رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

AzadehSadini

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    64
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

آخرین بار برد AzadehSadini در 20 دی 1397

AzadehSadini یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

419 بار تشکر شده

11 دنبال کننده

درباره AzadehSadini

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    خدااا..
    نویسندگی،بازیگری..
    عاشق رنگ بنفش و خرس پاندا..
    برعکس همه عاشق ریاضییییی ؛)

آخرین بازدید کنندگان نمایه

329 بازدید کننده نمایه
  1. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نتیجه خاله بابام ههه سمانه؟
  2. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نداریم سیروان؟
  3. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    پسرخاله مامانم
  4. AzadehSadini

    ماجراهای ریاضیات | Azadehsadini

    **** صفر خونه رو پسندید و با منفی چهارده که خونه رو به اجاره گذاشته بود قرارداد بست، برای پرداخت کرایه خونه باید کار پیدا میکرد و خوب میدونست چیکار کنه... آستین بالا زد یک تنه خونه رو تمیز و همه چیز رو مرتب کرد ؛برای هواخوری و انجام کارهای ضروری و آشنایی با همسایگان رفت بیرون، همونموقع یکی از خونه‌ای به شکل توت فرنگی اومد بیرون، عدد منفی هزار و سیصد و هشتاد و سه بود، پس خونه‌ی صفر تو محله‌ی اعداد منفی هزار به بالا قرار داشت! قد منفی هزار و سیصد و هشتاد و سه بســــی کوتاه بود و اون عدد بیچاره با دیدن صفر دست و پاش رو گم کرد و سریع رفت داخل خونه...! یه صدای بلندی به گوش رسید: بابا لنگ‌دراز ایــــنه!! منفی یک اداشم نمیتونه دربیاره! ( اشاره به اینکه منفی یک از تمام اعداد منفی بزرگ‌تر است ) صفر سرش رو بالا گرفت و با دیدن منفی هزار و سیصد و هشتاد و سه که سر بام خونش ایستاده بود گفت: ببین، اگه من چاقم،کوتاهم،لاغرم،درازم ، خوشگلم یا زشتم رو خودم میدونم، اینکه تو بیای و این حقیقت رو بکوبی تو صورت من فقط دلمو میشکنه، ضمنا از این به بعد همسایه‌تم پس حواستو جمع کن، چون شیطونتر از این حرفام... منفی هزار و سیصد و هشتاد و سه با پوزخند گفت: همسایه جون، از وقاحتم خوشت بیاد یا نیاد همینه که هست، باید بسازی که اسمت بابا لنگ درازه! راستی، من خیاطی هم بلدم اگه لباس خواستی کاری نداره سه تا از لباسام رو بهم میدوزم شاااااید تنت بره ههههههه!! صفر که همیشه شعار زندگیش این بود « جواب ابلهان خاموشیست» و قانون اول زندگیش همین بود اعتنایی نکرد و رد شد، ولی ته دلش ب این فکرمیکرد که اینجا هم بهش میگن بابا لنگ دراز و این یه لقب بد بود شاید لقبی بدتر از کوتوله...! و از این که همه همینجوری صداش کنند حس خوشی نداشت ... به سر خیابون که رسید نگاهی به بنر بزرگی که نصب شده بود انداخت، «گروه تئاتر» ! بنظرش جالب میومد و دوست داشت بره ... پس منتظر ساعت ۸ شب موند تا با اندک پولی که داشت بلیط خریداری کنه و بره سینما...
  5. AzadehSadini

    یک دروغ شاخدار بگو

    خونمون عروسیه همگی تشریف بیارید ۱ مرسدس بنز و ۱ رافور به ناممه
  6. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    آبجی کوچیکم مونا؟
  7. AzadehSadini

    ماجراهای ریاضیات | Azadehsadini

    صفر گفت : نمیدونم چی بگم... آره راست میگی با این روحیه‌ی لطیف و دل نازکی که من دارم باید برم... دوست ندارم روم لقب بد بزارن، منم مثل شماها عددم، دل دارم...! ازت ممنونم تو واقعا فرق داری، میتونی بری به کارات برسی، من حالمو خوب میکنم و هوا که گرگ و میش شد میزنم به چاک...! هفت با خیالی آسوده به راهش ادامه داد و صفر به کلبه‌ی خودش رفت ، شال و کلاه کرد، چمدانش رو بست و کنار بخاری نشست، یه بار دیگه لقب زشتی رو که بهش نسبت داده بودن یادش اومد: کوتوله!!! صفر دوست نداشت اینقدر یادش بیارن که قدش از همه‌ی اونا کوچکتره... ( اشاره به اینکه: صفر از تمام اعداد مثبت کوچکتره! و همینطور صفر از تمام اعداد منفی بزرگتره! و علاوه بر این صفر عددی گویا هست که نه مثبته نه منفی...) هوا که گرگ و میش شد صفر با قلبی خسته شهر مثبت‌ها رو بدرود گفت؛ دوان دوان ۳ کیلومتر مسیر رو تا شهر منفی پیمود. وقتی به اونجا رسید اول صبح بود خسته بود و دیگه پاهاش رمقی نداشتند با قدمهایی آهسته ب راهش ادامه داد... بوی نون به مشامش خورد سرش رو که چرخوند عدد ۳۴- رو دید که در نونواییش رو باز کرده، هفت راست میگفت اینا قدشون کوتاه بود... منفی سی و چهار با دیدن صفر ماتش برد؛ صفر در برابر اون قدّ بلند بود... صفر که دنبال راهنما میگشت به منفی سی و چهار نزدیک شد تا ازش سوالاتی راجع به اونجا بپرسه! صفر که به منفی سی و چهار رسید سلام کرد؛ منفی سی و چهار گفت: علیک سلام، نون میخاید!؟ شاگردم رفـــ... صفر گفت: نه! نه! نون نمیخام، برای اقامت اومدم اینجا، میتونم ازتون کمک بخام... منفی سی و چهار گفت: جان دلم! بله حتماً.... پسر داییم منفی پنج الان در بنگاهش رو باز میکنه، اگر مشکلتون خونه هست میتونین ب اونجا برید... صفر تشکر کرد و با گرفتن آدرس بنگاه راهش رو در پیش گرفت.
  8. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    دیوونه عشقی نداریم عسل؟
  9. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    احمد زیاد داریم: پسر خالم، پدربزرگم، پسرعموی بابام و ... سام؟
  10. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    ساغر دخترخالم ترلان؟
  11. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    ههههههههه دختر دختر خاله مامانم. هستی؟
  12. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    خوب اسم دایی های منو بلدی هااا بهادر دایی دومیم آمنه؟
  13. AzadehSadini

    یک دروغ شاخدار بگو

    ناخنای من همیشه کوتاهه
  14. AzadehSadini

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    دایی ته تغاریم سجاد؟
  15. AzadehSadini

    ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    آشوب از بنیامین جانِ بهادری

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×