رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Hobab

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    28
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

59 بار تشکر شده

5 دنبال کننده

درباره Hobab

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    موسیقی غمگین و مامانم و.......

آخرین بازدید کنندگان نمایه

348 بازدید کننده نمایه
  1. حتماً ماجرای راننده ایرانی در کانادا را شنیده‌اید که دنده عقب می‌رفته که به ماشین یک کانادایی می‌زند و پلیس که می‌آید، از راننده ایرانی عذرخواهی می‌کند و می‌گه: لابد راننده کانادایی مست است که مدعی‌ شده شما دنده عقب می‌رفتید!

    حالا اتفاق جالب‌تری در اتوبان اصفهان رخ داده: همشهری اصفهانی ما توی اتوبان با سرعت ۱۸۰ کیلومتر در ساعت می رفته که پلیس با دوربینش شکارش می کند و ماشینش را متوقف می کند. پلیس می‌آید کنار ماشین و می‌گوید:
    گواهینامه و کارت ماشین! اصفهانی با لهجه غلیظی می‌گوید: من گواهینامه ندارم. این ماشینم مالی من نیست. کارتا ایناشم پیشی من نیست.
    من صاحَب ماشینا کشتم آ جنازشا انداختم تو صندق عقب. چاقوش هم صندلی عقب گذاشتم! حالاوَم داشتم میرفتم از مرز فرار کونم، شوما منا گرفتین.
    مامور پلیس که حسابی گیج شده بوده بیسیم می‌زند به فرمانده‌اش و عین قضیه را تعریف می‌کند و درخواست کمک فوری می‌کند.
    فرمانده اش هم میگوید که او کاری نکند تا خودش را برساند! فرمانده در اسرع وقت خودش را به محل می‌رساند و به راننده اصفهانی می‌گوید:
    آقا گواهینامه؟ اصفهانی گواهینامه اش را از توی جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده. فرمانده می‌گوید: کارت ماشین؟ اصفهانی کارت ماشین را که به نام خودش بوده از جیبش در می‌آورد و می‌دهد به فرمانده.
    فرمانده که روی صندلی عقب چاقویی نیافته، عصبانی دستور می‌دهد راننده در صندوق عقب را باز کند. اصفهانی در را باز میکند و فرمانده می‌بیند که صندوق هم خالی است.
    فرمانده که مات و مهبوت شده بود، به راننده اصفهانی می‌گوید: پس این مأمور ما چی میگه؟!
    اصفهانی می‌گوید: چی میدونم والا جناب سرهنگ! حتماً الانم می‌خواد بگد من داشتم ۱۸۰ تا سرعت می‌رفتم؟

  2. یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش ...مرگ گفت: الان نوبت توئه که ببرمت ... طرف یه کم آشفته شد و گفت: داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...

    مرگ: نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ... مرد  به ناچار گفت: حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ... مرگ قبول کرد مرد رفت شربت بیاره ... توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...
    مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیستپس منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...
    مرگ وقتی بیدار شد گفت: دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت! بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!

  3. اصالت رو نه میشه خرید 

    نه میشه اداشو در اورد

    اصالت یعنی دلت نیاد حق کسی رو بخوری

    دلت نیاد به کسی زور بگی

    دلت نیاد قلب کسی رو بشکنی

    این بی عرضگی نیست اسمش اصالته

  4. مشاعره

    ان قصه شنیدید که در باغ یکی روز از جور تبر زار بنالید سپیدار.
  5. یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
    یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
    یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
    که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
    یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
    چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باش

  6. نظر شما در مورد بهترین راه تقلب

    مرسی روش جالبی هست منم کلی خندیدم
  7. هیچ کس متوجه نمی شود که بعضی از افراد چه عذابی را تحمل می کنند
    تا آرام و خونسرد به نظر بیایند!
    (آلدوس هاکسلی)

  8. یکی از پیام های بابا لنگ دراز به جودی ابت

    جودی! کاملا با تو موافق هستم که عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند و می خواهند هرچه زودتر به هدفی که در افق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگر هم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند.

    دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد. ...

    جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم.

    هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود.

    پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم در دلش ثبت شویم.

  9. مشاعره

    گفتم که ماه من شو گفتا اگر بر اید
  10. مشاعره

    نام تو رخصت رویش است و طراوت زین سبب برگ و باران تو را میشناسند
  11. مشاعره

    دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت دائما یکسان نباشدحال دوران غم مخور
  12. مشاعره

    دوست ان باشد که گیرد دست دوست در پریشان حالی و درماندگی
  13. مشاعره

    دیدی ای دل که غم عشق،دگربار چه کرد؟ چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟
  14. اسم بهترین اهنگی که گوش کردی و رو بنویس !

    اهنگ عبور و کویر محسن یگانه ای دل خودم علیرضا طلسچی
  15. مشاعره

    ان یار که عقلها شکارش میشد وان یار که کوه بیقرارش میشد

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×