رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

mahkame

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    363
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,213 بار تشکر شده

درباره mahkame

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    Female
  • علایق
    آرامش

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4,135 بازدید کننده نمایه
  1. سلام..

    با عرض پوزش چند ارسال شما رو توی بخش اخبار بخاطره قدیمی بودن پاک کردم.

    بابت کم شدن ارسال هاتون منو ببخشید:gol:

  2. ماه ها از آخرین بازدیدم می گذره

    انجمن خیلی تغییر کرده ،تغییر های خوب و بد

    مهم نیست که انجمن فعلی زمین تا آسمون با انجمن گذشته فرق می کنه و خیلی ایده آل من نیست

    مهم اینه که من زمستونم و با تمام نا پخته گی هام  جلو می برم و ادامه می دم

    #بازگشت#بزودی#اینجا زمستان است

    1. samirahojatti

      samirahojatti

      منتظر دومیشیم

  3. mahkame

    دَرهم و بَرهم

    پایان سری هشتم
  4. mahkame

    کفش دوزک | عکس‌نوشته

  5. mahkame

    ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    زَخمی تر از اونم که بشه گفت؛ باز دوباره بغض گرفتـه گلومو لعنتی... -»امیرعلی بهادری«-
  6. از دفن ما سال هاست که می گذرد ،فقط کاش می دانستیم چرا نمی میریم؟!

  7. mahkame

    مدل لباس مردانه و پسرانه

  8. mahkame

    عکس های پیشنهادی | جلد رمان

    کلی گشتم اما دختری با موهای قهوه ای کوتاه و چشمای سبز و پالتوی مشکی بلند نیافتم اما این تصویر پیشنهادی منه :http://uupload.ir/files/xqnh_1484069417995118.png این چند تا تصویر هم هست : http://uupload.ir/files/s8hr_o5es_1483688244938754.png http://uupload.ir/files/crf6_1483650187738416.png http://uupload.ir/files/icm7_1483820237427185.jpg http://uupload.ir/files/lvw5_1484027562206139.jpg
  9. mahkame

    عکس های پیشنهادی | جلد رمان

    سلام دوست عزیز اتفاقا تصویری که تو ذهنته رو زیاد دیدم اما یه چیزی تو این چند وقت بهم اثبات شد که فاصله ی بین یه عکس خوب تا یه جلد خوب از زمین تا آسمونه . درواقع هر عکس فوق العاده ای نمی تونه تضمین یه جلد فوق العاده باشه... این تصویر پیشنهادی منه که خودم خیلی دوستش دارم (تصویر زمینمه!یعنی دیگه آتیش زدم به مالم ) http://uupload.ir/files/ukb9_1483155963728724.png اگه یه کم روش کار بشه تبدیل به یه جلد عالی می شه اگر که باب میلت نبود،اطلاع بده تصاور دیگه ای پیشنهاد کنم
  10. هلیا جان به یکی از مدیران اطلاع بده تاپیک نقد رو به این بخش (معرفی و نقد کتاب کاربران)منتقل کنن
  11. mahkame

