رفتن به مطلب

Serenity

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    272
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    16

تمامی مطالب نوشته شده توسط Serenity

  1. سلام

    خانم خسروی لطفا یه پیام به ایمیل من بدید

    کار واجب دارم...

  2. سلام محیا خانم

    حال و احوال؟

    1. mahya619

      mahya619

      سلام علی‌آقا شکر نفسی میاد و میره.ممنون که به یادم بودین تو این روزگار فراموشی:)

      شما خوبین؟

    2. Serenity

      Serenity

      تشکر می کنم به خوبی شما : ))))

  3. سلام مائده خانم، خوبید شما؟

    چه خبرا؟ امتحانا خوب پیش رفت؟

    دل تنگتونم. آنلاین شدین یه خبر از خودتون بهم بدید

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 5
    2. JerryNog
    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      آره منم خیلی دوسش دارم. خیلی زیبا نوشتین.

      بیچاره مادرم وقت نمی کنه بخونه! بعضی اوقات متن رو براشون می خونم.

      بله، برام درس عبرت شد دیگه تقلبی ندم.

      اتفاقا اصلا نمره برام مهم نیست. من فقط می خوام قبول شم.

      والا اینجا بار اول کسی رو قبول نمی کنن. اتفاقا دوس دارم از عمد قبول نشم تا رانندگیم خوب شه.

      آره، یه چند جا دزدی شد. به طرز فجیع هم دزدی می کنن!

      اِ، شما هم سرکار می رین؟! چقدر خوب. موقعی که بی کار می شم، یه کاغذ و خودکار بر می دارم و شروع به نوشتن می کنم. من عاشق نوشتنم.

      بله عزیز حق با شماست. دیگه بی خیال شدم.

      عالیه:t(3): بفرستید بی زحمت. من دیوونه ی این رمانم. ( البته نویسندش هم منظورمه:t(11):)

      آقا علی اگه رمان نوشتم می خونیدش؟؟

       

       

       

    4. Serenity

      Serenity

      ولی اگه بیفتید رو دور رد شدن دیگه سخت قبول میشیدا!

      پس سعیتون این باشه نهایت بار دوم قبول شید

      اخبار دزدی های ترسناک رو می بینم کم و بیش تو شبکه های مجازی. پس حسابی حواستونو جمع کنید

      آره دیگه، منم از خستگی کار، نوشتن رو فراموش کردم

      ولی خوندن رو هم چنان دوست دارم؛ اگه رمانی رو بنویسید، حتما دنبال می کنم.

      هلنا رو براتون می فرستم. فقط اینجا اکانت های فیک و ناجور زیاد شده و دیگه امن نیست. یا بهم ایمیل بدید یا

      تو تلگرام پیام بدید تا هلنا رو براتون بفرستم و اگه رمانی هم نوشتید، بگیرم.

      ممنون.

      t.me/Heyydarii_Ali

  4. Serenity

    اعتراف نامه

    عه! منم پس دقت نمی کردم چی میگید وگرنه حتما یه واکنشی نشون می دادم.
  5. Serenity

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    منم دلم برات تنگ شده بود دانیال جان مرسی که یادم کردی
  6. سلام فاطمه خانم. خوبید؟

    1. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      سلام علی  آقا. دلتنگ حضور...

      اگه بگم خوبم که دروغه ولی خدارو شکر زندگی همچنان ادامه داره...

      شما چطورید؟ از نوشته هاتون چه خبر؟  من که یه مدت طلسم شدم انگار یه عالمه ایده تو سرم میچرخه. دست به قلم که میشم نصفه نیمه میمونه. راستش تابستون یه اتفاق ناخوشایندی افتاد که یه مقدار تحت فشار روحی و روانی بودم و ترکش هاش هنوزم به جا هست(:

      انقدر ضربه کاری و محکمی بود که خیلی از نوشته ها و خونده هام نصفه موندن و بعید میدونم حالا حالا کامل بشن! ولی راستش رو  بخواید دلم واسه این سایت و بچه هاش خیلی تنگ شده. وقتی اینجا بودم حداقل یه کم فکرم آزاد تر بود. 

