رفتن به مطلب

Mohadeseh.f

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    406
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    17

Mohadeseh.f آخرین باز در روز 28 دی برنده شده

Mohadeseh.f یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

4,548 بار تشکر شده

درباره Mohadeseh.f

  • درجه
    همکار انجمن

اطلاعات تماس

  • Website URL
    http://ghalbhayehblack.blogfa.com

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    اسمـــــم؟مــحـــدثه!

    عشقـــــــــم؟خـــــدا!

    مغــــــرورم؟اره!

    چـــــــــــرا؟چون خـوشم میـآد

    بات گـــــــرم میگیرم؟بـآحـآلـی!

    از بغضیـــــــــآ متنفرم؟خودشـــــون خواستــــن!

    بعضیـــــــــــآ رو فراموش کردم؟حافظــــــــه خودمه!

    مثل بچــــه هام؟دوس دارم!

    لجبـــــــازم؟بـه تــــــــــو هیچ ربطی نداره!

    از مـــــن خوشت نمیاد؟بــــــــه درک!

    قــــــــــراره مثل تو باشم؟نـــــــــوچ!

    باهـــــــــام حال نمیکنی؟هـــــــــــری!

    جنبــــــــه؟دارم!

    جـــــــــــاتون؟تــــــو قلبم!

    و در آخــــــــــر

    عااااااااااااااشقتونم به مـولـآ

آخرین بازدید کنندگان نمایه

27,384 بازدید کننده نمایه
  1. محییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی

  2. :heartshape2:سلووووووم

    1. mahya619

      mahya619

      سلام مهربونممم،مشتاق دیدار:wetkissf:

      خوبی؟

      خوشی؟

      سلامتی؟

    2. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      فداتتتتتتتتتتتشم

      اره باو

      توخوبی

    3. mahya619

      mahya619

      خدانکنه جانه دلم.

      خوبم به خوبیت:wub:

  3. دلم خیلی تنگته! یه روزی دوستای خوبی بودیم! کاش بازم...

    1. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      سلاااااااااام عشقم

  4. سلومممم محدککککم

    1. ZHILA

      ZHILA

      کشتی خودتو با این سلنااااا نیگاااااا کنا

  5. سلاممممممممممممممم بر تو چطوری؟

    دلم برات تنگ شده بود:)

    1. Outis

      Outis

      سلام

      ممنون

      همچنین :)

