رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

mahya619

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    2,510
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    41

تمامی مطالب نوشته شده توسط mahya619

  1. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۶۲ یکدم که دست داده و با هم نشسته‌ایم گوئی بهم به حلقهٔ ماتم نشسته‌ایم از رستخیز فتنهٔ طوفان نه غرقه‌ایم ما را ببین چگونه مسلم نشسته‌ایم هرگز نکرده‌ایم توکل به ناخدا کشتی بجا گذاشته بی‌غم نشسته‌ایم عالم چنین فراخ چه دلتنگ مانده‌ایم صحرا چنین گشاده چه در هم نشسته‌ایم دایم بیاد روی تو چون گل شکفته‌ایم پیوسته در خیال تو خرم نشسته‌ایم برقع چه احتیاج که از حسرت جمال بی‌هم نشسته‌ایم، چو با هم نشسته‌ایم ما و رضی که خون هم از رشک میخوریم بی‌اختیار پیش تو با هم نشسته‌ایم
  2. خودتون رو دوست داشته باشید

    فقط یه نفر هست که، لبخند شما

    چشم های شما

    لحن حرف زدنتون

    علایقتون

    و تمام چیزهایی که متعلق به شماست رو داره

    اونم خودتونین!

    از شما فقط یه دونه تو دنیا هست.

    هیچ چیزی مهم تر از خودتون نیست!

    Love_Yourself#

  3. چند ماه دیگه، میشه 1 سال که...:hanghead:

    فکرشو بکــــن 1 ساااال ندیدمت!!:heartbreaking:
    پس کی برمیگردی‌و پایان میدی به این بغض لعنتی که راه نفسمو بسته؟
    :daghon::cry2:

  4. حق بدهیم...
    یک وقت هایی آدم‌ها حوصله‌ی
    خودشان را هم ندارند.

    نباید توقعی داشت وگرنه دیوار حرمت ها فرو می‌ریزد!
    کاری به کار بی حوصلگی آدم‌ها
    نداشته باشیم.
    بابت حال بدشان توضیح نخواهیم.
    هر آدمی حق دارد گاهی از قوی بودن انصراف دهد؛ خلوتی بی واسطه بخواهد.
    جایی که هیاهوی
    هیچ بشری نباشد.
    جایی در سکوت و تنهایی بنشیند
    و خودش را پیدا کند!

  5. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره 61 آنچه من از تو، خدا می‌بینم همه جا خوف و رجا می‌بینم با وجود همه نومیدیها همه امید روا می‌بینم پای تا سر همه عصیان و خطا همه پاداش خطا می‌بینم دیده بر دوز ز خود تا بینی کز کجٰا تا به کجا می‌بینم با وجودی که تو را نتوان دید من چه گویم که چهٰا می‌بینم از همه چیز تو را میشنوم در همه چیز تو را می‌بینم نیست جائی که نباشی آنجٰا از سمک تا به سما می‌بینم خسته دلها همه خرم دیدم بسته درها همه وا می‌بینم پا نهٰادم چو رضی در طلبت سر خود در ته پا می‌بینم
  6. mahya619

    مشاعره

    هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما
  7. گاهی اوقات یه جمله‌ی حرفتون که توی ' یه ثانیه ' به ذهنتون رسید و گفتین

    تا ' آخر عمرمون ' ممکنه تو ذهنمون موندگار باشه...:heartbreaking:

    پس بیشتر دقت کنید رو حرفایی که میزنید مبادا یه جمله حرفتون باعث شه؛

    ذهنیت دیگران تا آخر عمرشون زمین تا آسمون نسبت بهتون عوض بشه.

