رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

hedeyh2002

کاربر حرفه ای
  • تعداد ارسال ها

    1,841
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    33

آخرین بار برد hedeyh2002 در 14 آذر 1397

hedeyh2002 یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

10,371 بار تشکر شده

درباره hedeyh2002

مشخصات کاربر

  • علایق
     خدایا
    می خواهم
    اگر مرگم نزدیک باشد
    بیمار نشوم
    می خوام
    کسی نفهمد که مردنی ام
    می خوهم
    در روز مرگم همه بر مزارم
    از سوپرایز بزرگم بگریند

آخرین بازدید کنندگان نمایه

12,729 بازدید کننده نمایه
  1. هدیه خانوم؟

    خوبی؟

    عزیزم امیدوارم همیشه حال دلت خوب باشه

    به یادتم

    ...

  2. خیلی نامردی

    زن داداش

  3. ژووووووووون

    حرفه ای شدی

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. hedeyh2002

      hedeyh2002

      عزیزم من خودم خسته شدم و گفتم دیگه نمی خوام

      در هر حال مرسی از تبریک پس رفتم

    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      الهی بشی مدیر کل به وقتش:t(3):

    4. Aylin.exo

      Aylin.exo

      @madhkhlfzadh7  قبلن کاربر فعال بود الان حرفه ای شده.تبریک برا اون بود:mellow:

       

  4. شب یلدا

    طولانی نیست

    یعنی ان قدر هم که فکرش را بکنید طولانی نیست

    ولی

    بهانه ای برای با هم بودن است

    ولی

    من این طعم بودن را ندیدم

    اخر با همه  بودن ها من در این شب نبودم

    سهم من از یلدا و یلداها اندکی حسرت است

    ای تویی که این پست رو می خونی

    امید وارم

    در 30 روز اذر

    در شبش

    ان قدر بخندی

    که واقعا شبت بلند ترین شب شود

     

    1. parya

      parya

      یلدات مبارک :wetkissf:

  5.  مادر نامزد سابقم همیشه می گفت

    اگه دیدی کاری

    یا چیزی

    عذابت میده

    یا زیادی فکرت رو مشغول می کنه

    ولش کن

     

  6. hedeyh2002

    تولد تولد

    اگه گفتید تولد کییییییییییییییییی هسه خو عامو ها تولد زینو هسه زیو زینو زینو زینو مال امینه کس و کارش همینه حال چیغغغغغغغغغغغغغغغغغغ دست هورااااااااااااااااااااا تولد مبارک رفیک
  7. hedeyh2002

    مشاعره

    آسمان چون جمع مشتاقان پریشان میکند در شگفتم من نمی پاشد زهم دنیا چرا؟
  8. hedeyh2002

