رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

hipasos

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    247
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,621 بار تشکر شده

درباره hipasos

  • درجه
    همکارانجمن

اطلاعات تماس

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,638 بازدید کننده نمایه
  1. hipasos

    خاطرات روزانه

    کلا ۲ دسته ادم هست اونایی که میبینن و اونایی که میشنون و چقدر بده جزو دسته ی دوم باشی... و چقدر بده... //وقتی که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود//
  2. hipasos

    صندلی داغ با Hipasos

  3. hipasos

    صندلی داغ با Hipasos

  4. hipasos

    صندلی داغ با Hipasos

  5. hipasos

    صندلی داغ با Hipasos

  6. hipasos

    نقدانه با Dralireza

    مثل بقیه ی بچه ها منم زیاد با ایشون برخورد نکردم اما دید کلی ایشونو دوست دارم. اینکه از سر بی اهمیتی موضوع یا تیپ شخصیتی که دارن، دوست ندارن مخاطب رو مغلوب کنن برام قابل ستایشه. صبر و حوصله و اطلاعاتشون هم که پیش تر مورد بحث قرار گرفت. آرزوی شاد کامی دارم براشون
  7. hipasos

    خاطرات روزانه

    با توام مرگِ پس از زنده به گوری و جنون با توام گوش بده حرف زیاد است هنوز... غم فراگیر:) عیبی نداره من از اهنم:)
  8. hipasos

    خاطرات روزانه

    گاهی زمین به تمام فراخی اش در پیش کلبه کوچک ما، تنگ می شود {بنا به صلاح دید ذهن بنده این قسمت ها حذف شده اند!} وقتی حصار غربت من تنگ می شود هر لحظه بین عقل و دلم جنگ می شود
  9. hipasos

    خاطرات روزانه

    حسن ختام یک تعطیلی غیر عادی! سه سیلی محکم که بشر را بیدار کرد!! - سیلی اول را نیکلاس_کوپرنیک نواخت! او ثابت کرد زمین، مرکز کائنات نبوده بلکه سیاره‌ای کوچک است که گرد خورشید می‌گردد! - سیلی دوم را چارلز_داروین نواخت! او به انسان که "اشرف مخلوقات" نامیده می‌شد نشان داد که چندان اختلافی با سایر جانداران ندارد! - سومین سیلی را زیگموند_فروید به گوش انسان زد! او اثبات کرد که عقل، پادشاه انسان نیست؛ رفتار و گفتار بشر سرچشمه مهم‌تری دارد و آن ناخودآگاه است! و سیلی که امروز می‌بایست مردم خواب‌آلود سرزمین‌های به خواب رفته را بیدار کند این است که: "راه آزادی و مدنیت نه از خیابان با مشت‌های گره کرده، بلکه از آرامش کتابخانه ها می‌گذرد! برای همین است که کتابخانه در سرزمین‌های به خواب رفته امن‌ترین مکان برای عنکبوت هاست"
  10. سلام:/

    خوب چرا نمینویسی تهران دود رو

    میدونم کار بدی میکنم نباید فشار بیارم

    ولی خب بنویس دیگه

    دختر خوبی باش افرین:padded:

     

    1. afsa

      afsa

      علیک سلام ^-^ 

      وقت ندارم خواهر من کنکور دارم بعدشم هفته ای یه بار دارم می نویسم تا ببینم چه می شود:abnabat:

  11. hipasos

    خاطرات روزانه

    هیچوقت اونقدر باکلاس زندگی نکردم! اونقدرها با کلاس ننوشتم... حتی با دقت کپی هم نکردم. مغزم داره سوتِ آخر رو میکشه"تو مجبور نیستی بین کسایی باشی که هیچ شباهتی بهشون نداری" منم میغرّم: "به جونِ عزیزت مجبورم!" یکی میگه:هیچ چیز توی این زندگی بزرگ، عمیق یا مهم نیست ... اما علت هایِ کوچیک، سطحی و ساده ای وجود داره برایِ زندگی کردن! ... از آرمانِ رسیدن به عمقی که تا امروز کسی نرسیده در بیا و تو سطح زندگی کن ... این تقدیرِ نامبارک اما محتوم همه ی ما آدم هاست ... اون یکی میگه: پس ادما دنبال رویایی هستن که خوشون چهارچوبشو ساختن و خودشون از اون حصار درد میکشن! باور کن مجبورم
  12. hipasos

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    فواد جناب... این دو نفر
  13. hipasos

