رفتن به مطلب
Added by Amir

mahya619

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2,375
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

آخرین بار برد mahya619 در 18 آبان 1396

mahya619 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

14,284 بار تشکر شده

درباره mahya619

  • درجه
    همکار ( فرهنگ و هنر)

مشخصات کاربر

  • علایق
    ♥samira7781♥
    ♥paria80♥
    Vepr-12
    Alain Delon
    EXO
    Kyokushin Karate
    Yoga
    horror movie
    Music
    Poetry
    Animals

آخرین بازدید کنندگان نمایه

9,075 بازدید کننده نمایه
  1. دلم برات تنگ شده:)

  2. سلام مهربونام:balloons:

    برای مدتی...نیستم...

    دلم براتون تنگ میشه:grouphugg:

    مراقب خودتون و خوبیاتون باشین:wub:

    درساتونم خـــــوب بخونین:bookworm:

    +شاد و پیروز باشین

     

     حق یارتون:bye::t(35):

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 5
    2. samira7781

      samira7781

      بدرود برای یک مدت مشخصصص زندگی بیبی:heartbreaking:

       

    3. TMH

      TMH

      خدافظ محیایی دلم واست تنگ میشه:cry2:

      خدافظ محیایی دلم واست تنگ میشه:cry2:

      خدافظ محیایی دلم واست تنگ میشه:cry2:

    4. .mahdiyeh.

      .mahdiyeh.

      موفق باشی.خدانگهدار

      موفق باشی.خدانگهدار

  3. سلام محیایی خوبی ؟ چه خبر از برادر ما ؟ گروهو نابود کردن ؟ لفت دادن ؟ من حوصلم سر 

    1. mahya619

      mahya619

      سلام هستی بخش:wub:

      باز خوبه فقط حوصلت سر رفته...:t(24):من 2 شبه خواب به چشمام نیومده:t(29):

    2. HaStI-

      HaStI-

      چلا ؟ بمیرم برات

  4. بعضی آدم ها
    سعی می کنند حقارتشان را با
    تحقیرِ دیگران بپوشانند...
    توهین می کنند ، افترا می زنند ، و برچسب های زننده می چسبانند...
    با این آدم هایِ "
    بی فکر" کاری نداشته باشید...
    این ها اگر قدرتِ تفکر داشتند که بی شعوریشان را
    جار نمی زدند!!
    هر آدمِ عاقلی می داند که "
    هیچ کس روی صفت و رفتاری متمرکز نمی شود مگر این که آن را به میزانِ زیاد در درونِ خودش داشته باشد"...
    آدم هایِ سالم ، برای خودشان و دیگران ، "
    ارزش" قائلند..
    آدم هایِ سالم، توهین نمی کنند!!!


    #نرگس_صرافیان_طوفان

    پ.ن:صرفا جهت اطلاع " این وضعیت هیچ مخاطب خاصی در انجمن ندارد!" (گفتم خودم از قبل بگم...که فردا پس فردا "چند تن از عناصر بیگانه" نیان منفجر کنن بنده رو با کلمات گوهر بارشان ...شماها که "گُلین":smile::gol:)

    1. mansoor-h

      mansoor-h

      جالب بود و من اسم این کار رو میزارم سیاست کثیف.

      سعی کنین بهشون نز دیک نشین چون ممکنه کثافتشون به لباسهای شما برسه.

      به عنبر فروشانِ اگر بگذری * شود جامه تو همه عنبری٫ وگر تو شوی نزد انگِشت گر * از او جز سیاهی نیابی دگر (فردوسی)

    2. mahya619

      mahya619

      @mansoor-h چه لقب برازنده ای گذاشتید!

      بله میگن آدم با هرکی دوستی کنه...شکل و فرم اونو میگیره!

      ممنون :gol2: منم همیشه سعی کردم از بدی دوری کنم...ولی شما بهتر میدونید که، دو قطب مخالف..همیشه هم رو جذب میکنن...پس طبیعیه که بدی اطرافمون باشه...ولی به قول شما به این منظور نیست که ما خودمون رو آلوده کنیم!

