رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Serenity

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    272
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    9

آخرین بار برد Serenity در 31 فروردین

Serenity یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

9,725 بار تشکر شده

درباره Serenity

  • درجه
    نویسنده

اطلاعات تماس

مشخصات کاربر

  • علایق
    T.me/Heyydarii

آخرین بازدید کنندگان نمایه

44,832 بازدید کننده نمایه
  1. سلام فاطمه خانم. خوبید؟

    1. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      سلام علی  آقا. دلتنگ حضور...

      اگه بگم خوبم که دروغه ولی خدارو شکر زندگی همچنان ادامه داره...

      شما چطورید؟ از نوشته هاتون چه خبر؟  من که یه مدت طلسم شدم انگار یه عالمه ایده تو سرم میچرخه. دست به قلم که میشم نصفه نیمه میمونه. راستش تابستون یه اتفاق ناخوشایندی افتاد که یه مقدار تحت فشار روحی و روانی بودم و ترکش هاش هنوزم به جا هست(:

      انقدر ضربه کاری و محکمی بود که خیلی از نوشته ها و خونده هام نصفه موندن و بعید میدونم حالا حالا کامل بشن! ولی راستش رو  بخواید دلم واسه این سایت و بچه هاش خیلی تنگ شده. وقتی اینجا بودم حداقل یه کم فکرم آزاد تر بود. 

      بازم معرفت شما. ممنون که یادمون کردی:gol2: 

    2. Serenity

      Serenity

      راستشو بخواید تا قبل فیلتر شدن، خیلی نسبت به سایت و فضاش، هم من و هم کلی از دوستام اعتراض داشتن. ولی جوی که بین کاربرا بود، لااقل برای من دیگه هرگز تکرار نشد. برای همین منم خیلی دلتنگ اینجا و آدماش هستم.

      خوبم خدا رو شکر. نوشته هامم، فعلا یه گوشه ای ان و خاک می خورن. چند وقتیه نوشتن رو کنار گذاشتم به خاطر مشغله ولی هرگز علاقم رو بهش از دست ندادم. این روزا بیشتر دوست دارم بخونم.

      بله انگار اینجا هم گفتید داخل پروفایل که اتفاق ناگواری براتون افتاده. درک می کنم که ضربه ی روحی چقدر رو همه چیز آدم تاثیر می ذاره. امیدوارم قوی ترتون کنه و بتونید به سلامت ازش رد بشید. مطمئن باشید این طلسم شدن قلم هم گذراست و کسی که علاقه به نوشتن داشته باشه، بالاخره دست به قلم خواهد شد.

      منم که ضربه ای مثل شما ندیدم، بعد از تموم کردن هلنا، یه جورایی نوشتن برام سخت شده و روی کاغذ آوردن ایده هام، چیزی نزدیک به محال به نظر می رسه برام؛ البته فعلا و موقتا.

      خواهش می کنم وظیفه بود. امیدوارم هر جا که هستید، دلخوش و خوشبخت باشید.

      :gol:

    3. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      ممنون همچنین شما

      امیدوارم اوضاع بر وقف مراد باشه و این سایت هم به روزای طلاییش برگرده:gol:

  2. Serenity

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    برای همه چیز و همه کس اینجا
  3. مائده خانم؟

    حالتون خوبه؟ اهواز در چه حاله؟

    خواهشا انلاین شید و یه اطلاع بدید بهم.

     

    1. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      سلام جانم .:t(6):

      خوبید شما دوست عزیز ؟

      شکر خوبم .

      والا خودِ اهواز چندتا از منطقه هاش آب اومد . اونا هم مجبور شدن راهُ ببندن . کارون هم که آبش بالا اومده . پارک ساحلی هم همین طور . پارک جزیره هم که کلا به آب رفت . پل طبیعت هم بستنش . یعنی کلا هرچی پارک بود به آب رفت ! ولی شهرای اطرافش سیل اومد . بیچاره ها خونه ، زندگیشون به لجن کشیده شد !

      دانشگاه ام که به خاطر سیل تعطیل بود تا به امروز ! از درس عقب افتادیم کلا .

