رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

eliibanoo

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    663
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

5,163 بار تشکر شده

درباره eliibanoo

مشخصات کاربر

  • علایق
    خدا
    گیتار
    فوتسال وهندبال حرفه ای
    قدم زدن زیرباران
    فلسفه
    وکالت
    رمان عاشقانه
    نوشتن

آخرین بازدید کنندگان نمایه

7,509 بازدید کننده نمایه
  1. معرفی ونقدرمان دریای لعنتی | eliibanoo

    سلام بر شما خیلی ممنون از نقدخوبتون،چشم حتما تمام نکاتی را که گفتید را رعایت میکنم و سعی میکنم بعد از اینکه نقدرمانم توسط تیم نقد تمام شد و اجازه داشتم همه را ویرایش کنم... و همچنین خیلی ممنون بابت دنبال کردن رمانم امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید،یاحق.
  2. درود خدمت شما نویسنده ی عزیز

    رمان شما «دریای لعنتی» توسط تیم نقد بررسی خواهد شد.

    لطفا تا ختم دوره ی نقد, پارت جدیدی ارسال نکنید.

    آرزوی موفقعیت برای شما:gol:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      :mbscq8:سلام ممنونم از زحمات شما

  3. می‌گویند رجب ماه خدا، ‌شعبان ماه پیامبر و رمضان ماه امت پیامبر است، ‌از این رو همه به مهمانی پروردگار دعوت شده‌اند. از لحظه لحظه این جشن عرفانی غافل نشویم.
    فرارسیدن ماه بندگی خدا مبارک 
  4. نام کتاب: دریای لعنتی نویسنده: eliibanoo کاربر نودهشتیا موضوع:عاشقانه،غمگین خلاصه: این داستان روایتگر یه عشق تکرارنشدنی و زندگی خودمه که پستی و بلندی های زیادی در آن وجود داره،دختری سر حال و شاداب بنام الی که از بیماری آسم رنج میبره،یه روز که با دوستاش برای تفریح میره بیرون حالش بد میشه که...این حال بدشدن مسیرزندگیش را کلا عوض میکنه. مقدمه تقدیم به عزیزی که نفسهایم را بایاد او دم و بازدم میکنم... تو،یه پرنده،یه پرستو،توکویری نفسم من یه مسافر،یه غریبه،یه اسیرم نفسم تو ،عبوری از مسیرعمر عاشق من یه حضورم مثل چندروز شقایق تو،یه درختی سر راهم که نمیرم نفسم من یه مسافر،یه غریبه،یه اسیرم نفسم تو ،یه غریبی یه غریب بی نشونه من یه اسیرم توی شعرعاشقونه دلشده هستم همه جا، دلشده تو نفسم گمشده هستم همه سو،گمشده تو نفسم
  5. درود:gol2:

    نویسنده ی گرامی رمان در حال تایپ شما "دریای لعنتی" توسط تیم نقد انجمن، جهت نقد و بررسی انتخاب شده است.

    تا پایان نقد شدن رمان، اجازه ی ارسال پست جدید ندارید.

  6. سلامی پرازانرژی به خواهرگلم

    خوبی عزیزم دلتنگت بودم آبجی کوچیکه

    1. Shamoradi

      Shamoradi

      سلااام خواهر بزرگهههه

      واییی منم دلم برات کلی تنگ شده ، خیلییییی زییااد 

      کجایی تو اخه خانم وکیل:mistlsmile:

      سلااام خواهر بزرگهههه

      واییی منم دلم برات کلی تنگ شده ، خیلییییی زییااد 

      کجایی تو اخه خانم وکیل:mistlsmile:

