رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

mohadeseh.f

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    418
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    11

آخرین بار برد mohadeseh.f در 18 مرداد

mohadeseh.f یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

4,150 بار تشکر شده

درباره mohadeseh.f

  • درجه
    همکار انجمن

اطلاعات تماس

  • Website URL
    http://ghalbhayehblack.blogfa.com

مشخصات کاربر

  • علایق
    اسمـــــم؟مــحـــدثه!

    عشقـــــــــم؟خـــــدا!

    مغــــــرورم؟اره!

    چـــــــــــرا؟چون خـوشم میـآد

    بات گـــــــرم میگیرم؟بـآحـآلـی!

    از بغضیـــــــــآ متنفرم؟خودشـــــون خواستــــن!

    بعضیـــــــــــآ رو فراموش کردم؟حافظــــــــه خودمه!

    مثل بچــــه هام؟دوس دارم!

    لجبـــــــازم؟بـه تــــــــــو هیچ ربطی نداره!

    از مـــــن خوشت نمیاد؟بــــــــه درک!

    قــــــــــراره مثل تو باشم؟نـــــــــوچ!

    باهـــــــــام حال نمیکنی؟هـــــــــــری!

    جنبــــــــه؟دارم!

    جـــــــــــاتون؟تــــــو قلبم!

    و در آخــــــــــر

    عااااااااااااااشقتونم به مـولـآ

آخرین بازدید کنندگان نمایه

8,250 بازدید کننده نمایه
  1. به به سلام یگانه خانم

    ما خیلی بد شدیم یا شما خیلی ناز داری؟

  2. امروز رفته بودم امامزاده داوود...


    تو مسير يه پيرمرده پياده ميرفت سوار ماشينش کردم، برگشت گفت دست شما درد نکنه ما قديما اين مسير رو با خر ميرفتيم،
    الان داريم با شما ميريم...

    نفهميدم تشکر کرد؟! خاطره بود؟ يا قصد تخريب مارو داشت؟!!!:t(28)::t(1)::t(1):

  3. قبلاً خانمها می گفتند دکتر محرم آدمه.:t(28):

    بعدش کم کم عکاس و فیلمبردار و عاقد و پسرخاله و برادر شوهر و شوهر خواهر و همکار و رئیس هم محرم شدن....
    الان که فقط موقع نماز چادر سر میکنن ظاهراً فقط خدا نامحرمه!


    یه صلوات عنایت بفرمایین :t(1)::t(1):

  4. سلوم چطوری ژیلا؟

    محدثم که می شناسی؟

    می خواستم بگم برای جلدت عکسات بی کیفیت و کوچیکن

    بزرگش رو برام بفرست و باکیفیت وگرنه مجبور میشیم خودمون امتحان کنیم

    1. ZHILA

      ZHILA

      اخ چیکا کنم وحیدم میگه خوب نیس

      خودت چیزی پیشنهادت نی ؟

    2. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      اون عکسا که توی اینترنت با سایز بزرگ پیدا میشه گلم

    3. ZHILA

      ZHILA

      باور کن من پیدا نکردم

  5. رفتم مودم بخرم از یارو پرسیدم این تک آنتنا چه فرقی با 2 آنتا دارن؟ 


    یارو گفت 2 آنتنا یه آنتن بیشتر دارن دیگه! 


    مادر دنیای مخابرات اون لحظه اسیر شد:t(1)::t(28)::t(1):

    1. Mhds142

      Mhds142

      عاشق پروفتم ینی :abnabat:

    2. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      منم عاشق تو:t(1):

  6. از عابر بانک موجودی حساب گرفتم نوشته 23 هزار ریال! 
    بعد میپرسه درخواست دیگری دارید!؟
    :t(28):


    آره قربونت 
    فقط قسم بخور بین خودمون باشه
    :t(28)::t(1)::t(1):

  7. به نظر من همون طور که واسه خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي اسم گذاشتن ...

    بايد براي جو گرفتگي بعضي از دوستانم يه اسمي ميذاشتن …


    مثلا چُسوف :t(1)::t(28)::t(1):

    1. Reyhanh
    2. Rising

      Rising

      بسیار هم براشون اسم زیبا و برازنده ایه.

