رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Narges.Esfand

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    148
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

335 بار تشکر شده

3 دنبال کننده

درباره Narges.Esfand

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    فوتبال : فقط رئال مادرید ،عاشق: شعر گفتن ونوشتن ، [عشق فقط عربی] ریاضی رو دوست دارم
    شاعرایی که دوست دارم : استاد قیصر امین پور،حمید مصدق،استاد کدکنی،فریدون مشیری،احمد شاملو، نیما یوشیج،سهراب سپهری،فروغ فرخزاد،پروین اعتصامی
    آثار شکسپیر و ویکتور هوگو رو دوست دارم عاشق کتاب های لوییزا می الکاتم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

275 بازدید کننده نمایه
  1. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    + اوکی نگاهم کرد و گفت : قطعش کن تلفن رو قطع کردم گذاشتم تو داشبرد + لعنتی ینی شانس از این بدترم میشه لا مذهب مردشور ریخت نحس همتون رو ببره انشالله سرعتش سرسام آور شده بود ، به طور ناگهانی دو تا تویوتا رفتند جلومون دوتای دیگه هم کنارمون بودن چند تا دیگه هم پشتمون ، همینکه به جاده فرعی رسیدیم پیچید ماشین های دیگه هم دنبالمون اومدن داشت سرعت ماشین رو زیاد می کرد که خاکی پرشد از ماشین جلو پر عقب هم همینطور یهو پاش رو گذاشت رو ترمز و ماشین خاموش شد نگاهم کرد و گفت : نیاز خودت بهتر می دونی که اوضاع قمر در عقرب ، من باید برنده این بازی باشم پس اگر نمی تونی نگاه کنی چشمات رو ببند جیغ هم نزن باشه؟ سر تکون دادم و آب دهنم رو با استرس قورت دادم : باشه فقط چشمام رو نمی بندم با بسم الله استارت زد ، کمربندم رو محکم تر کردم زیر لب از استرس و ترس این ذکر رو تکرار می کردم :الا بذکر الله تطمین القلوب . اول دنده عقب گرفت و محکم زد همه ی ماشین پشتی ها رو داغون کرد بعدم به من گفت :محکم بشین سفت دستگیره ماشین رو چسبیدم ، سرعتش رو برد بالا و همه ی ماشین های جلو رو زد کنار به عقربه ی سرعت نگاه کردم 140 رو نشون می داد باخودم گفتم بنز به این قشنگی چه راحت داغون میشه به خودم که اومدم دیدم ماشین متوقف شده وکیسه ی هوایی بیرون اومده
  2. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    با کلافگی جواب داد: مشکوکه بدجورم مشکوکه هوفی کردم ، دیگه داشت حوصلم می پکید ، اومدم حرف بزنم که ماشین ها راه افتادند . استارت زد و راه افتاد ، همین که رفتیم جلوتر نگاه کردم هیچ موردی برای ترافیک اونم یک ساعت و ربع وجود نداشت + لعنتی مشکوکه یعنی که چی برای چی اینقدر معطل شدیم نمی فهمم گیج شدم اومد بزنه کنار که تلفنش زنگ خورد نگاهم کرد دادش دستم گفت : بزن رو بلندگو اتصال رو برقرار کردم + چیه دانیال چیشده دانیال: آراد نزنی بغل ،سرعت بگیر + میشه بگی چیشده کشتی منو دانیال: تو برو من بگم،ببین وقتی تو ترافیک بودیم متوجه نزدیک شدن چند تا تویوتا به ماشینت شدم ، فکر کنم آدمای محمود باشن + لعنتیا تو همین زمان سرعت ماشین خیلی زیاد شد ، من یکی که نزدیک بود سکته کنم دانیال: آراد خوب گوش کن ببین چی میگم شما دارین از محدوده دید ما خارج میشین از تو آینه ی جلو نگاهی به پشت انداخت + مدلشون چی هست دانیال: 4wd،ببین دیگه ماشینتون رو نمی بینم فقط اینطور که من توی جی پی اس چک کردم تعدادشون بیشتر از اون چیزیه که فکرشو کنی دوازده تا شایدم چهارده تا ماشین باشن فقط اگر دیدی از پسشون بر نمیای دو کیلو متر دیگه یه جاده قدیم هست بپیچ تو خاکی، راستی ما ماشنمون پنچر شده قبل از اینکه با تو حرف بزنم به بچه های شیراز گفتم اسکورتتون کنن که اونا هم گفتن تهرانن نمی تونن
  3. Narges.Esfand

