رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Serenity

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    272
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    11

آخرین بار برد Serenity در 23 اردیبهشت

Serenity یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

9,730 بار تشکر شده

درباره Serenity

  • درجه
    نویسنده

اطلاعات تماس

مشخصات کاربر

  • علایق
    T.me/Heyydarii

آخرین بازدید کنندگان نمایه

45,726 بازدید کننده نمایه

بروزرسانی وضعیت تکی

نمایش تمام بروزرسانی وضعیت توسط Serenity

  1. ﺧﺪﺍﯾﺎ !

    ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﻣﺎﻩ ﻣﺒﺎﺭﮎ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎ ﻣﻘﺎﺭﻥ ﺑﺎ ﺧﺮﻭﺝ ﺍﺯ ﺗﻤﺎﻣﯽ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﻗﺮﺍﺭ ﺑﺪﻩ...

    ﺍﻟﻬﯽ ﻧﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﺑﺎﺵ ﺗﺎ ﺑﺼﯿﺮ ﮔﺮﺩﯾﻢ، ﺑﺼﯿﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﺮﻧﮕﺮﺩﯾﻢ.

    ﺍﻟﻬﯽ ﮐﯿﻨﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺳﯿﻨﻪ ﻫﺎ ﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺩﺍﯼ، ﺯﺑﺎﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻍ ﻭ ﺗﻬﻤﺖ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ

    ﺍﮔﺮ ﻧﻌﻤﺘﻤﺎﻥ ﺑﺨﺸﯿﺪﯼ ﺷﺎﮐﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ، ﺍﮔﺮ ﺑﻼ ﺍﻓﮑﻨﺪﯼ ﺻﺎﺑﺮﻣﺎﻥ ﮐﻦ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺁﺯﻣﻮﺩﯼ ﭘﯿﺮﻭﺯﻣﺎﻥ ﮐﻦ .

    "ﺁﻣﯿﻦ یارب العالمین"

     عید سعید فطر مبـارک باد

    طاعات و عباداتتون قبول درگاه حق تعالی.

    سلام . خوبید شما دوست عزیز ؟

    چه خبر عزیز ؟ درس و دانشگاه خوب پیش می ره ؟ امیدوارم که همین طور باشه . 

    منم که دو هفته دیگه ، امتحاناتم شروع می شه . دل تو دلم نیست که ترم اول تموم شه برم برا ترم دوم !

    از بس که مبحث مدیریت شیرین ِِِِِِِِِِِِِِِِِِ !

    استادا که دیگر بماند !!

    راستش یه استاد داریم که ریاضی پایه و پیش دانشگاهی درس می ده . عجیب منو یاد شخصیت توی ِِ داستانتون " ویلیام" می ندازه . شاید باورتون نشه ! ولی ناخودآگاه یادش افتادم .

    بگید ببینم ! اونجرزو دیدین ؟ 

    راستش ، من دوست دارم اول شما ببینید فیلمو . بعد بیاید برا من تعریف کنید . 

    آها یه چیز دیگه هم باید بگید !

    تونستین یه ایده برای رمان نوشتن پیدا کنین ؟؟

    با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز:gol2:

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 1
    2. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      سلام دوست گرامی ^_^

      خواهش می کنم عزیز :))

      راستش ما تا الآن داریم می ریم عید دیدنی .:sportcar3:

      دل به دل راه داره دیگه ! منم دلتنگ می شم برای شما .  

      پس یه خسته نباشید جانانه بگم خدمتتون .

      سلامتی عزیز . اصل حالم بعد از تموم شدن امتحانا عالیه عالی می شه ! چون الان استرس و فشار خیلی عصبیم کرده .

      میان ترم چی هست اصن ؟!:t(11):

      باورتون نمی شه ، تو این چند ماهی که رفتم فقط دو تا از استادا از ما امتحان گرفتن ! اونم برا اینکه ما با نحوه ی سوالا آشنا بشیم .

      انشالا که قبول می شین ، من مطمئنم . این منم که به خودم مطمئن نیستمو حتم دارم قبول نمی شم . به اندازه ای که باید به خودم اطمینان داشته باشم ، ندارم . دقیقا هفته ی بعد شنبه اولین امتحانم شروع می شه ! 

      آقا علی ، دعا کنید قبول شم !:t(2):

      بله، این استاد ما رو یاد ویلیام می اندازه ! اگه اشتباه نکرده باشم ، ویلیام یه فرد چاق و قد کوتاه بود ؛ درسته ؟؟ اوشونم همین شکله .

