رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

HamtaSh

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    26
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

70 بار تشکر شده

9 دنبال کننده

درباره HamtaSh

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    تئاتر - نویسندگی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

418 بازدید کننده نمایه
  1. HamtaSh

    بیست و هشت اشتباه نویسندگان!

    خواهش میکنم ادامشو در آینده حتما میزارم
  2. HamtaSh

    اصول و مبانی نویسندگی

    ...كه هر كدام معناي عملي را براي ما مشخص ميكند و ديگري معناي باطني كه حالتي عاطفي و احساسي در شنونده ايجاد ميكند. بدين معنا كه شخص شنونده غير از اينكه معناي ظاهري كلمه را درك ميكند در او نوعي حس دوستي، دشمني، توهين، احترام و …نسبت به گوينده به وجود ميآيد. بنابراين كلمات را ميتوان به سه گروه تقسيم كرد: 1 -عالي وفاخر: كلماتي هستند كه در گفتگوهاي روزانه از آن استفاده نميشود و چون بسيار رسمي است و جزو صنعت زبان محسوب ميشود، فاقد بار عاطفي است. هنگام بيان اين كلمهها هيچ گونه احساسي در شنونده ايجاد نميشود. بلكه توجه او به ظاهر كلمات كه خيلي اديبانه و رسمي است جلب ميشود. 2 -كلمات پست و سخيف: كلماتي هستند كه معني باطني آنها حالت توهين، خشم و يا شوخي دارد. 3 -كلمات ساده و روزمره: اين دسته از كلمات كه به طور معمول هر روز از آن استفاده ميكنيد، داراي معني باطني دوستي، احترام، صميميت، خشم، ترحم و… است اما نه به حالت توهين و خطابه. لحن : استفاده از كلمات متناسب با شخصيت هر فرد در نمايشنامه اهميت بسيار دارد. يك حادثه را در نظر بگيريد بعد به خاطر بياوريد كه چگونه شخصيتها با هم سخن ميگفتند يكي زيرك و يكي عصباني، ديگري با ادب و يا بي ادب. آنها چگونه با هم برخورد كردهاند؟ بيشتر لحن آنها را در هنگام اداي كلمات به ياد آوريد. يك كلمه را مي توان با چند لحن گفت كه هر كدام معني خاصي بدهد. لحن، قدري در بيان كلمات مهم است كه ميتواند معني عبارتي را معكوس كند. در هنگام نوشتن نمايشنامه، براي طبيعي و زندهتر شدن گفتگوها، خود را به جاي هر كدام از اشخاص بازي بگذاريد و متناسب با شخصيت آنها گفتارشان را تكرار كنيد. مهمترين منبعي كه يك نمايشنامه نويس ميتواند براي كار خود از آن بهره بگيرد توجه به گفتار روزانه مردم است چنانچه دقت كنيد هر كسي آرزوها، ناراحتيها و سليقهها و … خود را با كلمات خاصي بيان ميكند اينها همه نشان دهندة پايگاه اجتماعي هر فرد است. قاعدة گفتگو در گفتگوي نمايشي، ابتدا از طرف يكي از شخصيتها، مطلبي گفته ميشود و سپس از طرف شخص مخالف، ضدآن بيان ميشود. درانتها بايد يكي از طرفين بر ديگري غلبه كند تا اين گفتگوها بي نتيجه نماند.در اينجا لازم است بگوييم كه در نمايش دو نوع تصوير وجود دارد و هر كدام كامل كننده ديگري است. الف -تصوير عيني: تصوير عيني در واقع همان اعمالي است كه اشخاص بازي در روي صحنه انجام ميدهند. ب- تصوير ذهني: منظور تصاوير يا صحنههايي است كه شخصيتها بوسيله گفتگو در ذهن بيننده ايجاد ميكنند. در واقع تصاوير ذهني همان اطلاعاتي است كه خواننده كسب ميكند.
  3. HamtaSh

