رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Miss.m

VIP
  • تعداد ارسال ها

    139
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

206 بار تشکر شده

درباره Miss.m

  • درجه
    VIP

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    انتخاب نشده
  • علایق
    طراحی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

398 بازدید کننده نمایه
  1. اقا امیر من عیدی می‌خوام:smile:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. Miss.m

      Miss.m

      نه دیگه تو بالا بالایی باید به بقیه عیدی بدی..

      خسیسم نباش...

       

    3. YeGaNeH

      YeGaNeH

      خسیس نیستمSigh

    4. Miss.m

      Miss.m

      با تو نبودم یگانه با امیر بودم

       

  2. یگانه من عیدی می‌خوام..

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 6
    2. YeGaNeH
    3. elham0000

      elham0000

      @Miss.mاول بوسه منو پس بده .این همه احساس رو زیر پات له کردی.:cry5:

       

       

    4. YeGaNeH
  3. ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    آهنگ سلنا
  4. هر چه میخواهد دل تنگت بگو

    هعی خدایا کمکم کن....
  5. چقدر خودتو دوست داری؟

    متوسط
  6. بهترین مکان برای نوشتن

    درصورتی که اتاقی بدونِ سر و صدا در دسترستان نبود، کجا مینویسید؟ اگر اهلِ نوشتن هستید، لابد با این معضل روبهرو شدهاید. ویرجینیا ولف، همینگوی، جی. کی. رولینگ، استفن کینگ و چند نویسندهٔ حرفهای دیگر پیشنهادهایی برای مکانِ نوشتن ارائه میکنند.ویرجینیا ولف اصرار دارد برای اینکه یک زن بتواند به صورت حرفهای بنویسد، باید یک اتاقِ شخصی داشته باشد! در عینِ حال نویسندهٔ فرانسوی، ناتالی ساروت ترجیح میدهد که برای نوشتن در ساعتِ به خصوصی در صبح به کافهٔ همسایه برود و روی صندلی ثابتی بنشیند. او در موردِ کافه میگوید که آنجا مکانی معمولی است که هیچ چیز تمرکزش را به هم نمیریزد، تلفنی وجود ندارد.مارگارت درابل رمان نویس، ترجیح میدهد در اتاقِ یک هتل بنویسد؛ جایی که میتواند در زمانِ به خصوصی از روز بدون هیچ مزاحمی در آنجا تنها باشد.بهترین مکان برای نوشتن کجاست؟ دستِ کم علاوه بر قدری استعداد و مطلب قابل توجهی برای گفتن، نوشتن احتیاج به تمرکز دارد و این تمرکز معمولاً با تنهایی حاصل میشود. استفن کینگ در کتابی با عنوان «در مورد نوشتن» چند پیشنهاد کاربردی ارائه میکند:«اگر امکان دارد، تلفن و مطمئناً تلویزیون یا دستگاهِ ویدیوییِ بازیای که باعث شود وقتتان تلف شود، در اتاقی که مینویسید وجود نداشته باشد. اگر پنجرهای در اتاق است، پردهٔ آن را بکشید یا سایهها را از بین ببرید، مگر اینکه روی دیوارِ خالیِ بیرون نمایان باشد. برای هر نویسنده بالاخص نویسندگانِ مبتدی، عاقلانه است تمامِ عواملی را که باعث حواسپرتی در حین نوشتن میشود ارزیابی کنند.»اما در این زمانهٔ شلوغ، ارزیابیِ تمام عواملِ حواسپرتی ممکن است کارِ خیلی سختی باشد.مثلاً، برخلاف مارسل پروست، که از نیمه شب تا صبح در اتاقی بدون هیچ سر و صدا مینوشت، بیشترِ ما هیچ انتخابی به جز نوشتن در هر مکان و زمانی که بتوانیم، نداریم. اگر وقتِ آزاد و نقطهای خلوت برایِ نوشتن پیدا کنیم از خوششانسی ماست. زندگی همواره عادت به مانع شدن دارد.آنه دیلارد در حالِ تلاش برای نوشتنِ نیمهٔ دوم کتابش با عنوان «در وصال زائر کریک» است. به گفتهٔ او حتی مطالعه در اطاقکِ چوبیِ کتابخانه هم ممکن است حواسِ انسان را پرت کند. مخصوصاً اگر آن اتاقکِ کوچک پنجره هم داشته باشد:«روی سقفِ شیروانیِ بیرون پنجره، گنجشکها به شنها نوک میزنند. یکی از آنها یک پا ندارد، دیگری پایش در رفته است. اگر من بایستم و با دقت اطراف را زیر نظر داشته باشم میتوانم چرندگان جویبار را که در کنارهٔ میدان در رفت و آمدند ببینم. درونِ نهر حتی از فاصلهٔ زیاد هم میتوانم موشهای آبی و لاکپشتهای بزرگِ آبزی را ببینم. به سمتِ طبقهٔ پایین و خارج از کتابخانه میدوم تا آنها را تماشا کنم یا با آنها بازی کنم.»برای حذف کردن این سرگرمیهای دلپذیر، دیلارد در نهایت طرحی بر روی نمای بیرونی پنجرهاش کشید و پس از آن برای داشتن یک روز خوب نوشتاری، تمام پردهها را کشید و رویِ طرحِ پردهها را با نوار چسباند. او میگفت: «اگر مصداقی از جهان بخواهم، میتوانم به طراحیِ سبکدارِ پیرامونم نگاه کنم.» فقط در آن زمان بود که او توانست کتابش را تمام کند.