رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Lunatic

همکار انجمن
  • تعداد ارسال ها

    1,840
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    30

آخرین بار برد Lunatic در 11 آبان

Lunatic یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

11,249 بار تشکر شده

درباره Lunatic

  • درجه
    ارشد بخش کتاب+ارشد تالار نقد

مشخصات کاربر

  • علایق
    music

آخرین بازدید کنندگان نمایه

11,160 بازدید کننده نمایه
  1. Lunatic

    نقدانه با Dralireza

    باتشکر از @DrAlireza عزیز
  2. Lunatic

    صندلی داغ با Hipasos

    باتشکر از @hipasos عزیز
  3. توضیح مترجم: میشائیل فولی چهار رمان منتشر کرده است (فراسو1: 2002 ) و چهار مجموعه شعر(پاییز، فرد تقدیرگرا را می‌فریبد2: 2006). مجموعه جدید و منتخب شعر بعدی وی نیز در سال 2011 منتشر شد. «عصر پوچی» اولین کتاب منثور و غیر داستانی تخیلی وی است. به نظر می‌رسد، انتشار این کتاب، ناشی از اعتقاد بدان است که وضعیت بشری اساساً پوچ است؛ و این اعتقاد بواسطه اظهارات ادبی و فلسفی پیرامون موضوعات و پیشرفت‌های گسترده‎ی دنیای معاصر تقویت می‌شود. "آخرالامر، فشار ناشی از این دو منبع، مرا مجبور به برساخت ترکیب پوچ گونه‌ی پیش رو می‌کند: "عصرِ پوچی". لیست کلاسیک روبرو که بر اساس ترتیب زمانی معکوسی مرتب شده‌اند، همگی به یک اندازه در ادبیات ابزورد اهمیت داشته و تأثیرگذار بوده‌اند. 1- چگونه مامبو-جامبو بر دنیا غلبه می‌کند3 فرانسیس وِین بررسی و مطالعه‌ی پوچی معاصر بیانگر آن است که مقامات سیاسی بریتانیا در جستجوی راهی هستند که شوراهای دولتی و درون شهری را تقویت کنند. آن امر بواسطه‌ی بهره‌گیری از تعالیم فنگ‌شویی که از رنکا ویکمارتن4 عاریت گرفته شده، محقق می‌شود. وی می‌گفت: "گل‌های قرمز و نارنجی، جرم را کاهش می‌دهد و معرفی و تشریح اجزاء و ترکیب آب، قادر به کاهش فقر است". بدین وسیله من این اندیشه قدیمی را بخاطر می‌آورم. در کنار موارد بسیار دیگر، همچنین نشان می‌دهد که یکی از دستیاران ریاست جمهوری آمریکا، رولاند ریگان، می‌گفت "واقعاً هر امر و تصمیم بزرگی" که شامل امضای فوری معاهده محدود کردن سلاح‌های هسته‌ای می‌شد برای اولین بار بوسیله منجمِ سان فرانسیسکویی به نام «جان کویگلی5» تأیید ‌شد: یا آنکه، 48 درصد آمریکایی‌ها به یوفو6 -بشقاب پرنده ناشناس- معتقدند، یا 27 درصد آمریکایی‌ها موجودات فضایی را بر زمین دیده‌اند؛ در حالیکه فقط 2 درصد (7/3 میلیون نفر) واقعاً مدعیند که قربانی ‌رباییش آدم فضایی‌ها شده‌اند. 2- کارهای تعجب برانگیزی که من هرگز انجام نمی‌دهم7 دیوید فاستر والاس روایتی مضحک و هولناکی از کشتی تفریحی کارائیبی؛ یک اثر مستند واقع‌گرایانه و با دقت ساخته شده‌ای است که در عین حال یک داستان معاصر نیز هست. نماد بسیار خوب این زمانه، همین کشتی تفریحی است. – ابزار تفریحی و تفرج متحرک عظیم- که در ساختمان آن کودکان عجیب‌الجثه‌ای حمل می‌شوند که لباس‌های تفریحی و فراغتی خمیری پوشیده‌اند و گرداگرد آنها فروشگاه‌هایی قرار دارد. والاس با شگفتی و حیرت روایت می‌کند: "من شنیدم که شهروندان جوان شیک و اعیانی آمریکایی از میزبان و بخش پذیرش می‌پرسیدند که آیا لوله تنفس ضرورتاً خیس خواهد شد؟ آیا آب، به بیرون پرت خواهد شد؟ آیا خدمه کشتی بر عرشه‌ی کشتی می‌خوابند؟ و چه زمانی شیپور صرف غذا نواخته می‌شود؟ 3- مسیحی جادویی8 تری ساترن این داستان درباره‌ی فردی شوخ‌طبع و لوده به نام گی‌گراند9 است. یک مرد ثروتمند، باهوش و فریبنده که خود را مشغول به تجارت‌های مختلف و خراب کردن و بهم زدن آن می‌کند. برای مثال وی سهام شرکتی با کالاهای زیبایی‌ِ پوچ را خریده و یک شامپو به نام "داونی" که بر اساس فرمول " راز کلئوپاترا" ساخته شده، اما در حقیقت برای تخریب مو ساخته شده است، را تولید و عرضه می‌کند. اما ضربه‌ی اساسیِ گری آن زمانی است که وی افراد مشهور و گروه‌هایی را به کشتی تفریحی کشانده و آنان را می‌فریبد. مسیحیِ جادوییِ عضو اس اس، با نوعی نبوغ دیوانه‌وار و شیطانی، فعالیت خود را شروع کرده و تمامی کشتی را به دیوانگی می‌کشاند. 4- در انتظار گودو ساموئل بکت کافکا به قصه‌ی معمایی، به وسیله جست و جوگری که همیشه ناامید و ناکام می‌ماند، چرخش و پیچ تابی مدرن و نو می‌دهد. داستانی بدون قهرمان و نتیجه. بکت از این مرحله نیز فراتر می‌رود. گودو روایت چالشی است بدون تلاش و جستجو. دو نفر ولگرد و آواره، بصورت تمام و کمال افراد مدرن، از اینکه مبادرت به جست و جو نمی‌کنند، اذیت نشده و رنجی نمی‌بینند؛ آنان صرفاً منتظر معنایی هستند که برای آنان سر برسد. 5- اسطوره‌ی سیزیف11 آلبر کامو این بهترین الگوی یک اثر نظری ابزورد است. کامو وضعیت بشری را با تقدیر سیزیف مقایسه می‌کند. وی تا ابد محکوم شده بود تا سنگی را بالای تپه ببرد. داستانی که روایتگر زندگی همه آنانی است که مجبورند کار کنند تا بتوانند به زندگی ادامه دهند. اما استدلال کامو این است که سیزیف محکوم به شاد بودن است؛ چون سنگی دارد. کتاب کوتاه و مختصر و با نگارشی بدیع و عالی است. جملات کامل و کم نظیرش شایسته آن است که بر ماگ‌های قهوه، تی‌شرت‌ها و آهنربای یخچال‌ها و هر جای دیگری نقش بندد. 6- پلیس سوم12 فلن اوبراین این افقی دیگر به زندگی، به منزله‌ی تکراری پوچ است. وهم‌آور، کابوس‌گون و بطور کامل سیاه. درصحنه‌ای کلیدی، سرژانت پلاک13 و پلیس مک کرویسکمن14راوی را به ملاقاتی بی‌زمان می‌برند (زیرزمین‌های تنگ و عمیق ایرلند شمالی) و به او می‌گویند هر چه بخواهد، می‌تواند دستور و سفارش دهد. بعد از کمی تأمل، راوی درخواست خود را مطرح کرده و پنجاه جعبه طلا، شیشه‌ای ویسکی، سنگ‌های گران‌بهایی به ارزش دویست هزار یورو، کمی