    3. tapesh_sadr
  8. سلوم عشقم

    افساجون فایل ورد شمشیر سفید رو داری برام بفرستی؟

    1. afsa

      afsa

      سلام عزیز. بله دارمش می فرستم برات

  9. بازگشت خونین | کار گروهی

    مهتا (به قلم محدثه) با شک به هایکا نگاه کردم و گفتم: من _ هایکا؟ اون چیزی که بهت گفتم و خریدی؟ نگاهم کرد و لبخند پت و پهنی زد و گفت: هایکا _ اومم منظورت کدوم چیزه؟ پوکر نگاهش کردم که فهمید سریع باید از جلوی چشمم دور شه، بهش گفته بودم برام آلوچه بخره، به سختی بلند شدم از روی تخت و بعد از انداختن شالم روی سرم از اتاق رفتم بیرون. نسیما با نیش باز مشغول درست کردن غذا بود، یه تای ابروم و انداختم بالا و زدم روی شونش و گفتم: من _ چته؟ شنگول می زنی... ببینم نکنه آقاتون موافقت کرد؟ با ذوق برگشت سمتم و گفت: نسیما _ وای آره مهتا. اداش و در آوردم و با خنده بغلش کردم، یاد فرهاد افتادم و نفسم و از ته دل فرستادم بیرون... از بغل نسیما اومدم بیرون و گفتم: من _ دلم برای فرهاد یه ذره شده. دستی کشید روی شکم باد کردم و گفت: نسیما _ اون بنده خدا که تقصیری نداره! سرم و تکون دادم، همه چی زیره سره زیبا زن داداشم بود، بعد از اون اتفاق وقتی با اون وضع داغون برگشتم پیششون فرهاد کلی گریه زاری کرد و گفت هیچ وقت تنهام نمی ذاره تا اینکه هایکا اومد خاستگاریم و زیبا بیشتر از من موافق بود، ولی فرهاد نمی خواست خواهری که دوباره به دست آورده بود و از دست بده برای همین خودم زودتر نظر موافقم و گفتم تا زیبا بهش فشار نیاره، بعد از عروسیم هم زیبا نشست زیر پاهاش و توی گوشش خوند برن شمال زندگی کنن. نسیما با دستش بشکنی زد جلوی چشمم که به خودم اومدم و با لبخند تلخی گفتم: من _ ببخشید حواسم نبود. خواست حرفی بزنه که سینا اومد توی آشپزخونه و بعد از برداشتن یه سیب از توی یخچال گفت: سینا _ خدا لعنتت کنه مهتا، کمرم گرفت انقدر برات کار کردم. با لحن خونسردی گفتم: من _ وظیفت و انجام دادی. چپ چپ نگاهم کرد که ابروم و براش انداختم بالا!
  10. پروفت چرا میشکیه؟ عوضش کن بینم بچه

  11. دیدی بعضی وقتا اینقدر پول داری که نمیدونی چی باهاش بخری 
    .
    .
    .
    .

    .
    .

    منم ندیدم :t(28)::t(28):

  12. من دختر افسانه ایم| mohadeseh.f

    آهنگ شاد گذاشتم و شروع کردم قر دادن، چنان می رقصیدم که یه لحظه احساس شکیرا بودن بهم دست داده بود. فقط یه میله کم داشتم اون وسط خخخخ، زدم تو فاز بندری و هو هو، یهو در باز شد و خاله پرید تو و من حیثیتم رفت. هندزفری ها رو از توی گوشیم در آوردم و با نفس نفس گفتم: من _ عه خاله چرا بی اجازه میای تو؟ با تعجب گفت: خاله _ این خل بازیا چیه در میاری؟ دستم و کردم لای موهای پریشونم و گفتم: من _ خب می خواستم هیجانم و خالی کنم. سرش و به عنوان تاسف تکون داد و بعد نگاهش افتاد به چمدونا که وسط اتاقم بود! با ناراحتی گفت: خاله _ یعنی واقعا داری میری؟ پ ن پ شوخی شوخی، سرم و آروم تکون دادم که اونم متقابلا سرش و تکون داد و بعد از کشیدن یه نفس عمیق از اتاق بیرون رفت. دلم نمیومد خاله رو تنها بذارم ولی زحماتم چی میشد؟ سعی کردم دیگه بهش فکر نکنم. شب موقع شام خرید بلیط و مطرح کردم و گفتم برای سه روز دیگست و باید تمام وسایلام و جمع کنم. خاله خیلی ناراحت بود و وحید هم همینطور ولی برای اینکه خاله بیشتر از این ناراحت نشه گفت: وحید _ عالیه که، واسه عروسیمون تو که اومدی قمپز در می کنیم که مهمون خارجی داریم! با قیافه ای پوکر گفتم: من _ وحید جان داری میگی خارجی، یعنی کسی که در خارج از این مملکت به دنیا اومده نه اینکه رفته اونجا درس بخونه. سرش و بیخیال تکون داد و گفت: وحید _ مهم نیته. خندیدم که خاله رو باز ناراحت دیدم، خاله ی عزیزه من یه ویژگی بدی که داره هرچی بیشتر بخوای دلداریش بدی بیشتر ناراحت میشه پس باید بذاریم توی حال خودش باقی بمونه! نفس عمیقی کشیدم و با ناراحتی به وحید که اونم ناراحت بود خیره شدم. *****
  13. ﺩﺧﺘﺮﻙ ﮐﺒﺮﯾﺖ ﻓﺮﻭﺵ ﺭﻭ ﮐﻪ ﯾﺎﺩﺗﻮﻧﻪ؟
     ،
     ،
     ،
     ،
     ،
     ،
     ﺑﺎ ﭘﺴﺮ ﺳﯿﮕﺎﺭ ﻓﺮﻭﺵ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﺮﺩ
     
