رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

تمامی فعالیت ها

این جریان به طور خودکار بروزرسانی می شود     

  1. دیروز
  2. همچنان درگیر درس :/

  3. هفته گذشته
  4. alame

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    سلام. رمان خدمتکار من جلد دوآن کی نوشته میشه و کامل بدست ما میرسه؟
  5. سلام فاطمه خانم. خوبید؟

    1. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      سلام علی  آقا. دلتنگ حضور...

      اگه بگم خوبم که دروغه ولی خدارو شکر زندگی همچنان ادامه داره...

      شما چطورید؟ از نوشته هاتون چه خبر؟  من که یه مدت طلسم شدم انگار یه عالمه ایده تو سرم میچرخه. دست به قلم که میشم نصفه نیمه میمونه. راستش تابستون یه اتفاق ناخوشایندی افتاد که یه مقدار تحت فشار روحی و روانی بودم و ترکش هاش هنوزم به جا هست(:

      انقدر ضربه کاری و محکمی بود که خیلی از نوشته ها و خونده هام نصفه موندن و بعید میدونم حالا حالا کامل بشن! ولی راستش رو  بخواید دلم واسه این سایت و بچه هاش خیلی تنگ شده. وقتی اینجا بودم حداقل یه کم فکرم آزاد تر بود. 

      بازم معرفت شما. ممنون که یادمون کردی:gol2: 

    2. Serenity

      Serenity

      راستشو بخواید تا قبل فیلتر شدن، خیلی نسبت به سایت و فضاش، هم من و هم کلی از دوستام اعتراض داشتن. ولی جوی که بین کاربرا بود، لااقل برای من دیگه هرگز تکرار نشد. برای همین منم خیلی دلتنگ اینجا و آدماش هستم.

      خوبم خدا رو شکر. نوشته هامم، فعلا یه گوشه ای ان و خاک می خورن. چند وقتیه نوشتن رو کنار گذاشتم به خاطر مشغله ولی هرگز علاقم رو بهش از دست ندادم. این روزا بیشتر دوست دارم بخونم.

      بله انگار اینجا هم گفتید داخل پروفایل که اتفاق ناگواری براتون افتاده. درک می کنم که ضربه ی روحی چقدر رو همه چیز آدم تاثیر می ذاره. امیدوارم قوی ترتون کنه و بتونید به سلامت ازش رد بشید. مطمئن باشید این طلسم شدن قلم هم گذراست و کسی که علاقه به نوشتن داشته باشه، بالاخره دست به قلم خواهد شد.

      منم که ضربه ای مثل شما ندیدم، بعد از تموم کردن هلنا، یه جورایی نوشتن برام سخت شده و روی کاغذ آوردن ایده هام، چیزی نزدیک به محال به نظر می رسه برام؛ البته فعلا و موقتا.

      خواهش می کنم وظیفه بود. امیدوارم هر جا که هستید، دلخوش و خوشبخت باشید.

      :gol:

    3. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      ممنون همچنین شما

      امیدوارم اوضاع بر وقف مراد باشه و این سایت هم به روزای طلاییش برگرده:gol:

  6. F.Ghorbaniniya

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    شخصی همه شب بر سر بیمار گریست چون صبح شد او بمرد و بیمار بزیست! #سعدی
  7. F.Ghorbaniniya

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    ورژن قبلیم/:
  8. Mahdiyh

