رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

parniann

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    256
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

809 بار تشکر شده

درباره parniann

  • درجه
    منتقد آزمایشی

اطلاعات تماس

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    art...
    Song...
    My family & friends!
    & I don’t forget U.

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,571 بازدید کننده نمایه
  1. http://s9.picofile.com/file/8354972184/4E518E24_AB96_47C0_B257_56C0A0D7AEA2.jpeg

     

    من عاشق این تصویر و تمام طیف های رنگ و معنی طوسی رنگشم! کاشکی برای سال نو... جلو تمام چیزی که از توش دیدیم رو بگیریم!

  2. آغاز شدم! میشود حال که من آغاز شده‌ام‌ نروی؟ تا نرفته‌ای بنالم ای قهرمانم؟ می‌شود نروی؟ نروی؟ نروی؟ کی شود برگردی؟ برگردی؟ برگردی؟ برگردی دوستت دارم! برگردی... برگردی همه دنیایم! برگردی... برگردی بی تو نمی‌توانم! برگردی... می‌شود برگردی قهرمانم؟ پدرم... برگردی برگردی برگردی... تا نرفته‌ای برگردی؟ بی تو ای قهرمان زندگی‌ام... توانی ندارم...
  3. parniann

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    یه دوست صمیمی و عزیز آریان؟
  4. طبق تاریخ عضویت... که نمی‌دونم دقیق هستش یا نه... یه ساله می‌شه که اینجام! :t(10)::cheers1: مرسی نودهشتیا!

    1. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      خب پس تبریک عرض می نمایم:HBD2:

  5. parniann

    نقدانه با Hadiseh

    سلام حدیث عزیزم... اگه ۲۸ دی برسه، یک ساله که با هم دوستیم! یکی از بهترین دوستامی و اینم دلیلی نداره! هر چقدر که فکر می‌کنم دلیلی نداره... تا الان که شناختمت، می‌دونم عاشق خوناشام ها و این جور داستانا هستی، خیلی مهربونی و در جای خودش دلسوز. قلبت خیلی بزرگه! اینو درک کردم که :اونقدر قوی هستی، در برابر هر مشکلی با صبوری و به بهترین شکل اونو حل می‌کنی! یه چیزی که خیلی توی رفتارات دوست دارم اینه که فراموشم نکردی و هر چیزی رو هم فراموش نمی کنی و بسییی راستگویی. به نظرم واقعا لایق این هستی که همکار انجمن باشی چون هم خیلی فعالی و هم واقعا کمک می‌کنی! اممم... رفتار بدی ازت ندیدم... آرزو می‌کنم در هر مقطع از زندگیت، شاد، سلامت و موفق باشی! در یک خانواده گرم... امیدوارم به اونچه که می‌خوای برسی. فعلا! دوستدارت پرنیان
  6. E77926C9_8773_4662_89BC_083CB896F95E.jpe

    درخت کریسمس امسال ما... 

    Marry Christmas! :topstar::pillowtalk:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      عزیزم چته حرص می خوری؟!

      خب اونا هم وقتی جشن سال نوی ما می شه خوشحال می شن:/

    3. Reyhanh

      Reyhanh

      کی گفته اونا اصلا نمیدونن عید باستان چیه \:

    4. cherry

      cherry

      کریسمس مگه فقط مال مسیحیاست؟! تو کشورای دیگه با اینکه یهودی و.... هم زیاد دارن اما اونا هم کریسمسو جشن میگیرن! یا مسیحیای ایران عید نوروز رو جشن میگیرن! ربطی به دین نداره، عیده! درضمن مگه مسیح جزو پیامبرای اولوالعزم نیس؟ چطور عید قربان که حضرت ابراهیم که مال یهودیاستو جشن میگیریم عیسی رو نه؟ بعد مگه قرار نیس حضرت عیسی با اما زمان ظهور کنه؟ بدبخت نرفته کلیسا مسیحو عبادت کنه که، فقط تولد یکی از پیامبران بزرگ الهی رو جشن گرفته! با کریسمس گرفتن کسی مسیحی نمیشه. همونطور که با جشن گرفتن مولود پیامبر ص یا سینه زنی تو عزاداری اما حسین ع کسی مسلمون نمیشه.شاد باشین

