رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

HaStI-

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    910
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    11

موزیک من

آخرین بار برد HaStI- در 29 اسفند 1396

HaStI- یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

8,543 بار تشکر شده

درباره HaStI-

  • درجه
    کاربر فعال

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    کیمیا . مهدیه . محیا . پریا 80 . تیانارا . مرضیه . نفس .
    کسایی که تو کانال عضون هم دوست :)
    http://t.me/www_98ia_co

آخرین بازدید کنندگان نمایه

15,249 بازدید کننده نمایه
  1. اول اسم کسی که ازش متنفری

    م
  2. آدم های تو خالی | _HaStI_

    * پارت سی و یکم * این مرد خندان ، همان برادر مغرور و اخمویی بود که روزگاری مرا می رنجاند ؟ انگار همه عوض شده اند جز من ! محل سکونت ، افکار ، رفتار ، همه را تغییر داده اند . پس چرا من هنوز هم همان تبسم هستم ؟ همان تبسم افسرده و بی کس ... با لبخند نیم بندی لب زدم : تبسم ! با حیرت در جایش نشست . چشمان قهوه ای رنگش که حال گشاد شده بود در کنار ابرو های بهم پیوسته ی بالا رفته اش منظره جالبی را ایجاد کرده بود ؛ حیف که دلم هوای خنده نداشت . این مرد با آن بوی عطر مارک دارش که تا چند کیلومتر ان طرف تر پخش می شد ، این مرد با تمام لبخند هایی که روی لب های نازکش می نشاند ، این مرد با صورت گندم گون و اراسته اش همان متین ، همان برادر گذشته است برایم و من این مرد را ، این متین را دوست دارم . - تبسم ؟ یعنی چی ؟ من باورم نمی شه ... بعد این همه سال ؟ نگاه خیره اش که روی اجزای صورتم چرخ می خورد دلم را آشوب می کرد ، حسم درست مانند زمانی بود که بوی آبگوشت های بد مزه ی خاتون در مشامم می پیچید . - خوشحال نشدین نه ؟ - چـ...چرا . چقدر لاغر شدی قدمی به سمت مبل چرمی زرشکی رنگی که رویش جا خشک کرده بودم آمد . دستم را روی دسته ی پهن مبل فشار دادم و گفتم : قرار نبود همیشه گوریل بمونم نه ؟ کمی تکه انداختن که اشکالی ندارد ؟ قصد من فقط زنده کردن خاطرات گذشته است ؛ هرچند این خاطرات با قند هایی که غروب ها خاتون در کنار چایی های خوش بویش می خورد هم شیرین نخواد شد . - بزرگ شدی ؛ خانوم شدی - قرار نبود همیشه نی نی کوچولو ی فضول بمونم نه ؟ - خوبم تیکه می اندازی - قرار نبود همیشه بی زبون بمونم نه ؟ - خوب و مهربونم شدی دست هایم را در هم قفل کردم و گفتم : خوبی رو از اونایی یاد گرفتم که بهم خوبی نکردن - چرا بعد از این همه مدت برگشتی ؟ - سهمم از ارث جهاندار رو می خوام - فکر نمی کنم بابا بهت بده - این پول حق منه روی صندلی ، پشت میز مطالعه ی بزرگ اتاق نشست . طرح چوبی میز چشمانم را بازی میداد . دسته چکش را از داخل کشوی کناری اش خارج کرد و گفت : چقدر می خوای ؟ - 30 تا بنویس لبخندی زد و با رضایت چک را نوشت و روی میز ، جلویم قرار داد . فکر می کنم این مقدار برای برگزاری عروسی پری کافی باشد . از جایم برخاستم و تکه ای کاغذ روی میزش گذاشتم . - می خوام برگردم ؛ جمعه ساعت 6 آمادم اومدی دم خونه زنگ بزن ترس ، خشم ، شادی و غم در اوج قهوه ای چشمانش دیدنی بود . گفت : چرا ؟ - فکر کن میام تا بهبودی جهاندارو ببینم مانند جهاندار رفتار کردن شیرین است نه ؟ ***
  3. آدم های تو خالی | _HaStI_

