رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

hipasos

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    239
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

1,565 بار تشکر شده

درباره hipasos

  • درجه
    همکارانجمن

اطلاعات تماس

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,299 بازدید کننده نمایه
  1. سلام آقا وحید، مجددا خسته نباشید و تشکر گرم من رو پذیرا باشید.

    یه زحمت دیگه هم براتون دارم! یه خلاصه ای از اخبار گذشته برای من بنویسید که بدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده!

    تاپیک نظرسنجی و معرفی و نقد و کاربردشون... ادامه ی فعالیت تیم نقد و...

    الان من مثل سابق دنبال کنم کارهامو یا رویه رو تغییر بدم... و اینجور اخبار!

    1. Wahid

      Wahid

      سلام ممنون مرسی همچنین

      اممم

      اینجا بگم یا خصوصی؟

      ترجیح میدم تو خصوصی بگم

  2. سلام و خسته نباشید.

    ببخشید ثنا خانم من نقد رو به اتمام رسوندم! بی زحمت یه نگاه به خصوصی‌تون میندازین؟

    1. Wahid

      Wahid

      سلام

      فکر نکنم ثنا خانم تشریف داشته باشند ( البته زیاد مطمئن نیستم)

      درگیر مسایل خاصی هستن

      تا اطلاع ثانوی میشه نقد شمارو ببینم؟

    2. parniann

      parniann

      سلام

      البته.

  3. خاطرات روزانه

    مثبت نگری بی فایده است! اشتباه اشتباهه، هیچ جبرانی هم بر این اشتباهات نیست... هی بیا و خوب بگو، خوبی کجاست؟ در مرز جنون هستم، نمیدونم مشکل از منه یا اون... من تحمل اینو ندارم که یکی بهم بگه: اووی... بی شعور ... همش با خودم فکر میکنم چه گندی بود که مامان بابا زدن. مامان دوستش داره، بیشتر از من حتی و بابا میگه، نگران بی کار و بی انگیزه و روستایی بودنش نباشم، میگه تامین هزینه ها با اون. دیشب زیر سرم بودم... بی دلیل... از استرس و فشار دارم منفجر میشم... وحید هیچی نداره که نشون بده مرده... حتی لحن حرف زدن و تن صداش. از طرفی هم سن زیادش باعث میشه دلم بخواد بهش تکیه کنم، اما سست بودنش مانع میشه. اقامت شبانه روزیش در خونه ی ما هم واقعا آزار دهنده است... از همین الان از لهجه اش، از قیافه اش، از همه چیش متنفرم، اما چه سود! با ارزوی مرگ^_^ s...d
  4. خاطرات روزانه

    صبح با حس وجود یه انگشتر از خواب پاشدم! اهل جواهرات نبودم و همیشه قبل از خواب تمامشون رو در می آوردم! اما این فرق میکنه‎:D بامزه ترین عقد دنیا رو داشتم^_^ طی ۴روز! از خواستگاری تا عقد‎:]‎ همه متعجب شدن‎:D دوستام که هیچکدومشون باورشون نمیشه... خودم هم هنوز باورم نمیشه! بدو بدو های بامزه تر این مدت⌒.⌒ عکس مراسم رو برای لیلا فرستادم، فکر کرده بود مامانه^_^ و آقامون^_^ اصلا چه معنی میده ‎:/‎ چرا باید بره سفر آخه‎:/‎ همه دلتنگشن‎:|‎ خلاصه اینکه زندگی نو مبارک❤ s...d با کلی آرزوی خوب❤
  5. خاطرات روزانه

    یا هو جا داره برای امروز کلی خاطره ثبت بشه... امروز احتمالا بخش خیلی مهمی از آینده ام رقم خورد... احتمال میدم یکم ناخوشایند باشه اما حتما قابل تحمله. خدایا خودت واقعا میدونی تو دلم چه غوغای بزرگیه... بهترین سرنوشت رو خودت برام رقم بزن. s...d گنگ
  6. سلام سلین عزیز.

    مشکل نقد داشتید گویا... بفرمایید

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 6
    2. selin

      selin

      قربونت عزیزم، مشکلی  نیست، من فکر میکردم کلا نادیده گرفته شده

      رمان آخر این راه کلا به نظرم نیاز بع ویرایش داره، مشکلش زیاده، وقتت رو با اون نگذرون، من فکر میکردم منظورت همین رمانه،

       عذر میخوام که رمانم درگیرت کرده، این رمان برام مهمتره چون خیلی ها دارن میخوننش، همه اشون هم منتظر ادامه اش هستن، دلم میخواد بهترین بشه

      ممنون عزیزدلم

      زحمت میکشی

    3. hipasos

      hipasos

      عزیزم معذرت میخوام... یه اتفاق غیر منتظره رخ داده و من متاسفانه تا شنبه نمیتونم رمانتون رو نقد کنم.

