رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Lunatic

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1,676
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    24

آخرین بار برد Lunatic در 26 مرداد

Lunatic یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

10,803 بار تشکر شده

درباره Lunatic

  • درجه
    ارشد بخش کتاب+ارشد تالار نقد

مشخصات کاربر

  • علایق
    music

آخرین بازدید کنندگان نمایه

10,392 بازدید کننده نمایه
  1. مدیر سابق دفتر ارتباطات عمومی کاخ سفید می‌گوید همسر ترامپ در رفتارهای اجتماعی خود، علناً بر ضد شعارها و سیاست‌های همسرش گام برمی‌دارد و منتظر روز تمام شدن دوره ریاست‌جمهوری ترامپ و تقاضای طلاق است. به گزارش فارس، یکی دیگر از مدیران اخراجی دولت جدید آمریکا، در کتابی که از خاطرات روزهای کار خود در کاخ سفید نوشته، به روابط سرد «دونالد و ملانیا ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا و همسرش پرداخته است. «اوماروسا مانیگالت نیومن» که از روزهای آغازین ورود ترامپ به کاخ سفید، مدیر دفتر ارتباطات عمومی دفتر رئیس‌جمهور آمریکا بود، چندی پیش از کاخ اخراج شد و در کتاب خود علاوه بر اشاره به رفتار نژادپرستانه ترامپ با رنگین‌پوستان، حقایقی هم از زندگی شخصی وی فاش کرده است. آنطور که اوماروسا در کتاب خود نوشته، مثلا در یک مورد، ملانیا ترامپ پس از تأکید ترامپ بر سیاست «تحمل‌ناپذیر» بودن ورود پناهجویان غیرقانونی، لباسی می‌پوشد که در پشت آن نوشته شده بود: «برای من اهمیتی ندارد؛ برای شما مهم است؟» این مدیر سابق کاخ سفید همچنین ادعا کرده که بانوی اول آمریکا، منتظر فرا رسیدن روز اتمام دوره ریاست‌جمهوری ترامپ است تا هر چه سریع‌تر از وی جدا شود. اختلاف جدی رئیس‌جمهور ۷۲ ساله آمریکا و همسر سومش که متولد اسلواکی است و پیش از این مانکن بوده، در سفر خاورمیانه‌ای ترامپ آشکار شد. در باند فرودگاه پایتخت عربستان و همچنین به هنگام استقبال رسمی در قدس شریف، ملانیا ترامپ که همراه با همسرش در برابر خبرنگاران و دوربین‌ها قدم می‌زد، حاضر نشد دست ترامپ را بگیرد.
  2. پستچی | چیستایثربی

    وقتی به اتاق برگشتیم، حس کردم پدرم سریع صورتش را پاک کرد. چشمانش قرمز بود. یعنی گریه کرده بود؟ من نمی خواستم خطبه ی عقد من، زیر نم نم باران اشک پدر خوانده شود. چه چیزی عذابش می داد که به من نمی گفت؟ مگر دیشب نگفت، دلم می خواهد توخوشبخت باشی! علی خوشبختی من بود. هر حس خوبی که به زندگی داشتم، در علی خلاصه می شد. پس چرا اشک، پدرجان؟ چیزی نگفتم. دفتردار شناسنامه ها را خواست. شاهد هم لازم بود. پدرم گفت می رود از خیابان چند نفر را پیدا کند. با پول کمی می آمدند. مرد به شناسنامه من خیره شد. نمی توانست اسمم را بخواند! دوشیزه.. چیتا! گفتم: چیستا یثربی. علی لبخند زد و دستم را گرفت. بعد پاکت مدارک علی را باز کرد. کارت پایان خدمت، گواهی رانندگی. اما شناسنامه نبود! چند بار پاکت را زیر و رو کرد؛ شناسنامه ت کجاست حاج علی؟ علی گفت: تو پاکت بود! دلم مثل شیر جوشیده از لب ظرف روی شعله اجاق می ریخت. حال علی هم از من بهتر نبود. علی پاکت را گرفت. شناسنامه ای داخل آن نبود. زیر لب گفت: حاجی..لعنت! و دندانهایش را به هم فشار داد. گفت: من اینجا یه ساعت دیر رسیدم چون مدارک من، پیش حاجی امانت بود. حاضر نمی شد بده. می گفت ماموریتتو نصفه ول کردی. بش قول دادم برگردم تا پاکتو بم داد. انقدر عجله داشتم دیگه توشو نگاه نکردم. شناسنامه رو برداشته. دفتر دار سرش را خاراند و گفت: پس عقد؟ علی گفت: نمی شه اسم منو وارد شناسنامه ایشون کنید تا من شناسنامه مو بیارم؟ - نه علی جان نمیشه. قانونه. خودت که میدونی. گفت: یه زنگ بزنم. صدای قلبش را کنارم می شنیدم. مثل قلب گنجشکی که ترسیده باشد. قهرمان من، که از ترسناکترین خاکریزها و تونلهای دنیا راحت می گذشت، به خاطر من، ترسیده بود. کاش می شد آرامش کنم. اما حال خودم هم بهتر از او نبود. زنگ زد: الوحاجی. واسه چی شناسنامه را برداشتی؟ داشتیم؟ من که گفتم برمی گردم؟ دختر مردم اینجا وایساده. حالا وقت گرو، گرو کشیه؟ پس وایسا ببین چیکار می کنم حاجی! دارم میام اونجا. شناسنامه رو ندی قسم به روح محسن.. نشستم. پدرم با چند مرد وارد شد. همه شان در سرمای بیرون یخ زده بودند. یکراست به سمت بخاری رفتند. گفتم: پدر جان،بگو برن. حاجی شناسنامه علی رو نداده! پدر یک لحظه چشمانش را بست. نمیدانم دعایش مستجاب شده بود، یا نگران من شد. علی گوشی تلفن را کوبید. جلوی پدرم زانو زد: آقا حلالم کن. ببخش به بزرگی جدت. من نمی دونستم. پاکتو که گرفتم، تندی اومدم. نذاشته بی معرفت! گرو برداشته. ازش می گیرم. سرباز فراری که نیستم! داوطلبانه رفتم، خودمم برمی گردم، کارو تموم می کنم. شما حلالم کن آقا سید. ازمن به دل نگیر تو رو جدت.. پدرم از روی زمین بلندش کرد. لیوان آبی دستش داد، گفت:نفس عمیق بکش!
  3. نامه های فروغ فرخزاد