  8. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره 60 چون دم از سودای جانان میزنم آتش اندر آب حیوان میزنم شور لیلی طاقتم را طاق کرد همچو مجنون بر بیابان میزنم جرعهٔ دردی بصد خون جگر میکنم پیدا و پنهان میزنم میکشم آهی بیاد لعل او آتش اندر آب حیوان میزنم گر چه مستم راه مسجد میروم گر چه گبرم لاف ایمان میزنم بی‌نیـٰازم دار و معذورم اگر خنده بر ناز طبیبان میزنم عشقم اسباب بزرگی کرده ساز تکیه بر جای بزرگان میزنم داغ را هم داغ مرهم مینهم زخم را هم زخم بر جان میزنم گریه بر تاج فریدون میکنم خنده بر تخت سلیمان میزنم بر سر دریای خون جولان زنم بی تو گر مژگان به مژگان میزنم پادشاه وقت خویشم چون رضی مهر طغرا را انالان میزنم
  9. mahya619

    " فالنامه نود هشتیــــــا "

    فال حافظ دوشنبه - 24 اردیبهشت 98
  10. تا کی میخوای بخاطر دیگران زندگی کنی؟
    لازم نیست به ظاهرت دست بزنی!

    دیگران از تو خوششون اومد،که اومد

    نیومد، به جهنم!<_<-_-

  11. یکی از حکما پسر را نهی همی‌کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند گفت ای پدر گرسنگی خلق را بکشد نشنیده‌ای که ظریفان گفته‌اند به سیری مردن به که گرسنگی بردن. گفت اندازه نگهدار، کُلوا وَ اشرَبوا وَ لا تُسْرِفوا نه چندان بخور کز دهانت بر آید نه چندان که از ضعف ، جانت برآید با آن که در وجود طعامست عیش نفس رنچ آورد طعام که بیش از قدر بود گر گل شكر خوری به تکلف زیان کند ور نان خشک دیر خوری گل شکر بود معده چو کج گشت و شکم درد خاست سود ندارد همه اسباب راست رنجوری را گفتند دلت چه خواهد گفت آنکه دلم چیزی نخواهد معده چو کج گشت و شکم درد خاست سود ندارد همه اسباب راست
  12. mahya619

    موسیقی‌ای از جنس آرامش

    سلام به طرفدارای موزیک بیکلام! اگه شماهم مثل من، عاشق موزیکای آروم و خواب آورین؛ بیاین باهم به چندتا از زیبا ترین موزیکای بیکلام دنیا گوش بدیم! (اینا موزیکایین که من قبل از خواب بهشون گوش میدم، امیدوارم آرامشی که همیشه به من هدیه میدن، شامل حال شماهم بشه) http://s9.picofile.com/file/8360236276/01_Ceyhun_Celik_Paradise_love.mp3.html http://s8.picofile.com/file/8360236500/01_Piano_Peace_stay_calm.mp3.html http://s9.picofile.com/file/8360236626/Amy_Janelle_Sing_Me_Awake.mp3.html http://s9.picofile.com/file/8360236718/Dan_Chadburn_Breath_Of_Life.mp3.html http://s8.picofile.com/file/8360237600/Piano_Peace_love_yourself.mp3.html http://s9.picofile.com/file/8360236842/Piano_Peace_Life.mp3.html http://s8.picofile.com/file/8360236392/01_Vangelis_Missing.mp3.html
  13. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره 59 وصالش دمی گر شود حاصلم چو نو دولتان بر نتابد دلم که دارد حریفان نشانم دهید طلسمی که بگشاید این مشکلم نه آتش قبولم نمود و نه خاک چه کردند یا رب در آب و گلم رضی سان چه باک ار ندارم خرد که من در جنون مرشد کاملم
  14. mahya619