      بازم معرفت شما. ممنون که یادمون کردی:gol2: 

    2. Serenity

      Serenity

      راستشو بخواید تا قبل فیلتر شدن، خیلی نسبت به سایت و فضاش، هم من و هم کلی از دوستام اعتراض داشتن. ولی جوی که بین کاربرا بود، لااقل برای من دیگه هرگز تکرار نشد. برای همین منم خیلی دلتنگ اینجا و آدماش هستم.

      خوبم خدا رو شکر. نوشته هامم، فعلا یه گوشه ای ان و خاک می خورن. چند وقتیه نوشتن رو کنار گذاشتم به خاطر مشغله ولی هرگز علاقم رو بهش از دست ندادم. این روزا بیشتر دوست دارم بخونم.

      بله انگار اینجا هم گفتید داخل پروفایل که اتفاق ناگواری براتون افتاده. درک می کنم که ضربه ی روحی چقدر رو همه چیز آدم تاثیر می ذاره. امیدوارم قوی ترتون کنه و بتونید به سلامت ازش رد بشید. مطمئن باشید این طلسم شدن قلم هم گذراست و کسی که علاقه به نوشتن داشته باشه، بالاخره دست به قلم خواهد شد.

      منم که ضربه ای مثل شما ندیدم، بعد از تموم کردن هلنا، یه جورایی نوشتن برام سخت شده و روی کاغذ آوردن ایده هام، چیزی نزدیک به محال به نظر می رسه برام؛ البته فعلا و موقتا.

      خواهش می کنم وظیفه بود. امیدوارم هر جا که هستید، دلخوش و خوشبخت باشید.

      :gol:

    3. F.Ghorbaniniya

      F.Ghorbaniniya

      ممنون همچنین شما

      امیدوارم اوضاع بر وقف مراد باشه و این سایت هم به روزای طلاییش برگرده:gol:

  7. Serenity

    الان دلت برای کی تنگ شده ؟

    برای همه چیز و همه کس اینجا
  8. مائده خانم؟

    حالتون خوبه؟ اهواز در چه حاله؟

    خواهشا انلاین شید و یه اطلاع بدید بهم.

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Serenity

      Serenity

      به به سلام! چه عجب بالاخره اومدید نگران شدم.

      اوضاع اهواز خیلی ناراحتم کرد. بیچاره ها. بازم به غیرتشون که خودشون تلاش می کنن و می سازن شهرو. منطقه شما اوکیه همه چیز؟ دانشگاه ها که بله خبر دارم.

      الحمدالله منم خوبم خدا رو شکر همه چی خوبه و امن و امان.

      تموم کردید فصل 2 رو؟ اگه تموم نکردید حتما تمومش کنید. فصل دوشو خیلی بیشتر از یکش دوست دارم.

      از الان که معلومه شرطو شما می برید ولی تو فکر نوشتن هستم، انشاالله از تابستون.

      خواهش می کنم وظیفه بود.

      :gol:

    3. madhkhlfzadh7

      madhkhlfzadh7

      من نباید پیام می دادم !:t(26):

      تا شما پاشید بیایید اینجا ! حالا هم دیر نشده می تونین بیاین !!

      جایی که ما زندگی می کنیم خیلی کم ، نزدیک کارون ِِِِِِ .یعنی اگه یکم دیگه آب بالا بیاد فاجعه می شه . 

      دیشب با خانواده رفتیم نزدیک رودخونه کارون . آبش به نسبت قبل بالا اومده بود !!:t(23):

      اینجا که پل طبیعته! آب کارون که بالا اومد دیگه تعطیل شد .

      http://s9.picofile.com/file/8358178684/P_۲۰۱۹۰۴۲۱_۱۴۴۱۰۹_vHDR_Auto.jpg

      اینجا هم مسیر خرمشهر ِِِِِِ . جاده پر آب شده بود . گرچه اگه سیل بند نذاشته بودن ، جاده رو می بستن .

      http://s8.picofile.com/file/8358178634/P_۲۰۱۹۰۴۲۱_۱۰۱۲۵۶_vHDR_Auto.jpg

      http://s8.picofile.com/file/8358178576/P_۲۰۱۹۰۴۲۱_۱۰۱۲۴۹_vHDR_Auto.jpg

      تازه رسیدم صفحه صد و نود . یعنی اشکم ریخت . هم برای هلنا ، هم برای این پسر بیچاره ! ضحاک منظورمه . امیدوارم عاقل بشه ! هر دو فصلش زیباست به شرطی که فصل سومش هم ارائه بدید .

