد از شام آقاجون گفت: بچه ها پاشید بریم لب دریا آتیش روشن کنیم آرش نالید: ای خدا خب ما که تا الان پلاژ بودیم و لب دریا دیگه از دریا دارم حالت تهوع میگیرم خسته اممم من خسته ام من مثل مرغ بال و پر شکسته ام منننن خسته ام من مثل این دیوونه ها میخوند و بشکن میزد. آقاجون سری از روی تاسف براش تکون داد و گفت: حلال زاده به داییش میره صدای داد زن عمو سپیده و خنده همه بلند شد. آوا هنوز قهر بود و تو حال خودش بود. - باران بیا کارت دارم - جانم بله؟ - آوا هنوز قهره - خب چکار کنم که قهره - بی تربیت میگم از قهر درش بیاریم گناه داره مگه ما چند روز اومدیم مسافرت خوش باشیم که این همه اش دپرس باشه؟ - هوف نمیدونم خودت از قهر درش بیار - وایسا ببینم کجا میری؟ - آرش و صدا کنم وایسا بعد با آرش جفتی اومدن: جانم کیا؟ باران توضیح داد که چه مرگمونه و آرش هم لب و لوچه اشو جمع کرد و گفت: پاشید بریم لب دریا خودم باهاش حرف میزنم بیاید بریم همگی رفتیم لب دریا. بچه ها آتیش درست کرده بودن و دورش نشسته بودیم. آقاجون و مادرجون سمت چپ و کنارشون من و آرش و باران و بهار و آبتین و الیا و بعدش هم مامان و زن عمو و آفاق جون و بعد از یه فاصله زیاد آوا که خیره به دریا بود. پوفففی کشیدم و گیتارمو از روی زمین برداشتم. داشتم فکر می کردم کدوم آهنگ و بزنم که یهو یه جرقه ای تو ذهنم زده شد. دم گوش آرش گفتم: آرش آهنگ آشتی محمد لطفی رو بلدی؟ آرش برگشت سمتم و فهمید میخوام چی بگم و چشمکی حواله ام کرد و گفت: حله دستام روی سیمای گیتار کشیدم که باعث شد بقیه حواسشون جمع شه به من. منم سرمو انداختم پایین و شروع کردم به خوندن‌. یه وجب جا ته قلبت واسه من بسه این دل وابسته بد به چشات وصله دو تا چشمات عسلن دل میبرن آنن اصلا حرف میزنن با من یه حالی چشات دارن آرش ادامه داد و کم کم بچه ها همراهیش کردن . منم فقط گیتار میزدم وپایین نگاه میکردم. همه میدونستن باید برای آوا بخونن: تو صورتت قشنگه ولی دلت باهام میجنگه دو روز ازم دور شی خودت میبینی دله کی تنگه بغل بغل ستاره چیدم دیگه آشتی آشتی نگو بام قهری از این حرفا باهم نداشتیم خودم تکی ادامه دادم. دستمو از روی سیمای گیتار برداشتم و رو هوا تکون میدادم و رو به آوا که تازه نگاهش کرده بودم و بهت و اشک تو چشاش معلوم بود بدون صدای گیتارم براش تکی خوندم: با تو انقدر خودی ام بد شدی ام خوبتو میخوام مگه دلبر کمه از این همه تنها به تو میام بیا بهترنشو منو پیش تو انگار نمیبینن بیا معمولی باش اینجوری راحتترم اصلا راحتترم اصلا و همه بچه ها باهم براش خوندیم و من گیتار میزدم و بقیه بشکن: تو صورتت قشنگه ولی دلت باهام میجنگه دو روز ازم دور شی خودت میبینی دل کی تنگه بغل بغل ستاره چیدم دیگه آشتی آشتی نگو بام قهری از این حرفا باهم نداشتیم یهو آوا پاشد و اومد جلوی من ایستاد. گیتارمو انداختم اون طرف و پاشدم بغلش کردم. تو بغلم گهواره وار تکونش میدادم و براش بلند بلند میخوندم: یه وجب جا ته قلبت واسه من بسه این دل وابسته بد به چشات وصله و پیشونیشو بوسیدم.