      ولی درس دادنشون عالیه ! استاد سختگیری نیست خوشبختانه .

      راستش نه ! رشته ی سختیه . این به کنار ، علاقه هم بهش نداشته باشی باعث می شه سختیش بیشتر بشه . 

      منم به مهندسی علاقه داشتم ولی دیگه نشد . یه جورایی حس می کنم حروم شدم ! برا اینکه نرفتم دنبال علاقه ام . 

      حالا مادرم می گن ، می تونی فوق لیسانسو مهندسی بخونی ! ولی من دیگه دلسرد شدم . یعنی یه جورایی لج کردم . هزینه ی دانشگاه آزادم که سر به فلک می زنه .

      همیشه بهشون می گم ، دعا کنین من منصرف نشم از انتخاب این رشته ، یا ، دعا کنین نزنه به سرم نرم درس بخونم . و خط و نشونای ِِدیگه ! حالا اون گریه های یواشکی بماند .

      و اما جوابشون که باعث می شه من آتیشی تر بشم می دونید چیه ؟!

      سر تکون می دن فقط ! بعدش می گن " حالا برو درستو بخون " 

      !!!!!!:t(16):

      من دوست دارم از زبون شما بشنوم ، بعد برم فیلمو ببینم .

      یادمه گفتین چرا به چاپ رمانتون فکر نمی کنین ؟

      برای همین چیزا بود ! کلا نوشته هاتونو صد و هشتاد درجه تغییر می دن . من وقتی فصل دوم رمانتونو خوندم وقتی راجب همین صلیب و مذهبشون نوشتید ، خداییش لذت بردم . مشخص بود کلی بابت این موضوع تحقیق کردین و وقت گذاشتین . 

      حالا شما می خواین چیکار کنین ؟ حذف می کنین یا نه ؟

      چشونه این دست و دل ؟! من باهاشون صحبت کنم ، راضی می شن آیا ؟؟ بهشون بگید ، مگه می شه برای طرفدار به این سمجی رمان ننویسم !

      بله دیدمش . وای باورتون نمی شه . وقتی کلمه ی زنده زار رو دیدم اونم از شما ، فکر کردم توهم زدم . بعد که خوندمش ، چنان خوشحال شدم که نگید . بی صبرانه منتظرم امتحاناتم تموم شه تا بخونمش .

      من کمتر پسری دیدم که رمان بنویسه . و برای من خیلی جالبه ! و دقیقا شما اولین پسری هستین که این چنین رمان می نویسه . 

      و بازم ببخشید وقتتون رو می گیرم . و خیلی خیلی ممنونم از اینکه پای درد و دلام می شینید .

      با آرزوی موفقیت دوست عزیز:gol2:

       

       

    3. Serenity

      Serenity

      این استرس امتحانا که طبیعیه! هر چقدرم که آدم درس بخونه و آماده باشه، باز نمیتونه با خیال راحت روزا رو بگذرونه.

      پس اصلا نگران نباشید. این میان ترم نگرفتنام بیشتر به خاطر اینه ترم اولید فک کنم. نمی خوان زیاد سخت بگیرن.

      انشاالله شما هم با موفقیت پشت سرش می ذارید. اصلا نگران نباشید. من از ته دل براتون دعا می کنم.

      درباره ی ویلیامم آره همین شکلی بود ولی تو ویرایش جدید، یکم توصیفش رو تغییر دادم و به جای یه آدم چاق و کوتاه، یه آدم هیکلی با قد متوسطه. این وجهه ی قشنگ تری داره.

      می دونید مائده خانم، یه چیزی می خوام بتون بگم که حقیقته. شما حتی اگه با علاقه هم یه رشته رو در دانشگاه انتخاب کنید، اوایلش یه مقدار ناامید می شید و این دو تا دلیل داره:

      1 - تصورتون از اون رشته اشتباه بود.

      2 - ترمای اول، درساتون زیاد ارتباطی به اون رشته نداره.

      پس بد به دلتون راه ندید. هنوز زیاد وارد رشتهه نشدید. فعلا بیشتر درسای پایه و پیش نیازه که تو مهندسی هم پره از اینا. انشاالله که بهش علاقه مند می شید.

      اصلانم دلسرد نشید و اینو به والدین منتقل نکنید. قبول دارم اوایل دانشگاه یکم اینجوریه. من خودم با کلی علاقه مهندسی صنایع رو انتخاب کردم ولی ترم یک، به شدت خورد تو ذوقم! هم فضای دانشگاه و هم درسا که اصلانم ربطی به صنایع نداشت. ولی الان کم کم دارم به دانشگاه و شرایطش عادت می کنم.

