رفتن به مطلب
Added by Amir

Pransses

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    756
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,677 بار تشکر شده

درباره Pransses

مشخصات کاربر

آخرین بازدید کنندگان نمایه

4,656 بازدید کننده نمایه
  1. همیشه به خودت می گی " من بهترین نیستم. "
    این عجیب نیست! اصلا عجیب نیست!
    همه ی ما... توی هر شرایطی... توی هر حرفه ای... توی هر کاری... یک بت داریم!
    به اون بت می گیم "بهترین" !
    اگه شما هم اون "بهترین" رو توی ذهنتون دارین، تبریک می گم؛ شما یک آدم عادی هستید. 
    تا حالا شده پشت هر شکست، وقتی دارین اون "بهترین" رو توی سرتون می کوبین، از خودت بپرسین "بهترین کیه؟"
    اصلا زحمت نکشید! فکر نکنید! نپرسیدید! هیچکس نپرسیده!
    من نپرسیدم؛ تو نپرسیدی؛ اونم نپرسیده!
    اصلا.. خیالتون رو راحت می کنم!
    هیچکس نپرسیده! 
    به دور و برتون نگاه کنید! 
    چشم هاتون رو ببندید و تصور کنید توی جلسه ی امتحان هستید.
    همه ی سوالات رو نوشتید و دارید برگه رو بررسی می کنید همه ی حواس پرتی های توی برگه رو جبران کنید.
    چشمتون به یک حواس پرتی می افته... می دونید اون حواس پرتی چیه؟
    اون حواس پرتی، "بهترینِ" شما هستش!
    همون بتی که توی بالا ترین نقطه ی موفقیت هاتون باز هم حسش می کنید.
    پاک کنت رو بردار و اون حواس پرتی رو پاک کن، چون اصلا وجود خارجی نداره!
    "بهترین" ها، وجود خارجی ندارن!
    توهم هستن!
    "بهترین" ها، نمونه ی بارز دیدنِ چیزی هستند که وجود خارجی ندارند!
    شنیدن سر کوفت های معلم بد اخلاقی هستن که سرِ هیچ و پوچ تنبیهتون می کنن!
    حالا... وضع کی خراب تر می شه؟
    وقتی خراب تر می شه که "بهترین" ها، از توهم، ارتقا درجه پیدا می کنن و می شن هزیان!
    یعنی چی؟ یعنی شما، اون چیزی که اصلا وجود نداره و فقط برداشت غلط خودتون از واقعیت ها است رو به زبون میارین!
    یعنی شما، به "بهترین" ها، فرصت می دید خودشون رو به دیگران هم اثبات کنند!
    اون وقته که... چی؟
    شما ذره ذره از قلّه ی موفقیت سر می خورید و "بهترین" ها، مثل یک تصویر واضح، جای شما رو می گیرن!
    تسلیت می گم... قله ی موفقیت، توسط "بهترین" ها به تصرف در اومده!
    غفلت خود تو باعثشه!
    ولی خب... فقط تقصیر تو نمی اندازم؛ همه ی ما مقصریم.
    با سهل انگاری های ما، قلّه پر شده از "بهترین" هایی که توهمی بیش نیستند!
    اگه همین الان... همین ثانیه... همین لحظه یک قدم برداری، شاید بشه!
    فقط کافیه "بهترین" ها رو از بالای قله سر بدی پایین!
    اگه نگران عواقبش هستی، نگران نباش!
    خاطر جمعت می کنم، هیچ دادگاهی علیه تو پرونده تشکیل نمی ده :)
    #بهار ـ شایگان ـ فرد 

     

  2. کدوم بیشتر خره ؟

    2و4
  3. سلام گلم:626gdau:

    فاطمه ام 17 دارم میرم18:winking:

    بیو لطفا:008:

    1. Pransses

      Pransses

      سلام منم عسل هستم. دهم تجربی 

      خوشبختم از اشناییتون:gol:

    2. bay-fate

      bay-fate

      منم 11تجربیم خوشبختم:rose:

       