      خیلی ممنون:gher::shy:

      می دونستم قبول می کنین ! (شوخی می کنم واقعا نمی دونستم قبول می کنین !)

      یه چیزی بگم بخندین !

      یکی ، دوهفته قبل بود که داشتم پیامامو چک می کردم که برادرم اومد بالا سرم . گفت ، چی کار داری می کنی ؟ منم از دهنم پرید که ، دارم با علی آقا چت می کنم:t(29):

      یعنی نمی دونم چطور از دهنم دراومد! منی که نیم ساعت قبل حرف زدن اول فکر می کنم !

      هیچی دیگه کل خونه رو خبردار کرد این دهن لق ! یعنی باید حواست باشه دست این بشر آتو ندی . خوشبختانه از اون حیله های دخترونم استفاده کردم ، چیزی متوجه نشدن .

      سلامت باشید دوست عزیز:gol2:

       

       

    4. Serenity

      Serenity

      جدا خیلی دوست داشتم شخصا بیام

      اگه درس و دانشگاه نبود، واقعا میومدم. حالا خدا رو شکر انگار بارشا کمتر شده و تو وضعیت پسا سیله اونجا. خیلی ناراحت شدم واقعا حق نیست؛ اون از زمان جنگ و اینم الان

      عه پس بخونید که از اینجا به بعدش عالیه واقعا! فوق العاده غیر پیشبینی و جذاب. بعید می دونم فصل دیگه ای داشته باشه

      تو فکر یه رمان جدیدم ببینم میشه یا نه! 

      نگید خب اینطوری فکر بد می کنن. 

      سلامت باشید 

  9. فقط خداست که …
    می شود با دهان بسته صدایش کرد …
    می شود با پای شکسته هم به سراغش رفت …
    تنها خریداریست که اجناس شکسته را بهتر برمی دارد …
    تنها کسیست که وقتی همه رفتند می ماند …
    وقتی همه پشت کردند آغوش می گشاید …
    وقتی همه تنهایت گذاشتند محرمت می شود …
    و تنها سلطانیست که …
    دلش با بخشیدن آرام می گیرد، نه با تنبیه کردن …!
    همیشه و همه جا …

    1. mahya619

      mahya619

      شکسته های دلت را به بازار خدا ببر

      خدا، تنها خریدار دل های شکسته است

  10. سلام محدثه خانم

    احوال شما؟ خوب هستید؟

    چه خبرا؟ ایام به کامه؟ زندگی خوبه؟

     

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 2
    2. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      خداروشکر ان شاءالله بهتر میشید و موفق تر

      چه رشته ای قبول شدی؟

      آرتمیس چرا باهاش در ارتباطم، توی اینستا... مثل اینکه میره دانشگاه

    3. Serenity

      Serenity

      سلامت باشید

      من مهندسی صنایع می خونم دانشگاه کاشان. شما چی میخونید؟ 

      به آرتمیس خانم سلام برسونید بگید یه سر بیان انجمن بد نیست

      خوشحال شدم :gol::)

       

    4. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      چه عالی موفق باشی عزیزجان

      من حسابداری، ترم 3 هستم

      چشم حتما

      منم همینطور عزیزم

  11. لورا در تمام این هفت سال، نگذاشت احساس کنم که مادر ندارم اما مادر بودن به مهربانی، دلسوزی یا آغوش باز یک نفر برای همدردی نیست؛ چیزی در این وجود نهفته شده که هیچکداممان مانندش را ندیده ایم و نمی دانیم که چیست و از کجا نشات می گیرد.

    « هلنا - فصل دوم »

    ................

    داشتم برای آخرین ویرایش، هلنا رو می خوندم که به این بخشش رسیدم. دلم نیومد نذارم.

    شب یلداتون پیشاپیش مبارک! حتما کل این شبای قشنگ رو کنار مادرتون بگذرونید. کنار خانواده و تمام کسایی که دوستشون دارید. از انجامش پشیمون نمی شید ولی اگه نکنید، بعدا مطمئن باشید حسرتشو می خورید.

