رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Ravi

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    809
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    7

آخرین بار برد Ravi در 15 شهریور

Ravi یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

2,454 بار تشکر شده

درباره Ravi

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    قربونت برم خدا...
    که اینقدر روی زمین غریبی!

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,193 بازدید کننده نمایه
  1. Ravi

    حمله تروریستی در اهواز

    در پی حمله تروریستی4 فرد مسلح به حاضران مراسم رژه نیروهای مسلح در اهواز، سخنگوی سپاه پاسداران به خبرنگار ایسنا گفت: افرادی که در جریان رژه نیروهای مسلح اقدام به تیراندازی به مردم و نیروهای مسلح کردند وابسته به جریان "الاحوازیه" هستند. وی با اشاره به اینکه این جریان از عربستان سعودی تغذیه می‌کند، اظهار کرد: اقدام آنها برای تحت الشعاع قرار دادن عظمت رژه نیروهای مسلح است. وی همچنین گفت: در این مراسم از مردم هم دعوت شده بود و این عناصر مسلح هم به سمت مردم تیراندازی کردند و هم به سمت نیروهای مسلح حاضر در رژه. سردار شریف گفت: چنین اقداماتی پیش از این هم مسبوق به سابقه است و این جریان به سمت کاروان‌های راهیان نور در سال‌های گذشته تیراندازی کرده است. طبق مشاهده خبرنگار ایسنا، این حمله هنگام برگزاری رژه نیروهای مسلح به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس در منطقه لشکر ۹۲ زرهی اهواز صورت گرفت. گزارش اولیه خبرنگار ایسنا حاضر در محل حادثه حاکی از این بود که تیراندازی از پشت جایگاه مخصوص مسئولان انجام شده و حاضران برای احتیاط روی زمین خوابیدند. معاون استاندار خوزستان بعد از ظهر شنبه اعلام کرد: بر طبق آخرین گزارشهای رسیده تاکنون 25 نفر در پی حمله تروریستی به رژه نیروهای مسلح در اهواز شهید و 60 نفر مجروح شده‌اند. حسین زاده به ایسنا گفت: این شهدای حمله تروریستی شامل مردم عادی، نیروی نظامی و اهل رسانه بوده‌اند. همگی 4 تروریست کشته شده‌اند که 2 نفر با اقدام به موقع نیروهای مسلح در جا کشته و 2 نفر دیگر مجروح و در بیمارستان کشته شده‌اند. وی افزود: جلسه شورای تامین استان برای بررسی این حادثه تروریستی برگزار شد و این حمله تروریستی به بحث گذاشته شد. در پی حمله تروریستی صبح شنبه (31 شهریورماه) اهواز، حال یکی از تکنیسین‌های واحد سیار صدا وسیما وخیم اعلام شده است. اصحاب رسانه در حال پوشش خبری رژه نیروهای مسلح در اهواز بودند که حمله تروریستی به این رژه از سوی گروهک الاحواز انجام شد. در حوزه اصحاب رسانه تاکنون دو تن از تکنیسین‌های واحد سیار صدا و سیمای مرکز خوزستان در این حمله تروریستی مجروح شده‌اند. "علی رشاد" و "اسفندیاری" مصدومان واحد سیار صدا وسیما این حمله تروریستی هستند که حال علی رشاد وخیم اعلام شده و در اتاق عمل، تحت جراحی است. معاون هماهنگ‌کننده سپاه ولی عصر (عج) خوزستان گفت: تا این ساعتی که در خدمت شما هستم،(دوشنبه) تعداد شهدای حادثه تروریستی اهواز 24 نفر و این عدد قطعی است. به گزارش ایسنا، سرهنگ پاسدار عبدالرضا حاجتی امروز، یکم مهرماه در حاشیه جلسه هماهنگی برگزاری مراسم تشییع شهدای حمله تروریستی اهواز در جمع