    مشاعره

    نه هرکه چهره برافروخت دلبری داند نه هرکه آینه سازد سکندری داند
  4. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    بعد از چند دقیقه با تلفن حرف زدن سوار شد، میخواست پنهان کنه ولی عصبانیت از حرکاتش می بارید. حدود نیم ساعت تو ترافیک شهر گیر کرده بودیم هم من کلافه بودم هم اون ، شبیه دو قطب همنام آهن ربا شده بودیم دلمون نمی خواست ثانیه ای همدیگرو ببینیم،دلم برای صبا تنگ شده بود ،برای سوتی هاش خنده هاش اذیت کردناش برای همه چیش . دلم برای مامان مهربونم که هر موقع دلم می گرفت بغلم می کرد و دلداریم می داد و می گفت :این نیز بگذرد. یا پدر قویم که هر زمان در کنارش بودم احساس امنیت می کردم ، حس می کردم لحظه به لحظه ثانیه به ثانیه تنها تر میشم.قلبم فشرده شده بود با اینکه کولر می زد حس نفس تنگی بهم دست داده بود،شیشه رو پایین کشیدم بلکه بتونم نفس بکشم اما نشد که نشد ،بقض مثل توموری گلوی من رو احاطه کرده بود قصد رفتن هم نداشت هر چه تلاش کردم پسش بزنم نشد به قولی خود درگیری پیدا کرده بودم ترافیک به نسبت روون ترشده بود و خدارو شکر کلاژ و ترمزهای ماشین ها از کار نیافتاده بود اما بوی لنتا به طور وحشتناکی در اومده بود. تو فکر بودم که زمزمه پر حرصش روشنیدم:مگه میشه آدم یک ساعت تو ترافیک بمونه اونم هیچ جا نه کرما مطمئناً یه کاسه ای زیر نیم کاسه است همین موقع صدای آژیر پلیس اومد و بعد صدای کر کننده ای که به مردم می گفت جلوی راه رو خلوت کنن تا زود تر خودشون رو به محل حادثه برسونن، مثل اینکه طاقت آراد هم تموم شده بود چون به ثانیه ای نرسید که دستی رو کشید و پیاده شد، چند دقیقه ای کلافه به اطراف نگاه کرد و بعد سوار شد. با اینکه دلم نمی خواست باهاش حرف بزنم ولی کنجکاوی تمام وجودم رو گرفته بود تو یه تصمیم آنی گفتم:چرا اینقدر ترافیک شده یک ساعت ربع تکون نخوردیم تو تهرانم اینقدر سابقه نداره
  5. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    انگار حرفم به مذاقش خوش نیومده باشه گفت: نیاز هنوز خیلی از چیزا هست که نمی دونی پس بیهوده قضاوت نکن دیگه در حال آمپر سوزوندن بودم:دیگه چی وجود داره که من نمی دونم ، تو میگی بیهوده قضاوت نکن اصلا می فهمی معنی قضاوت ینی چی، شدم عین توپ قلقلی یا تو دست تو ام یا محمود میشه بگی کجاش بد قضاوت کردنه هی هرچی گفتین هیچی نگفتم دور برتون داشته مثلا فکر می کنی منو ندزدیدین نکنه خودم بافراغ بال بلند شدم اومدم بر دل جناب عالی یا محمود عوضی یا اینکه عمه نداشتم من رو تحویلتون داده ؟ با خونسردی گفت : حالا چی شده مگه انگار دارم براش لالایی تعریف می کنم مردک بی شعور: تازه میگی چی شده استرسی که به من واردشده ، پایی که چلاق شده ، آرامشی که از دست رفته ،تایم و آبرویی که از دست دادم به نظرت دیگه بر می گرده؟ هان چی شد ساکت شدی تا حالا که به قول خودت خوب بلد بودی من رو خفه کنی کلافه گفت : متاسفم عصبانیتم بیشتر شد: فقط متاسفی واقعا که جدی گفت : هر کاری که الان دارم می کنم به نفعته متوجه باش دست به کمر شدم:آهان پس ینی خودم صلاحم رو نمی دونم دیگه از من عصبانی تر گفت :خفه شو بغض بدی توی گلوم پیچید و اشک تو چشمام حلقه زد بی حرف سوارماشین شدم ، حس بچه های یتیم بهم دست داده بود که دلشون می خواد ثانیه ای والدینشون کنارش باشن . زیر لب زمزمه کردم : خدایا تنها تکیه گاهم تویی نجاتم بده
  6. Narges.Esfand

