رفتن به مطلب

.mina

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    5
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

.mina آخرین باز در روز آذر 9 برنده شده

.mina یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

19 بار تشکر شده

1 دنبال کننده

درباره .mina

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    ویح ویح داروسازی و نویسندگی ^___^

آخرین بازدید کنندگان نمایه

276 بازدید کننده نمایه
  1. .mina

    ** شروعی جدید با ایده‌ای جدید **

    همین دسترسی که حل بشه همه‌چیش کاملا اوکی میشه لامصب همین فیلتر کار رو خراب کرده
  2. .mina

    معشوقه دیو | مینا تحصیلداری

    Pa͜͝r͜͝t͜͝ ⑷ جیغ می‌زدم و کمک می‌خواستم. کل کلبه آتیش گرفته بود و بین اون همه آتیش قرار بود بسوزم! دامنم رو تو مشتم فشردم و به کل یادم شد برای چی اومدم تو خونه! به سمت پنجره‌ی سمت چپم رفتم و همینکه خواستم بازش کنم، دستگیره‌ی فلزیش دستم رو سوزوند و از درد و سوزش، ناخواسته جیغی کشیدم به عقب رفتم که دامنم زیرِ پام اومد و افتادم!‌ کم- کم داشت سقف کنده می‌شد و می‌افتاد! راه فراری نداشتم. پنجره ها همه خراب شده بودن و حتی راه وجود هوا هم نبود! اینقدر دود زیاد بود که مجبور به سرفه شدم. اینقدر سرفه کردم که آخرش نفس کم آوردم و همونجا چشم هام کم- کم بسته شد و بعد سیاهی مطلق! صدای ه
  3. .mina

    معشوقه دیو | مینا تحصیلداری

    p͜͝a͜͝r͜͝t͜͝ ⑶ به مانا با اون لباس سفیدش و تاجِ گلی که روی سرش بود خیره شدم. با سری افتاده؛ به دسته‌گلِ رزش خیره شده بود و هیچ حرفی نمی‌زد... همه جا صدای سکوت بود. عروسِ جوان جواب نمی‌داد و... البته حق هم داشت! ناگهان با صدایی که می‌لرزید گفت: - بله سوگند یاد می‌کنم که به لُرد میلِر وفادار بمونم و در سختی ها کنارش باشم. پدر رو به لرد کرد و گفت: - آیا شما هم این سوگند را یاد می‌کنید؟ لرد خنده‌ی کوتاهی کرد و گفت: معلومه که سوگند یاد می‌کنم گاهی بهش خیانت کنم و تو مهمونی‌های شبانه، دست از پا خطا نکنم! و بعد صدای خنده‌ی جمعیت بود که بلند شد! یک لحظه دلم بر
  4. .mina

    ** شروعی جدید با ایده‌ای جدید **

    های مای فرندز ♡ خب خب داریم همگی آماده میشیم که قراره دوباره انجمن رو‌ گردگیری کنیم و با همون خانواده‌ی همیشگی؛ دوباره راه بندازیمش *_* شاید مدت زیادی از فیلترشدن انجمن گذشته باشه اما مهم‌ترین چیزی که الان مطرحه؛ اینه که این فاصله باعث نشده فراموش کنیم همه ما اولین بارهامون (چه نویسندگی چه پیدا کردن یک دوست خوب چه پیشرفت در سطح نوشتاری و ...) از اینجا شروع کردیم. پس دوباره باهم جمع بشین؛ چرا که قراره دوباره؛ قوی‌تر از قبل و موفق تر از قبل؛ باهم بریم که بترکووووونیم پیشاپیش؛ دوستای جدید نودوهشتی؛ ورودتون به سایت اصلی و رسمی نودهشتی خیلییی مبارک
  5. وی وی یاسی کجاییییی

  6. .mina

    معشوقه دیو | مینا تحصیلداری

    p͜͝a͜͝r͜͝t͜͝ ⑵ سوفیا: - سلام، تخم مرغ ها رو جمع کردی؟ با خستگی سری تکون دادم و گفتم: - آره. برای مهمونی شب میای؟ سوفیا آه غمناکی کشید و گفت: - یا مسیح! دیدن بدبخت کردن یک دختر جشن و سرور داره؟ سری به نشونه‌ی منفی تکون دادم. - ولی به هر حال من باید برم؛ خودِ مانا خواهش کرده! سوفیا دستی به موهای قرمزش کشید و با همون لحنِ دپرس جوابم رو داد: - امیدوارم بتونه با لُردِ جوان، لرد میلِر کنار بیاد. *** دَم دَمای غروب بود و من هم آماده ایستاده بودم‌. یک لباس دامنِ قرمزِ مخملی و چشمایی که به لطف پودرِ سنگِ عقیق قرمز، کمی مایل به قرمز شده
  7. به ناممممم خُدا

    بریم که یک شروع پرفکت و عالی داشته باشیم دوستان

    یاعلی

  8. .mina

    معشوقه دیو | مینا تحصیلداری

    p͜͝a͜͝r͜͝t͜͝ ⑴ به سمتش چرخیدم و مقابلش قرار گرفتم: - نارسیس کمکم کن! خواهش می‌کنم. با تعجب نگاهش کردم که در اتاق به صدا در اومد و بعد، ندیمه مخصوص مانا وارد شد. - دوشیزه ببخشید مزاحم صحبتتون شدم، اما مادام الیزابت برای تزئین موهاتون اومده. - باشه برو. بعد بسته شدن در، مانا هراسون چرخید طرفم و گفت: - نارسیس فقط کمکم کن من فرار کنم. من ادوارد رو خیلی دوست دارم و نمی‌تونم حضور مرد دیگه‌ای به‌جز اون رو در کنارم تحمل کنم! با ناراحتی به مانای عزیزم خیره شدم: - مانا من چجوری فراریت بدم؟ تو آخرش مجبور به ازدواج با لرد میلر میشی! ترسیده از جاش بلند و گ
  9. .mina

    معشوقه دیو | مینا تحصیلداری

    بَـωـҐِ الِلّـہِ الرَحҐלּِ الرَحےҐ ●▬▬▬▬๑۩معشوقه دیو۩๑▬▬▬▬▬● به قلم: مینآ تَحصیلداری ژانر: فانتزی؛ عاشقانه ساعات پارت: نامشخص هدف: بیان سبکی نو و قلمی جدید خلاصه: دریایی که با موجِ کوچکی طوفانی شود؛ لایق دریا بودن نیست! گلی که صبح عاشق پروانه شود و شب عاشقِ ماه؛ لایق گل بودن نیست! حتی تویی که با نگاهی، رهایم می‌کنی و به سمت دیگری می‌روی؛ لایق دوست داشتن نیستی!
×
×
  • اضافه کردن...