به عقیدهٔ جی. کی. رولینگ، نویسندهٔ مجموعههای هری پاتر، ناتالی ساروت ایدهٔ درستی دارد. این موضوع بر کسی پوشیده نیست که بهترین مکان برای نوشتن به عقیدهٔ من یک کافه است. شما در آنجا لازم نیست برای خودتان قهوه درست کنید. لازم نیست احساس کنید که در یک سلول انفرادی هستید. اگر حس کردید ذهنتان دیگر کار نمیکند میتوانید بلند شوید و به کافهٔ دیگری بروید و انرژی دوباره بگیرید و به مغزتان فرصت دهید تا فکر کند. بهترین کافه برای نوشتن کافهای است که به اندازهٔ کافی شلوغ باشد جایی که شما با شلوغی آنجا یکدست شوید. اما نه آنقدر شلوغ که مجبور شوید میزتان را با شخص دیگری شریک شوید.البته همه با این موضوع موافق نیستند. توماس مان ترجیح میدهد برای نوشتن روی یک صندلی از جنس بید و در کنار دریا بنشیند. کرین گرسون رمآنهایش را زیر سشوار در سالن آرایش نوشته است. ویلیام تاکری همانند درابل، اتاق هتل را برای نوشتن ترجیح میدهد. و جک کراس رمان «دکتر ساکس» خود را در توالت آپارتمان ویلیام برو دوم نوشته است.پاسخ محبوبِ من به این سؤال را جان کنت گالبرایت اقتصاددان داده است. پیشنهاد او این بود:بهترین مکان برای نوشتن، تنهاییِ خودتان است. زیرا نوشتن راهی میشود برای فرار از خستگیِ وحشتناکِ شخصیتِ خودتان. این تا حد زیادی کمک میکند تا از همراهی با کسانی که منتظر لحظهای طلایی هستند،کنارهگیری کنید.اما معقولترین پاسخ ممکن است پاسخ ارنست همینگوی باشد که به سادگی گفته است: «بهترین مکان برای نوشتن در سرِ خودتان است.»
  7. وقتی نویسنده توانایی نوشتن و تولید اثر جدید را از دست میدهد اصطلاحاً به این وضعیت و موقعیت نویسنده «فلج قلم» یا «مسدود شدن ذهن نویسنده» میگویند.مشکل از «ایده جدید خوب برای نوشتن» شروعشده و به «عدم نوشتن برای سالها» ختم میشود.در طول تاریخ این مشکل را میتوان در افرادی مانند اسکات «فیتزجرالد» تا «چارلزشولتز» کارتونی است مشاهده کرد.محققان که به موضوع فرایند نویسندگی و نویسنده در دهه 1970 فکر میکردند این موضوع را بسط داده و روانکاو معروف، ادموند برگلردرسال 1974 روی این موضوع تمرکز تحقیقاتی کرد.گفته میشود «فلج قلم»/Writer's block چیزی بیش از یک «مشکل ذهنی» است. «آلیس فلارتی» نویسنده و متخصص اعصاب در کتاب «بیماری نیمهشب:مسدود شدن نویسندگی» در سال 2004 نوشت: خلاقیت ادبی تابع فعالیت منطقه خاصی از مغز است که با اختلال در فعالیت آن، «فلج قلم» دست میدهد.نویسندگان شیوههای متنوعی را برای نوشتن تجربه میکنند و درعینحال، عوامل متعددی میتواند باعث هجوم اضطراب به سوی ذهن وی و درنتیجه مسدود شدن نویسندگی در فرد شود. اغلب اوقات میتوان با شناسایی عواملی که منجر به فلج قلم در نویسنده میشود، آن را برطرف کرد.معمولاً نویسندگانی که دچار فلج قلم میشوند با مسائل زیردست به گریبان میشوند:ایدهای به ذهنتان نمیآیدایدههای زیادی در ذهن دارید، اما انتخاب و جمع و جور کردن آنها برای پیاده کردن روی کاغذ بسیار سخت میشود.رئوس مطالب را دارید، اما نمیتوانید دستهبندی و نظم و چینش کنید.وسط ماجرا هستید و حالا نمیدانید چه کار کنید!احساس میکنید راه را به خطا جلو رفتهاید و باید برای رفع اشتباه چند صد صفحه به عقب بازگردید اما به بنبست میخورید.انبوهی از کارکترها شما را بیحوصله کرده و کاری برایتان انجام نمیدهند!هرکسی درباره داستانتان چیزی میگوید و فکر شما را عملاً فلج میکند.داستان فوقالعادهای را در سر دارید و هنگام پیاده کردن متوجه میشوید همه چیز گنگ و مبهم شده است.«مارک تواین» میگوید راز «خوب جلو رفتن» به «خوب شروع کردن» است.شکستن آنچه باید انجام دهید به قطعات کوچک و شروع کردن از اولین قطعه شکسته شده!«ارنست همینگوی» میگوید بهترین راه این است که خود را متوقف کنید وقتی خوب میروید و وقتی میدانید اتفاق بعدی چیست. اگر این کار را هرروز انجام دهید شما هرگز در نوشتن گیر نمیکنید. تا نوشتن در روز بعد به نوشتن فکر نکنید! و سپس ناخودآگاه تمام وقت خود را صرف نوشتن خواهید کرد! اما اگر آگاهانه به فکر نگرانیهای روز بعد باشید شما مغز خود را خواهید کشت و پیش از شروع نوشتن، خسته خواهد شد.«هیلاری منتل» ایدهای متفاوت دارد. وی میگوید: اگر اسیر آن شدید، از پشت میز کار خود بلند شوید.راه بروید. حمام بگیرید و به رختخواب رفته و بخوابید. برای خود کلوچه درست کرده و به موسیقی گوش دهید. مدیتیشن کنید. نرمش کنید. هر چه دوست دارید، جز اینکه به مشکل فکر نکنید. به کسی تلفن نزنید. به پارتی نروید. اگر بروید کلمات دوستان روی شما تأثیر بدی میگذارد. از آنها فاصله بگیرید. فضای جدیدی برای خود شکل دهید و صبور باشید.«نیل گایمن» نیز میگوید: برای چند روز همه چیز را کنار بگذارید(و نه بیشتر) و متن چاپشده را بخوانید. از ابتدا بخوانید. مانند تصحیح متون خطی تغییراتی که باید بدهید را خواهید دید و وقتی به پایان برسید مشتاق میشوید که ادامه دهید و این روش فلج نوشتن را از شما دور میکند.
  8. چهار مطلب جذاب درباره نوشتن