خبرنگاران، اظهار کرد: از شهدای حادثه حمله تروریستی روز گذشته اهواز، تعداد 9 نفر از شهرستان‌های رامهرمز، باغملک، دزفول، بهبهان و گتوند است و باقی شهدا نیز از شهرستان اهواز هستند. یکی از شهدای روز گذشته روحانی‌ای بود که باید به مشهد منتقل شود. معاون هماهنگ‌کننده سپاه ولی عصر(عج) خوزستان تصریح کرد: پنج نفر از شهدای حادثه روز گذشته مردمی، دو تن عضو ارتش، یک سرباز از اعضای نیروی انتظامی و باقی شهدا نیز از نیروهای سپاه هستند. حمله تروریستی اهواز از زبان سربازان مجروح صف‌های اول رژه حمله تروریستی اهواز در رژه نیروهای مسلح که به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس در حال برگزاری بود، اتفاق افتاد. چهار فرد مسلح به جمعیت زدند و به روی نیروهای نظامی و مردم عادی که برای تماشای رژه آمده بود، رگبار گرفتند. به گزارش ایسنا، بیشتر قربانیان این حمله، سربازان جوانی هستند که رژه را انجام داده و به پشت جایگاه تشریفات رسیده بودند، جایی که افراد مسلح از پارک پشت محل رژه بیرون آمده و ناگهان شروع به تیراندازی کردند. مجروحان حمله یک روز پس از حادثه اکنون در بیمارستان‌های اهواز مراحل درمان را می‌گذرانند و تعدادی از این مجروحان جوان نیز به گفته پرستارانشان بدحال هستند. ظری، سرباز جوان باغملکی که در سپاه ولیعصر(عج) در اهواز خدمت می‌کند، دو تیر خورده و اکنون در بخش جراحی بیمارستان رازی بستری است. نظری درباره دیروز می‌گوید: "صبح با اتوبوس ما را از پادگان به محل رژه در خیابان لشکر منتقل کردند. آنجا آماده شدیم و بعد از آن به صف شدیم تا رژه را انجام دهیم. ما تقریبا در صف‌های اول بودیم. گروهان ما هم در گروه‌های اول رژه بود. چون ارتش میزبان رژه بود، باید بعد از ما می‌آمد. ما رژه رفتیم و از جلوی جایگاه رد شدیم و رفتیم پشت جایگاه. آنجا تروریست‌ها روبروی ما در آمدند. من سه نفر از آنها را دیدم. خیلی به من نزدیک بودند. دو نفر از آنها لباس شخصی پوشیده بودند و یکی هم لباس بسیجی پوشیده بود و صورت‌هایشان را هم نپوشانده بودند. خیلی عادی آمدند و به سمت سربازها و مردم عادی رگبار گرفتند. آنها از پشت جایگاه در آمدند و روبروی ما بودند و تیراندازی می‌کردند. یکی از آنها خیلی به من نزدیک بود که وقتی رگبار گرفت، دو تیر به من خورد. دوستانم هم در آن نزدیکی بودند، دیدم که خودشان را روی زمین انداختند ولی تروریست‌ها بالای سرشان آمدند و به سر و صورت آنها رگبار گرفتند. نفر اول تروریست‌ها که شروع به تیراندازی کرد، صد متری از من فاصله داشت ولی دومی در چهار پنج متری من بود. نفر اول خیلی‌ها را کشت. چون رفت توی تجمع سربازها و رگبار گرفت. آنجا به جز گروهان ما، مردم عادی هم بودند که تروریست‌ها به سمت آنها هم شلیک کردند. تیراندازی حدود یک ربع طول کشید. من وقتی تیر خوردم، دویدم و فرار کردم. کلاهخود و کوله‌پشتی و یک جلیقه و یک تفنگ کلاش با من بود که خیلی سنگین بودند ولی آنها را هم با خودم بردم و یک کیلومتر جلوتر رفتم به پادگان ارتش. تا وقتی من توی پادگان هم رفتم، هنوز صدای تیراندازی آنها می‌آمد. گروهان ما حدود 120 نفر در رژه بودیم ولی از همه نیروهای مسلح خوزستان در رژه حضور داشتند. یکی از دوستانم هم در همین بیمارستان با من بستری است. تیر نزدیک قلبش خورده است. یکی از هم تختی‌هایم هم شهید شده است. علی