    پرویز جانم امیدوارم حال تو خوب باشد . امروز رفتم منزل شما و مادرت به من گفت که تو برایش نوشته ای قالی ها را بفروشد و گفت که من از عهده ی این کار بر نمی ایم و باشد وقتی خود پرویز به تهران آمد خودش بفروشد . من خواستم این جریان را برای تو بنویسم . من از این که تو می خواهی به تهران بیایی خیلی خوشحال هستم ولی به فکرم رسید که کسری پولم را از جای دیگر تأمین کنم چون من راضی نیستم که به خاطر من عده ای توی دردسر بیفتند به علاوه من عجله دارم و این جریانات باعث این می شود که من به موقع نتوانم خودم را به مدرسه برسانم و در نتیجه پولم را خرج می کنم و باز ناچار می شوم مدت دیگری اینجا بمانم تا باز کی خدا شانس رفتن را نصیبم کند . من پرویز نمی خواهم به تو تحمیل شوم . من وضع تو را خوب می دانم از در آمد تو و از قرض های تو خبر دارم . من که همیشه مزاحم تو بوده ام حالا دیگر نباید روی شانه ی تو مثل باری سنگینی کنم من 3000 تومان پولی را که می خواهم بالاخره می توانم به یک ترتیب فراهم کنم . من اگر از اینجا برومن بقیه اش درست می شود . من همین حالا برای کار در شرکت های دوبلاژ فیلم دو تا پیشنهاد دارم مهم این است که من به موقع بتوانم خودم را به آنجا برسانم . پرویز جان من نمی دانم تو کی به تهران می ایی ولی آرزویم این است که تو را حتما ببینم . برای من زود نامه بنویس . من خیلی دلم می خواهد بفهمم تو کی به تهران می ایی . تنها اشکال کار من حالا همین موضوع پول است یعنی آن کتاب فروش پدر سوخته که تا کار کتاب تمام نشود به من پول نمی دهد و بقیه را هم باید هر چه زودتر فراهم کنم و من مطمئن هستم . من خودخواهی را از حد گذرانده ام تو می خواهی به من کمک کنی در حالی که مقداری قرض داری و این قرض ها را هم باز من برایت تولید کرده ام پرویز من منتظر جواب تو هسستم من چون نمی خواستم مادرت را توی زحمت بیندازم و به او فشار بیاورم این بود که به او گفتم که من اصلا پول نمی خواهم یعنی او گفت من نمی توانم من هم گفتم من اصلا پول نمی خواهم حالا دیگر خودت می توانی فکر کنی که چه می شود . در هر حال من منتظر جواب تو هستم و منتظر دیدن تو . تو را می بوسم فروغ
  4. پستچی | چیستایثربی