      +خدا رحمتت کنه حکیم جان...شعر بسیاااااار زیبایی سرودی:t(3):

  5. زنان،
    اگر "
    مجبور" شوند؛
    روی دیوارهای زندان،
    آسمان آبی را نقاشی خواهند کرد...
    اگر پارچه های زخم بندی سوزانده شود؛
    پارچه های بیشتری خواهند بافت...
    اگر خَرمن ها نابود شوند،
    بذرهای بیشتری خواهند پاشید...
    آنجا که "
    دَری" نیست؛
    زنان در خواهند ساخت...
    آن را باز خواهند کرد؛
    از آن عبور خواهند کرد ،
    و به راه های جدید و زندگی های جدید "
    گام" خواهند نهاد...

     

    #زنانی_که_با_گرگها_میدوند
    #کلاریسا_پینکولا_استس

  6. مشاعره با شعر نو

    نقش صدا کم رنگ ، نقش ندا کم رنگ .پرده مگر تا شده بود؟ من رفته ، ما بی ما شده بود. زیبایی تنهاشده بود. هر رودی ، دریا، هر بودی ، بودا شده بود.
  7. زنــدگینامه میلان کوندرا

    "میلان کوندرا" (milan kundera)، در آوریل ۱۹۲۹،(age 89)، در شهر "برنو" (Brno) ایالت "بوهمیا" چکسلواکی به دنیا آمد. پدرش، "لودویک کوندرا"، موسیقی دان و رئیس دانشگاه "برنو" بود. کوندرا نخستین شعرهای خود را در دوران دبیرستان سرود که انتشار آنها در همان زمان، تشویق و تحسین همگان را برانگیخت. وی پس از جنگ جهانی دوم و پیش از شروع تحصیلات دانشگاهی، مدتی به عنوان کارگر و نوازنده ی جاز کار می کرد. سپس وارد دانشکده شد و به مطالعه ی موسیقی، فیلم، ادبیات و زیبایی شناسی در دانشگاه "چارلز" شهر "پراگ" پرداخت. پس از پایان تحصیلاتش نیز مدتی به عنوان دستیار و سپس به عنوان استاد دانشکده ی فیلم فرهنگستان هنرهای نمایشی "پراگ" به کار پرداخت و در همان زمان، سروده ها، مقاله ها و نمایشنامه های خود را منتشر نمود و بعدها به جمع نویسندگان مجله های ادبی همچون "لیترارنی نوین" و "لیستی" پیوست. وی در سال ۱۹۴۸ مانند بسیاری از روشنفکران آن زمان، به حزب کمونیست پیوست و در سال ۱۹۵۰، به دلیل گرایش های فردگرایانه از حزب بیرون انداخته شد؛ اما بار دیگر ، از ۱۹۵۶ تا ۱۹۷۰ به این حزب روی آورد. کوندرا در سال ۱۹۵۲، به عنوان سخنران ادبیات جهانی در آکادمی فیلم گمارده شد. وی در سال ۱۹۵۳، نخستین کتابش را که مجموعه ی شعری با نام "انسان، باغ بزرگ" بود، منتشر کرد و در سالهای دهه ی ۵۰، به کار ترجمه، مقاله نویسی و نمایشنامه نویسی پرداخت. در حقیقت، کوندرا پس از انتشار مجموعه ی سه بخشی اشعارش با نام "عشق های خنده دار"، مشهور شد. او در این اشعار، به اجبارهای دوران استالین تاخت، ادبیات دولتی را مورد سرزنش قرار داد و به جانبداری از اندیشه ی آزاد و مفهوم راستین هنر پرداخت؛ آن هم هنر سوسیالیستی. آخرین مجموعه ی شعر کوندرا با نام "تک گویی"، در سال ۱۹۵۷ و با آغاز امواج آزادیخواهی در کشورش چاپ شد. او پس از آن، مجموعه ی شعر دیگری چاپ نکرد و به نوشتن رمان روی آورد. چرا که "تک گویی" هم مانند "عشق های خنده دار" مورد تهاجم اعضای حزب قرار گرفت و تا ۸ سال پس از آن، اجازه ی تجدید چاپ نیافت. "عشق های خنده دار"، تلاش در نشان دادن روی دیگر مناسبات عاشقانه در جامعه ای پر از آشوب دارد و به فردگرایی متهم می شود. بدین ترتیب، وی از سال ۱۹۵۸، نوشتن رمانهای کوتاه را آغاز کرد. کوندرا