رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Missmahdiew

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    71
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

315 بار تشکر شده

درباره Missmahdiew

  • درجه
    گوینده

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    Marzie,nafas,hasti,kimi,maryam,tianara:)

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,140 بازدید کننده نمایه
  1. Missmahdiew

    راجع به رمان خود چند کلمه صحبت کنید

    آروشا واس من یه حس خاصه،و یکی از اهدافم برای رمانم اینه که حتی اگه تعداد کمی اونو بخونن با مشکلات و سختی های بچه های کار و پایین شهر آشنا بشن و اونو درک کنن.. موضوع دوم اینکه آروشا نمونه ی کمیاب یک دختر عاشقه،اینکه مهم نیست چرا واسه چی،مهم فقط لبخند رو لبای معشوقت باشه،حتی اگه نبودن تو اون لبخندو بیاره رو لباش. و رمان من چه در داخل نودهشتیا چه در بیرون ازون خاننده داره خوشبختانه اما به حمایت و نقدای سازنده ی بیشتری نیاز دارم:) امیدوارم رمان منو بخونید و حمایت کنیــــد، به عشق دستان کوچک کودکان بزرگ این سرزمین:) "رمان آروشــا_مهدیه قربانی"
  2. و چه سخت است دل کندن از رنگ نارنجی گویندگی...!:cry5:

    1. HaStI-

      HaStI-

      :( تسلیت با اندکی دیری

    2. Shamoradi

      Shamoradi

      جات بالا بالاهاست عزیزم 

      تو صحنه ی تئاتر ، استودیو ی ضبظ دوبله ، دوبلور من 

      میسازیم انیمیشن رو باهم :626gdau:

  3. سلام عقشم:laugh2:

    ایییییی!

    اوغغغغغغغ:003:ایشم شد

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 5
    2. KIMIA

      KIMIA

      :t(1):امروز بهترین روز زندگیمههههه

      وااایییییی خدااااا... به من گفت دیگه دیو دوسر نیستم:heart::smile:

      الان پس میفتم... دختر من روزه دارم قلبمو اذیت نکن:t(35):

    3. Missmahdiew

      Missmahdiew

      :angel2:بله بله...اینجانب ملکه ی انگلستان هستم!

       

      خداییش ازی چرتا و پرتا به مرضیه نگفتم:laugh2:

    4. Shamoradi
  4. Missmahdiew

    مصاحبه با نویسنده ی عزیز انجمن Missmahdiew

    سلام عزیزم.آخ نگو...این فضای مجازی نه تنها جلوی نوشتن رمان،بلکه جلوی همه ی فعالیت هامو میگیره.زیاااااد شده که انگیزه از دست بدم ولی وقتی یاد اهدافم میافتمدوباره ادامه میدم. شاید دیدن عکس شخصیتها و فیلم رمانم خیلی کمکم کنه.ولی بیشتر بچه های کار و صورتای معصومشونو که میبینم با خودم میگم باید ادامه بدم،بزا حداقل یه نفر بفهمه این بچه ها چه درد و رنجی رو تحمل میکنن:) نصیت میس مهدیه دبلیو برای میس مهدیه ی خالی: عزیزم وقتی خودتو باور داشته باشی و به اهدافت پایبند باشی خیلی خوب میتونی ادامه بدی.به کسایی فکر کن که رویای ناز براشون مهمه و میخوننش. به عشق اونا دوباره،سه باره و حتی صدباره شروع کن. من خودم وقتی وقت آزاد داشتم قسمتهایی از رویای ناز رو خوندم و خوشم اومد.و امیدوارم زودی تموم شه تا کاملشو راحت تر بتونم بخونم. منم اسم رمانت رو دوست دارم...اون نازی ک آخرش میاد خیلی دوست داشتنیه:)
  5. Missmahdiew