      خب شما چه خبر ؟ امن و امانه انشالا ؟

      خدا خیرتون بده آقا علی ! اشکم دراومد از خوندن رمانتون . خیلی زیبا جاهای غم انگیز رو توصیف کرده بودید . مخصوصا من که ژانر غمگین رو دوست دارم . انشالا که فصل سومشم زود ارائه بدید .

      داشتم فکرشو می کردم اگه اونجرزو دیدین و شرطو بردین یه رمان عاشقونه بنویسین . و اگر من شرطو بردم یه رمان غمگین بنویسین . می بینید ؟! در هر صورت باید بنویسید:t(1):

      خوشحالم کردید پیام دادید دوست عزیز .:gol2:

       

       

       

    2. Serenity

      Serenity

      به به سلام! چه عجب بالاخره اومدید نگران شدم.

      اوضاع اهواز خیلی ناراحتم کرد. بیچاره ها. بازم به غیرتشون که خودشون تلاش می کنن و می سازن شهرو. منطقه شما اوکیه همه چیز؟ دانشگاه ها که بله خبر دارم.

      الحمدالله منم خوبم خدا رو شکر همه چی خوبه و امن و امان.

      تموم کردید فصل 2 رو؟ اگه تموم نکردید حتما تمومش کنید. فصل دوشو خیلی بیشتر از یکش دوست دارم.

      از الان که معلومه شرطو شما می برید ولی تو فکر نوشتن هستم، انشاالله از تابستون.

      خواهش می کنم وظیفه بود.

      :gol:

    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      من نباید پیام می دادم !:t(26):

      تا شما پاشید بیایید اینجا ! حالا هم دیر نشده می تونین بیاین !!

      جایی که ما زندگی می کنیم خیلی کم ، نزدیک کارون ِِِِِِ .یعنی اگه یکم دیگه آب بالا بیاد فاجعه می شه . 

      دیشب با خانواده رفتیم نزدیک رودخونه کارون . آبش به نسبت قبل بالا اومده بود !!:t(23):

      تازه رسیدم صفحه صد و نود . یعنی اشکم ریخت برای این پسر بیچاره ! ضحاک منظورمه . امیدوارم عاقل بشه ! هر دو فصلش زیباست به شرطی که فصل سومش هم ارائه بدید .

      خیلی ممنون:gher::shy:

      می دونستم قبول می کنین ! (شوخی می کنم واقعا نمی دونستم قبول می کنین !)

      سلامت باشید دوست عزیز:gol2:

       

       

  4. "زندگی ، خلاصه ای از حسرت هاست ؛از آدم هایی که یک دل سیر از بودن کنارشان لذت نبردیم ."

    سلام علی آقا،خوبید؟سلامتید؟:006:

    سال نوتون مبارک عزیز.ایشالا که سال خوبی رو پیش رو داشته باشید.:hapy:

    خیلی زیبا این نوشته ی شما،وصف حال منه!یعنی اگه می دونستم این سایت قراره دوماه دیگه این طوری فیلتر شه،بخدا یه دقیقه هم از گوشیم فاصله نمی گرفتم.بگذریم..

    چه خبر از شما؟دانشگاه چطوره؟آیا مدرک گرفتین یا نه؟-_- درساتون سبک شدن یا سنگین؟ بگید ببینم اونجرزو دیدین یا نه؟به نظرتون من شرطو می برم یا شما؟(معلومه دیگه خودم می برم:ale:

    راستش منم وارد دانشگاه شدم.:bookworm:

    چقدر عشق مهندسی داشتم ولی قبول نشدم.به جاش رفتم مدیریت بازرگانی. رشته ی خوبیه بد نیست.ولی استاداش از اینان که میخوان پدرتو در بیارن! 