در رمان "زندگی جای دیگر است"، از عدم قدرت تشخیص امور درست در دوران جوانی سخن می گوید. وی در سال 1960، در دانشکده ی سینما به آموزش ادبیات پرداخت و در پرورش بینش فرهنگی ـ اجتماعی دانشجویان نقش بسزایی ایفا نمود. او در سال ۱۹۶۱، نمایشنامه ی "دارندگان کلیدها" را نوشت که از ترس و وحشت حاکم بر جامعه ی آن روز سخن می گفت و مورد استقبال مردم قرار گرفت. بیشتر رمانهای کوندرا مبتنی بر رابطه ی فرد با اجتماع بوده و قربانی شدن افراد را در رژیم های توتالیتر بررسی می کند. نخستین رمان کوندرا، "شوخی"، که در سال ۱۹۶۷ در فرانسه چاپ شد، برای او شهرت جهانی به ارمغان آورد. وی در این رمان، ارزشهای حاکم بر جامعه را زشت و ناپسند می شمرد. در سال ۱۹۶۸ و پس از اشغال چکسلواکی به دست نیروهای شوروی، انتشار و عرضه ی کتابهای این داستان نویس در تمام کتابخانه ها ناروا دانسته شد. از سوی دیگر، حق فعالیتهای مطبوعاتی از او گرفته شد و در سال ۱۹۶۹ از دانشکده ی سینما هم او را بیرون انداختند. اما سراینده ی "انسان، باغ بزرگ"، بار دیگر به نوشتن ادامه داد. در حقیقت، به دلیل انتقادی که کوندرا به اتحاد شوروی و تهاجم آنها به کشورش داشت، نوشته هایش حق چاپ نداشت. وی در طول این مدت، با نوشتن طالع بینی های بی سر و ته که ناشی از تخیلش بود، خرج خود را درمی آورد. این طالع بینی ها که با نام میلان کوندرا به چاپ نمی رسیدند، پس از مدتی، بسیار محبوب شدند. رمان "زندگی جای دیگر است"، در سال ۱۹۷۳ در فرانسه منتشر شد و جایزه ی "مدیسی" برای بهترین رمان خارجی را به دست آورد. وی پس از چاپ این رمان و دشواری هایی که در مورد همین کتاب برایش ایجاد شد، به فرانسه مهاجرت کرد. کوندرا، رمانهای "والس خداحافظی"، "خنده و فراموشی"، "بار هستی"، "جاودانگی "، "هویت" و "جهالت" را در دوران تبعید نوشته است. "هنر رمان" هم نخستین کتاب وی به زبان فرانسه است که در سال 1968 انتشار یافت. رمانهای کوندرا به بیشتر زبانهای دنیا ترجمه شده و رمان "شوخی" و "بارهستی " هم به صورت فیلم درآمده اند. رمان "والس خداحافظی" در سال 1978، جایزه ی "موندلو" را در ایتالیا از آنِ کوندرا نمود و در سال 1981، جایزه ی "کامنولث" به رمان "خنده و فراموشی" تعلق گرفت. در سال 1983 نیز درجه ی دکترای افتخاری دانشگاه "میشیگان" به کوندرا داده شد. رمان "بار هستی" که در سال 1984 به چاپ رسید، شهرت او را به عنوان یکی از رمان نویسان بزرگ معاصر تثبیت نمود - آثار ترجمه شده به فارسی - هنر رمان - شوخی - عشق های خنده‌دار - دون ژوان - زندگی جای دیگری‌ است - مهمانی خداحافظی - کلاه کلمنتیس - کتاب خنده و فراموشی - بار هستی - ژاک و اربابش - جاودانگی - آهستگی - وصایای تحریف شده - هویت - جهالت
  8. فقط زندگی در جهانی را تصور کن که در آن "آینه" نباشد! تو درباره ی صورتت خیال بافی می کنی و تصورت این است که : صورتت "بازتاب" آن چیزی است که در "درون" تو است .

    و بعد وقتی چهل ساله شدی؛
    کسی برای اولین بار آینه ای در برابرت می گیرد، وحشت خودت را مجسم کن!
    تو صورت یک "
    بیگانه" را خواهی دید و به روشنی به چیزی پی خواهی برد که قادر به پذیرفتنش نیستی : صورتِ تو، "خودِ" تو نیست!