    دوست

    خواهش عزیزم
  7. Narges.Esfand

    مشاعره

    درد مارا نیست درمان الغیاث هجر مارا نیست پایان الغیاث
  8. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    -هیچی همینطوری نیم ساعتی گذشت با دید تابلویی که روش زده بود به شهر کرمان خوش آمدید گل از گلم شکفته شد اولش رفتیم پمپ بنزین تا هم ماشین ها بنزین بزنن هم ما گلاب به روتون یه دستشویی بریم و نماز بخونیم. از ماشین که پیاده شدم شبیه آدم آهنی ها راه می رفتم خودم خندم گرفته بود دست و پاهام خواب رفته بود، به محض اینکه به دستشویی رسیدم دیدم ماشاالله صفش سه برابر صف سنگکی تو روز جمعه، تودلم گفتم آخه همه گذاشتن بیان این جا بابا این همه جا خب می رفتین یه جای دیگه. خلاصه بعد از نیم ساعت بالاخره مشرف شدیم به خدمت جناب دستشویی . بعد از انجام فرایض مغرب و عشا . رفتم سمت ماشین ها، بیشتریا رفته بودن برای نماز به جز دوسه نفر که معلوم بود نمازاشون رو خونده بودن ، بینشون فقط شهاب رو می شناختم، اما مرموز تر از همه آراد بود خدا وکیلی اینقدر خود دار بود که آدم هیچ جوره سر از اخلاقیاتش در نمی آورد. با تکون داده شدن دستی جلوی صورتم رشته افکارم پاره شد،چه حلال زاده هم بود + از کی اینجایی به ساعتم نگاه کردم : تقریبا ده دقیقه ای میشه ، چه طور؟ +خب می رفتی پیش بچه ها - برای چی وایساده بودم دیگه + اگه می دزدیدنت چی؟ پوزخند زدم : هیچی اونوقت میشد دزدی تو دزدی نه که من خیلی خوش شانسم .
  9. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    + آره - آخ جون + الحق که هنوز بچه ای نیاز - اگر من بچه ام تو سن جد بزرگ من رو داری + عمته - نه خیرم عمه خودته نیشخندی زد : من که عمه ندارم کم نیاوردم : عمه بابته + بابامم عمه نداره کمی فکر کردم : عمه مامانته +5 امتیاز منفی ، مامانمم عمه نداره - ای بابا اصلا کل جد و آبادته همون موقع تلفنش زنگ زد ، برداشت ، نگاهم کرد و گفت : میشه یه دقیقه خفه شی نیاز معلوم بود عصبانیه منم با کیسه اشترودل ها زدم تو سرش: بی فرهنگ به عمه نداشتت بگو خفه شه سری تکون داد ،هوفی کرد و تماس رو وصل کرد ، فکر کنم اون بیچاره ای که پشت خط بود با ادا و اصولایی که من از خودم در آورده بودم تا حالا شهید شده بود. بعد از قطع کردن تلفن استارت زد وگفت: نیاز میریم تو شهر امشب قرار تو هتل بمونیم فردا حرکت کنیم این اشترودل ها رو بخور تا برسیم - همه ی این تصمیم ها رو خودت گرفتی + آره چطور؟
  10. Narges.Esfand

    عشق به سبک جدال | Narges.Esfand

    -آخه می دونی من اصلا تشنم نیست تو بیشتر تشنه ای بیا مال تو بطری رو ازم گرفت و دوباره گذاشت روی پام + حرف نزن، پنج دقیقه دیگه که تشنت شد بهت میگم - ببین من اصلا باهات تعارف ندارم تشنم نیست + چه قدر بحث می کنی نیاز ، من بهتر می دونم یا تو - معلومه خب من + هوف اگر جناب عالی بهتر از من می دونی دلیل بیار یکم دست دست کردم + چی شد ؟ دلیل قانع کننده پیدا نکردی - اِم اِم چرا خب می دونی من تو عمرم دهنی کسی رو نخوردم و صد البته چندشم میشه اگر بخوام دهنی بخورم + چقدر پاستوریزه تشریف دارن پرنسس می خوای بخور نمی خوای نخور فقط اگر از تشنگی در حال تلف شدن بودی به من نگی تشنمه چون حوصله ندارم بق کرده بطری کذایی رو توی داشبرد گذاشتم اما همین که دستم رو کردم داخل کیسه حس کردم بهترین چیز زندگیم رو گرفتم باجیغ گفتم : وای مرسی تو از کجا می دونستی من عاشق اشترودلم ؟ + کر شد گوشم قابل نداره - چند تاست؟ +3 تا -همش با طعم پیتزاست ؟
  11. Narges.Esfand

    مشاعره

    اگر سر به سر تن به کشتن دهیم از آن به که کشور به دشمن دهیم
  12. Narges.Esfand

    مشاعره

    اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم
  13. Narges.Esfand

    مشاعره

    تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است
  14. Narges.Esfand

    مشاعره

    ای دوست قبولم کن و جانم بستان مستم کن وز هر دو جهانم بستان

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×