  4. با همه‌ی بی سر و سامانی‌ام
    باز به دنبال پریشانی‌ام
    .
    طاقت فرسودگی‌ام هیچ نیست
    در پی ویران شدنی آنی‌ام
    .
    آمده‌ام بلکه نگاهم کنی
    عاشق آن لحظه‌ی طوفانی‌ام
    .
    دلخوش گرمای کسی نیستم
    آمده‌ام تا تو بسوزانی‌ام
    .
    آمده‌ام با عطش سال‌ها
    تا تو کمی عشق بنوشانی‌ام
    .
    ماهی برگشته ز دریا شدم
    تا تو بگیری و بمیرانی‌ام
    .
    خوب‌ترین حادثه می‌دانمت
    خوب‌ترین حادثه می‌دانی‌ام؟
    .
    حرف بزن ابر مرا باز کن
    دیر زمانی است که بارانی‌ام
    .
    حرف بزن، حرف بزن، سال‌هاست
    تشنه‌ی یک صحبت طولانی‌ام
    .
    ها به کجا میکشی‌ام خوب من؟
    ها نکشانی به پشیمانی‌ام
    !
    محمد علی بهمنی


  5. بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم
    می‌روم و نمی‌رود ناقه به زیر محملم

    بار بیفکند شتر چون برسد به منزلی
    بار دلست همچنان ور به هزار منزلم

    ای که مهار می‌کشی صبر کن و سبک مرو
    کز طرفی تو می‌کشی وز طرفی سلاسلم

    بارکشیده جفا پرده دریده هوا
    راه ز پیش و دل ز پس واقعه‌ایست مشکلم

    معرفت قدیم را بعد حجاب کی شود
    گر چه به شخص غایبی در نظری مقابلم

    آخر قصد من تویی غایت جهد و آرزو
    تا نرسم ز دامنت دست امید نگسلم

    ذکر تو از زبان من فکر تو از جنان من
    چون برود که رفته‌ای در رگ و در مفاصلم

    مشتغل توام چنان کز همه چیز غایبم
    مفتکر توام چنان کز همه خلق غافلم

    گر نظری کنی کند کشته صبر من ورق
    ور نکنی چه بر دهد بیخ امید باطلم

    سنت عشق سعدیا ترک نمی‌دهی بلی
    کی ز دلم به دررود خوی سرشته در گلم

    داروی درد شوق را با همه علم عاجزم
    چاره کار عشق را با همه عقل جاهلم

    سعدی

  6. یک فنجان نوشته☕

    دکتر حسابی:لذت بردن را یادمان ﻧﺪﺍﺩﻧﺪ !از گرما می نالیم. از سرما فرار می کنیم. در جمع، از شلوغی کلافه می شویم و در خلوت، از تنهایی بغض می کنیم. تمام هفته منتظر رسیدن روز تعطیل هستیم و آخر هفته هم بی حوصلگی تقصير غروب جمعه است و بس!ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﺭﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﺎﻥ ﺭﺍﺗﺸﮑﯿﻞ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ:ﻣﺪﺭﺳﻪ.. ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ .. ﮐﺎﺭ..ﺣﺘﯽ ﺩﺭﺳﻔﺮ ﻫﻤﻮﺍﺭﻩ ﺑﻪ ﻣﻘﺼﺪ ﻣﯽ ﺍﻧﺪﯾﺸﯿﻢ ﺑﺪﻭﻥ ﻟﺬﺕ ﺍﺯ ﻣﺴﯿﺮ!ﻏﺎﻓﻞ ﺍﺯ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩ ﮐﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺘﯿﻢ ﺑﮕﺬﺭﻧﺪ...
  7. آرامش یعنی؛
    در میان صدها مشکل
    عین خیالت هم نباشد
    لبخند بزنی ، زندگی کنی.
    چون میدانی خدایی داری
    که هوایت را دارد..