    #میلان_کوندرا

    1. samira7781

      samira7781

      کاش هیچ وقت نمیتونستم خودمو ببینم

    2. mahya619

      mahya619

      @samira7781 اینجا نمیتونم جوابتو بدم...فردا که اومدی تل...درموردش حرف میزنیم بیب:gol2:

    3. samira7781
  9. مشاعره

    من هیچ ندانم که مرا آنکه سرشت از اهل بهشت کرد یا دوزخ زشت جامی و بتی و بربطی بر لب کشت این هر سه مرا نقد و ترا نسیه بهشت
  10. 13کشف باستانی عجیب که هیچ توضیحی برای آنها وجود ندارد!

    بله برای خودمم جای سواله...اما اگه کمی دقت کنید...نوشته "تخمین زده شده" تایید نکردن که! قدیمی ترین اسکلت جمجمه ی موجودی که فرض می شه از لحاظ زیستی جد انسان ها باشه به حدود ۲ میلیون سال قبل بر می گرده...درحالی که بیشتر دیرینه شناسان میگن از عمر انسان ها 10 هزار سال میگذره! و مورد بعدی....یه نظریه ای هست...که میگه نژاد انسان توسط بیگانگان فضایی به زمین آورده شده! البته نمیشه به هیچ نظریه ای اعتماد کرد ولی....هیچ چیز از این دنیای ناشناخته بعید نیست! شاید کار اونا باشه! خیلی زیادن....انقدر زیاد که اگه درگیرش بشی...شاید نتونی نصفشو باور کنی!
  11. احساس "عشق
    همه ما را دچار این "
    توهم" گمراه کننده می سازد که طرف خود را، "می شناسیم"...!


    #کتاب_جاودانگی     #Immortality
     #میلان_کوندرا        #Milan_Kundera

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 7
    2. mahya619

      mahya619

      @mansoor-h خب بهتره یه جور دیگه منظورم رو برسونم....دو نوع عشق داریم....عشقی که باعث میشه آسمونی بشیم...و مقابلش....عشقی رو داریم که ما رو به اعماق زمین میبره! که  بهتره از لغت "عشق" استفاده نشه...چون عشق مقدسه!

      تعریفی که من قبلا از عشق کردم....مربوط به عشق نوع دومه! عشقی که جز تباهی چیزی در اون نیست!

      و اما عشق اول...که میشه لقب عشق آسمونی رو بهش داد...عشقیه که اگه درگیرش بشیم...ما رو به خدا نزدیک تر میکنه! این همون عشقیه که به معرف ما کمک میکنه و سر آغاز بیناییه...:t(10)::gol:

