رفتن به مطلب

تخته امتیازات

  1. paria80

    paria80

    همکار بازنشسته


    • امتیاز

      86

    • تعداد ارسال ها

      1,389


  2. MohammadJON

    MohammadJON

    تازه وارد


    • امتیاز

      74

    • تعداد ارسال ها

      21


  3. hana23

    hana23

    کاربر عادی


    • امتیاز

      34

    • تعداد ارسال ها

      156


  4. maryam21

    maryam21

    کاربر عادی


    • امتیاز

      23

    • تعداد ارسال ها

      210


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در پنجشنبه, 18 شهریور 1395 در همه بخش ها

  1. دورهم نشسته بودیم به پیشنهاد میران بحثو عوض کردیم. قرار شد یک فکری واسه شام برداریم. از یزدان خیلی خوشم اومده بود پسر خون گرم و باحالی به نظر می رسید! ساعت تقریبا هشت شب بود. ظهر میران با غر و منت زحمت کشید کباب دیگی درست کرد خوردیم حالا هم یزدان می خواد املت درست کنه واسه شام. منم که چون اشپزیم افتضاحه و هرکی دستپخت منو بخوره متاسفانه دلش اشوب میشه کنار کشیدم واسه غذا درست کردن. داشتیم سریال می دیدیم این گربه ی یزدان هم هی جلوی چشمم یا رژه میرفت یا یهوغیبش میزد و یک دفعه ظاهر می شد به این پی بردم که خوددرگیری مزمن داره حیوونی! من روی مبل دونفره دراز کشیده بودم و سرمو روی دسته ی مبل گذ
    4 امتیاز
  2. به خدا این بارم کارت قرمز الکی بده از تلویزیون میرم ت یه مشت همچین توپ می کوبونم تو فکش
    3 امتیاز
  3. اقا مگه با دست میخام بزنمت
    2 امتیاز
  4. 2 امتیاز
  5. 2 امتیاز
  6. میرفتیم مزاحما رو میزدیم :002:
    2 امتیاز
  7. مرسی که نقد کردی دوست عزیز همه ناهماهنگی ها از لحاظ ادبی و محاوره ای بودن و غلط املایی قراره ویرایش بشه. در مورد دیالوگ روشنا و بردیا هر دختری تو هر رمانی قرار نیست مغرور باشه و بهتره دیدمونو یه ذره عوض کنیم و دیگه عادت کنیم به دیدن شخصیت های مختلف.اگه روشنا دختر مغروری بود به هیچ عنوان راضی نمی شد بردیا رو عاشق خودش کنه.
    2 امتیاز
  8. این قسمت با نقل قول از هانا جان : نگاهش را به خيابان بازگرداند و همان طور كه به جلو خيره بود سرش را تكان دادو كوتاه و آرام خنده اى سر داد صداى خنده اش ناخودآگاه لبم را به لبخند باز كرد و چشمانم را به سمت پايين كشاند _شما چطور؟ حرفش باعث شد از خلصه ى شيرين خيالم بيرون بيايم گيج نگاهش كردم و گفتم:بله؟! اينبار جدى گفت:خب منم بايد بدونم چطور صداتون كنم! باز دوباره چشمهاى خيره ش به جاده و نور چراغ هايى كه رنگ چشمهايش را از هميشه خيره كننده تر ميكرد نگاهم را ربود و اين نگاه خندانش بود كه به سمتم چرخيد و تشرى به من زد تا از تماشاى آن دو تيله ى چشمهايش دست بردارم و به كتانى هاى سفيدم خيره شوم هجوم خو
    2 امتیاز
  9. خداییش شمادرست کرده بودین بعداینهمه زحمتو دردسروسلیقه گذاشتن دلتون میومد بخورینشون ؟؟؟؟؟؟
    2 امتیاز
  10. 2 امتیاز
  11. 2 امتیاز
  12. من به عنوان بهترین بازیکن سال فوتبال جهان شناخته شدم
    2 امتیاز
  13. موها این هانا رو از نه میزدم کچل شه
    2 امتیاز
  14. 2 امتیاز
  15. 2 امتیاز
  16. نمیبنمش اگه ببینمش جفت پا تو حلقش
    2 امتیاز
  17. وای فقط اون تارت فرانسوی
    2 امتیاز
  18. اوف تا دلت بخواد . عشقم فیلمای ترسناکه. دوست داشتی چکار میتونستی انجام بدی که الان نمیتونی انجام بدی ؟
