رفتن به مطلب
Added by Amir

maryambanoo

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    407
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,352 بار تشکر شده

درباره maryambanoo

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    Female

آخرین بازدید کنندگان نمایه

1,586 بازدید کننده نمایه
  1. کسی که فکر نمی کردی تموم زندگیت میشــــــــــــــــــــــه...

  2. جسمی دیگر در بطن عشقم | گروهی

    به شیشه پشت ماشین خیره شدم.هیچ چیز دیده نمی شد.صدای بوق رفته به رفته بلندتر می شد و این یعنی ماشین داشت بهمون نزدیک تر می شد.به چشم های هراسان یزدان چشم دوختم،بدون اینکه کلمه ای بگه فهمیدم هیچ راه چاره ای جز صبر کردن نیست.تو دلم شمارش معکوس شروع شد.یک...دو...سه..آب دهنمو به سختی از گلوی خشکم قورت دادم،چهار...پنج...ماشین خیلی نزدیک بود...شش...چشام بسته شد...هفت...صدای ترمز و قطع شدن بوق...چشامو باز کردم و به یزدان نگاه کردم.از ماشین پیاده شد و منم دنبالش راه افتادم. -چی شد؟ یزدان:از دره افتاد پایین،فکر کنم ماشینیش ترمز نداشت. -نمی تونی کمکش کنیم؟ یزدان:چه کمکی،مه انقدر ؼغلیظه که نمی تونیم یک قدمیمون رو ببینیم،تنها کاری که می تونیم بکنیم زنگ زدن به اورژانسه. موبایلشو درآورد و با اخم به صفحش زل زد. -چی شده؟ یزدان:خاموشه روشن هم نمیشه. دستای لرزونم شروع به گشتن موبایلم کردن و بعد پیدا کردنش بهم فهموند که وضعیتی مشابه وضعیت گوشی یزدان داره. رو کردم به یزدان:حالا باید چیکار کنیم؟ یزدان:تنها کاری که می تونیم بکنیم اینه که ماشین لامصبو زودتر راه بندازیم تا گورمونو از این جهنم دره گم کنیم.نباید شب و اینجا باشیم. به طرف ماشین حرکت کرد اما چشم من به دره ای بود که هیچ کاری برای آدمایی که بلعیده بود نمیشد کرد.دستای یخ کردمو توی جیب کاپشنم مشت کردم و راهی که یزدان رفته بود رو طی کردم.یزدان مثل مجسمه به ماشین زل زده بود و تکون نمی خورد. -یزدان؟؟؟چی شده؟ یزدان:توی ماشینو نگاه کن. چشامو ریز کردم و به داخل ماشین زل زدم.داخل ماشین پر بود از سوسک های بزرگ و پرمویی که هی روی هم راه می رفتن و شاخک هاشون رو تکون می دادن.انقدر زیاد بودن که داخل ماشین دیده نمی شد.نفسم سخت بالا میومد و موهای بدنم سیخ شده بود. یزدان:میلاد؟ -هوم؟ یزدان:میران... چشام تا آخرین حد گشاد شده بودن. یزدان:میران تو ماشینه. هردوتامون به سمت ماشین دویدیم و همزمان با باز کردن در ماشین سوسکای بزرگ بود که مثل سیل روی زمین ریخت و از سرو کلمون بالا رفت.هرجا چشم می چرخوندی رنگ قهوه ای بود و شاخک و موهای ریز.اما تنها چیزی که تو اون لحظه برام مهم بود میرانی بود که تو ماشین نمی دیدمش. -یزدان،میران کو؟ با این حرفم بدون حرکت وایساد و مثل من شروع کرد داخل ماشینو گشتن. یزدان:نگاه کفشاش اینجاس. -خودش کو؟ -نمی دونم. -یعنی چی نمی دونی؟تو ندونی کی بدونه؟ -میلاد آروم باش. بدن سستمو انداختم رو زمین و اشکام بی اختیار راهی شدن. -همینم مونده بود داداشمو سوسکا بخورن.چقدر گفتم نیا؟چقدر گفتم خودم میرم پیداش می کنم؟مگه حرف گوش کرد؟حالا من چیکار کنم؟مگه من تو دنیا جز میران کی رو داشتم؟آخه خدایا چرا این کارارو با من می کنی(زل زدم به یزدان)تو پس اینجا چی کاره ای؟خیر سرت جن گیری هیچ غلطی نمی تونی بکنی.تو باید برای این اتفاقا از قبل فکر می کردی نه اینکه الآن جلوم وایسی و سرتو بندازی پایین. -چه خبره اینجا؟ به قیافه حق به جانب میران که یه دستشو زده بود به کمرش و داشت به حرفام گوش می کردم نگاه کردم.نمی دونستم خوشحال باشم یا ناراحت؟گریه کنم یا بخندم؟همه ی حسام با هم قاطی شد و نتیجش این شد که میرانو با آخرین زوری که داشتم تو بغلم بگیرم. -خفه شدم میلاد.چته تو؟ -کجا بودی تو؟ نیشاش شل شد و ابروهاش رفت بالا:با اجازتون رفته بودم دست به آب. -چی؟یعنی تو اصلا تو ماشین نبودی؟ -نه. -یعنی سوسک اینا ندیدی؟ -سوسک؟چه سوسکی؟ -هیچی ولش کن. یزدان:خب خدا رو شکر.بیاین زودتر یه چاره ای برای این ماشین بکینم.برای بار هزار میگم تا شب بمونیم اینجا بدبختیما،حالا شما هی این دست و اون دست کنین. اولین قدمی که برداشتیم از دره ی پشت سرمون صدای جیغ وحشتناک زنونه ای به گوش رسید.به پشت سرم نگاه کردم اما جز مه سفید هیچی پیدا نبود.برف درشت تر می بارید و صدای جیغ هی تکرار می شد.
  3. حالمون به هم می خوره از حالمون...

