رفتن به مطلب

تخته امتیازات

  1. Narges.Esfand

    Narges.Esfand

    کاربر عادی


    • امتیاز

      12

    • تعداد ارسال ها

      216


  2. Amir

    Amir

    مدیر کل انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      356


  3. Wahid

    Wahid

    همکار انجمن


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      1,082


  4. parand2237

    parand2237

    کاربر عادی


    • امتیاز

      1

    • تعداد ارسال ها

      50


مطالب محبوب

در حال نمایش مطالب دارای بیشترین امتیاز از زمان پنجشنبه, 7 اسفند 1399 در همه بخش ها

  1. سلام امیرجان.خوبی؟ تو رو خدا زودتر درستش کن برگردم.خسته شدم از بس بگردم دنبال یه فیلترشکن خوب تا بتونم وارد بشم منتظرم برگردم و فعالیت کنم
    1 امتیاز
  2. نام کتاب :عشق به سبک جدال نام نویسنده :Narges.Esfand | کاربر انجمن نودهشتیا موضوع :پلیسی، عاشقانه، معمایی خلاصه کتاب: داستان ازجایی شروع میشه که نیاز فارق التحصیل رشته هنر شاخه عکاسی که 17 سالشه ،مادرش که یکی از وکلای بزرگ و پدرش که یکی از قضات دادگستری ،ی درگیری با پرونده فوق سری به طور مشکوکی کشته می شن .قبل ازمرگشون مدارکی برای دستگیری باند مخوف به دست مییارن اما پس از کشته شدن جای مدارک هم پنهان می مونه . درنتیجه رییس باند برای به دست آوردن مدارک به سراغ نیاز اومدِ تا اون ها رو گرفته و برای همیشه نابودشون کنه اما آیا نیاز می دونه مدارک کجاست؟
    1 امتیاز
  3. من جای محمود قالب تهی کردم..... محمودم نه گذاشت نه برداشت گفت + اصلا به تو چه من اومدم مدرک رو بگیرم برم نخواستمش که ، درضمن قیافه ایَم نداره که بخوام ورش دارم مال خودت، من دنبا چیز دیگه ایَم اعصابم خُرد شد:بابانفهما من مدرکی علیه شماها ندارم درضمن مگه آب نبات چوبیم یا بیسکوییت که بخواین بین خودتون تقسیمم کنین بعدشم نه که خودت خیلی خوشگلی همه رو عین خودت می بینی. محمود دوباره با پرخاشگری گفت: +ببین جوجه یه هفته بهت وقت دادم نیومدم سراغت که خوب فکر کنی، یادت بیاد مدارکا کجاست ،نه من هالو ام که حرفای الکیتو باور کنم نه آراد خره ،اگه بخوای ببریمون تو حاشیه باید شکل دیگه
    1 امتیاز
  4. همینطور تو فکر بودم که در باز شد و قیافه منفور محمود نمایان نمایان شد با یه تفاوت اونم اینکه قیافش از خشم سرخ شده بود + قاب طلا کجاست؟ داد زد :لعنتی گفتم مدارک و قاب طلا کجاست؟ وقتی اینو گفت ترسی که داشتم چند برابر شد علاوه بر اون تازه منظورش رو فهمیدم می دونستم کدوم قاب طلا رو میگه به قول قدیمیا تازه دوزاریم افتاد بعد یه آن یاد تکون دادنای قاب طلا افتادم با خودم گفتم بیخود نبود صدا می داد نگو مدارک داخل قاب بوده،فوری خودم رو جمعد کردم که با داد محمود دوباره ولو شدم + ده احمق چرا عین کمایی ها نگام می کنی میگماون لامصبا کجان با ترس نگاش کردم : قاب طلا دیگه چیه؟ + م
    1 امتیاز