    عادت سوم: زندگی را متفاوت زندگی کن!در مصاحبه ای که با نویسندگان مشهور انجام دادم، فهمیدم اغلب آن ها زندگی جالب و متفاوتیداشته اند. شاید خیلی ها فکر کنند منظور من از این زندگی، یک جور تجربه عجیب و غریب و خطرناک در جنگل یا خطوط مرزی باشد، یا شاید گاهی به ذهن خطور کند که حتماً به خاطر هوش و تخیلی که دارند تجربه ترسناکی را هم از سر می گذرانند. اما برای اغلب نویسندگان، این نوع زندگی یعنی تجربه یک زندگی معمولی با روح و ذهنی غیرمعمولی.مه ی تجربیاتی که برای نویسنده چه در درون و چه در دنیای بیرون رخ می دهد، مواد ارزشمندی برای او و پروسه نوشتاری اش محسوب می شود.بعضی نویسنده ها ظاهراً زندگی ساده و معمولی داشته اند اما در درون در یک زندگی فانتزی و عجیب سپری می کنند.وشتن، شوق و اشتیاق خاصی به زندگی می بخشد و گاهی این اشتیاق با تجربه های شخصی، هویت، رشد شخصیتی و تکامل روح و روان به همراه است. "الیزابت دوک" نویسنده پرکاری است که درباره زندگی شخصی اش می گوید:شاید در ظاهر زندگی روزانه ام خیلی هیجان انگیز نباشد اما من جلو کامپیوتر شخصیتی می یابم که مثل یک دختربچه به دنبال ماجراهای گوناگون است. "آن کلانسی" هم در مصاحبه اش می گوید:رمان نویس موفق کسی است که زندگی اش تجسم رویاهای شخصی اش باشد. انم آنه اینفنت ، جنایی نویس می گوید دوران کودکی اش، سرچشمه ارزشمندی از الهام برای نوشته های آتی اش بود.بعد از جنگ به نیو گوئینی مهاجرت کردیم. اون وقت ها من 18 ماهه بودم. بزرگ شدن در آن جا برایم شگفت آور بود. آنجا برق داشتیم اما غذای تازه نداشتیم. گوشت ها فاسد بودند و رنگ و مزه عجیبی داشتند. وقتی به نان گاز می زدی بیشتر مزه شپش و کپک را زیر دندانت حس می کردی.نویسنده رومنس خانم "هلن شلتون " توصیف می کند که چگونه حس ماجراجویی اش رنگ واقعیت به خود گرفت. او از یک سقوط هواپیما و یک ماجرای آدم ربایی جان سالم به در می برد. یک شب تا صبح زیر پل می خوابد و وقایع خطرناک دیگری را از سر می گذراند." لیندسی آرمسترانگ " نیز از زندگی متفاوتش می گوید و از هیجانی که که سعی کرد خود وارد زندگی اش کند.در کودکی هرگز روی پدرم را ندیدم و از آنجا که مادر مسئولیت پذیرم هم دنبال کارهای خودش بود، مرا به مدرسه شبانه روزی فرستاد. یادم می آید آن جا همه چیز سخت گذشت. مثلاً به زحمت یاد گرفتم چطور بند کفشم را ببندم.لیندسی در همان دوران مدرسه در دوران نوجوانی نوشتن را آغاز کرد. ردّیه ای که برای پنج اثرش نوشتند او را نا امید نکرد. حالا او صاحب چهل و شش اثر پرفروش رومنس است.وقتی او و همسر و فرزندانش جنوب آفریقا را ترک می کنند، تصمیم می گیرند در استرالیا ساکن شوند و در آن جا زندگی ماجراجویانه ای را آغاز کنند. ما حتی در لحظه ای که وارد استرالیا شدیم هنوز سر و سامان نگرفته بودیم. با خودمان چادر داشتیم با یک ماشین واگن دار پر از خرت و پرت و چهار بچه زیر هفت سال. حالا که فکرش را می کنم می بینم واقعاً کار دیوانه واری بود. اما هیجان انگیزترین شیوه برای دیدن نقاط یک کشور بود.برای شروع یک پروسه نوشتاری رمان و به خصوص برای پایان آن گاهی باید جرأت و جسارت خرج کرد. باید ریسک کرد. شاید این یکی از دلایل موفقیت نویسندگان پرفروشی است که سعی می کنند زندگی شان را متفاوت سپری کنند و هیجان را وارد زندگی شان کنند عادت چهارم:حرفه ای باش!چهارمین عادت نویسندگان موفق این است که آن ها یاد می گیرند مثل نویسندگان حرفه ای رفتار می کنند. حرفه ای بودن لزوماً به این معنا نیست که از همان لحظه شروع، یک نفس و تمام وقت کار کنید. منظور ما این است که از همان لحظه آغاز در امر نوشتن، منظم و متعهدباشید و ذهن و فکرتان را درباره آن منسجم کنید و از روی نظم و برنامه با آن روبه رو شوید.این تنها حس مشترک بین همه نویسندگان موفق است. سخت گیری در نوشتن و زیاد کردن بیرحمانه زمان نگارش گاهی از خرده نوشتن های بی نظم و بی برنامه خیلی بهتر است. نوشتن بی نظم باعث می شود شما ردپای طرح و پلات و شخصیت های داستان خود را گم کنید و انگیزه لازم برای نگارش را از دست بدهید. بدون داشتن برنامه منظم و حرفه ای، نگارش داستان و رمان به شدت سخت و کلافه آور می شود."شری آنه ژاکوب" نویسنده ای فعال و پرکار است. او به خاطر شغلش به اجبار موظف بود کار نگارشی را تمام وقت انجام دهد. تا به حال آثارش رادر چندین ژانر، منتشر کرده است. آثار رومنس و غیر داستانی اش را با نام واقعی خودش منتشر کرده و هشت رمان تاریخی و معاصر خود را با نام "آنا ژاکوب" و چهار رمانفانتزی و علمی تخیلی اش را هم با عنوان مستعار "شانا جی" روانه بازار کرده است. حالا که از کار منظم و برنامه ریزی شده خود بازنشست شده باز هم از روی لذت و اختیار کار تمام وقت را برای نوشتن آثارش انتخاب کرده است. و حالا ده سالی که به این نحو گذشته، اصلاً برایش غیرعادی نیست.افراد باید بدانند کار یک نویسنده مثل بالا رفتن از یک کوه نیست، بلکه بالا رفتن از یک مجموعه رشته کوه است که پشت آن رشته کوه دیگری قرار گرفته است و پشت آن رشته کوه، رشته کوه های دیگر و نویسنده باید تمام آن ها را طی کند.نوشتن برای اغلب افراد یک جور شاگردی کردن و آموختن است. آموختن پشتکار و مداومت و سماجت در نوشتن. ابتدا به خاطر نگارش کارهای دانشگاهی و مطالعاتی، برنامه تمام وقت و دراز مدت کاری داشتم. اما بعد از ده سال عادت کردن به این شیوه نگارشی، همان روند را برای نوشتن رمان هایم ادامه دادم. و این در حالی است که حالا مدت ها از بازنشستگی ام می گذرد. "مردیس وبر" نویسنده معروف رومنس در این باره می گوید:ناشر به من گفته بود یک نویسنده تمام وقت می خواهد و من هم قبول کردم. هر ماه از دوازده ماه برایشان سه فصل و یک سیناپس می فرستادم.من نویسنده منظمی هستم. از وقتی که نوشتن را شروع کردم هر هفت روز هفته را کار کرده ام. روزی سه هزار کلمه و حدود نصف فصل را می نویسم. روی دیوار نوشته ام: "بشین و بنویس!" "جولیا بایرن" نویسنده استرالیایی آثار رومنس تاریخی، نمونه دیگری از نظم نگارشی است. وی لحظات زندگی خود را این چنین توصیف می کند:در یک مغازه مشغول کار بودم. دو روز هم در دانشگاه کار می کردم. در عین حال تلاش می کردم نوشتنم هم ادامه داشته باشد. تپش قلب هم داشتم و با این شرایط نوشتن برایم واقعاً یک تردستی حساب می شد. اما شما هر چیزی را می توانید تحمل کنید اگر بدانید تا ابد ادامه نخواهد داشت.برای احترام به خودتان هم که شده باید به پروسه نوشتن به مثابه یک کار حرفه ای و مهم نگاه کنید. نویسنده مشهور رومنس "لینسی استیونس" توضیح می دهد که چرا و چگونه آموخت در کارش حرفه ای عمل کند.در ابتدای کار مدام احساس می کردم باید عذر خواهی کنم. چون مرتب به این سؤال که " چی داری می نویسی؟" پاسخ می دادم: "هیچی، رومنس" اما به مرور فهمیدم باید شعله این کتری در حال جوش را بالاتر ببرم. دیگر هم قصد عذر خواهی ندارم. نظم خیلی راحت وارد زندگی نگارشی "هلن شلتون" شد:بعد از این که یک پزشک جوان شدم ، خودم را مجبور کردم 72 ساعت در روز بنویسم. به همین نحو ادامه دادم تا در عرض دو سه هفته اولین چرکنویس داستانی ام به اتمام رسید. و این در حالی بود که خانه همیشه مثل دسته گل بود و شوهرم هم غذاهای خوشمزه ای برای خوردن داشت! "ایزولد مارتین" حتی قبل از آن که اولین کارش منتشر شود و حتی در نامطلوب ترین شرایط باز هم به پروسه نوشتن به مثابه یک کار حرفه ای و جدی نگاه می کرد:یک جایی دور از آشپزخانه میز کارم را قرار داده ام. کامپیوتر شخصی ام را روی میز گذاشته ام و یک تلفن و دستگاه فکس هم نزدیکم گذاشته ام. جوری میزم را چیده ام که باورم شود محل کارم است. خب بله کمی آن ورتر ماشین لباسشویی هم هست با یک مشت خرت و پرت دیگر!شاید بزرگترین مشکل برای حرفه ای نگاه کردن به عمل نوشتن وقتی باشد که شما مجبوری در کنارش مراقب یک دو جین بچه کوچک هم باشی. نویسنده رومنس خانم "لیلیان دارسی" تعریف می کند که چطور او و همسرش با شگفتی و تردستی به کارهای شخصی شان می رسیدند و در عین حال از پس کارهای فرزندشان هم بر می آمدند:راستش من یک همسر فوق العاده دارم. با کمک هم تونستیم زندگیمون رو مدیریت کنیم. اوایل ازدواجمون او داشت دکترایش را می گرفت. من باید صبح ها می نوشتم و او هم کارش بعد از ظهر ها بود. زمان بارداری سه ماه مرخصی گرفتم. و حالا سه سال است که به خاطر نگهداری از بچه فقط سه روز صبح در هفته می توانم کار کنم و شوهرم هم کارش را طوری برنامه ریزی کرده که من بتوانم هر شنبه و سه شنبه بنویسم. اول چرک نویس می کنم و بعد با کامپیوتر تایپ می کنم. هیچ وقت هم از سرقت ادبی نمی ترسم چون می دونم امکان ندارد کسی بتواند دستخطم را بخواند
  9. چهار مطلب جذاب درباره نوشتن