    :gol:

    1. parya

      parya

      یلداتون مبارک :)

    2. Serenity

      Serenity

      یلدای شما هم مبارک پریا خانم

       

  12.  اینکه هیچگاه پایان راه نمی رسد، غیر قابل انکار است. همیشه چیزی هست که زندگی را به کام ما تلخ کند؛ برای عده ای ترس از آینده، بعضی حسرت گذشته و شماری هم گم شدن در حال؛ برای هیچکداممان خارج از این ها نیست. هر گاه احساس می کنیم بزرگ شده ایم، یا دیوی در آینده انتظارمان را می کشد، یا هیولایی از گذشته به دنبالمان افتاده است؛ تا ثابت کند که نه، هنوز بزرگ نشده ایم. روح های پژمرده و دل های مرده، اثبات این مدعاست. اما یک آهو، هنگام مواجهه با شیر گرسنه چه می کند؟ بزرگ شده بودم؛ عقلم از آن آهو بیشتر می رسید، اما یک چیز را از او یاد گرفته بودم؛ دویدن برای رسیدن ...

    « آخرین پاراگراف رمان هلنا »

     

  13. شخصیت مورد علاقه اش داخل اساسینس رو ببینه!
  14. Serenity

    صندلی داغ با Madhkhlfzadh7

    سلام مائده خانم. وقت بخیر. زیاد وقتتون رو نمی گیرم. بر حسب عادتم، 10 تا 15 تا سوال می پرسم. پیشاپیش تشکر از پاسخ گوییتون. 1 - خودتون رو انسان موفقی می دونید؟ خوشبخت چطور؟ 2 - طی گفتگو هایی که داشتیم، فهمیدم شما هم اهل فیلم هستید و مارول ها رو هم خیلی دوست دارید؛ پس داخل هرکدوم از این دوتایی ها، یکی رو انتخاب کنید: مرد آهنی، کاپیتان آمریکا انتقام جویان، مردان ایکس ارباب حلقه ها، هابیت رابرت دنیرو، آلپاچینو 3 - با این جمله موافقید؟ : « چیزی که باعث برقراری صلح میشه، خود جنگه! » 4 - به نظرتون فرق بزرگ بازیگرای ما و هالیوود چیه؟ داخل نوع رفتا
  15. سلام هدیه خانم؛ احوال شما؟

    پارسال دوست امسال آشنا ...

    1. hedeyh2002

      hedeyh2002

      من همیشه ادما رو اشنا می دونم اقا امیر شما خوبید

      راستش تو این یه سال یه اپارتمان شیک رو ذهنم رو اون بنده خدا زدم که یادش نیوفتم

      از هلیا جونم چه خبر خوبه

      ما که معلم فارسی مون رفت ولی گفت رمانتون رو خونده و خوب بوده

      امسال یکی اومده من نمی تونم بگم نویسندم یا شاعرم

      میزنه کلا از زمین نابودم می کنه

    2. Serenity

      Serenity

      من خوبم. ممنونم

      هلیا؟ نمی دونم نمی شناسم. کیو منظورتونه؟

      عه چه خوب؟ فکر نمی کردم بدید بخونه. غافل گیر شدم.

      چرا مگه جدیده چطوریه؟

    3. hedeyh2002

      hedeyh2002

      اقا منظورم رمانتونه دیه برادر من

      خخخخخخخخخخخخ

      اصلا احساس لطیف نداره

      یکمی اخلاقش خشنه

      ولی دوسش دارم

  16. سلام

    عکس پروفایلتون یه مدت به شدت کاندیدام بود برای جلد فصل دوم هلنا؛ 

    به چشمم خورد یادم افتاد. احتمالا به چهره ی شخصیت اصلی رمان شمام بخوره درسته؟ 

    1. hedeyh2002

      hedeyh2002

      سلام اقا علی

    2. elina

      elina

      سلام 

      راستش نه به چهره ی اصلی شخصیت رمان من نمی خوره 

  17. Serenity

    دوس داری الان کنار کی باشی

    کنار شخصیت خیالی مورد علاقه ام! میدونم خیلی مسخرس ولی مثلا اگه میشد کسایی مثل ثور، تونی استارک، استیو راجرز و اینا حقیقت داشتن، دوست داشتم از نزدیک ببینمشون : ) به خصوص تونی استارک رو؛ هر چی نباشه یه مهندس خبرس و میشه کلی ازش کمک گرفت.
  18. سلام مهدیه خانم؛

    حال و احوالتون؟ خوبید؟

    رمانتون چی شد؟ چاپش کردید به سلامتی؟

    1. نمایش دیدگاه های قبلی  بیشتر 1
    2. Serenity

      Serenity

      تشکر منم خوبم

      خب باز خوبه تا یه مسیری رو پیش رفتید؛ انشاءالله که اینم به اتمام برسه.