    منتظر تماسم باش! بیشتر از این نمی توانست حرف بزند یا شاید نمی خواست! همان اندازه هم که حرف زده بود، یعنی صابون همه چیز را به تنش مالیده بود. شاید مثل من، دیگر چیزی برای از دست دادن نداشت! منتظر تماسش بودم. اما تا کی؟ بوسنی هنوز جنگی نبود که بتوانم اخبار را دنبال کنم. همه چیز مخفی بود. وقتی عشق زندگیت، باد می شود، طوفان می شود، رگبار می شود و بر سرنوشتت می بارد، دیگر انتظار همه چیز را داری، مگر نیامدنش را. تا روزیکه همکارش در خانه ما را زد. در پادگان دیده بودمش. مودبانه سلام داد و سریع یک کاغذ مچاله در دستم گذاشت و رفت. روی آن نوشته بود: فردا. دو بعدازظهر. دفترخانه ونک. آدرس و تلفن را هم نوشته بود. دفتر آشنایش بود. -فقط پدرت. چند دست لباس و شناسنامه! فردا خاتون! شنیده بودم که بسیاری از زنان شاعر در جوانی عاشق شده اند. اما هیچکدام اینطور پنهانی ازدواج کرده اند؟ زمستان سختی بود. پدر داشت برفها را از ماشین کنار می زد. چند ماه دیگر بیست سالم می شد. حس کردم همه عمرم را منتظر زمستان بیست سالگی ام بوده ام. پدر نگاه سریعی به نامه انداخت وگفت: همین؟ گفتم: این چند خط، سند خوشبختیه منه پدر. با من میای نه؟ جواب نداد. تندتر برفها را از روی ماشین کنار زد. گفتم: بعدش ننوشته کجا می ریم. ولی اینجا نمی تونیم بمونیم. پیداش میکنن. شاید بریم یه جای دور. گلوله ی برف از روی ماشین به سمت من پرت کرد و گفت: به خاطر عشق، با مادرت عروسی کردم. ببین چی شد؟ گفتم: می شناسمش پدر! گفت: دختر بیچاره! اولین بار بود انقدر غمگین می دیدمش. انگار علی و عشق او را، متعلق به گذشته می دانست. تاصبح با هم حرف زدیم، تا قانع شد بیاید. دو بعداز ظهر با ساک کوچکی در دستم، داخل دفترخانه بودیم. سه شد نیامد! دفترخانه گفت: علی را می شناسد. بد قول نیست. اما کم کم، باید ببندد. -نه آقا. خواهش می کنم. تلفنش زنگ زد. الو؟ الو! -الان میاد! چند لحظه بعد؛ علی، رنگ پریده... دم در بود. در این دو سال مردی شده بود! سرم گیج رفت. علی من بود! خواستم دستش را بگیرم. چشمهایش آتش بود. اما دستش سرد. ترسیدم! -چی شده؟ -صوفیا نتونست فرار کنه. پشت من بود، روی پل! می دونی شکنجه ش میدن؟ به حد مرگ! من نخواستم زنم شه، چون عاشق توام چیستا. اما اگه تو جای من بودی میذاشتی اون دختر، زیر دست و پای صربا کشته شه؟ دیر فهمیدم که گرفتنش. خودمو نمی بخشم! گفتم: عقدم کن. بعد با هم می ریم دنبالش. دیگه ولت نمی کنم. علی گفت: می کشنش! گفتم: عقدم کن و گرنه دیگه پیدات نمی کنم. صوفیا رو شاید ببینی. منو نه! علی گفت: ماه پیشونی من شده یه گوله آتیش! لپم را نیشگون گرفت. مخلصیم خانمم، تا آخرش! گفتم: بهم بگو عزیزم!... چرا نمیگی؟ گفت: عزیزم! بریم بالا زن و شوهر شیم...
  5. هشتاد‌و‌پنجمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی بنیاد سعدی ویژه تربیت مدرس استادان خارجی با برگزاری مراسم اختتامیه به کار خود پایان داد. به گزارش روابط عمومی بنیاد سعدی، مراسم اختتامیه هشتاد‌و‌پنجمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی با حضور بیش از 70 مدرس خارجی از 13 کشور جهان، حسین پناهی آذر، معاون وزارت امور خارجه، محمدحسین هاشمی معاون همکاری‌های علمی و فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، سفیران برخی از کشورهای شرکت کننده در این دوره، ایوب دهقانکار، دبیر طرح گرنت وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامی و معاونان و دست اندرکاران بنیاد سعدی برگزار شد. در این مراسم به دلیل کسالت غلامعلی حدادعادل رئیس بنیاد سعدی، سیدباقر سخایی دبیر بنیاد سعدی پیام وی را برای اختتامیه این دوره دانش‌افزایی زبان فارسی قرائت کرد. در بخشی از این پیام آمده است که « اگرچه به علت بیماری توفیق حضور در جشن پایانی دوره هشتاد و پنجم زبان فارسی را از دست داده ام خوشحالم که این دوره پس از 4 هفته به خوبی به پایان رسیده و شما فارسی آموزان با آموختن مهارت های معلمی زبان فارسی هم اکنون آماده بازگشت به میهن خود هستید تا بر سعی و کوشش خود برای یاد دادن این زبان به دیگران بیفزایید. بنده موفقیت در این دوره آموزشی را به شما تبریک می گویم و از عموم مهمانان ارجمندی که به احترام شما در مراسم پایان دوره شرکت کرده اند صمیمانه سپاسگزاری می کنم. همه ما باید دست در دست هم دهیم و برای آموزش زبان فارسی در جهان تلاش کنیم مطمئن باشید که بنیاد سعدی همیشه در کنار شماست» در ادامه رضامراد صحرایی معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی با اشاره به این‌که دوره برگزارشده اولین دوره بلندمدت تربیت مدرس توسط بنیاد سعدی بوده است گفت: بنیاد سعدی در پنج‌سالگی و در آغاز شش‌سالگی خود، دوره‌ای را برگزار کرد که سابقه قبلی نداشت. برای این دوره 137 درخواست از کشورهای مختلف برای ارائه شد که در نهایت ۷۷ نفر از ۱۴ کشور جهان (با احتساب مدرسان ایرانی) برای حضور در این دوره پذیرفته شده‌اند چرا که سطح زبانی افراد برای ما مهم بود و این افراد می بایست در دوره تربیت مدرس حضور می یافتند. وی افزود: همچنین رشته این شرکت کنندگان خارجی از زبان و ادب فارسی و زبانشناسی گرفته تا تاریخ، ایرانشناسی و شرقشناسی بود که برخی از آنها به واسطه رشته تحصیلی خود زبان دوم را فارسی انتخاب کرده و اکنون به مرحله استادی رسیده اند. صحرایی از انجام ۹۰ ساعت آموزش در هشتاد‌و‌پنجمین دوره دانش‌افزایی زبان فارسی، با استفاده از استادان مجرب این زبان و با الگوبرداری از دوره آموزشی «سلتا» در زبان انگلیسی خبر داد و افزود: این ساعات آموزشی در قالب ۱۱ پودمان تعریف شده بود. این پودمان ها شامل؛ آموزش روش تدریس مولفه های دستور و واژه، چهار مهارت «خواندن»، «نوشتن»، «صحبت کردن» و «شنیدن» و همچنین اصول کلاس داری و آزمون سازی بودند. وی همچنین آموزش روش تدریس ادبیات به مدرسان خارجی زبان فارسی را از ویژگی‌های این دوره برشمرد که برای نخستین بار صورت گرفت. صحرایی همچنین گفت: پیش از این ۵۵ دوره کوتاه‌مدت تربیت مدرس در مدت پنج سال برگزار شده بود، اما این دوره نقطه عطفی در دوره‌های آموزشی ما بود چرا که تجربه آن ۵۵ دوره را در کار خود داشتیم و سعی کردیم این دوره اختصاصی را برای مدرسان خارجی و ایرانیانی که می خواهند چه در ایران و چه در خارج از ایران استاد زبان فارسی برای غیر فارسی زبانان باشند اجرا کنیم. معاون آموزش و پژوهش بنیاد سعدی همچنین با اشاره به این‌که بنیاد سعدی هر ماه یک دروه برای فارسی‌آموزان کشورهای دیگر برگزار می کند گفت: در نظر داریم که یک دوره بلند مدت دانش افزایی در ماه ژانویه نیز برای فارسی آموزان در صورت برگزار کنیم. وی در پایان سخنان خود به اجرای 38 فوق برنامه فرهنگی و تفریحی در ایران برای شرکت کنندگان خارجی اشاره کرد و گفت: افراد شرکت کننده امسال بخشی از جاده ابریشم را دیدند و در واقع از سمنان، کاشان و اصفهان بازدید کردند. زبان فارسی، مهم ترین مزیت ایران برای انتقال فرهنگ در بخش دیگری از مراسم، حسین پناهی‌آذر معاون وزیر امور خارجه نیز در سخنانی زبان را مهم‌ترین ابزار در انتقال فرهنگ یک کشور معرفی کرد و گفت: و زبان فارسی مهم‌ترین