رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

malake

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    18
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    1

آخرین بار برد malake در 3 مرداد 1397

malake یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

185 بار تشکر شده

درباره malake

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    پرستاری- پلیسی- موسیقی

آخرین بازدید کنندگان نمایه

689 بازدید کننده نمایه
  1. ماراااااال؟؟؟؟؟؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 7
    2. parya

      parya

      مارال باید مجازات بشه. چرا جواب نمی دی؟ زود بگو بینم اون دوستت کی بود؟ 

      :007:

    3. maralmahni

      maralmahni

      یه دوستی که اولِ اسمش پریا خانومه و الانم دیگه از بی خبری در اومدم:smile:

      عه!انگار دیگه می تونم تایپ کنم اینجا

      الان به صورت کاملا امتحانی اینو نوشتم و امید نداشتم که سند شه

    4. parya

      parya

      ای جانم :) :heartshape2::rose::wub:

      به سلامتی مشکلت حل شد :) ولی کلا اینجوریه. بعضی وقتا برای منم نه پست ارسال می شه، نه می شه کامنت بذارم نه وضعیت! ولی بعد پنج دیقه خوب می شه. کلا سکته ای کار می کنه :D

  2. malake

    بهترین فرددرزندگیت کیه؟؟؟

    خانوادم
  3. هعییییی روزگااار

  4. مارااااااااااال

    1. maralmahni

      maralmahni

      وای مهساااااا عزیزم خییییلی خوشحالم که دوباره سایت باز شده می تونیم همو ببینییییم

    2. malake

      malake

      منم بسیییییییی خوشحال و شادم 

       

  5. سلااااااام چطوری؟؟؟

  6. سلااااااام چطوری؟؟؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. malake

      malake

      من خوبم تو چطوری ؟ 

      کی ؟من ؟ 

      الهه مغشول درس خوندنه نمیدونم چرا دیگه دل و دماغش نمیاد بیاد انجمن

      سلام میرسونن

      تو هم وقت  کردی یه سری به ما بزن .

    3. parya

      parya

      منم خوبم، سلام می رسونم. :)

      بله دقیقا تو! 

      موفق باشه. تابستونو به جاش زیاد بیاین.

      سلامت باشن :smile::winking:

      من که کلا هستم! تو باید بیای سر بزنی جانم.

      دست حق به همراهت. :) 

    4. malake

      malake

      تابستون که بیشتر میام به احتمال نود و نه درصد و نود و نه صدم درصد 

  7. malake

    پنجره ی بیمارستان

    پنجره ی بیمارستان دو بیمار در یک اتاق بستری بودند. یکی از بیماران اجازه داشت که هر روز بعد از ظهر یک ساعت روی تختش که کنار تنها پنجره اتاق بود بنشیند. ولی بیمار دیگر مجبور بود هیچ تکانی نخورد و همیشه پشت به هم اتاقیش روی تخت بخوابد. آن ها ساعت ها با هم صحبت می‏کردند؛ از همسر، خانواده، خانه، سربازی یا تعطیلاتشان با هم حرف می ‏زدند و هر روز بعد از ظهر، بیماری که تختش کنار پنجره بود، می ‏نشست و تمام چیزهایی که بیرون از پنجره می ‏دید، برای هم اتاقیش توصیف می‏ کرد. پنجره، رو به یک پارک بود که دریاچه زیبایی داشت. مرغابی ها و قوها در دریاچه شنا می‏ کردند و کودکان با قایق های تفریحی شان در آب سرگرم بودند. درختان کهن، به منظره بیرون، زیبیایی خاصی بخشیده بود و تصویری زیبا از شهر در افق دور دست دیده می ‏شد. همان‏ طور که مرد کنار پنجره این جزئیات را توصیف می‏ کرد، هم اتاقیش جشمانش را می‏ بست و این مناظر را در ذهن خود مجسم می‏ کرد و روحی تازه می‏ گرفت. روزها و هفته‏ ها سپری شد. تا اینکه روزی مرد کنار پنجره از دنیا رفت و مستخدمان بیمارستان جسد او را از اتاق بیرون بردند. مرد دیگر که بسیار ناراحت بود تقاضا کرد که تختش را به کنار پنجره منتقل کنند. پرستار این کار را با رضایت انجام داد. مرد به آرامی و با درد بسیار، خود را به سمت پنجره کشاند تا اولین نگاهش را به دنیای بیرون از پنجره بیندازد. بالاخره می ‏توانست آن منظره زیبا را با چشمان خودش ببیند ولی در کمال تعجب، با یک دیوار بلند مواجه شد! مرد متعجب به پرستار گفت که هم اتاقیش همیشه مناظر دل انگیزی را از پشت پنجره برای او توصیف می‏ کرده است. پرستار پاسخ داد: ولی آن مرد کاملا نابینا بود!
  8. سلام عزیزه دلم خوبی؟؟