  23. Hadiseh

    یک دروغ شاخدار بگو

    بروس لی رو من کشتم
  24. Hadiseh

    مشاعره

    تو همانی که دلم لک زده لبخندش را او که هرگز نتوان یافت همانندش را منم آن شیخ سیه روز که در آخر عمر لای موهای تو گم کرد خداوندش را
  25. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    سه سوته لباس پوشیدم و حاضر شدم ولی بازم نتونستم تو پنج دقیقه حاضر شم و کار به پنج دقیقه وقت اضافه کشید. رفتم پایین ولی جز آرش و آبتین و الیا کسی نبود‌. - پس بقیه اتون کجان بروبچ؟ آبتین- دارن حاضر میشن چپ چپ نگاه الیا کردم و گفتم: که همه حاضرن و فقط من موندم و فقط هم پنج مین وقت دارم حاضر شم دیگه ارهههه؟؟؟ الیا لبخند کج و کوله ای زد و گفت: عه پس خاطرت هست گفتم پنج دقیقه و دیر تر اومدی؟ - بچه پررو بالاخره دخترا رضایت دادن اومدن و رفتیم. نصف نصف شدیم تو ماشین الیا و آرش. باران و آوا تو ماشین آرش و منو بهار و آبتین تو ماشین الیا. الیا آهنگ آرومی پلی کرد که صدای بهاره در اومد. - عه الیاااا شاد بزارررر الیا- گوشی خودتو وصل کن من ندارم شاد اخی بچه ام افسرده اس شاد نداره. بهار- خب منم ندارم کیا تو بزار عهه بچه ام بهاره ام افسرده اس‌. - منم ندارم اخی خودمم افسرده اممم. آبتین - خودم میزارم بابا زحمت نکشید و آهنگ تکون بده اپیکورو پلی کرد. من آهنگه رو حفظ بودم ولی یه مقدار ممیزی داشت. بهاره هم همه اش قر می داد و مسخره بازی در میاورد. منم بی خیالی به ممیزیه آهنگه گفتم و شروع کردم بلند خوندنش و بشکن زدن. تکون بده همینجوری راه که میری تکون بده تکون بده لایک بگیری تکون بده آخه مگه خوابت میاد تکون بده کامنت بیاد صدای برگا انگا بهشته کنار دریا نگاه به لنج میگی ولش کن خونه رو زشته بیا با هم بریم یه جای دنج هه پوله پیک و بریز بعدشم میزنیم یه رول ریز میشینیم تو ماشین ریلکس میریم شمال به جا چک و ونیز تو شهر میبینیم هی باراباس ولی باز پیکا بالاس آره دیگه دوره زمونه عوض شده همه عشقا لا پ*اس کل شهر اینجا میگردن پی قاتل بروسلی بقیه ام تو قر و فر الان تکون بدی رو بورسی خانومی که میگه پلنگه کل روز و پی جفنگه بالاسرم علامت سواله چرا فکر میکنه قشنگه میگه شبا خونه دوستاشه ولی نمیتونه صبحا زود پاشه اول برج تو بغل و آخر ماه پی کورتاژه تکون بدهه و ... رفتیم پلاژ لیدو. دخترا جدا و پسرا جدا رفتیم برای شنا. خیلی خوب بود و کیف کردیم. بعدش با دخترا رفتیم دوش گرفتیم و لباسامون و عوض کردیم رفتیم سراغ پسرا. البته اونا زودتر اومده بودن دنبال ما. آرش- خب دخترا آرایشاتون پاک شده آدم میترسه به نظرم برید آرایشاتون و تمدید کنید - هرهررررر نمکدونننن انقدر خوش مزه شدی ندزدنت آرش- مگه تستم کردی؟ - نه باران تستت کرده میگه شوری همه زدن زیر خنده. الیا نگاه کرد به ساعتشو گفت: بچه ها ساعت یه ربع به شیشه بریم اسب سواری بعدش بریم پلاژ توسکا نزدیکه به اینجا بهار- اره اونجا امکاناتش بیشتره نمیدونم این اسکل ( به آرش اشاره کرد) چرا آوردمون اینجا آرش- آبتین یه چیز به زنت بگو ها بد کردم آوردمت بری شنا کنی بهاره براش زبون درآورد و تا خواست جواب بده آبتین گفت: استپپپ بیاید بریم اسب سواری دیگهعه رفتیم سراغ اسب ها‌.آوا و من و باران چون با آرش زیاد رفته بودیم اسب سواری بلد بودیم و تنها کسی که تو جمعمون بلد نبود بهاره بود. آبتین و آرش به بهاره یاد میدادند چجوری اعتماد اسب و جلب کنه و در مقابل بهش اعتماد کنه و این داستانا. دستی به سر اسب سیاهی که انتخاب کرده بودم کشیدم. از تمام اسب هایی که بچه ها انتخاب کرده بودند بزرگتر بود. دستی به یالش کشیدم آخ که چقدر ناز و خوشگل بود. سوارش شدم و بی توجه به بقیه شروع کردم اسب سواری... اولش آروم می رفتم ولی بعدش شروع کردم تند رفتن. جلوتر نگه داشتم و به اسب خوشگلم آب دادم. صدای اسب دیگه ای میومد... بعدش هم صدای هی هی گفتن کسی که من حدس زدم الیا باشه. - اینجایی؟ - نه روح ننه بزرگ عمه شاهه کنارم ایستاد و گفت: ننه بزرگ جون پاشو بریم پایین ترن بچه ها همچین تند اومدی مجبور شدم بچه ها رو رها کنم دنبال تو بیام - نترس تو این مورد کار درستم خندید و گفت: خب ننه بزرگا همیشه باتجربه و کار درستن پر حرص نگاهش کردم و گفتم: خودت پیرییییی چشمکی زد و گفت: فعلا که پیر نیستی فقط یکم روحیاتت پیره اگه یه کم دیگه حرص بخوری موهات مثل دندونات سفید میشه و دیگه جدی جدی پیر میشی . -‌ آدم روحیه اش پیر باشه ولی کودک درونش انقدر فعال نباشه و به افق خیره شدم. - سنیوریتا بیبی فیس بیا سوار اسبت شو که شاهزاده سوار بر اسب سفید منتظرته و به خودش اشاره کرد که سوار اسب سفید بود. خنده ام‌گرفتتتت. خندیدم و گفتم: آخ که من جون میدم واسه این شاهزاده ها - شرمی حیایی خجالتی یعنی گفتم الان بگم تو رو باید از تو زمین بکشم بیرون با خودم ببرم انقدر که بچه خجالتی ای هستی اصلا شاخ هام از شصت جهت جهید بیرون سوار اسبم شدم و آروم آروم باهم سمت بچه ها حر کت کردیم.