مزیتی‌ است که ما در ایران برای رساندن فرهنگ و پیام‌مان در جهان داریم. وی با اشاره به اینکه توسعه زبان فارسی در جهان می‌بایست در سال‌های اول انقلاب اتفاق می‌افتاد، افزود: اما به جهت مشغله‌های مهم‌تر دیگر و پدید آمدن جنگ، این امر مهم به تعویق افتاد. اما به مرور به این فعالیت بازگشتیم و مراکزی برای توسعه زبان فارسی ایجاد شد و در سال‌های اخیر شاهد فعالیت‌های گسترده بنیاد سعدی در این حوزه بوده‌ایم. پناهی‌آذر ادامه داد: ما هم در خارج از کشور همواره تلاش کرده‌ایم که آنچه را در توان سفارتخانه‌هایمان است، برای آموزش و توسعه زبان فارسی به کار گیریم. معاون وزیر امور خارجه در پایان بر لزوم سرمایه‌گذاری بیشتر برای گسترش زبان فارسی در جهان تأکید کرد. همچنین محمدحسین هاشمی معاون همکاری‌های علمی و فرهنگی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در سخنان کوتاهی، یکی از وظایف مهم رایزنی‌های فرهنگی را بسط و گسترش ارتباطات با فرهیختگان حوزه زبان و ادب فارسی، عنوان و ابراز امیدواری کرد که سازمان متبوعش بتواند به وظیفه ذاتی خود به خوبی عمل کند. در ادامه ایوب دهقان‌کار، دبیر علمی و اجرایی طرح گرنت که طرح حمایت از ترجمه و انتشار کتاب‌های نویسندگان ایرانی در کشورهای دیگر و نمایشگاه‌های بین‌المللی از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، به ارائه این طرح برای اساتید زبان فارسی که از کشورهای دیگر آمده بودند، پرداخت. طبق گفته وی وزارت ارشاد سقف 3000 یورو را برای مترجمین در نظرگرفته که البته این رقم حداکثر مبلغ است و یوروی که پرداخت می شود بر اساس کیفیت ترجمه، تعداد صفحات کتاب و اولویت اثر، مشخص و به مترجم تعلق می‌گیرد . وی اهداف وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از این طرح را معرفی فرهنگ و ادبیات ایران و معرفی نشر مکتوب فارسی به خوانندگان دیگر کشورها عنوان کرد. دهقان کار همچنین گفت: هر کتابی که در ایران با مجوز وزارت ارشاد چاپ شده است می تواند برای ترجمه انتخاب شود ولی در عین حال اولویت های نیز داریم که این اولویت ها شامل؛ ادبیات معاصر و کلاسیک فارسی، هنر ایران، مطالعات ایرانی و اسلامی، تاریخ ایران و ... می شوند. سخنرانی استادان خارجی که به اشعار فارسی نیز مزین شده بود بخش جالب دیگری از این مراسم بود. اولین سخنران خارجی، خانم سوره شامرادوا از ازبکستان بود که گفت: با وجود آنکه زبان مادری ما فارسی نبود اما جلسه های درس را به آسانی فهمیدیم چرا که استادانی به ما آموزش دادند بسیار تسلط داشتند. لوون از ارمنستان نیز از تاثیر مهم این دوره و آشنا شدن با فرهنگ ایران سخن گفت. شیخ موس اورکین از ترکیه نیز از خدا برای دادن فرصت حضور در ایران و یادگیری زبان فارسی شاکر و و معتقد بود که آنها این چند هفته میهمان یک نهاد و سازمان خاص نبوده‌اند و در حقیقت میهمان مردم ایران بوده‌اند. این مراسم، با اهدای گواهی‌نامه‌ها به شرکت‌کنندگان پایان یافت
  6. نخستين ساعات تعطيلات آخر هفته بود كه عكسي از محمدجواد آذري جهرمي وزير ارتباطات و فناوري اطلاعات دركنار كيميا عليزاده، دختر تكواندوكار دوست‌داشتني ايراني موجي از واكنش‌هاي كاربران فضاي مجازي را برانگيخت. به گزارش اعتماد، عليزاده دختر ورزشكار و قهرمان ايراني كه قرار بود پرچمدار كاروان ايران در بازي‌هاي آسيايي باشد و حالا به‌خاطر مصدوميت نه‌تنها از اين مهم بازمانده، بلكه حتي از حضور در رقابت‌ها هم محروم شده است و اين اتفاق تراژيك قلب ايرانيان بسياري را به درد آورده و احساسات ميليون‌ها هواخواه «كيميا» را برانگيخته است. با اين حال علت اصلي بارها و بارها بازنشر اين عكس، نه لبخند «كيميا» بود، نه تقدير «وزير جوان» از اين ورزشكار دوست‌داشتني. آنچه اين عكس را اين‌چنين مورد توجه كاربران قرار داد، پوشش متفاوت آذري‌جهرمي بود. وزير دهه‌شصتي كابينه مسن حسن روحاني كه آن‌چنان كه در اين چند ماهي كه از وزارتش مي‌گذرد، ثابت كرده شايد بيش از هرچيز با رموز رسانه و تبليغات آشنا باشد، با يك شلوار جين و پيراهن آستين‌كوتاه در اتاق كارش ميزبان دختر تكواندوكار ايراني بود و همين پوشش نامتعارف بار ديگر «آذري_جهرمي» را در فضاي مجازي «هشتگ» كرد. نكته جالب در اين ميان، گستردگي و تنوع واكنش‌ها به پوشش «وزير جوان» بود. تا آن‌جا كه در ميان كاربران بودند گروهي كه اين پوشش را در حد «شق‌القمر» بالا برده و اين تفاوت ظاهري را نشانه‌اي از تفاوتي عميق در نوع نگاه آذري‌جهرمي تحليل كردند و در مقابل، طيفي نيز «وزير جوان» را به‌خاطر تلاش براي آنچه ازسوي اين كاربران نوعي «پوپوليسم» و «عوام‌فريبي» خوانده شد، مورد هجمه‌هاي شديد انتقادي قرار دادند. عجيب آنكه منتقدان در ادامه انتقادهاي خود به آذري‌جهرمي جريان اصلاحات را نيز هدف قرار دادند و اين جريان سياسي را به فريبكاري متهم كردند. آن هم در شرايطي كه آذري‌جهرمي نه‌تنها هيچ سابقه‌اي در جريان اصلاحات نداشته و ندارد، بلكه اتفاقا مهم‌ترين منتقدانش در جريان راي‌اعتماد همين اصلاح‌طلبان و فراكسيون اميد مجلس بود و مهم‌ترين حاميانش، اصولگرايان در ٢ فراكسيون نمايندگان ولايي و مستقلين ولايي! اين نخستين‌بار نيست آذري‌جهرمي با اقداماتي از اين دست، اين‌چنين كاربران فضاي مجازي را به واكنش‌هايي مثبت و منفي وامي‌دارد. به هر حال، فارغ از آنكه انگيزه «وزير جوان» از اين حضور پررنگ در فضاي رسانه چيست و آيا واقعا آن‌چنان كه منتقدان اين رفتار آذري‌جهرمي ادعا مي‌كنند، علت اصلي تلاش براي دستيابي به درجات بالاتر سياسي ازجمله «رياست‌جمهوري» است يا مطابق ادعاي موافقان رفتار متفاوت، هدف آذري‌جهرمي، صرفا ساختارشكني‌هايي بجا در راستاي ارتقاي سطح اعتماد عمومي به حاكميت است، پرسش بي‌پاسخ آن است كه علت ورود به حوزه‌هايي كه ارتباطي به اختيارات وزير ارتباطات ندارد، چيست؟ همان‌طور كه برخي مي‌گويند چگونه حضور «وزير جوان» با آستين‌كوتاه در اتاق كار امري پسنديده و حتي مورد تحسين است اما رانندگان تاكسي قزويني از همين پوشش زير آفتاب داغ تابستان منع شده‌اند. در ميان انبوه اين سوال‌ها كه هركدام به كرات نيز مطرح شده، شايد يك سوال كمتر مورد توجه قرار گرفته است؛ اينكه پشت دوربين عكاسي كه در اتاق وزير آمده ثبت تصوير بوده، چه كسي ايستاده و اين عكس چطور به فضاي رسانه‌اي درز كرده است؟!
  7. به گزارش خبرنگار اقتصادی خبرگزاری تسنیم، با آزاد شدن خرید و فروش ارز در صرافی‌ها تعداد اندکی از صرافی‌های خیابان فردوسی به دستورالعمل بانک مرکزی عمل کرده و نسبت به خرید و فروش اقدام می‌کنند. این درحالی است که اکثر صرافی‌های این خیابان همچنان تابلو خرید و فروش ارز نداریم را روی شیشه‌های خود نصب کرده‌اند. مردمی که قصد سفر خارجی دارند در خیابان فردوسی تقریبا از تمام صرافی‌ها سوال می‌کنند که از کجا می‌توانندارز مسافرتی بخرند و آنها هم پاسخ می‌دهند که کمی بالاتر از چهار راه استانبول چند صرافی ارز می‌فروشند. یکی از صرافی‌هایی که ارز مسافرتی می‌فروشند با ازدهام جمعیت مواجه شده و مردم در تلاش برای ورود و خرید ارز هستند. قیمت فروش ارز مسافرتی در این صرافی 10 هزار و 400 تومان اعلام شده است درحالی که نرخ فروش ارز در بازار ارز در صرافی‌های دیگر 10 هزار و 500 تومان است؛ البته نرخ دلار معاملاتی دلالها در کوچه پس کوچه‌ها 100 تومان بالاتر و 10 هزار و 600 تومان است. صرافی‌ها در حالی قیمت فروش ار مسافرتی را 10 هزار و 400 تومان اعلام کرده‌اند که بانک مرکزی آنها را مجاز به فروش ارز با یک درصد بالاتر از نرخ بازار ثانویه کرده بود.