    مشاعره با اسم رمان

    رهاییی
  9. بیوگرافی مهدی فخیم زاده و مصاحبه خواندنی با او در 73 سالگی پارس ناز مهدی فخیم زاده فعالیت‌های هنری خود را با تئاتر و در سال ۱۳۴۸، و فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم تپلی، ساخته رضا میرلوحی آغاز کرد. بیوگرافی مهدی فخیم زاده مهدی فخیم زاده متولد 20 تیر ۱۳۲۱ در تهران است . او بازیگر، کارگردان، تهیه کننده، فیلمنامه نویس، طراح صحنه و لباس سینما و تلویزیون اهل ایران است. فارغ التحصیل ادبیات فرانسه از دانشکده ادبیات دانشگاه تهران است. مهدی فخیم زاده در “آذر شهدخت پرویز و دیگران” وی فعالیت‌های هنری خود را با تئاتر در سال ۱۳۴۸، و فعالیت سینمایی خود را با بازی در فیلم تپلی، ساخته رضا میرلوحی آغاز کرد. وی دارای لیسانس زبان و ادبیات فرانسه از دانشگاه تهران و فارغ التحصیل از دانشکده هنرهای دراماتیک تهران است. مهدی فخیم زاده در رادیو هفت مهدی فخیم زاده رزمی کار است و جزو خانوادهٔ بزرگ کاراته کاران ایران می باشد. این موضوع، در کارهای هنری ایشان خود را مکررا نشان داده است. مهدی فخیم زاده از زبان خودش من یک گیتار در منزل دارم که باور کنید در هیچ کلاسی هم شرکت نکرده ام ولی می توانم سه آهنگ را با گیتارم بنوازم.زمانی که بیکار باشم کمی گیتار می زنم.موزیک زیاد گوش نمی دهم ولی آهنگ های سنتی را خیلی دوست دارم. مهدی فخیم زاده در حال نواختن گیتار مهدی فخیم زاده در حال حاضر 73 سال سن دارد . اما همچنان غبراق و سرحال و پر از انرژی است. سایت سیمرغ سالروز تولد مهدی فخیم زاده را تبریک می گوید و برای این هنرمند پر انرژی کشورمان آرزوی سلامتی روز افزون را دارد. مهدی فخیم زاده فعالیت های هنری مهدی فخیم زاده بازیگری تپلی – ۱۳۵۱ خانواده سرکار غضنفر – ۱۳۵۱ زن باکره – ۱۳۵۲ مکافات – ۱۳۵۲ اسرار گنج دره جنی – ۱۳۵۳ یاور – ۱۳۵۳ پلنگ در شب – ۱۳۵۴ هم خون – ۱۳۵۴ کمین – ۱۳۵۴ مجازات – ۱۳۵۴ پیش‌کسوت – ۱۳۵۵ پشمالو – ۱۳۵۵ هزار بار مردن – ۱۳۵۶ غربتی‌ها – ۱۳۵۶ فری دست قشنگ – ۱۳۵۶ به دادم برس رفیق – ۱۳۵۷ میراث من جنون – ۱۳۶۰ اشباح – ۱۳۶۰ تفنگدار – ۱۳۶۲ خاک و خون – ۱۳۶۲ زخمه – ۱۳۶۲ فرار – ۱۳۶۳ تشریفات – ۱۳۶۴ جدال – ۱۳۶۴ بهار در پاییز – ۱۳۶۶ مسافران مهتاب – ۱۳۶۶ رنو تهران – ۲۹– ۱۳۶۹ شتابزده – ۱۳۷۰ تاواریش – ۱۳۷۲ تنهاترین سردار – ۱۳۷۶ ولایت عشق ۱۳۷۹ خواب و بیدار (مجموعه تلویزیونی) – ۱۳۸۱ هم‌نفس – ۱۳۸۲ حس سوم – ۱۳۸۴ بی صدا فریاد کن – ۱۳۸۶ ولایت عشق (فیلم) ۱۳۸۰ ساختمان ۸۵ – ۱۳۸۹ مختارنامه – ۱۳۸۹ تکیه بر باد – ۱۳۹۱ آذر، شهدخت، پرویز و دیگران – ۱۳۹۲ فوق سری -۱۳۹۳ مهدی فخیم زاده در نقش نمکی نویسندگی پشمالو – ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۵ مجازات – ۱۳۵۴ به دادم برس رفیق – ۱۳۵۷ میراث من جنون – ۱۳۶۰ اشباح – ۱۳۶۰ تشریفات – ۱۳۶۴ بهار در پاییز – ۱۳۶۶ مسافران مهتاب – ۱۳۶۶ تپش – ۱۳۶۷ خواستگاری – ۱۳۶۸ شتابزده – ۱۳۷۰ ساده لوح – ۱۳۷۰ تاواریش – ۱۳۷۲ همسر – ۱۳۷۲ تنهاترین سردار – ۱۳۷۳ تا ۱۳۷۵ کلید ازدواج – ۱۳۷۶ ولایت عشق (مجموعه تلویزیونی) – ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ هم نفس – ۱۳۸۲ حس سوم – ۱۳۸۴ بی صدا فریاد کن – ۱۳۸۶ قتل در ساختمان ۸۵- ۱۳۸۸ مهدی فخیم زاده در پشت صحنه کارگردانی پشمالو – ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۵ مجازات – ۱۳۵۴ در شهر خبری نیست – ۱۳۵۶ فری دست قشنگه – ۱۳۵۶ به دادم برس رفیق – ۱۳۵۷ میراث من جنون – ۱۳۶۰ تشریفات – ۱۳۶۴ مسافران مهتاب – ۱۳۶۶ بهار در پاییز – ۱۳۶۶ طپش – ۱۳۶۷ خواستگاری – ۱۳۶۸ شتابزده – ۱۳۷۰ ساده لوح – ۱۳۷۰ تاواریش – ۱۳۷۲ همسر – ۱۳۷۲ تنهاترین سردار –۱۳۷۳ تا۱۳۷۵ ولایت عشق – ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۷ خواب و بیدار – ۱۳۸۰ هم نفس – ۱۳۸۲ حس سوم – ۱۳۸۴ بی صدا فریاد کن – ۱۳۸۶ قتل در ساختمان ۸۵ – ۱۳۸۸ فوق سری- 1393 مهدی فخیم زاده در صحنه ای از یک فیلم مشاور کارگردان ازدواج به سبک ایرانی – ۱۳۸۳ تکیه بر باد (مجموعه تلویزیونی) -1391 مهدی فخیم زاده در جوانی طراح صحنه و لباس خواستگاری – ۱۳۶۸ شتابزده – ۱۳۷۰ ساده لوح – ۱۳۷۰ تاواریش – ۱۳۷۲ تهیه کننده در شهر خبری نیست – ۱۳۵۶ مسافران مهتاب – ۱۳۶۶ شتابزده – ۱۳۷۰ بی صدا فریاد کن – ۱۳۸۶ در سریال تاریخی مختار نامه جوایز دیپلم افتخار بهترین فیلمنامه به خاطر فیلم شتابزده – ۱۳۷۰ از دهمین جشنواره فیلم فجر قدیر شده برای بهترین بازیگر نقش مکمل مرد به خاطر فیلم تاواریش – ۱۳۷۲ از دوازدهمین جشنواره فیلم فجر تقدیر شده برای بهترین فیلمنامه به خاطر فیلم همسر – ۱۳۷۲ در دوازدهمین جشنواره فیلم فجر انتخاب فیلم همسر – ۱۳۷۲ به عنوان چهارمین فیلم سال در نهمین دوره منتخب نویسندگان و منتقدان در سال ۱۳۷۳
  10. شرح حالی از زندگی هنرمند طنز پرداز ارژنگ امیر فضلی امیر فضلی کمدین و بازیگر طنز ایرانی است که اکنون در سن 45 سالگی به سر می برد. ارژنگ امیرفضلی متولد سال 1349 است و زاده تهران نیز می باشد. ارژنگ امیرفضلی بازیگر ایرانی است. او بیشتر به‌عنوان یک کمدین شناخته شده‌است. وی پسر حسین امیرفضلی بازیگر می‌باشد. ارژنگ امیرفضلی که همه او را به عنوان یکی از بازیگران کمدی می‌شناسند کار خود را با برنامه «نوروز 72» به کارگردانی داریوش کاردان، همراه با مهران مدیری و حمید لولایی آغاز کرد. او به سرعت در عرصه هنر هفتم درخشید و علاوه بر بازیگری در سینما، تلویزیون و تئاتر، کارگردانی چند مجموعه‌ تلویزیونی را نیز در کارنامه کار خود ثبت کرد. از مهمترین آثار وی می‌توان به «الو ‌الو من جوجوام» (مرضیه برومند)، «جنگجوی پیروز» (مجتبی راعی)، «مربای شیرین» (مرضیه برومند)، «شارلاتان» (آرش معیریان)، «شام عروسی» (ابراهیم وحیدزاده)، «اخراجی‌ها» (مسعود ده‌نمکی)، «اخراجی‌ها2» (مسعود ده‌نمکی)، «محاکمه در خیابان» (مسعود کیمیایی) و «افراطی‌ها» (جهانگیر جهانگیری) اشاره کرد. وی درباره حادثه‌ای می‌گوید که بعد از گذشت سال‌های سال هنوز گاهی تکرار آن آزارش می‌دهد. امیرفضلی توضیح می‌دهد: «آدم شوخی هستم و زیاد عادت ندارم به مشکلاتی که پیش می‌آید به دید بد نگاه کنم. در کل ‌ آدمیزاد این‌طوری است که به هر اتفاقی که امروز برایش بسیار تلخ و سخت است فردا به عنوان یک خاطره ‌نگاه می‌کند.» فیلم‌شناسی * محاکمه در خیابان (مسعود کیمیایی) (۱۳۸۷) * دو خواهر (محمد بانکی) (۱۳۸۷) * اخراجی‌ها ۲ (مسعود ده‌نمکی) (۱۳۸۷) * هم‌خانه (مهرداد فرید) (۱۳۸۶) * اخراجی‌ها (مسعود ده‌نمکی) (۱۳۸۵) * شام عروسی (۱۳۸۴) * شارلاتان (۱۳۸۳) * گرداب (۱۳۸۳) * مربای شیرین (۱۳۸۰) * جنگجوی پیروز (۱۳۷۷) * الو! الو! من جوجوام! (۱۳۷۳)
  11. سرگذشت جالب علی مشهدی (علی مسعودی) کمدین استند آپ خندوانه علی مسعودی متخلص به «علی مشهدی» که اجراهای جالبش در خندوانه خیلیها را پای شبکه نسیم نشانده بود مصاحبه ای جذاب انجام داده است . به گزارش پارس ناز علی مسعودی در رقابت با امیر ژوله از دور خارج شد . او آدم خوشحالی است؛ هر چند كه زندگی سختی داشته. با همه این خوشحالی و انرژی فراوانی كه دارد وقتی سرش را روی زمین می‌گذارد به ثانیه نكشیده خوابش می‌برد؛ مثل وقتی که برای عكس گرفتن به آتلیه آمده بود، میان آن همه سر و صدا چرت كوتاهی زد. علی مسعودی از رفقای نزدیك عطاران هم هست و در كارهای او حضور جدی داشته؛ از نویسندگی تا بازیگری. این روزها علی مسعودی، پدرش و مادرش (به قول خودش ننه‌اش) جزو ستارگان برنامه خندوانه‌اند. زندگی این آدم خوشحال ناگفته‌هایی دارد كه آنها را با ایده‌آل در میان گذاشت. قبول دارید الان واقعا سوپر استار شده‌اید؟ الان فكر می‌كنی مردم دوست دارند تو را در خیابان ببیند یا رضا گلزار را؟ این یه تب زود گذر است و خیلی زود تمام می‌‌شود و چند روز دیگر مردم اصلا دوست ندارند من را ببینند چه برسد به اینكه به محبوبیت رضا گلزار برسم. من چون سال‌هاست در كنار این بچه‌ها بوده‌ام و اوج و فرود‌های آنها را دیده‌ام، می‌‌دانم كه این دوره‌ها را نباید زیاد جدی گرفت. فقط باید حواست باشد كه دل كسی را نشكنی. به هر حال بعد از این همه سال فعالیت و به قول خودت بودن در كنار ستاره‌ها همین كه به یك باره بعد از چند برنامه تلویزیونی به خیابان بروی و همه دورت جمع شوند، باید خیلی جذاب باشد؟ راستش وقتی می‌بینم مردم با دیدن من در خیابان می‌‌خندند و خوشحال می‌‌شوند، خیلی لذت می‌برم؛ مثلا چند هفته پیش با هومن حاج عبداللهی به یك مراسم در استان سیستان و بلوچستان رفته بودیم و در حال بازگشت به هتل بودیم كه یك موتوری با یك راننده خانم تصادف شدیدی كرد و موتوری روی شیشه ماشین افتاد و شیشه خرد شد و موتوری به حالت بدی روی زمین افتاد و از درد كف خیابان به خودش می‌‌پیچید. من و هومن بدو بدو بالای سرش رفتیم و وقتی من را دید، یكهو از جایش بلند شد و گفت ای وای آقای مشهدی شمایید و اصلا دردش را فراموش كرد و من به اوگفتم دراز بكش تو الان داغی نمی‌دونی چه اتفاقی افتاده و اون لحظه واقعا حس خوبی داشتم. زندگی‌ات در این چند وقت تغییر خاصی كرده‌ است؟ نه؛ واقعا زندگی من هیچ تغییری نكرده‌است. سال‌هاست با تمام بازیگران و سوپر استار‌های ایران رفاقت كرده و هیچ وقت از این فضا دور نبوده‌ام. مدت‌هاست بچه‌های سینما به خانه من می‌‌آیند و دورهمی‌هایی داریم كه خیلی‌ها در آن هستند و چون دستپختم حرف ندارد و آبگوشت‌های معروفی درست می‌كنم كه همه بچه‌ها عاشق آن هستند، هر سه چهار هفته یك بار دور هم جمع می‌‌شویم. در واقع خانه من با هتل هیچ فرقی ندارد. یك‌بار سعید نعمت‌الله به من زنگ زد و گفت علی تو مود نوشتنم؛ می‌‌خواهم به خانه‌ات بیایم و بنویسم. گفتم بیا اتفاقا خوشحال می‌‌شوم. سعید خیلی بچه توداری است و اصلا مثل من نیست. خیلی كم‌صحبت و كم‌حاشیه است. وقتی وارد شد شوكه شد. یك نفر از دستشویی آمد، دونفر تو آشپزخانه و سه نفر جلوی تلویزیون بودند. سعید به من گفت علی اصلا جا داری من بنشینم، بنویسم. گفتم آره برو تو اتاق خواب راحت باش و سعید هم رفت و تا عصر كلی كار كرد و ما هم همگی كار خودمان را كردیم. خلاصه من سال‌هاست در چنین فضایی زندگی كرده‌ام. این جمع كه در خانه شما می‌‌آیند و می‌روند دقیقا چه كسانی هستند؟ خیلی از بچه‌های سینما هستند اما بیشتر رضا عطاران، مجید صالحی، امیر جعفری، جواد عزتی، سعید آقاخانی و… می‌‌آیند. پارسال كه سعید آقاخانی سیمرغ جشنواره فیلم فجر را گرفت، یك قورمه سبزی حسابی درست كردم و به او گفتم سیمرغت را بیار به رضا هم گفتم سیمرغ‌هایش را بیاورد می‌‌خواهیم سیمرغ‌ها را باهم جنگ بیندازیم (خنده). این فیلمنامه‌ها و نوشتن هم انگار حاصل همین دورهمی‌هاست؟ بله دقیقا؛ ببین من اگر با تو رفاقت كنم تو خودت را بیرون بریزی، من یك چیزی دستم را می‌‌گیرد كه می‌‌توانم با آن بنویسم وگرنه من كه اهل كتاب خواندن نیستم چرا الكی دروغ بگویم. من فقط دو تا كتاب در زندگی‌ام خوانده‌ام. بین بازیگرها با كدام‌شان خیلی رفیق هستید؟ من رفقای زیادی دارم. رضا عطاران واقعا مثل برادر بزرگم است. مجید صالحی از من چهار سال كوچك‌تر است اما انسان خیلی بزرگی است و برای من همیشه بزرگی كرده است. او خیلی جاها به خاطر من دعوا كرده، گریه كرده و پای من ایستاده. همینطور جواد رضویان. درست است كه آفت در خانه ما افتاد و برادرهایم فوت شدند اما خدا به من رفقایی داد كه هركدام‌شان برایم حكم برادر را دارند. مثلا امیر جعفری یا سعید آقاخانی و خیلی‌های دیگر. بیژن پیشدادی یكی از نازنین‌ترین دوستانی است كه دارم چرا كه شرایط خاصی را در زندگی تجربه كرده كه برای من بسیار ارزشمند است. با رامبد جوان خیلی نزدیك نبودید؟ رفاقت من با همه آدم‌ها دلی است و ربطی به میزان كارمان ندارد. رامبد را از 10 سال پیش می‌‌شناسم. من و مجید صالحی هر روز با هم تلفنی صحبت می‌‌كنیم و در این سال‌ها نشده كه این اتفاق نیفتد. با بیژن هر روز در ارتباط هستم. همین‌طور جواد یا با رضا عطاران رفت و آمد دارم. رامبد هم رفیق 10 ساله من است. قبل از خندوانه اصلا این پیش نیامد كه فیلمنامه‌های خود را به او نشان بدهید یا از شما برای نوشتن كاری دعوت كند؟ نه؛ شرایطش پیش نیامده بود اما كلی با هم آبگوشت خورده بودیم. انگار این آبگوشت خیلی نقش مهمی دارد؟ چند روز قبل پیش سامان گلریز بودم. به او گفتم كه با تو درباره آشپزی كل می‌‌اندازم. من ته‌چین مرغ درست می‌‌كنم در حد وحشتناك. به نظرم آشپزی را باید با عشق انجام بدهید. مثلا وقتی قرار است قورمه‌سبزی درست كنم، از شب قبل آن خوشحالم كه قرار است با بچه‌ها دور هم جمع شویم. اگر قرار باشد با هم آبگوشت بخوریم، از شب قبل هیجان دارم. عاشق این دور هم خندیدن هستم. این را می‌‌توانید از همسایه‌مان در مجتمع بپرسید كه به صدای خنده‌های ما عادت كرده‌اند. خودتان آشپزی یاد گرفتید؟ بله؛ خودم یاد گرفتم اما نه اجباری بلكه با عشق. ماكارونی‌های من حرف ندارد. امیر جعفری می‌‌گوید آدم وقتی خانه تو غذا می‌‌خورد، احساس می‌‌كند در خانه مادرش غذا می‌‌خورد. جالب است كه رفقایم اصلا سن و سال ندارند مثلا برادرزاده امیر جعفری، علیرضا هم با من رفیق است. وسوسه كارگردانی هم دارید؟ خیلی زیاد و حتما این كار را خواهم كرد. شما 20 سال است كه می‌‌نویسید، ‌در عین حال همیشه دوست داشتید بازی كنید و فیلم هم بسازید پس چرا فقط كار نوشتن را دنبال كردید؟ معتقدم وقتی خودت را به خدا می‌‌سپاری باید همه چیز سر موقع آن اتفاق بیفتد. هیچ‌وقت شده بگویید ‌ای وای چرا موقعیت كارگردانی پیش نمی‌آید؟ نه؛ اتفاقا آدمی هستم كه هیچ‌وقت وای نمی‌گویم. تا دو سال پیش مادرم اصرار داشت كه زن بگیرم. آنقدر هم زیاده‌روی كرده بود كه دیگر عصبی شده بودم. تكیه‌كلامش هم این بود «من در سفره‌ام همین یك تكه نان را كه بیشتر ندارم» چون من تك پسرش هستم. آرزو دارد كه عروسی مرا ببیند اما به نظرم ازدواج اتفاقی است كه باید به آن برسید. شاید یك نفر در 18سالگی این را در خودش ببیند و یكی دیرتر. من این را در خودم هنوز ندیده‌ام. به خاطر امین (دادا)، پسر خواهرتان است كه چند سال است بعد فوت خواهرتان با شما زندگی می‌‌كند؟ الان كه رفته كیش و دلم برایش خیلی تنگ شده. حس من نسبت به دادا حس عجیبی است. خیلی بچه شیرینی است. نگه داشتن یك پسربچه شیطان كار سختی است. مادرها می‌‌فهمند من چه می‌‌گویم. انگار دارید یك شیر نر را نگه می‌‌دارید. چند وقت پیش دوباره مادرم به‌شدت اصرار داشت كه چرا زن نمی‌گیرم. من هم متوسل به امام رضا (ع) شدم. به او گفتم مادرم این را می‌‌خواهد اما هیچ حسی در من در مورد این كار نیست. باور كنید از حرم كه آمدم بیرون انگار یك آب سرد روی مادرم ریخته باشند، از آن موقع تا الان دیگر حتی حرفش را هم نزده. اصلا پیش آمده كه از كسی خوش‌تان آمده باشد و شرایطش جور نشده باشد؟ نه؛ برای من در حال‌حاضر آینده بهار و دادا، خواهر‌زاده‌هایم در اولویت قرار دارد. بهار پیش پدرش است. این را بگویم من نمی‌توانم كسی را مجبور كنم شرایط من را بپذیرد. دادا چقدر شبیه شماست؟ خیلی زیاد. درست مثل من درس نخوان است (باخنده). به او سخت نمی‌گیرید كه درس بخواند؟ بگذارید چیزی برای‌تان بگویم. چند وقت پیش با مجید صالحی رفته بودیم سر مزار خواهرم. از مجید خواستم چند لحظه مرا تنها بگذارد تا حرف‌هایم را بزنم. واقعا بچه بزرگ كردن كار سختی است و الكی نمی‌گویند كه بهشت زیر پای مادران است. مادرها برای بزرگ كردن ما پیر می‌‌شوند. با خواهرم درددل می‌‌كردم كه خیلی نگران درس خواندن دادا هستم. خودت دلم را آرام كن. بعد از آن آرام شده‌ام و دیگر به او نمی‌گویم درس بخوان یا نخوان. معتقدم بزرگ‌ترین نعمت یك انسان مادرش است. وقتی مادر نداشته باشی، در زندگی‌ات عقب هستی. گاهی می‌‌گویم این دو بچه آینده درخشانی دارند. آنها در كودكی مادرشان را از دست دادند. بهار پنج ساله و دادا سه ساله بود كه خواهرم فوت شد. برای همین مطمئن هستم خدا برای آنها روزهای خوبی را در آینده طراحی كرده است. مثلا بهار همسر خوبی پیدا كند یا دادا زن خوبی بگیرد یا موقعیت اجتماعی خوبی پیدا كنند. مطمئن هستم به خاطر نداشتن مادر خدا خیلی به آنها لطف می کند. حتی دوست دارم خودم دادا را داماد كنم. دوست دارم 20 سالگی زن بگیرد. پس چرا خودتان تا این سن ازدواج نكرده‌اید؟ خب پیش نیامده. الان با دادا زندگی می‌‌كنم. كلی تفریح می‌‌كنیم. تابستان به كلاس شنا فرستادمش تا شنا یاد بگیرد و الان كلاس ووشو می‌‌رود. با هم استخر می‌‌روید؟ بله؛ اتفاقا استخر عمومی هم می‌‌رویم. نمی‌گویید كه ممكن است شما را بشناسند و عكس بگیرند و…؟ نه؛ چه ناراحتی دارد. بعضی افراد از حدی كه شهرت‌شان فراتر می‌‌رود، دست و پای خودشان را می‌‌بندند؛ شما هم این طوری هستید؟ الگوی من رضا عطاران است كه اصلا اهل این اداها نیست. باید بپذیری كه وقتی معروف شدی و مردم تو را دوست دارند باید برای‌شان وقت بگذاری. معتقدم وقتی از خانه می‌زنم بیرون هر چقدر آدم خواست با من عكس بگیرد باید بایستم چون او هم وقت گذاشته و تو را دیده است. او از احساسش مایه گذاشته تا شما را دوست داشته باشد و نباید دل كسی را شكست. وقتی دل كسی را شاد كنی خدا هم به تو حال می‌‌دهد. همه اینها زودگذر هستند. شعری از مولاناست كه عاشق آن هستم و سال‌هاست كه آن را ملكه ذهنم كرده‌ام «دل بر این دنیا مبند دنیای فانی بگذرد، نوبت پیری سرآید نوجوانی بگذرد،‌ای كه داری باغ و بستان مال و ملك و مملكت، باغ تو ویرانه شود باغبانی بگذرد،‌ای كه داری زور بازو در جهان نامدار، دور تو هم برسر‌اید پهلوانی بگذرد، این اجل همچون پل‌است و جان‌ها چون كاروان، ناگهان بینی كه زان پل كاروانی بگذرد». من امروز جلوی شما اینجا نشسته‌ام، چند وقت دیگر شخص دیگری اینجا می‌‌نشیند. مهم این است شما خاطره خوبی از من داشته باشید. مگر من چه فرقی با شما و دیگران دارم؛ حالا خدا ما را دوست داشت و ما را یك ماچی كرد، اما در آخر همه ما می‌‌رویم در یك وجب خاك. یك هفته بعد هم فراموش می‌‌شویم. اما خوب كه باشی هرگز فراموش نمی‌شوی. چرا مرحوم تختی این همه سال در یادها زنده مانده است؟ خیلی كشتی‌گیرها بعد از او فوت شدند كه حتی اسمی از آنها نیست. خیلی بازیگرها در این سال‌ها آمده‌اند اما چرا رضا عطاران اینقدر دوست داشتنی است؟ من با او زندگی كرده‌ام و سال‌ها هم مستاجر او بوده‌ام و از نزدیك دیده‌ام كه چقدر مردمدار است. ماجرای مستاجر رضا عطاران بودن واقعی است ؟ بله؛ واقعا 10 سال است من در خانه رضا عطاران كه در سعادت آباد است زندگی می‌كنم و در این 10 سال نه قرار دادی با هم نوشته‌ایم نه من به او اجاره‌ای داده‌ام. این قدر در این ساختمان بوده‌ام كه همه همسایه‌ها فكر می‌‌كنند من مالك خانه هستم و رضا مهمان است كه هر چند وقت یك بار به من سر می‌زند. از درآمد نویسندگی راضی هستید؟ خدا را شكر بله. مثلا برای هر قسمت یك سریال چقدر دستمزد می‌‌گیرید؟ بستگی دارد. بالا و پایین دارد. مثلا بیشترین درآمدم برای نویسندگی سر كار «آقا و خانم سنگی» بوده است. 26 قسمت بود كه برای هركدام 5، 6 میلیون گرفتم. در سینما دو فیلمنامه نوشتم كه یكی «روز سوم» بود كه كلا رفاقتی رفتم و پولی نگرفتم. برای فیلم «ورود زنده‌ها ممنوع» هم 18 میلیون تومان قرارداد بستم. خدا را شكر تا به حال هم كسی پول مرا نخورده است. سال 90 كه «سه‌دونگ، سه‌دونگ» را نوشتم آقای دارابی لطف كرد در مراسمی كه داشتند گفتند سال بعد را هم بدهید علی مسعودی بنویسد. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد كه آقای فرجی مرا دوست نداشت. مهم نیست این دنیا به هیچ كس وفا نكرده است. یعنی فقط در شبكه سه كار می‌‌كنید؟ نه؛ برای شبكه 5 و 2 هم نوشته‌ام. برای شبكه یك «ارث بابام» را نوشتم. باید خیلی حواست باشد كه حق‌بری نكنی. مثلا حواست باشد اگر علی مشهدی با رفیقت دعوا كرد تو نان او را نبری. می‌‌گویند بترس از آه مظلومان كه او هم خدا دارد. معتقدم كه با یك آه تو از عرش به فرش می‌‌افتی. من كارهای خوبی نوشتم. بازیكن فوتبالی را در نظر بگیرید كه آقای گل لیگ بشود، بعد تیم‌ملی دعوتش نكنند. بازیكن كه نمی‌تواند برود التماس كند. فیلمنامه‌ها را آماده دارید و پیشنهاد می‌‌دهید یا سفارش كار می‌‌گیرید؟ طرح می‌‌نویسم كه در حد چند صفحه است و آن را به شبكه می‌‌دهم. شخصا طرحی را برای آقای فرجی بردم. حس می‌‌كردم او حق مرا می‌‌گیرد. گفتم كه او كمك می‌‌كند تا بتوانم كار كنم اما بعد فهمیدم اصلا خود او مانع كارم است اما مهم نیست. همیشه این را گفته‌ام كه شاید علی مشهدی پیش خدا روزی نداشته باشد اما دو بچه یتیمی كه دارم و حواسم به آنها هست، روزی‌شان را پیدا می‌‌كنند. چند وقت پیش یكی از اقوام دامادمان زنگ زد و گفت بهار را برده‌ایم تا برایش چیزی بخریم اما قبول نمی‌كند و می‌‌گوید اگر چیزی بخواهم دایی‌ام برایم بهترینش را می‌‌خرد. این عادت من است. آنها همیشه از دهان من كلمه بهترین را شنیده بودند. اینكه تو به جایگاهی برسی كه روزی كسی را قطع كنی و به دیگری جایگاه زیادی بدهی، درست نیست. مگر چند نویسنده طنز خوب داریم؟ چطور در نظرسنجی، مجموعه «سه‌درچهار» را كه نوشته بودم، به عنوان بهترین كار در 10 سال اخیر انتخاب شد، چطور «قرارگاه مسكونی» كه بازهم من آن را نوشته‌ام، رتبه دوم را می‌‌گیرد. من كه نباید بروم التماس كنم. باید دعوتم كنند. مگر علی كریمی می‌‌رود التماس می‌‌كند؟ او بازی‌اش را كرده و امتحانش را پس داده است. آیا در این سال‌ها پیش آمده كه مدت طولانی خانه‌نشین شوید؟ بله؛ دو سال و نیم بیكار بودم. البته به ندرت كاری داشتم. در حالی كه قرار بود برای ماه رمضان بنویسم. چند ماه مرا سر كار گذاشتند و آخر هم كار را به كس دیگری دادند. چرا سمت سینما نرفتید؟ نمی‌دانم. اتفاقا پولش هم خوب است. من در زمان خودش خوب پول گرفته‌ام. راستش شاید چون آدم قانعی هستم و حوصله حرص زدن را ندارم. خیلی از بچه‌ها خانه دارند اما من هنوز مستاجر هستم. به نظرم خدا وقتی جنبه‌اش را داشته باشی، می‌‌رساند اگر فیلمنامه‌ها را سكانس به سكانس می‌‌نویسید، چرا در كارهایی كه از شما به یاد داریم، كلا بر اساس بداهه ساخته شده است؟ اینطور نیست. مثلا در سریال «قرارگاه مسكونی» همه چیز عینا مانند فیلمنامه بود. در سریال «سه‌درچهار» آنقدر رابطه‌ام با مجید خوب بود، ضمن آنكه من دوست داشتم حتما سر صحنه بروم. مجید هر چیزی را با من چك می‌‌كرد. برعكس این كار اخیر «آقا و خانم سنگی» كه شاهد احمدلو كار را هرطور كه می‌‌خواست، تغییر داد. وقتی سر صحنه 90 درصد كار را بدون اجازه عوض می‌‌كنند، آن كار دیگر متعلق به تو نیست. مطمئن باشید اگر «آقا و خانم سنگی» را دوست داشتم، پستی از آن در اینستاگرام می‌‌گذاشتم. در حالی كه سر «سه‌دونگ، سه‌دونگ» تجربه خوبی با شاهد احمدلو داشتم. چرا رامبد به این نتیجه رسید كه علی مشهدی، فیلمنامه‌نویسی را كه سال‌هاست همه او را می‌‌شناسند و از توانایی‌هایش خبر دارند، به برنامه‌اش بیاورد؟ رامبد جوان 10 سال پیش به خانه من آمد. نخستین شبی كه آمد ساعت 9 شب بود. من شروع كردم به خاطره تعریف كردن و بی‌وقفه تا 3 صبح این كار را ادامه دادم. من یكسری خاطره دارم كه مثلا بعضی‌هایش را مجید صالحی 50 بار شنیده و عین 50 بار طوری می‌‌خندد انگار بار اول است كه می‌‌شنود. در هر جمعی می‌‌رویم فهرست می‌‌كند كه مثلا فلان خاطره یا فلان خاطره را تعریف كن. من به او می‌‌گویم تو كه 50 بار این خاطره را شنیده‌ای چرا برایت جالب است؟! آن شب كه برای رامبد خاطره تعریف می‌‌كردم، دو بار از خنده به سرفه شدید افتاد. فردایش وقتی به خانه رفت، ساعت یك بعدازظهر زنگ زد گفت من از دیشب نخوابیده‌ام. دراز می‌‌كشم تا چشمانم را می‌‌بندم یاد فلان قسمت از فلان خاطره‌ات می‌‌افتم. به من گفت یك روز برنامه‌ای می‌‌سازم و تو باید در آن خاطره تعریف كنی و استندآپ كنی. من واقعا نمی‌توانستم خاطراتم را بدون سانسور بگویم. اما اصرار كرد و گفت اگر خوب نبود پخش نمی‌كنیم تا اینكه در سری جدید مورد استقبال واقع شد. اتفاق خوبی بود؟ چهار چیز هست كه همه دوست دارند؛ ثروت، شهرت، موقعیت و قدرت. نمی‌‌توان گفت نه، من دوست ندارم. اینها در ذات بشر است. راستش در كل دوست داشتم بازیگر شوم اما نمی‌توانم بروم بگویم مرا بازی بدهید. حسین لطیفی كه «روز سوم» را برایش نوشتم گفت یكی از نقش‌ها را بازی كن اما چون قرار بود «قرارگاه مسكونی» را بازی كنم، قبول نكردم. درنهایت در «قرارگاه مسكونی» هم اتفاقاتی پیش آمد كه نتوانستم در آن هم بازی كنم و تنها نویسنده كار بودم. نخستین كاری كه نوشتید، چه بود؟ چند آیتم برای «ساعت‌خوش» بود. پیشنهاد ندادند تا بازی كنید؟ من زمانی وارد «ساعت‌خوش» شدم كه بچه‌ها همه سوپراستار بودند. اصلا مرا ریز می‌‌دیدند. چطور وارد ساعت خوش شدید؟ یادتان هست كلاه‌قرمزی و آقای مجری می‌‌گفتند از شما دعوت می‌‌كنیم. . . من هم مصاحبه‌ای از امیرفضلی و رادش خوانده بودم كه از آنها پرسیده بودند اگر كسی استعدادش را داشته باشد و بتواند بنویسد، شما از آنها دعوت به كار می‌‌كنید؟ آنها هم گفته بودند بله. مصاحبه در هفته‌نامه سینما بود اما نگو تعارف كرده بودند. فردای آن روز با پنج هزار تومان پول از مشهد راهی تهران شدم. آن موقع آدرس تهران، میدان آرژانتین، انتهای خیابان الوند را شنیده بودم و فكر می‌‌كردم تمام برنامه‌ها آنجا ضبط می‌‌شود. رفتم جلوی در، روزنامه همراهم بود و چند آیتم هم نوشته بودم. گفتم می‌‌خواهم بروم پیش بچه‌های «ساعت‌خوش». نگهبان حراست گفت چطور؟ گفتم دعوتم كرده‌اند. به من گفت لوكیشن آنها اینجا نیست. نخستین بار آنجا كلمه لوكیشن را شنیدم و اصلا نمی‌دانستم چیست. آدرس را خواستم كه گفتند نمی‌شود. گفتم متن نوشته‌ام، گفتند بدهید به ما، ما خودمان به آنها می‌‌رسانیم. قبول كردم. آن موقع 23 سال داشتم. وقتی قرار باشد، اتفاقی بیفتد كه در سرنوشت‌‌تان باشد، می‌‌افتد. زمانی برای كاری نزد مهدی فرجی در شبكه رفته بودم و ضمن صحبت مقطعی از زندگی‌ام را برایش تعریف كردم. به من گفت اینها خودش یك سریال طنز است. طرحی داشتم كه فورا آقای فرجی گفت این را برای عید می‌‌خواهیم و قرار شد حتی آن را به عنوان سریال طنز بسازند. من اتفاقاتی را تعریف كردم كه در مقطعی هشت ساله از سال 74 تا 81 برایم رخ داده بود. آن را نوشتند و من خواندم و دیدم كلا فضای مسخره‌ای دارد. قبول نكردم اما خودم می‌‌خواهم سال دیگر آن را بنویسم. در آن بازی هم می‌‌كنید؟ نه؛ نیاز به بازیگری جوان دارد. من پیر شده‌ام. اما به هر حال دوست دارم زندگی خودم را خودم بازی كنم. در سریال «قرارگاه مسكونی» كاراكتری را نوشته بودم به اسم علیرضا مسعودی كه قرار بود خودم بازی كنم اما اتفاقاتی پیش آمد كه شهرام قائدی آن را بازی كرد. سرگذشت جالب علی مشهدی کمدین استند آپ خندوانه علی مسعودی متخلص به «علی مشهدی» که اجراهای جالبش در خندوانه خیلیها را پای شبکه نسیم نشانده بود مصاحبه ای جذاب انجام داده است . به گزارش پارس ناز علی مسعودی در رقابت با امیر ژوله از دور خارج شد . او آدم خوشحالی است؛ هر چند كه زندگی سختی داشته. با همه این خوشحالی و انرژی فراوانی كه دارد وقتی سرش را روی زمین می‌گذارد به ثانیه نكشیده خوابش می‌برد؛ مثل وقتی که برای عكس گرفتن به آتلیه آمده بود، میان آن همه سر و صدا چرت كوتاهی زد. علی مسعودی از رفقای نزدیك عطاران هم هست و در كارهای او حضور جدی داشته؛ از نویسندگی تا بازیگری. این روزها علی مسعودی، پدرش و مادرش (به قول خودش ننه‌اش) جزو ستارگان برنامه خندوانه‌اند. زندگی این آدم خوشحال ناگفته‌هایی دارد كه آنها را با ایده‌آل در میان گذاشت. قبول دارید الان واقعا سوپر استار شده‌اید؟ الان فكر می‌كنی مردم دوست دارند تو را در خیابان ببیند یا رضا گلزار را؟ این یه تب زود گذر است و خیلی زود تمام می‌‌شود و چند روز دیگر مردم اصلا دوست ندارند من را ببینند چه برسد به اینكه به محبوبیت رضا گلزار برسم. من چون سال‌هاست در كنار این بچه‌ها بوده‌ام و اوج و فرود‌های آنها را دیده‌ام، می‌‌دانم كه این دوره‌ها را نباید زیاد جدی گرفت. فقط باید حواست باشد كه دل كسی را نشكنی. به هر حال بعد از این همه سال فعالیت و به قول خودت بودن در كنار ستاره‌ها همین كه به یك باره بعد از چند برنامه تلویزیونی به خیابان بروی و همه دورت جمع شوند، باید خیلی جذاب باشد؟ راستش وقتی می‌بینم مردم با دیدن من در خیابان می‌‌خندند و خوشحال می‌‌شوند، خیلی لذت می‌برم؛ مثلا چند هفته پیش با هومن حاج عبداللهی به یك مراسم در استان سیستان و بلوچستان رفته بودیم و در حال بازگشت به هتل بودیم كه یك موتوری با یك راننده خانم تصادف شدیدی كرد و موتوری روی شیشه ماشین افتاد و شیشه خرد شد و موتوری به حالت بدی روی زمین افتاد و از درد كف خیابان به خودش می‌‌پیچید. من و هومن بدو بدو بالای سرش رفتیم و وقتی من را دید، یكهو از جایش بلند شد و گفت ای وای آقای مشهدی شمایید و اصلا دردش را فراموش كرد و من به اوگفتم دراز بكش تو الان داغی نمی‌دونی چه اتفاقی افتاده و اون لحظه واقعا حس خوبی داشتم. زندگی‌ات در این چند وقت تغییر خاصی كرده‌ است؟ نه؛ واقعا زندگی من هیچ تغییری نكرده‌است. سال‌هاست با تمام بازیگران و سوپر استار‌های ایران رفاقت كرده و هیچ وقت از این فضا دور نبوده‌ام. مدت‌هاست بچه‌های سینما به خانه من می‌‌آیند و دورهمی‌هایی داریم كه خیلی‌ها در آن هستند و چون دستپختم حرف ندارد و آبگوشت‌های معروفی درست می‌كنم كه همه بچه‌ها عاشق آن هستند، هر سه چهار هفته یك بار دور هم جمع می‌‌شویم. در واقع خانه من با هتل هیچ فرقی ندارد. یك‌بار سعید نعمت‌الله به من زنگ زد و گفت علی تو مود نوشتنم؛ می‌‌خواهم به خانه‌ات بیایم و بنویسم. گفتم بیا اتفاقا خوشحال می‌‌شوم. سعید خیلی بچه توداری است و اصلا مثل من نیست. خیلی كم‌صحبت و كم‌حاشیه است. وقتی وارد شد شوكه شد. یك نفر از دستشویی آمد، دونفر تو آشپزخانه و سه نفر جلوی تلویزیون بودند. سعید به من گفت علی اصلا جا داری من بنشینم، بنویسم. گفتم آره برو تو اتاق خواب راحت باش و سعید هم رفت و تا عصر كلی كار كرد و ما هم همگی كار خودمان را كردیم. خلاصه من سال‌هاست در چنین فضایی زندگی كرده‌ام. این جمع كه در خانه شما می‌‌آیند و می‌روند دقیقا چه كسانی هستند؟ خیلی از بچه‌های سینما هستند اما بیشتر رضا عطاران، مجید صالحی، امیر جعفری، جواد عزتی، سعید آقاخانی و… می‌‌آیند. پارسال كه سعید آقاخانی سیمرغ جشنواره فیلم فجر را گرفت، یك قورمه سبزی حسابی درست كردم و به او گفتم سیمرغت را بیار به رضا هم گفتم سیمرغ‌هایش را بیاورد می‌‌خواهیم سیمرغ‌ها را باهم جنگ بیندازیم (خنده). این فیلمنامه‌ها و نوشتن هم انگار حاصل همین دورهمی‌هاست؟ بله دقیقا؛ ببین من اگر با تو رفاقت كنم تو خودت را بیرون بریزی، من یك چیزی دستم را می‌‌گیرد كه می‌‌توانم با آن بنویسم وگرنه من كه اهل كتاب خواندن نیستم چرا الكی دروغ بگویم. من فقط دو تا كتاب در زندگی‌ام خوانده‌ام. بین بازیگرها با كدام‌شان خیلی رفیق هستید؟ من رفقای زیادی دارم. رضا عطاران واقعا مثل برادر بزرگم است. مجید صالحی از من چهار سال كوچك‌تر است اما انسان خیلی بزرگی است و برای من همیشه بزرگی كرده است. او خیلی جاها به خاطر من دعوا كرده، گریه كرده و پای من ایستاده. همینطور جواد رضویان. درست است كه آفت در خانه ما افتاد و برادرهایم فوت شدند اما خدا به من رفقایی داد كه هركدام‌شان برایم حكم برادر را دارند. مثلا امیر جعفری یا سعید آقاخانی و خیلی‌های دیگر. بیژن پیشدادی یكی از نازنین‌ترین دوستانی است كه دارم چرا كه شرایط خاصی را در زندگی تجربه كرده كه برای من بسیار ارزشمند است. با رامبد جوان خیلی نزدیك نبودید؟ رفاقت من با همه آدم‌ها دلی است و ربطی به میزان كارمان ندارد. رامبد را از 10 سال پیش می‌‌شناسم. من و مجید صالحی هر روز با هم تلفنی صحبت می‌‌كنیم و در این سال‌ها نشده كه این اتفاق نیفتد. با بیژن هر روز در ارتباط هستم. همین‌طور جواد یا با رضا عطاران رفت و آمد دارم. رامبد هم رفیق 10 ساله من است. قبل از خندوانه اصلا این پیش نیامد كه فیلمنامه‌های خود را به او نشان بدهید یا از شما برای نوشتن كاری دعوت كند؟ نه؛ شرایطش پیش نیامده بود اما كلی با هم آبگوشت خورده بودی انگار این آبگوشت خیلی نقش مهمی دارد؟ چند روز قبل پیش سامان گلریز بودم. به او گفتم كه با تو درباره آشپزی كل می‌‌اندازم. من ته‌چین مرغ درست می‌‌كنم در حد وحشتناك. به نظرم آشپزی را باید با عشق انجام بدهید. مثلا وقتی قرار است قورمه‌سبزی درست كنم، از شب قبل آن خوشحالم كه قرار است با بچه‌ها دور هم جمع شویم. اگر قرار باشد با هم آبگوشت بخوریم، از شب قبل هیجان دارم. عاشق این دور هم خندیدن هستم. این را می‌‌توانید از همسایه‌مان در مجتمع بپرسید كه به صدای خنده‌های ما عادت كرده‌اند. خودتان آشپزی یاد گرفتید؟ بله؛ خودم یاد گرفتم اما نه اجباری بلكه با عشق. ماكارونی‌های من حرف ندارد. امیر جعفری می‌‌گوید آدم وقتی خانه تو غذا می‌‌خورد، احساس می‌‌كند در خانه مادرش غذا می‌‌خورد. جالب است كه رفقایم اصلا سن و سال ندارند مثلا برادرزاده امیر جعفری، علیرضا هم با من رفیق است. وسوسه كارگردانی هم دارید؟ خیلی زیاد و حتما این كار را خواهم كرد. شما 20 سال است كه می‌‌نویسید، ‌در عین حال همیشه دوست داشتید بازی كنید و فیلم هم بسازید پس چرا فقط كار نوشتن را دنبال كردید؟ معتقدم وقتی خودت را به خدا می‌‌سپاری باید همه چیز سر موقع آن اتفاق بیفتد. هیچ‌وقت شده بگویید ‌ای وای چرا موقعیت كارگردانی پیش نمی‌آید؟ نه؛ اتفاقا آدمی هستم كه هیچ‌وقت وای نمی‌گویم. تا دو سال پیش مادرم اصرار داشت كه زن بگیرم. آنقدر هم زیاده‌روی كرده بود كه دیگر عصبی شده بودم. تكیه‌كلامش هم این بود «من در سفره‌ام همین یك تكه نان را كه بیشتر ندارم» چون من تك پسرش هستم. آرزو دارد كه عروسی مرا ببیند اما به نظرم ازدواج اتفاقی است كه باید به آن برسید. شاید یك نفر در 18سالگی این را در خودش ببیند و یكی دیرتر. من این را در خودم هنوز ندیده‌ام. به خاطر امین (دادا)، پسر خواهرتان است كه چند سال است بعد فوت خواهرتان با شما زندگی می‌‌كند؟ الان كه رفته كیش و دلم برایش خیلی تنگ شده. حس من نسبت به دادا حس عجیبی است. خیلی بچه شیرینی است. نگه داشتن یك پسربچه شیطان كار سختی است. مادرها می‌‌فهمند من چه می‌‌گویم. انگار دارید یك شیر نر را نگه می‌‌دارید. چند وقت پیش دوباره مادرم به‌شدت اصرار داشت كه چرا زن نمی‌گیرم. من هم متوسل به امام رضا (ع) شدم. به او گفتم مادرم این را می‌‌خواهد اما هیچ حسی در من در مورد این كار نیست. باور كنید از حرم كه آمدم بیرون انگار یك آب سرد روی مادرم ریخته باشند، از آن موقع تا الان دیگر حتی حرفش را هم نزده. اصلا پیش آمده كه از كسی خوش‌تان آمده باشد و شرایطش جور نشده باشد؟ نه؛ برای من در حال‌حاضر آینده بهار و دادا، خواهر‌زاده‌هایم در اولویت قرار دارد. بهار پیش پدرش است. این را بگویم من نمی‌توانم كسی را مجبور كنم شرایط من را بپذیرد. دادا چقدر شبیه شماست؟ خیلی زیاد. درست مثل من درس نخوان است (باخنده). به او سخت نمی‌گیرید كه درس بخواند؟ بگذارید چیزی برای‌تان بگویم. چند وقت پیش با مجید صالحی رفته بودیم سر مزار خواهرم. از مجید خواستم چند لحظه مرا تنها بگذارد تا حرف‌هایم را بزنم. واقعا بچه بزرگ كردن كار سختی است و الكی نمی‌گویند كه بهشت زیر پای مادران است. مادرها برای بزرگ كردن ما پیر می‌‌شوند. با خواهرم درددل می‌‌كردم كه خیلی نگران درس خواندن دادا هستم. خودت دلم را آرام كن. بعد از آن آرام شده‌ام و دیگر به او نمی‌گویم درس بخوان یا نخوان. معتقدم بزرگ‌ترین نعمت یك انسان مادرش است. وقتی مادر نداشته باشی، در زندگی‌ات عقب هستی. گاهی می‌‌گویم این دو بچه آینده درخشانی دارند. آنها در كودكی مادرشان را از دست دادند. بهار پنج ساله و دادا سه ساله بود كه خواهرم فوت شد. برای همین مطمئن هستم خدا برای آنها روزهای خوبی را در آینده طراحی كرده است. مثلا بهار همسر خوبی پیدا كند یا دادا زن خوبی بگیرد یا موقعیت اجتماعی خوبی پیدا كنند. مطمئن هستم به خاطر نداشتن مادر خدا خیلی به آنها لطف می کند. حتی دوست دارم خودم دادا را داماد كنم. دوست دارم 20 سالگی زن بگیرد. پس چرا خودتان تا این سن ازدواج نكرده‌اید؟ خب پیش نیامده. الان با دادا زندگی می‌‌كنم. كلی تفریح می‌‌كنیم. تابستان به كلاس شنا فرستادمش تا شنا یاد بگیرد و الان كلاس ووشو می‌‌رود. با هم استخر می‌‌روید؟ بله؛ اتفاقا استخر عمومی هم می‌‌رویم. نمی‌گویید كه ممكن است شما را بشناسند و عكس بگیرند و…؟ نه؛ چه ناراحتی دارد. بعضی افراد از حدی كه شهرت‌شان فراتر می‌‌رود، دست و پای خودشان را می‌‌بندند؛ شما هم این طوری هستید؟ الگوی من رضا عطاران است كه اصلا اهل این اداها نیست. باید بپذیری كه وقتی معروف شدی و مردم تو را دوست دارند باید برای‌شان وقت بگذاری. معتقدم وقتی از خانه می‌زنم بیرون هر چقدر آدم خواست با من عكس بگیرد باید بایستم چون او هم وقت گذاشته و تو را دیده است. او از احساسش مایه گذاشته تا شما را دوست داشته باشد و نباید دل كسی را شكست. وقتی دل كسی را شاد كنی خدا هم به تو حال می‌‌دهد. همه اینها زودگذر هستند. شعری از مولاناست كه عاشق آن هستم و سال‌هاست كه آن را ملكه ذهنم كرده‌ام «دل بر این دنیا مبند دنیای فانی بگذرد، نوبت پیری سرآید نوجوانی بگذرد،‌ای كه داری باغ و بستان مال و ملك و مملكت، باغ تو ویرانه شود باغبانی بگذرد،‌ای كه داری زور بازو در جهان نامدار، دور تو هم برسر‌اید پهلوانی بگذرد، این اجل همچون پل‌است و جان‌ها چون كاروان، ناگهان بینی كه زان پل كاروانی بگذرد». من امروز جلوی شما اینجا نشسته‌ام، چند وقت دیگر شخص دیگری اینجا می‌‌نشیند. مهم این است شما خاطره خوبی از من داشته باشید. مگر من چه فرقی با شما و دیگران دارم؛ حالا خدا ما را دوست داشت و ما را یك ماچی كرد، اما در آخر همه ما می‌‌رویم در یك وجب خاك. یك هفته بعد هم فراموش می‌‌شویم. اما خوب كه باشی هرگز فراموش نمی‌شوی. چرا مرحوم تختی این همه سال در یادها زنده مانده است؟ خیلی كشتی‌گیرها بعد از او فوت شدند كه حتی اسمی از آنها نیست. خیلی بازیگرها در این سال‌ها آمده‌اند اما چرا رضا عطاران اینقدر دوست داشتنی است؟ من با او زندگی كرده‌ام و سال‌ها هم مستاجر او بوده‌ام و از نزدیك دیده‌ام كه چقدر مردمدار است. ماجرای مستاجر رضا عطاران بودن واقعی است ؟ بله؛ واقعا 10 سال است من در خانه رضا عطاران كه در سعادت آباد است زندگی می‌كنم و در این 10 سال نه قرار دادی با هم نوشته‌ایم نه من به او اجاره‌ای داده‌ام. این قدر در این ساختمان بوده‌ام كه همه همسایه‌ها فكر می‌‌كنند من مالك خانه هستم و رضا مهمان است كه هر چند وقت یك بار به من سر می‌زند. از درآمد نویسندگی راضی هستید؟ خدا را شكر بله. مثلا برای هر قسمت یك سریال چقدر دستمزد می‌‌گیرید؟ بستگی دارد. بالا و پایین دارد. مثلا بیشترین درآمدم برای نویسندگی سر كار «آقا و خانم سنگی» بوده است. 26 قسمت بود كه برای هركدام 5، 6 میلیون گرفتم. در سینما دو فیلمنامه نوشتم كه یكی «روز سوم» بود كه كلا رفاقتی رفتم و پولی نگرفتم. برای فیلم «ورود زنده‌ها ممنوع» هم 18 میلیون تومان قرارداد بستم. خدا را شكر تا به حال هم كسی پول مرا نخورده است. سال 90 كه «سه‌دونگ، سه‌دونگ» را نوشتم آقای دارابی لطف كرد در مراسمی كه داشتند گفتند سال بعد را هم بدهید علی مسعودی بنویسد. نمی‌دانم چه اتفاقی افتاد كه آقای فرجی مرا دوست نداشت. مهم نیست این دنیا به هیچ كس وفا نكرده است. یعنی فقط در شبكه سه كار می‌‌كنید؟ نه؛ برای شبكه 5 و 2 هم نوشته‌ام. برای شبكه یك «ارث بابام» را نوشتم. باید خیلی حواست باشد كه حق‌بری نكنی. مثلا حواست باشد اگر علی مشهدی با رفیقت دعوا كرد تو نان او را نبری. می‌‌گویند بترس از آه مظلومان كه او هم خدا دارد. معتقدم كه با یك آه تو از عرش به فرش می‌‌افتی. من كارهای خوبی نوشتم. بازیكن فوتبالی را در نظر بگیرید كه آقای گل لیگ بشود، بعد تیم‌ملی دعوتش نكنند. بازیكن كه نمی‌تواند برود التماس كند. فیلمنامه‌ها را آماده دارید و پیشنهاد می‌‌دهید یا سفارش كار می‌‌گیرید؟ طرح می‌‌نویسم كه در حد چند صفحه است و آن را به شبكه می‌‌دهم. شخصا طرحی را برای آقای فرجی بردم. حس می‌‌كردم او حق مرا می‌‌گیرد. گفتم كه او كمك می‌‌كند تا بتوانم كار كنم اما بعد فهمیدم اصلا خود او مانع كارم است اما مهم نیست. همیشه این را گفته‌ام كه شاید علی مشهدی پیش خدا روزی نداشته باشد اما دو بچه یتیمی كه دارم و حواسم به آنها هست، روزی‌شان را پیدا می‌‌كنند. چند وقت پیش یكی از اقوام دامادمان زنگ زد و گفت بهار را برده‌ایم تا برایش چیزی بخریم اما قبول نمی‌كند و می‌‌گوید اگر چیزی بخواهم دایی‌ام برایم بهترینش را می‌‌خرد. این عادت من است. آنها همیشه از دهان من كلمه بهترین را شنیده بودند. اینكه تو به جایگاهی برسی كه روزی كسی را قطع كنی و به دیگری جایگاه زیادی بدهی، درست نیست. مگر چند نویسنده طنز خوب داریم؟ چطور در نظرسنجی، مجموعه «سه‌درچهار» را كه نوشته بودم، به عنوان بهترین كار در 10 سال اخیر انتخاب شد، چطور «قرارگاه مسكونی» كه بازهم من آن را نوشته‌ام، رتبه دوم را می‌‌گیرد. من كه نباید بروم التماس كنم. باید دعوتم كنند. مگر علی كریمی می‌‌رود التماس می‌‌كند؟ او بازی‌اش را كرده و امتحانش را پس داده است. آیا در این سال‌ها پیش آمده كه مدت طولانی خانه‌نشین شوید؟ بله؛ دو سال و نیم بیكار بودم. البته به ندرت كاری داشتم. در حالی كه قرار بود برای ماه رمضان بنویسم. چند ماه مرا سر كار گذاشتند و آخر هم كار را به كس دیگری دادند. چرا سمت سینما نرفتید؟ نمی‌دانم. اتفاقا پولش هم خوب است. من در زمان خودش خوب پول گرفته‌ام. راستش شاید چون آدم قانعی هستم و حوصله حرص زدن را ندارم. خیلی از بچه‌ها خانه دارند اما من هنوز مستاجر هستم. به نظرم خدا وقتی جنبه‌اش را داشته باشی، می‌‌رساند. اگر فیلمنامه‌ها را سكانس به سكانس می‌‌نویسید، چرا در كارهایی كه از شما به یاد داریم، كلا بر اساس بداهه ساخته شده است؟ اینطور نیست. مثلا در سریال «قرارگاه مسكونی» همه چیز عینا مانند فیلمنامه بود. در سریال «سه‌درچهار» آنقدر رابطه‌ام با مجید خوب بود، ضمن آنكه من دوست داشتم حتما سر صحنه بروم. مجید هر چیزی را با من چك می‌‌كرد. برعكس این كار اخیر «آقا و خانم سنگی» كه شاهد احمدلو كار را هرطور كه می‌‌خواست، تغییر داد. وقتی سر صحنه 90 درصد كار را بدون اجازه عوض می‌‌كنند، آن كار دیگر متعلق به تو نیست. مطمئن باشید اگر «آقا و خانم سنگی» را دوست داشتم، پستی از آن در اینستاگرام می‌‌گذاشتم. در حالی كه سر «سه‌دونگ، سه‌دونگ» تجربه خوبی با شاهد احمدلو داشتم. چرا رامبد به این نتیجه رسید كه علی مشهدی، فیلمنامه‌نویسی را كه سال‌هاست همه او را می‌‌شناسند و از توانایی‌هایش خبر دارند، به برنامه‌اش بیاورد؟ رامبد جوان 10 سال پیش به خانه من آمد. نخستین شبی كه آمد ساعت 9 شب بود. من شروع كردم به خاطره تعریف كردن و بی‌وقفه تا 3 صبح این كار را ادامه دادم. من یكسری خاطره دارم كه مثلا بعضی‌هایش را مجید صالحی 50 بار شنیده و عین 50 بار طوری می‌‌خندد انگار بار اول است