      ❤ خیلی عذر میخوام

    4. selin

      selin

      مشکلی نیست عزیزم

      منتظر میمونم

      عذرخواهی لازم نیست :mistlsmile:

  7. خاطرات روزانه

    روز خوبی بود و عملا هیچ کاری انجام ندادم! زهرا میگه هدفت رو بذار در کوزه‎:/‎ درک نمیکنم اهداف من چه ربطی به بقیه داره‎:|‎ صرفا اینکه کسی هدف هاشو با شما درمیون بذاره به معنی این نیست که شما پری ارزوهای اون هستید‎:|‎ به شما چه‎:/‎ *** The Fault in Our Stars رو دیدم، برای بعضیا چقدر زندگی مهمه... نمیدونم شاید جای اونا نیستم، اما دست کمی هم ازشون ندارم. خلاصه فیلم خوبی بود، پر از دیالوگ بود. *** با کمال وقاحت^_^ امروز کلی خوریکیجات مضر خوردم‎(:‎ یادش به خیر اون موقع ها تازه اومده بودیم قم ۱۶سالم بود، دلم میخواست تو کتابخونه ی آیت الله مرعشی عضو بشم، یه خانومه نذاشت... امروز زهرا گفت بریم ثبت نام، دیگه شور و شوقش رو ندارم. *** یه زمانی یه چیزایی رو تو سریالا میدیدم باور نمیکردم. حالا همونا رو دارم تو زندگی خودم میبینم! در نهایت بی اراده بودن... S...d
  8. معرفی نقد رمان میشا دختر جاودانه | mohadeseh.f