    اشعار نظامی گنجوی

    خمسه:لیلی و مجنون-بخش 13-در صفت عشق مجنون لیلی چه سخن؟ پری فشی بود مجنون چه حکایت؟ آتشی بود لیلی سمن خزان ندیده مجنون چمن خزان رسیده لیلی دم صبح پیش می‌برد مجنون چو چراغ پیش می‌مرد لیلی به کرشمه زلف بر دوش مجنون به وفاش حلقه در گوش لیلی به صبوح جان نوازی مجنون به سماع خرقه بازی لیلی ز درون پرند می‌دوخت مجنون ز برون سپند می‌سوخت لیلی چو گل شکفته می‌رست مجنون به گلاب دیده می‌شست لیلی سر زلف شانه می‌کرد مجنون در اشک دانه می‌کرد لیلی می مشگبوی در دست مجنون نه ز می ز بوی می مست قانع شده این از آن به بوئی وآن راضی از این به جستجوئی از بیم تجسس رقیبان سازنده ز دور چون غریبان تا چرخ بدین بهانه برخاست کان یک نظر از میانه برخاست پ.ن: چون ب 12 بیت آخرش علاقه داشتم، بیت های اولشو ننوشتم!
  15. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره 58 گهی هشیار و گه مست و ملنگم قلندر مشربم ابدال رنگم نهنگ بحر عشقم لیک افسوس که از عشق تو در کام نهنگم رسانم تا بدامان حبیب هجران گر افتد دامن وصلی به چنگم
  16. mahya619

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست "سعدی"
  17. mahya619

    مشاعره با ضرب المثل

    راه دزد زده تا چهل روز امنه
  18. mahya619

    مـشاعره با کلمات انتخابی

    ز آن می که حیات جاودانیست بخور سرمایه لذت جوانی است بخور سوزنده چو آتش است لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی است بخور "خیام جان" اهم..."دماغ"
  19. mahya619

    مشاعره

    یا رب اندر کنف سایه آن سرو بلند گر من سوخته یک دم بنشینم چه شود؟
  20. mahya619

    "یک بیت از شاعر مورد علاقت بگو"

    بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل این غم، که مراست کوه قافست، نه غم این دل، که توراست، سنگ خاراست، نه دل "رودکی"
  21. mahya619

    اشعار شهریار

    "گزیده اشعار ترکی" خان ننه ، هایاندا قالدین بئله باشیوا دولانیم نئجه من سنی ایتیردیم ! دا سنین تایین تاپیلماز سن اؤلن گون ، عمه گلدی منی گه تدی آیری کنده من اوشاق ، نه آنلایایدیم ؟ باشیمی قاتیب اوشاقلار نئچه گون من اوردا قالدیم قاییدیب گلنده ، باخدیم یئریوی ییغیشدیریبلار نه اؤزون ، و نه یئرین وار « هانی خان ننه م ؟ » سوروشدوم دئدیلر کی : خان ننه نی آپاریبلا کربلایه کی شفاسین اوردان آلسین سفری اوزون سفردیر بیرایکی ایل چکر گلینجه نئجه آغلارام یانیخلی نئچه گون ائله چیغیردیم کی سه سیم ، سینم توتولدو او ، من اولماسام یانیندا اؤزی هئچ یئره گئده نمه ز بو سفر نولوبدو ، من سیز اؤزو تک قویوب گئدیبدیر ؟ هامیدان آجیق ائده ر کن هامییا آجیقلی باخدیم سونرا باشلادیم کی : منده گئدیره م اونون دالینجا دئدیلر : سنین کی تئزدیر امامین مزاری اوسته اوشاغی آپارماق اولماز سن اوخی ، قرآنی تئز چیخ سن اونی چیخینجا بلکی ته له سیک روانلاماقدا اوخویوب قرآنی چیخدیم کی یازیم سنه : گل ایندی داها چیخمیشام قرآنی منه سوقت آل گلنده آما هر کاغاذ یازاندا آقامین گؤزو دولاردی سنده کی گلیب چیخمادین نئچه ایل بو اینتظارلا گونی ، هفته نی سایاردیم تا یاواش – یاواش گؤز آچدیم آنلادیم کی ، سن اؤلوبسن ! بیله بیلمییه هنوزدا اوره گیمده بیر ایتیک وار گؤزوم آختارار همیشه نه یاماندی بو ایتیکلر خان ننه جانیم ، نولیدی سنی بیرده من تاپایدیم او آیاقلار اوسته ، بیرده دؤشه نیب بیر آغلایایدیم کی داها گئده نمییه یدین گئجه لر یاتاندا ، سن ده منی قوینونا آلاردین نئجه باغریوا باساردین قولون اوسته گاه سالاردین آجی دونیانی آتارکن ایکیمیز شیرین یاتاردیق یوخودا ( لولی ) آتارکن سنی من بلشدیره ردیم گئجه لی ، سو قیزدیراردین اؤزووی تمیزلیه ردین گئنه ده منی اؤپه ردین هئچ منه آجیقلامازدین ساواشان منه کیم اولسون سن منه هاوار دوراردین منی ، سن آنام دؤیه نده قاپیب آرادان چیخاردین ائله ایستیلیک او ایسته ک داها کیمسه ده اولورمو ؟ اوره گیم دئییر کی : یوخ – یوخ او ده رین صفالی ایسته ک منیم او عزیزلیغیم تک سنیله گئدیب ، توکندی خان ننه اؤزون دئییردین کی : بهشت ده ، الله وئره جه ک نه ایستیور سن بو سؤزون یادیندا قالسین منه قولینی وئریبسه ن ائله بیر گونوم اولورسا بیلیرسن نه ایستیه رم من ؟ سؤزیمه درست قولاق وئر : سن ایله ن اوشاخلیق عهدین خان ننه آمان ، نولیدی بیر اوشاخلیغی تاپایدیم بیرده من سنه چاتایدیم سنیلن قوجاقلاشایدیم سنیلن بیر آغلاشایدیم یئنیدن اوشاق اولورکن قوجاغیندا بیر یاتایدیم ائله بیر بهشت اولورس داها من اؤز الله هیمدان باشقا بیر شئی ایسته مزدیم ۱۳۵۵
  22. mahya619