  12. شرح حال و زندگی امیر مهدی ژوله نویسنده و کمدین استندآپ نام: امیرمهدی نام خانوادگی: ژوله تاریخ تولد: 1358/5/28 محل تولد: تهران امیر مهدی ژوله 27 مردادماه سال 1358 در تهران متولد شد. او روزنامه نگار، نویسنده و سردبیر اسبق چلچراغ و همچنین از نویسندگان سریال های طنز مهران مدیری می باشد. امیرمهدی ژوله و مهران مدیری امیر مهدی ژوله نویسندگی سریال های طنزی همچون درحاشیه، قهوه تلخ ، زندگی به شرط خنده، شب های برره، نقطه چین، مرد هزار چهره، مرد دو هزار چهره، ویلای من،شوخی کردم و …را برعهده داشته است. امیر مهدی ژوله پس از اولین حضورش بعنوان کمدین در خندوانه، با دعوت رامبد جوان در جمع 16 کمدین درمسابقه خنداننده برتر خندوانه شرکت کرد و توانست از مرحله اول که با هومن حاجی عبداللهی هم گروه بود با رای بالای مردم، عبور کند و در جمع هشت کمدین برتر قرار بگیرد. امیرمهدی ژوله امیر مهدی ژوله که قبل از این به عنوان یک فرد موفق که به ام اس مبتلا بود در برنامه خندوانه حضور داشت و درباره این بیماری صحبت کرد. ژوله با انتشار متن زیر در صفحه شخصی اش درباره بیماری اش، زندگی با آن و خاطراتی از ام اس و حضورش در برنامه خندوانه توضیحاتی ارائه کرد. امیر مهدی ژوله نوشت: «بازم یه توضیح به نظرم غیر ضروری درباره حضورم در برنامه خندوانه و شوخی هام با بیماری و بیماران ام اس: من نزدیک به ده ساله درگیر بیماری ام اس ام. اساسا رامبد میخواست با من به عنوان یه ام اسی موفق!گفتگو کنه که من پیشنهاد دادم این خاطره گویی من به عنوان یه بیمار و نوع مواجهه ام با این بیماری به صورت یه شبه استند اپ کمدی اتفاق بیفته. قطعا کم کاستی هایی داشتم و به خاطر جرح و تعدیل ها و تلخی موضوع این کم و کاستی ها بیشتر هم نمود داشت. ضمن اینکه به خاطر درگیر بودن خودم با بیماری یه کم بی پرواتر رفتم تو دل داستان و از منظر خودم و اون چیزی که بر من گذاشته بود،ام اس رو روایت کردم… به نظرم اگر بخش معرفی،بخشی از شوخی ها،بخشی از گپ و گفتم با رامبد عزیز و کل بخش تقدیر و اهدای لوح حذف نمیشد،این تک و توک سوتفاهمات هم برای این تک و توک دوستان پیش نمیومد. آثار پاورچین (1381) نقطه چین (1382–83) کمربندها را ببندیم (1383) زندگی به شرط خنده (1384) شب های برره (1384) باغ مظفر (1385) گنج مظفر (1386) مرد هزارچهره (1387) مرد دوهزارچهره (1388) قهوه تلخ (1389–91) ویلای من (1391–92) شوخی کردم (1392) در حاشیه1 (1393) “((درحاشیه2 ))”(1394 ) استند آپ کمدی خنداننده برتر (1394) امیر مهدی ژوله به تازگی صفحه رسمی در اینستاگرام راه اندازی کرده و عکس هایی از دخترش گندم را به اشتراک گذاشته است. امیرمهدی ژوله و دخترش گندم او دلایل آمدنش به اینستاگرام را اینطور بیان میکند : افتادم تو دام عاشقی … بالاخره بعد از سالها مقاومت جوانمردانه در مقابل اینستا،گرفتارش شدم. دلایل مقاومتم هم معقول و منطقی بود.خوش عکس نیستم،خوب عکس نمیگیرم،جمعیت هم که از کنترلم خارج شه هول میکنم.حوصله و توان کل کل ندارم،انتقاد پذیر نیستم،فحش هم بزید خیلی ناراحت میشم. ولی خب مواجه شدن با این حجم از محبت که داشت خرج صفحات فیک میشد و استفاده از امکانات! اینستا ما رو هم راهی شما کرد.هوامو داشته باشید دیگه.فکر کنید خواهر مادر خودتونم .
  13. نگاهی گذرا و جالب بر زندگی نامه عزت الله وثوف متولد 1293درباکو پس ازفارغ التحصیل ازکنسرواتور باکو شعله آواز در1311قسمت باریتون وفارغ التحصیل ازمدرسه هنرهای دراماتیک باکو درسال 1309به ایران آمد وی ازسال 1312تئاترهای زیادی بازی کرد . وازسال 1330تا1351به بازیگری درسینما پرداخت در1370درگذشت.گروه : هنررشته : هنرهای نمایشیگرایش : بازیگریوالدین و انساب : پدر واجدادعزت الله وثوق ازایرانیان مهاجر به باکو بوده اند.تحصیلات رسمی و حرفه ای : استاد عزت الله وثوق پس ازفارغ التحصیلی در1311ازکنسرواتور باکو شعله آواز قسمت باریتون وفارغ التحصیل ازمدسه هنرهای دراماتیک باکو به ایران آمد. وی درکلاس هنرپیشگی مو؟ به شهرداری تهران تحت نظرعلی دریابیگی تحصیل کردواولین دوره هنرستان هنرپیشگی ایران راباخذ دیپلم باموفقیت طی کرد. خاطرات تحصیل بازگشت استاد عزت الله وثوق به وطن اصلی خود ایران وتحصیل درمدرسه هنرپیشگی شهرداری تهران ونیز زنگی درفضای ایران وی رابرای خلق اثار آینده خود پرورش داد.فعالیتهای ضمن تحصیل : استاد عزت الله وثوق درحین تحصیل درشته بازیگری وتئاتر به مشاهده تئاتر وفیلم های سینمایی به طور حرفه ای می پرداخت.استادان و مربیان : مهمترین استاد عزت الله وثوق درتئاتر استاد علی دریابیگی درمدرسه هنر پیشگی شهرداری تهران بوده است.وقایع میانسالی : استاد عزت الله وثوق ازسال 1312بازی درتئاتر درتهران را آغاز کرد وی ازسال1330وارد عرصه سینما شد وبافیلم شب نشینی درجهنم مشهور شد.زمان و علت فوت : استاد عزت الله وثوق درسال1370ه.ش درگذشت.مشاغل و سمتهای مورد تصدی : استاد عزت الله وثوق همواره به عنوان بازیگر تئاتر بین سالهای1311تا1330وبازیگر سینما بین سالهای 1330تا1351مشهور بوده است.فعالیتهای آموزشی : استاد عزت الله وثوق دربازیگری خود درفیلم های زیدی که بازی کرد سبکی داشت کهبرای بسیاری ازبازیگران جوان اواخر عهدسلطنت محمد رضاشاه پهلوی درایران سرمشق بوده است.سایر فعالیتها و برنامه های روزمره : استاد عزت الله وثوق در کنار بازیگری به مطالعه اثاری سینمای نمایشنامه وتماشای حرفه ای آثار سینمایی وتئاتر می پرداخت.آرا و گرایشهای خاص : استاد عزت الله وثوق بیشتر درفیلمهای کوچه بازاری وحادثه ای به بازیگری می پرداخت وگاه نیز درفیلم های هنری نیز حضور می یافت. آثار : &nbsp1 ، جاهل محل 1343 &nbsp2 ، سه تا نخاله 1344، &nbsp3 آخرین شب 1334 &nbsp4 آرشین مالالا ن &nbsp5 اشک شوق 1341 &nbsp6 اشک شوق 1341 &nbsp7 افسونگر &nbsp8 اقاموچول 1345، &nbsp9 باباکوهی 1348 &nbsp10 باباکوهی 1348، &nbsp11 بازگشت 1332 &nbsp12 بوسه مادر &nbsp13 پز دادن به درد نمی خورد &nbsp14 تارتوف &nbsp15 تهران می رقصد 1348 &nbsp16 تهران می رقصد 1348، &nbsp17 جاده تبهکاران 1347، &nbsp18 جاهل محل 1343 &nbsp19 حاجی جبار درپاریس 1339 &nbsp20 حسن جنی &nbsp21 دختر همسایه 1340 &nbsp22 دختر همسایه 1340، &nbsp23 راهزنان &nbsp24 راهزنان &nbsp25 ستارگان می درخشند 1339 &nbsp26 سه تا نخاله 1344 &nbsp27 سه تابزن بهادر 1344 &nbsp28 سه تابزن بهادر 1344، &nbsp29 سه تاجاهل 1350 &nbsp30 سه تاجاهل 1350، &nbsp31 سه عروس دریک شب &nbsp32 شاه عباس کبیر &nbsp33 شب نشینی درجهنم مرداد 1332 &nbsp34 شیخ صنعان &nbsp35 عش کارون 1347 &nbsp36 عش کارون 1347، &nbsp37 عوام فریب سالوس &nbsp38 فریاد انسانها 1349 &nbsp39 فریاد انسانها 1349، &nbsp40 قوس وقزح 1347، &nbsp41 مرد خسیس &nbsp42 مشهدی عباد &nbsp43 معجزه 1346، &nbsp44 میرزا کمال الدین &nbsp45 هفده روز به اعلام 1335 &nbsp46 وشاه عباس کبیر &nbsp47 وعلی سورچی 1351. &nbsp48 ول معطلی 1345، &nbsp49 کاوه آهنگر
  14. مروری بر زندگی نامه بازیگر محبوب دانیال حکیمی جنسیت: مرد تولد و وفات: (1342 – … ) محل تولد: ایران – سمنان – شاهرود شهرت علمی و فرهنگی: بازیگر دیپلم اقتصاد… به دلیل سابقه تئاتری‌اش از سال 1360 همکاری با اداره فعالیت‌های فرهنگی و هنری دانشگاه تهران را آغاز کرد. در همان سال دوره‌هائی را در زمینه تئاتر گذراند و نمایش‌هائی را به صحنه برد. سال 1363 پس از گذراندن دوره بازیگری نزد حمید سمندریان و تکنیک بازیگری رادیو، به‌عنوان بازیگر رادیو مشغول به کار شد. صدا و بیان پرورش یافته از ویژگی‌هائی بازیگری اوست. مخترع 2001 (1370) دیگه چه خبر؟ (تهمینه میلانی – 1370) چشم‌هایم برای تو (خسرو شجاعی – 1371) لژیون (سیدضیاءالدین دری – 1373) بازی‌های پنهان (کریم هاتفی نیا – 1373) طوفان (محمدرضا بزرگ نیا – 1375) ستاره‌های سربی (مهدی ودادی – 1375) و انبوهی از مجموعه‌های تلویزیونی … به دلیل سابقه تئاتری‌اش از سال 1360 همکاری با اداره فعالیت‌های فرهنگی و هنری دانشگاه تهران را آغاز کرد. در همان سال دوره‌هائی را در زمینه تئاتر گذراند و نمایش‌هائی را به صحنه برد. سال 1363 پس از گذراندن دوره بازیگری نزد حمید سمندریان و تکنیک بازیگری رادیو، به‌عنوان بازیگر رادیو مشغول به کار شد. صدا و بیان پرورش یافته از ویژگی‌هائی بازیگری اوست. مخترع 2001 (1370) دیگه چه خبر؟ (تهمینه میلانی – 1370) چشم‌هایم برای تو (خسرو شجاعی – 1371) لژیون (سیدضیاءالدین دری – 1373) بازی‌های پنهان (کریم هاتفی نیا – 1373) طوفان (محمدرضا بزرگ نیا – 1375) ستاره‌های سربی (مهدی ودادی – 1375) و انبوهی از مجموعه‌های تلویزیونی …
  15. hedeyh2002

