رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

پرچمداران

  1. Hadiseh

    Hadiseh

    همکار انجمن


    • امتیاز

      27

    • تعداد ارسال ها

      1,233


  2. mahya619

    mahya619

    همکار انجمن


    • امتیاز

      14

    • تعداد ارسال ها

      2,450


  3. Gisoo

    Gisoo

    کاربر فعال


    • امتیاز

      12

    • تعداد ارسال ها

      2,264


  4. Serenity

    Serenity

    نویسنده


    • امتیاز

      10

    • تعداد ارسال ها

      272



مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان پنجشنبه, 1 فروردین 1398 در همه بخش ها

  1. 2 امتیاز
    #دل نوشت شاید ایجایی که هستم...آخرشه شایدم باید صبر کنم تا صبح... تو این تاریکی... هر راهی هم ک جلو روم باشه، مشخص نیست به کجا میره. درسته...باید صبر کنم به هر حال این نیز بگذرد... و چون میگذرد....غمی نیست :) #ترجمان_حال هرچه آید به سرم، باز بگویم گذرد وای از این عمر که با میگذرد، میگذرد
  2. 1 امتیاز
  3. 1 امتیاز
    مائده خانم؟ حالتون خوبه؟ اهواز در چه حاله؟ خواهشا انلاین شید و یه اطلاع بدید بهم.
  4. 1 امتیاز
    سلام پری عزیز امیدوارم حال خوب باشه. واقعا خیلی دلتنگت شده بودم. خیلی دوست دارم دوباره به اون روز های با هم بودن برگردیم. همه چیز عالی و دوست داشتنی بود به جز یه چیز اونم بدی حال تو بود. خیلی دوست داشتم همیشه تورو خوشحال تصور کنم اما گاهی اینجوری نبود و خیلی به نظرم افسرده جلوه میکردی. آروز میکنم از اون حس های بد دور شده باشی و به هیچکس جز خودت فکر نکنی. در پناه حق باشی
  5. 1 امتیاز
    "زندگی ، خلاصه ای از حسرت هاست ؛از آدم هایی که یک دل سیر از بودن کنارشان لذت نبردیم ." سلام علی آقا،خوبید؟سلامتید؟ سال نوتون مبارک عزیز.ایشالا که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید. خیلی زیبا این نوشته ی شما،وصف حال منه!یعنی اگه می دونستم این سایت قراره دوماه دیگه این طوری فیلتر شه،بخدا یه دقیقه هم از گوشیم فاصله نمی گرفتم.بگذریم.. چه خبر از شما؟دانشگاه چطوره؟آیا مدرک گرفتین یا نه؟ درساتون سبک شدن یا سنگین؟ بگید ببینم اونجرزو دیدین یا نه؟به نظرتون من شرطو می برم یا شما؟(معلومه دیگه خودم می برم) راستش منم وارد دانشگاه شدم. چقدر عشق مهندسی داشتم ولی قبول نشدم.به جاش رفتم مدیریت بازرگانی. رشته ی خوبیه بد نیست.ولی استاداش از اینان که میخوان پدرتو در بیارن! خب آقای استاد(اشکال نداره که استاد بگم به شما؟)ما این رمان شما رو تموم کردیم،ولی بقیه رمانو هرچی تو گوگل سرچ کردم،برام چیزی نیومد!! اتفاقا رمانتون رو هم برای مادرم تعریف کردم.مشتاق بودن ببینن داستانتون راجب چیه؟!که مادرم خوشش اومد.بیش تر از من مشتاق ادامه ی رمان شماست. آقا علی!آفرین یه چیزی می گم تو رو خدا رومو زمین نندازین!راستش، داشتم فکر می کردم شما که پسر هستینو این طور قشنگ رمان نوشتین،وای به حال اینکه یه رمان امروزی و عاشقانه بنویسین!آفرین یه رمان عاشقانه بنویسین،باشه دیگه می نویسین؟!نگید نه که آره!می دونم وقت میبره،زمان می خواد،ایده می خواد.اما شما می تونی انجامش بدی. راستی می دونین هالیوود یه فیلم ساخته به اسم serenity! وقتی این اسمو دیدم یاد شما افتادمو دلتنگ شدم.امیدوارم بهترین ها نصیبتون بشه دوست عزیز. با آرزوی سلامتی و موفقیت
  6. 1 امتیاز
  7. 1 امتیاز
  8. 1 امتیاز
  9. 1 امتیاز
  10. 1 امتیاز
  11. 1 امتیاز
  12. 1 امتیاز
  13. 1 امتیاز
  14. 1 امتیاز
    افسانه آرابلا
  15. 1 امتیاز
  16. 1 امتیاز
    نوای بینوایی
  17. 1 امتیاز
