رفتن به مطلب
Added by Amir

Sokout

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    159
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد Sokout در 14 اردیبهشت

Sokout یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

1,766 بار تشکر شده

درباره Sokout

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    نقاشی ... هنــــر... تئاتر... نویسندگی...عکاسی...طراحی وب ... کلا کامپیوتر... محــــســـــن یگانه...:)
    ادبیات... شعر های مولانا... حجاب...

آخرین بازدید کنندگان نمایه

5,214 بازدید کننده نمایه
  1. من دهه هفتادی ام|Sokout

    #پارت_نوزدهم تیارا همینطور که میخندید گفت:وااای!خیلی قیافت عوض شده!...شدی ین نقاشیت! _ممنون..البته این از هنرنمایی مهناز جونه!.. مهناز "جونه"یه لبخند به پهنای صورتش زد و گفت:ممنونم عزیزم!لطف داری! به تیارا نگاه انداختم و گفتم:خوب حالا نوبتی هم که باشه نوبت تیاراست!... تیارا با اخم گفت:یعنی چی؟ _یعنی اینکه شمام باس گرم بشی خانوم! مهناز"جونه"با همون لبخند قبلی گفت:به به...چقدر عالی!من تازه دستام گرم شده!.. منم یه لبخند زدم و گفتم:خیلی هم خوب!...من میخوام برم اتاق لباس،تیارا رو هر جوری که دوستش داره گریم کن!فقط یه جوری که به منم یه کم فقط یه کوچولو شباهت بزنه! و بعد بدون اینکه به نظر اون دوتا گل سر سبد توجهی کنم از اتاق رفتم بیرون. لباس مد نظرم رو پوشیدم. یه کت مشکی تقریبا بلند،با یه شومیز سفید،شلوار جین تقریبا سورمه‌ای و یه کلاه شاپوری. تعریف از خودم که نیست،خیلی خوش تیپ شده بودم. حالا واقعا اسم شهریار بهم میومد. یکی دو ساعت که گذشت کار گریم تیارا هم تمام شد. خیلی خوشگل شده بود. شباهتمونم روی ابرو و چشمامون بود. ابروهاشو مثل ابروهای من هشتی کناره کار کرده بود و چشماش هم مثل چشمام کشیده کرده بود البته تیا یه مژه هایی داره وقتی پلک می زنه میره تو چشت. القصه! همونجا ناهار رو در خدمت آقای امیری بودیم. برامون پیتزا سفارش داده بود. جاتون خالی نصف پیتزا های تیارا رو هم من خوردم. و بعد از ناهار بود که کارمون شروع شد: از ماشین پیاده شدیم کلاه شاپوری رو رو سرم گذاشتم. یقه کتم گردنمو پوشونده بود. راستی!فراموش کردم درباره تغییر صدام بگم!بزارین نگم...خو آدم که هر شگردی رو که بلده لو نمیده! القصه!وارد سالن "کافه تئاتر"شدیم. سالن نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک. چند نفری هم داشتن روی سن تمرین میکردن. صداشون به ما نمیرسید،فکر کنم داشتن حرکات بدن رو تمرین میکردن. همین که چند قدم از در فاصله گرفتیم،یهو یکی جلومون سبز شد. خیلی محترمانه ازمون پرسید: سلام! به کافه تئاتر خوش اومدین!کاری از دستم برمیاد تا براتون انجام بدم؟ با صدایی که تقریبا گرفته بود گفتم: سلام!خیلی ممنون! بله!... من یعنی ما با مدیر اینجا کار داشتیم! اگه میشه لطف کنید مارو به دفتر ایشون راهنمایی کنید! #پارت_نوزدهم تیارا همینطور که میخندید گفت:وااای!خیلی قیافت عوض شده!...شدی ین نقاشیت! _ممنون..البته این از هنرنمایی مهناز جونه!.. مهناز "جونه"یه لبخند به پهنای صورتش زد و گفت:ممنونم عزیزم!لطف داری! به تیارا نگاه انداختم و گفتم:خوب حالا نوبتی هم که باشه نوبت تیاراست!... تیارا با اخم گفت:یعنی چی؟ _یعنی اینکه شمام باس گرم بشی خانوم! مهناز"جونه"با همون لبخند قبلی گفت:به به...چقدر عالی!من تازه دستام گرم شده!.. منم یه لبخند زدم و گفتم:خیلی هم خوب!...من میخوام برم اتاق لباس،تیارا رو هر جوری که دوستش داره گریم کن!