رفتن به مطلب
Added by Amir

zahra.n.

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    13
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

277 بار تشکر شده

درباره zahra.n.

  • درجه
    ویراستار

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    دیگه علایقام مردن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

2,036 بازدید کننده نمایه
  1. سلام عزیزم

    ببخشید دوباره مزاحمت شدم

     گلم این رمان شبح عشق نقد نشده هنوز؟

    خیلی وقته پست نزاشتم خودشم خیلی عقبم

    1. SabaZz

      SabaZz

      سلام عزیزم،
      معذرت بابت تأخیر در پاسخ. همونطور که اعلام کرده بودم من الآن در سفر هستم و امکان آنلاین شدن در انجمن رو ندارم معمولا.
      رمان شبح عشق، حدود یک ماه و هشت روز پیش نقد شد. منتقد هم مستقیم به شما پیغام دادند کع تاپیک نقد بزنید تا بتونن نقد رو براتون بفرستند. شما تاپیک نقد زدید عزیزم؟
      اگر هنوز تاپیک نقد نزدید، پس دلیل تأخیر زیادی که ایجاد شده عدم همکاری خود شما با گروه نقد هست. اگر هم تاپیک زدید، به منتقد مسئولتون که تو خصوصی بهتون پیغام داده بودند اطلاع بدید و با دریافت نقد، رمان رو مستقیم ادامه بدید.
      سال نو مبارک و فرخنده :greenstars:

  2. زهرا جووووووووون یه خسته نباشید بهت میگم ممنونم به خاطر ویرایش رمانم دستت درد نکنه اینشا الله پیشرفت های روز افزونی داشته باشی گلمممممم.:mistlsmile:

    1. zahra.n.

      zahra.n.

      خواهش میکنم عزیزم انجام وظیفه بود

      امیدوارم توهم پیشرفت کنی از هر لحاظ

      :loveboat:

  3. خیلی خری قیزیم

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 6
    2. Lunatic

      Lunatic

      چندوقت نبودم باز جنگ داشتین:/

      بیا خودم نازتو بکشم خوشگلم:abnabat:

    3. zahra.n.

      zahra.n.

      جنگ چیه بابا التموم شدانا

    4. Lunatic

      Lunatic

      چرااااااا؟؟؟؟؟

  4. این روز هایم به تظاهر میگذرد

    تظاهر به خوبی

    تظاهر به شادی

    به اینکه هیچ کس دیگر برایم مهم نیست

    به بی خیالی به بی تفاوتی

    اما چه سخت میکاهد از جانم این

    نمایش

  5. خدا قوت زهرا جااااااان:smile:

             چه خبر از رمان بنده.:angel2:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. OLIA

      OLIA

      حالا از نظر شما چطور بود

    3. zahra.n.

      zahra.n.

      عزیزم رمانت خیلی اشکال داشت و اینو میزارم پای بی تجربگی

      چه از نظر ویرایش چه از نظر نقد اشکالاتی بود

      بهتره قلمت رو تقویت کنی

      ولی برا اولین بار خیلی عالی بود

    4. OLIA

      OLIA

      مرسی قراره کلاس تخصصیشو برم.

      بازم تشکر فراوان وخسته نباشید میگم.

  6. سلام گلم

    ببخشید مزاحمت میشم

    عزیزم رمان شبح عشق رو تا وقتی که مریم اینا بیان من رسیدگی میکنم

    هنوز نقد نشده؟

    1. SabaZz

      SabaZz

      سلام عزیزم. 
      باشه موردی نداره بانو.
      رمان در دست نقد هست. به زودی نقدشو تحویل میگیرید.

    2. zahra.n.
  7. زهرا جون تکلیف رمانم چیشد.

    درست نشد.

    1. zahra.n.

      zahra.n.

      عزیزم تمومش کردم

      منتظرم که اشکالاتمو بگه اگه نداشته باشه پی دی ام میشه

    2. OLIA

      OLIA

      خسته نباشید ممنون:mistlsmile:

  8. اگه شما کردین پس الان چه مشکلی پیدا کرده که نمیتونین برای دانلود رو سایت بزارین.