    آموزش بازیگری در تئاتر

    نیاز چهارم : تمرکز تمركز در بازیگری «تمركز حالتی است كه تمام نیروهای روحی ما را مستقیما‌ً به سوی موضوع مشخصی هدایت می‌كند و تا هر زمان كه لازم باشد، تداوم می‌یابد.»۱۲ «تمركز یك حالت یا بهتر است بگوییم یك عمل درونی است. این عمل فعال است یا منفعل؟ به تجربه می‌دانید كه توجه شما می‌تواند بر دو گونه باشد: توجه منفعل و توجه فعال. متأسفم بگویم كه شما از توجه منفعل خود بیشتر از توجه فعال استفاده می‌كنید؛ بنابراین در می‌یابیم كه تمركز، یك عمل فعال است. خلاصه، تمركز یك عمل فعال درونی است؛ اما چگونه عملی است؟ چه چیزی است كه عمل می‌كند؟ فكر. پس بگذارید باز خلاصه كنیم: تمركز فعال درونی، فكر است. آیا این تعریف تمركز، كافی است؟ نه، چرا؟ زیرا هر فكری، یك عمل فعال درونی است. پس عمل فعال درونی فكر چه خصوصیتی باید داشته باشد تا تمركز شود؟ فكر باید كاملاً و مطلقاً به یك شیء یا ایده و فقط به آن معطوف شود، بدون اینكه دایره‌ای توجه را برای چیز دیگری بشكند. حال تعریف كامل تمركز را دریافته‌‌‌ایم: تمركز عبارت است از یك فكر محاط در دایره خلاق توجه و معطوف به یك نقطه معین به طور كامل و به اراده و انتخاب شخصی.»‌۱۳ تمركز یك فكر منسجم است و در حقیقت بشر بدون یك فكر منسجم، قادر به انجام هیچ كاری به شكل درست نخواهد بود. چگونه یك جراح، می‌تواند بدون تمركز، عملی موفقیت‌آمیز انجام دهد؟ و همین‌طور نجار، آهنگر، خطاط، آكروبات‌باز و بالاخره یك بازیگر، خصوصا‌ً كه اعمال آنها باید هر بار شكل نوین و خلاقانه به خود بگیرد؟ حال این سؤال پیش می‌آید كه آیا تمركز، یك عمل اكتسابی است یا ذاتی؟ اگر اكتسابی است آیا همه انسانها، دانش تمركز را یافته و به كار می‌برند؟ (زیرا پیش از این متذكر شدیم بدون تمركز، هیچ عملی نمی‌تواند به شكل صحیح خود ارائه شود.) در جواب باید گفت انسان از بدو تو‌لد، دارای قدرت تمركز است و به دلیل وجود همین قدرت، فراگیری كودكان در همه زمینه‌ها بیش از افراد بزرگسال است به طوری كه هر چه عمر انسان افزایش می‌‌یابد، افكار مختلف، نگرانیها و مشغله ‌فكری او نیز زیاد می‌شود؛ بنابراین معطوف كردن افكار پریشان و متراكم به یك نقطه به مراتب مشكل‌تر از ذهن پاك و منبسط كودكان است و از طرفی تمركز، نیرویی است كه به افكار انسان، انضباط می‌بخشد و به انسان این توانایی را می‌دهد كه به خواست خود به آنچه می‌خواهد، بیندیشد و قدرت فكر و قوای ذهنی خود را در راه رسیدن به هدفی مشخص به كار ببرد بی‌آنكه مسئله‌ای ناخواسته ذهن او را آزار دهد یا نیرو و قدرتی به هدر برود. برای روشن شدن موضوع، مثالی می‌زنیم: یك كتابخانه را تصور كنید كه كاملاً به هم ریخته است. بخشی از كتابها روی زمین تلنبار شده و تعدادی دیگر در گوشه‌ای از اتاق یا كتابخانه افتاده است. كتابخانه دیگری را فرض كنید كه كاملاً منظم است و همه كتابها بر اساس موضوع، ملی‍ّت نویسنده و یا حروف الفبا در هر قفسه چیده شده‌اند. حال شما موظف هستید كتاب دو جلدی «برادران كارامازوف» نوشته «داستایفسكی» را پیدا كنید. در حال او‌ل، قطعا‌ً هم‌ زمان و هم انرژی بیشتری را صرف خواهید كرد، البته امكان موفقیت شما بسیار كم است! اگر خیلی خوش‌اقبال باشید شاید بتوانید یكی از جلدها را در آن همه آشفتگی بیابید؛ البته خدا می‌داند جلد دوم را كی پیدا خواهید كرد! اما در حالت دوم با صرف كمترین نیرو و زمان به هر دو جلد دست پیدا خواهید كرد. ذهن متمركز به كتابخانه منظم و چیده‌شده، شبیه است و ذهن آشفته، همانند كتابخانه به هم ریخته است. باید توجه كرد كه در هر دو حالت، كتابخانه و كتابها وجود دارند؛ بنابراین نتیجه می‌گیریم: تمركز عبارت است از انسجام ذهن كه نیرو و قدرتی را شكل می‌دهد تا بشر بتواند توسط آن به توانایی بالاتری از حالت عادی خود دست یابد؛ به طوری كه این قدرت در زمان و نیروی مصرفی جهت انجام كار نیز مؤثر است. تعریف دیگر نیز عبارت است از: «ثابت نگه داشتن ذهن و خاطر را نسبت به یك موضوع، تمركز گویند.»‌۱۴ اما به‌واقع این سؤال پیش می‌آید كه یك بازیگر در حین بازی فقط به یك موضوع می‌اندیشد؟ در جواب باید گفت: خیر، زیرا ممكن است یك بازیگر، نقش شخصیتی را بازی كند كه در یك لحظه به موضوعات مختلفی فكر كند و از آن گذشته، یك بازیگر باید به مسائل بیشتری بپردازد كه یك شخصیت دغدغه آنها را ندارد؛ مثل توجه به بیان، توجه به بدن، چگونگی ایستایی بر روی صحنه و مسائلی دیگر. با این توضیح پی می‌بریم كه تمركز، اساسا‌ً نمی‌تواند ثابت نگه داشتن و معطوف كردن فكر به یك نقطه باشد، بلكه انضباط در پرداختن به افكار مختلف و حذف افكار غیرضروری است. اولین راه رسیدن به تمركز، تنف‍س است. همان‌گونه كه تنف‍س بر روی اكثر سیستمهای بدن تأثیر می‌گذارد بر روی ذهن نیز بی‌تأثیر نیست؛ به‌طوری كه اگر تنفس به صورت كشدار و عمیق انجام شود، سلولهای مغز پس از رفع خستگی، فعال‌تر خواهند شد و یا به عبارتی، تنف‍س هم آرامش می‌دهد و هم انرژی؛ البته تأثیر تنفس، تأثیری متقابل است؛ یعنی اگر تنفس با آرامش و تعمق و تأمل انجام گیرد، نتیجه آن بر روی ذهن و سلولهای مغز نیز همان‌‌‌گونه است و اگر توأم با اضطراب، دلهره، ترس و یا حتی خفگی باشد، قطعا‌ً نتیجه مطلوبی نخواهد داشت. «تنفس آرام؛ یعنی اندیشه سالم، جسم سالم، احساسات سالم، توجه به سهولت و اعمال قابل‌ِ كنترل. ریتم آشفته تنفس؛ یعنی ذهن همواره پریشان، احساس درد همیشگی، انحراف همیشگی و اعمال غیر قابل كنترل.‌۱۵‌» برای اینكه تأثیر مثبت و فزاینده این نیرو را بر روی ارگانیسم بدن افزایش دهیم، بهتر است تنفس توأم با كشش عضلات باشد؛ زیرا كشش عضلات نه فقط خستگی و گرفتگی عضلانی را از بین می‌برد، بلكه روی سیستم عصبی و مغز، تأثیر مثبت می‌گذارد و موجب آرامش و در نتیجه تمركز می‌شود. گاهی نیز می‌توان تمركز موضعی گرفت؛ به صورتی كه تمركز بر روی یك عضو در حال كشش، نقطه تمركز ذهن و فكر را بر روی همان عضو خاص متمركز خواهد كرد.«در هاتایوگا٭، تمرین‌كننده سعی در تمركز بر روی عضو در حال كشش دارد و این اولین پایه‌های تمركز فكر را فراهم می‌كند. كشش، كاملاً آرام و با‌ملایمت انجام می‌شود، با توقفی كوتاه و عضلات تحت فشار آرام و مطبوعی قرار می‌گیرند و این توقفها در حین اجرای كشش، این امكان را به عضلات می‌دهند تا خون تازه كه مملو از مواد حیاتی است به قسمت مورد نظر برسد.‌۱۶ از آنچه ذكر شد، نتیجه می‌گیریم كه تمركز، می‌تواند بر همه چیز بازیگر تأثیر بگذارد و از طرفی هر چیزی ممكن است بر روی تمركز تأثیر داشته باشد؛ بنابراین تمركز بازیگر و بازیگری به عنوان دو معادله عمل می‌كنند و نتیجه هر كدام، تأثیر متقابلی در برخواهد داشت. اینجاست كه به اهمیت تمركز در بازیگری پی می‌بریم؛ چرا كه یك بازیگر حتی اگر به بهترین نحو، نقش خود را آفریده باشد چنانچه هنگام اجرا، تمركز كافی نداشته باشد، دچار نقصان می‌شود و دیگر نمی‌تواند مد‌ّعی ایفای نقش خود باشد؛ بنابراین تمركز همان‌طور كه نیروی انسان را به واسطهٔ نیروی خود، مضاعف می‌كند به همان شكل نیز می‌تواند در صورت عدم حضور، نیروی او را به حد‌ی باورنكردنی كاهش دهد. تمركز، پایه و اساس تكنیك روانی را شكل می‌دهد و بدون تمركز، تخیل، حافظه، تفكر و... كارآیی لازم را نخواهند داشت. بنابراین هنرمند خل‍ّاق باید نحوه برانگیختن و اداره كردن سرشت خود را بداند و استانیسلاوسكی تأكید می‌كند كه روشهای خاص تكنیك روانی او نیز برای همین منظور است. بنابراین اگر هنرپیشه می‌خواهد یك هنرپیشه خل‍ّاق شود باید از ابتدا تا انتها این روشها را بیاموزد، زیرا هدف عمده این روشها، این است كه ضمیر ناخودآگاه، هنرپیشه را به كمك وسایل متنوع، آگاهانه و غیرمستقیم بیدار كند. از این رو یكی از اصول اساسی هنر تئاتر، راه یافتن به احساسات نقش است و عبارت است از كار خل‍ّاق ناخودآگاه بر سرشت از طریق تكنیك روانی ‌آگاهانه هنرپیشه. كار ناخودآگاه از طریق كار آگاهانه، كار غیر ارادی از طریق كار ارادی. هنرپیشه باید كار ناخودآگاه را به «سرشت جادویی» بسپارد و خود را فقط برای آنچه قابل حصول است؛ یعنی نزدیكی آگاهانه به كار خل‍ّاق از طریق روشهای آگاهانه تكنیك روانی، آماده كند. این روشها پیش از هر چیز به او هشدار خواهد داد كه هرگاه ناخودآگاه، آغاز به كار كرد، مانع آن نشود. پرورش قوای ناخودآگاه هنرپیشه، بستگی تام به تكنیك روش آگاهانه دارد. فقط زمانی كه هنرپیشه كاملاً درك كند كه حیات درونی و برونی به‌طور طبیعی و عادی و بنا بر طبیعت آدمی و در وضعیتی كه در صحنه می‌بیند، تكامل می‌یابد، فقط آن زمان است كه از درونی‌ترین زوایای ضمیر ناخودآگاهش، احساساتی بروز خواهد كرد كه او خود همه وقت، قادر به درك آنها نخواهد بود. اكنون به نظر می‌رسد ارتباط با ناخودآگاه، ضروری است و می‌توان باور كرد زمانی كه تصویری با تمام خصوصیات با تمركز دقیق به ناخودآگاه منتقل می‌شود، حتما‌ً ناخودآگاه، عكس‌العمل نشان خواهد داد و یا به عبارتی، ذهن بین یك تجربه خیالی و یك تجربه واقعی، تفاوت چندانی قائل نمی‌شود.