    اینجا زمستان است | mahkame

    (ادامه ی پست قبلی) با تشکر از نقد helia128 عزیز ______ اصلا دلم نمی خواست با اون قیافه ی عنقش بریم خونه ی معتضدی.رعنا انرژی منفی رو از 5 کیلومتری هم حس می کنه. :به معتضدی زنگ زدی؟ سری به معنای تایید تکون می دم. :هنوز هم می گم الان موقعش نیست! _جناب موقعیت شناس،تازه سر شبِ!! نگاه کوتاهی بهش می اندازم . بازم با ضبط ماشین درگیره. _ دنبال چی می گردی یه ساعته؟ : یه چیزی که درد و مرضام و یادم نندازه. پشت چراغ قرمز ترمز می کنم و آرنجم و به شیشه ماشین تکیه می دم. _ بالاخره یه روزی میاد جلوی چشمات و انتقامش و ازت می گیره...بد نیست برای اون روز آماده باشی... :باید مازوخیسم داشته باشم که برای اون یه روز، هر روز خودم و زجر کش کنم! _چرا زجرکش؟من بهش می گم کنار اومدن با مشکلات،یا به قول تو درد و مرضا! از ور رفتن با ضبط خسته می شه و به صندلی تکیه می ده. :فراموشی بهترین و بی دردسرترین راهه! _جدا تو این و به بیماراتم توصیه می کنی؟ "البته"ای می گه تا تمام ذهنیتی که ازش داشتم و زیر سوال ببره. با بلند شدن صدای بوق ماشین های پشت سرم نگاه ماتم و از سینا می گیرم و راه می افتم. حرفای عجیبش بدجوری بوی تظاهر می داد...تظاهر به حماقت! ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ با یه دست گلدون بونسای گل یخ نایابی رو که با بدبختی گیرش آوردم بلند می کنم و با دست دیگه ام درب صندوق و می بندم. : کجا موندی پس؟ دزدگیر و می زنم و با قدم های بلند خودم و به سینا می رسونم. _بزن زنگو! جعبه ی تو دستش و پشتش قایم می کنه .زنگ و می زنه و با ژست مسخره ای به دوربین آیفون خیره می شه. درب با صدای تیکی باز می شه که پشت سر سینا وارد ساختمون می شم."خسته نباشید "ی به پیرمرد همیشه اخموی نگهبان می گم و از مقابل نگهبانی می گذرم .کنار سینا در حالی که گلدون بدقلق توی دستم و مدام جابه جا می کنم منتظر آسانسور می شم. : آخرش من نفهمیدم مشکل این با ما چیه؟ با نگاهی که بین سینا و نگهبانی پشت سرم در رفت و آمده، زمزمه می کنم. _چکش کردم، با ما مشکل نداره.کلا مدلش اینجوریه! با باز شدن درب سریع وارد می شم و گلدون کف آسانسور می ذارم.سینا هم پشت سرم وارد می شه و دکمه طبقه ی 8 و فشار می ده. :به قیافه اش نمی خوره سنگین باشه . زیپ کاپشنم و باز می کنم و بافت زیرش و مرتب می کنم. _ولی هست! از آینه ی آسانسور استفاده می کنم و سروسامونی به موهای آشفته ام می دم. : قشنگ تر از این هم بودا؟ نگاهم و از تو آینه به گل های صورتی خوشرنگش می اندازم. _مگه این قشنگ نیست؟ به طبقه ی مورد نظر می رسیم و آسانسور متوقف می شه. :چرا ولی از این قشنگ تر هم می تونستیم پیدا کنیم. گلدون و بلند می کنم و دنبالش راه می افتم. _شاید...امیدوارم نظر رعنا این نباشه! :صــد درصد این نیست! بی توجه به پوزخند گوشه ی لبش زنگ درب و می زنم.کاش می شد بهش بگم "ترو خدا باز شروع نکن"
  12. mahkame

    خاطرات روزانه

    امروز یه روز قشنگ بود،یعنی قرار بود باشه... کل روزم با یه شوق قشنگی گذشت .شوقی که به بدترین نحو ممکن نابود شد از وقتی که داغون برگشتم خونه برادر جان مدام می گه بیخیال باشم .می گه لیاقت نداره. خبرنداره که این بی لیاقت دوست داشتنی با من خونسرد چی کار کرده! قرار بود غافلگیرش کنم ، غافلگیرم کرد... سابقه نداشت اینجوری قلبم و بشکنه به هر حال تولدت مبارک عزیزترین رفیق چهارشنبه _ 95/10/22
  13. mahkame

    بازی با رنگ ها""دخترونه ""

    *قسمت چهارم سفید
  14. mahkame

    ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    تو را آنگونه میخواهم که زندانه زلیخا را کمک کن آه تو جانا بگیرد دامن ما را ندارم هیچ امیدی به این دنیای تبعیدی که من از بد بیابانی گرفتم راه دریا را دریا را چنان از دیدنت دورم که باور کرده ام کور ام تو کاری کن بدونه تو نبینم صبح فردا را حجت جانِ اشرف زاده
  15. mahkame

    معرفی و نقد رمان شمس شیرازی من | mahdiyeh95

    سلام بانوجان اغراق نیست اگه بگم با خوندن هر پستت پر از حس های خوب می شم.اینکه همه چیز بدون پیچیدگی ،درنهایت تاثیر گذاری بیان می شه واقعا لذت بخشه."شمس شیرازی من" بی شک یکی از خوب های درحال تایپه که با کم لطفی دوستان مواجه شده. اولین چیزی که نظرم و جلب کرد و باعث شد شروع به خوندن بکنم اسم بی نظیر رمان بود.عاشق این اسم و ارتباط با داستانم غلط املایی هم که اصلا نبود خوشبختانه دیالوگا خیلی باورپذیر بودن.کلا یکی از نکات مثبت داستانت باورپذیریِ.(به نظرم یکی از مهمترین دلایلش اینه که همه چیز به موقع اتفاق می افته .)چیزی که دربین رمان های مجازی کمتر رواج داره شخصیت پردازیت و خیلی دوست دارم.قبلا بهت گفتم ،مخصوصا شخصیت علی رو...در عوض تو فضاسازی یکم ضعیف عملکردی.(فقط)یکم بیشتر راجع به جزئیات توضیح بده که قشنگ تر موقعیت های مکانی تو ذهن تصویر سازی بشه. از اونجایی که پشت هر نکته ی مثبت داستان یه استدال منطقی و تعبیر زیبا وجود داره ،ذهنِ منِ مخاطب به راحتی اون و می پذیره که امیدوارم تا پایان داستان باقی بمونه. تبریک می گم مهدیه جان ،طوری می نویسی که اصلا دوست ندارم داستان تموم بشه

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×