  8. درد و دل یک بیمار سرطانی

    عزیزترین های زندگی حسن آقا، زنش و دخترهایش ، زیر هیچکدام از آن چادرها نیستند. آنها کیلومترها دورتر در روستایی دور افتاده و محروم از استان ... در غرب کشور چشم به راهند که حسن سالم و سلامت، بدون تومور مغزی اش برگردد و خبر ندارند که دکترها آب پاکی را ریخته اند روی دستش و او بیشتر از 6 ماه زنده نیست.حسن آقا در بوفه بیمارستان بی هیچ ملاقات کننده ای، رفیقی یا آشنایی با کلاهی پشمی که آن را تا روی چشم ها پایین کشیده بود، منتظر بود که ساندویچش را بگیرد و برود و آنقدر زرد و استخوانی و نحیف بود که هر لحظه خیال می کردم شاید زانوهایش تا شوند و زمین بیفتد.ساندویچش را که گرفت از بوفه بیرون آمد در حیاط، روی زمین نشست و نصفش را انداخت جلوی گربه ای که انگار از قبل خبر داشت مرد، برای دادن سهمش می آید. صبر کردم ساندویچش را بخورد. نا نداشت. تمام نشد ، سیگاری گیراند، پکی عمیق زد و خیره شد به مریض های بی موی زرد و خسته که از دور شبیه اشباح آبی پوش به نظر می آمدند. تلخ لبخند زد دست کشید روی سر گربه که نصفه ساندویچ را بو می کشید اما نمی خورد. گفتگوی من و او از همان وقت آغاز شد ، درد دل های بیماری که به قول خودش رسیده « ته خط » و « نامرئی» شده است.یکجا خواندم اگر از بیمار سرطانی بپرسند چه احساسی دارد، دلخور می شود. راست است ؟ دروغ نیست. شاید علتش این باشد که می فهمد شکستگی ظاهرش آنقدر عیان شده که دیگران می خواهند بدانند با آن وضع ناخوش جسمی چه حسی دارد. می خواهند بدانند روحش هم به همان اندازه درد می کشد یا کمتر اما من ناراحت نمی شوم.احساسم عجیب است، نه غصه دارم ، نه ترس، نه عصبانیت ، یک جور احساس سستی و بی خیال شدن.اگر من جای شما بودم شاید احساس اندوه داشتم یا حتی خشم. شما چرا این احساس را ندارید؟ نمی دانم شاید... فکر می کنم علتش این باشد که دیگر مطمئن شده ام می میرم وقتی آدم خیلی مطمئن می شود، احساس تسلیم شدن دارد. من دیگر امیدی به درمانم ندارم. دکتر گفت که 6 ماه بیشتر زنده نیستم. گفت اگر قرضی دارم بپردازم و یا اگر می خواهم از کسی حلالیت بطلبم عجله کنم.شاید دکتر اشتباه کرده باشد؟ نه اشتباه نیست. اولین دکتری که رفتم سراغش گفت هزینه دوا درمانم می شود حدود 100 میلیون تومان. خیلی قوت قلب داد که خوب می شوم. من هم خانه و زمینم را در شهرستان فروختم کمتر از مقداری که گفته بود پول جور کردم اما آمدم شهر و درمان را شروع کردم. بعد از مدتی گفت با وجود درمان ها تومور مغزی ام هنوز هست. دکترم را عوض کردم. این یکی طفره نرفت . یکسری آزمایش گرفت. بعد یک روز دعوتم کرد مطبش، گفت دیگر وقتی ندارم. خوب هم نمی شوم. دستکم حالا می دانم چه طور قرار است بمیرم.چه طور می میرید؟مثل پدرم، او هم تومور مغزی داشت. بیماری اش به من به ارث رسید. پدرم ... خدا بیامرزدش .... در تنهایی فوت کرد. خیلی تنها شده بود. همه چیز مثل همان وقت شده است.تنهایی ؟! چرا تنهایی ؟!من از شهرستان (....) * آمده ام. وقتی پدرم سرطان گرفت حمایت مالی از بیماران سرطانی نبود ما ناچار شدیم هر چه داشتیم بفروشیم و از اهالی ده و فامیل هم قرض بگیریم که درمانش کنیم. با این که دکترها گفته بودند خوب نمی شود اما ما دل نمی کندیم. آرام آرام همه طردمان کردند. تنهای مان گذاشتند. کسی دیگر نمی خواست پولی به ما قرض بدهد. همه فهمیده بودند که او به هر حال از دنیا می رود. این شد که دیگر حتی به ما سر نزدند که مبادا کمکی بخواهیم . خیلی تنهای مان گذاشتند.