  5. +آفرین حرفات خیلی قشنگن فکر کنم تو دبیرستان عربیت خیلی خوب بوده ،درضمن باید بگم اینجا جایی برای فرار نداره ،تا آخرم نمی تونی خودت رو به ندونست بزنی،بعدشم مگه تا الان شکایتات جواب داده که بخواد از این به بعد جواب بده ،در آخرم اینکه بهتره خودت یکم به مغزت فشار بیاری چون اگه این کارو نکنی اون وقت باید ما این زحمت رو برات بکشیم البته فکر نکنم راه دوم مد نظرت باشه،در مورد تنفرت نسبت به من باید بهت بگم که من بر عکس تو ام چرا که خیلی دوست دارم داشتم از حرص منفجر می شدم،به همون پسره که به نظرم آشنا میومد گفت : دروغ می گم آراد جان؟ اونم سری به معنای نه تکون داد منم دیدم اگه حرف نزنم منف
    1 امتیاز
  6. وبعد از اون صدای خندش بود که کل اتاق رو پر کرد +چیشد جواب سلامم رو نباید بشنوم؟،اصلا اینا به کنار خم شد و گفت : اون مدارک اعصاب خورد کن کجاست؟ چشمام از حدقه بیرون زد،با خودم گفتم یارو خل و چل شده بابا مدرکم کجا بود،در همین لظه یکی دیگه وارد اتاق شد از قیلفش معلوم بود که سنش به زور به26 سال میرسه ولی وقتی نگاهش کردم متوجه شدم عجیب آشناس . یه نیم نگاهی به من انداخت و بعدش به محمود نگاه کرد و گفت:صبر می کردی برسم بعد بیا تو ، مثل اینکه قول و قرارامون رو یادت رفته محمود خان؟ +نه پسر یادم نرفته فقط اومدم یه خیر مقدمی به مهمون تازه از راه رسیدمون بگم و گرنه اصلا قصد بدی نداش
    1 امتیاز
  7. هنوز دوربینم رو بالا نیاورده بودم که دستی روی چشمانم و دستمال مرطوبی روی بینی و دهانم نشست و بعد تاریکی مطلق......... با احساس گیجی و منگی چشمام رو باز کردم اولش فکر کردم که کور شدم اما بعد متوجه شدم که چراغ خاموشه،سعی کردم محلی که درش هستم رو خوب ببینم اما متاسفانه چون تاریک بود، عملیات نا موفق به پایان رسید ،تموم تلاشم رو کردم تابیاد بیارم چیشد که پام به اینجا باز شد -آهان یادم اومدصبحانه،بام،عکس،دست،دستمال مرطوب، خواب، اینجا ناخود آگاه حرف های پدرم که قبل از به قتل رسیدنش می گفت توی ذهنم رژه رفت: نیاز مواظب خودت باش ،تنها از خونه بیرون نرو،حتما یکی همراهت باشه،چون من و مادرت
    1 امتیاز
  8. کارلوس معروف بود روش رو طلاکوب کرده بودن و قاب دورش هم از طلای 24 عیار بود،توی تصویر دختری به پشت ایستاده بود که بادوربین عکاسیش به مناظر روبه روش خیره بود،خلاصه خیلی دوسش داشتم،برام عجیب بود چون بابا هیچ وقت اینقدر چیز قشنگی نمی خرید حتی برای مامان نه این که بی سلیقه باشه ها نه ولی اینقدر تجملات به خرج نمی داد معلوم بود داده کس دیگه برام بخره،عجیب تر از اون این بود که هر وقت دستش می گیرم انگار که یه چیزی توش باشه روی دستم سنگینی می کنه ،اولا فکر می کردم به خاطر قاب دورشه که از طلاست بعدها که تکونش دادم یه چیزای توش تکون خورد که فهمیدم نه باباخیالاتی نشدم ،مطمینم یه چیزی توش هست ولی چی؟ فقط خد
    1 امتیاز
  9. - میگما صبا این مرد ساعتچی اینقدر بهت احترام گذاشت و خانوم شاکری خانوم شاکری کرد که من گفتم بی برو برگشت یه عروسی رو افتادیم + نه بابا چی میگی تو شاید یه خورده جنتلمنانه برخورد کرد و خوش تیپ و خوش قیافه بود ولی می دونی که من تا کسی عاشقم نباشه که باهاش ازدواج نمی کنم - خانوم باش تا صبح دولتت بدمد و این شاهزاده سوار بر اسب سفیدتون بیاد دنبالت + عمه نداشتتو مسخره کن خب -باشه حالا چرا جوش میاری؟ ، راستیبیا جدا جدا عکس بگیریم نظرت چیه من فعلا می خوام برم بام تهران، تو کجا میری؟ +منم میرم پل بیعت - باش پس فردا همدیگرو نمی بینیم +آره دیگه فعلا -خب خدا حافظ
