رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Sokout

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    121
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    2

آخرین بار برد Sokout در 14 اردیبهشت 1397

Sokout یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

1,905 بار تشکر شده

درباره Sokout

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    نقاشی ... هنــــر... تئاتر... نویسندگی...عکاسی...طراحی وب ... کلا کامپیوتر... محــــســـــن یگانه...:)
    ادبیات... شعر های مولانا... حجاب...

آخرین بازدید کنندگان نمایه

7,557 بازدید کننده نمایه
  1. چه بده تاپیک رمانم قفل شده و نمی تونم آپش کنم:hanghead:

  2. سلام. من یه چیزی می خواستم بدونم. این داستانی که از مصطفی مستور توی کانال نودهشتیا گذاشتین، رمانش یه کتاب کامله یا از یکی از کتابای ایشونه؟؟

    1. Lunatic

      Lunatic

      سلام. شب خوش.

      خیر رمان نیست. بلکه یکی از داستان های کوتاه جناب مستور هست.

      تاپیک این داستان در انجمن هم هست میتونید سرچ کنید.

      موفق باشید^^

    2. Sokout

      Sokout

      پس برای کتاب خاصی از ایون نیست؟؟ آخه من می خوام خود کتاب رو تهیه کنم برای همین

    3. Lunatic

      Lunatic

      کتاب چند روایت معتبر

       این کتاب از ۷ داستان تشکیل شده و این داستان ها به عشق، زندگی، مرگ و مفهوم خداوند میپردازه.

  3. خیلی دل تنگ سایت بودم...

    چه خاطره هایی که اینجا دارم...

    دلم می خواد همیه اینجا پلاس باشم ولی حیف نمیشه...

    :hanghead:

    1. namebaroon

      namebaroon

      دوست جاستی من :lovecoffee:

      دلمون تنگه

    2. Sokout

      Sokout

      اوهوم دوست مازیاری من:hug:

  4. Sokout

    شکلک سازی

    :| :/ ؛) *-* :* XD ×_× •_• D: TOT همینا دگه.... اوناییم که ایموجی شدن خود سایت کرد.
  5. Sokout

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    میشا دختر جاودانه @mohadeseh.f
  6. Sokout

    چیزی که نفر قبلی میگه می خوای یا نمی خوای ؟

    آره خیلی دلم می خوااااااااااااااااااااااااد نه خیلی خوابیدم! موسیقی آرامش بخش آره خیلی دلم می خوااااااااااااااااااااااااد نه خیلی خوابیدم! موسیقی آرامش بخش
  7. Sokout

    من دهه هفتادی ام|Sokout

    #پارت_بیست_یک خوب حالا پلی و ادامه داستان. آقای نبوی رفت و پشت میزش نشست. درحالی که دستاشو توی هم قفل کرده بود و لبخند هم میزد گفت: _خوب! به من بگید چه کاری از دستم برمیاد تا براتون انجام بدم؟ از اون سرفه‌های الکی کردم و گفتم: _حقیقتش من و خواهرم اومدیم اینجا تا چند روزی در خدمتتون باشیم تا با روش کارتون آشناشیم! _آها!...میتونم دلیل این کارتون رو بدونم؟ یکم فکر کردم و گفتم: _آممم...راستش من و خواهرم از تهران اومدیم اینجا. قراره چند ماهی رو توی این شهر سکونت داشته باشیم و مجبوریم تمریناتمون رو اینجا ادامه بدیم... بعد با لبخند ادامه دادم: _مطمئن باشید مهره‌های خوبی براتون به حساب میایم!...من از مسابقه‌ای که براتون برگزار کردن خبر دارم!من و خواهرم میتونیم کمک های زیادی بهتون بکنیم تا بتونید گروه اول مسابقه بشید!...به نظرم حیفه مارو از دست بدید! همونطور که فکرشو میکردم،آقای نبوی با کمال میل پیشنهاد همکاری با ما یعنی من و تیارا (شهریار و شهرزاد) رو قبول کرد و مارو برد تا با بچه‌هاش آشنا کنه! البته اینم بهتون بگم قبلش ازمون پرسید که چیکار میکنیم منم گفتم که خودم کارهای موسیقی،هدایت نور و بازیگری رو انجام میدم و شهرزاد هم طراحی صحنه و لباس و بازیگری! خلاصه!آقای نبوی مارو برد روی سن، پیش بچه‌هاش و از قضا بین بچه‌هاش کسی بود که من اصلا حتی یه درصد هم بهش فکر نمیکردم. آقا معلم!...آقا معلم یکی از بازیگراش بود.خواستم به تیارا یه چیزی بگم که دیدم اون از من گیج تر،با دهن باز و متعجب داره بهش نگاه میکنه. با آرنجم یواش زدم بهش و گفتم:اینجوری نگاه نکن فکر میکنن خلی!... با اخم بهم نگاه کرد.چیزی نگفت.آقای نبوی شروع کرد به معرفی تک تک حضار: _بچه‌ها ما مهمون های جدیدی داریم که...که...که...از آشنایی باهاشون خوش حال میشین! (خودشم از حرفش تعجب کرد!) بعد با دستپاچگی ادامه داد: _معرفی میکنم بهتون:شهریار(با اشاره به تیارا)وشهرزاد(با اشاره به من). وقتی خودش فهمید که چه گندی زده.خودشو زد به اون راه و گفت: _این احسان کجاست؟ آقا معلم که هنوز اسمشو نمیدونسم با پوزخند گفت: _رفته سرویس الان میاد... _خیلی خوب!...بذارین بچه‌ها رو بهتون معرفی کنم...حامد(آقا معلم)،مرتضی و... _سلام احسان هستم!... و دستشو به سمتم دراز کرد...بهش یه نگاهی انداختم و گفتم:دستشویی بودی؟...اِییی(احساس کردم حالم یه خورده بد شد) بعد رومو به سمت آقای نبوی برگردوندم و گفتم:اگه مشکلی نیست میخوام چند دقیقه با خواهرم صحبت کنم. _خواهش میکنم.
  8. Sokout

    مشاعره

    تاکنون هیچ نسمی نوزیده است به لطف بعد از این هم نوزد باد موافق با من ( فاضل نظری)
  9. سلام سلین! رمانت خیلی خوبه! خیلی از خوشم اومد!

     

    1. selin

      selin

      سلام عزیزم

      ممنون از اینکه خوندی

      ممنون از دلگرمیت حتما ادامه میدم عزیزم

    2. Sokout
  10. Sokout

    مشاعره

    نسیم مست وقتی بوی گل میداد حس کردم که این دیوانه پر پر میکند یک روز گل ها را ! ( فاضل نظری)
  11. :babai:

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Sokout

      Sokout

      @samira7781 از دست یکی ناراحت شده بودم!

      @samira7781 از دست یکی ناراحت شده بودم!

      @TMH برا منه یا برا گوسفنده؟:gigglesmile: 

    3. samira7781

      samira7781

      که اینطور:babai: @Sokout

      که اینطور:babai: @Sokout

    4. TMH
  12. Sokout

    به کاربر قبلیت هرچی خواستی بگو

    یعنی چی؟ ولی کلا این یه جمله ای که یه هر کی دوست داری می تونی بگی... تو خیلی خیلی خیلی!!!( یعنی فوق العاده ای!)
  13. Sokout

    به کاربر قبلیت هرچی خواستی بگو

    تو خیلی خیلی خوبی!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×