موز، خودنویس و ابزار نوشتن، کت و شلواری آبی با خط‌های ابریشمی و سلاحی برای نابودی دشمنان و رقیبان می‌گیرد. اما همانطور که او اینطرف و آنطرف می‌گردد تا برای خروج سوار آسانسور شود، اگاه می‌شود که او بایستی با همان وزنی که داخل شده بود، خارج گردد. بنابراین وی مجبور و ملزم به رها کردن ثروت و مرده‌ریگ‌هایش بود. وی اشک تلخی و ساکتی می‌ریخت- تفریحی مشقت‌بار و همچنین جابجایی غریب. 7- مسخ فراتنش کافکا فکرِ بکر اینجاست. جایی که گریگوری سامسا16 بعنوان حشره‌ای بزرگ از خواب بیدار می‌شود. او خودش احساس "رنجشی خفیف" می‌کند؛ این دیگرانند که با وی بدرفتاری می‌کنند و از وی منزجر می‌شوند، بطور خاص خانواده‌اش. در این میان، صرفاً تمیزکار سابق خانه تاثیر نمی‌پذیرد و با کمال میل از خلال روزنه‌ای از سقف با گریگوری سامسا صحبت می‌کند. 8- مردی که هایدلبرگ را به تباهی کشاند17 مارک تواین تواین عموما بعنوان نویسنده‌ای طنزپردازی درخشان شناخته می‌شود. اما این اثرش به شدت خشن و تاریک است. در این اثر عالی وی هایدلبرگ را که بخاطر فساد ناپذیری‌اش پرآوازه است را با یک مهاجم، مورد حمله قرار می‌دهد تا حدی که آن مرد یک سال برنامه‌ریزی کرده تا نقشه‌ی خوبی بریزد و بتواند نفاق و ریای شهروندان برتر و اصلی شهر را افشا کند. این نقشه، شامل دسترسی به محموله‌ی طلاها، در قله‌ی اهریمنی آن، در صحنه‌ی ملاقات شواری شهر که به شکل ظریفی طنزآمیز بود، می‌شد. شیداگونگی نوشته‌های اولیه تواینی با سبُعیتِ کینه‌جویانه‌ی نگاه‌های متأخرش در اینجا به خوبی با یکدیگر ممزوج می‌شود. 9- بووارد و پکوشه گوستاو فلوبر این قصه، روایتگر دو منشی زبون و مانند یکدیگر است؛ بووآرد بصورت غیرقابل انتظاری به پولی دست پیدا کرده و آنان تصمیم می‌گیرند تا کار را رها کنند و خود را به کسب دانش بسپارند. آنان سعی کرده تا به ترتیب در حوزه‌هایی مانند کشاورزی، شیمی، پزشکی، نجوم، زمین شناسی، ژیمناستیک، معنویت‌گرایی، فلسفه، دین و جمجمه‌خوانی19 متبحر شوند و در هر کدام بهترین متخصصان شوند، اما دستِ آخر همیشه این تلاش‌ها به فاجعه یأس و سرخوردگی بدل می‌شود. در دوره‌ی تحصیلیشان آنان، کودکان مجرمان را برای تدریس می‌پذیرند و آنان را تحت تعلیم و تربیت قرار می‌دهند. در نتیجه‌ی این بهبود استقامت‌گونه، بچه‌ها باغ را تخریب کرده، ظرف‌ها را در آشپزخانه می‌شکنند، غذا و پول می‌دزند و به معلم بشردوستشان حمله می‌کنند و نهایتاً گربه‌ی خانگی را زنده زنده در ظرف غذا می‌جوشانند. 10 – جامعه(فصلی از کتاب مقدس) به زیباترین و شیواترین زبان، این بیانات اشاره می‌کنند که هر چیزی در مورد پوچی انسانی حائز اهمیت است. نه نیازی به ادبیات هست و نه فلسفه؛ اما بعنوان، مولفی مُدرک نیز این امر را تأیید و تصدیق می‌کند که، "تدوین کتاب‌هایی بی‌شمار انتها ندارد21". منبع: گاردین
  4. Lunatic

