رفتن به مطلب
Added by Amir

fatemeh-s

تازه وارد
  • تعداد ارسال ها

    44
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

317 بار تشکر شده

درباره fatemeh-s

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    Female

آخرین بازدید کنندگان نمایه

566 بازدید کننده نمایه
  1. فیلم یا سریالی که نفر قبلی میگه دیدی؟

    نه!! خاطرات یک خون آشام!
  2. دختر نجات | fatemeh-s

    خسته از پیاده روی دلم یه اتفاق میخواست.کلید خونه همیشه توی جیبم بود بخاطر همین رفتم خونه.وقتی درو باز کردم هنوز عطر مامانمو حس میکردم..با دو رفتم توی اتاق مامان و خودمو انداختم روی تخت!اونقدر گریه کردم که نفهمیدم و خوابم برد.با صدای زنگ گوشیم بیدار شدم. با کرختی جواب دادم.. -بله؟؟ طرف:زهرمارو بله!تو کجایی بهار؟ -خونه... طرف:هه...حتما رفتی پی ه*ر*ز*ه بازیت! با اینکه نمیدونستم کیه گفتم:حرف بیخودی نزن من خونمونم...خونه ی خودم و مامانم صدایی که فوق العاده شبیه به صدای حسام بود گفت:اونجا رفتی چه غلطی کنی؟ -:مگه چیه!اومدم خونمون...در ضمن تو کی استی که منو سوال و جواب میکنی؟؟؟ طرف:حساممم!پسر داییت. با بهت به موبایلم خیره شدم... -:من...من...الآن میام خونه. حسام:تا یه ربع دیگه خونه باشی..
  3. ترفیع درجه قلب | fatemeh-s

    [یه صحنه-۵سالگی-مارتاااااا...مامان‌... مامان:چی میخوای پائو؟؟؟چرا جیغ میزنی -مامان‌...مارتا بازم اذیتم کرده! مامان:چیکار کرده؟ -یه موش مرده رو گذاشته تو کشوی میزم... یه صحنه-۱۰سالگی-مارتایی!! مارتا:من خر نمیشم...فقط بگو چرا؟ -واسه ی تلافی اینکه منو هل دادی تو بغل جورج. یه صحنه-۱۲سالگی-پائو... -هاااان؟ مارتا:اما و رز و ایزابلا اومدن! -نهههههه! مارتا:چرا؟ -چون مامان نیست و منم پذیرایی بلد نیستم. واسه ی همین کل آشپزخونه ریخت بهم و وقتی مامان اومد...دیگه هیچی!هنوزم گوشم درد میکنه... یه صحنه-۱۵سالگی-پائو.......... -جونم!(نگران) مامان:خونت حلاله! -چرا؟؟؟ مامان:بهت گفته بودم با اون،شکیرا؛قطع رابطه کن! -اما.... مامان:اما تو امروز اونو دعوت کردی خونه! -چه عیبی داره مامان.. مامان:عیبش اینه که باباش قاچاقچیه] از فکر گذشته اومدم بیرون ولی یهو یه خاطره ای جلوی چشمام نقش بست!! [-مامان!مامان!این پسره کیه؟؟؟ مامان با استرس جواب داد:داداشته موقعی که ۲سالش بود..... موشکافانه نگاهش کردم و بعد به پسری که چشم آبی و مو طلایی بود چشم دوختم... مامان مشکوک بود. دانای کل:همه چیز خیلی عجیب بود.... تصادف آدریان،افسردگی همیشگی پارلا و....!!!! *****بازگشت به۲۵سال پیش*****
  4. دختر نجات | fatemeh-s