    3. HaStI-
    4. mahya619
  12. 1- اسکلت آتا (آتاکاما) این اسکلت کوچک در سال 2003 و در بیابان آتاکاما در شیلی کشف شده است. نکته جالب در خصوص این شی باستانی عجیب این است که برخی از اجزای آن به قدری دست‌نخورده بودند که به راحتی می‌توان از آنها تست DNA گرفت. جسد خیلی کوچک بود، دنده‌های کوچکی داشت و دارای سری دراز بود. این نشانه‌ها را در کمتر انسانی می‌توان مشاهده کرد. برخی باستان‌شناسان معتقدند این شی باستانی عجیب کشف شده در صحرای آتاکاما، جنین نارس یک دورف (کوتوله) است. با این حال، هنوز نتوانسته‌اند ژن این شخص را پیدا کنند. 2- سنگ های مرموز دریاچه وینیپسائوکی با اینکه این سنگ‌ها در سال 1872 در کنار یک دریاچه کشف شده‌اند، اما مشخص نشده این سنگ‌ها چه هستند. آنها شکلی تخم مرغی و صاف دارند و با اشکالی مرموز و ظاهرا تصادفی آراسته شده‌اند. همچنین، در بالا و پایین این شی باستانی عجیب سوراخ‌هایی نیز مشاهده شده است. هنوز تکنولوژی ساخت این سنگ‌ها و زمان ساخت آنها مشخص نیست. 3- پیکره های خشتی Dogū (土偶) (meaning "clay figures") در سال‌های اخیر، بیش از 18 هزار شی باستانی عجیب به شکل مجسمه کوچک در سرتاسر ژاپن کشف شده است. این مجسمه‌های گلی بین 2 تا 10 هزار سال قدمت داشته و هر کدام با دیگری تفاوت دارند. این که این اشیا چه هستند و یا برای چه کاری ساخته شده‌اند، مشخص نیست. 4- هواپیماهای کیمبایا مصنوعات کیمبایا (Quimbaya) از مشهورترین اشیای کشف شده در کلمبیا هستند. این مصنوعات، همگی از جنس طلا بوده و توسط کیمبایاها (تمدنی سرخ‌پوستی در در آمریکای جنوبی) ساخته شده‌اند. عجیب‌ترین قسمت این اشیا، شباهت آنها به هواپیماست. بسیاری عقیده دارند اهالی قبایل کیمبایا می‌توانستند پرواز کنند و یا حداقل راه و روش پرواز کردن را می‌دانستند. 5- شاه موش زشت‌ترین شی کشف شده در این لیست، شاه موش‌ها (Rat Kings) هستند. این شی در اصل انبوهی از جوندگان است که با دمشان به هم گره خورده‌اند. این کار شاید مرتبط با طلسمی برای طاعون و بدیمنی است اما با وجود 32 موش به کار رفته در آن، از بزرگترین طلسم‌هایی کشف شده به حساب می‌آید. 6- شمشیر وایکینگی آلفبرث این شمشیرها مربوط به قرون 9 و 10 میلادی است. به نظر می‌رسد این شی باستانی عجیب از جنس نوعی فلز خالص بوده و در نبردها عملکردی فوق‌العاده داشت. اما عجیب‌ترین نکته در مورد این شمشیرها، تکنولوژی ساخت آنهاست. این تکنولوژی تا 800 سال بعد از ساخت شمشیر آلفرث (Ulfberth) کشف نشده بود. 7- دروازه خورشید (The Gate of the Sun) دروازه خورشید در ارتفاع 4000 متر بالاتر از سطح دریا در کشور بولیوی واقع شده و یکی از عجیب ترین کشفیات جهان است. این دروازه با نام پوماپونکو (Pumapunku) نیز شناخته می‌شود که بخشی از یک مجموعه بنای تاریخی به نام تیواناکا (Tiwanaka) و مربوط به 1500 سال پیش است. تکنولوژی به کار رفته در این بنای تاریخی پیش‌کلمبیایی (pre-Clumbian) حتی پیشرفته‌تر از بناهای ساخته شده توسط آزتک‌هاست. این دروازه بزرگ جهت ساخت یک معبد استفاده شده که سنگ‌های به کار رفته در آن از دو معدن جداگانه در فواصل 1600 و 8000 متری استخراج شده‌اند. هر کدام از بلوک‌های سنگی این بنا 180 کیلوگرم به بالا وزن داشته تعداد زیادی از آنها در ساخت دروازه به کار رفته است. 8- سنگ های ایکا (Ica Stones) در اوایل دهه 1930 میلادی، یک انسان‌شناس هزاران سنگ سیاه کوچک پیدا کرد که تصاویری از دایناسورهای ماقبل تاریخ بر روی آنها نقاشی شده بودند. بر اساس بررسی‌های صورت‌گرفته، قدمت این سنگ‌ها بین 500 تا 1500 سال تخمین زده شده‌اند. برخی تصاویر نقش‌بسته بر روی سنگ های ایکا همچنین شامل مواردی مانند عمل قلب باز، پیوند مغز و برخی تصاویر دیگر بودند، اما چیزی