    * پارت سیم * با دیدن مرد جوانی که پشت میز مدیریت نشسته بود قلبم از کار افتاد . چندین بار پلک زدم و نیمه هشیار به سمت منشی که مشغول توضیح کار بی فکرم بود برگشتم . زن که نگاه منتظر مردک را روی من دید " با اجازه " گویان خارج شد و در را پشت سرم بست . قیافه خشمگین مرد از ابروی بالا رفته ی زن ترسناک تر بود . ناخودآگاه پرسیدم : شما ؟ مرد برای حفظ ظاهر اخمویش " اهمی " کرد و گفت : شما با بنده کار دارید . شما باید بدونید من کیم نه ؟ - من که با شما کار نداشتم من می خواستم جهاندار خان رو ببینم . شکاک چشمانش را ریز کرد و پرسید : میشه خودتون رو معرفی کنید ؟ به جا نمیارم کلافه آهی کشیدم و گفتم : جناب لازمه بدونید بنده یکی از فامیل های جهاندار خان هستم و متقابلا از شناسایی شما منصرف شدم . میشه بگید ایشون کجا هستند ؟ - لطفا بشینید . راستش ایشون در بستر بیماری هستند و تا زمان بهبودی بنده اینجا کار می کنم . نشستم و او از جای برخاست و به سمت قهوه جوش که روی میز بلندی نزدیک به پنجره قرار داشت رفت . قطره ای اشک ناخودآگاه از گوشه ی چشمم ، بی جان و بی حال راه خود را تا گونه ام در پیش گرفت که با دست زدودمش . مرد که اشکم را دید متعجب گفت : چطور خبر نداشتید ؟ ایشون سال هاست بیمارند اما این اواخر ... - من چند وقتی میشه که از این خاندان دورم . راستی می تونم یک سوال بپرسم ؟ - البته اگر رک باشم مشکلی پیش خواهد آمد ؟ اگر ذهنیتم از جهاندار را آشکار گردانم کسی چیزی خواهد گفت ؟ - چطور جهاندار خان بزرگ با اونهمه دبدبه و کب کبه اجازه دادند که یک غریبه صندلی ریاست رو به دست بگیره ؟ ابروهایش را بالا انداخت و لحنش را کمی شوخ کرد : کم لطفی می کنید . شما که از آشنایان هستید چطور متین مشهور رو نشناختید ؟ مثل اینکه مدت زمان زیادی دور بودید . مشت هایم از هم باز شدند ، لب هایم بر روی هم فشرده و پاهایم که از زور غم بالا پایین می پریدند ، از حرکت باز ایستادند . امروز آخرین روز عمر این قلب نیمه جان است . با اشک و لبخند ، دل تنگ پرسیدم : متین ؟ میدانید حسادت چیست ؟ حسادت همان دانه ایست که جهاندار در زندگی ام کاشت تا لحظه به لحظه عمرم را نظاره گر باشد . من این دانه را با اشک هایم ابیاری کرده و به رشد و نمو وا داشتم . حسادت بخشی از وجود من است که گاه زبانه می کشد ؛ خدا آنروز را نیاورد که آتش این حسادت تند شود و قلبم را بسوزاند . - خانم حالا می تونم درخواست کنم خودتون رو معرفی کنید ؟
  4. سلام جانا خوبی ؟ حال و احوالت ؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. HaStI-

      HaStI-

      به مثل اینکه اون که اومده منم نه ؟

      همیشه خوب باشی عزیزم . خوب . خونمون و مدرسه . آره دعا کن پر پیدا بشم :laugh2: . خبر سلامتی تو و اعضای عزیز انجمن :)))))

    3. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      قربونت برم

      ان شاءالله همیشه باشی

    4. HaStI-

      HaStI-

      خدا نکنه

      تو هم گلم

  5. عاشقم ...
    اهل همین کوچه ی بن بست کناری ، 
    که تو از پنجره اش پای به قلب منِ دیوانه نهادی ،
    تو کجا ؟ 
    کوچه کجا ؟ 
    پنجره ی باز کجا ؟ 
    من کجا ؟ 
    عشق کجا؟ 
    طاقتِ آغاز کجا ؟ 
    تو به لبخند و نگاهی ، 
    منِ دلداده به آهی ، 
    بنشستیم 
    تو در قلب و 
    منِ خسته به چاهی
    گُنه از کیست ؟ 
    از آن پنجره ی باز ؟ 
    از آن لحظه ی آغاز ؟ 
    از آن چشمِ گنه کار ؟ 
    از آن لحظه ی دیدار ؟ 
    کاش می شد گُنهِ پنجره و لحظه و چشمت ، 
    همه بر دوش بگیرم 
    جای آن یک شب مهتاب ، 
    تو را یک نظر از کوچه ی عشاق ببینم...

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Missmahdiew
    3. missmahdiye

      missmahdiye

      به به عشقمان آمد

      کجایی تو دختر!