      چه خبرا؟

    2. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      سلامتیددددددد

      چ میکنی؟

  6. هعی چرا اینجا باز نمیشه؟ دلم تنگ شده

  7. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    از لجش تصمیم گرفتم کلا پیاده برم خونه، با این که می دونستم دهن خودم عنایت میشه ولی ارزشش رو داشت، اون عذاب می کشید!!! وارد خیابون شدم و کولم و جا به جا کردم و اون یکی بندش رو هم کردم توی دستم تا راحت باشم؛ همینطوری با لبخند بدجنس به راهم ادامه می دادم که یهو یه ماشین جلوم وایساد، قلبم تند تند می زد، خواستم قشنگ چند تا فش ناموسی خوشگل ببندم به خیکش که با دیدن رهام جلوی خودم رو گرفتم و با جیغ گفتم: من _ حیوون با این رانندگیت، این چه وضعشه؟ بی توجه به من از کنارم رد شد و رفت پیش اون پسره، برگشتم سمتشون و نگاهشون کردم! من _ بابا از جون من چی می خواید؟ حالا که اینطور شد اصلا محل سگم بهتون ن
  8. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    کلافه از خونه اومدم بیرون و دوباره شماره سیاوش رو گرفتم، شروع کرد به بوق خوردن... نفس تازه ای گرفتم و امیدوار شدم که یهو جواب داد. سیاوش _ جانم؟ خیلی آروم حرف می زد، با صدایی بلند گفتم: من _ سیاوش معلوم هست کجایی؟ چرا هرچی زنگ می زنم جواب نمیدی؟ اومدم خونه هم نبودی! سکوت شد و بعد از چند ثانیه گفت: سیاوش _ هانا من خونه بابام هستم، مهمون داریم... نتونستم بیام! با عصبانیت گفتم: من _ تو یعنی نباید به من خبر می‌دادی؟ تند تند گفت: سیاوش _ عزیزم بعدا بهت زنگ می زنم، ببخش من و خداحافظ. زرت گوشی رو قطع کرد، با عصبانیت گفتم: من _ اه، گندت بزنن. پام و کوبیدم روی زمین و کولم و جا ب
  9. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    بچه های دانشگاه با تعجب به ما نگاه می کردن... یهو یه چیزی از پشت خورد بهم که برگشتم و دیدم بله حراست محترمه! اوه اوه این یارو هم هست که به خونم تشنست... نگاهی به سرتاپاش انداختم و گفتم: من _ مشکلی پیش اومده؟ نگاهی پر غرور بهم انداخت و گفت: آقاهه _ مثل اینکه مشکلی پیش آوردی. یه برو بابایی نثارش کردم و از کنارش گذشتم، حالا مامور وظیفه شناس شدن برای من... تا دیروز هیچ کاری نمی کردنا حالا آدم شدن! رهام خیلی عصبی بود جوری که رگای پیشونیش زده بود بیرون... ل*با*م رو روی هم مالیدم و چشمام و ریز کردم تا زیر نظر بگیرمش، در همون حال گوشیم رو در آوردم و شماره سیاوش رو گرفتم، همش می گفت در دستر
  10. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    گوشیم و از کنار برداشتم و نگاهی بهش انداختم، سیاوش فقط بهم پیام داده بود اونم یه پیام عاشقانه... دوباره یاد اون موضوع لعنتی افتادم! لبم و به دندونم گرفتم و مشغول کندن پوستاش شدم. کلم و محکم بلند کردم و کوبیدم روی بالشت... حسابی باید فردا ته و توی این کار و دربیارم! من آدمی نیستم که زود گول بخوره. *** آدامسم رو باد کردم و با دیدنش سریع از روی نیمکت پریدم پایین و بدو بدو به سمتش رفتم... با دیدن من اول تعجب کرد ولی بعد سرش و انداخت پایین. من _ فکر کنم چشمات ایراد پیدا کرده... نگاهم می کنی ولی زبون نداری حرف بزنی! نفس عمیقی کشید و گفت: رهام _ خانم براتی اینجا زشته! خواست بره که بازو
  11. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    با چشمم اشاره کردم به هاله، برگشت یه نیم نگاه به هاله انداخت و گفت: پسره _ به شما ربطی داره؟ سیاوش اومد جلو که دست گذاشتم روی سینش و مانعش شدم و گفتم: من _ ببین بچه سوسول تا نزدم دندونات بریزه توی حلقت گورت و گم کن، یه بار دیگه ببینم دنبال هاله راه افتادی شلوار به پات نمی ذارم، اوکی؟ بعد نگاهی خشمگین به سرتاپاش انداختم، متعجب برگشت سمت هاله و گفت: پسره _ هاله این چی میگه؟ هاله آروم برگشت و با قیافه ای رنگ پریده به من نگاه کرد و با تته پته گفت: هاله _ س... سلام آبجی! پسره که حالا دوهزاریش افتاده بود سریع دمش رو گذاشت روی کولش و دفرار، هاله با حسرت به رفتنش خیره شد. سیاوش _ عه
  12. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    اصلا جوابم و نداد و مطمئنم که محاله ببرتم خونه، پوفی کشیدم و دست به سینه نشستم تا وقتی که رسیدیم به یه رستوران! از جام تکون نمی خوردم و سیاوش هم همینطور. سیاوش _ پیاده شو دیگه! لجوجانه گفتم: من _ بهت گفتم من و ببر خونه. کامل برگشت به سمتم و گله مند پرسید: سیاوش _ الان چرا داری دعوا می کنی هانا؟ چرا امروز رو بدتر زهرمارمون می کنی؟ چیزی نگفتم و فقط به جلو خیره شدم... یکی دو دقیقه گذشت که بالاخره پیاده شدم و جلوتر رفتم توی رستوران، نشستم پشت یکی از میزا و سیاوش هم بعد یه دقیقه اومد! نشست پشت میز و سفارش صبحانه داد. دستاش رو به هم قفل کرد و گفت: سیاوش _ هانا؟ فقط نگاهش کردم که لب
  13. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    سرم و تکون دادم و بعد از امضا و چرت و پرت و تعهد و نصیحت از کلانتری زدم بیرون... ولی من آدمی نبودم که سیاوش رو تنها بذاره! تمام یک ساعت و بیرون از کلانتری منتظرش نشستم و به حرفای اون جوجه بسیجی فکر کردم، هی من میگم چرا سیاوش انقدر با باباش سنگین رفتار می کنه نگو بابائه خلافکاره، این نشون میده که خوده سیاوش همچین آدمی نیست؛ من مطئنم که سیاوش من همچین آدمی نیست! در همین حین رهام و دیدم که از کلانتری زد بیرون و عینک آفتابی خفنش رو گذاشت روی چشمش و بی توجه به من از جلوم رد شد... کاش یه زیر پایی براش می گرفتم! به سمت اون ور خیابون رفت... همینجوری بهش نگاه می کردم که با صدای سیاوش برگشتم و جیغ
  14. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    بلند شد و آب معدنی رو از روی میز برداشت و گرفت توی دستش، بالا سر من وایساد و بدون اینکه نگاهم کنه گفت: رهام _ دیروز سیاوش کجا رفته بود دقیقا؟ از این سوالش تعجب کردم، سرم و گرفتم بالا و نگاهش کردم... به من نگاه نمی کرد و به یه نقطه ای نزدیک به صورتم نگاه می کرد! خیلی ریلکس گفتم: من _ به توچه! فکش جابجا شد و سریع تکون خورد و گفت: رهام _ به من همه چی ربط داره... باید به من بگی دیروز سیاوش کجا بوده. بی حوصله نگاهم و ازش گرفتم و نگاه به ناخنای لاک زدم کردم... خوب الحمدالله خشک شدن، با خوشحالی دستم و کردم توی کیفم و آیینم رو کشیدم بیرون... رژ قرمزم رو هم در آوردم و مشغول زدن شدم، نشست رو
  15. Mohadeseh.f

    دختر شرور | Mohadeseh.f

    از اتاق رفت بیرون و من لوچام رو آویزون کردم و نشستم روی یکی از صندلی ها، بلند گفتم: من _ اونجور که می دونم پشت این دیوارا یه خبراییه، هشتاد تا آدم نشستن ببینن من چه غلطی می کنم، حالا من خواستم دستم و بکنم تو دماغم... لامصب جرات نمی کنم که. پوفی کشیدم و کولم رو انداختم روی میز و درش رو باز کردم، گشتم و گشتم که بالاخره لاک خوشگل زرشکی رنگم رو پیدا کردم، کوله نیست که... بازار شامه. دست چپم رو گذاشتم روی میز و شروع کردم به لاک زدن، با دقت و ظرافت... خبرمرگشون پیداشون هم نمی شد ببینم چه غلط اضافی می خوان بکنن اه اه! دست چپم تموم شد، گرفتمش بالا و فوتش کردم و رفتم سراغ دست راستم، روی این یکی د
×
×
  • اضافه کردن...