که همه را شگفت‌زده کرده، تصاویری از دایناسورهای استگوزاروس، برونتوزاروس و دیگر حیوانات ماقبل تاریخ است. هرکدام از سنگ‌ها شکل خاص خود را داشته و به‌گونه‌ای جدا قابل تفسیر هستند. در حالی که راز این سنگ‌ها کشف‌نشده باقی مانده، برخی معتقدند سنگ‌های ایکا مربوط به نژادی فرازمینی است. 9- دست‌سازه کوزو (The Coso Artifact) دست‌سازه کوزو در ارتفاع 1300 متری بالاتر از سطح دریا و در دریاچه اوون (Owen Lake) ایالت کالیفرنیا کشف شد. پس از این اکتشاف، مشخص بود که دست‌سازه کوزو چیزی بیشتر از یک سنگ است و تکنولوژی شبیه به شمع خودرو در آن به کار رفته و آن را به یکی از عجیب ترین کشفیات جهان تبدیل کرده است. در میان لایه سنگی، یک شافت 2 میلیمتری از جنس فلزی براق یافت شده که هیچ نشانه‌ای از اکسیده شدن یا خوردگی بر روی آن دیده نمی‌شود. بر اساس مطالعات محققین، این قطعه می‌تواند بخشی از یک ماشین باشد. 10- لوله های بایگونگ (The Baigong Pipes) بسیاری بر این عقیده‌اند که لوله های بایگونگ نشانه‌ای بر وجود فضایی‌هاست. این لوله‌ها از آهن و 30 درصد دی‌اکسید سیلیکون ساخته شده‌اند که قرن‌ها قدمت دارند. گویی این لوله‌ها توسط فضایی‌هایی که هزاران سال پیش در کوهستان‌های بایگونگ چین سکونت داشتند، ساخته شده‌اند. چیزی که بر اسرار این لوله‌ها می‌افزاید این است که این سازه‌ها در منطقه‌ای فاقد سکونت بنا شده‌اند. با اینکه دانشمندان چینی در سال 2002 این مجموعه را کشف کرده و هنوز در حال کشف اسرار آن هستند، اما هنوز توضیحی برای آن ندارند. 11- مزارع آنس (L’Anse aux Meadows) در جنوبی‌ترین بخش جزیره نیوفاندلند (Newfoundland) در کانادا، یک سایت باستان‌شناسی به نام مزارع آنس دیده می‌شود. این سایت برای اولین بار در دهه 60 میلادی کشف شد و به عنوان معروف‌ترین زیستگاه وایکینگ‌ها در آمریکای شمالی شناخته می‌شود. پس از بررسی‌های زیاد انجام‌گرفته در محیط سایت، باستان‌شناسان 8 خانه مسکونی کوچک را یافتند که نشان‌دهنده یک زندگی بلندمدت است. در اطراف سایت حفاری، دانشمندان اشیای گران‌بهایی پیدا کردند که هر کدام گویای داستانی است. با توجه به اینکه وایکینگ‌ها و اهالی اسکاندیناوی قرن‌ها پیش از کریستف کلمب (کاشف قاره آمریکا) زندگی می‌کردند، این سایت یکی از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می‌آید که توضیحی برای آن وجود ندارد. 12- غارهای لانگیو (Longyou Grottoes) غارهای لانگیو مجموعه‌ای عظیم از غارهای زیرزمینی است که در استان ژجیانگ (Zhejiang) در کشور چین واقع شده است. به عقیده چینی‌ها، این غارها نهمین عجایب خلقت جهان هستند که رمز و رازهایی در خود نهفته دارند. این مجموعه بزرگ زیرزمینی برای اولین بار در سال 1992 یر از خاک بیرون آورده و منجر به کشف نزدیک به 36 غار دیگر در زمینی به مساحت 30 هزار متر مربع شدند. دانشمندان زیادی در پی یافتن پاسخ این سوال هستند که غارهای لانگیو چرا، چگونه و توسط چه کسانی ساخته شده‌اند. در ساخت این مجموعه عظیم بیش از یک میلیون متر مکعب سنگ به کار رفته است. به علاوه اینکه در دیواره این غارها مخروط‌هایی به صورت موازی با هم به کار رفته که برای ایجاد این چنین سازه‌ای، نیاز به قدرت فراوان و ابزار پیشرفته‌ای بود. به همین دلیل، غارهای لانگیو از عجیب ترین کشفیات جهان به شمار می‌آیند. 13- مجسمه نامپا (Nampa) در سال 1889، کارگرانی که مشغول حفر چاه بودند، یکی از عجیب ترین کشفیات جهان را یافتند. این یافته یک مجسمه رسی کوچک در قالب انسان بود. پیکره کوچک ما از عمق 90 متری زمین کشف شد و بر اساس آنالیزهای انجام گرفته، سن آن بیش از 2 میلیون سال تخمین زده شده؛ بسیار قبل‌تر از اینکه انسانی وجود داشته باشد.
  13. photo_2018_04_01_23_15_03.jpg