    قشنگ بود....ساده و شیک! فروشنده:تحویل شما خانوم... اول فکر کرم حساب کرده اما دیدم داره امتحان میکنه.یعد از چند دقیقه ی طاقت فرسا بعد اون همه خستگی کفشو خرید...منم توی همون مغازه داشتم دید میزدم که یه کفش مشکی دیدم با یه پاپیون مشکی کج روش بود.همونو حساب کردم و رفتیم سوار ماشین شدیم.دلارا رو به من گفت: خب!بعد از این همه راه رفتن دو تا بستنی قیفی شکلاتی میچسبه.رفتیم توی یه کافی شاپ به اسم ماهتاب....سفارشامونو دادیم و بعد خوردنش من تازه یادم افتاد از مطب که فردا باید میرفتم.سریع برگشتم سمت دلارا و گفتم: کی عقد میکنی؟؟! دلارا:9صبح... یه خدارو شکر زیر لب گفتم اما دوباره یه چیزی یادم اومد.برگشتم طرف دلارا و گفتم:مهمونی کیه؟ دلارا:از 8 شب تا 2 صبح. خیالم راحت شد.رفتیم خونه و من خوابیدم! *یک روز بعد* یه مانتوی یشمی با شالی پر رنگ تر از مانتو به همراه شلوارلی و کفش آدیداس پوشیدم.کیفمم برداشتم و رفتم طبقه ی پایین.از همون بالا داد زدم:زهرا خانوووووم...نرگس جووووون!من رفتم حسام:بری دیگه برنگردی! یه چشم غره بهش رفتمو بدون توجه رفتم از خونه بیرون.یه ساعت زودتر اومدم بیرون تا هم پیاده روی کنم هم آهنگ گوش کنم...یهو نمیدونم چی شد که رفتم تو فکر صبح... یه مانتوی سورمه ای تاجای زانو و شال صورتی چرک و شلوار سورمه ای!!یه کفش پاشنه بلند صورتی هم پوشیدم که قدم رو حدود 7 سانت بلند میکرد.دلارا یه کفش پاشنه 10 سانتی قرمز آلبالویی پوشیده بود با شال و شلوار و مانتو و چادر سفید!!مهریه اشم شد 293شاخه گل رز مشکی پژمرده و 250تا سکه و..... یهو خوردم به یکی.... -ببخ.... پسره:چیکار میکنی خانوم؟(اینو با لهجه ی اصفهانی گفت) بعد یهو انگار فهمید که تهرانی گفت:جلو پاتو نگاه کن... بعد رفت...منم از گوشیم آهنگ خدا بزرگه از علی عبدالمالکی رو پلی کردم: اگه زندگی اونجوری که تو میخوای جلو نمیرهبعضی وقتا نا امید میشی بعضی وقتا هم دلت میگیرهاگه تو دلت خیلی غمه تویه زندگیت یه نفر کمهخدا داره امتحانت میکنه مثله همهخدا بزرگه خدا بزرگه , خدا بزرگه خدا بزرگهخدا بزرگه خدا بزرگه , خدا بزرگه خدا بزرگه بزرگهتو هر حالتی تو ناراحتی شبو نیمه شب تو هر ساعتی خدا هواتو دارهدلت خسته شد یا شکسته شد تمومه درا به روت بسته شد خدا هواتو دارهاگه کل این دنیا وایساد تو روت یه لشکر غم اومد درست رو به روتنرسیدی هیچ موقع به آرزوت خدارو صدا کناگه هیچی اونجور که دوست داری نیستاگه دورت هیچ سقفو دیواری نیستبدون اینا واسه خدا کاری نیست خدارو صدا کنخدا بزرگه خدا بزرگه , خدا بزرگه خدا بزرگهخدا بزرگه خدا بزرگه , خدا بزرگه خدا بزرگه بزرگهاگه زندگی اونجوری که تو میخوای جلو نمیرهبعضی وقتا نا امید میشی بعضی وقتا هم دلت میگیره خدا بزرگه این آهنگ دقیقا وصف حالمه...هیچکاری نکردم که آهنگ بعدی پخش شد...خدا-بهنام صفوی حواست به من بوده و هست اما یه وقتا حواسم ازت پرت میشهبا اینکه تو خورشیدو دادی به دنیا یه وقتایی سردم ولی نه همیشهمثه کوه پشته منی هر دقیقه بجز تو کسی تکیه گاهم نبودهتو بالاتر از قله هایه زمینی به تو فکر کردن شبیه صعودههمین که حواست به من هست خوبههمین خوبه که تو منو دوست داریهمه میرن از زندگیه من اما محاله تو یک روز تنهام بذاریهمین که حواست به من هست خوبههمین خوبه که تو منو دوست داریهمه میرن از زندگیه من اما محاله تو یک روز تنهام بذاریروزایی که از زندگی سیر میشم میشینم یه گوشه به یادت میفتمتو میدونی که چی گذشته به حالم من از حسو حالم به هیشکی نگفتمکی میدونه که من چقد گریه کردم فقط چشم تو اشک چشمامو دیدهنمیدونی اسم تورو که میارم چه حاله عجیبی به من دست میدههمین که حواست به من هست خوبههمین خوبه که تو منو دوست داریهمه میرن از زندگیه من اما محاله تو یک روز تنهام بذاریهمین که حواست به من هست خوبههمین خوبه که تو منو دوست داریهمه میرن از زندگیه من اما محاله تو یک روز تنهام بذاری
  5. فکر می کنید نفر قبلی چه چور شخصیتی داره؟