سلمان‌وند. خیلی صحنه بدی بود. آنها حتی بچه‌های کوچک را هم کشتند. اگر در آن شرایط ما مجهز بودیم، حتما دفاع می‌کردیم و اجازه نمی‌دادیم کسی آسیب ببیند. ولی اسلحه‌های ما خالی بود و چیزی همراه نداشتیم." فرید عالی دیگر سرباز مجروح حمله دیروز است که در بخشICU بیمارستان رازی بستری است. او حال چندان خوبی ندارد و به زحمت حرف می‌زند. فرید هم درباره زمان وقوع حمله می‌گوید: "ما رژه را انجام داده بودیم و به پشت جایگاه رسیده بودیم. می‌خواستیم سوار شویم که به پادگان برگردیم که ناگهان صدای تیراندازی آمد. همه فرار کردند. من یکی از تروریست‌ها را دیدم. لباس سبز پوشیده بود. من خیلی سریع گلوله خوردم و زمین‌گیر شدم و بعد از آن دومین تیر را هم خوردم. آنها به زخمی‌هایی که روی زمین افتاده بودند هم دوباره شلیک می‌کردند تا آنها را بکشند." سامان فرضی یکی دیگر از سربازانی است که در حمله دیروز زخمی شد و اکنون در بخش ICU جراحی بیمارستان امام(ره) اهواز بستری است. او 24 ساله است و به سختی روی تخت نشسته است. سامان درباره لحظه شروع حمله می‌گوید: "ما به پشت جایگاه رسیده بودیم که صدای شلیک آمد. خیلی از دوستان ما زخمی یا شهید شدند. من و رفیقم یک دکه دیدیم. شانس آوردیم. رفتیم پشت دکه و پوشش گرفتیم. ولی چهار تیر به من خورد. من اول فقط یکی از تروریست‌ها را دیدم، آن هم از فاصله دور. لباس بسیجی پوشیده بود. قدش هم بلند بود و ریش نیمه‌کوتاهی داشت. می‌گفت الله اکبر و شلیک می‌کرد. می‌دانستم که زخمی هستم اما می‌دویدم. بعد خون بالا آوردم و سرم گیج رفت. ما به خیابان اصلی لشکر رسیده بودیم و دوستم من را می‌کشید. بعد آمبولانس آمد و ما را بردند. اصلا باورمان نمی‌شد که یک حمله تروریستی است. دوستانم شهید شدند. امید حسینی، میلاد جهانگیری و ... ما فقط می‌دویدیم و اصلا چیزی حس نمی‌کردیم. آنها حتی به مردم عادی هم شلیک می‌کردند. آنها اول در پارک بودند. بعد من یکی دیگر از تروریست‌ها را هم دیدم. پیراهن آبی پوشیده بود. خدا می‌داند آنها چطور توانسته بودند در یک رژه نفوذ کنند." عکس العمل های خارجی به این رویداد به گزارش بین المللی باشگاه خبرنگاران جوان گروهک احوازیه که در ابتدای این رویداد علنا اعلام کرده بود که مسئولیت این حادثه را بر عهده میگیرد، این مسئولیت را رد کرد. داعش همچنان مسئولیت این عملیات را بر عهده گرفته است. روحانی از وزارت اطلاعات خواست همه امکانات را برای شناسایی عوامل حمله تروریستی در اهواز بسیج کند. رضا پهلوی و دولت‌های روسیه، سوریه، ترکیه، عراق، پاکستان و جمهوری آذربایجان حمله تروریستی اهواز را محکوم کردند. دولت سوریه حمله تروریستی در اهواز را محکوم کرد و در بیانیه‌ای نوشت: «کسانی که از تروریسم در منطقه حمایت می‌کنند با چنین جرایم رقت‌باری به اهداف خود دست نمی‌یابند.» بشار اسد پیام تسلیتی برای حسن روحانی فرستاد. ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه پیام تسلیتی به حسن روحانی فرستاد. رویترز به نقل از محافل کرملین نوشت پوتین به مقامات جمهوری اسلامی گفته که مسکو آماده همکاری برای مقابله با تروریسم است. رضا پهلوی نیز در توئیتر کشته شدن تعدادی از "سربازان میهن" و تماشاگران رژه نیروهای مسلح به دست گروهی تروریست را محکوم کرد و به خانواده‌های جان‌ باختگان تسلیت گفت.
  2. Ravi