    آروشا | Missmahdiew

    جوری سرش داد زد که بیچاره مثه سیخ وایستاد سر جاش.عصبی خیره خیره بهم زل زده بود و هر آن مثه گاو آماده حمله بود. برگشتم سمتش:چیه نیگا داره؟ -دیدن خر صفا داره! این مشته رفت بالاها ولی زود آوردمش پایین اگه به رضا قول نمیدادم الان سرش رو سینش بود.گوریل انگوری! پوزخندش رو مخ بود.جلوش وایستادم و ابروهامو دادم بالا: -مرگ تو؟؟راشا میگفت چشام اینهو آیینه ی باورم نمیشد ولی الان فهمیدم همچی بی راهم نمیگه! صورتش قرمز شد. چشمامو درشت کردم و زل زدم بهش:بیا با کیفیت فول اچ دی نیگا کن،فقط بپا سلفیش نشی! اینبار پرید جلو و یقمو گرفت که قبل اینکه ایرج سرش داد بزنه محکم پاشو لگد‌ کردم که دادش به هوا رفت. ایرج بش توپید: -برو گمشو وردست سیا،برو نبینمت. ساسان نگاه تنفر انگیزی بم انداخت و رفت.یقه ی کاپشنمو صاف کردم و به ایرج نگا کردم.لبخند کجی زد:گفته بودم خاطرت برام عزیزه. -منم گفته بودم خاطرتو میکنم تو گونی زیرش فندک میکشم! -آتیش زن خوبی ای.همی جوری آتیش زدی به جونم. -زن بزن125 ، یه وقت تاول نزنی. عکسی رو از جیب پالتوی چرمش کشید بیرون و بهم نشونش داد.اخمام رفت تو هم.عکس من بود که سارا با هزار التماس ازم گرفته بود -میبینی؟همیشه جات همین جاست. و دستشو گزاشت رو قلبش.شر نگو بابا اههه عصبی گفتم: -این عکس دست سارا بود.به زور ازش گرفتی نه؟به جون راشا بفهمم کمتر از گل بش گفتی همی وسط خونتو میریزم.گفته بودم بیخیالشون شو،کری یا خری؟ -دایه بهتر از مادر نشو.کی میخوای بفهمی؟اونا بچه های منن! با حرص گفتم:بچه اونیه که دم به دم چیپس و پفک بخوره،نه اونی که را به راه دود و کتک بخوره.اگه خودتو باباشون میدونی باس اون مردای کمر خمیده ای که از پوست و جون و خونشون میگذرن واس بچه هاشون سر به بیابون بزارن. عشق پدرونه چیزی نیس که با پول و بازیای کثیفت بخری.اونا خریدنی نیستن.
  6. Missmahdiew

