رفتن به مطلب
Added by Amir

پرچمداران

  1. mahya619

    mahya619

    همکار انجمن


    • امتیاز

      31

    • تعداد ارسال ها

      2,561


  2. BeNNeT

    BeNNeT

    همکار انجمن


    • امتیاز

      19

    • تعداد ارسال ها

      2,993


  3. dokhtar_abi

    dokhtar_abi

    همکار بازنشسته


    • امتیاز

      19

    • تعداد ارسال ها

      260


  4. samira7781

    samira7781

    نویسنده


    • امتیاز

      13

    • تعداد ارسال ها

      509



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز در سه شنبه, 18 مهر 1396 در همه بخش ها

  1. 8 امتیاز
    دل شما کاروانسرا نیست نگذارید دیگران وسط دل شما خستگی رابطه های قبلیشان را در کنند
  2. 5 امتیاز
    دل است دیگر.... گاهی دلش میخواهد جانانه بگیرد... آنقدر جانانه که نفست هم بگیرد... #فاطمه_رضائی_توحید
  3. 5 امتیاز
    بابا داشت روزنامه میخوند بچه گفت: بابا بیا بازی! بابا که حوصله بازی نداشت ی تیکه از روزنامه رو ک نقشه دنیا بود رو تیکه تیکه کرد و گفت : فرض کن این پازله…! درستش کن! چند دقیقه بعد بچه درستش کرد بابا، باتعجب پرسید: توکه نقشه دنیا رو بلد نیستی چطور درستش کردی؟! بچه گفت: ادمای پشت روزنامه رو درست کردم … دنیا خودش درست شد آدمای دنیا که درست بشن… دنیا هم درست میشه …
  4. 5 امتیاز
    سه ماه_ نه، دو ماه و چهار روز بود که پی او را گم کرده بودم، ولی یادگار چشم های جادویی یا شراره ی کشنده چشمهایش در زندگی من همیشه ماند _چطور میتوانم او را فراموش بکنم که آنقدر وابسته بر زندگی من است؟! #صادق_هدایت #بوف_کور
  5. 5 امتیاز
    دوست داشتن اینجوریه که درسته ناراحتم می کنی...ولی چون تویی اشکالی نداره:)
  6. 4 امتیاز
  7. 4 امتیاز
    برای کفشی که همیشه پایت را می زند فرقی نمی کند تو راهت را درست رفته باشی یا اشتباه. هر مسیری را با او هم قدم شوی باز هم دست آخر به تاول های پایت می رسی آدم ها هم به کفش ها بی شباهت نیستند کفشی که همیشه پایت را می زند آدمی که همیشه آزارت می دهد هیچ وقت نخواهد فهمید تو چه دردی را تحمل کردی تا با او همقدم باشى
  8. 4 امتیاز
    ما زن ها خواسته هامون رو به زبون نمیاریم. اما این حق و برای خودمون قائلیم که اگه به خواسته مون نرسیدیم،عصبانی بشیم... Sliding_Doors پ.ن: این تایپک وری وری وری پیشنهاد میشه
  9. 4 امتیاز
    باز باران با ترانه... میزند بر بام قلبم... باز گریه عاشقانه... میکنم یاد تو هر دم... با تو بودم ای پری... روزی که عقل از من گریخت... گر تو هم از من گریزی... وای بر احوال من...!!! گلایه ایی نیست... منو فاصله ها همزادیم... گاه تو را از دور ببینم... خوب خوب است حال من... با...دوست...عشق...زیباست...با یار بی قراری... از...دوست...درد ماند...از یار یادگاری...
  10. 3 امتیاز