    آتُربان | Ravi

    فصل ششم (راهنما) ______________________ بخش هشتم پله ها از خود نور سبز رنگ ملایمی را میتاباندند و آنها به راحتی میتوانستند پایین بروند تا اینکه پله ها کم کم از شکل و شمایل یک دست و صاف خارج شد و چون تکه های بزرگ و کوچک صخره ای گشت. وقتی هر سه پاهایشان را بر سطح محکم زمین قرار دادند متوجه شدند که داخل غار هستند و در ورودی آن با چندین متر فاصله نور سرخ رنگی را به داخل میفرستاد. هر سه مضطرب و نا مطمئن به دروازه ی غار رسیدند و از آنجا به چشم انداز روبه رو خیره شدند. کوهستانی وسیع و خشن، آسمانی سرخ رنگ با تکه ابرهای بزرگ کبود و آن پایین که در مه فرو رفته بود. کلودیا گفت: -" خب، از اون چیزی که فکرشو میکردم بدتره." کریست نالید: -" ما توی یه کوهستان گیر افتادیم." کلودیا بازوهای را در بغل گرفت و با نارضایتی گفت: -” کوهستان؟ هه! اینجا خود جهنمه.“ جولی گفت: -” میشه اینقدر غر نزنی؟ اوضاع میتونست بدتر از اینم باشه.“ کلودیا بدخلق تر از قبل گفت: -” جداً خانم همه چیزدان... یا چه میدونم رابط ارواح سرگردان؟ میشه بگی الان باید به کدوم جهنم دره ای بریم؟“ جولی چشم غره ای به کلودیا رفت و از کنارش گذشت. ببالای صخره ای ایستاد و به مه غلیظ زیر پایشان نگاهی انداخت. حق با کلودیا بود. آنجا دست کمی از جهنم نداشت. موضوع وحشتناک تر آن بود که جولی هیچ ایده ای در این باره نداشت. او در واقع نمیدانست کجا هستند و باید به کجا بروند. این را هم به خوبی میدانست که اعتراف به این حقیقت کلودیا را عصبی تر خواهد کرد. او رد پای خرده نانی که آنها را از آن مهلکه نجات میداد گم کرده بود. در دنیایی ناشناخته رها شده بودند. لب هایش لرزید. دست گرمی مچ دستش را لمس کرد. کریست بود که با نگاهی مطمئن به دور دست زل زده بود. او زمزمه کرد: -” جولی... این راه سختیه. من میدونم که باید کجا بریم. ولی مطمئن نیستم که بخوام ادامه بدم.“ جولی در حالی که هنوز به چهره ی جدی کریست خیره شده بود گفت: -” ما باید ادامه بدیم کریست. مجبوریم. پدر من و مادر بزرگ سیلوا و همینطور خانم لیزا، توی اون گوی خاطرات گیر افتادن... به غیر از اون ها... ما درگیر یه جنگ شدیم.“ کریست چشمانش را به نگاه مضطرب جولی دوخت. جولی لایه ای از غمی بزرگ و مبهم را در چشمان او دید. لحظه ای حس غریبی به او دست داد. گویی کریست شاد و ماجراجو از هم شکافته شده بود و از میان آن ناگهان کریست بالغ بیرون زده بود. چیزی در وجود کریست از بین رفته بود که مایه ی تاسف جولی شد. کریست نجوا کرد: -” من آخر این مسیر رو دیدم. وقتی کنار اون سکوی سیاه ایستاده بودم. چیزی که تو این دنیا منتظرمونه ممکنه بدتر از اونی باشه که ما تو دنیای خودمون درگیرش شدیم.“ جولی لحظه ای نفسش را در سینه حبس کرد. او حرف های کریست را درک میکرد. میدانست آنچه ممکن است در این دنیا دچارش شوند، حتی از مرگ هم وحشتناک تر خواهد بود. جولی دستان کریست را در دست فشرد و گفت: -” ما اسیر کسانی هستیم که دوستشون داریم. گاهی برای نجات اونها حاظریم درگیر چیزی بدتر از مرگ بشیم. فقط کافیه به این فکر کنیم که اونها دوست دارند که کمکشون کنیم.“ کریست سرش را به علامت تصدیق تکان داد و دوباره به افقی که در مه گم شده بود خیره ماند و بعد از لحظه ای گفت: -” اگه اینطوره پس باید راه بیوفتیم. به نظر مطمئن میرسی‌ پس ادامه میدیم. من مسیر رو میدونم. فقط... فقط... آه‌... بهتره زیاد درباره اش حرف نزنیم. کافیه فقط انجامش بدیم.