رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

mahya619

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2,525
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    52

آخرین بار برد mahya619 در 1 شهریور

mahya619 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

15,060 بار تشکر شده

درباره mahya619

  • درجه
    همکار ( فرهنگ و هنر)

اطلاعات تماس

  • Website URL
    Mahya619.blogfa.com

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    The Avengers Film series
    One Hundred Years of Solitude
    The Prospering Power of Love
    Asshole No More
    War and Peace
    The Secret
    The Magic
    The Power
    Mein Kampf

آخرین بازدید کنندگان نمایه

13,755 بازدید کننده نمایه
  1. mahya619

    غزليات عطار نيشاپورى

    وشاقی اعجمی با دشنه در دست به خون آلوده دست و زلف چون شست کمر بسته کله کژ برنهاده گره بر ابرو و پر خشم و سرمست درآمد در میان خرقه‌پوشان به کس در ننگرست از پای ننشست بزد یک دشته بر دل پیر ما را دلش بگشاد و زناریش بربست چو کرد این کار ناپیدا شد از چشم چون آتش پاره‌ای آن پیر در جست درآشامید دریاهای اسرار ز جام نیستی در صورت هست خودی او به کلی زو فرو ریخت ز ننگ خویشتن بینی برون رست جهان گم بد درو اما هنوز او بدان مطلوب خود عور و تهی دست چو مرغ همتش زان دانه بد دور قفس از بس که پر زد خرد بشکست ببرید و نشان و نام از او رفت ندانم تا کجا شد در که پیوست ازین دریا که کس با سر نیامد اگر خونین شود جان جای آن هست دلی پر خون درین هیبت بماندست فلک پشتی دو تا در سوک بنشست دریغا جان پر اسرار عطار که شد در پای این سرگشتگی پست
  2. خواهر یعنی یه تکیه گاه همیشگی
    خواهر یعنی کسی که همیشه پشتته؛حتی اگه اشتباه کرده باشی

    خواهر یعنی اشکاتو غریبه پاک نمی کنه

    خواهر یعنی‌...

    اصلا چرا این همه توضیح میدم؟!

    از نظر من خواهر یعنی یـه کلـمه:

    نفس

    هر وقت تونستی بدون نفــس کشیــدن زنده بمونی؛

    میــتونـی بــدون خواهـــرم زندگــی کنی.

    M:wub:F

  3. mahya619

    اشعار سهراب سپهری

    روی علف ها چکیده ام. من شبنم خواب آلود یک ستاره ام که روی علف های تاریک چکیده ام. جایم اینجا نبود. نجوای نمناک علف ها را می شنوم جایم اینجا نبود. فانوس در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند کجا می رود این فانوس ، این فانوس دریا پرست پر عطش مست ؟ بر سکوی کاشی افق دور نگاهم با رقص مه آلود پریان می چرخد. زمزمه های شب در رگ هایم می روید. باران پر خزه مستی بر دیوار تشنه روحم می چکد. من ستاره چکیده ام. از چشم نا پیدای خطا چکیده ام: شب پر خواهش و پیکر گرم افق عریان بود. رگه سپید مرمر سبز چمن زمزمه می کرد. و مهتاب از پلکان نیلی مشرق فرود آمد. پریان می رقصیدند. و آبی جامه هاشان با رنگ افق پیوسته بود. زمزمه های شب مستم می کرد. پنجره رویا گشوده بود. و او چون نسیمی به درون وزید. اکنون روی علف ها هستم و نسیمی از کنارم می گذرد. تپش ها خاکستر شده اند. آبی پوشان نمی رقصند. فانوس آهسته بالا و پایین می رود. هنگامی که او از پنجره بیرون می پرید چشمانش خوابی را گم کرده بود. جاده نفس نفس می زد. صخره ها چه هوسناکش بوییدند! فانوس پر شتاب ! تا کی می لغزی در پست و بلند جاده کف بر لب پر آهنگ؟ زمزمه های شب پژمرد. رقص پریان پایان یافت. کاش اینجا نچکیده بودم! هنگامی که نسیم پیکر او در تیرگی شب گم شد فانوس از کنار ساحل براه افتاد. کاش اینجا- در بستر پر علف تاریکی- نچکیده بودم ! فانوس از من می گریزد. چگونه برخیزم؟ به استخوان سرد علف ها چسبیده ام. و دور از من ، فانوس در گهواره خروشان دریا شست و شو می کند.
  4. mahya619