    ادب مدرک نیست! ادب یعنی : به همسرت امنیت به فرزندنت محبت به پدر و مادرت خدمت وبه دوستانت شادی راهدیه کنی برای خداوند ، بنده ای خوب و برای جامعه نعمت باشی هرکجا و هر که هستی
  11. 2 امتیاز
  12. 2 امتیاز
    دستمو گذاشته بودم روچشام ...دود سیگار وفرستادم بیرون..چقدر جالب زندگی من با دود سیگارم خیلی شباهت داره.. بلند میشم و به تاریکی شب زل میزنم..شاید اون منو درک کنه..دیگه بهم عادت کرده..هرشب آغوششو برام باز میکنه ومن بااشتیاق به آغوش سردش پناه میبرم..اشکام رو بادستای سردش پاک میکنه ولی نمیدونم چرا تامیخوام درد و دل کنم روشنایی منو ازآغوشش بیرون میکشه..وباز منو تنهایی و درانتظار شبی بی پایان..پوزخندی به آسمون میزنم و برمیگردم روتختم... رمان دختری بااسانس سیگار/mohadeseh.f
  13. 2 امتیاز
    این روزا کلی آدم میبینم که سر ندارن چون... از بس سرشون تو زندگی دیگرانه که رو تن خودشون نیست. # دخالت
  14. 2 امتیاز
    با سلام خیلی ببخشید دیر شد میخاستم جمعه بیام نشد از همه کسایی که هر جایی تبریک گفتن و زحمت کشیدن تشکر میکنم ایشالا جبران میکنم اگه یادم باشه و بدونم تولدتونو با تشکر Taha / Tm2080 دو تا اسمم بیارم ... از ریحانه خانوم و عسل بانو هم خیلی مرسی گزارم خیلی زحمت کشیدید همینطور پریا 82 و دیگر عزیزان بسه دیگه ی تولد بود دیگه سرتونو درد نیارم مرسی خدافظ
  15. 2 امتیاز
    نشد ما دو کلمه حرف بزنیم یکی نگه مال سنته! عزیزم درسته از شخصیتم ناراضیم اما دوسش دارم!و این دلایلم باعث نمیشه تغییرش بدم... اگه بخوای شخصیت خودتو به خاطر دیگران تغییر بدی که نمیشه زندگی کرد... من نمیخوام همه دوسم داشته باشن!یه نفرم کافیه!حتی اگه اون یه نفرم نباشه...من میتونم زندگی کنم!یعنی باید بتونم... از قدیم گفتن یه مشکل اگه نکشتت!قوی ترت میکنه... *ناراحت نشی از حرفام ها!من کلا اینجوریم!*
  16. 2 امتیاز
    فال حافظ یکشنبه 2 مهر 1396
  17. 2 امتیاز
    خاطرم طولانیه ولی تو هشت سالگی یه بار داشتم پلی استیشن بازی میکردم شب بود خونه تنها بودم مامان و داداشم رفتن بیرون خرید بابام سر کار همینجور خیره به تی وی که یه دفعه یه چیز سیاه رو فرش دیدم داره سمتم میاد یه نگاه بهش انداختم تا دیدم یه سوسک بزرگ بالداره برق رفت وحالا من بدو سوسک بدو و.....خخخخ از اونجا از سوسک خیلی میترسم
  18. 1 امتیاز
  19. 1 امتیاز
  20. 1 امتیاز
    مادامی که پارو نزنی قایق زندگی تو یا سرجایش می ماند یا با هر بادی به بیراهه خواهد رفت ... !
  21. 1 امتیاز
