رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

zahra10

همکار بازنشسته
  • تعداد ارسال ها

    635
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد zahra10 در 30 شهریور 1395

zahra10 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,991 بار تشکر شده

درباره zahra10

اطلاعات تماس

  • Website URL
    http://secretsofsilence.blogfa.com/

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,861 بازدید کننده نمایه
  1. zahra10

    کدوم بیشتر خره ؟

    روز14 فروردین
  2. ‏اونایی که میگن ما شب بیداریم بخاطر سکوتش معلومه بچه مایه دارن ؛ ما یخچالمون صدا بالگرد میده سکوت کجا بود!

    1. mahya619

      mahya619

      خوشحالم که برگشتی:wub:

    2. zahra10

      zahra10

      @mahya619 خیلی ممنون عزیزم.لطف داری.جای بعضی از بچه های قدیمی خیلی خالیه

  3. دخـتــَــر کـه بــاشی میـدونـی اَوّلــــیـن عِشــق زنـدگیـتــ پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مُحکــَم تــَریـن پَنــآهگــاه دنیــآ آغــوش گــَرم پـــِدرتـه دخـتــَــر کـه بــآشی میـدونـی مــَردانــه تـَریـن دستــی کـه مـیتونی تو دستـِـت بگیـــری و دیگـه اَز هـــیچی نَتــَرسی دســــتای گَرم وَ مِهـــــرَبون پـــِدرتـه هَر کـجای دنیـا هم بـــاشی چه بـاشه چـه نبــاشه قَویتــریـن فِرشتــه ی نِگهبـــان پـــِدرته حتی اگه بد اخلاق ترین پدر دنیا رو هم داشته باشی،وقتی به از دست دادنش فکر میکنی غصت می گیره.پدر اینجوریه.همین قدر دوست داشتنی و خواستنی... وقتي پشت سر پدرت از پله ها مياي پايين و ميبيني چقدر آهسته ميره ، ميفهمي پير شده ! وقتي داره صورتش رو اصلاح ميکنه و دستش ميلرزه ، ميفهمي پير شده ! وقتي بعد غذا يه مشت دارو ميخوره ، ميفهمي چقدر درد داره اما هيچ چي نميگه... و وقتي ميفهمي نصف موهاي سفيدش به خاطر غصه هاي تو هستش ، دلت ميخواد بميري. این روزا می ترسم بابت داشتن پدر بلند بلند خوشحالی کنم.چون شاید همین گوشه کنارا باشن ادمایی که دیگه بابا ندارن.و همین بهم یاداوری می کنه تا هست قدرشو بدونم. دنیامبابام
  4. ما معموليا، وقتي ميريم لباس بخريم اول قيمت ميپرسيم، بعد ميايم بيرون ...به همین سادگی

    1. mansoor-h

      mansoor-h

      این حرف جالب بود .یک نکتش این که شاید پول نداشتن منظور باشه نکته دیگر هم خب میتونه ساده بودن رفت وامد باشه یعنی ادا اصولی نداره کدومش منظورتون بود.

    2. zahra10

      zahra10

      @mansoor-h

      هیچکدوم.حوصله پرو کردن نداریم

    3. mansoor-h

      mansoor-h

      حوصله داشته باشین شایسته تره.

  5. zahra10

    شاه بیت آهنگات رو بنویس (آهنگای خارجی)

    For the Rest of My Life برای باقی عمرم I`ll be with you با تو خواهم موند I`ll stay by your side honest and true در کنار تو راستکار و خالص خواهم موند Till the end of my time تاآخرین لحظه زندگیمl
  6. آدم فقط تو بچگی وسط بازارچه گم نمیشه.بعضی وقتا وسط زندگی گم میشه.مامانش هم نیست که پیداش کنه...

  7. ما زشتا یدونه عکسمون قشنگ میشه تا سنگ قبر همونو استفاده می کنیم!

    زشتیم دیگه.چیکا کنیم؟

  8. حسه این روزای من موقعی که مدرسه ام:

    خیابونا میگن بیا خونه بِم:/

  9. zahra10

    چالش+کارنامه=چالشنامه

    کارنامه پارسالم :/ یه کم برای زدن این تاپیک دیر نکردین؟ بهترین زمان خرداد و اوایل تیر بود که بحث کارنامه ها حسابی داغ بود.
  10. zahra10

    عاشورای حسینی تسلیت باد

    شب‏های کوفه، نامردترین شب‏های عالم است. شب‏هایی که دل علی را به آتش می‏کشید، اینک مسلم را دوره کرده است؛ مردی که مطلع غزلگریه عاشورا با نام او سروده شد، مردی که طلایه‏دار فداییان امام عشق، لقب گرفت. مسلم می‏داند که پس از شهادتش چه بر سر یتیمان غریب‏تر از خودش خواهد آمد. می‏داند که پا گذاشتن در مسیر حسین، یعنی سر و جان باختن. می‏داند حسینی شدن، یعنی سرخ پر کشیدن. کیست که کوفه را به نامردی نشناسد؛ وقتی که تنها مردان ایستاده‏ی کوفه، نخل‏های آن است؛ نخل‏هایی که بر غربت علی و فرزندش گریسته‏اند. تو را می‏شناسم، تو را می‏شناسم تو همرنگ خون خدایی، غریبه! این دست‏های دراز مانده به سویت، دست بیعت نیست؛ دست‏های خیانت است؛ دست‏هایی که در آستین، خنجر کینه پنهان داشته‏اند، دست‏هایی که هرگز مطمئن نبوده‏اند. این نامه‏ها که خورجین خورجین به سویت گسیل شده‏اند، با مرکب نامردمی نگاشته شده‏اند. از نگاه کوفه، تنها آتش تردید می‏بارد و عصیان فاجعه می‏تراود. کوفه جای مطمئنی نیست؛ مگر علی را جان به لب نکرد؟ مردان شهر، بامدادان با تواند و شامگاهان، بر تو. اما هر چه بود، اتفاق افتاد. آن هنگام که مسلم را غریبانه از دارالامارة بالا می‏بردند، نگاهش بارانی بود؛ دست بر آسمان داشت و چشم بر راه حجاز. از زمزمه‏اش، گلواژه‏ی نام حسین می‏بارید. آرزو می‏کرد که مولایش به کوفه نیاید؛ به شهری که مردانش آبروی هر چه مرد را برده‏اند؛ شهری که نامش را با سیاهی و دروغ، گره زده‏اند. کوفیان رسم وفا نشناختند یوسف خود را به چاه انداختند عاشورای حسینی تسلیت باد.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×