  26. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    آرش - چیه خوشگل کردی میخوای بری بیرون؟ نه خیر فعلا در خدمتیتم عصری میریم پلاژ - من همیشه خوشگلممم آرش یهو زد زیر آواز: ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نریا بچه های محل دزدن عشق منو میدزدن آبتین و الیا هم مثل مونگلا باهاش همخوانی میکردن و دست میزدن میخندیدن. پوکر فیس نگاهشون کردم و گفتم: ببندیددد... اباجُهول الیا- ابا جهول چیه دیگه؟ - اصلش ابا جهله منتها شما چند نفر بودید جمع مکسر زدم براتون کیف کنید. آرش مشکوک اومد سمتم و گفت: من یه جور دیگه کیف میکنم تا اومدم جوابشو بدم حس کردم کل بدنم خیس شدههه. نگاه کردم به خودم دیدم کاملااا خیسم و آرش پارچ به دست داره با لبخند به من نگاه میکنه. غریدم: گور خودتو کندی آق پسر قبل اینکه بگیرمش پارچ خالی شوت کرد تو بغل الیا که الیا هم سریع قاپیدش و آرش در رفت.من میدوییدم آرش می دویید. پشت سرش یه پخ گفتم و بی خیالش شدم رفتم بالا تو اتاق و لباسمو عوض کردم صورتمم با صابون شستم یکم پماد زدم پشت پلکم. اومدم پایین و همگی رفتیم توی حیاط جوجه زدیم خوردیم. برگشتیم بالا قرار شد واسه ساعت ۴ همه حاضر باشیم که بریم پلاژ. ساعت ۲ بود. چون صبح زود بیدار شده بودیم خوابم میومد عجیب. روی تخت دراز کشیدم و داشتم فکر می کردم. به چی فکر می کردم؟ داشتم فکر می کردم که دارم فکر می کنم. جلل الخالق ... آوا هم اومد تو اتاق و روی تخت خودش ولو شد و کله اشو کرد تو بالشتشو شروع کرد خرناس کشیدن. پووفففف ... پس چرا دیگه خوابم نمیاد. بالشتمو برداشتم و شوت کردم سمت آوا. صداش بلند شد: مگه مریضی؟؟؟؟؟ - اره پاشو کولر و روشن کن پختم - خودت پاشو از خواب بیدارم کردی کولر و روشن کنم؟ جیغ زدم : پاااااشووووو - ن..م...ی..خ...اا...مممممم قطعه قطعه و پر حرص گفت. دوباره شروع کرد خرناس کشیدن. ای بابااااا.... روی عسلی کنار تخت هدفونمو گذاشته بودم. پرتش کردم سمت آوا. - چته؟ خل شدی؟ - برگرد ببینمت. - حالت خوش نیس کیا برو خودتو دکتر نشون بده و برگشت سمتم و گفت: چیههههه؟ تا قیافه اشو دیدم پقی زدم زیر خنده... خیلی قیافه اش با مزه شده بود از تو دل خواب کشیده بودمش بیرون‌. - امروز کرم وجودت داره میلوله - مرض بی شخصیت - حالا امرتو بگو بزار کپه مو بزارم‌ - بالشتمو هدفونمو پس بده پوفی کرد و وسایلمو شوت کرد تو بغلم و خوابید. منم گرفتم تخت خوابیدم. باصدای عجیبی از خواب پا شدم و سیخ نشستم سر جام. - هان چیه چی شدههه؟ صدای خنده میومد. وایس ببینم صدای خنده الیا بود. تازه چشمام باز شده بود. نگاهش کردم که باز خندید و گفت: پاشو که میخوایم بریم خمیازه ای کشیدم و گفتم: با چی بیدارم کردی؟ خیلی وحشتناک بود دو تا انگشتشو نشون داد و گفت: با اینا - هان؟ - تو‌گوشت سوت زدم اخم کردم و گفتم: مریضی احیانا؟ - اره - عه چه جالب اسم مریضیت چیه؟ - از همون که جنابعالی هم داریه و چشمکی زد و گفت: تلافی کار صبحت بود و بعد اضافه کرد: ما که همه امون حاضریم تو هم پنج دقیقه وقت داری حاضر شی بریم تازه نگاهم افتاد سمت جای خالی آوا. - برو بیرون الان میام - اکای