    فصل اول برق اتاقمو خاموش کردم و روی تخت خواب دراز کشیدم.ساعت گوشیو 7:30 تنظیم کردم تا پتو رو کشیدم خوابم برد.صبح ساعت 7:30 بیدار شدم از پنجره اتاقم بیرونو نگاه کردم بارون نم نم میبارید.ازاتاقم بیرون اومدم و سمت دستشویی رفتم تا آبی به صورتم بزنم و سرحال شم. با اولین آبی که به صورتم خورد نگاهی تو آینه انداختم تصویر شخصی با موهای خرمایی،چشمای قهوه ای تیره،پوست گندمی.بعداز اینکه لباساموپوشیدم به سمت آشپزخونه راه افتادم.همه جمع بودن زیرلب سلامی گفتم ومتوجه مامان شدم که برام لقمه گرفته،دستشو رد کردم و گفتم: _نه مامان جان دیرم میشه. _پسرم گرسنه میمونیا! _سرساختمون یه چیزی میخورم علی منتظرمه. _حالا که داری میری دیبا رو هم برسون دانشگاه. یکی زدم پشت مهراد و گفتم: _تو ببرش،توام داداششی مثلا. _شما بزرگ تری،مقدم تری. _بارونه! دیر میشه درضمن مسیرم اونورنیست. _چند بار به این دیبا گفتم گواهی نامه بگیر گوش نمیده که. _اونوقت تو براش ماشین میگیری؟! _من؟! من غلط کنم خودم قسطی ماشین سوار میشم که. _باشه بابا آه و ناله نکن دلم برات سوخت، من دیگه برم. _راستی برسام؟ _بله؟ _ساعت چند برمیگردی؟ _معلوم نیست چطور؟! _ماشینتو میخوام البته شاید. _از مامان بگیر. _داره میره بیرون با دوستاش. _پس از بابا بگیر. _عمرا،میدونی که میونم اصلا باهاش خوب نیست. _پس کار کن خودت بخر. _بگو نمیخوام بدم دیگه برادرمن. _بابا دیگه24سالته علافی بسته پاشو برو سر کار. _نمی خوام مثل تو از 21سالگی کار کنم. _میبینی که فعلا 27سالمه و دستم تو جیب خودمه نه بابا. _خب از مامان ماشین گرفتم صبح دیبا رو برسونم دیگه. _قول دادیا! _قول _ولی باید با بابا صحبت کنم یه فکر جدی برات بکنه. _چرا اونوقت؟! _همین ماشین گرفتنات دیگه. _آره بخدا ممنونت میشم. _تقصیر خودته دیگه، اگه با دوستات بیرون نمی رفتی و تصادف نمی کردی الان ماشینت پیشت بود. _فکر کنم دیرت شده بود. _تفره نرو بچه. دستی به سرش کشیدم وبه سمت پارکینگ راه افتادم،ریموتو زدم و همزمان با بسته شدن در پا روی گاز گذاشتم.به سمت ساختمون روندم.بارون شدید شده بود ،ترافیک عجیبی راه افتاده بود به طوری که وقتی رسیدم ساعت 9شده بود.کارگرایی که سر ساختمون بودن خوب کار می کردن منم ازشون راضی بودم.سرساختمون بایکی از مشتریا حرف می زدم که می گفت: _سه ماه دیگه مهندس شادفر؟!این تن بمیره بکنش دو ماه خیرشو ببینی. _آقای لطفی فکر کارگرای منم باشین باتمام تلاششون دارن کار میکنن یک ماه زودتر انتظار زیادیه،اگه نمی خواینم که فکر جای دیگه ای باشین. _حالا چرا عصبی می شی مهندس؟! _پس تصمیمتونو بگیرین لطفا. _چاره ای نیست بخاطرگل روی شما صبرمی کنم. _خیلی خوبه. باهم دست دادیم که آقای ناصری سرکارگرساختمون کنارم ظاهرشدودرگوشی چیزی گفت: _آقای مهندس دوتاخانوم اومدن میگن با شما کار دارن. _بامن،دوتا خانوم،مطمئنی؟! _بله آقا گفتن با مهندس شادفر کاردارن. _آخه تو این محیط که مهندساشم مردن چطو دوتا خانوم،نگفتن چیکار دارن؟! _نه آقا مارو که آدم حساب نکردن. _بی جا کردن،جوونن یا سن بالا؟ _راستش آقاجای خواهرتونن! سرفه ای کردم و ادامه دادم: _آقای ناصری معلومه که جای خواهرمن،همینطوری پرسیدم. _بله آقا منم همینطوری گفتم که آدرس بدم. _حالا کجان؟. _اونجا آقا! همینطور که حرف زدیم رسیدیم بهشون،ناصری بااجازه ای گفت و رد شد.