    اشعار رضی الدین آرتیمانـی

    غزل شماره ۵۷ دور از و بسکه سوزم و سازم شده نزدیک آنکه بگدازم هیچ افسون در او نمیگیرد آه از دست ترک طنازم در و دیوار در سماع آیند ارغنون غمش چو بنوازم از جمادات شور برخیزد چون بیادش ترانه آغازم گر بخونم دمی نپردازد دل خونین ازو بپردازم عالم از غم شود، چه میسازد من که جز با غمش نمیسازم کو خرابات عاشقان که در او هر چه دارم ببٰاده در بازم میکشم گفتهٔ رضی را من تو مکش زانکه میکشد نازم
  23. یاد دارم در ایام پیشین که من و دوستی چون دو بادام مغز در پوستی صحبت داشتیم ناگاه اتفاق مغیب افتاد پس از مدتی که باز آمد عتاب آغاز کرد که درین مدت قاصدی نفرستادی گفتم دریغ آمدم که دیده قاصد به جمال تو روشن گردد و من محروم. رشکم آید که کسی سیر نگه در تو کند باز گویم نه که کس سیر نخواهد بودن
  24. mahya619

    اشعار شهریار

    غزل شماره ۱۵۹ سپاه صبح زد از ماه خیمه تا ماهی ستاره کوکبه آفتاب خرگاهی به لاجورد افق ته کشیده برکه شب مه و ستاره طپیدن گرفته چون ماهی صلای رحلت شب داد وطلعت خورشید خروس دهکده از صیحه سحرگاهی به جستجوی تو ای صبح در شبان سیاه بسا که قافله آه کرده ام راهی نمانده چشمه آب بقا به ظلمت دهر بجز چراغ جمال بقیت اللهی برآی از افق ای مشعل هدایت شرق برآر گله این گمرهان ز گمراهی ز سایه ئی که به خاک افکنی خوشم چکنم همای عرش کجا و کبوتر چاهی بشارتی به خدا خواندن و خدا دیدن که این بشر همه خودبینی است و خودخواهی به گوش آنکه صدای خدا نمی شنود حدیث عشق من افسانه ئی بود واهی تو کوه و کاه چه دانی که شهریارا چیست به کوه محنت من بین و چهره کاهی

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×