    سیندرلاو چهار شوالیه | Mahdiyh Amini

    #پارت 47 سایه دلیل این رفتارهاش رونمی فهمیدم ولی این که رومن غیرتی می شه خیلی به دلم می شینه ،وقتی که بهش گفتم لباس هاروعلی واحسان خریدن می خواست دوباره دادوبیداد کنه که پشیمون شد ودق ودلیش رو سردرخالی کرد دروهمچین محکم بست که گوشام داشتن زنگ می زدن،وقتی لباس هایی که ساشا خریده بود رودیدخیلی بدشد داشتم ازخجالت اب می شدم کاش بهش می گفتم ، یادحرف چنددقیقه پیشش افتادم که گفت ؛می خواستم باهات نرم تررفتارکنم ولی خودت نمی زاری.یعنی چی شده بودکه انقدرمتحولش کرده بود؟! به ساعت نگاه کردم 9صبح بود، پاشدم رفتم براش صبحونه درست کردم اومدتوآشپزخونه اماحرفی نزد منم چیزی نگفتم سریع میزوچیدم و برگشتم اتاقم هنوز ازش خجالت می کشیدم وروم نمی شدباهاش چشم توچشم بشم. نمی دونم چقدرگذشت که صدای دراومد که یعنی رفته، پاشدم رفتم ظرف های صبحونه روشستم ومشغول ناهاردرست کردن شدم که صدای دروپشت بندش صدای خنده ی یه دختر _ساشا جونم اون لباس صورتی که خوشم اومده بود روبرام می خری؟ _اره قربونت بشم.،الان بیابریم اتاق من _کسی نیست؟؟ _نه نیست ودختره روبغل وانداخت روشونش دخترهی دادوبی دادمی کرد _ساشا....نکن من روبزارزمین ساشاباحالت لوس _نمی خوام می خوام تااتاق همین طوری ببرمت . نمی دونم چراوقتی این ساشا رومی دیدم ویاحتی اسمش رومی شنیدم دست وپام می لرزید وتپش قلب می گرفتم ، رفتم پشت دیوارقایم شدم تامن رونبینن ،بایدیه جوری به ارمان خبرمی دادم که ساشا اینجاست. بایدوقتی می رفتن تواتاق می رفتم ازتلفن تونشیمن زنگ می زدم به ارمان ،بعدازاین که مطمئن شدم رفتن تواتاق ااومدم بیرون ورفتم به سمت تلفن گوشی روبراشتم وشماره ی ارمان روگرفتم عدد اخربودم که یکی تلفن رواز دستم کشید برگشتم سمت شخص که بادیدن ساشا روبه روم اب دهنم روقورت دادم وزل زدم بهش انگار لمس شده بودم ،هیچ کاری نمی تونستم بکنم لعنتی فقط یه عددمونده بود _نه نه نه نه ....می خواستی چیکاربکنی ها هارواومد توصورتم گفت _می خواستی به ارمان خبربدی ،دیشب نشد باهم خوش بگذرونیم ولی الان که می تونیم اومد سمتم وبازوم روگرفت وکشید سریعبه خودم اومدم ویکی زدم بین پاهاش دستم روول کرد وافتاد زمین ازدرد به خودش می پیچید.من همین طور داشتم نگاهش می کردم کسی نبود بهم بگه فرار کن احمق واسه چی وایسادی _دختره ....کثافت تقاص این کارت روپس میدی. بااین حرفش ازترس دویدم تواتاقم ودروقفل کردم رفتم سمت تلفن وشماره ی ارمان روگرفتم دوباره دستام می لرزید وروپاهام نمی تونستم وایسم دوباره این بغض لعنتی اومده بود؛ سراغم صدای ارمان توگوشی پیچید
  9. alame

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    رمانهای در حالتایپ کدوم قسمته؟
  10. جدیدا
  11. هزار تلخ بگویی، هنوز شیرینی...:hanghead:

  12. پوست دنبه يافت شخصي مستهان
    هر صباحي چرب کردي سبلتان
    در ميان منعمان رفتي که من
    لوت چربي خورده ام در انجمن
    دست بر سبلت نهادي در نويد
    رمز يعني سوي سبلت بنگريد
    کين گواه صدق گفتار منست
    وين نشان چرب و شيرين خوردنست
    اشکمش گفتي جواب بي طنين
    که اباد الله کيد الکاذبين
    لاف تو ما را بر آتش بر نهاد
    کان سبال چرب تو بر کنده باد
    گر نبودي لاف زشتت اي گدا
    يک کريمي رحم افکندي به ما
    ور نمودي عيب و کژ کم باختي
    يک طبيبي داروي او ساختي
    گفت حق که کژ مجنبان گوش و دم
    ينفعن الصادقين صدقهم
    گفت اندر کژ مخسپ اي محتلم
    آنچ داري وا نما و فاستقم
    ور نگويي عيب خود باري خمش
    از نمايش وز دغل خود را مکش
    گر تو نقدي يافتي مگشا دهان
    هست در ره سنگهاي امتحان
    سنگهاي امتحان را نيز پيش
    امتحانها هست در احوال خويش
    گفت يزدان از ولادت تا بحين
    يفتنون کل عام مرتين
    امتحان در امتحانست اي پدر
    هين به کمتر امتحان خود را مخر
     
    مولوی، مثنوی معنوی
  13. Serenity

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    برای همه چیز و همه کس اینجا
  14. Gisoo

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

  15. تو را دوست میدارم بی آنکه دلیلش را بدانم!

    محبتی که علت داشته باشد یا احترام  است یا ریا...

  16. sanich

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    امضام:)
  17. Aliena

    بیان احساسات در همین لحظه ...

    دلخور، خسته، عصبانی، ناراحت
  18. Yasi.

    بیان احساسات در همین لحظه ...

    خسته
  19. Yasi.

    همین الان دای چیکار میکنی؟

    درازکشیدم
  20. Yasi.

    برای نفر قبلیت چه آرزویی داری؟!