‌۱۷ بنابراین، ایجاد ارتباط بین ضمیرهای خودآگاه و ناخودآگاه نیز به وسیله تمركز صورت می‌گیرد و در غیر این صورت، این ارتباط شكل نخواهد گرفت. از طرفی ضمیر ناخودآگاه و شكل‌گیری حس نقش با یكدیگر در ارتباط‌اند؛ بنابراین علاوه بر همه آنچه گفته شد تمركز بر چگونگی ارائه حس نقش نیز تأثیر به سزایی دارد. اعتماد به نفس یك كلید حیاتی برای موفقیت در هر قدمی از زندگی است. افراد دارای اعتماد به نفس بالا بیشتر مورد توجه قرار می گیرند. آنها راحتتر از دیگران به اهداف خود دست پیدا می كنند. در مقابل افراد با اعتماد به نفس پایین اغلب در پایان كار بازنده هستند. شما هم اگر می خوهید زندگی موفقی داشته باشید باید اعتماد به نفس خود را بالا ببرید. در این مقاله نكاتی برای افزایش اعتماد به نفس ارائه می شود. ــ اعتماد به نفس در افرادی یافت می شود كه عزت نفس واقعی داشته باشند. آنها ارزش وجودی خود را می دانند و براساس آن عمل می كنند. یك راه خوب برای شناخت بهتر ارزش وجودی خود این است كه هر روز لیستی از توانایی ها و هنرهای خود تهیه كنید. آنوقت خود شگفت زده خواهید شد وقتی می بینید چقدر كارهای مثبت در زندگی وجود دارد كه شما هر روز انجام داده اید، اما تا به حال به آنها توجهی نداشتید. هر بار كه به این لیست نگاه می كنید اعتماد به نفس تمام وجودتان را می لرزاند و نیرویی در شما ایجاد می كند كه می خواهد شما را به جلو براند. ــ اهداف خود را شفاف سازید. اگر لازم است آنها را به اهداف كوچكتر تقسیم كنید. آنقدر اهداف خود را به اهداف كوچكتر تقسیم كنید تا بتوانید آنها را اداره كنید. هر بار كه به یك هدف كوچك دست می یابید خود را تشویق كنید. این عمل اعتماد به نفس شما را بالا می برد و به شما كمك می كند به اهداف بزرگتر برسید. ــ یك مرشد شایسته كه بتواند به شما در رسیدن اهدافتان كمك كند بیابید. بیشتر افراد موفق در زندگی خود مرشد دارند كه قبلاً راهی را كه آنها اكنون طی می كنند او قبلاً طی كرده است. مرتباً مرشد خود را ببینید و از او مشورت و پشتیبانی بخواهید. آنوقت خواهید دید كه هر روز چیزهای باارزشی می آموزید. ــ با افرادی كه دارای شخصیت مثبت و پشتیبان هستند ارتباط داشته از معاشرت با افرادی كه دارای شخصیت منفی هستند و سبب بروز بحران در شما می شوند پرهیز كنید. این افراد سبب فرسایش اعتماد به نفس ارزشمند شما می شوند. آنها شما را وادار می كنند قسمت منفی شخصیت خود نگاه كنید و نه قسمت مثبت آن. بعد از مدتی شما در دنیای منفی و بدگمان آنها احاطه می شوید. هیچ چیز نمی تواند مخرب تر از این باشد. از چنین دوستانی در سریعترین زمان ممكن دوری كنید. ــ به اینكه چگونه به نظر می رسید توجه كنید. از خوب لباس پوشیدن و مرتب بودن لذت ببرید. این باعث می شود احساس خوبی داشته باشید. و دیگران به شما با دید متفاوتی بنگرند. به خاطر داشته باشید كه وجود هر انسانی خواهان رفاقت و همراهی با افراد باهوش موفق و خوش ظاهر است. شما خیلی زود می توانید یك منبع جاذبه باشید اگر ظاهر مثبت و برازنده ای داشته باشید. ــ از عدم موفقیت نترسید. آنها را انگیزه ای برای برداشتن گامهای بلندتر قرار دهید و به حركت خود ادامه دهید. به خود بگویید كه دفعه بعد موفق خوهید شد. هیچگاه اجازه ندهید كه خطاهای شما باعث درهم شكستن شما شوند. آنها شما را درون پوسته ای نگه می دارند و اعتماد به نفس شما را ویران می كند. بهترین كار این است كه خطاهای خود را به عنوان یك چیز بی اهمیت كوچك شمارید و به یك مبارزه تازه فكر كنید. البته شما از اشتباهات خود چیز های تازه یاد می گیرید، و در مورد توانایی های خود واقع بین باشید. افرادی كه سعی می كنند به چیزی بیش از توان خود دست یابند اغلب سقوط می كنند. شما نباید اسم این را اعتماد به نفس بنامید. ــ با ورزش و رژیم خود را سرحال و بدنتان را متناسب نگه دارید. یك فرد سالم و تندرست و قوی فعالتر است و در حرفه خود چیزهای بیشتری بدست می آورد. سلامتی بدنی همانند اعتماد به نفس سبب درخشش چهره شما می شود. ــ محدوده وسیعی از علاقه مندیها داشته باشید و علاقه خود را با پیگیری زمینه مورد توجه كه در دنیا چه می گذرد فعال نگه دارید. افراد زیادی را ملاقات كنید و با آنها صحبت كنید. تمام توجه خود را روی كار و مشكلاتتان متمركز نكنید. توجه خود را به كارها و دلبستگی های جدید معطوف كنید. ــ بر روی كارهایی كه به خوبی از عهده آن برآیید وقت بگذارید. احتمالاً شما در گذشته در زمینه هایی تبحر داشته اید ولی به علت كمبود وقت از آنها غافل شده اید. دوباره به آن فعالیتها باز گردید و خواهید دید كه اعتماد به نفس شما افزایش می یابد. این نكات را در زندگی خود صادقانه بكار ببرید و تفاوت آن را در زندگی بیابید بخش 2 اعتماد به نفس در هر كس ، تصویرى است از همه زندگى گذشته او . اعتماد به نفس ، چیزى نیست جز مجموعه شكست ها و موفّقیت هاى فرد و ارزیابى آنها . در نتیجه ، اعتماد به نفس در هر كس ، تصویرى است كه او از خود دارد ، تصویرى كه در یک شب حاصل نشده است و لذا در یک شب نیز نمى توان آن را دگرگون كرد. - با خودتان روبه رو شوید ! اوّلین شرط افزایش اعتماد به نفس ، آن است كه دقیقاً با خودتان روبه روى شوید و ببنید كه خودتان را چگونه ارزیابى مى كنید ، چه نمره اى به خودتان مى دهید و كدام جنبه ویژگى خود را بیشتر یا كمتر مى پسندید . بدون چنین ارزیابى اى از خود و مواجهه با خویشتن ، هر كوششى نافرجام خواهد ماند. - نیازمند زمان و كوشش هستید دومین نكته آن است كه اعتماد به نفس یا تصویرى كه از خودتان دارید ، محصول سالیان گذشته زندگى شماست و به تدریج ، به چنین صورتى درآمده است . تغییر و اصلاح آن نیز نیازمند زمان و كوشش است . این سخن ، به معناى ناامید ساختن افراد نیست ، بلكه بدین معناست كه شناخت واقعیت ، در این جا بسیار ضرورى است . مهم آن است كه واقعیّت را آن گونه كه هست ، بشناسیم و سپس در پىِ اصلاح آن برآییم . سفرهاى طولانى نیز با گام هاى نخستین آغاز مى شوند. - هر حركت موثر است سومین نكته آن است كه هر حركت ما و هر روز كه از زندگى ما مى گذرد ، مى تواند گامى به سوى كسب اعتماد به نفس كامل باشد . فراموش نكنید كه هنوز شخصیّت آرمانى و فردایى شما آفریده نشده است ، چرا كه هنوز فردا در راه است . لذا همساز با زمان و زندگى مى توانیم الگوهاى شخصیّتى خود را دگرگون كنیم و اعتماد به نفس مطلوب خود را كسب كنیم. حال با توجّه به این چند نكته ، به توصیه هایى اشاره می كنیم كه مى تواند به شما كمك كند تا اعتماد به نفس خود را افزایش دهید و تصویر مطلوب خود را بیافرینید . در این مقاله به دو مورد از آنها اشاره می كنیم و در مقاله ی بعد 4 توصیه ی مهم و كاربردی دیگر را مورد بررسی قرار خواهیم داد : آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و كوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها . 1 . گذشته را بپذیرید ، آینده را دگرگون كنید گذشته را به هیچ وجه نمى توان تغییر داد ، امّا آینده هنوز آفریده نشده است . در حقیقتْ آینده چیزى نیست جز اندیشه هاى شما و كوشش براى آفریدن آنها و جامه ی عمل پوشاندن به آنها . نخستین گام در جهت كسب اعتماد به نفس ، پذیرش همین واقعیّت ساده است . از آن جا كه گذشته ، گذشته است و آن را به هیچ روى نمى توان دگرگون ساخت ، لذا نباید چندان دل مشغولِ آن بود . البته مقصود ، درس نگرفتن از خطاها و شكست هاى گذشته نیست (چرا كه این كار ، خود، قدم بلندى است براى رشد خویشتن)، بلكه مقصودْ آن است كه در بندِ گذشته نباشیم و آن قدر خطاهاى گذشته خود را بزرگ نكنیم كه ما را از دیدن آینده باز دارد . به جاى این نگاه گذشته نگر ، مى توان عاقلانه به گذشته نگاه كرد و پس از ارزیابى آن ، بر آینده متمركز بود و وقت خویش را صرف چیزى كرد كه توان آفریدن و دگرگون ساختن آن را داریم . ما غالباً وقت و اندیشه خود را صرف گذشته مى كنیم و در همان فضا زندگى مى كنیم و در نتیجه ، آینده خویش را نیز براساس همان گذشته اى كه از آن گریزان هستیم ، مى آفرینیم ، در صورتى كه باید این نگرش را تغییر داد و با نگاهى تازه به خود و تجربیات گذشته ی خویش و قابلیت هاى خود نگریست . این كار در آغاز، دشوار مى نماید امّا با كمى تمرین مى آموزیم كه صادقانه با خطاهاى خود رو به رو شویم و حتى اگر لازم شد ، فیلسوفانه بر خویشتن بخندیم ، بى آن كه خود را تحقیر كرده باشیم. 2 . محدودیت هاى خود را بشناسید لازم نیست كه هر یك از ما در همه ی زمینه ها سرآمد دیگران و به اصطلاح ، در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد . این كمال طلبى افراطى و این گونه انتظار داشتن از خویشتن ، ریشه در نشناختن خود دارد و آن روى سكّه بى اعتمادى است. كسى كه خود را در آینه واقعیّت دیده است ، توانایى هاى خود را در كنار ضعف هاى خود ، پذیرفته است و به همین دلیل ، اعتماد به نفس پیشرفته اى دارد . براى مثال ، چنین كسى ممكن است خود را در ریاضیات فوق العاده ، در ادبیات متوسط و در ورزش ضعیف بداند . او با دانستن این سه واقعیّت ، دیگر نه خود را مى فریبد و نه به خود لطمه مى زند ، مى داند كه در كجا سرمایه گذارى كند و در چه مسائلى جولان دهد. پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سكّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است. امّا اگر شخصى بى آن كه ارزیابى درستى از خود داشته باشد ، بخواهد در همه ی عرصه ها نفر اوّل باشد ، بى شك در همه ی عرصه ها عقب خواهد افتاد . یكى از كسانى كه نخستْ تصوّر غلطى از خود داشت و مى خواست در همه حال نفر اوّل باشد ، امّا بعدها توانست بر این خصلت كمال طلبىِ افراطى خود پیروز شود ، مى گوید : من دلْ مشغول كیفیت زندگى ام هستم . مى خواهم سخت كار كنم ، امّا نمى خواهم كه در هر زمینه اى چنان سخت كار كنم كه هیچ كارى خوب از آب در نیاید و من دچار احساس شكست خوردگى شوم. بنابراین ، پذیرش محدودیت هاى خویش ، روى دیگر سكّه شناخت و پذیرش توانایى و قابلیت هاى خویش است. با ضعف هاى خویش نیز چون قاضىِ عادلْ رفتار كنید ، یا به تعبیر بهتر ، همچون پزشكى باشید كه مى خواهد بیمارى را درمان كند . لازم نیست كه به خاطر وجود ضعفى در خود ، از خودتان متنفّر باشید و به سبب آن ضعف ، خود را تحقیر كنید . كافى است بخواهید كه آن ضعف نباشد و درمان گردد . لذا همچون ناظر بى طرفى ضعف هاى خود را به همان اندازه كه اهمّیت دارند ، ببینید و به تدریج آنها را برطرف سازید.
  4. HamtaSh