    2 امتیاز
  19. اگر چه روغن نارگیل حاوی چربی های اشباع است اما این چربی ها اثر منفی بر قلب ندارند. روغن نارگیل حاوی لوریک اسید است که سطح کلسترول خوب در خون را افزایش می دهد. روغن نارگیل به واسطه توانایی خود در تقویت آبرسانی و تزریق آنتی اکسیدان های مغذی به پوست از مواد پر مصرف در صنعت زیبایی محسوب می شودبه گزارش گروه سلامت عصر ایران به نقل از "هلثی دایت"، اما توانایی ها و ویژگی های این ماده مفید در زمینه زیبایی و سلامت تنها به مرطوب کردن پوست محدود نمی شود. در ادامه این مطلب قصد داریم شما را هر چه بیشتر با فواید درمانی شگفت انگیز روغن نارگیل آشنا سازیم. تسریع نرخ سوخت و ساز روغن نارگیل نرخ سوخت و ساز را ب
    2 امتیاز
  20. خو ديدم همه دارند شهرهاى اروپايى ميگن گفتم يه جايى بگم دسترسى بهش راحت باشه آدلايد
    2 امتیاز
  21. خوب کجاش خوبه به خاطر همین بیشعور بازی با عراق باختیم
    2 امتیاز
  22. به گزارش "ورزش سه"، تقریبا هیچ کشور مشابهی را سراغ نداریم که با این غلظت، ورزشکار «خریده» باشد و شکل مدرنی از مفهوم «بردگی اشرافی» و «بی‌وطنی» را به جهان عرضه داشته باشد. این کار کشور کوچک اما ثروتمندی به نام «قطر» در بازی‌های آسیایی دوحه برای اولین‌بار ـ در این تیراژ و گستردگی ـ رقم خورد؛ جایی که حتی افراد تشریفاتی هدیه دادن مدال‌ها به قهرمانان بازی‌های آسیایی را، دخترکان زیباروی شرق آسیایی تشکیل می‌دادند. یعنی این کشور -حال یا به دلیل قیود مذهبی و وضعیت و میزان آزادی‌های زنان در آنجا یا به دلیل فقر منابع انسانی- به اندازه کافی و وافی «نفر» برای برگزاری مسابقات نداشت، اما فقط و فقط یک چیز دا
    2 امتیاز
  23. ایشالا بره زیره 18چرخ بمیره چه قدر به خاطر این من حرص خوردم اعصابم رو بهم ریخته بود
    2 امتیاز
  24. نام فیلم : من کارگردان : سهیل بیرقی فیلمنامه : سهیل بیرقی تهیه کننده : سعید خانی و سعید سعدی مدیر فیلمبرداری: معین رضا مطلبی بازیگران : لیلا حاتمی مانی حقیقی امیر جدیدی بهنوش بختیاری خلاصه داستان: آذر ( لیلا حاتمی ) دختر خلافکاری است که هیچ ترسی برای انجام اعمالش ندارد و هر روز به دل شهر می زند تا فعالیت های غیرقانونی اش را پیگیری نماید اما... کارگردان : سهیل بیرقی : متولد سال 1362 در شهررضا و فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع تولید صنع
    2 امتیاز
  25. نـــــــــــه به نظرت خوبم؟؟؟؟؟ عاشق کسی شدی تو انجمن؟
    2 امتیاز
  26. نمره ی 97 زبان شاید باورت نشه ولی انقد امتحانش سخت بود که من بالا ترین نمره ی کلاس بودم بقیه زیر 92 خیلی سخت بود!!!!!!! حالت خوبه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    2 امتیاز
  27. اردبیل -__- اونجا سرده، میتونیم ادامه ی تابستونمون رو بهشت وار بگذرونیم
    2 امتیاز
  28. 2 امتیاز
  29. نقل قول از مریم بانو ************ -خوش خیالیم؟ یزدان:بله،چیزایی که برام تعریف کردین کار یه دونه جن نمی تونه باشه،به احتمال زیاد با یک قبیله جن کافر طرفیم؛که از کشتن انسان ها ترسی ندارن.همون طوری که پدرو مادرتون رو کشتن. -یعنی ممکنه ما رو هم... میران حرفمو نصفه گذاشت. میران:ببین یزدان،من یه چیز رو نمی فهمم،یعنی یه چیز اینجا خیلی گنگه،آخه ما کلا خانوادگی با جنا کاری نداشتیم.از روزی که بارانا و میلاد رفتن تو ویلا این چیزا شروع شد. یزدان به چشمای گربه ی سیاهش که حالا پیشم روی دسته مبل نشسته بود نگاه کرد و بعد چشماشو به زمین دوخت و گفت:ببینید این که مورد آزار و اذیت قرار گرفتین هزاران علت ممکن
