رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

mahya619

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2,530
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    60

آخرین بار برد mahya619 در 30 مهر

mahya619 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

15,087 بار تشکر شده

درباره mahya619

  • درجه
    همکار ( فرهنگ و هنر)

اطلاعات تماس

  • Website URL
    Mahya619.blogfa.com

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    The Avengers Film series
    One Hundred Years of Solitude
    The Prospering Power of Love
    Asshole No More
    War and Peace
    The Secret
    The Magic
    The Power
    Mein Kampf

آخرین بازدید کنندگان نمایه

14,360 بازدید کننده نمایه
  1. سلام محیا خانم

    حال و احوال؟

    1. mahya619

      mahya619

      سلام علی‌آقا شکر نفسی میاد و میره.ممنون که به یادم بودین تو این روزگار فراموشی:)

      شما خوبین؟

  2. mahya619

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    زلف تو مرا عمر دراز است ولی، نیست در دست، سر مویی از آن عمر درازم "ص"
  3. mahya619

    مشاعره

    شکست عهد من و گفت: هرچه بود گذشت بگریه گفتمش: آری، ولی چه زود گذشت
  4. از چي ميترسي؟
    از جاي پاهات روي برف؟
    ميترسي همه بفهمن کجا بودي و کجا ميري؟
    نترس!

    صبح که آفتاب بزنه همه برفا آب ميشنو جاي پاها پاک؛

    از جاي پاهات رو دل آدما بترس گرماي آفتاب که چيزي نيست.

    گرماي جهنم هم نميتونه پاکشون کنه...

  5. mahya619

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    (خیلی این شعرو دوست دارم، برای همین کامل نوشتمش) همه رفتند، تو اما سر جایت ماندی همه شادند و تو در حال و هوایت ماندی هرکسی دست به دستان نگاری داده تو چه دل ساده سر عهد و وفایت ماندی دیگران عاشق بت های جدیدی شده اند تو فقط پیرو چشمان خدایت ماندی دل بکن! دلبرکت خاطره ای محو شده تو چرا مات همین خاطره هایت ماندی ؟ عشق یعنی نرسیدن! چمدان را بردار همه رفتند… تو تنها سر جایت ماندی…! شاعر: مجید ترکابادی
  6. #دیالوگ_ماندگار

    من اعتراض دارم به رنگ سرخ که سوزاننده است، به آبی که سرده به زرد که رنگ جداییه، به هر رنگی که روح زندگی توش نیست؛ چون به عقیده خودِ من جنابِ رئیس، رنگ روحِ زندگی سبزه فقط...سبز:dnc:

     

     زنده یاد خسرو شکیبایی - خانه سبز

  7. mahya619

    مشاعره

    در دایره قسمت ما نقطه‌ی تسلیمیم لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمایی
  8. mahya619

    یه جمله بنویس و تقدیم کن به کسی که خیلی دوسش داری:)

    دوست داشتن تو، مثل زنده زنده سوختن تو آتیش....زجرآوره نمیشه منم از تبار ابراهیم باشم؟نمیشه گلستان شه این آتش؟ چه کاری کردم که آتش شد سرنوشتم؟ فقط میخواستم کمکت کنم... حالا...میشه بهم کمک کنی؟ به آرامشت نیاز دارم...
  9. اگه چیزی هست که با عث نگرانیتون میشه، یا فکر میکنین به شما استرس وارد میکنه و ذهنتون درگیر مسائل مربوط به اونه و احساس سردرگم بودن میکنین؛ فقط نت رو خاموش کنید و دور بشید!
    دور بشید....
    دور بشید از فضایی که موقعیت جغرافیایی نداره.
    دور بشید از فضایی که وجود خارجی نداره.
    دور بشید و اجازه ندید از این بیشتر درگیرتون کنه.

    ببرید اون ربان قرمزیو که باعث پیوندتون میشه با دنیایی که...

    ببریدش تا دیگه حس وابستگی نکنین.