فقط یه جوری که به منم یه کم فقط یه کوچولو شباهت بزنه! و بعد بدون اینکه به نظر اون دوتا گل سر سبد توجهی کنم از اتاق رفتم بیرون. لباس مد نظرم رو پوشیدم. یه کت مشکی تقریبا بلند،با یه شومیز سفید،شلوار جین تقریبا سورمه‌ای و یه کلاه شاپوری. تعریف از خودم که نیست،خیلی خوش تیپ شده بودم. حالا واقعا اسم شهریار بهم میومد. یکی دو ساعت که گذشت کار گریم تیارا هم تمام شد. خیلی خوشگل شده بود. شباهتمونم روی ابرو و چشمامون بود. ابروهاشو مثل ابروهای من هشتی کناره کار کرده بود و چشماش هم مثل چشمام کشیده کرده بود البته تیا یه مژه هایی داره وقتی پلک می زنه میره تو چشت. القصه! همونجا ناهار رو در خدمت آقای امیری بودیم. برامون پیتزا سفارش داده بود. جاتون خالی نصف پیتزا های تیارا رو هم من خوردم. و بعد از ناهار بود که کارمون شروع شد: از ماشین پیاده شدیم کلاه شاپوری رو رو سرم گذاشتم. یقه کتم گردنمو پوشونده بود. راستی!فراموش کردم درباره تغییر صدام بگم!بزارین نگم...خو آدم که هر شگردی رو که بلده لو نمیده! القصه!وارد سالن "کافه تئاتر"شدیم. سالن نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک. چند نفری هم داشتن روی سن تمرین میکردن. صداشون به ما نمیرسید،فکر کنم داشتن حرکات بدن رو تمرین میکردن. همین که چند قدم از در فاصله گرفتیم،یهو یکی جلومون سبز شد. خیلی محترمانه ازمون پرسید: سلام! به کافه تئاتر خوش اومدین!کاری از دستم برمیاد تا براتون انجام بدم؟ با صدایی که تقریبا گرفته بود گفتم: سلام!خیلی ممنون! بله!... من یعنی ما با مدیر اینجا کار داشتیم! اگه میشه لطف کنید مارو به دفتر ایشون راهنمایی کنید! #پارت_نوزدهم تیارا همینطور که میخندید گفت:وااای!خیلی قیافت عوض شده!...شدی ین نقاشیت! _ممنون..البته این از هنرنمایی مهناز جونه!.. مهناز "جونه"یه لبخند به پهنای صورتش زد و گفت:ممنونم عزیزم!لطف داری! به تیارا نگاه انداختم و گفتم:خوب حالا نوبتی هم که باشه نوبت تیاراست!... تیارا با اخم گفت:یعنی چی؟ _یعنی اینکه شمام باس گرم بشی خانوم! مهناز"جونه"با همون لبخند قبلی گفت:به به...چقدر عالی!من تازه دستام گرم شده!.. منم یه لبخند زدم و گفتم:خیلی هم خوب!...من میخوام برم اتاق لباس،تیارا رو هر جوری که دوستش داره گریم کن!فقط یه جوری که به منم یه کم فقط یه کوچولو شباهت بزنه! و بعد بدون اینکه به نظر اون دوتا گل سر سبد توجهی کنم از اتاق رفتم بیرون. لباس مد نظرم رو پوشیدم. یه کت مشکی تقریبا بلند،با یه شومیز سفید،شلوار جین تقریبا سورمه‌ای و یه کلاه شاپوری. تعریف از خودم که نیست،خیلی خوش تیپ شده بودم. حالا واقعا اسم شهریار بهم میومد. یکی دو ساعت که گذشت کار گریم تیارا هم تمام شد. خیلی خوشگل شده بود. شباهتمونم روی ابرو و چشمامون بود. ابروهاشو مثل ابروهای من هشتی کناره کار کرده بود و چشماش هم مثل چشمام کشیده کرده بود البته تیا یه مژه هایی داره وقتی پلک می زنه میره تو چشت. القصه! همونجا ناهار رو در خدمت آقای امیری بودیم. برامون پیتزا سفارش داده بود. جاتون خالی نصف پیتزا های تیارا رو هم من خوردم. و بعد از ناهار بود که کارمون شروع شد: از ماشین پیاده شدیم کلاه شاپوری رو رو سرم گذاشتم. یقه کتم گردنمو پوشونده بود. راستی!فراموش کردم درباره تغییر صدام بگم!بزارین نگم...خو آدم که هر شگردی رو که بلده لو نمیده! القصه!وارد سالن "کافه تئاتر"شدیم. سالن نه زیاد بزرگ بود نه زیاد کوچیک. چند نفری هم داشتن روی سن تمرین میکردن. صداشون به ما نمیرسید،فکر کنم داشتن حرکات بدن رو تمرین میکردن. همین که چند قدم از در فاصله گرفتیم،یهو یکی جلومون سبز شد. خیلی محترمانه ازمون پرسید: سلام! به کافه تئاتر خوش اومدین!کاری از دستم برمیاد تا براتون انجام بدم؟ با صدایی که تقریبا گرفته بود گفتم: سلام!خیلی ممنون! بله!... من یعنی ما با مدیر اینجا کار داشتیم! اگه میشه لطف کنید مارو به دفتر ایشون راهنمایی کنید!
  2. به یاد بچه های قدیمی نودهشتیا