    (3) نُه عادت سحرآمیز نویسندگان موفقنوشته: راشل مک آلپاین آیا تا به حال به این مطلب فکر کرده اید که نویسندگان پرفروش چه طور به این جایگاه رسیده اند؟چطور رمان های جذاب خود را یکی پس از دیگری روانه بازار می کنند، درحالیکه شما خودتان خوب می دانید نوشتن حتی یک کتاب چه زور و زحمتی دارد؟واقعاً برای نویسنده موفق شدن باید چه طور بود؟ چه چیزی باعث تفاوت آن ها از آدم های معمولیست؟ نقطه اشتراک نویسنده های معروف در چیست؟تا به حال به نحوه زندگی شان فکر کرده اید؟چطور توانسته اند از یک نویسنده سرگرمی ساز به یک نویسنده حرفه ای جهش کنند؟در طی این مسیر بر چه موانعی غلبه کرده اند؟در برابر سرخوردگی ها، نظرات و انتقادات منفی چه واکنشی داشته اند؟خطرات و مزایای رمان نویس معروف بودن چیست؟چه طور از پس روابط زندگی و زمینی خودشان برمی آیند در حالیکه حرفه شان ایجاب می کند در یک دنیای خیالی و فانتزی سر کنند؟اگر از خواندن رمان های معروف لذت برده اید شاید بارها این سؤالات یا سؤال های این چنینی به ذهنتان خطور کرده باشد. اگر هم بارها رؤیای نویسنده معروف شدن را در ذهنتان پرورده اید، پس علاقه شما به این مطالب از یک کنجکاوی بی اساس بیشتر بوده است.در اینجا شما پاسخ سؤال هایتان را خواهید یافت. این مطالب صرفاً نظرات و عقاید یک نویسنده خاص نیست. نُه عادت سحرآمیز نویسندگان موفق، مجموعه ای است شامل دانش و تفکر و تجربیات چهل و چهار رماننویس معروف. (ویرایش گران، مسئولین ادبی و ناشران هم نظراتشان را عنوان می کنند.)عبارت نویسندگان معروف در این مجموعه حاوی دو معناست. اول اینکه این نویسندگان کتاب های زیادی به فروش رسانده اند. یک چاپ از کتاب های پیرامون ادبیات را در نظر بگیرید و یک صفر یا چند تا صفر به فروش آن اضافه کنید. دوم این که آن ها پیرامون ژانر های معروفی رمان می نویسند مثل ژانرهای رومنس وعاشقانه، ترسناک، علمی تخیلی، فانتزی، تاریخی، جرائم، حماسی. البته بعضی از این نویسنده ها در یک یا چند ژانر مختلف می نویسند.این مصاحبه ها نشان می دهد که اغلب نویسندگان مشهور نکات مشترکی با هم دارند. خواهید دید که آن ها آدم های متفاوتی هستند. این جا در پی این نیستیم که بگوییم این آدم ها چدر شبیه بقیه اند یا چقدر خوش شانس بوده اند، بلکه می خواهیم به این برسیم که آن ها واقعاً در روزهای خود چه می کنند.آن ها به استعداد نیاز دارند. به مهارت نیاز دارند. بله، اما همه این ها کافی نیست. پشت این موفقیت های وسیع بی شک عادات رفتاری و فکری و نگارشی خاصی وجود دارد. عادت ها متعلق به دنیای امروز هستند نه گذشته و نه آینده. عادت چیزی است که مردم در لحظه کنونی انجام می دهند، امروز و هرروز.الگوهای رفتاری مشترک این نویسندگان جذاب چیست؟اغلب آن ها اشتیاق خود برای نوشتن را افزایش می دهند و درباره چیزهایی می نویسند که دوست دارند خودشان بخوانند یا زندگی شان بکنند. به نوشتن به عنوان یک پروسه حرفه ای نگاه می کنند. تنبیه و پاداش های موفقیت خود را می پذیرند، به همه حواس خود ارزش قائل می شوند و حس طنز پردازی دارند و رمان های معروف می نویسند.همان طور که تخیل به تنهایی نمی تواند کسی را حسابدار یا آرایشگر کند برای نویسندگی هم به همین ترتیب است. آن ها وانمود می کنند اهدافشان دست یافتنی اند. هر روز فعالیت های فیزیکی خاصی انجام می دهند. به عبارت دیگر نیازمند دستیابی به مهارت های نو، عادت های ذهنی و جسمی جدید هستند. در این مجموعه به علاوه به این موارد دست خواهید یافت:1. نُه عادت جادویی نویسندگان موفق2. چگونگی دست یابی به این عادات3. هشت مؤلفه ضروری رمان های مشهور4. و چگونه نوشتن این رمان ها رمان های معروف کدام هستند؟تمرکز ما در این مجموعه به رمان های مشهور و عامه پسند است. پس اگر علاقمندید که برای قشر خاص بنویسید، این کتاب به دردتان نمی خورد.اما خیلی از رمان های مشهور طرفداران پر و پا قرصی در میان قشر روشنفکر دارد. و همان طور که نگـاه دانلـود نویس می تواند از متن و دیالوگ های فیلم یاد بگیرد، یک شخصیت ادبی روشنفکر هم می تواند از پاورقی نویس ها بیاموزد. اسراری درباره نویسندگانرازهای زیادی درباره نویسندگان وجود دارد. در مصاحبه ای که من انجام داده ام نویسندگان این رازها و اسرار را با وقایع و تجربیات حقیقی زندگی خودشان برایم عنوان کرده اند."دوست دارم یک روز یه کتاب بنویسم..." بله، درسته. عدد جادویی یک، چیزی است که به نویسندگان این قدرت را می دهد که اگر زمان داشته باشند این آرزو را محقق کنند. این جکی است که معمولاً بین نویسنده های رومنس باب است:جراح مغز:دارم به این فکر می کنم که شیش ماهی مرخصی بگیرم و یه رمان بنویسم.نویسنده رومنس:آره، فکر خوبیه. اتفاقاً منم به این فکر افتادم شیش ماهی مرخصی بگیرم و یه چند تا جراحی مغز انجام بدم. حتی اگرفکر می کنید یک تعطیلات شش ماهه دارید، شروع خوبی است.حالا برعکس راز قبلی راز دوم می گوید، نویسندگان شناخته شده یک جور ژن و استعداد خدادادی دارند. اما حقیقت این است که در اغلب موارد نبوغ لازم نیست. همۀ چیزی که از ساختار مغزی نیاز دارید این است که بتوانید یک چیزی بالای متوسط، کلمه در ذهنتان جا بدهید.برای یک نویسنده سطح ناچیزی از استعداد هم جواب می دهد و می تواند نقطه شروع باشد. نبوغ فقط یک پاداش دلفریب است.راز عجیب دیگر این است که خیلی از نویسنده ها فقط با یک کتاب در ِ شانس به رویشان باز می شود. همه ما درباره یکی از کتاب هایمان که رکورد فروش را می زند و یکباره ثروت و شهرت فراوانی برایمان به ارمغان می آورد، رویاها بافته ایم. نویسندگانی که در اینجا از آن حرف می زنیم هیچ کدام غیرحرفه ای نیستند. همه، کسانی هستند که سال ها پشت هم مشغول نگارش هستند. مثل ماراتنی که جایزه برد در آن بلیط هوایی به ماراتن بعدی است.نکته بعدی، این شعار شگفتی آور است که می گوید: "این چیزی نیست که می نویسی، بلکه کسی است که می نویسد." که البته فقط بهانه ای است برای ننوشتن. هیچ کدام از نویسندگانی که در این مجموعه از آن حرف می زنیم با یک خودکار نقره نشان در دهان متولد نشده اند. هرگز قابله به والدین خوشبخت شان نگفته که "مشتولوق، نوزادتان نگـاه دانلـود نویس معروف است." نه! نویسندگان، شهرتشان را با تلاش و سرسختی خود به دست می آورند. کتاب خوب نوشتن است که برای شما شهرت می آورد نه چیز دیگر. برای موفقیت در نوشتن، باید درک عمیقی از صداقت و درستی داشته باشید و ذهنتان آماده جذب و درک آن باشد عادت اول: اراده خود را به نوشتن افزایش دهید.برای داستان نویس ِ مشهور شدن، بیشتر از همه باید اراده و تصمیم بسیاری برای نوشتن داشته باشید. نَه فقط میل و انگیزه برای نوشتن، بلکه باید یک عزم راسخ برای نوشتن همیشه در شما زنده باشد. این عزم و اراده باید روز به روز بیشتر در وجودتان رشد پیدا کند. این مسئله مهم و ضروری است، چون نویسندگی یک کار راحت و بی دردسر نیست. اصرار بر نوشتن کار سختی است. اسرار آمیز است. گاهی هم اعتیاد آور است. حتی گاهی آرامش شما را هم مختل می کند. اِلزور رزمری باجر می گوید: "تو مجبوری بنویسی: این مشکل اغلب نویسنده هاست." در برخی موارد هم نویسنده ها با نوشتن سلامت خود را تضمین می کنند، می نویسند که سالم بمانند.