رفتن به مطلب

Faribw_sd

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    15
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

0 بار تشکر شده

درباره Faribw_sd

آخرین بازدید کنندگان نمایه

174 بازدید کننده نمایه
  1. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    جلوی در آرش به دوستش زنگ زد و اونم درو باز کرده بود. تو لحظه اول شناختمش. مهران طاهری... من آخرتر از همه ایستاده بودم. مهران - سلامممم آرش بی معرفت از این طرفا صدای موزیک کر کننده بود و حرف مهران رو صدای جیغ مستانه ای برید. توی باغ یه حالت ساختمون با نمای چوبی بود که از رقص نوری که از پنجره های طبقه پایینش معلوم بود انگار اونجا مهمونی بود. ارش باهاش دست داد و خوش و بش کرد. الیا هم همینطور و گفت: مهران اینجا که نمیخوای ببریمون؟ و به طبقه ای پایین ساختمونه اشاره کرد. مهران- نه بابا میبرمتون بالا کسی نیس... و ادامه داد: به سلام باران خانوم خوبی شما؟ ساکتی
  2. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    آروم سرشو چسبوند به سینه امو یه چند لحظه همونطور موند. آقاجون- خب خداروشکر آشتی هم کردید من میگم چرا بچه ام آوا انقدر تو همه بیا بابا جان بیا بغل خودم سریع دویدم بین آقاجون و مادرجون نشستم و گفتم: اینجا جای خودمه حالا هر کی هر جا میخواد بشینه همه هر هر خندیدن و آوا نشست اون طرف آقاجون. آقاجون هم جفتمون رو بغل کرد. آبتین زد به پیشونیش و گفت: بهاری اگه گفتی الان وقتشه که از آرش چی بگیریم؟ بهار خندید و گفت: آی گفتیییی دلم میخواد برم تا تنور داغه بچسبونم و خودمو خفه کنم یعنی مفت باشه کوفت باشه انگار رمزی حرف میزدن چون ما کاملا گیج شده بودیم. - عه خب قشنگ حرف
  3. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    - کیا یکم دهنتو بجنبون شاهزاده بشنوه - شاهزاده خودش بخونه پرنسس بشنوه - شاهزاده میترسه بخونه بیان ترورش کنن - آخ حواسم نبود نمیخواد بخونی انقدر زشت میخونی میری رو مخ میان میکشنت خلاص میشن حالا تو میخوای اسمشو بزار ترور من میخونم یکم روحشون لطیف شه کاری به کارت نداشته باشن با حالت با مزه ای گفت:‌ مرزهای اعتماد به سقف جا به جا شد و جفتی خندیدم و دیگه فرصت نشد بخونیم چون دیگه رسیده بودیم به بچه ها. انگاری اونا هم آروم آروم اومده بودن بالاتر. باصدای الیا به خودم اومدم: اینا چرا مثل لشکر شکست خورده ان؟ یعنی تو روح عمه ام با این دقتممم. اصلا متوجه حالتاشون نشده
  4. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    سه سوته لباس پوشیدم و حاضر شدم ولی بازم نتونستم تو پنج دقیقه حاضر شم و کار به پنج دقیقه وقت اضافه کشید. رفتم پایین ولی جز آرش و آبتین و الیا کسی نبود‌. - پس بقیه اتون کجان بروبچ؟ آبتین- دارن حاضر میشن چپ چپ نگاه الیا کردم و گفتم: که همه حاضرن و فقط من موندم و فقط هم پنج مین وقت دارم حاضر شم دیگه ارهههه؟؟؟ الیا لبخند کج و کوله ای زد و گفت: عه پس خاطرت هست گفتم پنج دقیقه و دیر تر اومدی؟ - بچه پررو بالاخره دخترا رضایت دادن اومدن و رفتیم. نصف نصف شدیم تو ماشین الیا و آرش. باران و آوا تو ماشین آرش و منو بهار و آبتین تو ماشین الیا. الیا آهنگ آرومی پلی کرد که صدای بهاره
  5. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    آرش - چیه خوشگل کردی میخوای بری بیرون؟ نه خیر فعلا در خدمتیتم عصری میریم پلاژ - من همیشه خوشگلممم آرش یهو زد زیر آواز: ای قشنگتر از پریا تنها تو کوچه نریا بچه های محل دزدن عشق منو میدزدن آبتین و الیا هم مثل مونگلا باهاش همخوانی میکردن و دست میزدن میخندیدن. پوکر فیس نگاهشون کردم و گفتم: ببندیددد... اباجُهول الیا- ابا جهول چیه دیگه؟ - اصلش ابا جهله منتها شما چند نفر بودید جمع مکسر زدم براتون کیف کنید. آرش مشکوک اومد سمتم و گفت: من یه جور دیگه کیف میکنم تا اومدم جوابشو بدم حس کردم کل بدنم خیس شدههه. نگاه کردم به خودم دیدم کاملااا خیسم و آرش پارچ به دست