      @Reyhanh

  7. Come to me babe 

    Don't keep me waiting

    Another night without ya' here & i'll go crazy

     

    There is no other, there is no other,

    No other love can take your place

    Or match the beauty of your face

    I'll keep on singing 'till the day, i carry u awaaaaay

     

    1. parniann

      parniann

      Based on Persian: my  arms are always open for you!

      and love you babe!

  8. امیدوارم شب یلدای امسال رو اونقدر خوش بگذرونین که متوجه چطور تموم شدنش نشین! :t(35):

  9. بی معرفتای قبل تو...

    سوءتفاهم بود :)

    1. parniann

      parniann

      گیسوووو... سلام؛ خوبی؟ چه خبرا؟ خجالت می‌کشم! نگو اینطوری... باور کن میام توی سایت، طوری نیست گشت بزنم. فقط پیامی باشه جواب می‌دم و گاهی رمانم رو می‌ذارم. دقت کرده باشی چت رومم نمیام. وقتی پیام دادی خیلی خوشحال شدم! ببخشید که بی معرفت بودم و امیدوارم منو ببخشی. :t(4):

  10. parniann

    چه بویی دوس داری ؟

    Victoria’s secret bombshell عالیه... دلم نمیاد استفاده‌اش کنم انقد که خوبه! :‌)
  11. parniann

    از کدوم معلم هاتون خوشتون میاد؟

    اممم شیمی! واقعا باحاله! یه خانم اتو کشیده که به هیچ کدوممون نه رو می‌ده نه نمره! خیلی خوشم میاد ازش! معلم ورزشمونم چون همش به من گیر می‌ده! همشون خوبن! اممم اجتماعی بدم میاد خیلی... عربی هم بی‌ جنبه‌اس! همین.
  12. داشتم فکر می‌کردم من خودم رو کشتم منتقد بشم! یعنی با وجود مشغله هام و سفر ها و تعطیلات و... من پشت کامپیوتر رمان های اینجا رو نقد می‌کردم! اما انگاری واقعا واسه سرگرمی من بود چون نود و هفت اومد و من بازم منتقد آزمایشی هستم؛ خودم دلسرد شدم! یعنی واقعا اگه الان بگن بیا هم نمیام! البته بیش‌تر رنگشو دوست داشتم هربارم می‌دیدم هیپاسوس عزیز یا صبا جان پیام دادن کلی استرس می‌گرفتم! خواستم باهاتون درد و دل کنم و الان که فراخوان جذب منتقدم دیدم باوجود اینکه نخوندم ببینم چه خبره اما یاد اون باری افتادم که با ذوق نوشتم منم می‌خوام بیام آزمون بدم!:D

    یادش بخیر... اما خواهشا هیچکس رو این شکلی نکنین. گناه دارن... رنگشم خیلی خوشرنگه... :287:

    1. Lunatic

      Lunatic

      عزیزم میشه بدونم چنتا رمان نقد کردی؟ 

      منتقد شدن یه سری روال داره همینطوری الکی نیست کع ما به کسی عنوان منتقد بدیم.یه سری قوانین رو باید رعایت کنید که متاسفانه من با پرسیدن از مدیرایی که در نیودم فعالیت میکردن متوجه شدم شما اونارو رعایت نکردید. 

      اگه گله ای دارید یا دلخوری پیش اومده خصوصی میتونیم اونو حل کنیم نیاز نیست تو بوق و کورنا کنیم خانومی.