“ او از کنار جولی دور شد. به کناره ی غربی دهانه ی غار رفت. قرچ قروچ سنگ های زیر پایش نشان میداد از جولی خیلی فاصله گرفته است. قدم هایش سنگین و آهسته بود. گویی باری سنگین تر بر دوش های کودکانه اش قرار داشت. او گفت: -” اینجا یه گذر راهه. راه بیوفتید.“ جولی لحن تلخ و غمگین را در میان کلمات کریست حس میکرد. گویی ماری در معده اش حرکت کرد و آن را نیش زد. حرارت و سوزشی در معده اش پیچید و بالاتر آمد. شش هایش را سنگین کرد و در نهایت او دردمندانه آهی کشید‌. کریست پایان این راه را چگونه دیده بود.لاجولی از کنار کلودیا که هنوز هم عصبی به نظر می آمد گذشت. به او حق میداد. به عنوان فرد بزرگتر در شرایط دشواری قرار داشت و حتما نگرانی های بیشتری هم در دل او را می آزارد. کلودیا تکانی خورد و پشت سر جولی حرکت کرد. گذر گاه بسیار باریک و لغزنده بود. هر از چندگاهی سنگی از زیر پای یکی از آنها سر میخورد و غلطان در دل مه محو میشد. گاهی نیز صداهای وهم آلود زمزمه مانندی را میشندیدن و از ترس بیشتر به هم نزدیک میشدند. هر چه پایین تر میرفتند مه غلیظ تر و تاریک تر و هوای اطرافشان سنگین تر میشد. گویی صدها چشم در آن میان آنها را می پاییدن. هر کدام از آنها چنان درگیر افکار و ترس های خود بودند که لب از لب باز نمیکردند و تنها با‌چهره های دمغ و نگاهی هراسان مسیر را می پیمودند. کم کم مسیر باز تر و شیب آن ملایم تر شد. آنها به دامنه ی کوه رسیده بودند. اما از غلظت مه چیزی کم نشده بود.
  3. این" به دیدار "اون" رفت. این جمله نباید آنقدر هم مهم باشد که سه روزِ تمام، رسانه‌های دنیا کار و بارشان را تعطیل کنند و لحظه لحظه این سفر را به تصویر بکشند. اما اگر "این" از یک "کُره" به "کُره" دیگر رفته باشد، ماجرا کمی فرق می‌کند و اگر "این" همان "مون جائه این" رئیس جمهور کره‌جنوبی باشد که در یک سفر بی‌سابقه به دیدار "کیم جونگ اون" رهبر کره شمالی رفته، دیگر ماجرا به کلی فرق می‌کند و خبر آنقدر مهم می‌شود که ابعاد مختلف آن زیر ذره بین قرار گیرد. رئیس جمهور کره جنوبی در راس یک هیات صد نفره در سفری سه روزه که بی‌سابقه خوانده شده است، از کره شمالی بازدید کرد. درباره بی‌سابقه بودن این سفر همین بس که در خلال آن یکی از آرزو‌های دست نیافتنی رئیس جمهور کره جنوبی برآورده شد و آن هم بازدید از "کوه افسانه‌ای پکتو" در مرز کره شمالی و چین بود. کوه پکتو با ارتفاعی ۲۷۵۰ متر بالاتر از سطح دریا، برای مردم کره یک کوه اسطوره‌ای است که هم در سرود ملی کرۀ جنوبی و هم در بسیاری از برنامه‌های تبلیغاتی کره شمالی از آن یاد شده است. رهبران کره‌شمالی تبار خود را از جنگویان کوه پکتو می‌دانند و در تبلیغات شهری نیز پدر و پدر بزرگ کیم‌جونگ اون در بلندای کوه پکتو ایستاده‌اند و خلق را نظاره می‌کنند. با این حال این کوه مقدس نیم قرن به روی اهالی کره جنوبی بسته شده است و آنها تنها می‌توانند کوه مقدس پکتو را در تصاویری که از بازدید‌های کیم‌جونگ‌اون از این کوه مقدس منتشر می‌شود، ببینند. مون جائه این با یک پرواز بیست دقیقه‌ای از سال ۲۰۱۸ به ۱۰۷ رسید (کره شمالی به جای تقویم میلادی از تقویم موسوم به «جوچه» (Juche) استفاده می‌شود. این تقویم که در سال ۱۹۹۷ معرفی شد هر سال با روز تولد کیم ایل سونگ در ۱۵ آوریل آغاز می‌شود. بدین ترتیب اگر چه امسال سال ۲۰۱۸ است، اما تاریخ در