    سلام عشقم... ببخشین دیگه...
  3. مشاعره

    دارم ز جدایی غزالی که مپرس در جان و دل اندوه و ملالی که مپرس
  4. عجیب ترین سونوگرافی هایی قرن را ببینید (عکس)

    خیلی یه جوری بود!
  5. واااااای خدااااااا.... تامرز سکته پیش رفتمااا...

    یکی بیاد دلداریم بده:cry6:

    1. minoii

      minoii

      سکته نکن 

    2. Sokout

      Sokout

      @minoiiممنون بابت دلداری! از سکته ام جلوگیری شد! دکتر کی بودی تو؟!

    3. minoii

      minoii

      عععع واقعا کارساز بود ؟ خواهش میکنم عشقمم من همیشه این طوری تاثیر گذارمااا :t(8)::t(8):

  6. سلام آقای مدیر!

    میشه چند دقیقه وقتتون رو بگیرم؟

    1. Amir

      Amir

      سلام , پیام خصوصی ارسال کنید

  7. من دهه هفتادی ام|Sokout

    #پارت_هجدهم بعد شروع کردم با داییم حرف زدن: _ الو سلام!..‌ جانم؟ _ سلام دایی جان خوبی؟ _ ممنون! ببخشید دایی، من الآن نمی تونم حرف بزنم! بعدا خودم باهات تماس می گیرم‌. دایی یه نفس عمیق کشید و گفت: _ خیلی خوب باشه! خداحافظ. _ خداحافظ..‌ تلفنم رو قطع کردم و گذاشتم روی میز گریم. ثانیه ای از این حرکتم نگذشت که استاد سخن شروع کرد به صحبت کردن: _ خوش به حالت! چقدر خوبه که دایی آدم معروف باشه ها! نه؟ ... هی ... نمی دونی انقدر دلم می خواد ایشون رو از نزدیک ببینم ... من عاشق آهنگاشم... هی ... بعدش نمی دونم چی گفت، منم واسه اینکه از دستش نجات پیدا کنم هندز فری گذاشتم تو گوشم و شروع کرد به آهنگ گوش دادن. تقریبا بعد از دو ساعت کار گریم صورت من تموم شد. چشمام رو باز کردم. باورم نمی شد کسی که عکسش تو آینه افتاده، منم! خیلی حرف می زد ولی کارش عالی بود! باورم نمی شد: مو های کوتاه پسرونه رو به بالا که روی پیشونی راستم ریخته بود. این مدل مو واقعا بهم می اومد... روی صورتم هم یه لایه دیگه (مثل پوست) گذاشته بود تا راحت تر بتونه روی صورتم کار کنه.مدل ابروها، مدل ابروهای خودم بود هشتی که پُر تَرِش کرده بود. دماغ و چشمم که مال خودم بود. فقط یکم روی فرم لبم کار کرده بود و کنار گوشمم یه کم ته ریش گذاشته بود. قبافه ام خیلی خوب شده بود از خودم خوشم اومده بود!!! همین طور مجذوب حودم توی آینه بودم که تیارا اومد تو اتاق گریم‌ وقتی چشمش به من افتاد با قیافه ای شبیه عاشقا گفت: _ ببخشید شما؟ پوز خند زدم و گفتم: _ شهریار هستم خانم! و شما؟ تعظیم کرد و گفت: _ خوش وقتم آقا! من شهرزاد هستم! _ اسم زیبایی دارید خانم! خوش وقتم از ملاقاتتون! بعدش خندمون گرفت... دو تایی با هم زدیم زیر خنده...
  8. من دهه هفتادی ام|Sokout