    حمایت از رمان کاربران سایت

    تهران دود رمانی که یک جور تمنا در من به وجود آورد... برای ادامه دادن برای خواهش کردن از نویسنده ی عزیز که بیشتر بنویسد! و تشکر از afsaجانمان:) درمورد سخن نویسنده: نویسنده اقرار میکند؛ نوشته هایش صرفا سرگرمی هستند! حتی اگر واقعا اینطور نباشد، حس بد کم کاری در خواننده باقی خواهد ماند فرض کنید کتابی از یکی از معروف ترین نویسندگان دنیا می خرید با این سخن پشت جلد! واقعا رغبت خواهید کرد چنین نویسنده ی بی توجهی را بخوانید؟! حتی اگر این سخن فقط از روی تواضع باشد؟! *** نویسنده با دنیای مذهبی ها و دیندار ها به خوبی آشنایی دارد. دختر قصه که خودش را جدا از دنیای پدر و مادر و حتی محمد امین می داند، به خوبی دلایل کار(پاکدامنی، صبر، خشوع) و... را در افراد دیندار تشخیص میدهد. *** در خلال داستان اطلاعات روانشناختی نسبتا جالبی از نویسنده در یافت می کنیم. *** نکته ی بعد، جبهه گیری های سیاسی داستان بود که چندان مطلوب من نبود اما فعلا ترجیح سکوت است تا اتمام داستان:) *** نقدی که به این نوع نگارش وارد است جملاتی است که خود نویسنده وارد داستان میکند... احساسات خودش را به جای انکه در جملات و پاراگراف های داستان فریاد کند، با زبان خودش مینویسد و این از جذابیت داستان می کاهد... در ادامه بخشی از اشکالات نگارشی اورده شده که امید است به بی نقص تر شدنداستان کمک کند. پست۱ [متخصصان[به جای [متصصان] پست۲ [پشیزی] به جای [پشزی] پست۳ [معطل] به جای [معاطل] پست۴ ]آ] به جای [عا] [اِ] به جای [عه] [شست] به جای [شصت] شصت: یک عدد بعد از پنجاه و نه شست: انگشت پنجم دست پست۵ [بتمرگ سرِ جات] به جای [بتمرگ سره جات [ پست۷ ]بالش] به جای [بلش] پست۸ ]جرات] به جای [جرئت] پست۹ کشیدن حروف با shift+j آرووووم!.... اینقدر تکرار حرف جایز نیست [نمیذاری] به جای [نمیزاری] گذاشتن: قرار دادن، اجازه دادن، جاسازی کردن گزاشتن: به جای آوردن پست۱۷ تصفیه: پاکسازی تصفیه خون، آب تسویه: برابر کردن تسویه حساب پست۱۸ [خواستگار] به جای [خاستگار] پست۲۴ [حک] به جای [هک] پست۲۹ یک پاراگراف تکراری از پست۲۸ پست۲۶ [شماطه] به جای [شماته] پست۲۸ [طره ای مو] به جای [تره ای مو] پست۳۳ [خزعبلات] به جای [خزئولات] پست۳۴ [لاینحل] به جای [لاینهل] ۱_اسم پیشنهادیتون برای رمان چیه؟تهران دود! اسم قشنگیه و دوستش دارم. ۲_ به نظرتون نثر رمان باید عامیانه باشه با ادبی؟ نظر خاصی در این مورد ندارم اما در کل نظرم اینه که متن و اصل داستان باید ادبی باشد و دیالوگ ها و نقل قول ها، عامیانه. ۳_خلاصه و مقدمه رو چه طور می بینید؟ خلاصه، معقول به نظر می رسد اما باید توجه داشت خلاصه، باید مختصر و مفید باشد:) مقدمه، ابدا شبیه مقدمه نیست... با این حال جذابیت رمان و عجله ی من برای مطالعه ی ادامه ی رمان... من توجه چندانی به مقدمه و اصولی که رعایت نکرده است نداشتم. ۴_با شروع رمان موافقید؟اگع مخالفید پیشنهادتون چیه؟ من مقدمه ی این داستان رو به عنوان شروع داستان در نظر می گیرم! "اخبار شبکه یک" این تیتر شبیه نوشتن نمایشنامه است نه شروع یک رمان:) در حالت کلی باید از توجه نویسنده تشکر کرد... به کار گیری به جای علایم نگارشی به خودی خود نقطه ی مثبتی در کارنامه ی این رمان است. اما چون قلم خوب، انتظاراتی با خود به همراه دارد، ما منتظر و خواهان مطالعه ی بیشتر نویسنده ی عزیز در خصوص نوشتن هستیم... اینکه عناصر داستان به جا و کامل به کار گرفته شوند. تشکر بیشتر از @afsa و استارتر عزیزمان
  14. سلام

    چطموری؟

    بعد از اینهمه مدت!

     

    راستی عنوانت مبارک:heartshape2:

    1. Ravi

      Ravi

      سلام عزیزم.

      کم پیدا شدی!! ایشالله که دست پر اومدی.

      ممنون گلم.:heartshape2:

    2. hipasos

      hipasos

      بلی بس دست پرD:

      خیلی خوشحالم هنوزم هستی:)))

  15. hipasos

    خاطرات روزانه

    چـــــون نـــداريم با خـــلا يق الفتــــــــــــي خلق پنــــدارنـــــد مـــــا ديـــوانـــه ايــــــــم #مولانای_جان

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×