کره شمالی سال ۱۰۷ را نشان می‌دهد)، جایی که رهبر جوان شمال با جشنواره‌ای خیابانی انتظارش را می‌کشید. در این سفر همچنین توافقی نظامی میان دو کشور امضا شد و رهبر کره شمالی وعده داد که به زودی به سئول سفر کند. دو طرف تصمیم گرفتند از ابتدای نوامبر پیش رو رزمایش نظامی در نزدیکی خط مرز نظامی دو کشور را متوقف کنند. در سندی که در پیونگ یانگ امضا شده است دو کشور بر توقف رزمایش‌های توپخانه‌ای گسترده و پرواز‌های نظامی در نزدیکی مناطق خلع سلاح شده توافق کردند. برخلاف دیدار کیم جونگ اون و ترامپ که با یک روز تاخیر در کره شمالی بازتاب یافت. تصاویر این دیدار بی‌سابقه از تلویزیون‌های بزرگ در مرکز پیونگ یانگ پخش می‌شد. تصاویر منتشر شده، مردم عادی را نشان می‌داد که به تلویزیون‌های بزرگ زل زده‌اند و دست دادن رهبر کشورشان با "نوکر امپریالیسم *" را مشاهده می‌کنند. نقش کودکان در مراسم استقبال از رئیس جمهور کره جنوبی پررنگ بود. کودکانی از طبقه مرفه کره شمالی که با لباس‌های سنتی به رهبر جنوب خوش آمد می‌گفتند. در تصاویر منتشر شده از این سفر، کودکان به رییس‌جمهور کره جنوبی گل می‌دهند، برایش آواز می‌خوانند و برای بازدید از مکان‌های مختلف او و همسرش را همراهی می‌کنند. اما مردم کره شمالی از جنوبی‌ها چه می‌داند؟ در مدارس کره‌شمالی فارغ از تحرف گسترده تاریخ جهان و شبه جزیره کره، همسایه جنوبی، نوکر امپریالیسم معرفی می‌شود. دستگاه تبلیغات کره شمالی بیش از هر چیز، نسبت به تخریب چهره همسایه جنوبی می‌کوشد. به آن‌ها می‌آموزند که اهالی سئول مردمی فقیر و پابرهنه هستند، آن‌ها از خودشان چیزی ندارند و هر چه دارند از راه نوکری برای آمریکا به دست آمده است. تمام زنان کره جنوبی فاحشه هستند. مفهموم مادری در این کشور، معنا ندارد. پدر تمام کودکان کره جنوبی، سربازان آمریکایی هستند. هر هفته، دولت کرۀ شمالی کلاس‌هایی برگزار می‌کند که به تخریب جنوب می‌پردازند. برخی از شهروندان کرۀ شمالی ممکن است این پروپاگاندا را عمیقاً باور کنند، اما تازه‌گی‌ها اوضاع کاملا فرق کرده، حالا برخی از شهروندان کره شمالی جرات می‌کنند آن را از گوشی می‌گیرند و از گوش دیگر بیرون می‌کنند. در حالی که کرۀ جنوبی در این کلاس‌ها شرور و فقیر تصویر می‌شود، برخی از شهروندان کرۀ شمالی خلاف آن را در غذاها، کود‌ها و دارو‌هایی که از جنوب می‌آیند مشاهده می‌کنند. از این رو بسیاری از شمالی‌ها می‌دانند که کرۀ جنوبی ثروتمند است و احساس حسادت می‌کنند. تبلیغات ضد امپریالیستی در دانشگاهی در پیونگ یانگ در تبلیغاتی که از تنها شبکه تلویزیونی این کشور پخش می‌شود، کودکانی گرسنه که از شدت ضعف پوست صورتشان مثل چرم به استخوان‌هایشان چسبیده شده را نشان می‌دهند؛ "اینجا سئول است، پایتخت گرسنگی و نتیجه اعتماد به آمریکا!" حکومت کره شمالی در تبلیغات وسیعی که گا‌ها در معابر نصب می‌کنند، علاوه بر تحریک روحیه مبارزه طلبی مردمانش، آمریکا و کره جنوبی را نیز تخریب می‌کند. در یکی از این تصاویر که بعدها توسط یک فراری از کره شمالی یادآوری می‌شود درباره یکی از معتبرترین دانشگاه‌های کره‌جنوبی و جهان چنین آمده است: "دانشگاه زنانه اهوا (Ehwa)** دست کمی از فاحشه خانه ندارد، دانشجویان این دانشگاه تنها برای همبستر شدن با سربازان آمریکایی تربیت می‌شوند." (دانشگاه اوها، بزرگترین و معتبر ترین دانشگاه آسیا) خاطرات پناهندگان کره شمالی به کره جنوبی