     ﺍﻻﻧﻢ ﺑﭽﺸﻮﻥ ﺳﺎﻗﯽ ﻣﻮﺍﺩ ﺷﺪﻩ! :t(1)::t(1):

    1. reyhan.B

      reyhan.B

      خخخخخخخخ 

  14. من دختر افسانه ایم| mohadeseh.f

    کمک خاله کردم و ظرفای صبحونه رو شستم و با هیجانی وصف نشدنی گفتم: من _ وای خاله خیلی خوشحالم، برم وسایلم و کم کم جمع کنم. لبخند تلخی می زنه و میگه: خاله _ برو عزیزم. آروم از آشپزخونه میرم بیرون و به سمت اتاقم حرکت می کنم، خداروشکر چمدون داشتم به اندازه کافی، لباسام و در میارم و یکی یکی می چینمشون توی چمدون، وای خدایا دارم از خوشحالی بال درمیارم، چمدون و نبستم چون هنوز تکلیف بلیطم معلوم نیست، تکیه میدم به تختم و گوشی و از توی جیب لباسم در میارم و شماره ی 118 رو می گیرم، به ثانیه نرسید جواب دادن: خانم _ بفرمایید؟ صاف می شینم و میگم: من _ سلام، ببخشید شماره ی آژانس مسافرتی هوایی رو می خواستم... قطع کرد و بعد یه زنه شروع کرد به خوندن شماره و منم سریع با خودکار که دم دستم بود، روی کف دستم نوشتم! قطع کردم و با شماره تماس گرفتم، بعد از چند بوق صدای یه مرده به گوشم خورد: مرد _ آژانس هوایی... در خدمتیم بفرمایید؟ لبخند زدم و زدم توی فاز باکلاس بودن و گفتم: من _ سلام، خسته نباشید، می خواستم ببینم برای سه روز دیگه بلیط دارید واسه کالیفرنیا؟ صداش و بعد از چند لحظه شنیدم: مرد _ بله داریم برای 10 صبح! من _ عالیه، میشه یکی برام رزرو کنید؟ خداروشکر بیلیطم هم که جور شد و با خوشحالی از اتاق زدم بیرون، خاله نشسته بود روی مبل و یکم توی خودش بود، بهتره تنهاش بذارم در این مواقع. دوست داشتم به مامانم زنگ بزنم و بهش بگم که بالاخره تونستم، اون موقع هایی که من و مسخره می کرد و می گفت هیچی نمیشم الان بهش بفهمونم، گرچه اون سرگرم عشق و حالشه، پوزخندی به خودم و سرنوشتم می زنم و دوباره برمی گردم توی اتاقم، دوست داشتم خوشحالیم و با یکی درمیون بذارم، انقدر جیغ جیغ کنم که خالی بشم، رضوان الان که خواب تشریف داره و بعدم که بلند شه می خواد خربزنه برای کنکور... برای همین سعی کردم بیخیال بشم و خودم، خودم و خوشحال کنم! گوشی و هندزفریم و برداشتم و رفتم جلوی آیینه، هیکل قشنگ کی بودم من؟ دست جنیفر لوپز و از پشت بستم ( زارت ).

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×