    سلامتی
  21. مائده خانم؟

    حالتون خوبه؟ اهواز در چه حاله؟

    خواهشا انلاین شید و یه اطلاع بدید بهم.

     

    1. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      سلام جانم .:t(6):

      خوبید شما دوست عزیز ؟

      شکر خوبم .

      والا خودِ اهواز چندتا از منطقه هاش آب اومد . اونا هم مجبور شدن راهُ ببندن . کارون هم که آبش بالا اومده . پارک ساحلی هم همین طور . پارک جزیره هم که کلا به آب رفت . پل طبیعت هم بستنش . یعنی کلا هرچی پارک بود به آب رفت ! ولی شهرای اطرافش سیل اومد . بیچاره ها خونه ، زندگیشون به لجن کشیده شد !

      دانشگاه ام که به خاطر سیل تعطیل بود تا به امروز ! از درس عقب افتادیم کلا .

      خب شما چه خبر ؟ امن و امانه انشالا ؟

      خدا خیرتون بده آقا علی ! اشکم دراومد از خوندن رمانتون . خیلی زیبا جاهای غم انگیز رو توصیف کرده بودید . مخصوصا من که ژانر غمگین رو دوست دارم . انشالا که فصل سومشم زود ارائه بدید .

      داشتم فکرشو می کردم اگه اونجرزو دیدین و شرطو بردین یه رمان عاشقونه بنویسین . و اگر من شرطو بردم یه رمان غمگین بنویسین . می بینید ؟! در هر صورت باید بنویسید:t(1):

      خوشحالم کردید پیام دادید دوست عزیز .:gol2:

       

       

       

    2. Serenity

      Serenity

      به به سلام! چه عجب بالاخره اومدید نگران شدم.

      اوضاع اهواز خیلی ناراحتم کرد. بیچاره ها. بازم به غیرتشون که خودشون تلاش می کنن و می سازن شهرو. منطقه شما اوکیه همه چیز؟ دانشگاه ها که بله خبر دارم.

      الحمدالله منم خوبم خدا رو شکر همه چی خوبه و امن و امان.

      تموم کردید فصل 2 رو؟ اگه تموم نکردید حتما تمومش کنید. فصل دوشو خیلی بیشتر از یکش دوست دارم.

      از الان که معلومه شرطو شما می برید ولی تو فکر نوشتن هستم، انشاالله از تابستون.

      خواهش می کنم وظیفه بود.

      :gol:

    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      من نباید پیام می دادم !:t(26):

      تا شما پاشید بیایید اینجا ! حالا هم دیر نشده می تونین بیاین !!

      جایی که ما زندگی می کنیم خیلی کم ، نزدیک کارون ِِِِِِ .یعنی اگه یکم دیگه آب بالا بیاد فاجعه می شه . 

      دیشب با خانواده رفتیم نزدیک رودخونه کارون . آبش به نسبت قبل بالا اومده بود !!:t(23):

      تازه رسیدم صفحه صد و نود . یعنی اشکم ریخت برای این پسر بیچاره ! ضحاک منظورمه . امیدوارم عاقل بشه ! هر دو فصلش زیباست به شرطی که فصل سومش هم ارائه بدید .

      خیلی ممنون:gher::shy:

      می دونستم قبول می کنین ! (شوخی می کنم واقعا نمی دونستم قبول می کنین !)

      سلامت باشید دوست عزیز:gol2:

       

       

  22. Gisoo

    بیان احساسات در همین لحظه ...

    تأسف
  23. Gisoo

    همین الان دای چیکار میکنی؟

    فکر میکنم
  24. Gisoo

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    من خود دلم از مهر تو لرزید وگرنه تیرم به خطا می‌رود اما به هدر نه! دلخون‌ شده‌ی وصلم و لب‌های تو سرخ است سرخ است ولی سرخ‌تر از خون جگر، نه با هرکه توانسته کنار آمده دنیا با اهل هنر؟ آری! با اهل نظر؟ نه! بدخلقم و بدعهد و زبانبازم و مغرور پشت سر من حرف زیاد است! مگرنه؟ یک بار به من قرعه‌ی عاشق شدن افتاد یک بار دگر، بار دگر، بار دگر … نه! فاضل نظری
  25. Gisoo

    مشاعره با ضرب المثل

    یک دست صدا نداره
  26. Gisoo

    !! حرف‌های بی‌تعارف !!

    هیچوقت نفهمیدی و نخواهی فهمید چقدر دوستت دارم. و این هم دردناکه هم تسکین دهنده...!
  27. Gisoo

    دوس داری الان کنار کی باشی

    دوست صمیمیم..
  28. Gisoo

    برای نفر قبلیت چه آرزویی داری؟!

    سلامتی و موفقیت
  1. نمایش فعالیت های بیشتر

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×