رفتن به مطلب

elina

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    324
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    3

elina آخرین باز در روز 8 بهمن برنده شده

elina یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

4,732 بار تشکر شده

درباره elina

  • درجه
    کاربرعادی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

11,159 بازدید کننده نمایه
  1. فندکی باشد یا که نه، چرم دل زیر اجاق جنون می سوزد؛ نیک بنگر! ابر
  2. elina

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    سلام خسته نباشید من دو تا سوال داشتم یکی اینکه چطور می شه عنوان رمان رو ویرایش کرد و یکی اینکه چطور می شه خود پست های رمان رو ویرایش کرد ممنون
  3. سلام فکر کنم از دی 95
  4. elina

    راز گردنبند | elina

    الکسا: -با آنکه خانواده های شاهنشاهی روژ مان و میدیا در آستانه ی ستیز و جنگ هستند؛ولی گارد نیز به میان خواهد آمد؛من پیشنهادی دارم... -رهایم کنید!...مگر من چه کرده ام؟ باز هم آوای این دختران نادان،که نگاره ی گل سرخ لیندا بر پاها و دست های خود می کشند؛ویانا را در بر می گیرد.این دختر ها چگونه از تبار جوانان ویانا هستند؟ با خونگری(خنجری)که از آیلار می گیرد،گیسوان بلند و زرین دخترک را با این همه پیرایه می زند؛باشد که از این همه هیاهوی دست بردارد. سپس بازویش را با با فشار بیشتری می گیرد و از پله های انجمن بازرسی او را بالا می برد. آیلا
  5. جمله ای که خیلی بهش باور دارم 

    تلاش کن و هیچ وقت نا امید نشو چرا که تو از توانایی هایی که در عمق وجودته بی خبری

  6. به خودت و تمام آنچه که هستی ایمان داشته باشه و بدون که چیزی در درون تو هست که از هر مانعی بزرگتره

  7. elina

    بازی با کلمات یک نقطه

    عارف
  8. elina

    ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نداریم آیدا؟
  9. آسمان شمس به طلای دست نیافتنی می ماند که از آن آسمان است و بس. مچاله
  10. سلام

    عکس پروفایلتون یه مدت به شدت کاندیدام بود برای جلد فصل دوم هلنا؛ 

    به چشمم خورد یادم افتاد. احتمالا به چهره ی شخصیت اصلی رمان شمام بخوره درسته؟ 

    1. hedeyh2002

      hedeyh2002

      سلام اقا علی

    2. elina

      elina

      سلام 

      راستش نه به چهره ی اصلی شخصیت رمان من نمی خوره 

  11. آسمان شهر بازی به نقاشی متغیری می ماند که مطلق نبودن هیچ چیز را در جهان به تو نشان می دهد. ابر
  12. من به ریسمان و طناب پوسیده ی خیالم چنگ می زنم تا برون روم از این گودال ژرف. آسمان
  13. "برف"،"نامه"،"خون"؛واژگانی که زندگی آن خدمتکار را تباه کرد.در یک روز برفی،نامه ای بدستش رسید و خونش را ریخت. ریسمان
×
×
  • اضافه کردن...