    مهدی سلطانی

    مروری بر زندگی نامه بازیگر معروف مهدی سلطانی مهدی سلطانی سروستانی متولد سال ۱۳۵۰ در شیراز است ، لیسانس بازیگری خود را از دانشکده هنرهای زیبا (دانشگاه تهران)گرفته‌است. همچنین وی فوق لیسانس کارگردانی از دانشکده سینما و تئاتر دانشگاه هنر در سال ۱۳۷۸ ،دکترای تئاتر از دانشگاه آوینیونAvingon فرانسه در سال ۱۳۷۸ و عضو هیثت علمی گروه تئاتر دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران می‌باشد. وی در سال ۱۳۷۱ وارد دانشگاه شد و از آن به بعد وارد کار حرفه ای خود را خیلی سریع آغاز کرد. اولین کار درخشان او در عرصه نمایش، “چند و چون به چاه رفتن چوپان” نوشته علیرضا نادری بود که سال ۱۳۷۳ در جشنواره تئاتر فجر اجرا شد و مورد توجه هیئت داوران هم قرار گرفت. اما عمده فعالیت های او به صورت جدی به تئاتر و آن هم بازیگری در این عرصه مربوط می شود. سلطانی بیش از ۲۵ نمایش بازی کرده است و همچنین تجربه کارگردانی در نمایش “خانۀ عروسک” و نمایش “چیزی یادم نمی آید” را در کارنامه هنری خود دارد.بازی بسیار زیبا و درخشان ایشان در سریال در مسیر زاینده رود، بازگشت نقشهای پهلوانی را با خود به همراه داشت. فیلم شناسی بازیگری تئاتر “محاکمۀ ژاندارک در رُوان” (داریوش مختاری) تهران، تالار مولوی؛ 1374‏ ‏”افسانه” (مینا ابراهیم زاده) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛1374‏ ‏”سرود بال سروش” (شکرخدا گودرزی) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛1374‏ ‏”معرکه در معرکه” (حسن میرباقری) رشت، تالار سردار جنگل؛1375‏ ‏”خانۀ عروسک ‏Une maison de poupée‏” (مهدی سلطانی) تهران، تالارمولوی؛1376‏ ‏”آخرین قهرمانان زمین” (اصغر فرهادی) تهران، تالارمولوی؛ 1376 ‏”دیوار” (محسن علیخانی) تهران، تئاترشهر، سالن چهارسو؛ 1377‏ ‏”چیزی یادم نمی آد” (مهدی سلطانی) تهران، تالارمولوی؛1378‏ ‏”دختر گل فروش ‏Pygmalion‏” (پروانۀ مژده) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛79- 1378‏ ‏”این قصه را ایرانیان نوشته اند” (علیرضا نادری) تهران، تالار مولوی؛1379‏ ‏”سعادت لرزان مردمان تیره روز” (محسن علیخانی) تهران، تئاترشهر، تالار سایه؛1380 ‏ ‏”والس مرده شوران” (کوروش نریمانی) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1381‏ ‏”پچ پچ های پشت خط نبرد” (علیرضا نادری) تهران، تئاترشهر، تالار قشقایی؛ 1381‏ ‏”چیستا” (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1382‏ ‏”مضحکۀ شبیه قتل” (حسین کیانی) تهران، تئاترشهر، تالار سایه؛1382‏ ‏”تیغ کهنه” (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، تالار چهارسو؛1382 -1383‏ ‏”روزهای زرد” (ایوب آقاخانی) تهران، تالار سایه؛1383 ‏ ‏”خانه” (کیومرث مرادی) تهران، تئاترشهر، تالار قشقایی؛ 1388‏‎ ‎ ‏”رمولوس کبیر” (نادر برهانی مرند) تهران، تئاترشهر، سالن اصلی؛ 1388‏” “رقص زمین ” ( حسین پاکدل ) تهران، تئاتر شهر، سالن چهارسو؛ 1388 “ “حضرت والا “( حسین پاکدل ) تهران، مجموعه تئاتر ایرانشهر؛سالن شماره یک؛ 1389” “پدرخوانده ناپلی”(بابک محمدی) تهران، مجموعه تئاتر ایرانشهر؛سالن شماره یک؛1391” مجموعه تلویزیونی مادرانه (جواد افشار) 1392 دیوار (سیروس مقدم) ۱۳۹۱ در مسیر زاینده رود- حسن فتحی ۱۳۸۹ حقیقت در آینه (اسماعیل میهن دوست)۱۳۷۴‏ کاراگاه (حسن هدایت)۱۳۷۴‏ یکی یه دونه (اصغرفرهادی) ۱۳۷۷‏ محاکمه (حسن هدایت) ۱۳۷۸‏ تصمیم نهایی (محسن شاه محمدی)۱۳۸۰‏ روزهای بیاد ماندنی (همایون شهنواز)۱۳۸۲‏

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×