    آموزش بازیگری در تئاتر

    تمرینات بیان برای ادای شفاف حروف خاص (فن بیان) قیامت قامت و قامت ، قیامت قیامت می كند آن قد و قامت 1-موذن گر ببیند قامتت را به قد قامت بماند تا قیام جمله ای مشتمل بر چهل فعل داشتم می رفتم برم بخرم بیارم بخورم بگیرم بخوابم ؛ اومدم دیدم رفت گرفت نشست ؛ گفتم بزاربرم بپرسم ببینم میاد ، نمیاد ؛ دیدم میگه نمیخوام بیام ؛ گفت میخوام برم بخرم بیارم بخورم بگیرم بخوابم ؛ گفتم بزار برم بخرم بیارم بخورم بگیرم بخوابم . 2 - قادر قدر قدرت ؛ قدر مطلق قدرت 3 - دراین درگه كه گه گه كه كه و كه كه شود ناگه ؛ به امروزت مشو غره ، زفردایت نیی آگه @ق – ج ( 1- سپر جلوی ماشین عقبی خورد به سپر عقب ماشین جلویی @ج – چ ( 1- جام جم جاجرود چارصدو چل چار تومن 2- چاره ی چاه چمن جیم بده تو انجمن 3- چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور این ور جوبند چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور اون ور جوبند چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور این ور جوب به چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور اون ور جوب گفتند كه چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور اون ور جوب چه چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شورند ؟ كه چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شور این ور جوب چهل استاد چوب تیرچه تراش سبز شورند @خ – ( دختر خر ما تو دخل و خرج خیط كاشته بود @ل – ر (1- لر رلیتا - رل لریتا 2- كارل كارارو رله كرد 3- در لرستان نه لرند و هر لری نه نره لر نره لر چه نره لر ، هر نره لر نه نره لر @س – ش ( 1- سمسار سیاست مدار ، تو سمساریش ، پوست سوسمار سیاه سیسیلی داشت 2- امشب شب سه شنبه س ؛ فردا شبم ، سه شنبه س این سه سه شب و اون سه سه شب هر سه سه شب ، سه شنبه س @ب - ( 1- آب لیمو ؛ آب آب لیمو ؛ آب آلبالو 2- این باد چه بد باد بدی بود كه من باد به بد بادی این باد دگر باد ندیدم - شیخ شمس الدین سه شنبه شب در شمس آباد سه ششه شرابو سرکشید بُرد صدا، تنفس دیافراگمی،ریشه دار کردن صدا یکی از نگرانی های هنرپیشه گان اینست که صدایشان شنیده نشود در واقع صدای هنرپیشه باید بی آنکه وضوح و دقت خود را از دست دهد و بی آنکه بدون دلیل صدایش <بلند> شود تمام سالن را بپوشاند. آنچه در اینجا مطرح است خصوصیتی است که بدان <برد>صدا میتوان گفت که با <حجم >صدا تفاوت دارد. در توضبح این دو اصطلاح میگوییم حجم صدا به بلند یا آهسته بودن صدا اشاره دارد (با زیر یا بم بودن- ارتفاع- صدا اشتباه نشود). بلند بودن صدا به تنهایی کافی نیست چنانکه مسلما"شما شاهد آن بوده اید که هنرپیشه ای با صدای بسیار بلند سخن میگویدولی چیزی از کلماتش فهمیده نمیشود- البته صدای بلند یا حجم زیاد در برخی از صحنه ها لازم است. اما برد صدا به نفوذ و رسائی آن اشاره دارد. وقتی هنر پیشه ای بتواند با صدای آهسته(حجم کم)آنچنان سخن بگوید که گفته هایش در تمام سالن به وضوح شنیده شود میگوئیم صدای وی دارای بُرد خوبی است. استحکام صوت چنانکه بعدا" شرح خواهیم داد به برد صدا یا رسایی آن کمک میکند. نگرانی در مورد ضعف صدا و نامفهوم بودن بیان اغلب باعث این میشود که هنرپیشه به ادای جمله های خود رو به بازیگر دیگر یا رو به تماشاگر اکتفا کند در این صورت او دیگر در گفتگوی صحنه شرکت ندارد و آنچه میگوید مفهوم و احساس مشخص خود را از دست می دهد هرگاه شما به هر علتی کلمات را با فشار <پرتاب> کنید احتمالا" نارسایی های زیر بوجود خواهند آمد: صدا اندکی زیر میشود و کیفیتی نامانوس و آشفته می یابد. انعطاف صدا و نوسان های آن از بین میرود. صدا در تمام مدت به حالتی یکنواخت و با فشاری ثابت تولید میشود. گفتار حالت مکالمه ای خود را از دست میدهد و لحنی خطابی میابد. تنش در گردن-گلو را منقبض می کند و بر آن فشار می آورد همین انقباض مانع تولید نتهای سینه میشود و در عین حال گویی پرده ای بر صدا میکشد. این همه باعث میشود که آنچه شما میگویید حالتی کلی و معمولی بیابد و ویژگی و امتیاز خود را از دست بدهد. پرتاب صدا با فشار گلو را بیش از جاهای دیگر آزار میدهد و به احتمال زیاد تار آواها را نیز<ناسور> می کند چنانکه بعدا" خواهیم دید گلو ناحیه ایست که در آن هنگام سخن گفتن نباید هیچگونه فشار یا زحمتی احساس شود. محدودیت ها یا دشواریهایی که به آنها اشاره شد با درجه های مختلف پیش می آیند. نکته مهم این است که تنش از هر نوع که باشد نفوذ و تاثیر هنرپیشه را کاهش می دهد. این گفته ی قدیمی که همه در حمام بهتر آواز میخوانند کاملا" صحت دارد. ساختمان حمام چنان است که صدا را بسیار خوب تشدید و تقویت می کند . از این رو صدا به گوش خوش می آید نتیجه آن است که شما واقعا" بهتر میخوانید. البته در نتیجه گیری از این مثال نباید مبالغه کرد. نکته این است که شما باید به صدای خود اعتماد کنید زیرا تنها در این صورت است که میتوانید به بهترین شکل آن را بکار کیرید. موفقیت کیفیت ها و توانائی های صدا را آشکار می سازد لیکن برای کسب موفقیت نباید بیش از حد به خود فشار آورد. به شباهت تولید صدا به وسیلهی صدای انسان و بوسیله ی ویولن توجه کنید. کیفیت صوت ویولن به عوامل زیر بستگی دارد: جنس سیم ها و میزان کشیدگی آنها نحوه بکار بردن آرشه شکل و جنس جنبه ی تشدید کننده. در مورد صدا نفس در حکم آرشه است نفس نباید زیاده شدید باشد زیرا صوت را نازک خواهد کرد و بدان امکان تشدید نخواهد داد. همچنین نفس نباید زیاده ضعیف یا کم باشد چرا که حالتی حلقی و خفه به صدا می دهد. پس نفس باید به اندازه و دقیق باشد و تمامی آن برای ایجاد صوت بکار رود. تار آواها که در مثال ما معادل سیم های ویولن هستند در منترل مستقیم ما نیستند بنابراین کمتر میتوان کاری در موردشان کرد. در واقع شما تنها هنگامی وجود آن ها را احساس می کنید که به طرز نادرستی بکارشان گیرید.چنین چیزی به علتهای زیر پیش می آید:وجود تنش در حنجره بیرون دادن صوت پیش از آماده شدن نفس و خارج از کوک بودن صدا یعنی استفاده از ارتفاعی که خارج از دامنه ی صدای شماست. اما کیفیت صوتی که تولید میکنید به حفره های تشدید کننده ی صدای شما بستگی دارد که معادل جعبه ی چوبی ویولن هستند. میزان و چگونگی تشدید و تقویت نُت اولیه منوط است به چگونگی تنفس و آزادی یا شل بودن کامل عضلات - و در واقع منوط است به قرار داشتن بدن در یک حالت صحیح. برای مثال اگر پشت شما صاف نباشد دنده ها نمیتوانند به طور کامل باز شوند و در قسمت پایین قفسه سینه امکان اندکی برای حرکت بوجود می آید.بنابراین صوت اولیه در اینجا فقط اندکی تقویت خواهد شد.بسیار مفید است آگاهانه و بطرزی مبالغه آمیز بدن خود را در این وضعیت های نادرست قرار دهید و تاثیر آن را بر صدا به دقت بررسی کنید.این بررسی ها به شما نشان خواهد داد که تنش در یک ناحیه به تنش در ناحیه ی دیگر منجر می شود مثلا" تنش در کمر باعث تنش در شانه ها می شود تنش در پس گردن به تنش در قسمت پیشین گردن منجر می شود و در همین ناحیه است که حنجره یا جعبه ی صدا قرار دارد چنانکه قبلا" نیز گفتیم وجود تنش در حنجره بویژه زیانبخش است. تنش درناحیه ی پیشین گردن به تنش در آرواره منتهی می شود. و این تنش هایی در انتهای پسین زبان و کام بوجود می آورد. آشکار است که در اینجا در ذکر تنش ها مبالغه می شود و منظور این است که فهم تاثیر آنها آسانتر شود. کمتر کسی به این شکل مبالغه آمیز دچار تنش های یاد شده می شود اما تقریبا" همه به درجه های متفاوت بدانها مبتلا هستند. قبلا" به عواملی که باعث ایجاد تنش میشوند اشاره کرده ایم. راه گرفتن راه از بین بردن آن ها یکی از اولین درس های هنر پیشگی و پرورش صداست. تنش علاوه بر آنکه استفاده از حفره های تشدید کننده را محدود می سازد طرقیت تنفسی را نیز کاهش می دهد. چنانکه قبلا" نیز اشاره کردیم تولید یک نت خوب با ویولن به چگونگی بکار بردن آرشه به وسیله ی نوازنده بستگی دارد. به همین قیاس صدای شما به تنفس و به چگونگی استفاده از آن وابسته است..تصویر روبرو نشان میدهد مه در قسمت تحتانی سینه(دیافراگم)فضای قابل ملاحضه ای برای حرکت وجود دارد. در این قسمت دنده ها از پشت به ستون مهره ها متصل میشوند. لیکن از جلو به وسیله ی عضله به هم مربوط اند. یک زوج دنده ی تحتانی نیز آزادند. یعنی از جلو به جایی متصل نیستند : در مقابل شُش زوج دنده ی فوقانی از پشت به ستون مهره ها و از جلو به جناغ سینه متصل اند. بنابراین اگر با استفاده از قسمت فوقانی سینه تنفس کنید همه ی قفسه ی سینه به حرکت در می آید. در این حالت شما تلاش زیادی میکنید اما مقدار هوایی که میتوانید به درون شُشها بکشید نسبتا" کم است . متاسفانه آموزش ورزشی به ما یاد داده است که برای تنفس از این ناحیه استفاده کنیم زیرا به ما امکان میدهد تا نفس های سریع و کوتاه بکشیم. از بین بردن این عادت سخت دشوار است. این شیوه ی تنفس باعث تنش زیاد در بخش بالایی سینه و شانه ها میشود که چنانکه شرح دادیم برای صدا زیان بخش است. پیداست که شما به حداکثر نفس بدون صرف تلاش نیاز دارید. اگر عمل تنفس را همراه با پایین بردن دیافراگم در پایین دنده ها بویژه در قیمت پسین آنها و نیز در شکم انجام دهید در اینصورت همه ی نیم تنه در این عمل شرکت می کند. شرکت در عمل تنفس در واقع شرکت در عمل صوت است. وقتی به طریقی که هم اینک گفتیم نفس بکشید میتوانید احساس کنید که همه ی ستون مهره ها تا انتهای آن در کار تنفس و در نتیجه در کار تولید صوت شرکت می کند.در برابر اگر تنفس شما به قسمت بالایی بدن محدود شود ناچار باید با مقدار کمی نفس کار کنید در این صورت مجبورید انرژی صوتی را در گلو ایجاد کنید یا به گلو فشار بیاورید.و صوتی که بدین طریق ایجاد شود از هرگونه تشدید فیزیکی یا عاطفی خالی خواهد بود. صدا را باید هر چه بیشتر ریشه دار کرد و عمق بخشید. شما باید در هنگام تولید صوت همه ی نفس خود را در حنجره به صوت تبدیل کنید و ذره ای از آن را هدر ندهید تا اینکه متوجه میشوید نیازی به مصرف نفس زیاد ندارید و در عین حال راحتی و بی زحمتی اینگونه تولید صوت را احساس می کنید. قبل از شروع تمرین های این بخش لازم است نکته ای را یادآور شوم: نکته ی مهم اینکه کار ریشه دار کردن صدا (تنفس دیافراگمی) زمانی به طول می انجامد تمرین ها را نباید آنچنان سریع انجام دهید که نتوانید تاثیر کامل آنها را احساس کنید. اما به محض آنکه احساس کردید نفس از عمق بیرون می آید میتوانید سرعت کار را بیشتر کنید.
  5. HamtaSh