    2 امتیاز
  30. عزیزان عکس از ارمیا قاسمی خواسته بودید که به دیده منت تقدیم شما. بازیگر جوان و خوش چهره سینما و تلویزیون که اخیراً در سریال آسپرین هم هنرنمایی کرده است. عینک مچی ندیده بودیم که به لطف ارمیا آن را هم دیدیم و حالا دیگر غافل از دنیا نمی رویم! مجتبی محرمی، ستاره خاطره ساز پرسپولیسی ها هم حال و روز چندان خوشی ندارد و گرفتار تخت بیمارستان است. برای داش مُژی هم التماس دعا داریم. همانطور که میبینید علی پروین هم به عیادت مجتبی محرمی رفته بود. سلفی بدون شرح حمیده عباسعلی پیش از عزیمت به محل مورد نظر! حمیده جان تابحال کسی از "تاکسی" انتظار دریافت انرژی مثبت نداشته است که شما داری گو
    2 امتیاز
  31. این هم از تعطیلات تابستانی پدر و پسری عادل غلامی و آقا آریو. بهاره رهنما، نگار فروزنده و این عزیزی که تکرار میکنم هیچ نسبتی با مازیار فلاحی ندارد، شما را به تماشای اولین اجرای "آش هنری" خود دعوت می کنند. آنقدر که یک نمایشِ دو نفره و آبکی اسپانسر و حامی دارد، مجموعه فیلمهای خدابیامرز هیچکاک نداشت. یک بار دست های بهاره کیان افشار را بستند و گفتند برای دوربین ژست بگیر، مُرد. از آن به بعد دیگر مانع ور رفتن با شالش نشدند و گذاشتند هر جور که میخواهد، راحت باشد. بله، از جلو بازویِ فرهاد کاملاً مشخص است که دوره جدید برداشته است و به زودی عکس های تکمیلی ایش
    2 امتیاز
  32. عکس هنری/فلسفی اردلان طعمه با اندگی جزئیات چندشناک که با قصد افزایش دُز هنریّت به عکس اضافه شده اند ولی خب تاثیر عکس گذاشته است! خلاصه اینکه هیچ اجباری در گرفتن عکس هنری وجود ندارد. نگرفتید هم نگرفتید! شاهین جان همین که زحمت کشیده و تبریک گفته اند باید راضی و خوشحال باشی، آن کادویشان هم به رسم دیرین ایران زمین تعارف بوده است و تو باید طبق آدابِ صحیح ایرانیان، آن را پس میزدی! در ضمن اتاق تحقیق و تفحص اف بی آی همین حالا جلسه فوق العاده برای کشف پسوند نام خانوادگی شاهین جمشیدی تشکیل داده است، چون خیلی موضوع مهم و ارزشمندی است! شهره لرستانی هم همیشه در محوطه جام جم حضور دارد و به محض ا
    2 امتیاز
  33. خب، برویم سراغ عکس ها و آقا حمید فرخ نژاد و پسرش آقا فربد که این روز ها در حال تفریح و رفرشینگ در آمریکا هستند و در اینجا هم در مراسم اکران خصوصیِ فیلم دائمُ الکران خصوصیِ بارکد در لس آنجلس حضور پیدا کرده اند. اکرانِ بعدی فیلم بارکد انشالا همین جمع با هم در "موگادیشو" پایتخت سومالی خواهیم بود. در سینمای یادبودِ دزدان دریاییِ موگادیشو. هنوز این باور تلخ وجود دارد. این باور که عزیزان در اولین لحظات پس از بیدار شدن از خواب جذابیت خاصی دارند و باعث میشود سلفی یهویی بگیرند. ای کاش میشد به این عزیزان توضیح داد که تنها اثر این پست های صبحگاهی شما، یخ کردن صبحانه و کور شدن اشتهای هموطنان ا
    2 امتیاز
  34. - شایدم نگه میداری!!! - ها؟؟؟؟؟؟؟ - بعضی از این خبر هایی که از دیمن دارک داری جزو اسرار محرمانه پلیس FBI محسوب میشه که تو برای به دست آوردنشون باید سیستم های پلیس FBI رو هک کنی!!! مات مونده بودم بهش نگاه می کردم. چشمام شده بود اندازه دوتا بشقاب گفت : - خوب.....حالا یا بهم میگی دلیل اصلیت برای پیدا کردن این پسر چیه یا منم به پلیسFBI در مورد هک کردن اطلاعات محرمانشون میگم - ت.....تو...از...از کجا........فهمیدی؟ - پدر من توی FBI کار می کنه. دیگه چشمام از این بازتر نمیشد یه لبخندی زد و گفت : - بگو یه نفس عمیق کشیدم و با کلافگی گفتم : - دلیل خاصی نداره فقط وقتی یکی از اعضای خانو