     

    "باید دلت خوش باشد"،وگرنه عید و شادی و تعطیلات در روز ها گم اند.
    باید دوستش داشه باشی وگرنه تنهایی حرف تازه ای نیست.
    باید دوست داشته شوی،وگرنه بهار"
    همان بهار هر سال" است.
    "
    باید دلت خوش باشد".

    #sweetdreams :gn:

  14. اشعار فریدون مشیری

    بهار را باور کن - کوچ بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد! به کوه خواهد زد! به غار خواهد رفت! * تو کودکانت را، بر سینه می فشاری گرم و همسرت را، چون کولیان خانه به دوش میان آتش و خون می کشانی از دنبال و پیش پای تو از انفجارهای مهیب دهان دوزخ وحشت گشوده خواهد شد و شهر ها همه در دود و شعله خواهد سوخت و آشیان ها بر روی خاک خواهد ریخت و آرزوها در زیر خاک خواهد مرد! * خیال نیست عزیزم!... صدای تیر بلند است و ناله های پیگیر و برقاسلحه، خورشید را خجل کرده ست! چگونه این همه بیداد را نمی بینی؟ چگونه این همه فریاد را نمی شنوی؟ صدای ضجهء خونین کودک عَدَنی است، و بانگ مرتعش مادر ویتنامی، که در عزای عزیزان خویش می گریند، و چند روز دگر نیز نوبت من و توست، که یا به ماتم فرزند خویش بنشینیم! و یا به کشتنفرزند خلق برخیزیم! و یا به کوه، به جنگل، به غار، بگریزیم * ــ پدر! چگونه به نزد طبیب خواهی رفت؟ که دیدگان تو تاریک و راه باریک است تو یکقدم نتوانی به اختیار گذاشت. تو یک وجب نتوانی به اختیار گذاشت! که سیل آهن در رها ها خروشان است! * تو ای نخفته شب و روز، روی شانهء اسب، ــ به روزگار جوانی ــ به کوه و دره و دشت، تو ای بریده ره از لای خار و خارا سنگ کنون کنار خیابان در انتظار بسوز! درون آتش بغضی که در گلو داری، کزین طرف نتوانی به آن طرف رفتن! حریم موی سپید ترا که دارد پاس؟ کسی که دست ترا یک قدم بگیرد، نیست و من که ــ می دوم اندر پی تو ــ خوشحالم که دیدگان تو در شهر بی ترحم ما به روی مردم نامهربان نمی افتد! * پدر، به خانه بیا، با ملال خویش بساز! اگر که چشم تو بر روی زندگی بسته ست چه غم که گوش تو پیچ رادیو باز است: * ـ «... هزار و ششصد و هفتاد و یک نفر امروز به زیر آتش خمپاره ها هلاک شدند و چند دهکدهء دوست راهواپیما، به جای خانهء دشمن گلوله باران کرد!... » * گلوی خشک مرا بغض می فشارد تنگ و کودکان مرا لقمه در گلو مانده ست که چشم آنها با اشک مرد بیگانه ست. * چه جای گریه، که کشتار بی دریغ حریف برای خاطر صلح است و حفظ آزادی! و هر گلوله که بر سینه ای شرار افشاند غنیمتی است که:دنیا بهشت!! خواهد شد. * پدر، غم تو مرا رنج میدهد، اما غم بزرگتری می کند هلاک مرا: بیا به خاک بلا دیده ای بیندیشیم که ناله می چکد از برق تازیانه در او به خانه های خراب به کومه های خموش به دشتهای به آتش کشیده متروک که سوخت یکجا برگ و گل و جوانه در او! به خاکمزرعه هایی که جای گندم زرد لهیب شعلهء سرخ به چار سوی افق میکشد زبانه در او به چشمهای گرسنه به دستهای دراز به نعش دهقان میان شالیزار به زندگی که فرو مرده جاودانه در او! * بیا به حال بشر های های گریه کنیم که با برادر خود هم نمی تواند زیست چنین خجستهوجودی کجا تواند ماند؟! چنین گسسته عنانی کجا تواند رفت؟ صدای غرش تیری دهد جواب مرا: به کوه خواهد زد! به غار خواهد رفت! بشر دوباره به جنگل پناه خواهد برد!
  15. مشاعره با شعر نو

    تصویری کودن از انسانی ناپخته: از منِ سالیانِ گذشته گم‌گشته که نگاهِ خُردسالِ مرا دارد در چشمانش، و منِ کهنه‌تر به جا نهاده است تبسمِ خود را بر لبانش، و نگاهِ امروزِ من بر آن چنان است که پشیمانی به گناهانش!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×