    مصاحبه با نویسنده ی عزیز انجمن Missmahdiew

    @Hanibal سلام عزیزم.خب با کدوم سوال شروع کنم؟ خب علایق شخصی من اول از همه بازیگری و دوبلوری و فتوشاپ هستش و البته خانوادم و دوستای کمیابم:) به دلیل علاقه ی زیادم به هنر،با معدل ۱۹و هشتاد صدم درحالی که اولویت اول تحصیلیم ریاضی و تجربی بود،پا به رشته ی گرافیک گزاشتم.از ۶سالگی هدفم یک چیز بودو هست"بازیگری".و طی این سالها هیج تغیری در هدفم ایجاد نشد و استوار پای علایقم ایستادم.خب یه اعتراف بخوام بکنم ،زیادی بدغذام و متاسفانه گاهی اوقات غذای بیرون رو بیشتر میپسندم البته که قورمه سبزی بحثش جداس:| عاشق کتاب و کتابخونی ام،ولی بیشتر رمانهارو به صورت مجازی دنبال میکنم.ژانر عاشقانه،تخیلی رو بیشتر دوست دارم و میخونم.ولی لمس ورقه های کتاب یه حس خیلی خاصی داره.گاهی وقتا به عشق لمس کاغذا رمانهای تکراری رو که در بساط دارم دوباره و سه باره و حتی صدباره میخونم:( راستش من دو رمان با موضوع تخیلی و دو رمان با موضوع عاشقانه رو مد نظر دارم که مثل همه ی داستانهام اول مثل یه فیلم کارگردانیش میکنم و بعد با توجه به فیلمی که توی ذهنم ساختم،شروع میکنم به نوشتن،اما درحال حاضر بیشتر تمرکزم روی آروشاس که به دلیل حضور بچه های کار و حس و حال متفاوتش برام از اهمیت بیشتری برخورداره.و اون چهار رمان دیگه رو هم هنوز به فکر اشتراک گزاشتنش نیستم:) من ژانر های مختلف عاشقانه،ماورایی تخیلی ، ترسناک و اجتماعی مینویسم و خودم نمیتونم قضاوت کنم که توی کدوم بهترم. اولین ایده ی من برای رمانی که دارم مینویسم کاملا با چیزی که الان هست متفاوت بود.توی اون داستان فقط آشنایی روشا یه دختر لات خیابونی بود با سهیل و اتفاقات دیگه.اسم رمانش هم بود"نوای بارون،عشق خیابون".تا اینکه بنا به دلایلی آروشا روهم وارد داستان کردم.من رمانهای زیادی رو خونده بودم که شخصیت اصلیه داستان دختری بود که شکست عشقی خورده بود و از حس و حالش گفته شده بود.و من اومدم تا حال و هوای شخص دوم رو تعریف کنم.روشا یه شخصیت مبهمه با خصوصیتهای مختلف که جایگیزین آروشا میشه .من میخام عشق حقیقی رو نشون بدم.اینکه گاهی وقتا بی رحمی های عشقو باید به جون بخری. خب دلیل نام گزاریش: تفاوت اسم آروشا و روشا فقط یه"آ"هستش.که آ از اسم آروشا حذف شه میشه روشا.اگه رمانم رو دنبال کنید دلیلش کاملا مشخص میشه. و در آخر ممنون از شما،به امید موفقیت روز افزون ممنون یگانه ی عزیزمهمچنین برای تو:)
  7. Missmahdiew

    آروشا | Missmahdiew

    *** رو نیمکت پارک نشستم و روزنامه رو جلوم باز کردم.گفتم بشینم تو این روزنامه ها شاید یه دری به تخته خورد و یه کار واس خودم دست وپا کردم. چشمامو رو صفحه ی جلوم میچرخوندم ویکم طول میکشید ملتفت شم چی نوشته.چند دقیقه گذشت،عصبی روزنامه رو مچاله کردم پرت کردم جلوم. -دلت خوشه ها دختر.کاره چی دخل چی؟اصن تو رو چه به ای کارای دُرُس درمون؟ نه قیافه داری!نه سواد بالا داری!نه خیر سرت هنری کاری چیزی بلدی!روابط عمومی هم که قربونش برم زیر صفر.اعصاب مصابم که یُخت!! هه،کار؟؟آخه این رضا هم الکی گیر میده ها،داشتیم دزدیمونو میکردیم،من که میدونم آخر همی یه استعدادمم به فنا میره. به قول گلی باز غرغرای بی بی هاجر شروع شد.بنده خدا سوپر مارکتی محلشون بود.تنها کارشم همین بود غر غر غر. دستامو رو صورتم گذاشتم و آرنجمو به زانوهام تکیه دادم که یهو تصویر بچه ها اومد جلو چشمم.تک تکشونو از نظر گزروندم وآخر رسیدم به نرگس.یه سراغیم ازش نگرفتم بینم چطوریاس. ساعت 2 بود.بلند شدم و دستامو کردم تو جیب پاره ی کاپشنم و راه افتادم سمت خراب دونیه ایرج. باس ظرفیتمو واس شنیدن حرفای سیما میبردم بالا.ولی آخر به یه نتیجه میرسیدم من آخر اینو میکنم تو گونی با کامیون از روش رد میشم.اون انگشتر بدل سوختشو هم واس سوپرایز میبرم واس بچه ها.آخ اگه بشه چی میشه. بعد نیم ساعتی رسیدم سر کوچه و یه گاوی اینهو ایرج خودمون با محصولاتش جلوم ظاهر شدن. ایرج-احوال خانم مارپل؟ دستامو تو جیبم مشت کردم و نگامو ازش گرفتم. -میگفتی یه گاوی گوسفندی چیزی جلوتون قوربونی کنیم. بینیمو خاروندمو اطرافو دید زدم.کسی نبود! یه ده ثانیه ای اطرافو دید میزدم و اون فک میزد.برگشتم سمت ایرج. -عه...احوال ایرج خان.کی اومدی ندیدمت! -شاید دکتر لازم شدی قشنگم. اخمام رف تو هم. -قشنگ عمت بود که مُرد.بعدشم شاید زیادی ریز بودی که به چشم نیومدی یابو. ساسان که هنو واس خاطر کتکایی که از رضا خورده بود سرش باند پیچی بود خیز برداش سمتم که ایرج جلوشو گرفت.
  8. Missmahdiew