  8. اگرچه تا همین دو دهه پیش فهرست رتبه‌های تک‌رقمی کنکور سراسری پر از «تهران» و «شمیرانات» بود، اما سال‌هاست که این یکنواختی به‌هم‌ریخته و گلچینی از شهر‌های کوچک و بزرگ ایران در روز اعلام نتایج، خودنمایی می‌کند. به گزارش شهروند، به نظر می‌آید این حضور دانش‌آموزان غیرتهرانی در بین رتبه‌های تک‌رقمی حالا تبدیل به یک روند ثابت شده است. به‌عنوان مثال در همین کنکور ۹۷، از ۳۶ رتبه تک‌رقمی ۵ گروه آزمایشی، تنها ۱۲ نفر از مدارس تهران بودند و بیش از ۶۶‌درصد این پیشتازان کنکور در شهرستان‌های ایران متولد شده و در مدارس همان شهر‌ها هم درس خوانده‌اند. چه شده که سهم غیرتهرانی‌ها در بین رتبه‌های برتر کنکور سراسری افزایش یافته و برتری تحصیل در شهرستان‌های ایران در مقایسه با تهران پرامکانات چیست؟ زمان بیشتر و هوای سالم‌تر با این‌که اختلاف امکانات زندگی و تحصیلی تهران با دیگر شهر‌های ایران را کسی انکار نمی‌کند، اما به نظر می‌آید پایتخت ایران حالا پر از نواقص و معایب برای دانش‌آموزان کنکوری است و همین موارد هم زمینه را برای رقابت بهتر ساکنان شهر‌های کوچک با تهرانی‌ها فراهم می‌کند رتبه‌های برتر کنکور سراسری امسال از نقاط مختلف ایران از این دلایل می‌گویند و حتی تعدادی از آن‌ها حاضر نیستند دانشگاه‌های تهران را به‌عنوان شهر دانشگاهی خود انتخاب کنند. «علی عبدالله‌زاده» که از او به‌عنوان پدیده کنکور امسال یاد می‌شود و در کنار رتبه ۲ تجربی، رتبه یک زبان خارجی را هم کسب کرده، متولد و بزرگ‌شده تربت‌حیدریه در استان خراسان رضوی است. او معتقد است که درباره کمبود امکانات تحصیلی در شهر‌های کوچک اغراق شده و معتقد است که زندگی در چنین شهر‌هایی می‌تواند برای یک دانش‌آموز مزیت‌هایی هم داشته باشد. عبدالله‌زاده که رشته پزشکی و دانشگاه فردوسی مشهد را به‌عنوان اولویت نخست خود انتخاب کرده دراین‌باره می‌گوید: «به هرشکل امکانات تحصیلی و موسسه‌های آموزشی بهتری در تهران وجود دارد، اما به نظر من کمبود امکانات به آن شکل اغراق‌شده درباره شهرستان‌ها وجود ندارد. از لحاظ امکانات حداقل من کمبودی احساس نکردم. مهمترین کمبود در شهر‌های کوچکتر این است که احتمال هم‌مدرسه بودن با رفیق‌هایی که رقیب‌های خوبی در درس‌ها باشند، کمتر است.» او معتقد است زندگی در شهر‌های کوچک، امتیاز‌هایی هم برای یک پشت‌کنکوری دارد: «شهر‌های کوچکتر این مزیت را دارند که هوای بهتری داشته و به دلیل آلودگی مدارس تعطیلی ندارند و زمان رفت‌وآمد درون‌شهری هم کمتر است که فرصت مناسبی برای مطالعه به وجود می‌آورد.» ۳ کنکور تجربی امسال هم که در تبریز درس خوانده به موارد مشابهی اشاره می‌کند. «عرفان آبادی‌فرد» دراین‌باره می‌گوید: «اختلاف امکانات بین تهران و تبریز و بسیاری از شهر‌های بزرگ ایران در این سال‌ها کم شده و هر کدام از شهرستان‌ها مزیت‌های خاص خود را دارد. من در تبریز مشکلی از این جهت نداشتم.» علاوه‌براین «نیما جواهری» از کامیاران کردستان که امسال رتبه ۸ علوم انسانی را کسب کرده هم معتقد است در رشته خود کمبودی را در این شهر احساس نکرده است. او می‌گوید: «در همین چند سال گذشته چندین نفر از شهر ما و شهر‌های کوچک اطراف در رتبه‌های برتر قرار گرفتند و این نشان می‌دهد که عملا این امکان وجود دارد. من اینجا فرصت زیادی داشتم و حتی درکنار درس‌خواندن، تمرین منظم ساز و مطالعه غیردرسی زیادی داشتم. فکر می‌کنم دانش‌آموز تهرانی وقت کمتری داشته باشد.» مشابه این سخنان را رتبه‌های برتر دیگری از شهر‌های کوچک هم بیان می‌کنند و تاکید همه آن‌ها بر هوای سالم‌تر شهر‌های کوچک و همچنین زمان بیشتر آن‌ها برای مطالعه است. پیشتازی غیرتهرانی‌ها پاسخی به کمبود امکانات غیردرسی است حضور دانش‌آموزانی از مناطق دورافتاده و شهر‌های کوچک در بین رتبه‌های تک‌رقمی دو دهه گذشته اگرچه با نوسان همراه بوده، اما همواره در نمودار زمان طولانی‌مدت، تبدیل به یک رویه ثابت شده است. «سعید خراط‌ها» پژوهشگر اجتماعی و جامعه‌شناس یکی از دلایل این موضوع را انگیزه بیشتر ساکنان این مناطق می‌داند. او دراین‌باره می‌گوید: «بخشی از این موضوع به انگیزه‌ها برمی‌گردد، چون امکانات در این مناطق از هر نظر محدود و مسدود است و با توجه به نبود توازن در آموزش، انگیزه ساکنان شهر‌های کوچک و مناطق محروم بیشتر شده است؛ یعنی بخشی از این نتایج به کمبود سایر امکانات برمی‌گردد. چون امکانات تفریحی و ورزشی کمتری در این مناطق وجود دارد، برای کسانی که در فکر خروج از این شرایط هستند، راهی جز کنکور نیست و این کمبود امکانات تفریحی، انگیزه تحصیل را بیشتر می‌کند این جامعه‌شناس ادامه می‌دهد: «بخشی دیگر از دلایل این موضوع را می‌توان به گفتمان اخلاقی شکل‌گرفته درباره درس در این مناطق نسبت داد. در شهر‌های کم‌برخوردارتر، چون تبعیض و بی‌عدالتی در زمینه تخصیص امکانات وجود دارد، گفتمانی پیرامون نوجوان‌ها شکل گرفته که می‌توان تحت عنوان «درست رو بخون» از آن نام برد که در قالب دیگر گزاره‌های اخلاقی تبدیل به یک گفتمان شده و بچه‌ها به سمت درس تشویق می‌شوند و موضوع را پذیرفته‌اند. وقتی هیچ راهی برای پیشرفت این افراد وجود ندارد، والدین راه سعادت را در تحصیل می‌بینند و مدام این موضوع را به فرزندان خود گوشزد می‌کنند.» حباب دانایی در مدارس پولی خراط‌ها دلیل دیگر پیشتازی غیرتهرانی‌ها در کنکور‌های سال‌های گذشته را هم به پولی‌شدن بی‌رویه آموزش در تهران نسبت می‌دهد: «در تهران مدارسی ایجاد شده که بچه‌های بااستعداد را جذب می‌کنند و به نظر می‌آید باید برای تحصیل بهتر باشد، اما عملا حباب است. این مدارس به دلیل هزینه بالایی که از والدین می‌گیرد، نمی‌تواند نمره واقعی به دانش‌آموزان بدهد و معمولا نمرات این محصلان بالاست، یعنی این نمره‌ها یک حباب دانایی ایجاد می‌کند، اما در عمل این موضوع اتفاق نمی‌افتد.» این پژوهشگر اجتماعی درباره دیگر دلایل جامعه‌شناختی افزایش حضور غیرتهرانی‌ها در بین رتبه‌های کنکور به تفاوت امکانات استفاده از اینترنت و شبکه‌های اجتماعی هم اشاره می‌کند. خراط‌ها دراین‌باره می‌گوید: «عملا بچه‌های شهر‌های بزرگ درگیر مسائل دیگری هم هستند که تحصیل برای کنکور را به تنها اولویت و هدف آن‌ها تبدیل نمی‌کند. مثلا در تهران بچه‌های امروز وقت زیادی را با تلفن همراه خود می‌گذرانند که این موضوع در شهر‌های کوچکتر کمتر اتفاق می‌افتد، چون سرعت و قیمت اینترنت در تهران همچان متفاوت از شهر‌های کوچک و مناطق محروم است.» این جامعه‌شناس موارد موردتاکید رتبه‌های غیرتهرانی موفق در کنکور امسال را، اما چندان تاثیرگذار نمی‌داند و معتقد است «تعطیل‌نشدن مدارس در این مناطق به دلیل آلودگی هوا» و همچنین «فرصت و زمان بیشتر برای مطالعه» چندان تاثیرگذار نیست.
  9. عشق بی پروا | mehrane