    شوخ شیطون با جنبه
  6. مشاعره با اسم دختر

    الگون
  7. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نه مینو
  8. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نه شکیبا
  9. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نه سیما
  10. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    تو فامیلمون که نیست ولی دوست بابامه! محمدطاها؟
  11. ترفیع درجه قلب | fatemeh-s

    و زوج های زیادی ریختن وسط...اون پسر رو بعد از رقص دیگه ندیدم...سرم درد گرفت به قدری که دیگه نمیتونستم اونجارو تحمل کنم!!رفتم طبقه ی بالا و خودم رو پرت کردم رو تخت...خیلی عجیب بود؛و...آشنا.خیلی خوابم میومد!چشامو روی هم گذاشتم و به خواب عمیقی فرو رفتم....از پله ها اومدم پایین!آرتام روی مبل سه نفره ای نشسته بود و دوتا دختر با وضع خیلی بدی کنارش روی مبل ها نشسته بودن..هه!مثلا پلیسه.به اون طرف نگاه کردم اون پسر و یه قاب عکس که... دیده نمیشد دستش بود...با صدای بلندی فریاد زد رو به من:هی پائولاااااا.....منو نمیشناسی؟؟! من....... یه جیغ خفیف زدم و بیدار شدم.پائولا آروم باش این فقط یه خواب بود؛نترس!نترس.... قطره های درشت و ریز عرق روی صورتم رو حس میکردم. یه لیوان آب از پارچ روی عسلی برای خودم ریختم و خوردم....اون قاب عکس دستش چی بود؟ اون از کجا میدونست اسم من پائولائه و پارلا نیست! خدایا یعنی چی؟!اون کیه؟؟؟چشامو بستم که دوباره چهره ی اون پسر اومد جلو روم.خوابم نمیبرد تصمیم گرفتم به گذشته فکر کنم...
  12. دختر نجات | fatemeh-s

    از ماشین پیاده شدم و دلارا هم اومد پایین و قفل ماشینو زد.باهم دیگه وارد پاساژ شدیم؛من کلا عادت نداشتم خیلی واسه ی خرید صبر کنم به خاطر همین چشمامو دور تا دور بازار چرخوندم که یهو دستم کشیده شد...با دلارا رفتیم توی یه مغازه به اسم نیاوش!(عجب اسمی)دلارا روب ه فروشنده گفت:سلام...ببخشید آقا این لباس چنده؟؟ فروشنده:470تومان به لباسی که دلارا اشاره کرده بود نگاه کردم. یه لباس پرنسسی کوتاه سفیدمایل به کرم که بالاتنه اش سنگ دوزی شده بود...دامنش هم چین داشت!زیر لب یه چیزی شبیه قشنگه زمزمه کردم... دلارا:سایز2رو بیارید... فروشنده:باشه! فروشنده رفت و لباسو آورد...دلارا لباسو توی پرو پوشیدو منو صدا کرد:بهاااار...بهار -اومدم! وقتی اون لباس سفید رو تن دلارا دیدم تو چشام پروژکتور روشن شد...اون لباس سفید به موهای حالت دار و مشکیش با چشمای همرنگ موهاش خیلی میومد.اونو حساب کردیم و اومدیم بیرون که یه لباس آبی سورمه ای چشممو گرفت...با دلارا رفتیم توی اون مغازه که فروشنده اش زن بود!!ازش خواستم سایز 1و برام بیاره چون فوق العاده لاغر بودم و قد بلند!اون لباس رو توی پرو پوشیدم که پشت بلند بود و روی لباس یه کمربند مشکی با گل مشکی میخورد....بدون اینکه به دلارا نشون بدم حسابش کردم...حسابی دلارا حرص خورد. منم یه کفش مخمل مشکی با هزار زحمت خریدم اما هنوز کفش مورد علاقه ی دلا جون پیدا نشده بود(حرصی)...دیدم یهو دستم عین کش کشیده شد و وارد مغازه ای شدم...دلارا رو به فروشنده گفت:آقا اون کفشو میدین؟؟کفش سفیده!!!جلو بازه. فروشنده:این؟؟ دلارا:آره آره همین!! یه کفش سفید جلو بازه ورنی!
  13. متولد کدوم ماهی؟ به سوالی که شانسته جواب بده