    2 امتیاز
  35. واسه اینکه بیش تراز این آبروم جلوشون نره رفتم جلو ...با هزار بدبختی و بسم الله گفتن پامو گذاشتم رو اولین پله ... اون یکی پامم خواستم بذارم رو پله ی بعدی ولی پیداش نمیکردم احساس کردم دارم میوفتم خواستم جیغ بزنم که یهو مچ پامو گرفتو اروم گذاشت رو یک پله و گفت : خیل خوب همین ط.ری بیا پایین صدای قیژ قیژ این چوباش در اومد ...بدنم مث چی میلرزید .. هر پله ای که من میرفتم پایین شهراد هم یه پله میرفت پایین و هوامو داشت که نیفتم .. چشمامو بسته بودمو تند تند نفسای عمیق میکشیدم لامزهب تموم نمیشد .. بالاخره به زمین رسیدیم چشمامو باز کردکمو خوشحال پریدم هوا و یک هورا کشیدم ... گفتم : دیدین من تو
    2 امتیاز
  36. اشاره ای به مبل کرد و گفت : بفرمایید بشینید راحت باشید. نشستم یک دفعه گربه که با توجه به حرفای میران حس می کردم یک گربه ی واقعی نیست روی دسته ی مبل درست کنارم نشسته بودو با چشم های سبزرنگ درشتش بهم خیره بود. اب دهنمو قورت دادم و نهیبی به خودم زدم، خجالت بکش میلاد یک گربه است دیگه چیزی نیست که. میران تکونم داد و گفت : چی شده؟ چرا به گربه ی بی چاره خیره شدی؟ با نیشخندی گفتم: والا این گربه ی بی چاره به من خیره شده نگاهش کن. اشاره کردم به گربه، میران و یزدان نگاهی به دسته ی مبل کردن و بعد با تعجب به من چشم دوختند البته چهره ی میران متعجب بود ولی یزدان با نیشخندی خیلی خونسرد نگاهم می کرد.
    2 امتیاز
  37. این قسمت نقل از مریم بانو : ************ -عه خب اون موقع که این بلاها سرم نیومده بود.الآنم تو با این چیزایی که من برات تعریفؾ می کنم داری ادا درمیاری و به من میگی توهم میزنی. میران یه نگاه بهم کرد بعدم به ساعت روی دیوار زل زد،سرشو به چپ و راست تکون داد و بدون هیچ حرفی سمت اتاقش رفت. -میران چرا این شکلی می کنی؟کجا رفتی؟ صداش از توی اتاق اومد:حرفؾ نزن،می خوام کپه ی مرگمو بزارم. با عصبانیت رفتم تو اتاقشو بالشو از زیر سرش کشیدم.بلند شد نشست و زل زد بهم،وقتی عصبانی میشد لب پایینیشو از تو گاز می گرفت که باعث می شد چونش خط بیفته. -میلاد جون من اذیت نکن.شبو کلا نخوابیدم و منتظر جنابعالی بودم حداقل بزا
    2 امتیاز
  38. پـارت دوم رمـان مـلـودے: داشتم توی محوطه ی سرسبز دانشگاه و روی سنگ فرش های قشنگش راه میرفتم و منتظر اون دو نفر بودم. همین لحظه صدای دلارام منو متوجه اومدنشون کرد. -ملودی جان؟ سرم رو برگردوندم طرفشون و موهای مشکی ریخته روی صورتم رو کمی جا به جا کردم و به سمتشون به راه افتادم. لبخند درشت زیبایی زدم و گفتم. -سلام بر دوستای خودم!خوب هستید؟ سورنا لبخند محکمی زد و گفت. -زود بگو دیشب چی شد که عجله دارم! -منم خوبم،ممنون! دلارام سریع خندید و گفت. -بگو دیگه،بگو! -بفرمایید بشینید! و اون دو نفر روی نیمکت فلزی که سمت راست من و سمت چپ اونا بود نشستند و سراپا گوش شدند. -نقشم بر باد رفت،او
    2 امتیاز
این صفحه از تخته امتیازات بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد
×
×
  • اضافه کردن...