از آن جا که نویسندگان مورد بحث نویسندگانی موفق هستند، بی شک آموختن از تجربیات و انگیزه هایشان برایتان خالی از لطف نخواهد بود. درست است که پول همیشه یک انگیزه و مشوق برای خیلی کارهاست اما عامل غالب و مؤثری نیست.ظاهراً اغلب نویسنده هایِ حرفه ای، زاده شده اند برای نوشتن. مِرِدیس وِبِر نویسنده رومنس از خاطرات کودکی اش می گوید:اولین خاطراتی که از کودکی دوران مدرسه دارم مربوط به نوشتن یک قصه بر اِسلیت بود. نمی دانم شما همچین چیزی داشتید یا نه؟ اسلیت ها لوح سنگی های وحشتناکی بودند که باید با کهنه کثیفی خط ها را پاک می کردی. من ماجرای یک روز زمستانی را نوشتم، با دختری کوچک در لباس صورتی و یک درخت و یک خرگوش. قصه ام بدجور دل معلمم را برد چون اول به خاطر دست خط خرچنگ قورباغه ای که داشتم یک جیغ جانانه سرم کشید و بعد مجبورم کرد لوح اسلیت را کول کنم و دور مدرسه بگردانم و برای همه کلاس ها بخوانم. بعد از آن، نوشتن هیچ وقت مرا نگران نکرد. اما اراده و تمایل به نوشتن لزوماً از دوران کودکی شروع نمی شود. برای مثال روبین باروز ، در چندین دهه بعد از زندگی اش خیلی تصادفی کشف کرد که می تواند بنویسد. او از تجربه اش این طور می گوید:خیلی تصادفی شروع به نوشتن کردم. خب از بچگی آدم باهوشی بودم و دوست داشتم برای خودم کاری انجام بدم. این خواسته با من بود تا اینکه کوچکترین بچه ام هم قد کشید و رفت مدرسه. من هم به این فکر افتادم که دنبال یک کار پاره وقت بگردم. تایپم بد نبود اما متأسفانه همه یا کارشان تمام وقت بود یا در وقت شب بود. برای من خیلی سخت بود که مطالعه و درس را بعد از این همه تاخیر شروع کنم. با اینکه تقریباً اعتماد به نفسم صفر بود، بالاخره این کار را کردم و در کلاس نوشتن خلاق شرکت کردم. عاشق نوشتن شدم. سی و سه سال داشتم و یکی از جوان ترین اعضای آن جا بودم. دروس اصلی را گذراندم و بعد دوره های پیشرفته را سپری کردم. در حالیکه خیلی ها لاف توانستن می زدند من فقط به این فکر می کردم که خیلی بدتر از بقیه نیستم. تا اینکه زمانی رسید که به خودم گفتم خب حالا دیگه وقتشه یه کتاب بنویسم، اما چی؟ از شروع ناممکن روبین باروز به این طرف، سه رمان و سه اثر غیر داستانی منتشر شده است. لیندسی آرمسترانگ، نویسنده آثار مختلفی از رومنس، از لحظاتی می گوید که بالاخره به میل و انگیزه قدیمی اش به نوشتن ، جامه عمل می پوشاند و اراده را چاشنی کارش می-کند.کوچکترین بچه ما بزرگ شده بود و وقت مدرسه رفتنش شده بود. برای همین برای اولین بار در آن سال ها اوقاتی نصیبم شده بود که مال خودم باشد و می توانستم این لحظات را به خودم اختصاص بدهم. همیشه دلم می خواست بنویسم اما کاملاً نمی¬دانستم باید چطور این کار را شروع کنم. این اتفاق درست لحظه ای اتفاق افتاد که از رؤیا و خیال بافی درباره نوشتن دست برداشتم و سعی کردم آن را عملی کنم. یک خودکار، گیر آوردم و دفتر یادداشتی که روی میز آشپزخانه ولو بود برداشتم و مثل خیلی از نویسنده ها شروع به نوشتن کردم. همۀ چیزهایی که روزی دریچه تخیلاتم برای نوشتن را سد کرده بودند شکسته شدند و سیل کلمات جاری شد. برای لی لی سامرز نوشتن یک امر خدادادی و غیبی بود:همیشه فکر می کنم نوشتن مرا ایمن نگه می دارد و بیمه می کند. اگر ننویسم سالم و سرحال نیستم. از آن دسته آدم هایی ام که ذهن پر مشغله ای دارند و به قول معروف یک سر دارند و هزار سودا. در کل فکر نکنم یک مادر طبیعی و عادی باشم. خیلی از زن ها از بازی کردن با بچه هایشان و انجام کارهای روزمره شان در خانه لذت می برند اما من همچین آدمی نیستم. مادرم همیشه عادت داشت وقتی سس سفید را با قاشق تند تند هم می زد، سعی می کرد فرانسه هم یاد بگیرد! من کمی شبیه او هستم. وقتی با نوزادم سرگرم هستم به طرح و پلات قصه ام فکر می کنم و در عین حال کارهای دیگری هم انجام می دهم، بعد به محض این که وقتی گیر می آورم می نشینم و هر چه که در ذهنم هست روی کاغذ پیاده می کنم.موفقیت در نویسندگی یعنی مواجهه دائمی با امر نویسندگی و غلبه بر ترس و شَک و دلهره های درونی. آن کارلتون تا به حال پانزده اثر مدرن و هجوآمیز رومنس نوشته است. او هروقت که از نوشتن می هراسد یا دچار دلهره می شود به عکسی از خودش نگاه می کند که طنابی به کمرش بسته شده و در حال فرود از یک صخره هنگام صخره نوردی است.اُه، فرود از صخره. اون وقت ها می رفتم و الان هم می رم. حسابی جون آدم را در می-یاره اما نشاط آوره. همیشه عادت داشتم تو ساختمانی که پشت ساحل مخصوص میهمان های صخره نورد ساخته شده بود، بمونم و فقط تماشا کنم. اما بالاخره در اولین هفته بعد از تولد چهل و پنج سالگیم دلم را به دریا زدم و این کار را تجربه کردم. واقعاً شگفت آور بود. وقتی از بالای صخره چیزی حدود 150 فوت فرود اومدیم، در اون نزدیکی کلبه ای ساخته بودند که آن قدر بزرگ بود که توش جا بشی و بتونی یه کتری آب جوش درست کنی. اون بهترین و دلچسب ترین چایی بود که به عمرم چشیده بودم. وحشت زده بودم هم اینکه از ارتفاع زیاد خوشم نمی یاد هم اینکه اون موقعیت در کل، عجیب بود. باید خودت رو به یک طناب ببندی و به عقب پرتاب بشی. بالا رفتن و خودت رو بالا کشیدن از صخره تجربه دیگه ایه، اما فرود اومدن یه جور کلنجار رفتن با خودته. خوشبختانه یه آدم زرنگ اون حوالی بود و در این موقعیت از من عکس گرفت. من این عکس رو بزرگ کردم و چسبوندم به دیوار. دیدن این منظره به من یک جور فروتنی می ده چون در مقابل عظمت صخره ها یک ذره کوچکم. هر وقت که این صحنه رو به خاطر می یارم تمام تنم می لرزه و مطمئنم دیگه نمی تونم چنین چیزی رو تجربه کنم. به همین خاطر به عکس زل می زنم و به خودم می گم این تویی، تو تونستی چنین کاری بکنی خُب از پس کارهای دیگه هم برمی یای.این خانم نویسنده همچنین اضافه می کند: "وقتی اسمت رو می بینی که کنار کارت چاپ شده، خودش یه انگیزه و محرک بزرگه."نویسنده دیگر، لیلیان دارسی که هنرپیشه هم بوده و کار نمایشنامه نویسی و فیلمنامه تلویزیون هم انجام داده است، توصیه می کند: سعی کنید علاقه برای نوشتن را به عمل تبدیل کنید و دست به قلم ببرید. این که چی بنویسید و چطور بنویسید، مسئله خیلی حادی نیست فقط به شرط اینکه بنویسید.هر نوشته به نوشته دیگر شما کمک می کند.این پیام من به همه کسانی است که می خواهند نوشتن را شروع کنند: تمرین. تمرین ها و ممارست هایی که در کارهای ابتدایی و کوچک داشتم پله موفقیت من برای نوشتن رمان های بزرگ و پرفروشم بود. مثل بازی تنیس می ماند مجبوری که تمرین کنی.اگر ننویسم سرحال نیستم. می نویسم که زندگی کنم. تجربیات جالب و دلنشینی بود. فکر می کردم یه ردیف دستورالعمل داده باشید اما وقتی متن رو خوندم واقعاً لذت بردم.آدم احساس می کنه نوشتن دیگه سخت نیست. عادت دوم: چیزی را بنویسید که دوست دارید بخوانید.چه چیز نویسنده را به سمت یک ژانر خاص جذب می کند؟ این تصمیم خیلی ساده است. دومین عادت جادویی نویسندگان موفق این است که آن ها سراغ کتابی برای نوشتن می روند که روزی خودشان دوست داشتند چنین چیزی بخوانند. این اتفاق باعث می شود تا پروسه نوشتن برایشان جذاب و آسان تر باشد.