پدرم که فوت کرد یک کوه قرض برایمان مانده بود. قرض ها را که پرداختم، سال ها طول کشید تا بتوانم دوباره یک زندگی بسازم. حالا من مریض شده ام. از کسی هم قرض نخواسته ام اما مردم روی حساب همان زمان خیال می کنند حالم که بدتر شود و چون دار و ندارم را فروخته ام حتما از آنها هم پول قرض می گیرم. به همین خاطر تنهایم گذاشته اند، هم خودم را ، هم خانواده ام را.برای درمان به مشکل مالی برخورده اید ؟ به هر حال این طور نیست که اگر 6 ماه از زندگی کسی مانده باشد دیگر خدمات درمانی دریافت نکند و پرتش کنند یک گوشه که بمیرد، باید داروی مسکن بگیرد، دردش کم شود یا حتی شاید روال پیشرفت بیماری اش را بتوانند کند کنند. برای این ها هم به هزینه نیاز دارم.بیمه نیستید ؟بیمه روستایی دارم اما خیلی توی شهر تحویل نمی گیرند.از اهالی ده دلخورید؟نه اصلا. دیگر به جایی رسیده ام که از هیچکس توی دنیا دلخور نیستم. شاید درک احساسم برای شما یا هر کسی دیگر که نمی داند دقیقا کی می میرد، سخت باشد ولی وقتی آدم می فهمد که قرار است تقریبا تا کی زنده بماند یک حس متفاوت دارد.درست است که بیشترمان نمی دانیم تا کی زنده می مانیم اما دستکم می دانیم که یقینا می میریم پس فکر می کنم می توانم حس تان را تا حدی بفهمم.نه این طور نیست. مردم همه می دانند می میرند ، خب من هم پیش از بیماری ام می دانستم اما موضوع را آدم در طول زندگی فراموش می کند یا خودش را گول می زند که خیلی دور است ولی وقتی می فهمد دقیقا چقدر وقت دارد نگاهش به زندگی فرق می کند مثلا من الان خیلی نسبت به گذشته دلرحم شده ام با خودم، با مردم . دیگر دلواپس هیچ چیز نیستم. از هیچکس کینه ای ندارم. همه از جلوی چشمم می گذرند اما هیچ چیز دل را چرک نمی کند. انگاری همه حس هایم رفته اند اما زیاد فکر می کنم.به چی ؟ فقط به زنم و دخترهای کوچکم فکر می کنم که وقتی بمیرم تکلیف شان چه می شود؟ اجاره خانه را چه طور بدهند ؟ زندگی شان را چه طور بگذرانند؟ ما کسی را نداریم.همسر و بچه های تان را آخرین بار کی دیدید ؟ یک ماه پیش .خبر دارند که زیاد وقت ندارید ؟ به آنها گفتم که دارم خوب می شوم . گفتم وقتی خوب شدم بر می گردم . چه فرقی می کند بدانند یا ندانند. اگر ندانند کمتر غصه می خورند. ولی مردم شهرستان مان توی دل شان را خالی کرده اند گفته اند حسن هم مثل بابایش می میرد. یکبار زنم آمد تهران التماسم کرد با دخترها بیاید چادر بزند جلوی در بیمارستان ولی من نگذاشتم. گوشه خیابان که جای یک زن با دو تا دختربچه نیست.جلوی در بیمارستان را دیده اید؟ خانواده های مریض های سرطانی آنجا چادر زده اند چون در طول دوره ای که درمان می شوند جایی برای ماندن ندارند. چاره ای ندارند. چه کار می توانند بکنند؟ گوشه خیابان زندگی کردن خیلی سخت است.گرم نیست با این کلاه بافتنی؟ مریض سرطانی اگر سرما بخورد بدجور تب و لرز می کند. عفونتش از مریض های دیگر بیشتر است. این هوایی را که به نظر شما گرم است، من سرد و پر سوز حس می کنم برای همین کلاه گذاشته ام. بجز این ، دلم نمی خواهد مردم ببینند که موهای سرم ریخته. حتی بیشتر وقت ها کلاه را می کشم روی ابروهایم که جای خالی شان معلوم نشود.پیش از بیماری چه کار می کردید؟ تاسیساتی بودم. لوله کشی و عوض کردن شیر آلات.سواد دارید ؟ دیپلم دارم. درباره مریضی ام هم کتاب خوانده ام. می دانم چه طوری می کشد.تعجب می کنم که در بیمارستان بستری تان نکرده اند ؟ می گویند « بیا خدمات درمانی ات را بگیر برو . » جایی برای اقامت ندارم. از بیمارستان نامه گرفته ام برای گرمخانه راه آهن، روزها می آیم اینجا برای درمان، شب ها می روم گرمخانه. بیماری که شیمی درمانی می کند نیاز به محیط تمیز و تغذیه درست دارد اما من این ها را ندارم. گرمخانه جای آدم سرطانی مثل من نباید باشد ولی چاره دیگری ندارم.چرا سیگار می کشید مگر برای سلامت تان بد نیست ؟ وقتی آدم مطمئن است که می میرد پرهیز کند که چه بشود. پرهیز مال کسی است که شک دارد می میرد یا زنده می ماند یا دلش قرص است که خوب می شود.از سختی های بیماری تن، دیگر نمی خواهید تعریف کنید ؟ دست آدم که پر نباشد دردش بیشتر می شود. شما می دانستید فقط دو تا مرکز پرتو درمانی داخلی دولتی داریم؟! یکی بیمارستان شهدای تجریش ، یکی هم بیمارستانی در تبریز. به همین خاطر ، صف مریض هایی که منتظر پرتو درمانی داخلی می مانند خیلی طولانی است. نوبت های چند ماهه می دهند اما خودشان می دانند سرطان باید خیلی سریع خوب شود که مثل علف هرز ریشه ندواند.بجز این بیمارستان ، بیمارستان دیگری هم بوده اید ؟ مدتی در بیمارستان (....) * بستری بودم. خودم جایم را عوض کردم. یادت هست پرسیدی احساسم چیست؟ احساس می کنم رها شده ام. رهایم کرده اند. انگار اگر کسی سرطان بگیرد و مطمئن شوند که می میرد دیگر برای هیچکس مهم نیست تا زمانی که زنده است چه به سرش می آید.توی آن بیمارستان، ساختمان سرطانی ها و سردخانه کنار هم بود. فکرش را بکن! با درد شیمی درمانی آدم دراز می کشد روی تخت و زیر گوشش تمام مدت صدای ضجه خانواده هایی می آید که مریض شان را از دست داده اند و آمده اند سردخانه تحویلش بگیرند. دیگر نتوانستم طاقت بیاورم از بیمارستان زدم بیرون . آمدم اینجا.احساس می کنم انگار دیگر برای کسی ارزش ندارم. نامرئی شده ام.چرا این زمان باقی مانده از زندگی تان را بر نمی گردید روستای خودتان ؟ خودم هم نمی دانم . سرگردان شده ام. گاهی فکر می کنم برگردم. گاهی هم فکر می کنم تحمل درد کشیدن و مردن در خانه را ندارم. برای زن و بچه هایم هم بهتر است. دلم نمی خواهد من را در حال زجر کشیدن بینند.نمی خواهید پیش از مرگ ، خانواده تان را ببینید ؟ می ترسم برگردم از ظاهرم بفهمند ...از شنیدن حقیقت درباره بیماری تان ناراضی نیستید ؟ به نظرتان بهتر نبود دکتر چیزی نمی گفت یا امیدوارتان می کرد؟ اتفاقاً خیلی از دکترم ممنونم که دروغ نگفت، امید واهی هم نداد، رک و راست گفت چقدر وقت دارم. خیالم را راحت کرد. دستکم می دانم با بقیه زندگی ام باید چه کار کنم.با بقیه زندگی تان می خواهید چه کار کنید ؟ ( مکث طولانی ) ....دعا می کنم ، مردم را تماشا می کنم. الان همه زندگی ام را ریخته ام توی این کوله پشتی، باقی پولی که مانده، با چند دست لباس. شب ها گرمخانه می خوابم. روزها می آیم بیمارستان. روزی یک وعده هم غذا می خورم. از همین بوفه ساندویچ می خرم که با این گربه نصفش می کنم. این طفلکی هم مثل من سر و سامان ندارد.مریم یوشی زاده
  9. اگر شاد بودی
    آهسته بخند تا غم بیدار نشود
    و اگر غمگین بودی
    آرام گریه کن تا
    شادی نا امید نشود.....
    چارلی چاپلین