    #پارت_هفدهم و باز هم پنج شنبه! طبق معمول آقای امیری دیر کرده بود. ما هم بیکار توی اتاق گریم بودیم و هر کدوممون سرمون تو گوشیامون بود و کاری به کار هم نداشتیم. البته من با اینکه سرم تو گوشی بود اما دلم یه جا دیگه بود. همونطوری که شاعر میگه:"من اینجایم و دلم جای دیگر است..." امان از این دل! خوب آخه از یه طرف دلم می خواست قیافه ام رو تو گریم پسرونه ببینم، از یه طرف هم نمی دونستم چه بلایی قراره سرم بیاد! بعد از گذشت مدت زیادی بالاخره آقای امیری تشریفشون رو آوردن البته با یه خانم! هیچ فکری نکنین ایشون همونطوری که قبلا گفتم متاهلن! تمام... خانمی که همراه آقای امیری بود، گریمور بود. آقای امیری یه چند تا جمله ای درباره اون خانم گفت و بعد با تیارا و پریا از اتاق رفت بیرون. روی صندلی نشستم رو به روی آینه نشستم. تصویری که قرار بود مثل اون گریمم کنه گذاشتم جلو آینه. از همون اولی که شروع کرد به کار، سر صحبتشم باز شد: _ چند سالته عزیزم؟ _ واجبه بدونید؟ _ نه خوب دوست نداری نگو!... اسمت چیه؟ _ مینا. _ وای! چه اسم قشنگی! من اسم مینا رو خیلی دوست دارم... _ ممنون، نظر لطفتونه. _ اسم منم، مهنازه. _ خوش وقتم!... _ خوب عزیزم نگفتی چند سالته! _ ترجیح میدم نگم! _ هر طور میلته گلم... راستی این تصویر رو از کجا گرفتی؟ _ خودم طراحیش کردم. _ وای! تو چقدر هنرمندی! _ ممنون... می خواست دوباره حرف بزنه که یهو موبایلم زنگ خورد. با زنگ خوردن گوشی عکس دایی جانم اومد بالا. اون مهناز خانمه با دیدن عکس داییم، دست از کار کشید و گفت: _ ایشون دایی شماست؟ موبایل رو برداشتم، لمس سبز رو کشیدم و به مهناز گفتم: بله!...
  9. سلام کیمیا سایت هنوز ویراستار می‌گیره؟

    1. KIMIA

      KIMIA

      سلام. آره!

      ولی باید تلگرام داشته باشی...

  10. هر کی منو دوست داره یه چی بگه:winking:

    :huh:

    1. samira7781

      samira7781

      متن رو اواتارت چیه؟:t(1)::007:
       

    2. Sokout

      Sokout

      :gigglesmile:خسته شدی بچه!

      متن روی آواتار

      رفیقام بهم‌میگن بد رد دادی

      همه بهم میگن تخس هفتادی...

