رفتن به مطلب

aseman73

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    13
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

aseman73 آخرین باز در روز فروردین 2 2019 برنده شده

aseman73 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

58 بار تشکر شده

2 دنبال کننده

درباره aseman73

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    نویسندگی ، گویندگی ، مجری گری و نقاشی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

778 بازدید کننده نمایه
  1. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    صبح با صدای نماز خوندن بابا بیدارشدم ولی مثل هرروز ترجیح دادم با چشمای بسته فقط به مناجاتش با خدا گوش بدم چقدر برام لذت بخشه اون لحظه ها فقط از خدا میخوام هیچوقت این لحظه های نابو ازم نگیره مخصوصاً وقتی قنوتشو طولانی تر میکنه ... بعد از نمازش یکی یکی صدامون میزنه و من با اینکه بیدارم بلند نمیشم که یک بار دیگه صدام بزنه بعدش صدای زمزمه های مامان میاد که داره قرآن میخونه بلند میشمو تو جام میشینم با چشمای نیمه باز به حالت تقریباً دو سمت آشپزخونه میرم که کسی نوبتمو نگیره و چه تابستون باشه چه زمستون با آب سرد صورتمو میشورمو وضو میگیرم که خوابم بپره ، یک طرف چادر نمازمو کوتاه میگیرم و دور سرم میپیچم
  2. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    یه دفعه دیدم همه ی دخترا دارن اموجی رقص و دست و اینا میذارن بعدشم یکی یکی مینویسن تولدت مبارک ، عه من که تولدم دو ماه پیش بود ، همه تبریک گفتن بهم ، نکنه دوباره تولدم شده ؟ چه خبره ؟ باز به دنیا اومدم ؟ کنجکاو شدم ببینم تولد کیه ؟ دیدم یکی نوشت : آسمان جونم تولدت مبارک ! عه پس که این طور تولد این دخترِتُخسه عَــجَــب همه بهش تبریک گفتن . فرشته تو جام خزیدم ، یکی یکی پیامای تبریکی که تو اینستاو تلگرام بهم میگفتن رو جواب دادم ، دیشب توی گروه برام تولد گرفته بودن ، بچه ها کلی گیفو استیکر تبریک و رقص فرستادن کلی هم خندیدیم ، امروزم که برای اولین بار تولدمو اینجوری تو واقعیت جشن گرفتن ،
  3. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    تو چارچوب در دست به سینه ایستادمو گفتم : فرمایش؟ اخمام تو هم بود ، با یک حرکت اومد جلوم با کفشای پاشنه بلندش هنوز یکم ازم کوتاه تر بود صدای جیغ جیغوش که واسه من سوهان روح بود بلند شد : چرا جواب تلفنامو نمیدی؟ چرا جواب پیامامو نمیدی؟ ده بار اس دادم صدبار به دایرکت پی ام دادم شونصد بار تل پی ام دادم ، صداش داشت میرفت بالا خیلی جدی به چشماش نگاه کردم از نگاهم میترسید گفتم : هــوشَـــه یواش چه خبرته؟ ساکت شد مثل موش رفت تو خودش ادامه دادم : هــیـــس حرف نزن فقط گورتو از اینجا گم کن دیگه هم این ورا پیدات نشه بلند گفتم : فهمیدی یا حالیت کنم؟ موهای اکستنشن شدش در برابر اون شال یه وجبیش زیادی بود
  4. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    محسن فیلم که آپلود شد یه نفسِ راحت کشیدم ، خیلی براش زحمت کشیده بودیم هم من هم بقیه بچه ها ، یه تیم شده بودیم که دابسمش میساختیم و میذاشتیم پیج اینستا، اوایل برای دل خودمون بود و اینکه دل مردمو شاد کنیم کم کم مورد استقبال قرار می‌گرفت و ما انرژی می گرفتیم از کامنتاشون بیشترسعی می کردیم دولت رو نقد کنیم یا مردمو کارهایی که مردم انجام میدادن و اشتباه بود یا آهنگایی که خواننده ها میخوندن و مفهومی نداشت یا جامعه رو اوایل خیلی لایک و کامنت برامون مهم بود یه کار میساختیم مورد پسند بود و کلی کامنت محبت آمیز و کلی فالور اضافه میشدو خوشحال میشدیم فیلم بعدی کلی فحش و دری وری بارمون میکردن ، یه بار انق
  5. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    فصل دوم فرشته چشمامو بستمو آرزو کردم ، یه آرزوی کاملاً شخصی و یه آرزو برای خانوادم و همه ی کسایی که دوستشون داشتمو دارم ، از اون طرف صداهای مختلفی به گوش می رسید یکی می گفت : دعا کن پولدارو خوش قیافه باشه و می خندیدن تو دلم گفتم : همه که مثل تو نیستن ترش شده باشنو منتظر خاستگار ،والا درعوض بلند گفتم: ای جونم ، خوش قیافه دوس داری؟ که بیشتر باعث خنده شد، یکی می گفت : دعا کن حداقل تخصص قبول شی ! با خودم گفتم : تا کورشود هرآنکه نتواند دید و دوباره بلند گفتم : منکه قبولم ولی براتو دعا میکنم به درگاه خدا ، خلاصه از هرسری یه صدا در میومد چشمامو باز کردم که لحظه ی فووت کردن شمعو ببینم، کلا برام
  6. aseman73

    تست روانشناسی 2

    موج سوار
  7. aseman73

    زندگی روی وب | Aseman73

    فصل اول گلوش هنوز از شدت سرفه های پشت سرهم ، بخاطر قهوه ای که به گلوش پریده بود اونم هم زمان با سوال تینا ، می سوخت ، می سوخت و خاطرات تلخ و شیرینش رو به یادش میاورد ،چشماشو بسته بود ، تمام اتفاقات این پنج سال مثل یک فیلم از ذهنش می گذشت ، صدای نگران همسرش که اسمش رو صدا میزد تا چشماش رو باز کنه و مطمئن بشه حالش خوبه به گوشش می رسید با هر بار شنیدن اسمش یک تصویر از یک خاطره به یادش می اومد ... محسن : عزیزم چیشد یهو ! حالت خوبه؟ تینا : فرشته جان ؟ خوبی ؟ چشمای قهوه ایش رو باز کرد ، نگاهش به صورت نگران تینا افتاد بهش لبخند زد که نشون بده چیزی نیست، چادرش رو روسرش مرتب کرد صورتش رو برگ
  8. aseman73

    تولد تولد

    تولدت مبارک دوستم
  9. aseman73

    سرگذشت زرتشت

    میشه منبع ذکر کنید؟
  10. آره دلم پیتزا میخواد با پنیر فراوان تشنته ؟
  11. آره آره وسیله ای که خیلی وقته گم کردی پیدا شه
  12. خسته نباشی سر به تن اونی که ازش متنفری نباشه ؟
×
×
  • اضافه کردن...