    نویسنده گرامی ضمن خوش آمدگویی، لطفا قبل از شروع تایپ رمان خود، تایپیک های زیر را به دقت مطالعه فرمایید: قوانین ارسال رمان اطلاعیه های بخش کتاب نویسنده گرامی قبل از شروع نگارش داستان حتما تاپیک های زیر را مطالعه کنید: نحوه ی قرار دادن کتاب در سایت مهمترین نکات ویرایشی | مخصوص نویسندگان و ویراستاران انجمن نویسنده عزیز : در هر قسمت از رمان باید حداقل 20 خط کامل در پست جدید ارسال کنید , در صورت کمتر بودن پست جدیدی که ارسال کردید با قسمت بعدی یا قبلی رمان ادغام میشه ! بین نوشته ها و خط ها به هیچ وجه اینتر نزنید و بین خط ها فاصله ایجاد نکنید ! از بزرگ کردن متن و تغییر فونت خودداری کنید , حداکثر سایز مجاز برای نوشته ها 18 ! از شکلک های گوشی یا هر کیبوردی مثل ( ♣◘♦♠ ) و هرگونه شکلک یا عکس در متن استفاده نکنید که در اخر مجبور بشید کل رمان رو ویرایش کنید و این شکلک هارو حذف کنید ! ( شکلک های عکسی در فایل نهایی نمایش داده نمیشه , شکلک های کیبوردی در همه دستگاه ها پشتیبانی نمیشه و نمایش داده نمیشه ! ) به غیر از ادامه داستان در تاپیک ,, ارسال پست هایی مثل : دیگه ادامه نمیدم , یا بعد امتحان ها میام و ... مجاز نیست برای صحبت با خواننده حتما باید قسمت جدید رمان رو انتشار بدید و اول یا آخر پست با رنگ آبی متن خود را به عنوان گفتار نویسنده ارسال کنید ( حداکثر 2 خط ) تبلیغ رمان کاربرها تنها در امضا شخصی کاربر مجاز میباشد , ارسال پیغام خصوصی به کاربران , ارسال پست در تاپیک های دیگه و... یا به هر نحوه تبلیغ رمان ممنوع میباشد ! بعد از ارسال 25 قسمت از رمانتون میتونید تایپیک نقد رمانتونگرو در تالار معرفی و نقد کتاب کاربران ایجاد کنید **بعد از ایجاد تایپیک، رمانتون توسط تیم نقد، نقد و بررسی میشه و شما موظف هستید بر اساس نقدهای تیم نقد، رمانتون رو ویرایش کنید** شما میتونید بعد از ارسال 25 قسمت , در تاپیک طراحی جلد طراحی جلد رمان های در حال تایپ درخواست ارسال کنید تا برای رمان شما گرافیست های انجمن جلد طراحی کنن ** قبل از ارسال درخواست جلدتون، تایپیک نکاتی برای درخواست جلد رمان را مطالعه فرمایید ** و در تایپیک جامع اعلام پایان تایپ رمان پایان تایپ رمان خود را میتوانید اعلام کنید! توجه داشته باشید که هر رمان پس از اتمام به تالار ویرایش جهت ویراستاری منتقل شده و انتقال به این بخش الزامی خواهد بود از شما کاربر گرامی تقاضا میشود که قوانین این بخش را رعایت فرمایید موفق باشید تیم مدیریت بخش کتاب انجمن نودهشتیا .:: هرگونه کپی برداری از مطالب , تصاویر و... طبق قانون جرائم رایانه ای ماده 21 و حقوق حمایت از پدیدآورندگان غیر مجاز بوده و پیگرد قانونی دارد ::
  10. سلام اسمای عزیز. خوبی جانم؟