    بــهــمــنــ درس ميخونم....و خيلى از اشتباهاتمو كه كردم انجام نميدم!
  14. ترفیع درجه قلب | fatemeh-s

    عاشق اين جذبه امم....بى حوصله داشتم افرادو ديد ميزدم كه چشمم خورد به به چهره ى فوق آشنا...موهاى طلايى و چشماى آبى بينى قلمى و لباى معمولى و پسر.... هيـــن!!!اينكه كپى پيست خودمه؟! لااله الا الله...به حق چيزاى نشنيده و نديده!تانيا اومد كنارم نشست و گفت:به چى فك ميكنى؟؟ بگم؟؟نگم؟؟چيكار كنم!! -راستش...راستش...راستش اون پسره رو ببين چقد شبيمه! تانيا:وااااى خداى من...اوووون قلته!خخخ يهو پسره سنگينى نگامو حس كرد و برگشت طرفم كه اون ماه گرفتگى روى بازوى راستش برام آشنا بود اما يادم نميومد....يهو پسره هم چشاش گرد شد؛ رد نگاشو دنبال كردم كه اونم ماه گرفتگى روى بازوى راستمو ديد!!يهو يه آهنگ دنس خارجى پخش شد. la... Dance me to your beauty with a burning violin برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون Dance me through the panic till I'm gathered safely in برقص آر مرا در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم Lift me like an olive branch and be my homeward dove بلند کن مرا مانند شاخه های زیتون و پرنده ی من باش که به خانه باز می گردد Dance me to the end of love Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق Oh let me see your beauty when the witnesses are gone آه بگذار تا زیباییت را ببینم زمانی که همه شواهد مرده اند Let me feel you moving like they do in Babylon بگذار حرکتت را حس کنم مانند آنها که در بابل احساس کردند Show me slowly what I only know the limits of به آرامی نشانم ده آنچه را که تنها مرزهایش را می شناسم Dance me to the end of love Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق Dance me to the wedding now, dance me on and on برقص آر مرا تا جشن عروسی ، برقص آر مرا ، برقص آر Dance me very tenderly and dance me very long برقص آر مرا خیلی نرم و برقص آر مرا خیلی طولانی We're both of us beneath our love, we're both of us above هر دوی ما زیر نفود عشق‌مان هستیم، هر دوی ما در اوجیم Dance me to the end of love Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق Dance me to the children who are asking to be born به رقص آر مرا سوی کودکانی که می‌خواهند زاده شوند، Dance me through the curtains that our kisses have outworn برقص آر مرا از میان پرده‌هایی که بوسه‌های‌‌مان پوسیده شان کرده اند Raise a tent of shelter now, though every thread is torn خیمه ای به منظور سرپناه به پا کن ، گرچه خیمه ای که همه ریسمانش پاره شده Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق La la la la la la... Dance me to your beauty with a burning violin برقص آر مرا تا زیباییت با نوای سوزاننده ویولون Dance me through the panic till I'm gathered safely in برقص آر مرا در میان بیم و هراس تا در آرامش قرار گیرم Touch me with your naked hand or touch me with your glove لمس کن مرا با دست برهنه ات یا لمس کن مرا با دستکشت Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق Dance me to the end of love Dance me to the end of love برقص آر مرا تا انتهای عشق La la la la la la...
  15. دختر نجات | fatemeh-s