    4. HaStI-

      HaStI-

      مهدیه :/ مال منه این 2531467 دفعه

      به به جانمان آمد . مهدیه جونم درس و مدرسه نمی زاره که علاوه بر اون می خوام رمانمو تا 18 مرداد تموم کنم وقت سر خاروندنم ندارم گلی

  6. سلام هستی عزیزم

    خوبی؟ چرا خبری ازت نیست؟

    دلم برات خیلی تنگ شده هااا:heartbreaking:

     

  7. سلام هستی خانم

    ایام بکامه؟

    در مورد جلد رمان شما باید بگم که  این عکس در یک رمان دیگه بکار رفته و متاسفانه باید تبدیلش کنید.

    تا حل نشدن مشکل گرافیست های عزیز نمی تونن کاری برای شما بکنن.

    موفق باشید:rose:

    1. HaStI-

      HaStI-

      سلام جناب . بله متشکرم شما خوب هستید ؟

      متوجه ام و اینکه به زودی ویرایش می کنم

      موید باشید

  8. سلام خوشگل خانوم من خوبی ؟ ببخش برا تولدت نرسیدم ولی به هر حال مبارک ♡

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 7
    2. Missmahdiew

      Missmahdiew

       وای خل شدم یا شدی؟:padded:

       

       

      کدوم عمو بابا تو یه پری خواهرته عمو نشدی!

       

      اگه منظورت پناهه که سر یه سری اتفاقات جبران ناپذیر،پناهم بی پناه شد:(:cry5:

       

      تقصیر مرضیه بود!من بی گناه عالمم:angel2:

       

      اگه منظورت میناست،که همچنان رو اعصابه!:t(7):

       

      داره منو خر میکنه تا طراحی جلد یادش بدم(بلانسبت:|)

    3. HaStI-

      HaStI-

      پناه بود ؟ :huh::D

      مینا کیه ؟ :/ مهدیه من قاطی کردم 

    4. Missmahdiew

      Missmahdiew

       وقتی به خودت زحمت دادی و به آغوش گرم خانواده اومدی توضیحات بیشتر میدم،گل و شیرینی هم فراموشت نشه اگه نه باید با وجود منو محیا و مرضی کیمی رو تو خواب ببینی:))

  9. سلام دوستان خوب هستید ؟

    ورود پرافتخارمو بهتون تبریک میگم ! میدونم جقدر دلتنگم بودید نیازی به گفتن نیست :smile:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 29
    2. Wahid

      Wahid

      خوش آمدید بانو

      :gol:

    3. KIMIA

      KIMIA

      عشقمممممم؟

      اومدییییییییی

      دلم برات تنگ شده بود نامررررد

      بیا تلگراممممممم:padded:

      عشقمممممم؟

      اومدییییییییی

      دلم برات تنگ شده بود نامررررد

      بیا تلگراممممممم:padded:

      عشقمممممم؟

      اومدییییییییی

      دلم برات تنگ شده بود نامررررد

      بیا تلگراممممممم:padded:

      عشقمممممم؟

      اومدییییییییی

      دلم برات تنگ شده بود نامررررد

      بیا تلگراممممممم:padded:

    4. Missmahdiew

      Missmahdiew

      بپا کیمی قش نکته همین اول کار:babai:

       

      یه سری هم ب گپ بزن

      بپا کیمی قش نکته همین اول کار:babai:

       

      یه سری هم ب گپ بزن

  10. سلام هستی جووووووونم کم پیدایی؟؟.

    چه خبر دلم برات تنگ شده.

     

     

  11. سلام عزیزدلم خوبی؟

    دلتنگت بودم خانمی

    1. HaStI-

      HaStI-

      سلام الی جون خوبی ؟ ما بیشتر 

  12. هر کی عضو شه شکلات میدهم بهش :)))))

    http://t.me/www_98ia_co

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 3
    2. HaStI-

      HaStI-

      :( چلااااااا ؟

    3. selin

      selin

      گوشی هم ندالم

      تلگلام لو از کجا بیارم؟؟

      من هنوز بچم آخه:abnabat:

    4. HaStI-

      HaStI-

      چلا ؟ اشتال نداله خب :)))

  13. زندگی برام مسخره س

    مسخره تر از ریاضی و مسئله ش

    نا امید نیستم رفتارم سرده

    شرمنده م اگه بدمو حرفامم تلخه

    ولی کسیو ندارم یکم گوش بده بم

    تو که الان اینجایی پ خوب بده دل

    به حرفم

    کاغذام وله رو تختم

    دل نوشته هام شدن درس و مشقم

    #کی_زد

    #باتلاق

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. HaStI-

      HaStI-

      نه بابا 

      خنده هام تو گروهه از کیم بپرس

      درگیر رمانمم از مهدیه بپرس

    3. OLIA

      OLIA

      اوهوم غم و قصت هم واسه ماست

    4. HaStI-

      HaStI-

      :/ آدرس کانالو بزار امضات :(( تا اددت کنم گروه :))

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×