    اصول و مبانی نویسندگی

    نحوه معرفی شخصیتها معرفي و ارائه شخصيتها در داستان و رمان نسبت به نمايشنامه بسيار سادهتر انجام ميگيرد. چون نويسنده داستان ميتواند با توصيف و بيان حالات دروني شخصيتها، آنها را به خواننده معرفي كند اما در نمايشنامهمعرفي شخصيتها به دو طريق انجام ميگيرد:. 1 .طريقه مستقيم: در نمايشنامه بايد درون شخصيتها را با اعمالي كه انجام ميدهند و يا حرفهايشان نشان داد.تماشاگر تا حركتي را روي صحنه نمايش از شخصيتي نبيند نميتواند راجع به آن قضاوت كند. البته ميتوانحالت روحي شخصيتي از نمايش را از زبان شخصيتهاي ديگر نيز شنيد ولي كافي نيست. تماشاگر علاقمند است كه حادثهاي را ببيند يا بشنود. گاهي اوقات شما ميتوانيد براي نمايش دادن گوشهاي از درون شخصيتها، آنها رابا يك حادثه يا اتفاق روبرو سازيد يا آنها را در موقعيت انتخاب قرار دهيد. 2 .طريقه غير مستقيم: در اين روش، معرفي شخصيتهاي نمايشنامه توسط شخصيتهاي ديگر انجام ميشودبدين معنا كه ميتوان حالات روحي شخصيتهاي اصلي نمايشنامه را از زبان و يا واكنشهاي شخصيتهاي ديگر معرفي كرد. بنابراين ميتوانيد حتي قبل از ورود هر كدام از شخصيتهاي اصلي در نمايشنامه، با نشان دادن واكنشهاي ساير شخصيتها، اطلاعات مقدماتي از آن شخصيت به خواننده بدهيد. استفاده از اين روش يكي از معموليترين روشهاي معرفي شخصيت است. ولي نبايد نويسنده تنها به اين روش اكتفا كند، بلكه بايد آنچه را كه تماشاگر دربارة شخصيتي از اشخاص ديگر ميشنود در اعمال و گفتار آن شخص نيز ببيند يا بشنود. يا اگر اطلاعات نادرست است بايد در صحنة بعد هويت اشخاصي كه تهمت زدهاند يا دروغ گفته اند مشخص شود. انتخاب صحيح شخصيتهاي اصلي نكته بسيار مهمي كه بايد در هنگام انتخاب شخصيتهاي نمايشنامه رعايت شود، اين كه هيچ وقت از آدمهاي مشابه استفاده نكنيد. زيرا بين اشخاص مشابه نميتوان درگيري ايجاد كرد. بايد شخصيتها در تضاد باشند. تا اينجا متوجه شديم كه براي شخصيت پردازي، بايد شخصي را انتخاب كنيم كه در شرايط آشفتهاي باشد. اما نكات ديگري را نيز بايد در نظر داشت؛ از جمله ايستا نبودن شخصيتهاي اصلي، هماهنگي و تركيب صحيح آنها، گفتگو و حركت در نمايش. ايستا نبودن شخصيتها جهان هر لحظه در حال تغيير و تحول است و چون انسان هم جزء كوچكي از اين جهان است همواره در حال تغيير و دگرگوني است. بنابراين نمايش آدمها بر روي صحنه نمايش، الزاماً بايد توأم با تغيير و دگرگوني باشد. منطقي نيست كه در پايان نمايشنامه شخصيت اصلي خود را همان طور نشان دهيد كه در ابتدا او را معرفي كردهايد. هر حادثه يا برخوردي براي انسان، به منزله يك تجربه است و در او به نحوي دگرگوني پديد ميآورد. به تعبيري نمايش يعني برخورد انسانها. پس ميتوان نتيجه گرفت كه نمايش، صحنة نشان دادن دگرگوني انسانهاست. به طور كلي ميتوان گفت كه شخصيت بر دو نوع است. الف- شخصيت ايستا: به شخصيتي ميگويند كه در او هيچ گونه تحول يا دگرگوني صورت نميگيرد. يعني اگر از ابتداي نمايش با آدمي خجول و گوشهگير روبرو هستيد در پايان نيز او را به همان صورت ميبينيد. چنين شخصيتي به هيچ عنوان مناسب نمايشنامه نيست. در عالم واقع نيز به همين صورت است. ب – شخصيت متغير يا پويا: شخصيتي است كه هرلحظه در حال تغيير و تحول باشد و به عبارت ديگر، حوادث و برخوردها در زندگي او تأثير بگذارند. چنين شخصيتي مناسب نمايشنامه است. اگر شخصيت اصلي شما در ابتدا آدمي مغرور و جاه طلب است بايد در پايان به نوعي در او تغيير و دگرگوني حاصل آيد يا سرش به سنگ بخورد و آدمي متواضع شود يا سزاي غرور خود را ببيند و خود را از همه پنهان كند و يا حتي غرور باعث مرگش بشود. تحول يا دگرگوني با آنكه تحول در نمايش يك شرط اساسي است، اما بايد به صورت منطقي و به گونهاي انجام گيرد كه براي تماشاگر مورد قبول باشد. براي دگرگون شدن رابطه دوستي به نفرت يا برعكس اصراري نيست كه حتماً مراحل بخصوصي پشت سر گذاشته شود. زيرا طبع بشر متنوع است و هر آن ممكن است حالت خاصي به خود گيرد. لذا نويسنده براي هر تغييري بايد علتي بياورد تا اعمال شخصيت غير منطقي جلوه نكند. اگر نويسندهاي نتواند حتي براي بديهي ترين عملي كه روي صحنه نمايش اتفاق ميافتد، دليلي بياورد، در پايان تماشاگر دچار ابهام خواهد شد. علتي كه موجب برخورد ميشود، موانعي است كه بر سر راه شخصيت اصلي نمايشنامه قرار ميگيرد. تحول و دگرگوني هم بر اثر برخورد بوجود ميآيد. هماهنگي و تركيب صحيح شخصيتها گفته شد كه نمايش تشكيل شده است از برخوردي كه منجر به دگرگوني و تغيير ميشود. اما بايد ديد كه آيا برخورد، تنها و به خودي خود وجود دارد؟ به طور يقين خير، چون آدمي تا با نيرويي مخالف جهت خود روبرو نشود برخوردي برايش پيش نخواهد آمد. اگر شما دو نفر همفكر را در يك جهت تا پايان نمايش نشان دهيد حركت آنها مانند دو خط موازي است كه بسيار خسته كننده و يكنواخت خواهد بود. مگرهنگامي كه بين آن دو نفر برخوردي پيش بيايد و بخواهند به مقابله با يكديگر بپردازند. در آن صورت اين درگيري در جايي پايان ميپذيرد و يكي از طرفين پيروز خواهد شد. همچنين بهتر است شما در نمايشنامه خود طوري شخصيتها را در مقابل هم قرار دهيد كه هيچ امكاني براي جدايي از يكديگر نداشته باشند يعني مسئله مشتركي بين آن دوايجاد كنيد كه مجبور باشند همواره در مقابل هم بايستند حال هر چه اين مسئله حياتي تر و مهم تر باشد درگيري و ستيز آنها هم جذابتر خواهد بود. بنابراين انتخاب شخصيتهاي اصلي اهميت زيادي دارد. شخصيتها ضمن داشتن تضاد با هم بايد داراي قدرتي مشابه باشند و بر سر يك مسئله مشترك به ستيز پردازند، در اين صورت است كه بين آنها هماهنگي ايجاد مي- شود. شرط اين هماهنگي اين است كه اشخاص متضاد در تصميمگيري مردد نباشند و هيچ يك از آنها هم در صدد صلح و آشتي با ديگري برنيايد. بايد آنچه در توان دارند، در راه رسيدن به مقصود خود به كار برند. دیالوگ (گفتوگو) است. در نمايشنامه يعني بحث و جدل. در واقع به حرفهايي ميگويند كه بين « گفتگو » ديالوگ به معني لغوي آن دو نفر رد و بدل ميشود. اما مراد ما از ديالوگ در نمايشنامه بحث و جدلي است كه در انتها منجر به كشف حقايق ميشود. گفتگو از تركيب كلماتي كه با نظم خاصي در كنار هم قرار ميگيرند و مفهوم مشخصي ميدهند، ساخته ميشود ، » بنگر » . و بدين خاطر شناخت كلمات اهميت به سزايي دارد. هر كلمه بار عاطفي مخصوص به خود را دارا ست هر سه يك معني ميدهند ولي آيا هر سه يك بار عاطفي دارند؟ چرا شما هنگامي كه با « نگاه كن » و « ببين « را به كار نميبريد؟ « بنگر » دوستان خود حرف ميزنيد بيشتر از كلمات ببين و يا نگاه كن استفاده ميكنيد و كلمه علت آن دو چيز ميتواند باشد يا آن كلمه مربوط به قرون گذشته است و تركيب آن با كلمات جديد هماهنگي ندارد و يا فاقد بار عاطفي است. در نتيجه هر كلمه داراي دو معني است يكي معني ظاهري مانند حرف بزن، ببين،
  6. HamtaSh