    هوالحق و باز هم خودم باید خاطره بنویسم!! =)) خوب، می دونی، بعضی وقتا فکر می کنم که زندگی، مثل یه پلنر رنگی رنگیه که با کلی شوق و ذوق سفارش دادی، سیصد و شصت و پنج تا برگ داره و هر برگ واسه یه روز از سال جدیده! هر روز می ری سراغش و برگ می زنی و به این فکر می کنی که کی ممکنه این پلنر تموم بشه و تو خاطرات یک سالت رو بنویسی؟! =)) اما می دونی حقیقت چیه؟ اون پلنر هیچوقت تموم نمی شه...! بلکه فقط تو شاهد روز به روز خالی رد کردن صفحه ی جدیدی! برای همینه که الان بعد از یکسال، پلنر من کمتر از بیست برگش سیاه شده!! =)) زندگی ام همینه... هر روز به امید گذشت زمان، رویا بافی می کنیم که سال صمیمیت و اوضاع اقتصادی و احساسی و روحی-روانی مون بهتر می شه، اما هر روز بدون هیچ ت**** برای ثبت یه برنامه یا حتی یه خاطره ی بی ارزش، اون و رد می کنیم! =)) به قول یکی: احمقانه تر از گذروندن احمقانه ی لحظه ها؟!
  18. 1 امتیاز
    هوالحق "یک... دو... سه... می دود..."، تا جایی که می دونم، این چند کلمه، اولین چیزایی بودن که از همون دست نوشته ی اولم تو دفترچه خاطراتم می نوشتم، و البته، هنوزم می نویسم...! =)) انگار که این روند دویدن تمومی نداره... آنقدر باید بری تا برسی به یه جایی که شاید مثل یه فنر، کشش خودت و به حداکثر ممکن برسونی و بعد، دو حالت داره: 1- یا می بُری و رها می شی تا هر چقدر که خواستی خودت و بکشی... 2- یا هم که دقیقا مثل یه روند تله پورت کاملا ماهرانه، به سر جای اولت برمی گردی...! خوب... فکر کنم من دو سه روزی هست که دارم تو حالت اول خودم به سر می برم...! =)) می دونی، حالت قشنگ و غیرعادی و ملموس و در عین حال، ناملموسیه! انگار آدم داره دست و پا می زنه...! حسش مثل وقتایی که هی دلت می خواد بری جلو و از میون خط اخم پیشونی اش، خستگی اش و بکشی بیرون؛ ولی، یه چیزی اون ته مهای وجودت هی جیغ و داد می کنه که "بابا دختر! یکم اون غرورت و جدی بگیر!"، و بعد تو با دلی گرفته از دلِ گرفته ی خودت، راهی همون نیمچه صبرِ جامونده توی روانت می شی... اما باز هم دلت پیش اون خط عمیق و حک شده ی روی پیشونی اش، می مونه...! می دونی، این مثال خیلی طولانیه ها! اما خوب، مگه داریم عزیز تر از کسی که دلت برای رفع خستگیش پر می زنه؟! حالا اون عزیز، می تونه پدرت باشه... یا مثلا... نمی دونم! در هر حال، بریدن فنرِ آدم کار ساده ای نیست! درد داره بریدن و دست کشیدن از همون چیزی که ازش همیشه پیروی می کردی و بهش وابسته بودی، با تون معیار و ملاک هات و تعیین می کردی و با اون خودت و می سنجیدی، ولی درست همون لحظه، به خودت میای و می بینی که حالا داری راحت تر زندگی می کنی! ************ پ. ن: از رده نوشته های بی سر و تهی که خود کسی که نوشته اون رو هم، نمی تونه بفهمتش!! =))
  19. 1 امتیاز
    خدایا! عذاب وجدان دارم! نمی خواستم موهای خواهرمو خراب کنم خودش گفت کوتاهشون کنم!
  20. 1 امتیاز
    گونگ شیم زیبا یه درسی بهم داد... استرس کشنده است... وقتی برمیگردم به اون روزای سخت، میبینم زندگی چقدر گذراست و واقعا ارزش رنجش و رنجوندن نداره. فقط باید یاد گرفت که چجور زندگی کرد. موهامم دیگه یاریم نمیکنن! و صورتی که به جای ۱۹ ساله بودن ۲۷ ساله است! خوشم میاد از این آرامش غمگین...
  21. 1 امتیاز
    چرا خونتون نمیام؟ عزیزم این چه سوالیه؟ بگم تحمل حرفای پوچتون برام آزاردهنده ست ناراحت نمیشید!؟
  22. 1 امتیاز
    کلا ۲ دسته ادم هست اونایی که میبینن و اونایی که میشنون و چقدر بده جزو دسته ی دوم باشی... و چقدر بده... //وقتی که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود//
  23. 1 امتیاز
    با توام مرگِ پس از زنده به گوری و جنون با توام گوش بده حرف زیاد است هنوز... غم فراگیر:) عیبی نداره من از اهنم:)
  24. 1 امتیاز
    چه قدر اشنایی تو ای دوست قدیمی
  25. 1 امتیاز
    خانوم دکترمون رفته دیگه هم به ما سر نمی زنه خانوم دکترِ نقطه چین، هفته ای ده دیقه بیای بگی سلام، من هنوز نمردم، نه مریضات جان به جان آفرین تسلیم می کنن، نه خدا قهرش می گیره! اما به هر حال، مواظب خودت باش. به خدا سپردمت عزیزم دلت خوش و خرم و زندگیت پر از موفقیت
این صفحه از پرچمداران بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+04:30 می باشد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×