دوتا دختر به نظر20،21ساله یکی چادری و عینکی،اون یکی مانتو تقریبا کوتاه باموهای مشکی مژهای فردار و به نظر شیطون تر.اونی که بدون چادر بود شروع به حرف زدن کرد: _ سلام مهندس شادفر؟ _سلام بله خودمم امرتون؟! _معرفی میکنم هانا امیری هستم،ایشونم دوستم سمیرا ثابت. _از آشناییتون خوشوقتم اما امرتون؟ _راستش منو دوستم سمیرا اومدیم ایجا برای پروژه پایان ترممون. _خب چه کمکی از من برمیاد؟ -داییم گفت می تونم واسه پروژه بیام اینجا! _یعنی کارآموزی؟! _یجورایی. _ومن داییتون رو میشناسم؟! _بله گفتن بهتون بگم مهندس نادریان چندتا پروژه کاری باهم بودین. _بله، به جا آوردم اما ایشون باید به من زنگ میزدن و اطلاع میدادن. _خب الان من زنگ بزنم چی؟ _دیگ لازم نیست شما به کارتون برسین من خودم رسیدگی می کنم. _واقعا ممنونم. _فقط چندتا نکته! _بفرمایین. _اول اینکه کلاه ایمنی فراموش نشه،دوم مواظب پله ها باشین و جلوی کار کارگرارو نگیرین بعد هم برای اطمینان خودم بالاسرتون نظارت می کنم که برگه بازی رو فعلا بذاریم کنار! _شما شخصا؟! _نکنه می خواین بین این همه مرد کار کنین؟! نگاه کوتاهی به دوستش انداخت و گفت: _حله ،بریم واسه شروع. _از طبقه بالا؟ نگاهی منتظر به من انداخت وادامه حرف دوستشو کامل کرد: _می تونیم؟ _بله فقط مواظب باشین! دستمو تو جیبم فرو کردم و به رفتنشون نگاه می کردم ،دوباره باصدای بلند گفتم: _خانوم ها محض اطمینان بازم میگم مواظب پله ها باشین، مخصوصا شما سمیرا خانم که چادر گیر نکنه یه وقت خدایی نکرده! _خانوم ثابت هستم! یه ابروم رفت بالا، زیرلب پررویی نثارش کردم و برگشتم اما ناگهان صدای چیزی باعث شد سریع گردنمو برگردونم.بادیدن چیزی که روبه روم اتفاق افتاده بود نخندیدنم محال ممکن تلقی می شد.خانوم ثابت پاش به چادر گیر کرده بود و سرپله ها کله پا شده بود.باصدایی که خطاب به سمیرا بود به خودم اومدم: _کمک میخواین خانم؟ وسمیرا در حالی که بلند میشد به کمک دوستش هانا گفت: _نه! اتفاقه دیگ پیش میاد. _بله پس مواظب باشین پله های زیادی رو در پیش دارین! با نگاه به من نزدیکم اومد.دستمو از جیبم درآوردم و گفتم: _فکر می کردم زودتر از من برسی! _خواب موندم. _حدس زدم. _راستی اینا کی بودن؟!چقدم بد جوابموداد _کارآموزای جدید.! _کارآموزنمی گرفتیم ما! _سفارش مهندس نادریانه. _عجب!دخترتخس. _هنوزتوفکراونی؟! _حالمو بدجورگرفت جون برسام. _بسته دیگه چقدر دلت گیرمی کنه پیش اینواون؟! _نه جون برسام اندفعه فرق داره از پشت عینکم جذبه داشت _بیخیال علی خندم می گیره. _نخیرم واقعا فرق داره. _وای علیرضا دوباره شروع شد،عاشقی های علیرضا واصفی _برو بابا عین تو خوبه چوب خشک! _چه بارونی شده ها! _آره هوای پاییزی و باروناش. _پاییز کدومه؟!دیگه داره زمستون می شه عاشقی بخدا. _آخ گفتی. _بریم تودفتر چایی بخوریم توام به این پروژه ها نگاه کنی بد نیست. _ای به چشم. باهم توی دفتر نشسته بودیم.