رفتن به مطلب
Added by Amir

Aliena

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    125
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

334 بار تشکر شده

12 دنبال کننده

درباره Aliena

  • درجه
    مترجم آزمایشی

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    شعر، آهنگ، زبان، عکاسی، کتاب و خوندن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

474 بازدید کننده نمایه
  1. دوستان لطفا حتمااین تاپیک روبخونید

    میدونی من به مسئله‌ی مذهبی کاری ندارم. خیلیا هستن که براشون مهم نیست. و خیلیا اونقدر شعور دارن که متوجه شن درست و نادرست چیه. به‌هرحال کتاب‌خونن خیلیا یا سنشون پایین نیست. اما اینکه همشون دارن این رویه رو میگیرن نشون دهنده‌ی دو چیزه: ۱. رمان خوب نخوندن. در نتیجه فکر می‌کنن همه‌ی رمانا توی همین چارچوب و قوائد نوشته میشه. ۲. هدفشون از نویسندگی معلوم نیست یا اگه هم معلومه واسه معروف شدنه. و طبعا اثرات جالبی هم نداره. نمیگم اصلا و ابدا راجب چنین چیزایی حرف نزنن چون حتی رمانایی که ترجمه میشه هم توش این مباحث وجود داره و اونقدر سانسور نمیشه. اما بعضی از این رمانای اینترنتی تمام توجهشون روی این مسائله. که بحث مذهبی بکنار، ذهن خواننده هیچ پیام مفیدی از رمان بدست نمیاره و فقط چنین مسائلی توش بیان میشه که وقت آدمو هدر میده به نظرم کسایی که می‌خوان بنویسن اول بشینن چند تا رمان معروف و قشنگ بخونن و متوجه شن چقدر موضوعات متفاوت و جالب میشه نوشت. اینجوری با انواع متفاوت نوشتن، موضوع رمان و اهمیت نگارش آشنا میشن. (من خودم رمان "یک عاشقانهی آرام" از نادر ابراهیمی، "کافکا در کرانه" از هاروکی موراکامی و "من او را دوست داشتم" از آنا گاولدا رو توصیه می‌کنم) بعد با فهمیدن این مسائل ببینن آیا هنوزم میخوان نویسنده باشن و مسئولیتشو بپذیرن؟ اگه پذیرفتن واقعا سعی کنن بامسئولیت باشن. به‌هرحال چیزی بوده که خودشون انتخاب کردن و علاقه دارن.
  2. هالزی (Halsey) - ترجمه آهنگ

    ترجمه آهنگ I Walk The Line هالزی | badlands این آهنگ در اصل بازخوانی از آهنگ johnny cash هست اما هالزی خواسته به روش خودش بخونتش و فضای دارک‌تری بهش بده. [Intro] I keep a close watch on this heart of mine من خیلی حواسم به قلبم هست (وابسته و عاشق نمیشه که احساساتش ضربه بخوره) I keep my eyes wide open all the time من همیشه چشم‌هام رو باز نگه میدارم (حواس‌جمع هست) I keep the ends out for the tie that binds من طناب رو سمت خودت نگه میدارم (خب سر این یه جمله من مردم رسما :| اینجا میتونه معانی مختلفی داشته باشه. هم یعنی به طرف داره نخ میده و میگه میخواد دوست باشه، هم میگه تصمیم موندن یا نموندن پیش هالزی، با خود طرفه.) Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم (دست از پا خطا نمی‌کنه و وفاداره.) [Verse] I find it very, very easy to be true به نظرم فهمیدن درست بودنش خیلی خیلی آسونه (که عاشق شده) I find myself alone when each day is through هر روز که می‌گذره، خودمو تنها می‌بینم Yes, I'll admit that I'm a fool for you بله من اعتراف می‌کنم که (برای تو) یه احمقم (منظورش اینه که اونقدر عاشقشه که هرکاری بگه، انجام میده. واسه همین میگه احمقه) Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم [Chorus] You've got a way to keep me on your side تو می‌دونی چجوری منو سمت خودت نگه داری/جذب کنی You give me cause for love that I can't hide تو به من دلیلی برای عشقی که نمی‌تونم پنهونش کنم، میدی (یعنی عاشق شدنش بخاطر وجود اونه) For you I know I'd even try to turn the tide میدونم من بخاطر تو حتی سعی می‌کنم جزر و مد رو تغییر بدم (هر کاری براش می‌کنه) Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم [Outro] Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم Because you're mine, I walk the line چون تو مال منی پس من توی یه خط راه میرم
  3. مشاعره