    خب آقای استاد(اشکال نداره که استاد بگم به شما؟)ما این رمان شما رو تموم کردیم،ولی بقیه رمانو هرچی تو گوگل سرچ کردم،برام چیزی نیومد!!:t(27):

    اتفاقا رمانتون رو هم برای مادرم تعریف کردم.مشتاق بودن ببینن داستانتون راجب چیه؟!که مادرم خوشش اومد.بیش تر از من مشتاق ادامه ی رمان شماست.:t(11):

    آقا علی!آفرین یه چیزی می گم تو رو خدا رومو زمین نندازین!راستش، داشتم فکر می کردم شما که پسر هستینو این طور قشنگ رمان نوشتین،وای به حال اینکه یه رمان امروزی و عاشقانه بنویسین!آفرین یه رمان عاشقانه بنویسین،باشه دیگه می نویسین؟!نگید نه که:cry6:

    آره!می دونم وقت میبره،زمان می خواد،ایده می خواد.اما شما می تونی انجامش بدی.

    راستی می دونین هالیوود یه فیلم ساخته به اسم serenity! وقتی این اسمو دیدم یاد شما افتادمو دلتنگ شدم.امیدوارم بهترین ها نصیبتون بشه دوست عزیز.

    با آرزوی سلامتی و موفقیت:gol2:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Serenity

      Serenity

      شاهین شهر بارون اومد ولی خب خدا رو شکر سیل راه نیفتاد. اخبار این روزا خیلی از خوزستان میگه. خواهشا احتیاط کنید و مراقب باشید اتفاقی نیفته.

      آره قبول دارم ولی من خودم یه عادتی دارم که رمانو می نویسم به شدت غرق تو احوال شخصیت اصلی می شم. برای همین می ترسم سمت ژانر عاشقانه برم. ممکن خودم هم گرفتارش بشم و اصلا اینو دوست ندارم.

      رفتم دیدم خلاصشو. نه ربطی به زندگی من نداره واقعا : )

      دسترسی به اینجا بعد از فیلتر شدن خیلی سخت شد الانم VPN واقعا اذیت می کنه و خیلی سخت وصل میشه. برای همین چت کردنشم سخته و مدام گیر می کنه برام.

      بیشتر از تلگرام و ایمیل خودم استفاده می کنم برای ارتباط با دوستان اینجا.

      در رابطه با فصل دوم هلنا هم قصد داشتم همینجا بذارم ولی خب با مدیرش مشکل پیدا کردم و بعدم فیلتر شد و این داستانا. داخل جای دیگه ای هم اگه می خواستم بذارم باید اول فصل اول رو می ذاشتم که دیگه حوصله ی این کارا رو نداشتم. این فایل پی دی افش خدمت شما:

      فصل اول رو هم می فرستم که اگه خواستید برای کسی بفرستید بخونه، اینو بفرستید:

      همیشه سلامت و سرزنده باشید و ممنون :gol:

      اول:

      http://s8.picofile.com/file/8356183100/هلنا.pdf.html

      دوم:

      http://s9.picofile.com/file/8356183050/هلنا_2.pdf.html

       

    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      سلام دوست عزیزم ;-)

      چشم ، حتما . شما هم مراقب باشید .

      می گم چقدر شخصیت هلنا منو یاد یه شخصی میندازه !!!:o(منظورم خودتونید!!)

      دست شما درد نکنه . خیلی خیلی لطف کردید .

      شرمنده فقط خودم میخونم. حسود نیستماااا-_- ولی دوستام اهل رمان و شعر و داستان نیستن . تو یه فاز دیگن!! این عادتمه چیزای خوبو فقط و فقط برای خودم میخوام !! اینم از ویژگی های مرداد ماهیاست دیگه!

      با آرزوی بهترین ها برای شما:gol2:

    4. Serenity
  5. فقط خداست که …
    می شود با دهان بسته صدایش کرد …
    می شود با پای شکسته هم به سراغش رفت …
    تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمی دارد …
    تنها کسیست که وقتی همه رفتند می ماند …
    وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید …
    وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود …
    و تنها سلطانیست که …
    دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن …!
    همیشه و همه جا …

    1. mahya619

      mahya619

      شکسته های دلت را به بازار خدا ببر

      خدا، تنها خریدار دل های شکسته است

  6. سلام محدثه خانم

    احوال شما؟ خوب هستید؟

    چه خبرا؟ ایام به کامه؟ زندگی خوبه؟

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      خداروشکر ان شاءالله بهتر میشید و موفق تر

