رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

yasamannafas

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    112
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد yasamannafas در 2 شهریور 1397

yasamannafas یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

385 بار تشکر شده

درباره yasamannafas

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    موسیقی ٬ کتاب ، نویسندگی ، شعر ، زبان انگلیسی ، فیلم، کامپیوتر و خواب

آخرین بازدید کنندگان نمایه

656 بازدید کننده نمایه
  1. سلام عزیزم ببخشید من یه پارت از رمان شما به نام" خواهرم شد رقیب عشقیم" رو خوندم ِ.

    بهتر نبود یه اسم قشنگ تر واسش انتخاب میکردین مثل:

    رقیب من

    رقیب عشق من

    و یا خواهر من

    یه چیزی تو این مایه ها این اسم یه جوریه! میفهمید که

    1. yasamannafas

      yasamannafas

      ممنون که گفتین خودم واسه انتخاب اسمش مشکل داشتم. یه اسم متفاوت می خواستم...

  2. yasamannafas

    خواهرم شد رقیب عشقیم | Yasamannafas

    #پارت_دوم دلم نمی خواست درس بخونم. اصلا نمی تونستم تمرکز کنم. تو ذهنم برای خودم خیالبافی می کردم. نمی دونم چقدر گذشته بود که صدای بلند یاسین به گوشم خورد. یاسین - یاسمن بیا مامان برگشت. با حرف یاسین دوباره بغض به گلوم چنگ انداخت. ناراحت بلند شدم. خودم و رو تختم انداختم و پتومو روم کشیدم. صدای قدمای کسی اومد که داشت به اتاقم نزدیک می شد. با صدای باز شدن در چشمامو بستم. یاسین - می دونم بیداری. نمی خواد خودتو به خواب بزنی. بیا بیرون. مامان برگشته ... وقتی دید جواب نمی دم گفت: یاسین - بچه بازی بسه یاسمن. وقتی پتو رو خواست بکشه گفتم: - برو بیرون. شماها نمی دونین که برای من چقدر سخته. نمی دونین ... یاسین - ما هم ناراحتیم. - بیرون ... یاسین نفس عمیقی کشید و رفت. در با صدای محکمی بسته شد. صدای مامان اومد. مامان - چی شده یاسین؟ یاسین - از اون کله شق بپرسین. درست مثه بچه ها رفتار می کنه. صدایی دیگه به گوشم نخورد خواستم پتو رو بکشم که دوباره در باز شد. مامان - یاسمن جان ... با شنیدن صداش چشمام پر شد. حضورشو کنارم احساس کردم. مامان - دختر عزیزم ... وقتی از من جوابی نگرفت گفت: مامان - یاسمن جان به خدا منم مثه تو ناراحتم. بهت قول می دم درست که تموم بشه ببرمت تهران. می. دونم سخته اما یه چند ماه و تحمل بکن. صورتم خیس از اشک شد. ناراحت بلند شدم و از پشت پرده ای از اشک به مامان خیره شدم. - واسه چی بردیش تهران؟ مگه اینجا بیمارستان نداره؟ مامان دستشو رو گونم کشید. مامان - صبر کن. بازم همو می بینین.
  3. yasamannafas

    خواهرم شد رقیب عشقیم | Yasamannafas

    #پارت_اول آسمون دلش گرفته بود. با ناراحتی به آسمون خیره شده بودم. دل منم مثه اون هوای گریه داشت. زیر لب گفتم: -چی می شد اگه هیچوقت آسمون ابری نبود؟ دستی زیر چونم زدم. میز مطالعم دقیقا رو به روی پنجره بود و بدون توجه به اطرافم به بیرون زل زده بودم. یه یه چیزی محکم خورد تو سرم. با حرص برگشتم پشتم و با دیدن چهره ی اخموی یاس اخمم غلیظ تر شد. - چی شده؟ یاس - نیم ساعت دارم باهات صحبت می کنم. تو اصا حواست هست؟ برگشتم و صفحه ای از کتابم و ورق زدم. آروم گفتم: - نه... یاس - معلومه. بی حوصله گفتم: - حالا چی می خواستی بگی که مزاحم خلوتم شدی؟ یاس - مامان داره برمی گرده. اگه برگشت مثه آدم باهاش رفتار می کنی. با شنیدن اسم مامان بغض کردم. با صدای لرزونی گفتم: - یاسمین و بستری کرد؟ یاس - آره. قطره اشکی از گوشه چشمم چکید.یاسمین خواهر دوقلوم بود. وقتی که دنیا اومدیم اون مشکل داشت و من سالم بودم. یاسمین همش یه پاش یا بیمارستان بود یا خونه. چند شب پیش حالش بد شد و نزدیک بود از دستش بدم. مامان امروز صبح با خودش بردش تهران تا توی یه بیمارستان خوب بستری بشه. از صبح عذا گرفته بودم. تظاهر می کردم خوبم اما خودخوری می کردم. یاس - ساکت شدی! - برو بیرون. می خوام درس بخونم. از اتاق رفت بیرون. سرم و رو میز گذاشتم و آروم گریه کردم. بعد مدت کوتاهی سرمو بلند کردم و دستی به چشمام کشیدم. می خواستم هر جور شده پیشش باشم. سختیش سه ماه بود. سه ماه باید دوری رو تحمل کنیم. چون تا سه ماه دیگه دبیرستانم تموم می شد.
  4. yasamannafas

    خواهرم شد رقیب عشقیم | Yasamannafas

    نام کتاب : خواهرم شد رقیب عشقیم نویسنده : yasamannafas کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه، غمگین خلاصه کتاب : دو خواهر دوقلو ... دوقلو های همسان... یکی با قلبی بیمار پا به دنیا می گذارد و دیگری سالم ... دو خواهر جدا نشدنی ... هر دو قرار است عاشق شوند. عاشق یک نفر ... اما یکی از آن ها باید دست بکشد. آن شخص کیست؟ چه کسی دست خواهد کشید؟
  5. + از نظر تو عشق چیه؟

    - بزرگترین دروغ دنیا...

  6. yasamannafas

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید آ
  7. yasamannafas

    به رمانی که نفر قبلیت میگه چند میدی؟

    ۵ دیوید کاپرفیلد
  8. yasamannafas

    چیزی که نفر قبلی میگه می خوای یا نمی خوای ؟

    آرهههه برف بازی؟
  9. yasamannafas

    چیزی که نفر قبلی میگه می خوای یا نمی خوای ؟

    آره آیس پک شکلاتی؟
  10. yasamannafas

    چیزی که نفر قبلی میگه می خوای یا نمی خوای ؟

    آره دیگه چیزی به ذهنم نمی رسه :///
  11. yasamannafas

    به رمانی که نفر قبلیت میگه چند میدی؟

    20 دور دنیا در هشتاد روز؟

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×