    نام رمان: درمرحله اول زمانی که خواننده اسم رمان رو میشنوه، مطمئنا حدس میزنه که رمان براساس زندگی یک دختر به نام میشا نوشته شده است وتمام اتفاقات براساس سرگذشت او هست باتوجه به اینکه موضوع رمانت ترسناک وهیجانی هست، بهتراست از اسمی جذاب که کمی هم ممکن است ترسناک به نظربرسد استفاده کنی. جلدرمان: جلدرمان هنوز طراحی نشده، لگوی انجمن نودوهشتیا حتما روی جلدت باشه. بهت توصیه میکنم ازعکس شخصیت روی جلداستفاده نشه که اینکار بسیارغیرحرفه ایی هست، یکی از ژانرهای رمانت ترسناک وهیجانی هست بهتراست از تصاویری با تم رنگ تیره استفاده کنی وژانر دیگه رمانت هم مربوط به مسائل ماورایی ونیروهای خاص است که برای جذاب شدن جلدرمانت بهتراست از ترکیب رنگ بنفش وآبی استفاده کنی تا اون حس ماورایی بودن رو نشون بده. خلاصه رمان: اشاره ی خوبی به جلد قبل کردی اما بیشتر درمورد این جلد توضیح بده. مقدمه رمان: ازاینکه رمانت مقدمه دارد بهت تبریک میگم، مقدمه باعث بهترشدن نوشته میشه ولی چند خط ابتدایی مقدمه ات بسیار عالی بود ولی در مقدمه ات هم لو دادی که شخصیت اصلی داستانت درمورد یک خوناشام هست که عشق را هم تجربه خواهد کرد وادامه ماجرا.... سعی کن کمی تغییر در مقدمه ات ایجادکنی. شروع رمان: باتوجه به موضوعی که برای رمانت انتخاب کردی یعنی: هیجانی، ترسناک، طنز بسیار به شروع رمانت کمک میکنه که بتونی بایک اتفاق غیرمنتظره شروع کنی جذابیت رمانت را دوبرابر میکرد شروع رمانت بسیار آرام بود ولی چون اول داستانت را به معرفی اول شخصت نوشتی،جذابیت خوبی را نشان میدهد. سیرداستان: سیرداستان نسبتا خوب بود وحالت کسل کننده نداشت، از این بابت بهت تبریک میگم ولی باتوجه به اینکه در مورد یک خوناشام مینویسی وداستانت رنگ و بوی ترسناک وهیجانی دارد، خواننده هم این انتظار را دارند که سیر داستان به گونه ای باشد که حوادث واتفاقات ترسناک بیشتر رخ دهد که حتما در پارت های آینده به این موضوع رسیدگی خواهی کرد. دیالوگ ها ومونولوگ ها: این دو به یک اندازه مهم هستند،درپست اول اگر دقت کنی، بیشتر دیالوگ به کار بردی. چون بیشتر از زبان اول شخص مینویسی، بیشتر روی احساسات اول شخص کنکاش کن. این کمک میکنه خواننده بتونه با اول شخص حس نزدیکی زیادی بکند. علامات واشتباهات: ولی الان ورژنم فرق کرده:x: سعی کن از جمله بهتری استفاده کنی:white_check_mark: لازم نیست درابتدای هر دیالوگ بنویسی :x:من: - :x:آرمان: - آرمان گفت: -:white_check_mark: ...بانگاهش:x: ...لازم نیست:white_check_mark: منk وبازم من k:x: بیشور این چه اتفاق جدیدیه:x: بیشعوراین چه اتفاق جدیدیه. که البته بهتراست لحن نوشتنت راتغییر دهی:white_check_mark: سعی کن در جملاتت به جای دو تا علامت سوال در یک جمله،از یکی استفاده کنی:white_check_mark: غلط املایی هم زیاد داشتی:white_check_mark: از سه نقطه هم ... کمتر استفاده کن:white_check_mark: علائم نگارشی هم به خوبی در نوشته ات دیده نمیشد،علائمی مثل: ؛ : ( ) . ! ، وای چقد خود شیرینه اینk:x: وای که چقدر خودشیرینه:white_check_mark: من-شات آپ شو:x: از واژه بهتر ولحن فارسی استفاده کن:white_check_mark: توصیف: توصیف مکانی: توصیه ام این است که بیشتر برای توصیف مکانی ات وقت بگذاری کمی ضعیف بود. بیشتر در مورد محل کار، منزل، یا هر مکان دیگه ای که مینویسی توصیف رو انجام بده. توصیف حالات: نسبتا خوب بود ولی جای پیشرفت بیشتری نیز داری وسعی کن زمانیکه در مورد خشم، نفرت، عشق، خوشحالی، غم مینویسی حتما حالات چهره را بیشتر توصیف کنی. چون توصیف حالات یکی از مهمترین اصل های رمان خوب هست. درقسمت ظاهر: دراین قسمت خوب عمل کردی ولی بهترهم میتونی این کارو انجام بدی. احساس: باتوجه به زاویه دید وموضوعی که انتخاب کردی باید بیشتر دراین باره کنکاش میکردی وداخل شخصیت اونقدر نفوذ کنی که خواننده حس همزاد پنداریش با شخصیت رمان که فردی خوناشام ودارای حس های ماورایی است، بیدار بشه این قسمت هنوز هم جای کار داره وباکمی تمرین وتکرار بهتر میشه. شخصیت پردازی: حدس میزنم شخصیت های اصلیت: میشا، هیرا وبقیه شخصیت هایت فرعی هستند که شامل دوستان میشا میشه میشا: دختری شجاع وجسوری است که هر استاد دانشگاه هست وبسیار در کارش جدی هست ولی این دختر شجاع یک خوناشام ودورگه هست که نیروهای ماورایی وخاصی نیز در درونش هست. هیرا: همسر میشا مردی است به نام هیرا که تنها تصوری که میشه از هیراداشت این است که همسر میشا هست واونیز یک خوناشامه توضیح زیادی دراین باره ندادی. زاویه دید: زاویه دید کاملا انتخابیه و به نویسنده مربوطه، اما زاویه دید سوم شخص برای کتاب های چاپی خیلی معموله. اما انتخاب اول شخص هم خیلی خوبه اما پیشنها دم این است که یه قسمت هایی هم از راوی استفاده کنی نثرداستان: نثر داستان چه مونولوگ وچه دیالوگ هردو عامیانه هستند. از شکستن افعال پرهیز کن واز جمله های انگلیسی استفاده نکن. سعی کن برای کلماتی مثل: مرگ، مرض، بیشعور و.... جایگزین بهتری انتخاب کنی. وسعی کن دیالوگ ها ی بین شخصیت هایت زیاد نشه که حالت کسل کنندگی به وجود بیاره. ایده رمان: ایده رمانت تقریبا خوب است، نوشتن در مورد زندگی یه خوناشام موضوعی هیجان انگیز ونابی است. ژانرهای انتخابی: ترسناک، هیجانی، طنز ترسناک تا الان روئیت نشده که حتما در پست های بعدی به این قضیه میپردازی. توصیفات وتوضیحات را بیشتر کن درمورد موضوعت که هیجانی وترسناک است. موفق باشی درود این رمان توسط فرزانو بانو نقد شده است، به علت عدم درسترسی ایشان به انجمن، این نقد توسط بنده، ارسال می شود. با توجه به نقد صورت گرفته شما موظف به اعمال تغییرات هستید، تا قبل از ویرایش پست ها و هماهنگی با منتقد مسئول، پست های آتی حکم اسپم خواهند داشت. موفق باشید
  9. خاطرات روزانه

    عَی خدا^_^ فقط خود ادم میتونه حال خودشو خوب کنه‎:D طبق معمول علیرضا آذر میگه: اه اگر سیب نبود عشق چه باید میکرد... *** در نهایت شادی و غم s...d
  10. سلام

    باز هم من!