    آروشا | Missmahdiew

    نفهمیدم چند دقییقس که صدای غرغرام رفته بود هوا که در حیاط باز شد.یا ابلفضل.رضــا!! با فکر اینکه رضا ست اینهو فنر بلند شدم ولی تا به پله ی آخر رسیدم صدای آشا میخکوبم کرد! لازم به ذکر است اسمش کوثره،تو خودشون خدیجه صداش میزنن و ملت آشا صداش میکنن. تنها تفاهمش هم با رضا همینه دیگــه.. حالا ما همون آشا صداش میزنیم که اگر یه وقت خواستیم مورد لطف قرارش بدیم خدا پیغمبر از دستمون کفری نشن. اصن چه کاریه؟؟من هنو با بحث باکلاس کردن اسماشون به توافق نرسیدم. آشا-سلام عخشم! قیافم دیدنی بود عجیبا!چشما ورقلمبیده،دهن باز.گردن جلو،یه پام رو پله ی بالا یکی رو پایینیش.دستم به میله. این دختره اصن شبیه مادرش نی.نمدونم والا شاید بی افشون خر پول تشریف دارن! از آرایش غلیظ و لنزای آبیش بگزریم،یه 3 سانت پارچه انداخته بود رو سرش.نیم مترم تنش کرده بود که خدا ما را از شر شیطان رانده شده حفظ نماید. همه دکوراسیونش از چپ و راست و بالا و پایین...استغفرا!! شلوار پاره پورشو بیخیال.کفشای پاشنه 100 سانتیش ما را به وجد آورد. ولی سرجمع مثه این عیون ها که تازه به دورون رسیدن لباس پوشیده بود.یه لحظه گزاشتمش بـ ـغل دست رضا.درست،رضا قربونش برم یه پا زرافس واس خودش ولی گمونم این دختره ازش بالا بزنه.این که ازین. تیپاشونو باهم مقایسه کردم و به نتایج خوبی رسیدم.تیپ عجق وجق سلطنت الدولهٔ آشا کجا و بلوز ،شلوار و کفش ساده و خاکیه رضا کجا. صاف وایستادم و دستمو زدم به کمرم. لبخند کجی زدم: -بـــه،آشی جوون.چه تیپی به هم زدی! نیششو تا بناگوش وا کردم -قربونت عزیزم.چشمات قشنگ میبینه... -من که نگفتم قشنگ شدی عقشم لحن خودشو تحویلش دادم.یه نمه هم آردش کردم که سعی میکرد به رو خودش نیاره چقدرضایع شده. لبخند الکیش خداییش زابلو بود و این وسط چه حالی کرد دله مـــن. نیشمو تا بناگوش باز کردم وبرگشتم عقب که زیور رو، رو بارخواب دیدم میدونستم الان میره به رضا آنتن میده رفتم: -خودم به راشا میگم.نیاز به شهادت شوما هم نی. اومدم برم سمت در اتاق خودمون که آشا گفت: -از آقا راشا چه خبر.خوبن؟ برگشتم سمتش.ابروهامو دادم بالا : -عالیه.دلت نخواد پیش پای تو با نومزدش رفت دودور! زیور و آشا هردو با تعجب گفتن:نامزد؟! نگاهمو بینشون رد و بدل کردم: -عه لابد یادش رفت خبرتون کنه دیگه.ببخشید تو رو خدا ایشاالله عروسی جبران میکنیم هردو شون تو بهت میگذروندن.عقب عقب رفتم سمت در:زد زیاد. دستمو هم تکون دادم و رفتم تو.واایی خـــدااا...خنک شدم کـــه. تو آیینه ی کنار در به خودم لبخندی زدمو مشتمو بردم جلو و زدم به تصویر رو آیینه. -دمت بخاری دختــر!
  9. a7y6_downloadfile-11.jpg

    دله بی رحم در این دوره به کار آید و بس!