بسیاری از نویسنده ها عقیده دارند که نویسندگی یک تجارت و سرمایه گذاری بزرگ است و تو باید الزاماً چیزی بنویسی که از آن لذت می بری. انگیزه پول به تنهایی قادر نخواهد بود که تا مدت ها ذهن و خلاقیت شما را وادار به نوشتن اثری موفق کند.گاهی درآمد حاصل از بعضی اشکال و ژانرهای مختلف ادبی ممکن است شما را وسوسه کند تا به سمت خاصی از آن گرایش پیدا کنید. بعضی از این نویسنده ها درآمد های چهار رقمی، پنج ، شش یا هفت رقمی دریافت می کنند.برخی تصور می کنند نوشتن آثار رومنس می تواند باعث به جیب زدن پول زیادی شود.هیچ کدام این ها مهم تر از این حقیقت نیست که: امکان ندارد در نوشتن موفق شوید مگر اینکه با تمام قلب و عشق و علاقه تان بنویسید.جوان نیوزلندی، دکتر "هلن شلتون" موفق شده تا نُه اثر رومنس بنویسد. او به خاطر علاقه بسیاری که به سفر داشته، دست به نگارش رومنس های تاریخی زده است. "آنه اینفنت" نویسنده پنج رمان جنایی، دوران کودکی خود را در نیوگوئینی سپری کرده است. در پاسخ به این سؤال که : چرا ژانر جنایی را برای نگارش داستان هایش انتخاب کرده است؟ می گوید:همیشه قفسه کتاب های خانه مان پر بود از کتاب های آگاتا کریستی و ِان گایو مارش. هروقت دست دراز می کردم تا کتابی برای خواندن بردارم چیزی جز قصه های جنایی مرا سرگرم و علاقه مند نمی کرد. و این هم نتیجه خواندن آن کتاب هاست. حتی نمایش های رادیویی هم سرشار از قصه های راز آلود بودند. تمام کودکی ام پر بود از قصه های شبانه "اِنید بلایتون" ، کسی که بهترین جنایی نویس کودکان بود. خانم بلایتون نویسنده زیرک و بااستعدادی بود که متأسفانه هرگز آن طور که باید از او تقدیر نشد. در داستان های او بچه ها باید معماها را حل می کردند و بزرگ تر ها هم کمکشان می کردند و پلیس هم برای خالی نبودن عریضه دور و اطراف قصه حضور داشت.من به نوشتن داستان های جنایی روی آوردم چون جرم وجنایت همیشه همه جا بود. در محل زندگی ام پر بود از ماجرای آدم ربایی، جادوگری، قتل های انتقامی. وقتی دوازده ساله بودم اولین کتابم را نوشتم. داستان درباره یک مأمور گشت زنی بود که به دنبال یک قاتل تبر به دست می رفت.من خودم به عدالت اعتقاد دارم. عدالت الهی، نمی دانم شما هم به آن معتقدید یا نه. من معتقدم ما به دست خودمان زندگی خودمان را رقم می زنیم. ما خودمان به وجودآورنده نوعی تعادل در زندگی خود هستیم. چیزی در درون ماست که اگر اشتباه کنیم خودش به تنبیه ما برمی خیزد. پس باید به سمتی پیش برویم که چیزی در درون، ما را هدایت می کند.رمان نویس استرالیایی، "داریل کاین" نویسنده آثار فانتزی است. او از فلسفه گریزگری شخصیت های فانتزی لذت می برد و می گوید:همه رمان های من آثار فانتزی رومنس هستند. می خواهید بدانید چرا؟ چون من خودم را در یک دنیای فانتزی قرار می دهم. من به نوشتن به مثابه یک گریز نگاه می کنم، چرا از دنیای ماشینی و مدرن معاصری که در آن قرار گرفته ام نگریزم؟نوشته های من نه تنها راه گریزی برای خودم است بلکه، به حد بسیار زیادی، این را مطمئنم، گریزی برای خوانندگان آثارم هم هست. به این طریق تو از دنیایی که پر است از اسلحه و ماشین و دود و آلودگی و اثر گازهای گلخانه ای و مالیات و سیاست و شرکت های سهامی و ... می توانی گریزی بزنی و نفس بکشی."چارلی سایر" به وضوح عنوان می کند که چرا شما باید چیزی را بنویسی که دوست داری بخوانی. او با علاقه واشتیاق شروع به نوشتن نثر سنگین ادبی کرد، اما بلافاصله از نوشتن زده شد و آن را کنار گذاشت. تا اینکه تصمیم گرفت به سبک "ژورژت هیر" نویسنده ای که عاشق خواندن کتاب هایش بود، بپردازد. نوشتن ِ چیزی که خودش هم روزی دوست داشت بخواند باعث شد تا ناگهان پروسه نوشتن برایش جالب و جذاب شود:از وقتی یازده ساله بودم می خواستم یک روز نویسنده شوم. وقتی وارد دانشگاه آکلند شدم، دلم می خواست مثل تولستوی بنویسم. در انجام این کار واقعاً جدی بودم اما خیلی زود فهمیدم، هم نوشتنش برای خودم کسل کننده است هم خواندنش برای مخاطب. فکر می کردم کاستی از نحوه نوشتن من است. اما حقیقت این بود که موقع نوشتن کسل و بی حوصله بودم. چند سال بعد در حالیکه برای خودم هم جای شگفتی بود به این تجربه رسیدم که نوشتن داستان های تاریخی واقعاً مرا سرحال می آورد و اشتیاقم برای نوشتن را دو چندان می کند.همیشه شیفته تاریخ فرانسه بودم و از آن جا که در یک قلعه بسیار زیبا متعلق به قرن هفدهم نزدیک پاریس زندگی می کردیم شروع کردم به سبک نوشته های ژورژت هیر، یک داستان تاریخی نوشتم. یک ماه طول کشید که کارم را تمام کنم و دو ماه هم طول کشید که کارم را تایپ و ویرایش کنم. اولین کار من البته خیلی مؤدبانه رد شد ، اما لذت همیشگی این نوشته ها در من تا ابد باقی ماند.چند سال بعد چارلی سایر اولین رومنس تاریخی موفق و جذاب خود را با نام (la creole1998) روانه بازار کرد. "آسترید کوپر" خیلی دقیق به این نکته واقف بود که کدام ژانر ادبی با طبیعت و خلق و خوی نگارشی او سازگار است: خیلی از نویسنده ها فقط علاقه دارند رومنس های معاصر دسته بندی شده ای بنویسند که قصه آن همیشه پر است از بچه و کابوی و فراموشی قهرمان داستان و بعد یک ازدواج فکر شده که سر و ته قصه را هم می آورد. اما برای نویسنده های دیگر، این ها کافی نیست.به داستان های پیشرو و امکان پذیر، فتوریستیک می گویند. این کتاب ها پایه علمی دارند. وقایعی که در آن اتفاق می افتد در دنیای واقعی ممکن است اتفاق بیفتد به شرط این که کمی تخیل، چاشنی آن باشد. اما فانتزی، ژانری از داستان است که در کل، رخدادشان امکان پذیر نیست. آثار فانتزی حاوی عناصر جادویی، طلسم و جادوگر و اژدها و موجودات افسانه ای است. تنها اتفاقات نیمه نرمال آن مربوط به ارواح و خون آشام و تناسخ و حلول جن و شبح است. مخاطبان این گونه آثار بعد از مدتی وقتی می بینند انتظارشان از داستان برآورده نمی شود حسابی زده می شوند. "مری هاوکینز" نویسنده آثار الهامی مسیحیت و نیز نویسنده رومنس پزشکی است. از نظر او آن روی سکه "چیزی بنویس که دوست داشته باشی بخوانی" ، عبارت "مظنّه بازار را در نظر داشتن" است. مری هاوکینز نویسنده ای است که شرایط بازار را سنجیده است:توصیه ای که من به نویسندگان تازه کار می کنم این است که همیشه مزه دهن ناشران را در نظرشان داشته باشند. از لحاظ اعتقادی و مذهبی چیزی بنویسند که عامه اجتماع به آن اعتقاد دارند. البته این نکته هم بسیار مهم است که نوشتن آنچه شما دوست دارید، در صورتی که جهان بیرون آن را نپسندد، بی فایده است. لی لی سامرز نویسنده پنج اثر رومنس تاریخی است. او این موضوع را به سادگی باز می کند:گاهی اوقات اگر می خواهید حرفه ای بنویسید باید خودتان را به آنچه ناشران می خواهند، محدود کنید. مطلب ناراحت کننده ای است اما حقیقت دارد. اگر می خواهید برای اقلیت خاص بنویسید محدودیت زیادی برایتان وجود ندارد اما اگر ادبیات عامه پسند را انتخاب می کنید، پس ناگزیرید برای بازار بنویسید.با این وجود همۀ نویسندگان موفق، موضوعاتی را برای نوشتن انتخاب می کنند که با روحیه شان سازگار است و با هنر و خلاقیت خود سلیقه ادبی عامه را هم در نظر می گیرند
  10. اشکالاتی در نوشتن