    من ابر پر بارانم اما وقت بارش نیست بغضم ولی ترجیح دادم در گلو باشم
  4. مشاعره

    دلم تنگ شده بود برای اینجا یک روز دیگر کم شد از عمرت،مبارک باد امروز قدری کمتر از دیروز دلتنگی
  5. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    صبحگاه طوفان ایستاده بود اما حتی تکه‌ای از کشتی در آن اطراف دیده نمی‌شد. خورشید، درخشان و خونین از آب بالا آمد و انوارش، رنگ سلامتی را به گونه‌های شاهزاده برگرداند؛ اما چشم‌هایش هنوز بسته بود. پری، پیشانی بلند و صافش را بوسید و موهای خیسش را نوازش کرد. به نظرش او شبیه مجسمه‌ی مرمری باغش بود. پری، او را دوباره بوسید و آرزو کرد که زنده بماند. آنها زود به خشکی آمدند و او کوه‌های آبی بلند را دید که روی آنها برف سفید، مانند دسته‌ای از قوها نشسته بود. نزدیک ساحل، جنگل‌های سبز زیبا وجود داشت و در آن حوالی یک برج بزرگ قرار داشت؛ حالا یا یک کلیسا یا یک صومعه، نمی‌دانست. درخت‌های لیمو و پرتقال در باغ روییده بودند و پایین دَرِ ساختمان، درخت‌های بلند آلوچه قرار داشت. دریا در این قسمت اندکی سرخ می‌شد و آب آن تا حدودی آرام، اما عمیق بود. پری با شاهزاده‌ی زیبا به سمت ساحل که با شن‌های سفید ریز پوشیده شده بود، شنا کرد و او را زیر گرمی آفتاب دراز کرد. و مراقب بود تا سر شاهزاده از بدنش بالاتر قرار گیرد. سپس زنگ‌های برج بزرگ سفید به صدا درآمدند و تعدادی دختر جوان به باغ قدم گذاشتند. پری کوچک از ساحل فاصله گرفت و خود را بین چند صخره‌ی بزرگ که از آب بیرون آمده بودند، پنهان کرد. بعد سر و گردنش را با حباب‌های دریا پوشاند تا صورت کوچکش دیده نشود و منتظر ماند تا آنچه برای شاهزاده‌ی بیچاره پیش می‌آید را ببیند. او خیلی منتطر نماند؛ دقایقی بعد دختر جوانی به نقطه‌ای که شاهزاده دراز کشیده بود، نزدیک شد. ابتدا به نظر ترسیده بود، اما تنها برای یک لحظه؛ بعد تعدادی مردم را آنجا آورد و پری دید که شاهزاده دوباره به زندگی برگشت و به کسانی که اطرافش ایستاده بودند، لبخند زد. اما او برای پری کوچک هیچ لبخندی نشان نداد؛ نمی‌دانست که پری، او را نجات داده است. همین او را بسیار ناراحت کرد و هنگامی که شاهزاده به برج بزرگ رفت، او با اندوه به زیر آب شیرجه زد و به قلعه‌ی پدرش بازگشت. او همیشه ساکت و متفکر بود و الان از همیشه بیشتر.
  6. مشاعره

    از سیاهی چرا هراسیدن شب پر از قطره‌های الماس است آنچه از شب بجای می‌ماند عطر خواب‌آور گل‌های یاس است
  7. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    دریانوردان اینبار بادبان‌ها را جمع کردند و کشتی بزرگ، پری کوچک را روی دریای خشمگین به پرواز درآورد. امواج به بلندی یک کوه بالا آمدند؛ انگار می‌توانستند تا دکل کشتی، خود را برسانند. کشتی مانند یک قو بین امواج شنا می‌کرد و دوباره روی سطح کف‌دار و بلند آن بالا می‌آمد. برای پری کوچک اینها مانند یک ورزش خوشایند بود؛ اما نه برای دریانوردان. کشتی از طول صدا داد و شکست؛ زمانی که تخته‌های کلفت آن، زیر حجم زیادی از آب رفت، عرشه شکسته شد. دکل اصلی مانند یک نی و با صدا شکسته شد. کشتی کنار پری کوچک افتاد و آب به درون آن فرو رفت. پری کوچک تازه متوجه شد که کارکنان کشتی در خطر بودند. حتی خود او مجبور بود برای دوری از برخورد به تخته‌ها و میلههای شکستگی که روی آب به صورت تکه‌تکه افتاده بودند، احتیاط کند. برای یک لحظه هوا آنقدر تاریک شد که او نمی‌توانست حتی یک شی را ببیند، اما آذرخشی تمام صحنه را روشن کرد؛ او می‌توانست هر کسی را که روی عرشه بود، ببیند؛ به جز شاهزاده. وقتی کشتی شکست او را در حالی که در امواج عمیق دریا فرو می‌رفت، دیده و خوشحال بود؛ زیرا فکر می‌کرد اینگونه با او خواهد بود. بعد به یاد آورد که انسان‌ها نمی‌توانند زیر آب زندگی کنند بنابراین هنگامی که به قلعه‌ی پدرش برسد، تقریبا جنازه‌ای بیش نخواهد بود. اما او نباید بمیرد. او درحالی که فراموش کرده بود ممکن است تکه‌های چوب او را له کنند، از میان تخته‌ها و میله‌ها که سطح دریا را پوشانده بودند، شنا کرد. سپس درحالی که به همراه امواج بالا و پایین می‌شد، به عمق آب‌های تیره شنا کرد تا اینکه موفق شد به شاهزاده‌ی جوان که به سرعت داشت قدرت شنا کردن را در آن دریای طوفانی از دست میداد، برسد. پاهایش شاهزاده او را همراهی نمی‌کردند، چشم‌های زیبایش بسته بودند و اگر پری کوچک به دادش نمی‌رسید، ممکن بود بمیرد. پری سر او را از آب بیرون آورد و به دریا اجازه داد آن دو را جایی که می‌خواست، ببرد.
  8. داستان پری دریایی کوچک | Aliena