    نرود با دل پر عاطفه کاری از پیش:(

  10. Missmahdiew

    نقدانه با HaStI-

    سلام هستی ژانم! خب..مدت زیادی از آشناییمون نمیگذره..دختر خیلی فوق العاده مهربون و خوبی هستی،ازت خوشم میاد؛) فقط.. رو حافظت کار کن که دفعه ی دیگه جرئت حقیقت بازی کردیم نگی"هووووف" و اگه دلت خواست اون داستانه که یه ماه پیش گفتی رو بنویس،بفرست واسم:| امیدوارم همیشه بهترین باشی دوست گلم. عزیز دلت:مهدیه:|
  11. Missmahdiew

    پروفایل|انگلیسی

    I'ᗰ ᑎOT OK , ᗷᑌT IT'Ꮪ OK من حالم خوب نيست، اما اشكالى نداره
  12. Missmahdiew

    پروفایل|انگلیسی

    #تــــــو میخوای بفهمی عاشق کی ام؟ کلمه ی اول رو دوباره بخون:) ˢᵐᶦˡᵉ ツ ˡᵉᵗ ʸᵒᵘʳ ʰᵃᵗᵉʳˢ ʳᵉᵃˡᶦᶻᵉ ʸᵒᵘ ᵃʳᵉ ˢᵗʳᵒⁿᵍᵉʳ ᵗʰᵃⁿ ʸᵉˢᵗᵉʳᵈᵃʸ بخند...:) بذار اونايى كه ازت متنفرن بدونن از ديروزت قوى ترى! تا حالا شده گریه کنی، فقط به خاطر اینکه تو، خودتی؟
  13. Missmahdiew

    پروفایل|انگلیسی

    ᗪᖇEᗩᗰ ᗷIG ᗩᑎᗪ ᗪᗩᖇE TO ᖴᗩIᒪ روياي بزرگ داشته باش و جرات شكست خوردن. ᴛʜᴇ ᴍᴏᴍᴇɴᴛ ʏᴏᴜ ᴀᴄᴄᴇᴘᴛ ʏᴏᴜʀsᴇʟғ ,ʏᴏᴜ ɢʀᴏᴡ . اون لحظه ای که خودت را قبول می‌کنی ،رشد می‌کنی ғɪɴᴅ ᴡʜᴀᴛ ʏᴏᴜ ʟᴏᴠᴇ ᴀɴᴅ ʟᴇᴛ ɪᴛ ᴋɪʟʟ ʏᴏᴜ چیزی که عاشقش هَستی رو پیدا کُن و بِزار باعث مَرگت بشه
  14. Missmahdiew

    پروفایل|انگلیسی

    ⁿᵉᵛᵉʳ ᵇᵉ ᵃᶠʳᵃᶦᵈ ᵒᶠ ᵇʳᵉᵃᵏᶦⁿᵍ ʸᵒᵘʳ ʰᵉᵃʳᵗ ᶦᵗ ᵇʳᵉᵃᵏˢ ᵇᵘᵗ ᵇᵉᶜᵒᵐᵉˢ ˢᵗʳᵒⁿᵍᵉʳ ᵗʰᵃⁿ ᵇᵉᶠᵒʳᵉ ‏هیچوقت از شکستن دلتون نترسید میشکنه ولی محکمتر از قبل میشه I ᗩᗰ ᏚO TIᖇEᗪ Oᖴ ᖴEEᒪIᑎG TᕼIᏚ ᗷᖇOKEᑎ مَن از این اِحساسِ شِکستَن‌‌ خَسته شُدَمـ Stop trying so hard for people who don`t care واسه آدمايي كه بهت اهميت نميدن تلاش نکن...

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×