    2. eliibanoo

      eliibanoo

      عزیزمی هرجا که باشم به یادتم

      عزیزمی هرجا که باشم به یادتم

  7. سلام عزیزدلم خوبی؟

    دلتنگت بودم خانمی

    1. HaStI-

      HaStI-

      سلام الی جون خوبی ؟ ما بیشتر 

  8. دریای لعنتی | eliibanoo

    پارت بیست و‌چهارم
  9. دریای لعنتی | eliibanoo

    پارت بیست و سوم
  10. دریای لعنتی | eliibanoo

    بادیدن داداشم بیخیال حمید شدم و به سمت میزی که باچندنفرازدوستام ودوستان خودش نشسته بودند رفتم و مشغول احوال پرسی شدم کنار احسان نشستم که حمید هم بهمون ملحق شد. حمید:چرامنتظرم نموندی؟ _مگه باید منتظر میموندم؟ +واقعا که. بیخیال حمیدشدمو بابفیه سرگرم گفت وگو شدم،خوب نقطه ضعف های حمید رامیشناختم والان هم از همون ها برای اعصبانیت کردنش استفاده کردم. چندثانیه گذشت که احسان با کیکی به طرفمون آمد،لبخندی روی لبانم نشاندم و ازش تشکرکردم.با خوردن کیک و گرفتن هدیه هام،نگاهم به محسن و زهرا افتاد که محو نگاه یک دیگر شده بودند،آخی چه لحظه قشنگی. _بسه دیگه همدیگه رو خوردید،انشالله به زودی شیرینی تون را بخوریم،الان هم من دیرم شده باید برم شماهم بشینید حرفاتون رابزنید. محسن:نه دیگه الهام خانم ماهمه حرفامون رازدیم،بازم موفقیتتون راتبریک میگم امیدوارم شیرینی بعدی واسه ازدواجتون باشه. _فعلا نوبت شماست نه من،ازهمتون تشکرمیکنم که امروز کنارم بودید.امیدوارم بتوانم جبران کنم ازکافی شاب خارج شدیم و هرکس به راه خودش ادامه داد،با احسان به طرف خانه راهی شدیم ساعت از شش گذشته بود و باید خودمو برای رفتن به خونه لیلا آماده میکردم تو فکر روبرو شدن بامهران بودم که صدای زیادشدن آهنگ حواسم راپرت کرد،نمیدونم این اشک ها واسه چی بود که راهی شدند،اصلا چیزی نمیدانستم فقط دلتنگ بودم دلتنگ یه آدم،دلتنگ یه غریبه آشنا +خواهری چته؟ _چیزی نیست،راستی سر راه گلفروشی دیدی نگه دار +واسه چی؟ _امشب جایی مهمونم میخوام دست خالی نرم. +باشه عزیزم باخریدن گل،سریع به خونه بازگشتیم و یکی ازبهترین لباس هایم راپوشیدم،ذوق داشتم برای دیدن بهترین دوستان زندگیم،این احساس توی چشمام موج میزد امامطمعن بودم که بعداز دیدن دوباره مهران حالم بدمیشود و این احساس پایان میابد،رژلب ملیحی به لبانم زدم و بااحسان به طرف آدرسی که لیلا داد بود حرکت کردیم.باتوجه به ترافیکی که بود حدود ساعتای هشت رسیدیم. _ممنون داداشی +برو خوش بگذره بهت،هروقت خواستی برگردی زنگ بزن خودم بیام دنبالت _باشه داداش جونم،فعلا. وارد آپارتمان شدم و با قرارگرفتن روبه روی واحد هفتم زنگ در را زدم و چندی نگذشتت که دربرایم باز شد.لیلا بود که به استقبالم آمد.
  11. الهام کجایی؟

    تو رو خدا نگرانتم شماره هات که خاموشه از هر کی هم بخوای سراغت وگرفتم معلوم هست کجایی؟

    میدونم درگیر اون قضیه ای میدونم حق داری ولی من نگرانتم کاش موقع رفتن یه ندایی میدادی؛

    منم که گوشیم شکست دوهفته بدون گوشی بودم اومدم دیدم نیستی عید وتبریک گفتم نبودی هر چی فرستادم اصلا سین نخورد چرا انلاین نمیشی

    تو روخدا تنها امیدم همین جاست:t(17):

    گفتم از هر جا بری حتما به خاطر رمانت میای سایت

    اما چرا نمی یای؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

     
    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. eliibanoo

      eliibanoo

      خب ازاینجایی که میدونستی کجابودم دیگه نمیگمم

    3. missmahdiye

      missmahdiye

      دو سال بعد... 

      نه دیگه نگو خودم فهمیدم

    4. eliibanoo
  12. سلام چطوری ؟

    سال نو مبارک . امیدوارم سال خوبی داشته باشی

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      سلام ریحانه جان مرسی که به یادم بودی هرچند که دیره ولی سال نوتون مبارک 

  13. از اتاقش بیرون آمدم و وارد اتاق خودم شدم،تکیمو به در دادم و با نشستن روی  زمین،زانوهامو داخل شکمم فرو بردم،با یادآوری صحنه امروز اشک از چشمانم جاری شد،وای که چقدر میترسیدم از فاش شدن این علاقه،اگه کسی متوجه شده باشه چه کنم،دفتر خاطراتمو برداشتم و شروع کردم به تکه تکه کردن خاطرات این چندروزم،باید این عشق را نابود میکردم تا کسی متوجه این علاقم نشه تا مبادا یک زندگی بهم بریزد،آن دو کنارهم خوشبخت بودند و خوشبختی مهران،خوشبختیه منم بود،تصمیم گرفتم تا آماده شدن ناهار یکم چشمانم را روی هم بگذارم و دیگر به هیچ چیز فکر نکنم.

    بیست پارت ازرمانت ووقت کردمم خوندم:greenstars:خیلی تو رو شبیه به خودم میبینم الهام,تو هم مثل من وقتی ناراحتی باید بنویسی؟یه چیز دیگه اگه واقعا همش داستان خودته باباتم مثل بابای من مهربونه:angel2:

    جریان این حمید وهم بهم نگفتی نامرد:t(16):

     

    1. missmahdiye

      missmahdiye

      :t(19):کجایی چرا جواب نمیدی؟

    2. missmahdiye
    3. eliibanoo

      eliibanoo

      آره وقتی ناراحتم مینویسم،آبجی همه باباها مهربونند،حمید خخخ جانوریست دست نیافتنی

  14. ولنتاین مبارک ( ^_______ ^ ) دوستای عزیزم !

    مرسی هستی جان یه دنیا دوست دارممم ولنتیان تو هم مبارک فرشته من
  15. ابجی کی بودی تــــــــو؟؟؟؟:inlove2:

    1. eliibanoo

      eliibanoo

      من فدای مهربونترین خواهر دنیا بشم

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×