      چاپ شد حتم اینجا خبرمون کنید

      :gol:

    3. missmahdiye

      missmahdiye

      چشم حتما

      ممنون از پیگیریتون خوشحال شدم:gol:

    4. Serenity

      Serenity

      خواهش می کنم

  19. سلام الهام خانم؛ خوبید شما؟

    چه خبرا؟ ایام به کامه؟ دانشگاه خوبه؟

     

  20. سلام مهسا خانم؛

    احوال شما؟ خوبید؟

    دانشگاه چطوره؟

  21. گذر آب آنقدر زیبایی دارد که مدت ها دیدن و لذت بردن هم اتلاف وقت نیست. مدام در حرکت است و هرگز متوقف نمی شود. مانع که می بیند، آن را نمی شکند؛ از کنارش عبور می کند. سنگ های مقابل آن، شبیه مشکلات ما آدم هاست. اسمشان را مانع می گذاریم و به بهانه ی آن، متوقف می شویم؛ در حالی که می توانیم بی شکستنش، ادامه دهیم.

    « هلنا - فصل دوم »

     

  22. برایشان سخت بود که باور کنند جنگ، روی نامردش را به رخشان کشیده. سخت بود باور کنند که باید بی دست و پا، بی گوش و حتی بی چشم، به زندگی ادامه دهند. جراحت های بعضیشان آنقدر سهمگین بود که دلم به حالشان می سوخت که چرا زنده مانده اند و مرگ، در حقشان لطفی نکرده.

    آری، جنگ مهربان نیست؛ او حتی خشن هم نیست؛ بی رحمی جنگ، چیزی ورای خشونت است.

    « هلنا- فصل دوم »

  23. خیلی ناراحت کننده ست که همیشه دقیقا زمانی کم میاریم، که تو آخرین مرحله ی رسیدنیم؛ قراره نتیجش رو بگیریم و یه پروسه ی خیلی طولانی رو به سرانجام برسونیم.

    ولی به همون اندازه که برای بالا رفتن از کل این پله ها انگیزه داشتیم، برای آخری بی انگیزه ایم؛ شاید چون نمی دونیم قراره برسیم؛ نمی دونیم این دیگه آخریه. شایدم می دونیم، ولی یادمون رفته چقدر برای اینجا بودن تلاش کردیم ...

     

     

    1. Reyhaneh.kh

      Reyhaneh.kh

      شایدم وقتی داریم بهش می رسیم، تازه درک می کنیم که انقدر که براش زحمت کشیدیم، ارزشش رو نداشته و شاید خیلی برای خودمون بزرگش کردیم...! =) و یا شاید هم انقدر خسته ایم، که دیگه رمقی برای مرحله ی آخر نداریم! =)) 

  24. Serenity

    صندلی داغ با Hipasos

    سلام. امیدوارم حالتون خوب باشه و ایامتون به کام. 1- تا اونجا که متوجه شدم، فیلم دیدن، یکی از فعالیت هایی هست که دوست دارید؛ پس با این حساب قریب به یقین این فیلما رو دیدید. می خوام که اگه دیدید، نظرتون رو داخل یه خط درباره ی هر کدوم بگید: فارست گامپ: جزیره شاتر: منچستر بای د سی: مجموعه مارول به طور کلی: گلادیاتور: رستگاری در شاوشنگ: 2- به نظرتون یه شخصیت منزوی که از منزوی بودن خودش لذت می بره، بیماره؟ نیاز داره خودش رو تغییر بده و بیشتر با دیگران باشه؟ 3- تا چه حد انسان متعصبی هستید؟ 4- تعریفتون از نویسنده چیه؟ کسی که زیاد می نویسه؟ تعداد ز
  25. Serenity

    نقدانه با Dralireza

    سلام؛ از معدود نقدانه هاییه که دوست دارم شرکت کنم. زیاد ایشونو نمی شناسم چون زیاد برخورد نداشتم ولی برداشتم از همونا، یه مدیر پاسخگو، زحمت کش و فوق العاده محترم بود. همین
×
×
  • اضافه کردن...