    رادیو چهرازی

    چندوقتی می شد که اینجا چیزی ننوشته بودم، انقد شبکه های اجتماعی اطراف خودمون زیاد کردیم که میل به نوشتن روز به روز کم تر میشه... مخاطب هات دیگه نمیخونند چی نوشتی لایک میکنند، فیو میزنند... خلاصه چهار سال گذشت و ترم افسردگی هم تموم شد... حالا نوبت تابستان دلتنگیه...دل تنگ همه چیز میشی از دوران دانشجویی. میشه یک قانونی ساخت از دور همیشه چیز ها قشنگ تر دیده میشند، تا وقتی دانشجو بودیم تمام حرف ما ناله از شرایط بود، حالا که تمام شد دلتنگشیم... بهرحال به تغییر باید عادت کرد و از تغییر بهترین استفاده رو کرد. کلا که بهتر قرار نیست بشیم انگار، اگر یک نگاه منصفانه به خودمون بکنیم، به نسبت چیزی که میتونیم باشیم الان کاملا بیهوده ایم... امشب یا بهتر بگم دیشب، شب قدر بود، شبی که معتقدیم تقدیر یک سال ما نوشته میشه، شبی که قراره تصمیم بگیریم تو یک سال قراره چیکار کنیم، کی باشیم ؟! جدا از اعمال این شب عزیز حتما باید فکر هم بکنیم، یکمی با خودمون و خدا خلوت کنیم، ببینیم با خودمون چند چندیم، فکر کنیم، برنامه بریزیم. نمیدونم چقدر درسته این جمله،اما ارزش فکر کردن داره : هر شب شب قدر است، اگر قدر بدانی... هر شب تو زندگیمون اگر بخواهیم متحول بشیم، زندگیمون رو تغییر بدیم، میشه... و اون شب شب قدر میتونه باشه برای ما. ساعت 7 صبح یا علی التماس
  5. Lunatic

    معرفی و نقد رمان خاموشی یک رویا | Rising

    سلام خدمت نویسنده ی عزیز با توجه به نقد صورت گرفته شما موظف به اعمال تغییرات هستید. تا زمانی که نکات یاد شده جایگزین نگردد، پست های بعدی شما حکم اسپم خواهد داشت. موفق باشید.
  6. درود و خسته نباشید خدمت نویسنده عزیز.

    در صورتی که رمان شما به ۲۵پست برسد اجازه زدن تاپیک نقد دارید.

    علاوه بر اون تاپیک شما مطابق با قوانین نبوده و حذف شده است.

    موفق باشید.

  7. Lunatic

    صندلی داغ با Hipasos

    سلام ویژه دیگه ثنا خانوم^^ میبینم که روی صندلیت شپش ملق میزنه بریم سراغ چنتاسوال! ۱_دوست داری توی اکانت کدوم کاربربری؟ ۳_اگه مدیرباشی کدوم کاربرروبن میکنی؟ ۴_حظورت توی انجم هدف داره؟یاهرچه اید خوش ایده؟ ۵_اولین بارکه بااین کاربرهامواجه شدی چی توی ذهنت پیچید؟ خودم یگانه: حنانه دوتاروهم خودت انتخاب کن ۶_دوس داری توی این لحظه همین الان یهویی کجاباشی وچی بخوری؟ ۷_برای ۳نفر بدون اینکه اسم ببری هرچی تودلته بگو. ۸_دوس داری سوال بعدی چی باشه؟ ۹_دوست صمیمیت چه ویژگی داره که باعث محکم شدن رابطتون شده
  8. Lunatic