  4. ملکه های زیبایی جهان از2000تا2012

    به ایرانیا نمی رسن...دخترای ایرانی اونایی که با عمل خودشونو درست نکردن بعضیاشون یه چیز دیگن.
  5. فرق بود و نبودت فرق مرگ و زندگیشه...

    1. mohammad13

      mohammad13

      صبر کن فکر کنم.فکر نکنم کسی با این مشخصات توی زندگیم باشه.آهان دوتا کفتر دارم کسی به اونا غذا نمیده اگه من نباشم اونا میمیرن

    2. paria80
    3. Mozhgan

      Mozhgan

      هعیییییی

  6. بزن بر طبل بی عاری...بزن!!!

    1. Mozhgan

      Mozhgan

      مگه میشه؟؟؟ مگه داریم؟؟؟

    2. maryambanoo

      maryambanoo

      ن نداریم...ولی گاهی وقتا تسکین میشه البته کمی

    3. Mozhgan

      Mozhgan

      لایک به وجودت

  7. مدرسه ها تعطیله...حالا یارم بیا دلدارم بیا...نیش ناش نیناش ناش...

  8. بازم برف و برف و برف...دنیایم این روزها عجیب سفید است...

  9. شایلی همسر دومه بنیامینه
  10. زمــــــــستونــــــه...سرده دمش گرم...زمینو مثل یخ کرده دمش گرم...

    1. dehgani

      dehgani

      خوش به حالتون شما برف دارین... شکلک گریه

  11. بیان احساسات در همین لحظه ...

    سرمای شدید...دو متر برف اومده
  12. امروز کتاب چی خوندی؟ | معرفی کتاب

    رمان پایی که جا ماند... خاطرات سید ناصر حسینی از دوران اسارت در زندان های مخفی عراق... به کسایی که به رمانای دوران جنگ علاقه دارن توصیهدمی کنم حتما و حتما این رمان رو بخونن تا بفهمن نوجوانایی که تو سن کم به جبهه می رفتن با چه علاقه و چه ایمانی،زجرهای غیرقابل تحمل رو کشیدن و دم نزدن.این خاطرات رو آقای حسینی زمان اسارتشون می نوشتنو تو دسته ی عصاشون قایم می کردن.من که خودم از خوندن این رمان دچار تحول صدوهشتاد درجه ای شدم.بعله.
  13. چیستان و معما

    ۱۰
  14. برف برف برف میباره...قلب من امشب بی قراره...

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×