  10. یک فنجان نوشته☕

    گیجم …مثل اسفند که معشوقه ی زمستان است اما…همه می خواهند دستش را در دست بهار بگذارند!
  11. شباهنگ (Sirius)

    شباهنگ (Sirius) پرنورترین ستاره آسمان شب بوده که نام دیگر آن شِعرای یمانی است. در واقع ستاره‌ای است که در گذشته نشانی از سرزمین یمن در آسمان به حساب می‌آمده. مصریان باستان این ستاره را ایزد باران می‌دانستند. زیرا طلوع شباهنگ مصادف با طغیان رود نیل و آغاز فصل بارندگی بوده است. درخشندگی شباهنگ 25 برابر درخشندگی خورشید و جزو نزدیک‌ترین ستاره‌ها به خورشید محسوب می‌شود. این ستاره فقط حدود 9 سال نوری از زمین فاصله دارد. شباهنگ خود در اصل ستاره دوتایی است. به این معنا که این ستاره همدم کوچکی (از نوع کوتوله سفید) دارد که چون حدود ده هزار بار کم‌نورتر از شباهنگ است به آسانی با تلسکوپ آشکار نمی‌شود. فقط خورشید، ماه و سیاره‌های زهره و مشتری و گاهی مریخ از این ستاره پرنورتر هستند.2) سهیل (Canopus)دومین ستاره درخشان آسمان شب، ستاره سهیل است که در صورت‌فلکی شاه تخته قرار دارد. واژه سهیل در زبان عربی به معنی درخشان است. از آنجا که این ستاره در نیمکره جنوبی آسمان قرار دارد، از عرض‌های جغرافیایی معتدله در نیمکره شمالی در ارتفاع پایینی از افق دیده می‌شود. مثلا از تهران برای این‌که بتوانیم ستاره سهیل را ببینیم باید در جایی بایستیم که افق جنوبی‌مان به کلی باز باشد و با کوه و ساختمان و دیگر موانع شهری و طبیعی پوشیده نشده باشد. در این شرایط می‌توانیم ستاره سهیل را ساعتی کوتاه در حالتی نزدیک به افق و دور از وسط آسمان ببینیم. در واقع ضرب‌المثل معروف «ستاره سهیل شدی» به دشوار دیده شدن و در مواقع خاص دیده شدن این ستاره اشاره می‌کند. این در حالی است که دشوار دیده شدن سهیل از مناطق جنوبی ایران خیلی موضوعیت ندارد، زیرا ارتفاع سهیل در شهرهایی مثل شیراز و بوشهر و بندرعباس و چابهار آن‌قدر بالاست‌ که بدون مشکل خاصی بتوان سهیل را در ارتفاع مطلوبی از افق جنوبی پیدا کرد.از طرفی ستاره سهیل جزو ستاره‌های مهم برای دریانوردان روزگار باستان بوده است.3) عَیوق (Capella)ششمین ستاره درخشان آسمان شب و پرنورترین ستاره صورت فلکی ارابه‌ران است. به نظر می‌رسد نام پارسی این ستاره در دوران کهن سروش بوده است. عیوق در فاصله 42 سال نوری از ما‌ از نظر اندازه حدود 5‌/‌2 برابر بزرگ‌تر از خورشید و از نظر سن 600 میلیون سال از خورشید پنج‌میلیاردساله ما پیرتر است. عیوق در ادبیات ما نماد بلندی در آسمان است. این شب‌ها عیوق ساعتی پس از غروب خورشید به فرق آسمان می‌رسد. سعدی در غزلی می‌گوید:چون شبنم اوفتاده بدم پیش آفتاب ‌/‌ مهرم به جان رسید و به عیوق بر شدم4) رجل‌الجبار (Rigel)ستاره سفیدرنگی است در موقعیت پای صورت‌فلکی شکارچی یا جبار. صورت‌فلکی جبار معروف‌ترین صورت فلکی آسمان زمستان است که به خاطر داشتن سه ستاره درخشان که از نظر روشنایی به یکدیگر نزدیک هستند به‌آسانی در آسمان شهرهای بزرگ نیز قابل تشخیص است. این سه ستاره «کمربند جبار» نامیده می‌شوند. رجل‌الجبار درست پایین کمربند شکارچی قرار گرفته است. رجل‌الجبار ستاره متغیر نامنظمی است که در بازه‌های زمانی طولانی (در حد چند ماه و چند سال) شدت نورش تغییر می‌کند و کم و زیاد می‌شود. این