  6. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    - کیا اون هر کاری که میکنم با من حرف نمیزنه و بهم نمیگه چی تو دلشه - با من چطوری ای؟ با آوا هم همین باش آرش من هر چی که تو چنته داشته باشم پیش تو روعه - فعلا که قهره - از قهر درش میاریم فقط مواظب باش سر همین لج و لجبازی احمقانه با کله نره تو چاه - مطمعن باش نمیزارمش به حال خودش - کار خوبی می کنی پاشو بریم پایین پاشو رفتیم پایین رو به تی وی نشسته بودیم که یهو باران مثل جن جلوم ظاهر شد. - وای سکته ام دادی بچه چته؟ در حالی که کیف لوازم آرایشش رو زیر و رو می کرد گفت: خوب شد اومدی بیا فعلا که کار نداریم خط چشم برات بکشم یاد بگیرم - برو بابا رو من میخوای امتحان کنی؟ برو رو آرش
  7. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    مادرجون_ بیاید صبحونه تون رو بخورید دیگه .... بچه ام کیارا حاضر کرده همه رفتن پای میز ولی من همونطور ولو بودم روی مبل. باران برگشت سمت منو و گفت: خودت حاضر کردی خودتم نمیخوری چی ریختی توش؟ - زرشک آخه جلبک من کی صبحونه خوردم این دفعه دومم باشه؟ مامان _ اره بچه ام راست میگه عوض دستت درد نکنه اس اونا مشغول خوردن شدن و منم به آوا که اون‌گوشه نشسته بود چشم دوختم. آخرشم پاشدم رفتم سمتش و کنارش نشستم. - غصه‌نخور همه‌چی درست میشه برگشتیم تهران شماره شو بده خودم باهاش حرف میزنم و میبینمش با ذوق برگشت سمتم و گفت: راست میگی؟ - اره فداتشم تو ناراحت نباش باشه؟ -
  8. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    الیا منو محکم نگه داشته بود و منم سعی داشتم خودمو از چنگش بکشم بیرون همزمان آرش هم آروم آروم میومد سمتم و انگشت اشاره اشو واسه تهدید کردن من جلوی صورتش تکون می داد‌ و سعی داشت خنده اشو پنهون کنه‌. دستای قویه الیا از زیر بغلم رد شده بود و روی سینه ام بهم چفت شده بودن و منو معذب می کردن‌. هنوزم جیغ میزدم و تقلا می کردم. آرش اومد نزدیک منو شروع کرد به قلقلک دادنم. اشغالی داشت از نقطه ضعفم استفاده میکرد. می خندیدم جیغ میزدم‌. درخواست کمک می کردم. واقعا دیگه نای جیغ زدن و خندیدن نداشتم. - کشتیمممم بسه بسه وااای جیشممم ریخت آرش ولم کننننن بسعههههه توروخدا یکی بیاددددکمککک آی دلمممم آخ دلمممم جی
  9. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    نتونستم بی خیال بشم و رفتم تو اتاق آرش و باران. آرش نشسته بود روی تخت و سرشو تو دستش گرفته بود. نشستم کنارشو دستاشو از هم باز کردم و رفتم تو بغلش. - نکن کیا حوصله ندارم - چرا نرفتی سراغشون؟ - آوا داره شورشو درمیاره - چش شده؟ - هیچی خانوم عاشق شده - خب مشکلش چیه؟ - کیا تو چن سالته؟ - چه ربطی به سن من داشت ۲۳ سالمه - تا حالا عاشق شدی؟ - تو که میدونی نه چرا میپرسی؟ - اصلا به نظرت عشق توی سن آوا چطوریه؟ یه آدم ۱۹ساله به نظرت میتونه درست و از روی عقل تصمیم بگیره یا از روی احساسش تصمیم می گیره؟ - در هر صورت تو باید باهاش دوست باشی و نذا
  10. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    چند دقیقه ای میشد که به این پاساژ اومده بودیم. بچه ها چند قدمی از من جلو تر بودند. منم دست به جیب به بند کتونی هایم خیره شده بودم و بهشون میگفتم مگه الان تو ماشین نبستمتون چرا باز شدید؟! حوصله ی خم شدن و بستنشون رو نداشتم فقط با تکون دادن پام سعی میکردم جمعش کنم. طی یه حرکت ناگهانی الیا نشست و بند کفشم رو بست. تا به خودم اومدم سریع دستم رو روی شونه اش گذاشتم و خودم هم نشستم و در همین اثنا گفته بودم: وای الیااا چرا تو میبندیش؟ تا نشستم دستم رو گرفت و با هم بلند شدیم. لبخند محو و ملیحی توی صورتش بود. - گفتم دو ساعته باهاش درگیری حلش کنم - مرسی - چرا اینجا وایسادی نمیای