    پ.ن: وقت واسه انلاین بودن زیاده،حیفه عمر شما با دلواپسی و نگرانی تو این فضا سپری بشه....حیفه...:hanghead:

     

  10. عابدی را حکایت کنند که شبی ده من طعام بخوردی و تا سحر ختمی در نماز بکردی صاحب دلی شنید و گفت اگر نیم نانی بخوردی و بخفتی بسیار ازین فاضل تر بودی! اندرون از طعام خالی دار تا درو نور معرفت بینی تهی از حکمتی به علت آن که پری از طعام تا بینی
  11. mahya619

    غزليات عطار نيشاپورى

    وشاقی اعجمی با دشنه در دست به خون آلوده دست و زلف چون شست کمر بسته کله کژ برنهاده گره بر ابرو و پر خشم و سرمست درآمد در میان خرقه‌پوشان به کس در ننگرست از پای ننشست بزد یک دشته بر دل پیر ما را دلش بگشاد و زناریش بربست چو کرد این کار ناپیدا شد از چشم چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست درآشامید دریاهای اسرار ز جام نیستی در صورت هست خودی او به کلی زو فرو ریخت ز ننگ خویشتن بینی برون رست جهان گم بد درو اما هنوز او بدان مطلوب خود عور و تهی دست چو مرغ همتش زان دانه بد دور قفس از بس که پر زد خرد بشکست ببرید و نشان و نام از او رفت ندانم تا کجا شد در که پیوست ازین دریا که کس با سر نیامد اگر خونین شود جان جای آن هست دلی پر خون درین هیبت بماندست فلک پشتی دو تا در سوک بنشست دریغا جان پر اسرار عطار که شد در پای این سرگشتگی پست
  12. خواهر یعنی یه تکیه گاه همیشگی
    خواهر یعنی کسی که همیشه پشتته؛حتی اگه اشتباه کرده باشی

    خواهر یعنی اشکاتو غریبه پاک نمی کنه

    خواهر یعنی‌...

    اصلا چرا این همه توضیح میدم؟!

    از نظر من خواهر یعنی یـه کلـمه:

    نفس

    هر وقت تونستی بدون نفــس کشیــدن زنده بمونی؛

    میــتونـی بــدون خواهـــرم زندگــی کنی.

    M:wub:F

  13. mahya619

    اشعار سهراب سپهری

    روی علف ها چکیده ام. من شبنم خواب آلود یک ستاره ام که روی علف های تاریک چکیده ام. جایم اینجا نبود. نجوای نمناک علف ها را می شنوم جایم اینجا نبود. فانوس در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند کجا می رود این فانوس ، این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟ بر سکوی کاشی افق دور نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد. زمزمه های شب در رگ هایم می روید. باران پر خزه مستی بر دیوار تشنه روحم می چکد. من ستاره چکیده ام. از چشم نا پیدای خطا چکیده ام: شب پر خواهش و پیکر گرم افق عریان بود. رگه سپید مرمر سبز چمن زمزمه می کرد. و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد. پریان می رقصیدند. و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود. زمزمه های شب مستم می کرد. پنجره رویا گشوده بود. و او چون نسیمی به درون وزید. اکنون روی علف ها هستم و نسیمی از کنارم می گذرد. تپش ها خاکستر شده اند. آبی پوشان نمی رقصند. فانوس آهسته بالا و پایین می رود. هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید چشمانش خوابی را گم کرده بود. جاده نفس نفس می زد. صخره ها چه هوسناکش بوییدند! فانوس پر شتاب ! تا کی می لغزی در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ؟ زمزمه های شب پژمرد. رقص پریان پایان یافت. کاش اینجا نچکیده بودم! هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد فانوس از کنار ساحل براه افتاد. کاش اینجا- در بستر پر علف تاریکی- نچکیده بودم ! فانوس از من می گریزد. چگونه برخیزم؟ به استخوان سرد علف ها چسبیده ام. و دور از من ، فانوس در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند.
  14. mahya619

    باباطاهر

    دو زلفانت گرم تار ربابم چه میخواهی ازین حال خرابم ته که با مو سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی بخوابم
  15. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۷۴ روی یار است یا گل نسرین کوی یار است یا بهشت برین زیر دستت چه آفتاب و چه ماه پایمالت چه آسمان چه زمین چند از حسرت سراپایت بی سرو پا شویم و بی دل ودین همه زنار بر میـٰان بندی بشنوی حرفی از گوشه نشین سر به چرخش فرو نمی‌آرم گر سرم ز آسمـٰان رسد به زمین بد گمان گشته‌ای بکش زارم کاین گمـٰان میکشد مرا بیقین بر‌ رخ او رضی عرق بنگر گرد مه، گر ندیده‌ای پروین بی‌طهارت نمیرسد به نجات بی‌بکارت، نمیرسد کابین چند ازین غافلی رضی برخیز کاروان رفت بیش از ین منشین

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×