      چه رشته ای قبول شدی؟

      آرتمیس چرا باهاش در ارتباطم، توی اینستا... مثل اینکه میره دانشگاه

    3. Serenity

      Serenity

      سلامت باشید

      من مهندسی صنایع می خونم دانشگاه کاشان. شما چی میخونید؟ 

      به آرتمیس خانم سلام برسونید بگید یه سر بیان انجمن بد نیست

      خوشحال شدم :gol::)

       

    4. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      چه عالی موفق باشی عزیزجان

      من حسابداری، ترم 3 هستم

      چشم حتما

      منم همینطور عزیزم

  7. لورا در تمام این هفت سال، نگذاشت احساس کنم که مادر ندارم اما مادر بودن به مهربانی، دلسوزی یا آغوش باز یک نفر برای همدردی نیست؛ چیزی در این وجود نهفته شده که هیچکداممان مانندش را ندیده ایم و نمی دانیم که چیست و از کجا نشات می گیرد.

    « هلنا - فصل دوم »

    ................

    داشتم برای آخرین ویرایش، هلنا رو می خوندم که به این بخشش رسیدم. دلم نیومد نذارم.

    شب یلداتون پیشاپیش مبارک! حتما کل این شبای قشنگ رو کنار مادرتون بگذرونید. کنار خانواده و تمام کسایی که دوستشون دارید. از انجامش پشیمون نمی شید ولی اگه نکنید، بعدا مطمئن باشید حسرتشو می خورید.

    :gol:

    1. parya

      parya

      یلداتون مبارک :)

    2. Serenity

      Serenity

      یلدای شما هم مبارک پریا خانم

       

  8.  اینکه هیچگاه پایان راه نمی رسد، غیر قابل انکار است. همیشه چیزی هست که زندگی را به کام ما تلخ کند؛ برای عده ای ترس از آینده، بعضی حسرت گذشته و شماری هم گم شدن در حال؛ برای هیچکداممان خارج از این ها نیست. هر گاه احساس می کنیم بزرگ شده ایم، یا دیوی در آینده انتظارمان را می کشد، یا هیولایی از گذشته به دنبالمان افتاده است؛ تا ثابت کند که نه، هنوز بزرگ نشده ایم. روح های پژمرده و دل های مرده، اثبات این مدعاست. اما یک آهو، هنگام مواجهه با شیر گرسنه چه می کند؟ بزرگ شده بودم؛ عقلم از آن آهو بیشتر می رسید، اما یک چیز را از او یاد گرفته بودم؛ دویدن برای رسیدن ...

    « آخرین پاراگراف رمان هلنا »

     

  9. Serenity

    برای نفر قبلیت چه آرزویی داری؟!