    ببین این تاپیکی که آقا میلاد زدن، کلی درموردش حرف زده شده. ما با کلی امیدواری منتظر استارتش بودیم. فقط از رو اسم مشترک که نمی شه حذف کرد. لطفا بازش کن.

    منتظریما. باشه؟

     

    1. Ravi

      Ravi

      سلام لونای عزیز 

      درباره ی تشابه تاپیک ها حق با شماست. اسم و قالب تاپیک مشابه هست. ولی علت استارت تاپیک اقا میلاد خلاء بوده که حس شده.  تاپیک شما خلاصه میشه تو معرفی رمان و یک سری گوشزدها و تعریف و تمجیدهای مربوط به رمان که متاسفانه باید بگم نه کارایی و نه بازدهی و نه فعالیت مناسب داشتند. 

      پس تاپیک اقا میلاد اگر اسم مشابه دارند ولی کارایی و انگیزه ی استارتش متفاوته. لطفا تاپیک مورد نظر رو فعال کنید. 

      قبل از هر چیزی اگر حرفام باعث رنجش شده معذرت. قصد ناراحت کردن کسی رو ندارم. فقط میخوام وضعیت رمان ها بهتر بشه. 

  11. سلام خوب هستین؟من متوجه نشدم چرا پست رو بستید؟این اصلا با اونی که شما میگید فرق داشت بعدش من بخاطر این پست چهار روز با دوستان صحبت کردم.

  12. سلام یار قدیمی 

    سرت بع کجا گرمه کع مارا بع دست خاطره ها سپرده ای نقطه چین خانوم

    حیف نون ارشد منتظر پیام شما در تل هستم.

    1. Lunatic

      Lunatic

      سلام عزیزدل. حیف نون خوشگل.

      سرم جایی گرم نیست جون تو. 