      خوب بعدی؟ 

  11. دوستای قدیمی دلم براتون تنگ شده...:padded:

    دیدگاه بذارین...:pillowtalk:

  12. چالش شخصیت خودمون:)

    منم هستم اسم : سکوت( اسمه دگه ... اسم هنریمه)لَقب: پوکر فیسرَنگ مو: قهوه ای رَنگ چشم:قهوه ای سیر مایل به مشکس رَنگ مورِد عَلآقه‍:فیروزه ای_ رنگهای شاد پرانرژیمآه تَولد: آبانسٍن:17مُدِل گوشی:کدومش؟ یکی گلگسی یانگ یکی هم سامسونگ J5رشته‍: انسانیاَخلآق: یکم بی تفاوت/میگن شیطون/درون گرا/ مهربونم هستم:))سیگآر: از جونم سیر نشدم هنوز!کُتک کآری بآ دُخیا: با دوستام زیادکُتک کآری بآ پِسَر:نه.. ولی کوچیک بودم پسر خاله ام رو خیلی می زدمخوبی کَردی:آره بَدی کَردی: اینم آره...تیکه‍ کَلآم: هه! / خو( البت بستگی به جاش داره)تیم مورِد عَلآوقع:فوتبالی نیستم زیاد ولی پرسپولیسمآشین مورد عَلآقه:BMW/ داستر/ کُلِئوسآهنگ: گوش میدم... عِشق:!اگه‍ دوبارع به‍ دنیآ بیای دوس دآری اسمت چی بآشه؟! عاشق اسمم هستماَز کی مُتنفری:از هیچ کسی تنفر ندارم... دوستم ندارم که داشته باشمدوس دآری زندگیت بره‍ عقب یآ جلو: شاید برگرده عقب خیلی چیز ها رو جبران کنم... ولی الآنم ناراضی نیستمعشق اَولت چیشُد:نمی دونم هنو نیومدهعِشق دُومت چیشُد:اولیه هنوز تکلیفش معلوم نیس چه برسه به دومی!تآ حآلا کسیو بوسیدی: خیلی ها رو! منظورت چیه؟اهلِ دود و دم:. ریه هامو دوست دارمچَند سآلگی عآشق شدی؟ 5 سالگی... بستنی!شآخ مورِد علآقت: داییم!!ب کی بیشتَرین علآقرو دآری:خانوداه ام/ دوستاممآه تَولدش:کی؟شَخصیت کارتنی مورد علآقت:گربه سگ / از بایمکس تو این کارتون شش ابر قهرمان هم خوشم میادفیلم مورِد عَلآقت: Shadows/ ابد و یک روزحِیوونِ مورِد عَلاقَت: روباهنوع موسیقی مورد عَلآقت: پاپسآز مورد علآقت:گیتار/ سنتوراسم کَسی کع تنهآت گذآشت: بعضی وقتا خودم!همین دگه!!!!
  13. I'm free to be the greatest,I'm alive:bollywood1:

    (Sia)

  14. سلام...

    کی آنه؟:7165:

  15. من دهه هفتادی ام|Sokout

    #پارت_شانزدهم القصه! کلاس که تموم شد، قرار شد من و تیارا با هم بریم خونه. از کوچه آموزشگاه که اومدیم بیرون، تیارا با طعنه گفت: _ چرا انقدر تو فکری بیبی جون؟ با حرص گفتم: _ بیبی؟! دلم می خواست با صندلی بکوبونم تو کله اش... _ هووووو... چته؟! الآن که تموم شده رفته! بیخیال شو!... بگو ببینم می خوای چی کار کنی واسه پنج شنبه؟ با زدمم رو با فشار دادم بیرون وگفتم: _ نمی دونم!... معلوم نیست چه خوابی دیده برام. البته برامون... تیارا با تعجب پرسید: _ برامون؟! یعنی چی؟ _ آره دیگه! آخه من که دست تنها نمی تونم نقش بازی کنم. یکی باید همرام باشه که فضولی بلد باشه دیگه! مثلا بهش برخورد و گفت: _ اختیار دارین! به لطف دوستی با شماست... راستی می دونی اسم آقا معلم چیه؟ از سوالش خنده ام گرفت: _ دیدی فضولی! با اخم گفت: _ اصلا همون حقته بهت نگم... _ خوب نگو...اصلا برام مهم نیست. به درک که برات مهم نیست. فقط یه چیزی بپرسم؟ چرا گفتی منم باید باهات باشم؟ _ باشه واسه پنج شنبه الآن حوصله ندارم برات توضیح بدم. _ خیلی خوب باشه؛ خداحافظ. _ خداحافظ. بعد از هم جدا شدیم.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×