    کجایی تو دختر جان دلم واست تنگ شده

    تو رو خدا آنلاین شدی یه سر به چتروم بزن

    :wetkissf::mistlsmile:

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. malake

      malake

      خخخ

      حسش نی

      چه خبر ؟؟؟

    3. maralmahni

      maralmahni

      سلامتی عزیزه دلم تو چه خبر؟

    4. malake

      malake

      سلامتی گلمم

  9. به به چه هواییی 

    ولی سفید برفی نامادری نداشت

  10. malake

    عکاس های شیطون | کار گروهی

    سعیدی : خب! _خب به جمال بی نقطت نه چیزه ما داریم میریم . سعیدی: خب چیکار کنم؟ _هیچی گفتم در جریان باشید. سعیدی: در جریان هستم آقای رحمتی زنگ زد گفت. -آها باشه خدافظ سعیدی: خدافظ تا اون قطع کرد جیغم بلند شد. _ تو نمیتونستی اون فکه بی صاحابتو تکون بدی بگی گفتم لازم نیست بگی که من اینجوری ضایع نشم؟ مهیار:وا خب به من چه تو سوالی نپرسیدی منم چیزی نگفتم نه که تو کارهایی که به من مربوط نیست دخالت نمی کنم به خاطره همون . _اوه اوه مامانم اینا . داشتم همینجوری به بیرون نگاه می کردم که گوشیم تو دستم لرزید به اسمش نگاه کردم و بلند گفتم : - عههههه این که پریسا خرس . یهو کله ی مهیار چرخید طرفم منم جلوی دهنم و گرفتم و تماسو برقرار کردم : پری: یکم دیر تر جواب میدادی . _ ببخشید دیگه بیشتر نتونستم معطل کنم . پری: کوفت _ تو کلات کجایی؟ پری : با نامزد عزیزم اومدیم بازار خرید کنیم برای جشن فردا. _ مگه امروز نیست؟ پری: به دوست ما رو باش تاریخ نامزدی دوست عزیز و خوشگل خودشو نمی دونه . _ یکم نوشابه وا کن برا خودت آخه سعیدی گفت یه جشن الفباس که با یه عکاس مرد و یه فیلمبردار زن که من باشم باید بریم اونجا منم به خانم سعیدی گفتم به جای من پریسا رو بفرست اونم گفت پریسا اون تاریخ جشن نامزدیشه . پری: خاک تو سرت نفهمیدی می خواست تو رو بذاره لای منگنه ؟؟ وگرنه جشن من که فرداس . _ این سعیدی عجب مارموزیههههههههههههههههههههههههههههه پری: تازه فهمیدی؟؟ خب کاری نداری فعلا؟ _ نچ بای پری: بای قطع کردم که مهیار گفت: مهیار: چی گفت؟؟؟؟؟؟؟ عه عه عه مرتیکه فضول و ببینا _ شما که تو کارهایی که به شما مربوط نیست دخالت نمی کردید. مهیار: خب حالا _ اه چقدر دوره اعصابم خورد شد. مهیار: تو که یکسره با گوشی حرف میزدی راهیو حس نکردی که منه بدبخت یه ساعته پشت فرمونم _ بشین بابا مهیار: بی ادب ادم با بزرگترش اینطوری حرف مزنه؟ _ خب حالا بابابزرگ آهنگ نداری گوش کنیم دلمون وا شه ؟؟ مهیار: چرا دارم ولی دیگه رسیدیم خاله سوسکه _ خاله سوسکه و کوفت مهیار : پیاده شو بابا دوربینتم از پشت بردار _ باشه از ماشین پیاده شدم و از صندلی عقب دوربینو برداشتم در ماشینو بستم که چشمم خورد به تابلوی مدرسه و زیر لب زمزمش کردم. _ دبستان دخترانه ی ...
  11. چه هوای خوبی به به