ستاره حدود 773 سال نوری از ما فاصله دارد. بااین‌حال آن‌قدر بزرگ و پرنور است که اگر به اندازه ستاره عیوق، مثلا در فاصله 42 سال نوری از ما قرار داشت، می‌توانست از اجسام روی زمین سایه بیندازد.5) شِعرای شامی (Procyon)هرچند هشتمین ستاره درخشان آسمان شب است، به دلیل قرارگیری در صورت‌فلکی کوچک کلب اصغر (به معنی سگ کوچک) و نزدیک نبودن به هیچ جرم ستاره‌ای یا سحابی و کهکشان خاصی نزد منجمان کمتر مورد توجه قرار گرفته است. نام ستاره در یونانی پروسیون به معنی «پیش از سگ» خوانده می‌شود. علتش این است که طلوع زودتر این ستاره از ستاره شعرای یمانی یا شباهنگ است. شعرای شامی علاوه بر شباهت اسمی با شعرای یمانی، از جهت دوتایی بودن و داشتن یک همدم نیز به آن ستاره شبیه است. بعلاوه با وجود فاصله حدود 5‌/‌11 سال نوری شعرای شامی با زمین، باز هم از این جهت وضعیتی شبیه به شعرای یمانی دارد.6) آخرالنهر (Achernar)این یکی هم از جمله ستاره‌های جالب توجهی است که از مناطق جنوبی ایران دیده می‌شود. آخرالنهر در انتهای امتداد یک خط پرپیچ‌وخم از ستاره‌های کم‌نور قرار دارد که شکل بزرگ صورت‌فلکی نهر را در آسمان شب می‌سازند. این ستاره برای ساکنان تهران و دیگر شهرهای شمالی ایران هرگز طلوع نمی‌کند. این ستاره در حقیقت یک غول آبی جوان و بسیار داغ است. نکته جالب در مورد این ستاره شکل بیضوی آن است که در نتیجه سرعت زیاد چرخش ستاره به دور خودش و شکم‌دادگی‌اش به وجود آمده است. به این معنا که قطر ستاره در ناحیه استوا از قطر ستاره در منطقه قطبی بیشتر است. شبیه این وضعیت در منظومه شمسی را می‌توانیم در مورد سیاره زحل مشاهده کنیم.7) ابط‌الجوزا (Betelgeuse)این ستاره درست مثل بمب ساعتی است! بمبی که هر لحظه ممکن است منفجر شود. ابط‌الجوزا یک ابرغول سرخ است و وضعیت ناپایداری دارد و برای پایداری باید مقداری از ماده و انرژی خود را دیر یا زود در فضا رها کند. با توجه به فاصله 640 سال نوری این ستاره تا زمین و دانستن این حقیقت که ما اکنون وضعیتی از این ستاره را می‌بینیم که 640 سال پیش داشته است، می‌توان نتیجه گرفت که چه بسا این ستاره هم‌اکنون منفجر شده باشد، اما هنوز پرتوهای نور این انفجار به زمین نرسیده باشد. واقعیت این است که چاره‌ای نداریم و باید منتظر بمانیم تا ببینیم فوتون‌های گسیل‌شده از این ستاره چه پیغامی از حال و روز آن برایمان می‌آورند.برای یافتن این ستاره باید دوباره به سراغ صورت‌فلکی جبار بروید. این بار ستاره‌ای که بالای کمربند جبار قرار گرفته است و رنگش به سرخی می‌گراید، علامت خوبی برای تشخیص ابط‌الجوزا در آسمان شب خواهد بود. جرم ابط‌الجوزا بالغ بر 20 برابر جرم خورشید است و آن قدر بزرگ است که اگر در منظومه شمسی به جای خورشید قرار می‌گرفت به یقین چهار سیاره عطارد و زهره و زمین و مریخ در دلش واقع می‌شدند!کاظم کوکرمسیب (ضمیمه سه شنبه روزنامه جام جم)
  12. دختر دستش را بريده بود اندازه اي كه نياز به بخيه زدن داشت. با شوهرش آمده بود. وقتي خواست روي تخت دراز بكشد شوهرش نشست و سرش را روي پاهايش گذاشت. تمام طول بخيه زدن دستش را گرفت و نازش را كشيد و قربان صدقه اش رفت.
    وقتي رفتند هركسي چيزي گفت، يكي گفت زن ذليل، يكي گفت لوس، يكي چندشش شده بود و ديگري حالش بهم خورده بود!