    1 امتیاز
  10. - ببخشید آقا + بفرمایید - صالحی هستم با دوستم خانوم شاکری تماس گرفته بودید در رابطه با عکاسی برای نمایشگاه +ببخشید به جا نیاوردم خانوم صالحی، شماره خانوم شاکری رو هم از آقای فاتح گرفتم والا اولش شماره شما رو می خواستم گویا خود سروش هم شمارتون رو نداشت این شدکه مزاحم ایشون شدم. و بعد به صبا اشاره کرد. صبا : نه خواهش می کنم چه مزاحمتی ، نفرمایید من که دیدم این دوتا می خوان تا فردا صبح تعارف تیکه پاره کنن یه سرفه مصلحتی کردم - خب در رابطه با عکاسی پرسیده بودید ،بفرمایید + البته ، ما به 200 عکس از مناظر مختلف احتیاج داریمکه اگر تقبل کنید 100 تاش رو شما بردار
    1 امتیاز
  11. همینطور که از حمام بیرون می اومدم صدای نیاز ، نیاز گفتن صبا می اومد .آخه صبا خانوم فضول ما کلید داشت و همیشه خدا پلاس بود خونمون، رفتم پشت در که حولم رو آویزون کنم که در باشتاب خورد تو کمرم -آیــــــــــــــــــــــــی مامان +ای خاک برسرم خوبی نیاز چیزیت که نشد - به لطف شما، تو تا منو نکشیا دست از جونم برنمی داری +فوفول خانوم چیزی نشده که شلوغش می کنی جٌهود خون دیده،در ضمن احمق جون من چه می دونستم که جناب عالی صبحیه هوس موش و گربه بازی کردین رفتین پشت در اتاقتون قایم شدین - باشه بابا از صبح عنق منکسره ، ننه پیرزن، یک هیچ به نفع تو بزار آماده شم بریم نمایشگاه + خب
    1 امتیاز
  12. وحالا اشک های من وبارون یکی شده بود و صدای هق هقم کل آسمون و زمین رو گرفته بود، تا طلوع آفتاب توی حیاط بودم، ساعت6 بودکه وارد سالن شدم - فقط شانس بیارم سرما نخورده باشم وارد اتق شده و در رو بستم، به قاب روی دیوار نگاه کردم، زمزمه وار خوندم:هنرمند گرانقدر عکاس عزیز سرکار خانوم نیاز صالحی فرزند میلادمفتخریم دانشجوی ممتازی همچون شما داریم امید است این لوح مشوقی برای موفقیت های روز افزون شما باشد. آهی از دل سر دادم ،یادش بخیر پدرو مادر عزیزم به خاطر یه پرونده مسخره جون خودشون رو از دست دادن،پدرم یکی از بهترین و زبده ترین قاضیای اداره دادگستریبود و به قول مامان مو رو از ماست بیرون می
    1 امتیاز
  13. نم نم تو می آیی و کم کم من آری این تلاقی عشق است و چه زیباست جدال کردن برای رسیدن به من نرگس اسفند فصل اول : کابوس همونطور که بهم نزدیک می شدچاقوی تیزش همزیر نور ماه براق تر به نظر می اومد . او قدم به قدم جلو می اومد و من قدم به قدم عقب می رفتم .ناگهان ایستاد من هم از این فرصت استفاده کردهو دویدم. همزمان با گذاشتن دستش روی بازوی راستم چاقوی تیزش روی گلویم جا گرفت. چاقو نزدیک ترشد و فریاد من : نــــــــــــــــــــــــــــــه از خواب پریدم خدارو
    1 امتیاز
  14. نویسنده گرامی ضمن خوش آمدگویی، لطفا قبل از شروع تایپ رمان خود، تایپیک های زیر را به دقت مطالعه فرمایید: قوانین ارسال رمان اطلاعیه های بخش کتاب نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید: نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن نویسنده عزیز : در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه ! بین نوشته ها و خط ها به هی
    1 امتیاز
این صفحه از تخته امتیازات بر اساس منطقه زمانی تهران/GMT+03:30 می باشد
×
×
  • اضافه کردن...