    اصول و مبانی نویسندگی

    بخش اول: ايده براي يافتن يك ايده مناسب، به شش طريق ميتوان عمل كرد: 1- ميتوانيد از زندگي خودتان ايده بگيريد به طور حتم هر كدام از شما در زندگي با مسائلي روبرو شدهايد. اين مسائل ممكن است در ظاهر، يك اتفاق ساده به نظر آيد ولي اگر به عقب برگرديد و آن حوادث و مشكلات را بررسي كنيد متوجه ميشويد كه ميتوان از ميان آنها يك متن نمايشي خوب تهيه كرد. تجربيات شما در زندگي ميتواند الگوي مناسبي براي نوشتن نمايشنامه باشد به نوعي ميتوان گفت تئاتر صحنة نشان دادن آزمايش انسانها در شرايط سخت و استثنايي است. شما به عنوان نويسنده بايد در همة حوادث دقت كنيد چرا كه در پشت بسياري از حوادث زود گذر، مسائلي وجود دارد كه ميتواند طرح يك داستان را براي شما فراهم نمايد. فقط كافي است كه از كنار هيچ حادثهاي در زندگي ساده نگذريد. يك نويسنده ميتواند از زندگي انسانها ايدههاي مناسبي بگيرد به شرطي كه به همه چيز اهميت دهد و خود را در هر حادثهاي سهيم بداند. 2_ تجديد نظر در گفتار و اعمال فرض گيريم كه شما ميخواهيد يكي از حوادثي را كه در زندگيتان اتفاق افتاده را به صورت نمايشنامه در آوريد اما متوجه ميشويد كه آن اعمال و گفتار واقعي، مناسب موضوع نمايشي شما نيستند در اين صورت ميتوانيد در آنها تجديد نظر كنيد و از خود بپرسيد« اگر به جاي فلان حركت يا گفته، اين عمل يا گفتار قرار گيرد چه پيش مي- آيد؟ « با يك حادثه به دو صورت ميتوان برخورد كرد اول: آنچه را كه هست و اتفاق ميافتد، ميبينيد و سپس عين آن واقعه را بازگو ميكنيد. دوم: شما واقعه را ميبينيد اما ميگوييد بهتر بود به صورت ديگري اتفاق ميافتاد. اين« بهتر بود »ها از اعتقادات و آرزوهاي ما سر چشمه ميگيرد. بنابراين اگر واقعهاي همانطور كه اتفاق افتاده است باز گو كنيم تنها يك وجه كار را در نظر گرفتهايم. قسمت اعظم كار يك هنرمند اين است كه ديدگاه خود را نسبت به مسائل با اعتقادات و آرزوهايش بياميزد. ديگر اينكه هر حادثهاي را از طريق احتمالات مختلف بررسي كنيد تا بهترين و مناسبترين شكل آن را بيابيد. 3- گرفتن ايده از طريق ديدن و شناختن انسانها گاهي ممكن است يك نفر توجه شما را جلب كند .چرا كه آن شخص ممكن است يكي از خصوصيات زير را داشته باشد: راستگو و شجاع، ترسو و دروغگو، تندخو، وسواسي، ولخرج، خودخواه، متواضع، دورو و رياكار، بي انضباط، منظم و وقت شناس، ... هركدام از خصوصيات يك فرد ممكن است نظر شما را به خود جلب كند و از آن ايدة نمايشي بگيرد. براي مثال شما با آدمي روبرو ميشويد كه بسيار ساده انديش است .اگر او را در مقابل يك آدم دروغگو و رياكار قرار دهيد چه حادثهاي رخ خواهد داد؟ هنگامي كه از شخصيتي ايده ميگيريد، در مقابل او، شخصيتي متضاد قرار دهيد. حال ميتوانيد اين شخص را در خيال خود فرض كنيد. خواه وجود داشته باشد خواه نداشته باشد. همانطور كه گفته شد تئاتر صحنة نمايش انسانها در شرايط خاص است. براي برجسته نمودن شخصيت نمايشنامه بايد او را در يك موقعيت استثنايي قرار دهيد تا آنچه را كه ميخواهيد بگوييد شكل نمايشي بيابد. ممكن است افراد را در شرايط عادي نتوان شناخت اما زماني كه در يك شرايط خاص قرار بگيرند هر كدام ماهيت خود را نشان ميدهند بنابراين در موقعيت خاص هركس متناسب با توان، روحيه، اخلاق و اعتقاد خود عمل ميكند البته بايد در نظر داشت كه موقعيت استثنايي بدون وجود دو نيروي متضاد معني ندارد. 4- گرفتن ايده از زندگينامهها و شرح احوال يكي از منابع مهم كه ميتوان براي نوشتن نمايشنامه از آن ايده گرفت شرح حال و زندگي بزرگان تاريخ است. اين كار بايد با احتياط و مطالعة دقيق انجام بگيرد. شما در نوشتن يك نمايشنامه كه شخصيتهاي آن زادة فكر خودتان است، آزاد هستيد و ميتوانيد هر خصوصيتي را كه مورد نظرتان است به او بدهيد اما در مورد شخصيت تاريخي به رعايت آنچه در تاريخ ثبت شده مقيد هستيد. البته اين سخن بدان معنا نيست كه مانند يك مورخ، موضع بي طرفي داشته باشيد چرا كه شما مانند دوربين عكاسي نيستيد. براي دوري از اين حالت ميتوانيد فكر و عقيدة خودتان را هم در كار دخالت دهيد بدين طريق كه با شناخت كامل زندگي آن شخصيت، پي به هويت و چگونگي ماجراهاي زندگي او ببريد، بعد از تحليل آن، نتيجه- گيري كنيد در واقع با اين نتيجهگيري موضع خود را مشخص كردهايد. 5- گرفتن ايده از داستانها، حكايتها، افسانهها و... با خواندن كتابهاي داستان، رمان، حكايت و افسانهها و يا با شنيدن آنها نيز ميتوانيد براي نوشتن ايده بگيريد. گاهي اتفاق ميافتد كه چند نفر رماني را خوانده و هر كدام برداشت خاصي كردهاند. در هنگام نوشتن نمايشنامه استنباط خود شما از داستان بيشتر از چه چيزي اهميت دارد. ديگر اينكه داستاني براي نمايشنامه شده مناسب است كه در آن لااقل دو شخصيت، نيرو يا فكر در مقابل يكديگر قرار گيرند. يعني تضاد عنصر اساسي در نمايشنامه ميباشد. 6- گرفتن ايده از طريق مطالعة حوادث در روزنامهها و مجلات. صفحة حوادث و يا خبرهاي مختلف در روزنامهها و مجلات ميتواند در پيدا كردن ايده به شما كمك كند. در ظاهر، نوشتن از روي اين حوادث كار آساني است اما .اقعاً چنين نيست. خطر بزرگي كه براي يك نويسنده وجود دارد اين است كه كارش به صورت خبرهاي روزنامهاي در آيد. قبل از هر چيز دربارة حادثهاي كه انتخاب كرده- ايد، تحقيق كنيد و از درستي آن مطمئن شويد، پس آن را تحليل كنيد. يك هنرمند و يا نمايشنامه نويس خوب، هيچ وقت با حوادث سطحي برخورد نميكند بلكه دربارة آن فكر ميكند، تحقيق ميكند و سپس از دل آن حادثه يك تجربه بزرگ بشري و متناسب با اعتقاد و ديدگاه خود ارائه ميدهد. اگر همه موي را ميبينند هنرمند بايد پيچش موي را ببيند. بخش دوم :موضوع بعد از دستيابي به ايده، به يك موضوع نياز داريم .آيا هر موضوعي براي نوشتن نمايشنامه مناسب است؟ در يك موضوع چه ويژگيهايي بايد وجود داشته باشد؟ آيا براي نوشتن نمايشنامه، داشتن يك موضوع مشخص الزامي است؟ به طور كلي »موضوع » چيست و چه تفاوتي با ايده دارد؟ قبل از هر چيز از خود بپرسيد آيا براي نوشتن يك نمايشنامه احتياج به موضوع مشخص داريم؟ جواب ساده است « بله » مگر ميشود معماري آجرها را روي هم بگذارد و نداند كه چه عمارتي ميخواهد بسازد؟ نمايشنامه نويس هم حرفي دارد كه ميخواهد بيان كند. ميتوان گفت » موضوع » جان كلام و عصاره حرفي است كه نويسنده در طول نمايشنامه خود به اثبات آن مي- پردازد. موضوع در واقع فكر وعقيدةّ نويسنده است نسبت به شخص يا اشخاصي كه مثلاً خودخواه، حسود، جاه طلب و ... هستند كه در انتها بايد منتظر عواقب آن باشد. در هرموضوعي بايد شخصيتها، ماجرا و نتيجة آن مشخص باشد. يك نمايشنامة خوب يك موضوع مشخص دارد. حوادث به شما ايده ميدهند و شما بايد ببينيد چگونه ميتوانيد اين ايده را در ذهن خود پرورش دهيد و به موضوعي برسيد كه قابليت نمايشي را دارا باشد. ديدن حادثه و شنيدن وضعيت جسمي، اجتماعي، خانوادگي و ... تنها اطلاعات شما را نسبت به شخص مورد نظر تكميل ميكند، اما اينكه چگونه اين شخص را روي صحنه نشان دهيد و چه نتيجهاي بگيريد بستگي به قوة تخيل و تفكر شما دارد. ممكن است صد نفر اين ماجرا را ببينند و هر كدام موضوعي را براي نمايشنامه خود پيدا كنند كه هيچ كدام شبيه هم نباشند. اين مسئله طبيعي است زيرا خاصيت هنر اين است فقط بايد در نظر داشته باشيد « شخصيتها » ، « ماجرا » و « نتيجه » كه حاصل فكر و اعتقادتان در موضوع است، مشخص و منطقي باشد. »شهامت » يكي از مهمترين خصوصيات يك نويسنده است. داشتن اطلاعات كافي در زمينة موضوعي كه انتخاب ميكنيد و همچنين مشخص بودن موضوع، باعث ايجاد «شهامت» در شما ميشود. ماجرا در موضوع: ماجرا، حوادثي است كه به شكل درگيري و ستيزه بين دو جناح متضاد اتفاق ميافتد. اين كشمكش بايد سرانجامي داشته باشد و منجر به پيروزي يكي از طرفين شود. در اين حالت است كه ماجراي نمايشنامه شما از نظر بيننده صورت منطقي و درستي پيدا ميكند. در غير اين صورت، همة تلاشهاي شخصيتهاي نمايشنامه به نظر بيهوده ميرسد. پس نويسنده بايد از شخصيتهاي نمايشنامه خود، شناخت كامل و دقيقي داشته باشد تا بتواند هم با موفقيت به معرفي آنها بپردازد و هم ماجراي نمايش را به صورت منطقي و جذابي ارائه دهد. اگر « شجاعت در ميدان نبرد موجب سربلندي و افتخار است» موضوع نمايشنامة شما باشد، شجاعت را در شخص اول بازي مي- بينيد كه باعث بوجود آمدن «ماجرا» ميشود، و سربلندي و افتخار « نتيجة « نمايشنامه است. »موضوع » عبارتست جهتگيري و قضاوت شما نسبت به يك رويداد، هيچ وقت نميتوانيد از مسألهاي نتيجه بگيريد مگر اينكه پيرامون آن تحقيق و فكر كرده باشيد. مرحلة يافتن موضوع، مرحلة تفكر و تحقيق يك نويسنده است. چرا كه ميخواهد در مورد يك مسئله اجتماعي، سياسي، فلسفي و يا ... نظر بدهد و سپس قضاوت كند. اينكه چگونه نظرية خود را در قالب نمايشنامه بيان كند، خود بخش جداگانهاي است كه به ذوق، استعداد و توانايي نويسنده و به كارگيري تكنيك نمايشنامه نويسي او مربوط ميشود. يك نمايشنامه نويس با ديدن و شنيدن يك حادثه يا رويداد، آنقدر در حول و حوش آن تحقيق ميكند تا سرانجام به موضوع بكر و جديدي دست يابد. به دنبال يافتن حوادث و وقايع عجيب وغريب نباشيد بلكه سعي كنيد حرف تازهاي را با بياني تازه بگوييد. به عبارت ديگر با ديدن يا شنيدن يك واقعه در پي كشف موضوع تازهاي باشيد. موضوع در واقع يك برداشت شخصي است كه مقدمة نوشتن نمايشنامه به حساب ميآيد همچنين بايد در نظر داشت كه تنها بيان يك خصيصة بشري را نميتوان موضوع دانست زيرا نه ماجرايي دارد و نه شخصيت و نه نتيجه، به اين ترتيب فكر و اعتقاد نويسنده هم نميتواند در آن مطرح شده باشد. شجاعت، ترس، جوانمردي، بدبيني، جاه طلبي، ... همه نيروهاي محركي هستند كه هر كدام ميتواند زمينهاي براي موضوع نمايشنامه باشد. براي ايجاد موضوع شما بايد در برخورد با اين خصيصهها جهتگيري نشان دهيد چرا كه اگر در يك اثر هنري، اعتقاد و جهتگيري هنرمند ديده نشود، كار بي روح خواهد بود. در ضمن هر موضوعي را ميتوان با شكلهاي مختلف ( كمدي، تراژدي، ... ) در جهت ايجاد احساسات مختلف در تماشاگر به صورت نمايشنامه درآورد. نمونهاي كلاسيك از يك موضوع: تراژدي مكبث متكي بر درونماية جاه طلبي است و موضوع آن را ميتوان در اين جمله خلاصه كرد » :جاه طلبي توأم با شقاوت شخص را به تباهي ميكشاند و دودمانش را بر باد ميدهد.« پرورش موضوع ( طرح( منظور از طرح، پرورش موضوع و بسط و تعميق فكر است. براي انجام اين امر ابتدا بايد به شناخت عواملي بپردازيد كه ميتواند براي ايجاد يك فضاي نمايشي به كار گرفته شود. بعد نحوة به كارگيري آنها را مورد بررسي قرار دهيد. برخورد، درگيري و غلبه بر موانع، عواملي هستند كه ساختمان يك نمايش را تشكيل ميدهند. وقتي شما موضوعي انتخاب كرديد به ناچار بايد تا پايان نمايشنامه آن را دنبال كنيد. بايد بتوانيد آن را به اثبات برسانيد. به طور كلي نمايشنامه اثبات يا رد نظريهاي است. چون از طريق اعتقادات خود به قضايا برخورد مي- كنيد در نتيجه يا يك عملي را رد ميكنيد و يا آن را ميپذيريد. تعميق موضوع: تعميق موضوع به معناي عمق دادن است. بدين معنا كه شما قضايا را سطحي نگاه نكنيد. از حوادث تنها به عنوان يك رويداد بهره نگيريد. به اين فكر باشيد كه در پس هر پرده، ميتواند رازها نهفته باشد. نمايشنامههايي كه تنها به بازگويي حوادث ميپردازند و پيامي نو ندارند، بدون شك بعد از گذشت زمان كوتاهي از بين ميروند. انسان هر عملي كه انجام ميدهد مبتني بر انگيزهاي خاص است. انگيزهها در همه يكسان نيست. بنابراين شناخت انگيزههاي بشري و به نمايش درآوردن آنها، گامي است كه به نوشتة شما عمق بيشتري ميبخشد. تعميق به تعبيري ديگر به معناي شناخت همه جانبه درون انسانهاست. با بسط يك موضوع ميتوانيد احساسات تماشاگر را برانگيزيد، ولي كافي نيست، بايد با عمق دادن به موضوع، تماشاگر را وادار به تفكر كنيد. در مجموع وقتي به موضوعي ميرسيد و ميخواهيد دربارة آن نمايشنامهاي بنويسيد، ابتدا به شخصيتهاي آن فكر كنيد و تا ميتوانيد دربارة وضعيت اجتماعي، خانوادگي، روحي، جسمي و ... او تحقيق كنيد پس ببينيد نياز شخصيت نمايشنامه شما چيست؟ بر اين اساس ميتوانيد دربارة ماجراي نمايشنامه فكر كنيد. فراموش نكنيد كه در نمايشنامه حتماً بايد دو طرف متخاصم وجود داشته باشد تا در مقابل هم بايستند و برسر يك مقصود مشترك با هم درگير شوند با كشمكش دو نيروي متضاد ميتوان نمايشنامه نوشت. شخصيتها بايد نياز مشخصي داشته باشند كه به درگيري با يكديگر بپردازند. بخش سوم شخصيت عامل مهمي كه در نمايشنامه نويسي بايد مورد توجه قرار گيرد، انتخاب صحيح و درست شخصيتهاست زيرا هر ماجرايي كه در نمايشنامه اتفاق ميافتد رابطة مستقيمي با شخصيتهاي اصلي دارد. ماجرا هنگامي رخ ميدهد كه شخصيتها هر كدام هدفي داشته باشند و براي رسيدن به آن به ستيز پردازند. بعد از انتخاب صحيح اشخاص، نوبت به شخصيت پردازي ميرسد. بايد بدانيد كه چگونه شخصيتهاي خود را معرفي كنيد. براي اين منظور بعد از مشخص كردن اشخاص اصلي، بايد عوامل تشكيل دهندة زندگي آنها را بررسي كنيد. مسئله ديگر اينكه بايندگي شخصيتهاي مورد نظر خود را به دو بخش تقسيم كنيد: الف - زندگي گذشتة شخصيتها كه از ابتداي تولد آغاز ميشود و تا شروع نمايشنامه ادامه مييابد شخصيت پردازي نيز مبتني بر همين زندگي انجام ميشود. ب - قسمت دوم زندگي، مربوط است به دقايقي كه در روي صحنه ميگذرد. اين قسمت زندگي از شروع تا پايان نمايشنامه به طول ميانجامد. شما بايد در طول اين قسمت، نه تنها زندگي فعلي شخصيتها را نمايش دهيد، بلكه گذشتة آنها را هم به نمايش بگذاريد .بايد اين دو قسمت به صورت منطقي و درست به هم ارتباط يابد. براي مطالعه و شناخت شخصيتهاي نمايشنامه بايد به پنج عامل زير توجه كنيد: 1- مطالعة اشخاص از جنبة فيزيكي و ظاهري اولين گام در شناخت شخصيت بررسي و مطالعه فيزيكي و ظاهري آنهاست. آيا شخصيت نمايشنامه مرد است يا زن؟ چند سال دارد؟ آيا نقص عضوي هم دارد؟ زشت است يا زيبا؟ قد او كوتاه است يا بلند؟ چاق است يا لاغر؟ چگونه لباس ميپوشد؟ خوش لباس است يا ژنده پوش؟ لازم به ذكر است كه اگر يكي از اشخاص نمايشنامه داراي نقص عضو باشد بايد در گذشته او نظر بيندازيد و ببينيد آيا مادرزادي بوده يا بر اثر حادثه بوجود آمده است. 2- مطالعه اشخاص از جنبة خانوادگي روابط خانواده با يكديگر، نقش بسيار حساسي در نحوة تربيت اشخاص دارد. بنابراين اولين و مهمترين عاملي كه بايد در شخصبت پردازي به آن توجه كرد محيط خانوادة اشخاص نمايشنامه است. هر خانوادهاي فرهنگ بخصوصي دارد كه رفتار آن خانواده، مبتني بر آن است. در يك خانواده ممكن است پدري همواره بر اين اعتقاد باشد كه بايد به كودك اختيار داد و از او مسئوليت خواست. در خانوادة ديگري ممكن است پدر بر اين نظر باشد كه بايد بچه را محدود كرد و به او اختياري نداد. آيا فرزندان اين دو خانواده با خصوصيات مشابهي وارد اجتماع خواهند شد؟ اولي در اجتماع احساس مسئوليت خواهد كرد و همواره قدرت ابتكار از خود نشان خواهد داد و دومي هيچ گونه احساس مسئوليتي نخواهد كرد و در تصميمگيريها ضعيف و ناتوان خواهد بود. 3- مطالعه اشخاص از جنبة اجتماعي بررسي موقعيت شخصيتهاي نمايشنامه در اجتماع و اعمال و رفتار آنها در ارتباط با محيط خارج از خانواده از اهميت خاصي برخوردار است. ارتباط محيط خانوادگي با اجتماع بسيار نزديك و مستقيم است. ريشة تمام خوشرفتاريها و كج رفتاريهاي افراد را در جامعه، بايد در خانوادههايشان جستجو كرد. در واقع مطالعة اين بخش، شناختن پايگاه و موقعيت اجتماعي، شغل، تحصيلات و روابط افرادي است كه در نمايشنامه وجود دارد. 4- مطالعه اشخاص از جنبة روحي و رواني شناخت روحي و رواني اشخاص بي ترديد نتيجة اطلاعاتي است كه از طريق سه عامل ياد شدة « فيزيكي » ، « خانوادگي » و « اجتماعي » به دست ميآيد. شرايط فيزيكي، خانوادگي و اجتماعي ميتواند تأثير زيادي بر روحية يك فرد بگذارد. در اين مرحله شما بايد اطلاعات جمع بندي شده را جلوي خود بگذاريد و با توجه به آنها، شرايط روحي شخصيتهاي نمايشنامة خود را پيدا كنيد. همچنين بايد ببينيد كه آيا شخصيت نمايشنامه شما نسبت به چيزي حساسيت دارد يا نه؟ شناخت استعداد شخصيت هم درخور اهميت است. 5- مطالعه اشخاص از جنبة اعتقادي بررسي شخصيت از اين جنبه ميتواند در عين سادگي بسيارمهم باشد. هنگامي كه نوعي اعتقاد مذهبي يا غير مذهبي را به شخصيتهاي اصلي نمايشنامه خود نسبت ميدهيد، نحوة عملكرد آنها را در مقابل سختيها، نارواييها، اشخاص ديگر و موانع را به تصوير در ميآوريد. نكته قابل توجه اينست كه شما براي شناخت شخصيتهاي ديگر هم بايد پنج مرحلة ياد شده را طي كنيد تا اطلاعات خود را از كليه شخصيتها كامل نماييد. چنانچه دقت كنيد پيدايش انگيزه براي حركت شخصيتهاي نمايشنامه در يكي از پنج مورد نهفته است. انگيزه در واقع نيروي محركهاي است كه شخصيتها را از حالت سكون خارج ميكند و به حركت وا ميدارد.
  7. HamtaSh