    يادم افتاد به خاطره اي دور روي همان تخت. خاطره ي زني با سر شكسته كه هرچه گفتم چطور شكست فقط گريه كرد و مردي كه مي ترسيد از پاسخ زن. زن آنقدر از بخيه زدن ترسيده بود كه بازهم دست مرد را طلب مي كرد و مرد آنقدر دريغ كرد كه من كنارش نشستم و دستش را گرفتم و آرام در گوشش گفتم لياقت دستانت بيشتر از اوست.
    اما وقتي آن ها رفتند كسي چيزي نگفت! هيچكس چندشش نشد و هيچ كس حالش بهم نخورد...
    همه چيز عادي بنظر آمد
    و من فكر كردم ما مردمي هستيم كه به نديدن عشق بيشتر عادت داريم تا ديدن عشق...

  13. یک فنجان نوشته☕

    اران که می بارد دلم می خواهد پروانه شوم و از پیله ی خود بیـرون بیایم تارهای تنیده ام را بشکافم و پرواز را بسوی آغوش تو آغاز کنم شاید… مسیر خوشبختی میان بازوان تو باشد.
  14. پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده.
    2- اعلامیه استقلال آمریکا بر روی کاغذهایی از جنس حشیش نوشته شده.
    3- اگه یه دونه کشمش رو داخل شامپاین تازه بیندازید مدام بالا و پایین میره.
    4- در سال 1996 در دیکشنری معروفWebster’s 315 مورد اشتباه وجود داشت.
    5- روزانه به طور متوسط 12 نوزاد به پدر و مادر اشتباهی تحویل داده میشوند.
    6- اغلب رژ لب ها از پولک ماهی درست شدن.
    7- در دهه ی 1830 سس گوجه فرنگی به عنوان دارو به فروش می رفت.
    8- لئوناردو داوینچی قادر بود همزمان با یک دست بنویسد و با دست دیگرش نقاشی کند!
    9- در کازینوهای قمار بازی درLas Vegas هیچ ساعتی وجود نداره!
    10- در زبان انگلیسی هیچ لغتی نیست که با این سه کلمه هم وزن باشه: Orange, Purple, silver .
    11- کرفس کالری منفی داره، یعنی مقدار انرژی که برای هضم کردنش لازمه از مقدار کالری بدست اومده از خوردن کرفس بیشتره!!
    12- فضانوردان اجازه ندارن قبل از رفتن به فضا لوبیا بخورن چون باد شکم لباس فضایی اونها رو خراب می کنه!!
    13- مایع موجود در نارگیل نارس رو میشه به جای پلاسمای خون استفاده کرد.
    14- هیچ ورق کاغذی رو نمیشه بیشتر از 7 مرتبه روی خودش تا زد.
    15- تعداد آدمهایی که هرساله بر اثر سقوط از روی الاغ میمیرن از تعدادی که بر اثر سقوط هواپیما میمیرن بیشتره!!
    16- تنها شاه دل در میان شاه های پاسور سبیل ندارد!
    17- ناهید تنها سیاره ایست که در جهت عقربه های ساعت به دور خودش میگردد!
    18- بیشتر گرد و غبار موجود در منزل از پوست مرده ایست که از بدن شما میریزد!
    19- اگر سر سوسک حمام را قطع کنید تا 9 روز زنده میماند و سپس به دلیل گرسنگی میمیرد!
    20- همه ی غذاها نهایتا تا 6 ساعت در بدن میمانند و سپس دفع میشوند،غذایی که طولانی ترین مدت ماندگاری در بدن را دارد همبرگر است که 3 روز در روده ها باقی میماند!
    21- مروارید در سرکه حل میشود.
    22- بعضی از قالیچه های ایرانی 500 سال طول میکشد تا از بین برود.
    23- هرساله در شب هالووین بیش از 2 میلیارد دلار شیرینی فروخته میشود.
    24- برای اینکه 700 گرم به وزن شما اضافه شود باید 9 کیلوگرم سیب زمینی بخورید.
    25- شیرینی تنها مزه ایست که جنین در رحم مادر میفهمد.
    26- اگر شما 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بکشید،با انرژی آزاد شده میتوان یک فنجان قهوه را گرم کرد!
    27- زنبور عسل 5 چشم دارد که دوتای اصلی در بغل سر و سه تای دیگر روی سرش قرار دارند.
    28- بالا بردن گاو از پله ها امکان پذیر است اما پایین آوردنش محال!
    29- دندانپزشکان توصیه میکنند که محل نگهداری مسواک از دستشویی باید حداقل دومتر باشد.
    30- اولین محصولی که روی آن بارکد زده شد آدامس Wrigley بود.

  15. یک فنجان نوشته☕

    ای ڪه گفتی بی قراری های من بازیگریســـــــــــتبی قرارم میکنی وقتی دلت با دیگریســـــــــــــــت#حسین_دهلوی

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×