در بسیاری از خاطرات پناهندگان کره شمالی به کره جنوبی از بدرفتاری اهالی سئول با آن‌ها روایت شده است. آن‌ها تنها ملتی هستند که به یک زبان صحبت می‌کنند، اما حرف یکدیگر را نمی‌فهمند. بسیاری از پناهنده پس از طی کردن مسافتی زیاد و گذراندن سختی‌های فراروان، وقتی به سئول می‌رسند، تازه می‌فهمند به این سادگی‌ها در این طرف مرز پذیرفته نخواهند شد. کانگ چول هوان دوسال پس آزادی از اردوگاه‌های کار اجباری تصمیم گرفت از کره شمالی فرار کند، زیرا به اتهام گوش دادن به رادیو‌های غیرمجاز و شنیدن اخبار کره جنوبی، در آستانه دستگیری و اعزام دوباره به اردوگاه کار اجباری بود. او طی یک سفر جانکاه از طریق چین به کره جنوبی گریخت. او وقتی برای اولین بار سئول را دید از رفتار عادی مردم در یک کشور آزاد متعجب شد: " هرکس آزاد بود که هر طور دلش میخواهد زندگی کند، هیچ سیستمی فعالیت‌ها و رفت و آمد‌های مردم را سازماندهی نمی‌کرد، باید اذعان کنم، وقتی برای اولین بار چنین جامعه‌ای را دیدم، احساس نگرانی کردم، به خودم گفتم این سیستم نمی‌تواند دوام پیدا کند؛ و در صورتی که با یک بحران روبه رو شود، بلافاصله مت**** خواهد شد." یک فراری از کره‌شمالی، پس از رسیدن به سئول، در اتاق آپارتمانی که در اختیار او گذاشته اند، خیابان را می‌بیند: "سئول پر از اتومبیل است، من تا آن زمان این قدر اتومبیل یک جا ندیده بودم. وقتی فهمیدم این اتومبیل‌ها در کره جنوبی تولید می‌شوند، خیلی تعجب کردم. در شمال هیچ صحبتی در این باره نمی‌شد و ما فکر می‌کردیم همه چیزِ جنوب از کشور‌های امپریالیستی می‌آید. "جائه یونگ" یک فراری دیگر از کره شمالی به نقل از دوستان خود در شمال دربارۀ طرز فکر شهروندان کرۀ شمالی نسبت به همسایگان جنوبی‌شان می‌گوید که این موضوع به محل زندگی فرد بستگی دارد. کسانی که در نزدیکی مرز چین زندگی می‌کنند، اطلاعات زیادی در رابطه با کرۀ جنوبی دارند. در کنار محصولات چینی، ویدیو و رادیو هم به کرۀ شمالی قاچاق می‌شود و اخبار زیادی از کرۀ جنوبی به مرزنشینان می‌رسد. بسیاری از برنامه‌های تلویزیونی کرۀ جنوبی نیز به کرۀ شمالی قاچاق می‌شود که محتوایشان موجب شگفتی شهروندان شمالی است. با این حال، ساکنین اغلب مناطقی که از مرز‌ها دورند، اطلاعات چندانی راجع به کرۀ جنوبی ندارند. مثلاً یکی از فراریان از کرۀ شمالی به جائه یونگ گفته است که تنها پس از ورود به چین، راجع به کرۀ جنوبی چیز‌هایی فهمیده است. اکثر مردم در نواحی مرکزی کرۀ شمالی دسترسی چندانی به وسایل ارتباطی و نقلیه‌ ندارند و تنها اخبار را از طریق تلویزیون دولتی دریافت می‌کنند و در نتیجه اخبار کرۀ جنوبی اصلاً به گوششان نمی‌رسد. شرایط کم کم متفاوت می‌شود! "جائه یونگ" می‌گوید اولین بار هنگامی که در دبیرستان درس می‌خوانده در معرض اخبار کرۀ جنوبی قرار گرفته است. زمانی که به منزل عمویش رفته و به تماشای یک سریال ساخت کرۀ جنوبی به نام "پلکانی به بهشت" نشسته است. او می‌گوید که با دیدن سریال از اینکه مردم کرۀ جنوبی وضعیت زندگی بسیار بهتری نسبت خودشان داشته‌اند شگفت زده شده است. مرز بین دو کره، تنها یک مرز نیست که کشوری را از کشور دیگر جدا می‌کند، این مرز فاصله پنجاه و شاید صد ساله‌ای میان یک ملت است که دوپاره شده‌اند. زندگی در دو دنیای متفاوت، فاصله‌ای میان آن‌ها انداخته است که با خنده‌های رئیس کیم و همتای جنوبی‌اش پر نخواهد شد. منبع
  4. Ravi