    ***

    پارت۳۵
    (اما از رفتار محتاط آمیزش)
    محتاط=احتیاط کننده
    آمیز=همراه با

    محتاط آمیز= همراه با احتیاط کننده!
    ***
    (اما از رفتار احتیاط آمیزش)... ( اما از رفتار محتاطانه اش)

    1. Serenity

      Serenity

      سلام ممنون

      ویرایش شد

    2. hipasos

      hipasos

      سلام مجدد!

      داستان حالا خط باریکی بین معمایی و روانشناختی کشیده و در بهت آور ترین و زیباترین و حتی دلهره انگیزترین قسمت ها تا به اینجا به سر می بریم.

      سراشیبی درگیری با خود، به وضوح احساس می شود و سردرگمی تاریکی های ناآگاهی.

      ***

      پارت۳۹
      مارتین وقتی آزادت کرد، به من هم خبر داد؛ می خواست بیش از این دلتنگت ((نباشد)) و اشک ریختن را تمام کنم... نباشم.
      .
      .
      .
      هرچه صدایم زد و خواست ((بیستم))... باایستم.

      ***

      یادآوری این نکات ریز از وظایف ما منتقد هاست... با آوردن اسم بنده در تاپیک هلنا، شرمنده کردید منو.

      موفق هستید، امیدوارم بیشتر در این مسیر با موفقیت پیش برید.:gol:

    3. Serenity

      Serenity

      سلام. لطف کردید.

      تشکر

      :gol:

      سلام. لطف کردید.

      تشکر

      :gol:

  11. خاطرات روزانه

    هرچند تو تا بودی ساعت خفقان بود و حیرت به زبان بود و دستم به دهان بود و چشمم به جهان بود و بختک به شبم آمد روزم سرطان بود و جانم به لبم آمد هرچند تو تا بودی دل در قدحش غم داشت خوب است که برگشتی این شعر جنون کم داشت! *** علیرضا آذر... چطور بعضی شعر ها انقدر ملموس هستن؟ اره خب، تکراریه بد هم تکراریه، اونقدر که نمیدونم این تکرار ها رو کجا بنویسم. قلم که به ویرانی رفت! خیلی بده دیگه هیچ چیزی برات باقی نمونه... هیچ دلیلی! و نمیشه بی طرف بود، نمیشه با ظرفیت بود، نمیشه خود بود. *** اواره های من دوم می دوهزار و هجده... تشکر از نفر قبل بابت بالا اوردن تاپیک ....s...d
  12. من به تعبیر خواب مشکوکم

    هر کسی خواب عشق را دیده است

    صبح فردای غرق در کابوس

    رو به دستان قبله خوابیده است!

     

    ***

    خواب هایی که کسی براشون "ان شاء الله خیره" نمیگه... بدترینِ خواب ها هستن.

  13. ~*~آقا امیر تولدتون مبارک~*~

    اردیبهشت یعنی: شمعدانی ها را بگذار گوشه ی ایوان و تقلا برای باران را به نهایت برسان. یعنی دنج ترین گوشه ی دلت را هدیه کن به دغدغه ی بی دغدغه بودن‎:) اردیبهشت یعنی نگاهی رو به روشنایی، یعنی دستان خیر خواه... یعنی شعر و شور و ادب و یعنی یک نودهشتیا و یک جناب امیر
  14. درود:gol2:

    نویسنده ی گرامی رمان در حال تایپ شما "در آن سوی مرز" توسط تیم نقد انجمن، جهت نقد و بررسی انتخاب شده است.

    تا پایان نقد شدن رمان، اجازه ی ارسال پست جدید ندارید.

    1. olivia_roman

      olivia_roman

      ببخشید یعنی من نمی تونم هیچ پستی بفرستم یا فقط ارسال برای پاسخ به این رمان ، منع شده ؟ 

    2. hipasos

      hipasos

      فقط در تاپیک رمان "ان سوی مرز"

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×