  11. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    به زور آرش به خانه شان رفته بودیم. - سلام ته تقاری. چطوری؟کم پیدایی - سلام باران دارم غش می کنم خیلی گرمه خودت که میدونی چقدر گرفتارم - اره خودتو علاف اون کارخونه کردی بی خیالش بابا - این همه درس نخوندم که بشینم تو خونه پا روی پا بندازم. الیا و آرش بعد از اینکه ماشین را داخل پارکینگ پارک کرده بودند ، آمدند بالا. - سلام باراااان خانوم خوبی؟ - سلام الیا جان مرسی تو خوبی؟ و طبق عرف تعارف تکه پاره کرده بودند: بفرمایید داخل تا شربت بریزم بخورید خیلی گرمه هوا - دستت درد نکنه آرش نیومده رفته بود سرویس و طبق معمول پاچه های شلوارش را تا زانو بالا زد
  12. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    چند روزی می شد که به روزمرگی برگشته بودم. به صبح تا شب تو کارخونه سر کردن. به جز باران یه خواهر دیگه هم دارم ، بهاره. بهار و باران از من بزرگترن و ازدواج کردن. بهاره با آبتین و بارانا با آرش(پسر عموم). من هم کمک کار بابا بودم . تو چند تا کارخونه کنار هم بابا و عمو کیوان و آقای وحدتی (عموعلی) شریک بودند. کارها رو ردیف کردم و برگشتم توی سالن. دوست نداشتم تو اتاقم تنها بشینم. صدای زنگ خوردن گوشیم و شنیدم. - کیارا وسایلت رو بردار با هم میریم خونه - ماشینم چی؟ - کلیدش رو بزار رو میز عمو کامران بر میداره میخواد با بابام برن قرارداد ببندن - اوکیه برگشتم تو اتاق
  13. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    خودمو از تو بغل باران انداختم تو بغل آرش و محکم لپشو بوسیدم که گفت: کندیش لبخندی زدم و گفتم: به تو چه مال خودمه همین طور که می نشستیم روی مبل گفت: واه واه مردم روز به روز پرروتر می شن باران - پاشو لباساتو عوض کن ته تقاری - باش یه تیشرت و شلوارک زرد از کشو خودم کشیدم بیرون. انقدر رفت و آمدم اینجا زیاد بود یسری لباس گذاشته بودم اینجا. باران توی آشپزخونه غذا درست می کرد همیشه بوی غذا هاش مثل غذاهای مادر جون می شد . بالذت بو کشیدم و خودم انداختم رو مبل کنار آرش. آرش - همچین که بو میکشی انگار خونه خودتون نون خشک سق میزنی - آخه میدونی دست پخت مامان خوشمزه است ها ولی بوی غذای مامان م
  14. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    ذهنم شلوغ تر از اونی بود که بخوام برم کارخونه. در عین شلوغی خالی بودم؛ خالی از پوچی. نفهمیدم کی اومدم خونه و کی لباسامو شوت کردم کنج اتاق. راهی حموم شدم. با جاری شدن آب سرد روی بدنم ، احساس لرزش کردم ولی چندی نگذشت که عادت کردم. عادت کردن برام سخت نبود. مثل خیلی از دخترای دیگه که عادت کرده بودیم. به همه چی ... به باید ها و نباید های بی چون و چرای یه مشت آدم که فقط یاد گرفته بودن باورهای بی منطق اشون رو به زور بچپونن توی کله امون و مهم تر از همه عادت کردن به نداشتن حق اعتراض. دلم می خواست سر همه اشون داد بزنم و بگم که من جنس دوم نیستم من جنس مؤنثم .حوله امو تن کردم و از اتاقم رفتم بیرون و بعد ا
  15. Faribw_sd

    زیر رادیکال | Faribw_Sd

    نام کتاب : زیر رادیکال نویسنده : Faribw_sd موضوع : درام . عاشقانه خلاصه کتاب : مهندس کیارا عدل دختری از یک خانواده ی مرفه است که در کارخانه ی پدرش کار می کند. او می خواهد دستگاهی را طراحی کند و بسازد که ارزش چند میلیاردی دارد. در همین حین که مشکلات متعددی برای ساخت دستگاه دارد عاشق می شود و...
×
×
  • اضافه کردن...