هوا سردترمی شد.علیرضا پسری با قیافه معمولی عین خودم اما به ظاهر مظلوم که اصلا نبود و در وقتش شیطونیاش گل می کرد.لاغرتراز من چشمو ابرو مشکی، صورتی کشیده، همیشه حساس به رنگ چشماش بود که اعتقاد داشت قهوه ای روشنه، در صورتی که این فرضیات فقط تو آفتاب صحیح بود. چایی روباهم خوردیم کم کم هوا به شب می رفت هوا زمستونم طوریه که ساعت5 شبه کارگرازودتررفتن مثل همیشه.داشتم علیرضا رو بدرقه می کردم که متوجه هانا دم در ساختمون شدم.علیرضا نگاه شیطونی بهم انداخت و خداحافظی کرد،به طرف بیرون ازساختمون روند.تقریبا کسی تو ساختمون نبود چون یکم کارای عقب افتادم رو مرتب کردم در ساختمونو من بستم.
  22. 1 امتیاز
    این پست برای همه تاپیک های رمان ارسال میشود ! نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید: نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن حتما و دائما اطلاعیه های بخش کتاب رو مطالعه کنید تا از قوانین و اقدامات بخش مطلع باشید: قوانین و اطلاعیه های بخش کتاب برای ایجاد تاپیک نقد، قوانین بخش را مطالعه بفرمایید: قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن نویسنده عزیز : در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه ! بین نوشته ها و خط ها به هیچ وجه اینتر نزنید و بین خط ها فاصله ایجاد نکنید ! از بزرگ کردن متن و تغییر فونت خودداری کنید , حداکثر سایز مجاز برای نوشته ها 18 ! از شکلک های گوشی یا هر کیبوردی مثل ( ♣◘♦♠ ) و هرگونه شکلک یا عکس در متن استفاده نکنید که در اخر مجبور بشید کل رمان رو ویرایش کنید و این شکلک هارو حذف کنید ! ( شکلک های عکسی در فایل نهایی نمایش داده نمیشه , شکلک های کیبوردی در همه دستگاه ها پشتیبانی نمیشه و نمایش داده نمیشه ! ) به غیر از ادامه داستان در تاپیک ,, ارسال پست هایی مثل : دیگه ادامه نمیدم , یا بعد امتحان ها میام و ... مجاز نیست برای صحبت با خواننده حتما باید قسمت جدید رمان رو انتشار بدید و اول یا آخر پست با رنگ آبی متن خود را به عنوان گفتار نویسنده ارسال کنید ( حداکثر 2 خط ) توجه داشته باشید برای احترام به مخاطبین رمانتون , متن خودتون رو قبل از ارسال یکبار خودتون بخونید که غلط های املائی و نگارشی وجود نداشته باشه , در انتها رمان شما ویرایش نخواهد شد در صورتی که دارای غلط املائی باشه به همین صورت روی سایت قرار میگیره ! تبلیغ رمان کاربرها تنها در امضا شخصی کاربر مجاز میباشد , ارسال پیغام خصوصی به کاربران , ارسال پست در تاپیک های دیگه و... یا به هر نحوه تبلیغ رمان ممنوع میباشد ! برای احترام به نویسنده ارسال پست در این تاپیک برای کاربران مقدور نیست و تنها نوشته های نویسنده در این تاپیک تایید میشن نویسنده عزیز برای دریافت نظرات و نقد درباره رمان خودتون , بعد از ارسال 25 قسمت از رمان خودتون در بخش ( معرفی و نقد کتاب ) یک تاپیک همانند تاپیک رمانتون ایجاد کنید تا