    باباطاهر

    دو زلفانت گرم تار ربابم چه میخواهی ازین حال خرابم ته که با مو سر یاری نداری چرا هر نیمه شو آیی بخوابم
  5. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۷۴ روی یار است یا گل نسرین کوی یار است یا بهشت برین زیر دستت چه آفتاب و چه ماه پایمالت چه آسمان چه زمین چند از حسرت سراپایت بی سرو پا شویم و بی دل ودین همه زنار بر میـٰان بندی بشنوی حرفی از گوشه نشین سر به چرخش فرو نمی‌آرم گر سرم ز آسمـٰان رسد به زمین بد گمان گشته‌ای بکش زارم کاین گمـٰان میکشد مرا بیقین بر‌ رخ او رضی عرق بنگر گرد مه، گر ندیده‌ای پروین بی‌طهارت نمیرسد به نجات بی‌بکارت، نمیرسد کابین چند ازین غافلی رضی برخیز کاروان رفت بیش از ین منشین
  6. mahya619

    مشاعره

    هر شبي گويم که فردا ترک اين سودا کنم باز چون فردا شود امروز را فردا کنم
  7. mahya619

    مـشاعره با کلمات انتخابی

    () بر چشم تو عالم ارچه می‌آرایند مگرای بدان که عاقلان نگرایند بسیار چو تو روند و بسیار آیند بربای نصیب خویش کت بربایند "خشم"
  8. mahya619

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    حرفی انتخاب نکردید؟!؟! یک نان به دو روز اگر بود حاصل مرد از کوزه شکسته‌ای دمی آبی سرد مامور کم از خودی چرا باید بود یا خدمت چون خودی چرا باید کرد "خ"
  9. mahya619

    گلچین غزلیات سعدی

    چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست دگر به روی کسم دیده بر نمی‌باشد خلیل من همه بت‌های آزری بشکست مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال در سرای نشاید بر آشنایان بست در قفس طلبد هر کجا گرفتاریست من از کمند تو تا زنده‌ام نخواهم جست غلام دولت آنم که پای بند یکیست به جانبی متعلق شد از هزار برست مطیع امر توام گر دلم بخواهی سوخت اسیر حکم توام گر تنم بخواهی خست نماز شام قیامت به هوش بازآید کسی که خورده بود می ز بامداد الست نگاه من به تو و دیگران به خود مشغول معاشران ز می و عارفان ز ساقی مست اگر تو سرو خرامان ز پای ننشینی چه فتنه‌ها که بخیزد میان اهل نشست برادران و بزرگان نصیحتم مکنید که اختیار من از دست رفت و تیر از شست حذر کنید ز باران دیده سعدی که قطره سیل شود چون به یک دگر پیوست خوشست نام تو بردن ولی دریغ بود در این سخن که بخواهند برد دست به دست
  10. mahya619

    مشاعره

    دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمد و طوفان بلا رفت
  11. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۷۳ مرا دستی است بالا دست گردون که نتوان ز آستینش کرد بیرون منم بر درگهش چون حلقه بر در نه دست اندرون نه پای بیرون هژبرانند اینجٰا خفته در خاک دلیرانند اینجـٰا غرقه در خون تن بی‌جان چگونه زنده ماند رضی بی‌ او بگو چون زنده‌ای چون
  12. اگه احساس کردی به جایی تعلق نداری؛ باید خیلی زود اونجارو ترک کنی.

    مهم نیست اونجا، دنیای واقعی باشه یا دنیای مجازی یا حتی قلب یه نفر...

    فقط برو بدون اینکه به پشت سرت نگاه کنی چون تو،باید بری از مکانی ک دیگه جایی برای تو نداره:hanghead: 

     

    پ.ن: گاهی وقتا، رفتن بهتر از موندن و ذره ذره آب شدنه :t(26):

  13. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۷۲ مه نامهربانم بی‌گنه دامن کشید از من چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من سخن میرفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم باین ترتیب درس آشنائی را شنید از من بخود بیگانه‌تر امروز دیدم آن ستمگر را مگر در بیخودیها آشنا حرفی شنید از من رضی راه فنا را آنچنان در پیش بگرفتم که واپس ماند بسیاری جنید و بایزید از من
  14. گاهی دستشو ول کن، تا ببینی اونم همین کارو میکنه یا محکم تر فشارش میده...:hanghead:

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×