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 5
    2. malake

      malake

      هق هق شاید یکی دو روز نیام

    3. maralmahni

      maralmahni

      نکن تو رو خدا تو دیگه اینکار رو :(

      آخه چرااااا؟؟؟؟

      خب با همین گوشیه مامانت بیا دیگه 

    4. malake

      malake

      با کامپیوتر الان اومدم:626gdau::626gdau:

  12. malake

    عکاس های شیطون | کار گروهی

    داشتم خواب باب اسفنجی و پاتریک میدیدم که با جیغ مامان از خواب پیریدم: مامان: دختر تو هنوز بیدار نشدی؟ میدونی این پسره بدبخت از کی منتظرته؟ _پسره بدبخت کیه؟ مامان: وای تو چقدر خنگی هین آقای رحمتی گل گلاب دیگه .عجب آقای خوبیه باشخصیت... اینوکه گفت از تخت پرت شدم پایین. _با شخصیت؟؟؟؟ مامان :آره دیگه به اون با شخصیتی . زود باش زودباش حاضر شو بنده خدا خیلی وقته منتظره . _ننه ژونم؟ مامان: اصلا فکر اینکه بازم بخوابی رو از اون کله ی پوکت بیرون کن. اینو گفتو با یه زود باش رفت بیرون . منم با افسوس گفتم : _ هعی باشه عب نداره. از رو تختم بلند شدم و به سمت دستشویی رفتم و بعد از انجام کار های لازمه به سمت کمدم رفتم خب حالا چی بپوشم؟؟ اوومممم با دیدن مانتو سفیدم کع طرح های مشکی داشت عین خری که بهش تیتاب دادن ذوق کردم . مانتو رو که پوشیدم یه مقنعه ی مشکی هم سرم کردم با شلوار جین مشکی وبه سمت میز آرایشم رفتم و یه کم سفید کننده ( به خاطره پوست سفیدم بیشتر بزنم دیگه بی شباهت به روح نمیشم ) زدم یه ریمل و با زدن رژ لب صورتی به آرایشم پایان دادم . کیف و کفش ست مشکیمو برداشتم و از در بیرون رفتم که دیدم صدای صحبت کردن یه مرد و یه زن خب اون زنه که مامانه و اون مرده کیه ؟؟؟ قطعا بابا که نیست چون بابا صبح زود می رفت سرکار بعدشم صدای بابا که انقدر جوون نیست . برای کم کردن کنجکاوی از پله ها پایین رفتم که با دیدن شخصی که رو مبل نشسته و داره خیلی راحت چای می خوره و با مامان حرف می زنه چشام اندازه نعلبکی که چه عرض کنم اندازه بشقابم نه اندزه قابلمه اوم نه اندازه در لباسشویی فکر میکنم پسندیده ... با صدای همون آقای پرو که زود با ننه ام خودمونی شد از افکار نازم بیرون اومدم.
  13. malake

    ⛤⛤نوروز مبارک⛤⛤

    عیدتون مبارک سال خوب و شادی داشته باشید.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×