    پری کوچک تا نزدیکی پنجره‌های کابین شنا کرد و گاه که امواج، او را بالا می‌کشیدند، می‌توانست از پنجره‌های شیشه‌ای شفاف سرک بکشد و آدم‌های خوش‌پوش را ببیند. میان آنها یک شاهزاده‌ی جوان بود. او با چشم‌های درشت مشکی، زیباترین فرد در آن کشتی بود. شانزده سال داشت و اکنون تولد او با شادی و سرور زیاد در حال برگزاری بود. دریانوردان روی عرشه‌ی کشتی می‌رقصیدند، اما زمانی که شاهزاده از کابین بیرون آمد، صدها فشفشه به آسمان پرتاب شدند و آن را مانند روز، روشن کردند. پری کوچک آنقدر مبهوت بود که به زیر آب شنا کرد. زمانی که سر از آب بیرون آورد، چیزی که می دید همانند ریختن ستاره‌های بهشت در اطرافش بود. او قبلا هرگز چنین آتش بازی ندیده بود. خورشیدهای بزرگ، آتش می‌افروختند، کرم‌های شب‌تاب باشکوه در آسمان پرواز می‌کردند و همه‌چیز در دریای آرام و شفاف منعکس می‌شد. کشتی خود آنقدر نورباران شده بود که حتی کوچک‌ترین طناب‌ها به روشنی دیده می‌شدند.و چهره‌ی شاهزاده هنگامی که موسیقی در هوای زیبای شب طنین می‌افکند و دستان همه‌ی حاضران را می‌فشرد و به آنها لبخند میزد، چقدر زیبا بود. دیر شده بود با این‌حال پری کوچک نمی‌توانست چشم‌هایش را از کشتی یا شاهزاده‌ی زیبارو بردارد. فانوس‌های رنگی و توپ‌خانه‌های آتش‌بازی خاموش شده بودند. دیگر هیچ فشفشه‌ای در آسمان نبود. اما ذریا ناآرام شده و صدایی ناله مانند از زیر امواج شنیده شد. پری کوچک هنوز نزدیک پنجره‌ی کابین بود و به همراه آب بالا و پایین می‌آمد. همین باعث می‌شد نتواند درون کشتی را ببیند. بعد از مدتی، دریانوردان به سرعت بادبان‌ها را گشودند و کشتی اشرافی به راه خود ادامه داد؛ اما دیری نگذشت که امواج بالا آمدند، ابرهای طوفانی، آسمان را تیره کردند و کمی آن طرف‌تر رعد و برق ظاهر شد. یک طوفان وحشتناک درحال نزدیک شدن بود.
  9. مشاعره

    دور می‌شوی... باز دور می‌شوی... روی خط سربی افق یک شیار نور می‌شوی
  10. چرا حجم نت، سریع تموم می شه؟

    سلام. این سوال منم هست. حجم منم با اینکه ماهانه‌ست و قبلا تا چند هفته می‌تونستم نگهش دارم الان به زور تا یه هفته می‌مونه!! من شخصا اطلاع دقیقی ندارم. فقط از یکی شنیدم مثل اینکه قیمت استفاده از برنامه‌ها، اپ‌ها و سایتای خارجی مثل گوگل و یوتیوب و... دو برابر شده. تو گفتی اومدن به همین انجمن کلی حجمتو مصرف کرده پس لابد کلا قیمت نت زیاد شده. نمی‌دونم تخصصیش چی میشه. مثلا اگه قبلا به ازای هر مگابایت ۱۰زیال کم میشد الان ۲۰ ریال کم میشه. البته بازم میگم این حرفام منبع موثقی نداره و فقط شنیدم.
  11. مشاعره

    گر خدا بودم، خدایا، لحظه‌ای از خویش می‌گسستم می‌گسستم دور می‌رفتم روی ویران جاده‌های این جهان پیر بی‌ردا و بی‌عصای نور می‌رفتم
  12. مشاعره

    یک جهان ترانه‌ام شکسته در گلو شعر بی‌جوانه‌ام نشسته روبه‌رو
  13. مشاعره

    دل از سنگ باید که از درد عشق ننالد، خدایا دلم سنگ نیست مرا عشق او چنگ اندوه ساخت که جز غم، در این چنگ، آهنگ نیست
  14. مشاعره

    هر که دلداده شد به دلدارش ننشیند به قصد آزارش برود، چشم من به دنبالش برود، عشق من نگهدارش
  15. ازچه جورآدمایی بدت میاد؟

    افراد پنهون‌کار، دروغگو، کسایی که اشتباهشونو نمی‌پذیرن، افراد فروتن و کسایی که لوده هستن

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×