      ایدیتو گم کردم فدات بشم. :unsure::unsure:

  13. من سراپا همه زخمم
    تو سراپا
    همه انگشت نوازش باش

  14. منم یکی از اون ۱۱ تام بچه های ما نداشتن مدرسه فوتبال پا گرفتن تو زمین خاکی، تو مدرسه، تو پارک یاد نگرفتن از معلم اروپایی بالا اومدن با گل کوچیک و روپایی...» آی‌اسپورت- مدتی به جام‌جهانی مانده بود که امیر تتلو خواننده جوان، از همانها که زیرزمینی‌شان می‌نامند لباس سپید ملی را پوشید و خواند: «منم یکی از اون یازده تام» در آن روزهای خوف و رجا عجیب به دلمان نشست، وقتی از عقاب می‌گفت که «کم نداشتیم عابدزاده ها رو» یاجادوگر و خسرو حیدری را ستایش می‌کرد که «از جنوب تا انزلی من علی کریمی و خسرو حیدری کم ندیدم» امیر آن روزها مثبت بود و خواستنی. لابد همین بود که سردار آزمون بلافاصله برایش استوری گذاشت که «عاشقتم» آن روزها هنوز او و طارمی بخاطر حمایت از آتنا اصلانی از امیر فحش نخورده بودند؛ دوست داشتن آن امیربرخلاف این یکی کار راحتی بود. بازیکنان پرسپولیس قبل از بازیهای سخت و نفس‌گیر با ملودی‌های لطیف و مخملی او ذهنشان را آرام می‌کردند. همخوانی‌شان در اتوبوس تیم دیدنی‌ست: «تو بهم دادی آرامشو حالا که دل من باهاته.. شکر» آرامش آن روزها همسایه دیوار به دیوار امیر بود و امروز فرسنگ‌ها از او دور است. جوانی که خودرو و خودجوش «ستاره» شد اما آداب ستارگی را نیاموخت، دیگران هم قدمی برایش برنداشتند جز آنکه منفعتی طلب ‌کردند. یکی تماشاگر برای تیمش می‌خواست، دیگری توجه جوانان را و آن یکی حضور یک سلبریتی و فلش عکاسان را. نه فرهاد کاظمی روی چمن و نه وحید شمسایی در سالن، رک و صریح به او نگفتند که شروع ورزش قهرمانی، آنهم فوتبال در حد لیگ برتر با مختصات بدنی و سنی‌اش جور در نمی‌آید. هیچکس به پادشاه نگفت لخت است، شاید هم گفتند و به خرجش نرفت. هرچه بود امیر قصه ما شوخی شوخی همه چیز را جدی گرفت. از رفاقت با صادقیان شروع کرد تا یک روز ناگهان سر تمرین پرسپولیس آفتابی شد. اولین سیلی را از حقیقت همان بعد از ‌ظهر گرم خورد آنجا که با سگرمه‌های درهم درخشان مواجه شد تا روزنامه گل تیتر بزند «تتلو از تمرین پرسپولیس اخراج شد» تا امیر بخواند «خیلی جاها شدیم خسته و کوچیک» هرچند کمی آنسوتر نقل قول مبالغه‌آمیز صادقیان به چشم می‌خورد که«فوتبال داش امیرم بد نیست» شاید همین دایه‌های مهربان‌تر از مادر نگذاشتند امیر به جایگاه حقیقی‌اش برگردد و بگوید آقا نادر بریم؟ امیر ماند و دن کیشوت‌وار با آسیاب‌های بادی ذهنش جنگید و هر روز بیشتر از قبل دشمنان خیالی جست. یک روز مسلمان را به فحش بست، روز دیگر بیرانوند را. به خیالش ایراد از رنگ سرخ است و رنگ عوض کرد و ۸ قرمز گذاشت و ۷ آبی برداشت. غافل از آنکه ایراد کار جای دیگری است. امیر آنچنان تنها شده بود که از مردمان بی‌عشق گفت که کبوترا رو پر دادند. نگرانی دوستانش را شنید اما اهمیت نداد «میگندیوونه شدی روزی ۷،۸ تا پست رو اینستا» همان پستهای بی‌نظم و قاعده که از مقوله حجاب تا کیک زرد را شامل میشد. انگار باید درباره همه چیز صاحب‌نظر باشد و همین باعث سقوط سریعترش شد. یک مشاور رسانه‌ای، یک مدیا منیجر کمترین چیزی بود که امیر میخواست تا تبدیل به چیزی نشود که امروز است! هرچند خودش هم بی‌تقصیر نیست؛ «نه حوصله‌ی نصیحت دارم، نه سَر در میاره کسی از کارم» شاید ما هم مقصریم که هنرش را نداشتیم از چهره‌ای که ۴ میلیون سرمایه اجتماعی فقط در اینستا دارد بهره ببریم. در غرب تمام رسانه‌ها بسیج می‌شوند تا جوانکی مانند جاستین بیبر را پروموت کنند، ما اینجا با استعدادهای خودساخته‌مان هم خوب تا نمی‌کنیم. هرچه هست امروز امیر مقصودلو به جایی رسیده که نباید. با مواضع رادیکال و افراطی، با توهین به همه کس و همه چیز، تیشه به ریشه محبوبیتش زده است. گاهی هم که زورش به کسی نرسیده نشتری برداشته و کالبدش را خال فراوان کوبیده تا امروز همان کسی که می‌خواست سفیر صلح باشد، هیبتی شبیه خدای جنگ پیدا کند! او که میخواند «نفسامون وصله جدا ممکنه که خفه شیم» حالا می‌گوید من از همه بیزارم. او که یک روز غصه اسطوره هایی را می‌خورد که «بابی‌لطفی خدافظی کردن؛ آقا مهدوی کیا و علی آقا کریمی» امروز با الفاظ رکیک به شجاعی میتازد که چرا از آنها حمایت کرده است. کاش به اینجا نمی‌رسیدی امیر، کاش هنوزم یکی بودی که یک ماه به جام جهانی مانده با سر افراشته می‌خواندی؛ «ما هممون پشت همدیگه با شعار یا زهراییم ما همه کل ایران امسال یکی از اون ۱۱ تاییم»
  15. ~*~آقا امیر تولدتون مبارک~*~

    Happy birthday mr president

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×