کاربران نظرات خودشون رو برای شما ارسال کنن ! قوانین بخش نقد کتاب مخصوص نویسندگان انجمن شما میتونید بعد از ارسال 25 قسمت , در تاپیک طراحی جلد ( طراحی جلد رمان ) درخواست ارسال کنید تا برای رمان شما گرافیست های انجمن جلد طراحی کنن در صورتی که رمان شما تکمیل شده نیاز به ارسال قسمت به قسمت در انجمن نیست و میتونید فایل کامل رو ( در قالب فایل text یا word ) در پیام خصوصی برای مدیر انجمن Amir ارسال کنید تا در سایت قرار داده بشه استفاده از مطالب اين سايت به هر نحوی ، تنها با قرار دادن نام و لینک نودهشتیا به صورت مستقیم (http://forum.98ia.co) و اجازه رسمی از نویسنده انجمن ، مجاز می باشد! .:: هرگونه کپی برداری از مطالب , تصاویر و... طبق قانون جرائم رایانه ای ماده 21 و حقوق حمایت از پدیدآورندگان غیر مجاز بوده و پیگرد قانونی دارد ::.
  23. 1 امتیاز
    نام کتاب :گذشته بی پایان من نویسنده:hedeyh2002 وvenoosکاربران انجمن نودهشتیا موضوع:درام خلاصه: خدایا دستانم در دست توست چشمانم در نگاه توست بر لبانم مهر سکوت نهاده ام بر سخنانم مهر خاموشی بنهادام تا هر چه تو خواهی و نگاری سر فرود بیاورم در برابرت مقدمه: بنام نگارنده لبخند هایم یکی بود یکی نبود ،تو شهر قصه دخترک تنها نبود انگشتانم را به رقص گذارده و با اجازه نگارنده سرشت ادمیان ،می نگارم سرشتی بر سرنوشت مردمان شهر قصه ی کاغذی ام.
  24. 1 امتیاز
    سلام اینجا یک تعدا تصویر برای پرو فایل وسایر مخصوص دخترا اماده شده امیدوارم خوشتون بیاد سپاس فراموش نشه در اینده تصاویر بیشتری نیز اضافه میشه خواهشمندم اگه تصاویر زیبایی دارید قرار بدیدباتشکر
  25. 1 امتیاز
    دانلود کتاب برنامه نویسی زبان C جعفر نژاد قمی+حل المسائل کتاب زبان برنامه‌ نویسی سی به سخت افزار یا سیستم عامل خاصی وابسته نبوده و خصوصیات و اجزا زبان های برنامه نویسی پیشرفته را همراه با کارآیی بالای زبان اسمبلی دربردارد و گاهی آن را یک زبان نیمه پیشرفته می دانند . زبان C به گونه ای است که تطبیق نرم افزار از یک نوع کامپیوتر به نوع دیگر را آسان می کند. امروزه برنامه ریزی ریزکنترل ها و انواع CPU ها و همچنین تولید سیستم عامل های جدید و نرم افزارهای کاربردی از طریق زبان C صورت می گیرد . زبان C مدت‌هاست که به عنوان یک زبان برنامه نویسی قدرتمند و معروف در دانشگاه ها تردیس می شوند . کتاب برنامه نویسی زبان C آقای جعفر نژاد قمی را می توان کاملترین و معروف‌ترین کتاب برنامه نویسی زبان C نامید که در اکثر دانشگاه های ایران به عنوان مرجع معرفی و تدریس می شود. کتاب برنامه نویسی زبان C جعفر نژاد قمی شامل ۲۲ فصل می باشد که در ۶۴۴ صفحه نوشته شده است. همچنین حل المسائل کتاب برنامه نویسی زبان ++C جعفر نژاد قمی در ۶۲ صفحه به تمامی تمرینات این کتاب پرداخته است. دانلود با لینک مستقیم
این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×