    نقدانه با Dralireza

    درود و خدا قوت به همه ی شما عزیزان . از امروز به مدت یک هفته رو صندلی داغ نقدانه ی ما مدیر عزیزمون @DrAlireza عزیز مینشینند و شما میتونین هر گونه نقدی که دارید از رفتار و اخلاق شخصیت @DrAlireza گرفته تا نوع فعالیتشون توی انجمن این جا بیان کنین البته قابل به ذکرهست که یک سری قوانین باید رعایت بشه : 1-بدون هیچ بی احترامی و استفاده از الفاظ نا مناسبنقد کنین. 2-یک پست بیشتر در این تاپیک هر فرد نمیتونه ارسال کنه . @DrAlireza تا انتهای یک هفته حق اظهار نظر و ارسال پست در این تاپیک رو ندارن . انتهای هفته @DrAlireza عزیزبا نقل قولمیتونن دربرابر تک تک نقد ها از خودشون دفاع کنن و نظر خودشون رو محترمانه بیان کنن
  9. Lunatic

    معرفی و نقد رمان خال مشکی | Nafas70

    سلام خدمت نویسنده ی عزیز با توجه به نقد صورت گرفته شما موظف به اعمال تغییرات هستید. تا زمانی که نکات یاد شده جایگزین نگردد، پست های بعدی شما حکم اسپم خواهد داشت. موفق باشید.
  10. Lunatic

    twitt#

    دوست معمولى از نظر پسرا یعنى دوست دخترى که دوست دخترته ولى معلوم نیست که دوست دخترته:) یعنى اعمال میشه ولى اعلام نمیشه به معناى واقعى تبحر در تعدد بدون تعّهد نغمه خانٌم هَسدَم
  11. Lunatic

    کلک بزن، بمان | ایمان پاکنهاد

    آفتاب در تب‌وتاب غروب بود که تلفن زنگ خورد. محمود زند مقدم بود. صدایی خراشیده و جویده، آرام در گوشم خواند که «بیا و مرا از این‌جا ببر.» از کجا باید می‌رَست که این‌چنین ناگاه استمداد می‌کرد؟ -چی شده آقای دکتر؟ صدای مشوشی می‌گفت که در بیمارستان شهدای تجریش است و دیگر تاب ماندن ندارد. دو شب پیش بدنِ خسته باد کرده بود و چاره‌ای نبود، از هر نظر بجز بیمارستان شهدای تجریش. نزدیک بود، دولتی بود، ارزان بود. اما پا که گذاشته بود در آن بیمارستان، هر آن قصد رفتن می‌کرد. شب شده بود. گفتم چرا بالش نگذاشته‌اید زیر سر بیمار. گفتند نداریم. پرسیدم پتو چرا انقدر کثیف است؟ گفتند نداریم. گفتم آسودن کنار بیمار هپاتیت سی امن است؟ گفتند تخت نداریم. همراهِ تخت کناری گفت بیمارمان جانباز است. دیدم دست‌هایش را با باند زخم به میله‌های تخت بسته‌اند که تکان نخورد. ناله‌های عجز سر می‌داد. چشم‌هایش داشت از کاسه حیات بیرون می‌افتاد. محمود زند مقدم را کسی در بیمارستان نمی‌شناخت. بیرون از بیمارستان هم کسی نمی‌شناخت. کسی نمی‌دانست که در سال‌های کپر، او بود که دانشگاه سیستان و بلوچستان را تأسیس کرد. او بود که بسیاری از طرح‌های توسعه در استان سیستان و بلوچستان را اجرا کرد. او بود که سال‌ها ریاست مرکز مطالعات خلیج فارس و دریای عمان را برعهده داشت. او بود که مدرک دکترای برنامه‌ریزی منطقه‌ای از انگلیس گرفت و تمام دانشش را صرف آبادانی وطنش کرد. کسی هم نمی‌دانست که یک سال پس از انقلاب او را از تمامی مناصبش کنار گذاشتند، در سال‌های تصفیه. اما اندک‌شماری هم بودند که می‌دانستند او نیم‌قرن از زندگی‌اش را با هزینه شخصی در سفر به بلوچستان گذراند تا هفت‌جلد بنویسد در حکایت بلوچ و مرارت‌ها بکشد تا این هفت‌جلد همین یکی‌ دو هفته پیش از چاپ انتشارات دنیای اقتصاد دربیاید. به رئیس بیمارستان این ها را گفتیم. گفت افتخار ما میزبانی از جناب استاد دکتر زند مقدم است، ولی چه کنیم. بضاعتمان همین است. پول نداریم. تخت نداریم. بیمار هم زیاد است. حدیث بی‌قراری زند مقدم را، پزشک با مهر «ترخیص» تمام کرد. بردیمش به خانه. ماجرا به گوش مسئولان رسیده بود. سیل تماس‌ها بود که از هر کرانه روان می‌شد. وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شهرداری، شورای شهر، وزارت بهداشت و... زمان برای مدیران زود می‌گذرد انگار ولی برای کسانی مثل دکتر محمود زند مقدم، سخت کشدار و سخت فرساینده. یاد پرستار بخش افتادم که گفت: انقدر از این درکنج‌نشسته‌ها زیاد است که ما خبری ازشان نداریم. دکتر زند مقدم در جلد اول «حکایت بلوچ» داستانی نقل می‌کند از درختی همیشه‌سبز به‌نام «پوئهل». نوشته است: پوئهل درختچه‌ای‌ست شبیه یاس، برگ‌هایی دارد به رنگ سبز سیر و رایحه‌ای دارد همچون عطر یاس. بلوچ‌ها می‌گویند بار اول، در آغاز نخستین زمستان، پوئهل به درختان گفت، حالا که بهار رفته است، هوا دارد سرد می‌شود بیایید همه ما بمیریم، در سوگ بهار. درخت‌ها قبول کردند، مُردند همه، ولی پوئهل نمرد. سرسبز ماند، کلک زده بود به درختان. حالا، تنها درختی است که در زمستان‌ها سبز است، زنده است. پوئهل مَثَل بی‌وفایی‌ست و فریب و دستان... باید آرزو کنیم حالا که هوا دارد سرد می‌شود، دکتر کلک زده باشد به همه‌ی ما. سرسبز بماند.
  12. Lunatic