    خاطرات روزانه

    این روزها دلم هوای باران کرده است. نه برای اینکه زیر بارشش قدم بزنم. نه اینکه مرا یاد خاطرات خاص دو نفری بیاندازد. دلم هوای شنیدن صدای شر شر آب و تق تق آن بر شیشه، بوی نم خاک، یک چایی داغ را کرده است. باران ببار... ببار...
  5. Ravi

    گنجینهء کتاب

    تنها فایل صوتی رو پیدا کردم. امیدوارم خوشت بیاد. صوتی.قلب رازگو
  6. Ravi

    گنجینهء کتاب

    تنها لینک دانلودی که ازش پیدا کردم همینه. امیدوارم درست باشه. مخفیگاه دزدها
  7. سلام عزیزم.

    بابت اتمام ترجمه داستان پری دریایی تبریک و تشکر دارم.

    ترجمه زیبا و روان و همینطور دلچسبی بود.:gol:

    1. Aliena

      Aliena

      سلام.

      ممنونممممم! شما اولین نفری هستین که بهم تبریک میگه T_T خیلی خوشحالم کردین:loveshower:

      و خوشحالم که لذت بردین:heartshape2:

    2. hhhmmm

      hhhmmm

      سلام عزیزم. منم نفر دوم حساب کن ! 

      ببخشید که حواسم نبود! الان که اینجا دیدم یادم افتاد. 

      تبریک !  :kissing:

    3. Aliena

      Aliena

      خواهش می‌کنم فدای سرت

      خیلی ممنون:loveshower:

  8. سلام عزیزم.

    بی صبرانه منتظر ترجمه ی ادامه رمان اسمی هستم.

    فقط خواهشا ترجمه را روان تر کنید. ممنون از زحماتتون.:gol:

    1. hhhmmm

      hhhmmm

      سلام ! 

      بله حتما ! این چند وقته یه کم سرمون شلوغ بود ولی براتون ترجمه می کنم بقیه شو. 

      و اینکه اونی که برام ارسال کردید رمان نبود مجموعه ی داستان کوتاه بود. اسمی هم ازش یکی دو صفحه بیشتر نمونده تا اونجایی که یادم میاد. زیاد برای فهمیدن پایانش منتظر نخواهید موند :gol4:

    2. Ravi

      Ravi

      پس بقیه ی داستان کوتاه ها رو هم زحمت ترجمه اش رو بکشید. مخصوصا خانه ی جن زده

    3. hhhmmm
  9. Ravi

    مشاعره با شعر نو

    تو اگر سرخیت ، اخیرا عاریه ست !! سرخی من خون دل ها در شب یلدا وُ اغلب جاریه ست.....
  10. Ravi

    مـشاعره با کلمات انتخابی

    طبیب بی مروت کی به بالین فقیر آید که کس در بند درمان نیست درد بی دوایان را کیمیا
  11. Ravi

    " کتاب باز "

    یا تو یا هیچ کس. اثر جنیفر کروزی
  12. Ravi

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    وز رفتن من جلال و جاهش نفزود وز هیچ کسی نیز دو گوشم نشنود کاین آمدن و رفتنم از بهر چه بود
  13. Ravi

    مشاعره

    دست تو ز جام می چرا بیکار است می‌خور که زمانه دشمنی غدار است دریافتن روز چنین دشوار است
  14. Ravi

    " کتاب باز "

    رویای واریا. اثر: باربارا کارتلند

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×