    شخصیت مورد علاقه اش داخل اساسینس رو ببینه!
  10. Serenity

    صندلی داغ با Madhkhlfzadh7

    سلام مائده خانم. وقت بخیر. زیاد وقتتون رو نمی گیرم. بر حسب عادتم، 10 تا 15 تا سوال می پرسم. پیشاپیش تشکر از پاسخ گوییتون. 1 - خودتون رو انسان موفقی می دونید؟ خوشبخت چطور؟ 2 - طی گفتگو هایی که داشتیم، فهمیدم شما هم اهل فیلم هستید و مارول ها رو هم خیلی دوست دارید؛ پس داخل هرکدوم از این دوتایی ها، یکی رو انتخاب کنید: مرد آهنی، کاپیتان آمریکا انتقام جویان، مردان ایکس ارباب حلقه ها، هابیت رابرت دنیرو، آلپاچینو 3 - با این جمله موافقید؟ : « چیزی که باعث برقراری صلح میشه، خود جنگه! » 4 - به نظرتون فرق بزرگ بازیگرای ما و هالیوود چیه؟ داخل نوع رفتارشون؟ نوع عملکرد و بازیشون یا چی؟ شایدم اصلا فرقی ندارن. چی فکر می کنید؟ 5 - فکر می کنید اگه تا حالا به چیزی تو زندگیتون نرسیدید، دلیلش چی بوده؟ کم کاری یا عوامل اطراف؟ 6 - به رمان نویسی ادامه می دید یا به همین یکی بسنده می کنید؟ 7 - چی داخل زندگی از همه بیشتر براتون مهمه؟ 8 - اهل انیمیشن هم هستید؟ چندتا از خوبایی رو که دیدید بگید. 9 - اسمتون رو دوست دارید؟ اگه ندارید، دوست داشتید چی بود؟ 10 - می دونم رمانم رو نخوندید؛ اما شاید از دیالوگایی که تو پروفایلم می ذارم، حدسایی زده باشید. چجور رمانیه به نظرتون؟ 11 - اهل گیم هم هستید؟ می دونم کنسول دارید ولی چقد خودتون بازی می کنید؟ 12 - رونالدو یا مسی؟ با ذکر دلیل 13 - چه جور شخصیتی دارید؟ درون گرا یا احساسی و برون ریز؟ 14 - اگه سوالی از قلم افتاده و دوست داشتید ازتون بپرسم، بگید و پاسخش رو هم بنویسید. همینا باشه. بدرود ...
  11. سلام هدیه خانم؛ احوال شما؟

    پارسال دوست امسال آشنا ...

    1. hedeyh2002

      hedeyh2002

      من همیشه ادما رو اشنا می دونم اقا امیر شما خوبید

      راستش تو این یه سال یه اپارتمان شیک رو ذهنم رو اون بنده خدا زدم که یادش نیوفتم

      از هلیا جونم چه خبر خوبه

      ما که معلم فارسی مون رفت ولی گفت رمانتون رو خونده و خوب بوده

      امسال یکی اومده من نمی تونم بگم نویسندم یا شاعرم

      میزنه کلا از زمین نابودم می کنه

    2. Serenity

      Serenity

      من خوبم. ممنونم

      هلیا؟ نمی دونم نمی شناسم. کیو منظورتونه؟

      عه چه خوب؟ فکر نمی کردم بدید بخونه. غافل گیر شدم.

      چرا مگه جدیده چطوریه؟

    3. hedeyh2002

      hedeyh2002

      اقا منظورم رمانتونه دیه برادر من

      خخخخخخخخخخخخ

      اصلا احساس لطیف نداره

      یکمی اخلاقش خشنه

      ولی دوسش دارم

  12. سلام

    عکس پروفایلتون یه مدت به شدت کاندیدام بود برای جلد فصل دوم هلنا؛ 

    به چشمم خورد یادم افتاد. احتمالا به چهره ی شخصیت اصلی رمان شمام بخوره درسته؟ 

    1. hedeyh2002

      hedeyh2002

      سلام اقا علی

    2. elina

      elina

      سلام 

      راستش نه به چهره ی اصلی شخصیت رمان من نمی خوره 

  13. Serenity

    دوس داری الان کنار کی باشی

    کنار شخصیت خیالی مورد علاقه ام! میدونم خیلی مسخرس ولی مثلا اگه میشد کسایی مثل ثور، تونی استارک، استیو راجرز و اینا حقیقت داشتن، دوست داشتم از نزدیک ببینمشون : ) به خصوص تونی استارک رو؛ هر چی نباشه یه مهندس خبرس و میشه کلی ازش کمک گرفت.
  14. سلام مهدیه خانم؛

    حال و احوالتون؟ خوبید؟

    رمانتون چی شد؟ چاپش کردید به سلامتی؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. Serenity

      Serenity

      تشکر منم خوبم

      خب باز خوبه تا یه مسیری رو پیش رفتید؛ انشاءالله که اینم به اتمام برسه.

      چاپ شد حتم اینجا خبرمون کنید

      :gol:

    3. missmahdiye

      missmahdiye

      چشم حتما

      ممنون از پیگیریتون خوشحال شدم:gol:

    4. Serenity

      Serenity

      خواهش می کنم

  15. سلام الهام خانم؛ خوبید شما؟

    چه خبرا؟ ایام به کامه؟ دانشگاه خوبه؟

     

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×