    برگی از تاریخ:)

    دربارهٔ اصطلاح «هِرّ را از بِرّ ندانستن»، امیرقلی امینی (۱۲۷۷-۱۳۵۷) در تألیف بسیار مهم خود، «فرهنگ عوام»٬ درک و برداشت ما از این اصطلاح را به خوبی بیان کرده و شاهد بسیار دقیقی آورده است. اما شاید دانستن این نکته برای شما هم مثل من جالب باشد که در «لسان‌العرب» هم «ما یَعرفُ هِرّاً مِن بِرٍّ» آمده و ابن‌منظور (۶۳۰-۷۰۸ قمری) درباره‌اش توضیح داده است: «یعنی کسی را که از او بدش می‌آید و خوار و خفیفش می‌کند از کسی که به او لطف و نیکی می‌کند، تشخیص نمی‌دهد.»
  13. صدها نفر از مردم شهر بندری ساوت‌همپتون در جنوب انگلیس، برای کمک به اثاث‌کشی کتاب‌فروشی آکتوبر بوکس (October Books) زنجیره‌ی انسانی تشکیل دادند و هزارها کتاب را دست‌به‌دست از محل قدیمی کتابفروشی به محل جدیدش منتقل کردند. این کتاب‌فروشی چهل‌ساله که قادر نبوده از پس افزایش اجاره‌بها در محل سابق خود برآید، از مدتی پیش اعلام کرده بود که برای اثاث‌کشی در روز ۲۹ اکتبر به کمک داوطلبان نیاز دارد. همان طور که در عکس‌ها می‌بینید، مردم از کوچک و بزرگ چند ساعت بین دو مغازه‌ی قدیم و جدید (در مسافتی حدود ۱۵۰ متر) ایستادند و کتاب‌ها را به خانه‌ی جدیدشان منتقل کردند. شیرین‌تر این‌که محل جدید کتاب‌فروشی هم با جمع‌آوری کمک‌های مالی مردم خریده شده و صاحب آن دیگر دغدغه‌ی پرداخت اجاره‌بها هم ندارد!
  14. Lunatic