    اولا سلام خدمت همه خواننده هادوما موضوعم در رابطه با رمانو نحوه نوشتنه.... اینارو میگم بدون اشاره بهرمان خاص یا شخص خاصی.درضمن... اینو متذکر بشم که به هیچ عنوان ادعای کار بلدی و تبلیغاتو بودنو ندارم و میدونم اینا نظر اکثریته.از ب بسم الله شروع میکنم.صفحه اول رمان.... جدیدا مد شده یه شعر عاشقانه مینویسن و اونو خلاصه واسه رمانشون تعبیر میکنن....خلاصه باید چیزی باشه که به منه خواننده بفهمونه ایا در این ژانر و این موضوع علاقه ای دارم و میخوام بخونمش یا نه؟ خلاصه در عین حال مشخص شدن داستان رمانتون برای شخص خواننده باید مقداری گنگ باشه تا هم خبره بودنتون تو نوشتنو به رخ بکشه هم به جذابیت رمانتون اضافه کنه.ژانر رمان.... ژانر کل کلی وجود خارجی نداره.... و یه علم خود ساخته بین نویسنده های بدون دانش علمیه... درواقع.شروع موضوع رمان خیلی مهمه... گاه با مکالمه است گاه با تفکر شخصیت... بعضی وقتام با ذکر سوال.که هر شیوه ش جذابیت خاص خودشو داره و هیچکدوم مشکلین دارن.موضوع های رمان ها....هر رویایی که داریدو به تحریر در نیارین دوستان..... نوشتن عمل فوق العاده مقدسیه و باید اونقدر عالی و اموزنده باشه{حتی عاشقانه هام میتونن اموزنده باشن} که سطح فرهنگ و دانش مردممون و خواننده هارو ببره بالا..... اموزنده منظورم این نیست روش کل کل کردن یا عاشق کردن پسرا یا مخ زدن دخترا یا یا یا یا.... اینا نیستن.... اینا اصلا اموزنده نیستن.... هممون سیاست ها و شگرد های خاص خودمونو داریم قرارم نیست شوهر و یا زن هیچکدوممون میلیاردر مدیر عامل ودارای تحصیلات عالی باشه...ای بابا... ببینید مامان باباهای خودمونو.... نه مدیر عاملن نه میلیاردرن نه شاخن نه دافن نه سیکس پکن.... فقط عاشقن.... و زندگی خیلی بهتری نسبت به زندگی واقعی میلیاردها دارن.... به جرئت میتونم بگم واسه بیشتر رمانهای عاشقانه میتونید صفت تخیلی رو هم به کار ببرید.شرک چرا ساخته شد؟..... تا به همه دنیا یاداوری کنه که بعد از سیندرلاها... زیبای خفته ها... سفید برفی ها... زشت هام میتونن خوشبخت عاشق و موفق باشن تو مراحل زندگیشون.خوشکلی نباید ملاک باشه... بعضیا میگن خدا این خصلتو تو ادما گذاشته که چیزای خوشکلو کمال دارو دوست داشته باشن.... بابا به خدا به پیر به پیغمبر..... خدا خوشکلیه هیچکسو ملاک قرار نداده...یه مثال مسخره میزنم تا بفهمین... کفر نیست فقط میخوام خوب منظورمو بفهمین....نویسنده های عزیز.... شما میون نوشته هاتون.... اونیو که جلد قشنگتری داره دوست دارین؟.... شخصیت ها میتونن اراسته و عادی باشن... همه ما عادیم ولی من به شخصه حاضر به عوض کردن یک تار موی خودم با هیچ بنی بشری نیستم.... همه واسه خودمون عزیزیم و مخصوصا برای پدرو مادر و در اینده برای همسرمون.خوشکلی خوشبختی نمیاره.نکات رمان ها....تو همه یه رمانهاتون سعی در اموزش دادن نکته ای هرچند کوچیک هرچند صغیر به نویسنده باشین.... چیزهایی که خودشون نمیدونن منظورمه.... شاید اگه تو رمانها بیشتر از صبر و موندن بگید شااااااااااااااید نقش هچند کمی تو کاهش درصد طلاق کشور داشته باشیم.... خودتون شاهید که جیم و فارسی وان گند زده به زندگیا.. تا تقی به توقی میخوره میرن واسه طلاق... عقیده این نه یکی دیگه حسابی باب شده.... بیایم عقیده وفاداریو دوباره تو جامعه مون راه بندازیم.... اموزنده کردن رمانارو فراموش نکنین.از ارایه های ادبی واسه قشنگی رمانتون بیشتر استفاده کنین.. از کلمات کمتر دیده شده بیشتر استفاده کنین فقط به شرط اینکه نویسنده هم معنیشونو بدونه...مثلا.. این مثالو زیاد زدم چون واثعا همین یادمه...مشهورو همه شنیدیم.... همه هم از معنی نامدار باخبریم.... این دوتا مترادفن.... به جای مشهور از نامدار استفاده کنیم.... از ضرب المثل های جدیدی بجز دود از کله و فلانو بهمان استفاده کنیم.در اخر ممنون از همه... با هم میگم قصدم به جسارت نسبت به هیچکس نیست و این نکاتو حتی برای یاداوری به خودمم نوشتم.خسته نباشید و قلمتون مانا
  11. (1) سرفصل های آموزش نویسندگی- تعریف و تفسیر نوشتن، نویسنده، شناخت مخاطب و نیازسنجی- تبیین حتمی بودن تحقیق، قبل از نگارش- آموزش مراحل نوشتن(هفت مرحله)- آغاز و نقطه شروع نوشتن: پیدا کردن سوژه یا فکر اولیه، رسیدن به موضوع و ریز کردن موضوع - شناخت درونمایه، هدف و پیام- نوشتن را از چه جمله ای شروع کنیم- پراگراف بندی - پایان بندی- دو تمرین نوشتن: مشقِ نگارش و نویسندگی خلاق- آشنایی با قالبهای نگارشی- آشنایی با انواع مقاله نویسی:علمی، ادبی، انتقادی، طنز، تبلیغاتی، مطبوعاتی و ...(2)توصیه های قلم- هنگام نوشتن، مخاطب و خواننده خود را «یک نفر» فرض کنید.- بر این باور باشید که خواننده شما هوشمند، منتقد، شکاک و دیرباور است.- اطناب و زیاده گویی را به کتاب خود راه ندهید و ایجاز را نیز به جایی نرسانید که سر از گنگی و ابهام در آورد.