    1. zahra.n.

      zahra.n.

      فاصله دو جمله زیاده

  9. ببخشید شما رمان الهه ی عشق و ویرایش کردین

    1. zahra.n.

      zahra.n.

      اره عزیزم 

      ولی کمی اشکال داشت باید درستش میکردم اونم مامان بزرگ بابا بزرگم فوت کردن نتونستم تموم کنم دادم دوستم بکنه که غلط کرده

      تو یه هفته درست میکنم میفرستم

    2. OLIA

      OLIA

      واقعا به خاطر مادر بزگ و پدربزگت متاسفم خدا صبرتون بده معذرت میخوام یه ضره عصبی شدم.

      اشکالی نداری ببخشید.

    3. zahra.n.

      zahra.n.

      اشکال نداره گلم

      من متاسفم که کارم مونده

      امروز تموم میکنم میفرستم

  10. مشاعره

    تو اولین اخرین عزیزم هستی قسم به هر چی که میپرستی دوست دارم دوسم نداره عیب نداره دل منم به اون خدا خدایی داره صدام گرفته بس که صدات کردم
  11. بعضی وقتا دلم به دوست دارم های الکیتم تنگ میشه!

    دیوونم نه؟!

  12. صندلی داغ با hedeyh2002

    به به سلام هدیه خانم چطوری خوبی احوال خب منم یه چندتا سوال دارم عزیز تاحالا از اعتماد به کسی پشیمونی؟ مغرور یاسرد؟ خوبی یا خوشی؟ نظرت درباره من؟ بدترین اخلاقم؟ بهترین اخلاقم؟ منو چطور فرض میکنی؟کلا اخلاق شکل قیافه خودت چی؟ اخلاقت؟ بدترین؟ بهترین؟ دیگه چیزی ذهنم نمیرسه همیشه خوش باشی فعلا
  13. شبح عشق | گروهی

    نیما دیروز خیلی عصبی بودم طوری که سر خدمتکارا هم داد زدم امروزم پارتی مسخره خسرو....اه... خسته نمیشه از این همه پارتی و خوشگذرونی نگاهی به ساعت روبه رو تخت نگاه کردم 6بعد از ظهر از روی تخت بلند شدم یه دوش مختصر گرفتم یه بلوز طوسی تیره با کت شلوار مشکی خوش دوخت که کناره هاش یک لایه طوسی داشت با یه کراوات طوسی رنگ کفشای مشکیمو هم گذاشتم رو تخت تا بعد بپوشم موهامو شونه زدم دادم بالا عادت نداشتم تافت بزنم بدم میومد وقتی موها نصف براق عین اینکه تازه از زیر اب دراومدی می شد ادکلن تلخ مست کننده مو هم زدم کفشامو پوشیدم و از اتاق خارج شم خواستم برم بیرون که نگاهم به اتاق رو به رویی افتاد درشو باز کردم نگاهی به اطراف انداختم و تو دلم زمزمه کردم((پیدات میکنم نفس.تو سوراخ موشم باشی پیدات میکنم)) از اتاق بیرون اومدم سوار ماشینم شدم تخت گاز به سمت ویلای خسرو رفتم نفس از حموم بیرون اومدم وای خدا دیر کردم نیم ساعت به هفت بود ترسا گفته بود ساعت 7.30اماده بشم حالا بیا موهارو خشک کن زود موهامو شسوار زدم یعد 10 دقیقه بلاخره خشک شدن روی صندلی میز ارایشم نشستم حالا وقت ارایشه ...به به...یه خط چشم پر رنگ کشیدم که چشمامو کشیده تر نشون میداد یه سایه کربنی زدم با یه رژلب قرمز اتشین...خودمم وسوسه شدم به این لبا رژگونه اجری مو هم زدم علاقه زیادی به رژگونه نداشتم ارایشم تموم شد بابلسمو برداشتم موهامو فر درشت کردم موهام بلند بود وقتی فر میکردم با نمک و نازمیشد لباسمو از روی تخت برداشتم ....وای...دختر چه تیکه ای شدی واسه خودت داشتم واسه خودم تو اینه قربون صدقه میرفتم که در با شدت باز شد و ترسا اومد تو و با دیدن من چشاش اندازه نعلبکی شد --دختر ...من تا شب چطوری تحمل کنم؟!بخدا اگه یه روزی تورو نخورم ترسا نیستم -چشاتو درویش کن منحرف ...خوب شدم؟ --نوچ....زود باش اماده شو دیگه چشم غره ای رفتم مانتوی بلند مشکی پوشیدم شال قرمز هم سر کردم ساپورتی هم از زیر لباس پوشیدم تا تو خیابون پاهام دیگه نشه کفشای پاشنه بلند قرمز مو هم پام کردم کیف ستشم برداشتم -بریم...
  14. شبح عشق | گروهی