    آموزش بازیگری در تئاتر

    هفت نیاز بازیگر تئاتر نیاز اول : بدن بسیاری از افراد و هنرجو ها به محض شنیدن اینجمله به فکر قد دو متری و رعنا و اندام یک گلادیاتور می افتند ، در واقع چنین نیست منظور از بدن این است که چون یک بازیگر ممکن است در شرایط مختلف جسمی و روحی قرار بگیرد باید دارای بنیه ای مناسب باشد برای مثال اگر قرار بود یک دقیقه درسکانسی بدود توانایی انرا داشته باشد .،اما ما منکر ان نیستیم که اندام شکیل و زیبا کاربردی ندارد بلکه هر بازیگر اگر بتواند بدن خود را همیشه روی فرم نگاه دارد تاثیر بسزایی خواهد داشت و بر امتیازات ان خواهد افزود . در ادامه بازیگر باید بتواند با بدنش حس های مختلف ناراحتی ، خوشحالی و عصبانیت و ... را به تماشاچی منتقل کند نیاز دوم : بیان بیان درست یک بازیگر به همراه نیاز بعدی تاثیر بسزایی بر موفقیت ورشد یک بازیگر دارد یک ارتیست باید بخوبی از پس این دو براید ، شما تجسم کنید که به تماشای یک فیلم سینمایی به سینما رفته اید هنگام تماشا در صحنه های حساس فیلم متوجه سخنان یک بازیگر نشوید اکنون چه فاجعه ای رخ میدهد، مثلما شما دیگر به حرفها و رفتار و کلا به ان بازیگر توجه نمیکنید و او در پیشگاه شما بازیگری ناتوان تلقی میشود و حتی سخنانش ازار دهنده به نظر میرسد. پس شما هنرجویان گرامی باید به شدت بر روی نیاز دوم و سوم اهمیت قائل شوید.،البته راه هایی برای ارتقاء شیوه فن بیان درس نیز وجود دارد که عبارت اند از : خواندن کتاب های بسیار با صدای بلند خواندن شعر و دکلمه و درس چرخاندن کلام در دهان. نیاز سوم : صدا یکی دیگر از اسرار فوق العاده تاثیر گذار در بازیگری داشتن صدای زیبا و دلنشین است همان رازی که بازیگران بزرگ دنیا همچون مارلو براندو و الپاچینو به ان دست یافتند که البته شاید یا یغیناّ این یک هدیه خداوندی باشد.،یک صدا به طور وصف ناپذیری میتواند معجزه کند یا فاجعه به بار بیاورد برای مثال اگر صدای مردی نازک باشد و اگر قرار باشد در سکانسی فریاد بزند بجای ان جیغ بکشد بسیار ازار دهنده است که البته این امر در خانمها بسیار رایج است .البته من در اینجا اعلام میکنم که راه های متداولی برای تقویت صدا وجود دارد که یکی از انها این است که صدا را از طریق دیافراگم ایجاد کنید و به وصیله نفس بیرون دهید یعنی ابتدا نفس را از طریق بینی استنشاق کنید طوری که شکم پر از هواشود و سپس با بیرو دادن بازدم سخن بگویید . ویا نرمش هایی خاص برای تغویت حنجره و .. نیاز چهارم : تمرکز تمرکز برای هر کاری وجودش لازم است و در صورت نبود ان کار ناقص میشود تمرکز یک اصل مهم است مخصوصا در بازیگری و هنر نمایش که باید مورد استفاده قرار گیرد راه های تمرکز بسیار ساده است کافیست بر روی مطلب یا کار مورد نظر در مکان ساکتی به فکر عمیق فرو روی و ذهن خود را ارام سازی و تمام اندام های خود را بر روی نیاز پنجم : اعتماد به نفس انسان اگر تمامی شرایط از جمله فیزیک مناسب بیان صدا و هر چیز را دارا باشد کافیست اعتماد به نفس نداشته باشد که این خود به تنهایی باعث تزلزل در تمامی قوه ادراکی بدن شده و ناکامی وترس را به بار می اورد که شامل سرشکستکی و بسیاری مشکلات دیگر میشود .، پس ما حتما برای چاشنی بازیگری و نشان دادن تمامی قدرت های خود نیاز به اعتماد به نفس داریم که راه های ان در قسمت افزایش اعتماد به نفس میتوانید مشاهده کنید نیاز ششم :تخیل تخیل بدین معنی است که در مورد تیپی که میخواهیم ارائه دهیم فکر کنیم که چگونه در عالم واقعیت وجود دارد برای مثال اگر قرار باشد که نقش یک معتاد را بازی کنیم باید به ان خوب فکر کنیم که یک فرد معتاد شامل چه ویژگی هایی هست چگونه لباس میپوشد ، راه میرود ، قدم میزند ، کار میکند ، یا مواد مصرف میکند نیاز هفتم : خلاقیت نیاز اخرین که یک بازیگر به ان احتیاج دارد خلاقیت است یعنی شما باید حاصل تمامی نیاز های بالا را در هم امیخته و از تیپی که میخواهید ارائه دهید به نمایش بگذارید .،شما به هیچ وجه در بازی در یک فیلم نباید نقش عروسک یا بوق را بازی کنید بلکه باید دارای ایده های مختلف باشید تا تیپ داستانی را واقعی و زیبا جلوه دهد و تماشا چی با ان احساس نزدیکی کند. بدن بازیگر هر بازیگری باید قادر به انجام برخی حرکات پایه مانند: راه رفتن، چرخیدن، زانو ‌زدن، خم شدن، ایستادن و دویدن، باشد. اما بازیگر نمایش کودک و نوجوان باید علاوه‌بر حرکات فوق، بتواند کار‌هایی مثل: پریدن، حمل بازیگر دیگر، راه رفتن روی دست و مانند آن‌را نیز انجام دهد. اجرای یک نمایش درحقیقت، تبدیل متن نوشته شده به عمل و رفتار است. پس نمایش یعنی حرکت. بنابراین، حرکت بازیگران، در درجه اوّل اهمیّت قرار دارد؛ تا جایی که می‌توان گفت: حرکات بازیگران، حتّی از گفتارشان تأثیرگذار‌تر است. مشکل اصلی اکثر بازیگران نوجوان این است که اغلب به‌طور مشخّص و هدفمندی، برای آماده‌سازی بدن، آموزش ندیده‌اند. آن‌ها زمان زیادی را به تحلیل متن نمایش، حفظ کردن گفتارها و شخصیت‌پردازی اختصاص می‌دهند و از کار روی حرکات، رفتار و تصویر‌هایی که می‌توانند با بدن خود روی صحنه بسازند، غافل می‌مانند. همین مسئله باعث می‌شود گاهی برخی از عوامل اجرایی مانند لباس و تن‌پوش، علی‌رغم صرف هزینه زیاد، کارایی لازم را نداشته و حق مطلب را ادا نکنند؛ چرا که لباس زیبا و نمایشی، در بدن بدشکل و نامناسب، جلوه‌ی بدی پیدا خواهدکرد؛ و حتّی ممکن است نتیجه عکس بدهد. بازیگر نمایش کودک و نوجوان باید بدن مناسبی داشته و همه حرکات وی، کنترل شده باشد. هرچه بیشتر روی بدن خود تمرکز کرده و آن‌را آماده سازید، ظرفیّت بیشتری برای ایفای نقش‌های متفاوت کسب می‌کنید. با تمرینات مناسب بدن، می‌توانید وسایل صحنه را به‌راحتی جابه‌جا کنید، حرکاتی روان و قابل باور انجام دهید و رفتارهای کوچک و جزیی خود را نیز با ظرافت بیشتری اجرا نمایید. همان‌طور که برای اجرای یک کنسرت موفّق، باید تمام سازها کوک شده باشند، برای اجرای یک نمایش موفّق نیز باید همه بازیگران، بدن کوک و آماده داشته باشند. بدن آماده و مناسب، علاوه‌بر افزایش توان فیزیکی بازیگر، اعتماد به نفس وی را نیز افزایش می‌دهد.
  8. HamtaSh

    بیست و هشت اشتباه نویسندگان!

    تمرین هایی برای کسانی که دائم امروز و فردا میکنند 1. چشمانتان را ببندید و به دوران کودکیتان فکر کنید . به زمان یا اتفاق خاصی در آن دوران یا یک روز خاص ( نه مثلا تمام تابستان ) فکر کنید واحساسی را که آنموقع داشتید دوباره در ذهنتان زنده کنید . بعد آن را بنویسید و بگذارید دیگران نیز آن را حس کنند ، بشنوند ، بچشند یا ببینند 2. چیزی بدیع درباره هر روز تعطیلی که دوست دارید بنویسید . هر چه که دوست دارید بنویسید . فقط یادتان باشد جمله ای را که قبلا جایی خوانده یا شنیده اید ننویسید ! سعی کنید درباره تعطیلی خودتان بنویسید . بعد میتوانید آن را به یک داستان تبدیل کنید! 3. مجله ای را باز کنید و اولین سطر داستان یا مقاله ای را بخوانید. بعد آن را روی کاغذ بنویسید . حال وانمود کنید این سطر ، سطر اول شماست . با آن چه میکنید ؟ سطر بعدی داستان را خودتان بنویسید ... 4. سعی کنید راجع به هرچیزی که از آن بدتان یا خوشتان میآید بنویسید 5. سراغ قفسه دارو ها یا ادویه جات برید و بی آنکه اسم داروها یا ادویه جات رو بخونید ، در های آونها رو بازکنید و با چشمان بسته آنها را بو کنید . حتما یکی از آنها راهنمای نوشتن برای شماست ! ( یاد آور خاطره ) 6. کیف پول ، کیف دستی یا کشویتان را باز کنید و ببینید چه چیزی قوه تخیل شما را فعال میکند! 7. کتابی را باز کنید و راجع به اولین کلمه ای که به چشمات خورد ، بنویسید 8. چیزی را زنده فرض کنید و از زبان آن بنویسید 9. درباره کاراکتر یکی از فامیل ، دوستان یا آشناهایتان بنویسید
  9. سلام دوستان در این تایپیک قراره راجع به 28 اشتباهی که اغلب نویسندگان مرتکبشون میشن صبحت بکنیم . نویسنده : جودی دلتون حتما بخونین و به دوستاتون پیشنهاد کنین و نظراتونو بنویسید 1- در کار نوشتن امروز و فردا نکنید! وقتی به اجتماعی وارد میشوم و افراد تازه ای را میبینم ، یا وقتی بعد از صحبت درباره نویسندگی ، برای ناهار به جمعی وارد میشوم معمولا یکی از افراد جمع به طور ناخودآگاه می گوید :« آخ اگر من فقط وقت داشتم و میتونستم بنویسم . شاید بعد از رفتن دخترم به مدرسه یا بعد از سر و سامان گرفتن پسرم یا ...» و بعد حرفش را قطع میکند و بهانه های بیشتری می آرود ؛ بهانه هایی که برای یک عمر دست به قلم نزدن کافی است . بعضی ها هم میگویند :« من عمه ای دارم که نویسنده است و واقعا هم خوب مینویسد ! اما تاحالا چیزی چاپ نکرده ! چون کارهای مهم تری داشته ، نماینده فلان ناحیه بوده و ... » یا اغلب میگویند :« من بالاخره یه روز یه کتاب مینویسم . چیزهایی که میتونم دربارش بنویسم همه ش توی دفتر یادداشت کوچیکه، آره یه روز بالاخره مینویسمشون!» یک روز مینویسم! یک روز هم من میخواهم اسم یکی از کتابهایم را بگذارم «یک روز مینویسم!» همه آنهایی که حرفشان با حسن نیت همراه نیست می گویند یک روز یک کتابی مینویسم اما هیچ وقت آن را نمینویسند و امروز و فردا میکنند . البته نمیدانمچرا مردم بیشتر برای نوشتن امروز و فردا میکنند تا چیز های دیگر، شاید چون نویسندهکتاب بودن خیلی لذت دارد ، ولی نوشتن خیلی سخت است ! بعضی ها هم شروع به نوشتن میکنند اما هرگز نوشته هایشان را تمام نمیکنند . چند خطی ( یا چند صفحه ای) مینویسنند و بعد پاره میکنند و شروع به نوشتن یک چیز دیگر میکنند . یا از این موضوع به موضوع دگیر میپرند ، اما هیچ کدام را کامل نمیکنند . شاید یک دلیل برای اینکه چرا خیلی ها در کار نوشتن امروز و فردا می کنند این باشد که آنها مجبور نیستند که بنویسند . نوشتن در زندگی آنها هرگز نیاز درجه اول نبوده است . وقتی پشت میز مینشینند تا بنویسند با دیدن کوچک ترین چیزی در اتاق ، ذهن آنها منحرف میشود : بعضی وسایل را باید تعمیر کند ، چمن های باغچه را کوتاه کند ، سگ را واکسن بزند .... این چیزها برای بسیاری از نویسنده هایی که من میشناسم در اولویت اول است و اساساَ مهم ترین مسئله برای آنها ، خانواده است . پرداختن به دو اولویت اصلی ، سخت یا حتی غیر ممکن است . در واقع مثل این میماند که با یک سکه بیست و پنج سنتی به شکلات فروشی برویم ؛ در این صورت مجبوریم فقط یک چیز انتخاب کنیم! منظورم این نیست که قید خانواده را بزنیم . در طول روز خیلی کارها هست که اگر هم بخواهید نمیتوانید ا انجامشان صرف نر کنید ، مثلا خانه داری . اما میشود ریاست انجمن خانه و مدرسه جز اولویت های درجه دوم شما باشد . میتوانید از بچه هایتان ، همسرتان و ... توقع کار بیشتری داشته باشید . یا شاید بشود بعضی از کارهایی را که انجام میدهید اصلا انجام ندهید! وقتی من اولویت زندگی ام را انتخاب کردم، دیگر کار خیلی راحت بود . از پخت و پز ، رفت و روب ، دوخت و دوز و .... که قبلا با شور و شوق اجام میدادم ، دست کشیدم و همه فکر ذکرم را گذاشتم روی نوشتن . تا شروع به نوشتن نکنید دگیر هیچ کدام از اشتباهات دیگر مهم نیست!
  10. HamtaSh

    معرفی نمایشنامه !

