رفتن به مطلب

manolu

کاربر عادی
  • تعداد ارسال ها

    80
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

379 بار تشکر شده

5 دنبال کننده

درباره manolu

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    آقا
  • علایق
    just BooKs :|

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,253 بازدید کننده نمایه
  1. ببخشید اگه بخوام رمانی رو به سایت نودهشتیا معرفی کنم باید چیکار کنم؟میشه یکی راهنماییم کنه؟

  2. با همگان به سر شود

    بي تو به سر نمي شود

    :wub:

    @divergentluna

    #عاشق_شدم_رفت

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 4
    2. n-a-f-a-s
    3. _Tiianara_

      _Tiianara_

      خخخخ..

      من که گفتمممم..

      تو هى. مغلته مىکردى...

    4. manolu

      manolu

      آره خدایی

      چقد فیلم بازی کردم...

  3. اگر دشنام فرمایی و گر نفرین دعا گویم جواب تلخ میزیبد لب لعل شکرخا را دل و دین
  4. تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا یا رب که ز چشم زخم دوران هرگز دردی نرسد نرگس بیمار ترا لاله
  5. کار هر بز نیست خرمن کوفتن گاو نر میخواهد و مرد کهن ساربان
  6. مرگ خوشتر تا چنین با درد هجران زیستن بس مرا از زندگانی، مرگ کو، تا جان دهم؟ گریه
  7. دست ز کار می‌رود حلقه کش رکاب را ناز نگر که پای او تا به رکاب می‌رسد شاعر
  8. بالای کوه منتظرِ یکی از ما بودی! من لاک‌پشت بودم، رقیبم خرگوش و قصه این‌بار به آن پایانِ پندآمیز ختم نمی‌شد... یغما گلرویی
  9. manolu

    همین الان دای چیکار میکنی؟

    تو تلگرام میچرخم
  10. حس خوب یعنی هیجان های این موقع شب...

  11. هیچ وقت نتوستم بفهمم چرا فوتبال بیشتر از خودش حواشیش زیر ذره بینه؟
  12. manolu

    ♬ داری چه آهنگی گوش میدی ؟ ❥

    ریشه آلبوم اشتباه خوب بهرام
  13. متناسب با این ایده ها هر ام دی اف کاری از 500000 تومن تا 3500000 میتونه اجراشون کنه
  14. manolu

    مشاعره با شعر نو

    مادربزرگ می گفت در عمق صندوق بی قفل خود نشان و نقشه ی دیار دوری را نهان کرده است که در آنجا بادی از بیشه ی بوسه ها نمی گذرد می گفت وقتی در آن دیار نام سار و صنوبر را فریاد می زنی کوه ها صدای تفنگ و تیشه را برنمی گردانند آنجا سف سبز سپیدارها بلند و حنجره ی خروسها پر از صدای فانوس و صبح و ستاره است حالا گاهی هوس می کنم سراغ صندوق بروم بازش کنم و نشان آن وادی دور را بیابم اما می ترسم ستاره جان می ترسم حکایت آن جزیره ی رؤیا تنهاخیال خامی در دایره ی بی مدار دریا باشد
  15. تا درد رسید چشم خونخوار ترا خواهم که کشد جان من آزار ترا ترس
×
×
  • اضافه کردن...