    نفس با ترسا تو کافی شاپ نشسته بودیم داشتیم قهوه با کیک شکلاتی میخوردیم که یهو ترسا گفت: --واااااااای نفس....اههه... با تعجب نگاش کرد -چیشده مگه؟ --کیفمو تو همون مغازه ای که من لباس خریدم جا گذاشتم,وای گوشیمم تو اون بود -خب زودتر میگفتی دیگه,زود باش بریم دنبالش از جاهامون بلند شدیم و به سمت مغازه ای که ترسا لباس خریده بود رفتیم کیفش خداروشکر اونجا بود کیفشو گرفتیم وداشتیم برمیگشتیم که صدای متعجب ترسا اومد: --عههه...نفس مگه این همون پسر فروشنده نیست؟! -کدوم؟ با دستش همون پسره ژیگول فروشنده که میخواست برام شماره بده صورتش خونی و کبود شده بود و بیرون مغازه نشسته بود وچندتا پسر داشتن براش اب میدادن خدا میدونه میخواسته چیکار کنه مخ کی رو بزنه که اینجوریش کردن حقشه چلغوز بی ناموس بزار ادب شه هرکی کرده الهی من زنش شم ..خخخخ... از فکر خودم خندم گرفت اگه من زن کسی بشم اون بیچاره شد که -اره همون پسرس بیخی بیا بریم که خیلی خستم الان باز مامی گیر میده با اولین تاکسی به سمت خونه رفتیم لباسمو پوشیدم خداروشکر مامان زیاد گیر نداد حالا بیا راضیش کن که بزاره برم به این پارتی رفتم تو اشپرخونه داشت سالاد درست میکرد کنارش نشستم و یه بوس آبدار از گونش گرفتم -سلام مامان خودم... --وا دختر دیوونه شدی الان یه ساعته برگشتی خونه و تازه سلام میکنی؟! -عه...خب سلام که بد نیست...مامان؟ مشکوک نگام کرد --باز چی میخوای؟ -مامان فردا میخوام با ترسا برم مهمونی تولد یکی از دوستاشه (اره جون عمم) --لازم نکرده... -ماما بخدا با ترسا میرم با ترسا میخورم با ترسا میرقصم با ترسا برمیگردم توروخدا دیگه ببین دلت میاد به یدونه دختر یدونه فرزندت این اجازه رو ندی هان؟! مامان با چشمایی که شک توشون بود و نگرانی نگام میکرد لبخندی زدم و دستمو دور گردنش انداختم بوسیدمش -الهی قربون اون نگرانیت برم من مامان دیگه بزرگ شدم ومراقب خودم هستم ثانیا با ترسا پیشمه....خب؟ --اوف از دست تو دختر باشه ولی باید تا قبل از ساعت10 خونه باشیا - ای به چشم واز جام بلند شدم و رفتم با ترسا هم تلفنی خبر بدم یه 10 دقیقه ای باهاش حرف زدم اون شب بع خوردن شام بعد ده دقیقه خواهش تمنا من و ترسا بابا راضی شد که برم به این پارتی بعد چند ساعت فیلم دیدن و فکر کردن به فردا بالاخره خوابم برد
  15. یک دروغ شاخدار بگو

    من خوبم! تنهاتر از من تو دنیا هس!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×