      ارزش پایین اومدن اشکاتونو نداره اصن! به احتمال زیاد با صبر و حوصله حل میشه.

      درباره ی اونجرز، راستش چند تا کامنتو خوندم که به کلی اسپویل کرد برام فیلمو. ولی اگه خیلی دوست دارید برا شمام اسپویل شه، چشم کامل می بینم و کلشو براتون می گم : ) ولی هنوز نمی دونم چرا همچین چیزیو می خواید.

      هلنا رو الان تقریبا کامل ویرایش کردم. اصن یه چیز خیلی خوبی شده. ولی نسخه قبلی رو هم نگه می دارم به عنوان یادگاری. خدا رو شکر تونستم با یه سری تغییرات و بدون ضربه زدن به شخصیت و پیکره ی داستان، ویرایشش کنم. به جای مسیح و صلیب، یه مسلک خیالی ساختم که هرگز خالی از مفهوم نیست. به نظرم ویرایش خیلی از نوشتن دوباره سخت تره و خوشحالم که تونستم از پسش بر میام چون نسخه جدید خیلی بی نقص تر و جذاب تر شده.

      در واقع حال دلم زیاد خوب نیست و نمی دونمم چرا. شاید بشه گفت به خاطر وضعیت درسا ولی فک کنم بیشتر بهونس! خودمم نمی دونم چم شده. ایشالا که خوب میشم.

      عه؟ پس زنده زار رو دیدید؟ رمانش رو یا دل نوشته رو؟ چون دو تا چیز با این اسم دارم. آره یه جورایی محک دوباره ی قلم بود که زیادم به دلم ننشست. بهم ثابت شد که حالم خوب نباشه، قلمم افتضاح میشه!

      چرا اتفاقا خیلی از نویسنده های خوب، مردن! ولی آره تو اینجور انجمن های رمان نویسی معمولا کمتر پسر پیدا میشه. پسر که چه عرض کنم، دیگه مردی شدم برا خودم : ) کاش همون پسر می موندم.

      نه بابا این چه حرفیه؟ اتفاقا خیلی خوشحال میشم از اینکه پیام می دید.

      امیدوارم همیشه سلامت و شاد باشید و آرامش هیچ وقت رهاتون نکنه. دیگه هم بد به دل راه ندید. زندگی، هیچوقت همه چیزش وفق مراد نیست.

      :):heart:

       

    4. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      شاید ! اما به خاطر سیل هم هست . چون درسامون عقب افتادن .

      خیلی مچکر .

      پس ببینید شبیه ش بود ! به نظر منم توصیف قشنگیه . اتفاقا عکسه استاد رو دارم ، می خواین ببینین ؟!

      حرف شما بسیار متینه . امیدوارم همین طور هم بشه .

      دوست دارم از زبون شما، که طرفدارشون هستین بشنوم . و یه دلیل دیگه هم داره که اونو نمی گم !!:t(6):

      بسیار عالی ، انشالله که موفق می شید . ولی داستان با مسیح و صلیب خیلی قشنگ می شد !

      شاید باورتون نشه ولی من بعضی وقتا که می رم بیرون یا کسی رو می بینم یا به یکی فکر می کنم یه داستان میاد تو ذهنم ! بعدش سریع یه کاغذ و قلم بر می دارم یادداشت می کنم تا یادم نره . مخصوصا شبا که می خوام بخوابم ، همین طوری یه چیزایی میاد تو ذهنم . یا وقتی کسی داره صحبت می کنه می بینم حرفاش قشنگن ، می نویسم تو دفتر و کتاب تا اگه رمان نوشتم اونجا بزارم .

      بله دیدم . فقط دانلودش نکردم . من فقط یه دلنوشته دیدم نمی دونستم رمانه ! بذارید من بخونم ، حتم دارم یکی از یکی، قشنگ تر می نویسید . 

      اینکه عالیه شما مردی باشی برا خودتون . اگه به من باشه دوست ندارم اصلا بزرگ شم . حالا رفتار و اخلاقم با سنم متضادن ! هنوز کودک درونم فعاله . مخصوصا با موهای کوتاه و فرفریم شبیه یه ساله هام .:kid:

      برای منم زندگی ،تو همون کلبه ی کوچیک خلاصه می شه ...

      همچنین شما عزیز :gol2:

       

       

       

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×