    از عجایب قاچاق کتاب در ایران

    نقل از یکی از اعضای کارگروه صیانت از حقوق ناشران، مؤلفان و مترجمان اتحادیه‌ی ناشران و کتاب‌فروشان : قاچاقچیان کتاب نام افراد معروف را بر روی کتاب‌ها می‌گذاشتند تا جلب توجه کنند. مثلاً برای مترجم کتاب «دنیای سوفی» از اسم داریوش آشوری استفاده می‌کردند. در قیمت‌گذاریِ برخی از کتاب‌ها قیمت بالاتری از ناشر اصلی بر روی کتاب می‌گذاشتند. مثلاً انتشارات ققنوس «ملت عشق» را ۳۳هزار تومان قیمت گذاشته بود و آن‌ها ۴۳هزار تومان. ناشران اصلی هزینه را ضرب در سه می‌کنند تا قیمت کتاب به دست بیاید اما این‌ها ضرب در چهار می‌کردند. در واقع تخفیف‌هایی که این‌ افراد در کتاب‌هایشان لحاظ می‌کردند، در جایی دیگر جبران شده بود. این افراد کتاب‌های حدود ۹۵۰ بساطی‌ و کتاب‌فروشی‌ را در سطح تهران و شهرستان‌ها تأمین می‌کردند. دو یا سه کتاب‌فروشی در تهران که حتی دارای پروانه کسب از اتحادیه بودند، کتاب قاچاق می‌فروختند که پلمب شده‌اند. بساطی‌ها دست‌فروش نیستند. این‌ها فروشندگان سیار کتاب قاچاق هستند و دست‌فروش نیستند. این افراد برای فروش کتاب‌هایشان می‌گویند این کتاب‌ها بدون سانسور و اصل است. در واقع سانسور برای آن‌ها دستمایه‌ای برای فروش کتاب شده است. قاچاقچیان کتاب حتا در نمایشگاه‌ کتاب تهران و نمایشگاه‌های استانی کتاب غرفه داشتند، یا در شرکت‌های نفت، ایران خودرو، سایپا، فولاد اهواز یا نمایشگاه‌های کتاب در ایستگاه‌های مترو کتاب‌های خود را عرضه می‌کردند. این افراد حتا برای فروش کتاب‌های‌شان یارانه نیز دریافت می‌کردند. در یک نمایشگاه کتاب، اداره‌ی ارشاد شهرستان ۲۵درصد و ۲۵درصد هم شرکت، سازمان یا اداره برای برگزاری نمایشگاه، به این افراد کمک می‌کردند. در این نمایشگاه‌ها کتاب‌های قاچاقی را با قیمت پشت جلد می‌فروختند و ۵۰ درصد هم یارانه می‌گرفتند. همه‌ی نهادها برای برگزاری نمایشگاه کتاب مجوز می‌دهند اما کسی نظارت نمی‌کند این کتاب مال کیست. کتاب‌های انتشارات کاروان یا کتاب‌های طرح نو عرضه می‌شود، در حالی که این‌ها وجود خارجی ندارند یا آرش حجازی سال‌های سال است که مقیم انگلستان شده و مجوزش هم باطل شده است. قاچاقچیان کتاب حتا ناشر کتاب را هم عوض می‌کنند. مثلاً کتاب مال «نشر مرکز» است اما ناشر را «گردون» زده‌اند. مسئله فقط اخلاقی و قضایی نیست. اصل و ریشه‌ی ماجرا نابسامانی کشدار اوضاع اقتصادی و سیاسی کشور است که از دل پرآشوب آن، فساد بالا می‌زند و کم‌کم همه‌جا را می‌گیرد. چه فرق می‌کند فساد در معامله‌ی نفت بابک زنجانی باشد یا ارز جهانگیری یا همین قاچاق کتابِ حاملِ فرهنگ! ‌ منبع، ایسنا: isna.ir/news/9708090463

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×