    2. parniann

      parniann

      پنج تا... بله من تمام مراحل رو می‌دونم عزیزم. اما متوجه شدم که آخرین رمانی که نقد کردم مشکل به خصوصی نداشت. شاید تنها نوشتن معادل فارسی کلماتی که انگلیسی بودنشون مفهوم رو مبهم کرده‌بود. 

      خیر عزیزم اتفاقا من تمام تلاشم رو کردم که درد و دلم رو با طنز ترین حالت ممکن بگم تا سوتفاهمی پیش نیاد؛ مثل اینکه موفق هم نبودم! امیدوارم سایت رو بتونید به بهترین حالت ممکن و مثل قبل فعال کنید.

      فعلا.

  13. parniann

    پیکاسو | parniann

    **** خسته و ناراحت، در ماشین جک را باز کرده و نشستم؛ جک خندان گفت: -باور کنم خستگی بهونه اومدن تو ماشین من نبود؟ عصبی نگاهش کردم و با صدایی که سعی در کنترل کردنش داشتم، گفتم: -مگه تو کی هستی؟ ماشینت چیه؟ اگه واقعا ناراحتی که تو مسیرت توقفی برای پیاده شدن من داری، باید بگم همین الان با یه تاکسی زرد برمی‌گردم خونه. جک، در حالی که دستانش را برای آرام شدنم تکان می‌داد، گفت: -خیلی خوب، خیلی خوب. شوخی کردم. نفسی عمیق کشیدم و پس از مدتی سکوت با ندامت گفتم: -شرمنده جک؛ باور کن این روزا اعصاب درست و حسابی ندارم. ابر‌ویی بالا می‌اندازد و می‌گوید: -چرا اونوقت؟ به بیرون پنجره نگاه می‌کنم... پسفردا جمعه است! روزی که من باید به نزد ادوارد بروم. اگر تایید نشوم، مطمئنا جک مدام سر به سرم خواهد گذاشت و من واقعا در چنین موقعیتی نبودم. سرم را رو به پایین کج کردم و با یک «بیخیال» به بحث خاطمه دادم. با توقف ماشین، دستی با جک داده و به سمت آپارتمان راهی می‌شوم؛ همه جا تاریک‌ است اما با هر قدم من لامپ های سنسوردار مسیرم ‌را روشن کردند. آنقدر خواب‌آلود هستم که خانم شیک پوشی که به دنبالم آمد را نادیده گرفته؛ به دیوار تکیه داده و منتظر آسانسور هستم. زن شیک پوش، خیره به من نگاه می‌کند اما من چشمانم را بستم و به عمق فاجعه فردا که آقای مک بل به شرکت می‌آید، می‌اندیشم. با باز شدن آسانسور گیج واردش می‌شوم. خانم رو‌به‌رویم سلام می‌دهد! با گیجی تمام سرم را برایش تکان داده و سلام را لبخوانی می‌کنم. او همچنان به من نگاه می‌کند و این اعصابم را متشنج کرده؛ سر بلند می‌کنم تا واکنشی نشان دهم که او باز می‌گوید «سلام» ! و من زمزمه کردم: -دیوونه‌ست! اما او این بار با چهره‌ای خندان و متعجب گفت: -ببخشید؟ دقت به خرج می‌دهم؛ پلک اول... «مبهوتم!» پلک دوم... «خیر؛ امکان ندارد!» پلک سوم... «او اینجا چه کار می‌کند؟» پلک چهارم... و من متوجه گندی که بالا آورده‌ام می‌شوم. این صورت استخوانی و مو های بلند شرابی، این لب هایی که هر کدام نمایانگر خطی زرشکی‌اند. همه و همه من را به خود می‌آورند. سرم را کاملا رو به بالا می‌گیرم. چگونه نشناختمش؟ آن هم وقتی که به زبان فارسی سخن می‌گفت؟ لب می‌زند: -حالت خوبه؟ سرم را پایین می‌اندازم و با چشمانی ریز شده با صدای گرفته‌ام دم می‌زنم: -تو؟! تو اینجا چی‌کار می‌کنی؟

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×