رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Reyhanh

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    667
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    4

آخرین بار برد Reyhanh در 4 مرداد

Reyhanh یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

2,426 بار تشکر شده

درباره Reyhanh

  • درجه
    کاربر فعال

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    نوشتن رمان
    خواندن رمان
    دعوا کردن بی دلیل
    رسیدن به جایی تو انجمن;-)
    مرتضی پاشایی
    بهزاد لیتووووووووووووو:-)
    پریا و یگانه هستی، محدثه، تیا جونم، هم اسم هام تو انمجن، بیتا جونم نویسنده فعاللللللل، عسل، گیسو، داداش سهیل، ونوس (همون آیلین)، زینوی اسمونی و همه ی بچه هاااااای انجمن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,756 بازدید کننده نمایه
  1. عزیزان من !

    من در این سایت دیگه هیچ گونه فعالیتی ندارم.

    فعالیت من فقط و فقط در یک سایت دیگه ست که نمیتونم اسمشو ببرم 

    یا. علی. مواظب. خودتون. باشید. 

    #خداحافظی

    1. afsa

      afsa

      توهم مواظب خودت باش عزیز ^-^

    2. m15

      m15

      چه حیف :t(17):

      خداحافظت :unsure:

    3. Gisoo

      Gisoo

      مرو، با تو هرچه هست میرود ...

  2. تولدت مبارک ریحونی

    مرسی بچه ها عاشقتونم مرسی عشقم هام بوس بوس
  3. جیغغغغغغغغغغغغغعغغغ

    فردا تولدمه بترکونید

    1. elina

      elina

      پیشاپیش تولدت مبارک گلم :626gdau:

    2. Rising

      Rising

      تولدتون مبارککک:19:

    3. heliya-L

      heliya-L

      ای کاش نمیگفتی اما.. 

      تولدت مبارک عشق من:loveboat:

  4. اگه نفر قبلی همین الان بهت زنگ بزنه...

    3
  5. شبا موبایلتون رو کجا می زارین؟؟؟؟!!!!!!!!!!

    بالاسرم تو شارژ
  6. دوس داری الان کنار کی باشی

    اوم کنار فاطی زهرا (تو سایت عضو نیست) و کنار@mohadeseh.f
  7. اول اسم کسی رو که دوسش داری رو بگو

    F
  8. داخل انجمن کیو بیشتر دوس داری؟

    @mohadeseh.f @heliya-L @Gisoo @reyhan.B
  9. جیغغغغغغغغغغغغغعغغغ

    محدثه جلد رمانمون چیشددددددددد

    1. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      زدم عشقم حالا ببینم ارسال میشه یا نه