    نمایشنامه : کله پوک ها نویسنده : نیل سایمون خلاصه نمایشنامه : راجع به روستایی که دچار یک نفرین خاص شده ، وحال یک معلم به آن روستا میرود و هم به خاطر وظیفه و هم به خاطر عشقش سعی میکند نفرین را باطل کند سبک : کمدی خیلی جالب و جذابه حتما بخونین ! این نوینسده که ساکن نیویورک است در جریان طلاق از همسرش این متن رو نوشته و به او اهدا کرده است
  11. آخرین فیلمی که دیدم فیلم عباس کیارسمتی «شیرین» بود فیلم خیلی خوبی بود ، شاید هرکی ببینه حوصلش سر بره دو ساعت کلوزآپ!!! ولی واقعا از لحاظ بازی خوب بود
  12. HamtaSh

    مشاعره

    در مسیر خود هزاران پیچ و خم دارم رفیق درد هایی تلخ اما تازه دم دارم رفیق
  13. HamtaSh

    سختی های شیرین و بی پایان من | HamtaSh

    روز اول دانشگاه فرا رسید الان با استاد ثقفی کلاس داشتم . به سمت کلاس شماره ۱۰۵ راه افتادم . وارد که شدم با دیدن کامران وا رفتم . اون هم با صدای باز شدن در با خنده به سمت در برگشن اما با دیدن من اخمی کرد و روشو برگردوند . ساعت هشت کلاس شروع میشد . کامران دوست پسر قبلیِ سوگنده . اما سوگند الان سینگله . پشت یه میز نشستم . امیدوارم این اولین وآخرین واحدی باشه که کامران با من برداشته ‌‌‌‌... امیر همونطور که، به خودم تو آیینه نگاه میکردم دستی به موهام کشیدم و بیرون اومدم . کسی خونه نبود . من نمیدونم این مادر و میلاد گرامی ساعت هشت صبح کجا میرن . تصمیم گرفتم اول سری به بابا بزنم و وقتی ساعت یازده شد ، به سمت دانشگاه برم تا به کلاسم که ۱۱:۳۰ بود برسم به سمت کارخونه راه افتادم . ماشین سراتوی مشکیمو جلوی در پارک کردم و بالا رفتم بابای من یه کارخونه تولید پوشاک داشت . با وارد شدن آقا علی که سرایدار اونجا بود سلامی کرد علی - سلام آقا امیر من - سلام آقا علی . حالتون خوبه؟ علی - شکر . با آقا کار دارین؟ من - بله علی - بفرمایید وارد شدم و به سمت اتاق کار بابام رفتم . وارد شدم و با خانم شفیعی سلام علیک کردم . شفیعی منشی بابام بود من - سلام خانم شفیعی شفیعی - سلام آقای پناهی من - حال و احوالتون خوبه ؟ شفیعی با تعجب بهم نگاهی کرد من - چیزی شده شفیعی - آقای پناهی سال تا ماه حال منو نمیپرسید شما ، خبریه ؟ من - آره امروز یکم شادم . بابا هست؟ شفیعی - مهمون دارن من - اوکی شفیعی - میخواید منتظر بمونید تا بیان من - اوکی نشستم روی کاناپه و منتظر موندم ‌. بعد چند مین مهمون بابا از در بیرون اومد و از شفیعی خداحافظی کرد شفیعی - بفرمایید تو آفای پناهی با تکون دادن سرم تشکر کردم و وارد شدم . بابا با دیدن من لبخندی زد من - سلام بابا و درو بستم و به سمتش رفتم بابا - سلام پسرم . چیزی شده؟ من- اومدم آخرین کمکامو بکنم که از ساعت ۱۱:۳۰ امروز دیگه باید سرمو بکنم تو درس و مشق! بابا لبخندی زد و گفت بابا - چه قدرم که تو درس خونی پسرم ! چقد دیگه مونده تا لیسانس بگیری؟ من - تازه دو سال خوندم . دو سال دیگه مونده بابا - سریعتر درستو بخون بتونی بیای کمکم کنی من - اینهمه درس نمیخونم که بیام تو یه شرکت پوشاک کار کنم بابا نگاهی بهم انداخت . ترجیح دادم صحنه رو ترک کنم به خاطر همین گفتم من - خب . من کلاس دارم . بای بابا - خدافظ از شرکت بیرون اومدم . ساعت نه و نیم بود ‌ دو ساعت وقت داشتم . تصمیم گرفتم یکم دور بزنم مستانه ساعت یازده کلاس تموم شد . امروز دیگه کلاس نداشتم . هنوز هیچی نشده ثقفی‌بهمون تحقیق داده . مرتیکه .... استغفرالله . گوشیم زنگ خورد . سوگند بود . جواب دادم من - سلام ، جانم سوگند - چه خبر‌ از روز اول دانشگاه؟ من - خوب ، بد ، افتضاح ! سوگند - معلومه دلت پره ها ! من - خیلی !‌ اه چه استادی بود آخه ! سوگند - چیه فکر کردی خانم معلم دبیرستانه ؟ من - خیلی خب باو! شما چیکار کردی خانم بازیگر؟ سوگند - هیچی‌بابا ! دهنشون سرویس ، کنسل کردن من - آخیش خوش به حالت ! سوگند - خیلی خب ساعت یازده و ربعه . بیا خونه با هم بریم بیرون من - باشه میام سوگند - خدافظ گوشی تلفن رو قطع کردم و به سمت بیرون رفتم اولالا ببین کی دم دره . امیر خان ! با عصبانیت به سمت ماشینش میرفت و غرغر میکرد و با گوشی حرف میزد امیر - یعنی چی! آخه ورا آدمو علاف میکنن ! خیلی خب بابا . بای گوشیو قطع کرد و برگشت که بره سوار ماشینش شه که منو دید که دارم بهش نگاه میکنم با نقداتون منو خوشحال کنین نقد رمان
  14. HamtaSh

    سختی های شیرین و بی پایان من | HamtaSh

    مستانه اول سوگند و ثنا رو رسوندم . بعدش رفتم خونه . ساعت ده و نیم بود . مطمئناً تا الان هستی اومده بود دیگه ‌. زنگ در رو زدم . صدای هستی از پشت آیفون اومد هستی -کیه؟ من -‌ببخشید خانم شنیدم یه دختر خوشگل و ناناز به اسم مستانه دارین اومدم خاستگاریش هستی خنده ای کرد و گفت هستی - نه خانم اشتباه به عرضتون رسوندن . خوشگلشون هستی بود که رفت با خنده گفتم من - باز کن بینیم باو! در رو زد و وارد شدم ‌ از حیاط گذشتم و به خونه رسیدم . از دو سه تا پله ای خونمونو نسبت به حیاط بالاتر برده بود بالا رفتم و کتونیامو در اوردم . هستی در رو باز کرد و با خنده سلام کرد هستی - سلام دیوونه من - سلام خل ‌چطوری هستی - خوب بودم تا تو اومدی وارد خونه شدم . با دیدن هومن (شوهر هستی) خودمو جمع و جور کردم من - سلام آقا هومن هومن - به به سلام مستانه خوبی ؟ من - مرسی ، با اجازه به سمت اتاقم رفتم و لباسامو عوض کردم . یه زیر سارافونیِ سفید با یه سارافون مشکی پوشیدم . حال نداشتم به خاطر همین شلوارمو عوض نکردم . فقط موهامو یه دور شونه زدم و یه شال سفید انداختم و به بیرون رفتم کمک مامانم سفره رو انداختیم و نشستیم پای شام خوردن شام مرغ داشتیم . خیلی هم خوشمزه بود ‌ انقد خوردم که در حال ترکیدن بودم !!! ***** بالاخره بعد این همه درگیری با مامان بابام ، بالاخره راضی شدن یه خونه کوچیک که خیلی شبیه خونه خودمون بود رو با ثنا و سوگند یه جایی بین دانشگاه من و سوگند و ثنا باشه ‌بخریم . من بهونه آوردم که پس فردا بچه هستی به دنیا بیاد هستی ۲۴ ساعته اونجاست و من باید برای درس خوندن آرامش داشته باشم . خونه طوری بود که همون مثل خونه ما بود ، با این تفاوت که خونه ی ما اول حیاط بود و بعد خونه ، اما خونه ما سه تا اول خونه بود و از در که وارد میشدیم رو به رو یه در شیشه ای بود که بعد اون حیاط بود . حیاط ما بزرگتر بود و درختای بیشتری داشت . خونه مبله بود و ما فقط اندکی وسیله های لازم اعم از مودم و لباس رو به اون یکی خونه منتقل کردیم . سه روز قبل از شروع کلاسای من اونجا مستقر شدیم ....
  15. HamtaSh

    سختی های شیرین و بی پایان من | HamtaSh

    به سمت میز حرکت کردیم . پشت میز سر جای قبلیمون نشستیم . الان انگار دیگه هیچی‌نشده . دیگه از دست میلاد ناراحت نبودم . درسته که بعضی وقتا خیلی رو مخ و اعصابمه ، اما همیشه با صحبتاش آرومم میکنه پشت میز نشستیم . امیر نگاهی بهم انداخت و گفت امیر - اعصاب خوردیتون برطرف شد مستانه خانم ؟ نگاهی بهش انداختم و چیزی نگفتم . میلاد - امیر ! امیر - چیه ؟‌سوال پرسیدم دیگه ! خلاف که نکردم . مستانه خانم شما ناراحت شدین؟ من - نه ناراحت شدم . امیر - بفرما ! من - شما واقعا پسر آقای پناهی هستین؟ امیر با تعجب بهم نگاه کرد میلاد - عه مستانه ! من - چیه ؟‌خلاف که نکردم سوال کردم . ناراحت شدین آقا امیر؟ امیر - نه امیر با عصبانیت نگاهی به میلاد انداخت و بعد از نگاه کردن به ساعتش گفت امیر - میلاد پاشو بریم ، من دیرم شد میلاد - کجا؟! بودیم حالا امیر - من خستم ، باید استراحت کنم سوگند - کوه کندین؟ امیر دستش رو به کمرش زد و به سمت سوگند گفت امیر - ربطی داره؟ سوگند سری به معنای نه تکون داد . امیر سوییچو از روی میز برداشت و گفت امیر - نمیای ؟ من -‌خواهش میکنم آقا امیر ، بشینید ، کمتر موقعیتی پیش میاد که من و میلاد با هم بیایم بیرون میلاد- بشین دیگه لوس نکن خودتو ! مستانه کاری داشتی دعوتمون کردی؟ ثنا با خوشحالی جای من گفت ثنا - شیرینی قبولیِ کنکوره میلاد خشکش زد . همه با تعجب بهش نگاه کردیم . هرچی دستمو جلوش تکون دادم واکنشی نشون نداد سوگند - مُرد؟ من -‌فک کنم آره بشکونی ازش گرفتم که مثل برق پرید میلاد - آخ !!! من - چته میلاد ؟ میلاد - تو ؟ کنکور ؟ مهندسی؟ قبولی؟ اصلا نداریم من - حالا که داریم میلاد - نه آقا امیر این شیرینی خوردن داره ! با خنده سفارش‌دادیم و بعد یه مدت حرف زدن و چرت و پرت گفتن تصمیم گرفتم برم خونه چون امشب هستی میومد هستی خواهرمه ، چند ساله ازدواج کرده . حالا میخواد قدم رنجه کنه و بیاد خونمون ببند شدیم و بیرون رفتیم . بماند که پول همه رو من حساب کردم . از هم خدافظی کردیم و هر کی سوار ماشین خودش شد امیر بعد از خداحافظی سوار ماشین شدیم . موقع رفتن بوقی برای مستانه و دوستشا زدم و از کنارشون رد شدم میلاد سریع بهم توپید میلاد - وای وای وای وای امیر تو داری گند میزنی به همه نقشه هام! من - وای پسر شما دو تا خیلی شبیهین ! و با هیجان روی فرمون کوبیدم که صدای بوق بلند شد و دست و پامو گم کردم میلاد - امیر چته من - میلاد هیجان زده ام ! من با اینکه دیده بودمش اما نمیدونستم انقدر شباهت دارین ! دیگه لازم نیست مطمئن شی پسر برو جلو برو ! میلاد -‌باید بدونم مامان باباش آماده پذیرفتن منو به خانوادشون دارن یا نه؟ امیر -‌دارن حاجی میلاد - باید مطمئن شم امیر -‌اوکی . خود دانی دیگه چیزی‌نگفتم و به رانندگیم ادامه دادم . تمام مدت داشتم به این فکر میکردم که این دختر عجب چیزی بود ! از اون دخترای پرو و حاضر جواب ... !

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×