  27. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    - کیا اون هر کاری که میکنم با من حرف نمیزنه و بهم نمیگه چی تو دلشه - با من چطوری ای؟ با آوا هم همین باش آرش من هر چی که تو چنته داشته باشم پیش تو روعه - فعلا که قهره - از قهر درش میاریم فقط مواظب باش سر همین لج و لجبازی احمقانه با کله نره تو چاه - مطمعن باش نمیزارمش به حال خودش - کار خوبی می کنی پاشو بریم پایین پاشو رفتیم پایین رو به تی وی نشسته بودیم که یهو باران مثل جن جلوم ظاهر شد. - وای سکته ام دادی بچه چته؟ در حالی که کیف لوازم آرایشش رو زیر و رو می کرد گفت: خوب شد اومدی بیا فعلا که کار نداریم خط چشم برات بکشم یاد بگیرم - برو بابا رو من میخوای امتحان کنی؟ برو رو آرش امتحان کن یهو همه هرهر خندیدن. خودمم خنده ام گرفته بود. باران چشماشو لوس کرد و گفت: اذیت نکن دیگه کیاااا - خیلی خب خر شدم بیا بریم بالا تو اتاق خودشو پرت کرد کنارم رو مبل و گفت: نه دیگه حال ندارم این پله هارو بیام پوفی کشیدم و گفتم: خانوم شرطم میزاره خط چشمشو گرفتم و گفتم: بهاره بیا بشین برات بکشم ببینه - اوکی اومد کنار من رو مبل نشست و منم کجکی نشستم کنارش که باران هم خوب ببینه ولی پشتم شد به آرش و الیا. برگشتم دیدم بقیه هم منتظرن ببینن من چکار می کنم‌. چون پشتم بهشون بود یه ببخشید گفتم و برگشتم تا کارمو انجام بدم. - باران قشنگ نگاه کن این قسمت که یه خط داره ... آهاااا بعدم که روشو میکشی و توش و پر میکنی یه خط چشمی برای بهار کشیدم که خودمم کف کردم. باران معترض گفت: سریع کشیدی - وا خب توضیح دادمممم بهار - باران خودتو نکش من انقدر سعی کردم آخرش هم نتونستم و چپکی کشیدم آبتین - قشنگ انداختنت بهم همه هر هر خندیدن که گفتم: اتفاقا من فکر میکنم تو رو قالب کردن به ما و بقیه هم دوباره میخندیدن. آبتین - حداقل من تونستم خودمو قالب کنم تو که نمیتونی خندیدم و به خط چشم تو دستم اشاره کردم: حیف که دست و بالم بسته اس وگرنه فعلن تونستن و برات صرف می کردم و همه باهم خندیدیم. کلا خوشحالیم. باران اومد نشست تا برای منو بکشه. چشمامو بستم و با حالت بامزه ای گفتم: بسم الله الرحمن الرحیم صدای خنده اشون میومد ولی تصویرشون و نداشتم. از کشش قلم خط چشم پشت پلک فهمیدم گند زده. همونطور چشم بسته گفتم: گند زدی نه؟ ریز خندید و گفت : گمونم. با دستمال مرطوب پاکش کرد‌ و با دستمال کاغذی جاشو که کمی مرطوب بود خشک کرد و دوباره کشید. - آخ ببخشید بزار دوباره بکشم پوفی‌کردم‌ و گفتم: باشه بکش دوباره همون مراحل و طی کرد و باز هم گند زد. - اههه بزار آخرین باره وایس چشمامو باز کردم و پا شدم سر پا که باران گفت: عهه چرا همچین میکنی؟ - خودت گفتی وایس وگرنه من نشسته بودم و همه با هم خندیدیم. دوباره نشستم و باران مشغول شد. ایندفعه هم پاک کرد و گفت : فقط یه بار دیگههه دوباره کشید و پاک کرد تا اومد حرفی بزنه بلند گفتم: ببندددددد دهنتوووو پلکممم میسوزههه آرش چشمکی زد و گفت: نه مثل اینکه باران هم بهم انداختن - این یکی و موافقم دختره زد کورم کرد آقاجون نگاهم کرد و گفت: پشت پلکت قرمز و سیاه شده پاشو پمادی چیزی بزن خمیازه ای کشیدم و همزمان اصوات ناهنجار در اومد از دهنم: نمی...خواددد کیف لوازم آرایش و از دست باران کشیدم و گفتم: الان درستش می کنم بدون آینه یه ذره کرم پودر مالیدم و خط چشممو کشیدم و گفتم: حله؟ الیا ابروهاش پریده بود بالا. آبتین چشمکی زد و گفت: چه جورم لبخندی زدم و گفتم : جایی نمیریم احیانا؟
  28. Harly_Q

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    تو مرا جان و جهانی چه کنم جان و جهان را؟ تو مرا گنج روانی چه کنم سود و زیان را؟
  1. نمایش فعالیت های بیشتر

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×