    2. Reyhanh
  10. عکس های پیشنهادی جلد رمان_۳

    سلام بچه ها یه عکس تو مابه های ترسناک میخام
  11. بازگشت خونین | کار گروهی

    نسیما(به قلم ریحانه) به برگه ی تو دستم زل زدم؛ خدایا باور نمیشه! لبخندی زدم و ازمایشگاه زدم بیرون. بارون اروم اروم شروع کرد به باریدن. زیر بارون قدم میزدم و به اتفاقات این چند وقته فکر میکردم... یه کم که زیر بارون قدم زدم سوار یه تاکسی شدم و بهش ادرس خونه رو دادم. تاکسی جلوی در خونه ایستاد؛ بارون دیگه بند اومده بود. کلید خونه رو از کیفم دراوردم و انداختم تو در، در رو باز کردم و داخل حیاط شدم... حیاط خونه دیگه اون حیاط قبلی نبود پر شده بود از درخت و گل! رفتم داخل خونه صدای مهتا و غر غر های سینا و هایکا از اتاق، میومد. رفتم داخل اتاق سینا و هایکا با هن پوف تخت کوچیکی را هی جابه جا میکردن. مهتا هم هی دستور میداد که اینجا خوبه نه، اینجا خوب نیست... اون ور بهتره و... بالاخره هایکا خسته شد و با کلافگی گفت: _اه مهتا به خدا همین جا خوبه کمرم شکست! صدای اعتراض هایکا منو به خنده اورد همه برگشتن طرفم و نگاهم کردن. خودمو جمع و جور کردم و سلام دادم. سینا جوابمو نداد؛ باهام قهره! من_اوف مهتا چیکار میکنی؟ مهتا_دارم سیسمونی بچه ام رو میچینم. من_خوبه حالا شیش ماهته، بزا لااقل هشت ماهت بشه بعد سیسمونی بچین! مهتا_نسیما حرص نده خودت میدونی که من چه قدر بچه دوست دارم و هر روز روز شماری میکنم واسه دیدنش... لبخندی زدم و به سینا نگاه کردم با اخم زل زده بود بهم. زیر لب غرید: _نسیما بیا اون اتاق. اب دهنمو قورت دادم و باهاش رفتم تو اتاق خودمون. در رو پشت سرش بست و خیلی طلبکارانه نگاهم کرد. _خب چیشد؟ سرمو انداختم پایین یهو بغضم شکست و با حالت گریه گفتم: _سینا ترو خدا بزار نگهش دارم... سینا یه کم هول شد اومد و باهام نشست رو تخت سرمو گرفت تو آغوشش و گفت: _نسیما به خدا الان وقتش نیست باور کن... هق هقم رفت بالا و گفتم : _سینا یادته دکتر چی گفت؟ گفت فقط یه بار دیگه میتونم حامله بشم ... فقط یه بار! +میدونم ... از آغوشش اومدم بیرون و گفتم: _پس بزار نگهش دارم. لبخندی زد بهم و گفت : _هر جور خودت بخوایی... یهو تو اوج گریه خنده ای از ته دل کردم و پریدم بغلش... *****
  12. «بنام خدا» نام رمان: بازگشت خونین نام نویسندگان: Reyhanh (ریحانه موسی خانی) و mohadeseh.f (محدثه فارسی) ژانر:ترسناک، عاشقانه، هیجانی خلاصه: این رمان جلد دوم رمان انتقام خونینه! توی جلد اول خوندیم که پدر نسیما قبلا عاشق یه جن دورگه شده بود جنی که خودش پدرش انسان و مادرش جن بوده. وقتی که مادر جن داستان "ویولت"میفهمه دخترش عاشق یه انسان شده اونو میکشه و بعد از اون بدبختی های پدر نسیما و برادرش که میشده پدر سارا آغاز میشه ... و در آخر هم خوندیم که سارا قربانی داستان ما بوده وبعد از مرگش روحش به فکر انتقام از بچه های داستان میشه ولی بچه های داستان ما حالا زندگی خوبی شروع کردن و توی همون خونه ی قدیمی سکونت دارن مهتا و هایکا زندگی خوبی رو شروع کردن و منتظر به دنیا اومدن بچه هاشون هستن. سینا و نسیما هم زندگی خوبی دارن و سعی میکنن با مشکلات زندگیشون کنار بیان اما زندگی تلخ تر از اون چیزیه که تصورشو میکنن و...
  13. اقا وحید میگم ما رمانمون به پایان رسید و الان تالار ویرایشه الان میتونم فصل دوم رمانمو آغاز کنم یا باید بزارم وقتی ویرایش رمان اولمون تموم شد و رفت روی سایت فصل دوم رو آغاز کنم 

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. Reyhanh

      Reyhanh

      درست شد ایا؟ یا بازم بهش اضافه کنم 

    3. Wahid

      Wahid

      خب شما این بار مروری بر آنچه گذشت, کردید که ترجیحا بهتره راجع به اتفاقات آینده بنویسید. یجورایی جلد اول رو فراموش کنید و برای این رمان بنویسید.

    4. Reyhanh

      Reyhanh

      اومم باشه

      حالا نمیتونم وارد رمانم شم میشه تاییدش کنید تا من بتونم ویرایشش کنم؟

  14. سلام ریحان گلی... چطوری آجی؟ :t(10)::t(35):

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. Reyhanh

      Reyhanh

      عاالی چه خبر ؟

    3. Mhds142

      Mhds142

      هیچ... سلامتیت...

      دلم برات تنگ شده بودااا...

      راستی یهو چی شد اونور یهو غیبت زد...

    4. Reyhanh
  15. در خواست نرم افزار کامپیوتر

    بچه ها یه برنامه برای درست کردن کلیپ معرفی کنید

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×