- در بیان نکته مهم و مطلب اساسی خود، عجله نکنید و بدون مقدمه وارد نشوید، اما مقدمات نیز به حدّی نباشد که اصل مطلب را تحت الشعاع قرار دهد.- تا می توانید خود را نسبت به موضوع مقاله یا کتابی که می نویسید، بی طرف و گزارشگر نشان دهید. جبهه گیری های تند و بی مقدمه، از اعتماد خواننده می کاهد.- در تعیین عنوان و فصل های کتاب، به تجربه و توانایی های خود اکتفا نکنید و حتما با یک یا چند کارشناس خوش ذوق مشورت کنید.- هنگام نوشتن، بر این گمان باشید که همه کلمات دنیا منتظر ایستاده اند تا شما احضارشان کنید. بدانید که هیچ مفهوم و معنایی، در عالم الفاظ، همزاد ویژه ای ندارد که نتوانیم از آنها بگذریم و واژهای دیگر بیاوریم.- در همه چیز باید معتدل بود؛ حتی در زیبانویسی. اگر اندکی بیش از آنچه می بایست، در زیبا کردن قلم تلاش کنید، غلظت ادبیات را در اثر خود بالا برده، به اعتبار علمی آن لطمه میزنید.- همیشه بر این گمان باشید که خواننده شما، آدمی بی حوصله و پر از مشکل و مسئله است. بنابراین چنان باید نوشت که سرشار از تنوع، تغییر ذائقه و شیرین کاری باشد. در هر نوشته، به طریقی ویژه می توان تغییر ذائقه داد و ایجاد تنوع کرد. مطالعه آثار برجسته و ممتاز، دست شما را برای تنوع آفرینی باز می کند.- چنان بنویسید که گویی در حال گفت و گویید، نه سخنرانی یا قرائت بخشنامه های رسمی.- اصل مهم در جمله سازی و عبارت پردازی، حسن تعبیر و یافتن زاویه های غیرتکراری و ابتکاری است.- در استعمال و استخدام کلمات، علاوه بر معنای آنها، به بار منفی و مثبت، و سابقه تاریخی و موسیقی آنها نیز باید توجه کرد.-بر سرمایه واژگانی خود بیفزاید و قلم خود را با کلمات بیشتر و تازه تری آشنا کنید.-ساده و روان بنویسید؛ اما سطحی و سرسری قلم نزنید.- جملات، هر قدر کوتاه تر و گزیده تر باشند، تأثیرگذارترند.-در تیترسازی یا عنوان بندی و فاصله میان آنها افراط و تفریط نکنید.- وظیفه نخست نویسنده، اطلاع رسانی و مخابره گری است، نه تزیین و شعبده بازی. بنابراین هرگز غنای ادبی را جایگزین فقر علمی نکنید.- تا می توانید از کلمات و ترکیب های سایر حوزه های علمی و قلمروهای مختلف استفاده کنید. خود را محدود به واژه ها و ترکیب های ویژه ای نکنید که فقط در موضوع کتاب شما کاربرد دارند.- با خواننده خود صمیمی و راحت باشید؛ چنانکه اگر درباره موضوعی اطلاع کافی ندارید، صادقانه بنویسید که در این باره حرف مهمی ندارم. نیز می توانید خواننده را به منابع مربوط ارجاع دهید.- به جد از کلیشه ها و حرف ها و تعابیر کلیشه ای و شعار گونه پرهیز کنید.- در باره موضوعی که می نویسید، حتماً پیش از دست بردن به قلم، مهم ترین آثار را در آن موضوع بخوانید یا دست کم از محتوای کلی آنها بی خبر نباشید.- بدانید برای هر مفهومی که به ذهن شما راه پیدا می کند، صدها و هزاران تعییر دیگر وجود دارد و یا شما می توانید آنها را بسازید و بنویسید؛ پس به اولین لفظ و تعبیری که خود را به ذهن و قلم شما تحمیل می کند، بسنده نکنید و تسلیم آن نشوید.- نوشتن، هنری است و مانند دیگری هنرهایی که می شناسیم، فرایند پیچیده ای دارد. نه آن را آسان بگیرید و نه از آن بهراسید. فقط بدانید که در هنرورزی باید حوصله داشت و آهسته راه پیمود و هماره تجربه اندوخت.- هیچ عاملی به اندازه مطالعه شعر، قلم را توانمند، پر واژه، آشنا با اسلوب های متفاوت بیان، و شیوا نمی کند.- به هر طریقی که می توانید راهی برای طنز و شوخ طبعی به نوشته خود باز کنید؛ البته به مقداری که مقاله یا کتاب را سبک و هزل گونه نکند.- در انتخاب کلمات، به اصل تناسب و همخوانی لفظی یا معنایی، کمابیش توجه شود.- استفاده از برخی آرایه های سنتی- مانند سجع و جناس- را به حداقل برسانید؛ زیرا نثر معاصر تناسبی با این گونه صنایع ندارد.- توجه داشته باشید که زیبا نوشتن، غیر از ادیبانه و منشیانه نوشتن است.- هر از گاه لحن نوشته خود را تغییر دهید؛ گاهی معمولی، گاهی عصبانی، گاهی طنز آلود، گاهی غمگین، گاهی شاد و گاهی مهربان و گاهی صریح و گاهی صمیمانه و گاهی... بنویسید. در تغییر لحن نوشته، از شگردهای سخنوران و خطیبان استفاده کنید.- یکی از موفق ترین شگردهای زیباسازی نوشته، استفاده از ترکیب هایی است که در ابیات مشهور به کار رفته است؛ مانند جمله زیر: «بسیاری از مفسران، از ظنّ خود یار قرآن شده اند.»عبارت بالا حلّ یا تحلیل بیت زیر است:هر کسی از ظنّ خود شد یار من از درون من نجست اسرار من منبع : تبیان
  12. دانلود سری کامل کتابهای بازی تاج و تخت

    بفرمایید اینم لینک درستش http://dl.lilibook.ir/2016/03/نغمه-ای-از-آتش-و-یخ-1-بازی-شاهان.pdf
  13. دانلود سری کامل کتابهای بازی تاج و تخت

    باشه عزیز جان درستش میکنم...

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×