    -دلارااااا...منو از خواب نازم بيدار كردى كه بگى بريم خريد؟!(قيافه ى زار) دلارا:تو لباس شب دارى؟؟ -معلومه كه نه!! دلارا:پس تا١٠دقيقه ديگه پايين باش... و بدون اينكه به من اجازه ى حرف زدن بده رفت بيرون.با حرص رفتم دستشويى و بعد يه مانتوى لى با شال سفيد و شلوار لى پوشيدم...رفتم طبقه ى پايين كه ديدم دلارا فقط پايينه!با تعجب پرسيدم:دلى كو؟ دلارا:اون نيومد...رفته وقت آرايشگاه بگيره. -اوكـــــى!!! بعد روبه دلا گفتم:بزن بريم همى جون! دلارا با شنيدن همى جون خنديد و رفت كفشاشو پوشيد.(الان كنجكاوين همى يعنى چى؟؟؟ولى من نمى گـــم)منم كفشاى ليمو پوشيدم و د برو كه رفتيم...سوار ماشين دلا كه شدم آهنگ"خدايا مرسى"تهى رو گذاشت: عاشق، همه سال مست و رسوا بادا دیوانه و شوریده و شیدا بادا با هوشیاری غصه هر چیز خوریم چون مست شدیم هرچه بادا بادا خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی اوکی، شُکر که هستی که هستم که مستی که مستم به عهدی که بستم، شُکر آره، دل من دوسِت داره تو نگات موندگاره، همه چیت خوبه آره خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی تو یه اتفاقی، تو یه عشق پاکی دنیا دنیای منی، فقط مال منی تو یه اتفاقی، تو یه عشق پاکی دنیا دنیای منی، آره مال منی بیا بیا دلم تنگه، بیا بیا دلت تنگه بیا بیا که با تو من، هر کلمه ام یه آهنگه بیا بیا دلم تنگه، بیا بیا دلت تنگه بیا بیا که با تو من، آسمونم پر از رنگه خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد خدایا مرسی، عشقمو آفریدی عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد دارم یه حسی، تو عشق آخریمی خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی خدایا مرسی، عشقمو آفریدی دارم یه حسی، تو عشق آخریمی آهنگش فوق العاده اس.... (درون:بهــى جون!!!-هــان؟!...درون: بى ادب!!!!...-بنال بينيم!!...درون:بهـــى؟ -كوفـت!!بگو...درون:من اسم دار شدم! -جون تو؟؟؟درون:آره!اسمم ساتينه.... -اوهو؟؟چه اسمى دروـ..ساتين!!!چه خبرا از شوشوت؟؟ساتين:عاوليه!-اسمش چى بود؟!...ساتين:ماكان!!-اوكى باى...) يه سقلمه فرو رفت تو پهلوم و آخم رفت هوا...با عصبانيت برگشتم سمت دلارا و گفتم:هوووووى چته؟؟ دلارا:اولاً هوى تو كلات...ثانياً سوال داشتم. -بنــ...بگو سوالتو!! دلارا يه نگاه خشمگين بهم انداخت و گفت: به نظرت لباسمو چه رنگى انتخاب كنم؟؟ -ميدونى آرميا چه رنگى مى دوسته؟؟ دلارا:بزا اول يه خبر بگم....درستان عزيز به دليل مشخصى جسم فردوسى در گور لرزيد.... -درررد.... دلارا:بى ادب...سورمه اى دوس داره! -ميدونه تو رنگ مورد علاقه اشو ميدونى؟ دلارا:نه توى يه چالش خوندم رنگ مورد علاقشو! -خوبه پس صورتى ميگيريم... دلارا:صورتـــى؟؟؟چــرا؟؟؟ -خخخ...شوخى كردم سورمه اى ميخريم! دلارا:رو آب بخندى -نميخوام روتو ميخندم! دلارا:بپر پايين رسيديــم

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×