رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

samira7781

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    567
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

5,199 بار تشکر شده

درباره samira7781

  • درجه
    نویسنده

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,565 بازدید کننده نمایه
  1. زنی در چشم هایم خوابیده است.من میدانم که او شیطان زندگی من است.زن مرا مجبور به کاری نمیکند. اما من در تمام عمرم مثل او زندگی کرده ام.من در یک خواب عمیق زندگی میکنم. 

    -سمیرا.هـ

  2. حتم دارم یک ربع ساعت کافی باشد تا به غایت بیزاری از خودم برسم.
    #تهوع
    *ژان پل سارتر*

  3. معرفی و نقد رمان به طرز عجیبی چاق | hhhmmm

    درود به نویسنده ی خوش ذوق و توانمند،خانم @hhhmmm.تبریک میگم بابت این قلم جذاب و گیراتون و آرزوی بهترین ها رو براتون دارم. "نقد رمان به طرز عجیبی چاق" عنوان رمان:به نظرم کاملا مناسب میاد و با خوندنش خواننده به موضوع نو و جدید رمان شما پی میبره. جلد رمان:اینکه کلمه ی "چاق" مهر شده بود روی جلد خوشم اومد اما میتونستید عکس بهتری انتخاب کنید.البته این عکس هم مناسبه اما عکس کوچیک زیاد جالب نیست.در این مورد بهتره با گرافیست ها مشورت کنید. خلاصه کتاب:مناسب بود و با خوندنش خواننده جذب رمان میشه. مقدمه:خیلی عالی بود و واقعا از خوندنش لذت بردم.از همین مقدمه ی کوتاه میشه به تبحر نویسنده ی رمان پی برد. شروع رومان:به خوبی تونستید حال شخصیت اصلی رو توی اون برهه ی زمانی توصیف کنید و این یک شروع جذاب رو برای رمانتون رقم زده. نثر رمان:توی شروع رمان در بعضی جملات از نثر گفتاری، و در جملات دیگه از نثر نوشتاری استفاده کردید.برای مثال: داستان من از لحظه ی به دنیا آمدنم و شایدم بعد از آن شروع میشه. (گفتاری:داستان من از لحظه ی به دنیا اومدنم و شایدم بعد از اون شروع میشه.) (نوشتاری:داستان من از لحظه ی به دنیا آمدنم و شایدم بعد از آن شروع میشود.) به نظرم بهتر بود تمام مونولوگ ها (از جمله شروع رمان) رو گفتاری بنویسید.دیالوگ ها که مناسب بودند. بخش هایی که برمیگرده به گذشته ی ارمیتا بهتر بود انقدر از تکرار حروف برای فریاد یا تاکید(مثلا:مرسییییییی)استفاده نمیکردید. البته توی این بخش انتظار میره که ارمیتا حرف ها کلیشه ای بزنه و رفتار های بچگانه داشته باشه.اما در هر صورت باید علائم نگارشی رعایت بشه. توصیف شخصیت:خیلی عالی بود.به خوبی تونستم با شخصیت اصلی ارتباط برقرار کنم.همچنین پرهام خاکستری داستان و مابقی شخصیت ها به سهم خودشون توی داستان نقش داشتند. توصیف چهره:همون طور که انتظار میرفت با وجود افسردگی ارمیتا نمیاد بگه ( با اینکه چاقم ولی باز صورتم خشگله و زیبایی خودم رو دارم!)میدونی زیبا بوده اما با وجود چاقی چهره اش رو طور دیگه ای توصیف میکنه.پوست سفیدش رو نشونه ی زیبایی نمیدونه و متاسفه از اینکه این پوست چاق بودنش رو بیشتر به نمایش میذاره. چهره ها به خوبی توصیف شدن و انتظار میره که در ادامه ی داستان ازشون غافل نشید و به توصیفات پر و بال بدید. توصیف فضا:خیلی عالی بودند و توی هر مکانی که قرار میگرفت میتونستم با توصیفات اون مکان رو تجسم کنم.مخصوصا ورزش کردنش با پرهام قرمز داستان و دویدنش توی پارک با اون پیرزن. باور پذیری:در این مورد هم خوب بود.اما برام یه سوال پیش اومد که چرا این دختر یکهو چاق شده؟ و یا اینکه چرا این پسر 6 سال به پای این دختر نشسته؟اگه رفتارش باهاش خوب بود میگفتم عاشقشه اما چرا طوری رفتار میکنه که انگار داره تحملش میکنه؟ حدسیاتم درباره ی رمان:نمیدونم چرا حس میکنم این کارای پرهام خاکستری و سارا یه برنامه ست تا ارمیتا یه تکونی به خودش بده و تغییر کنه.شاید هم حسم داره بهم دروغ میگه و پرهام خاکستری جدی جدی داره به ارمیتا خیانت میکنه.اگر خیانتی در کار باشه احتمالا پرهام قرمز باعث میشه ارمیتا تغییر کنه و ایا ما میتونیم اینجا یه عشق جدید رو داشته باشیم؟ شاید هم کلا دارم اشتباه فکر میکنم و نویسنده قراره در ادامه ی داستان خواننده هاش رو غافلگیر کنه! درکل رمان قوی بود نویسنده جان و امیدوارم همچین کار های قوی از شما بیشتر ببینم. با ارزوی موفقیت های بیشتر شما در این عرصه.
  4. سرطان بدخیم

    انشالله خدا زودتر شفاشون بده. میدونم خدا صدای بنده هاش رو میشنوه. من هم جز 6 رو میخونم.
  5. محل قرارگیری نقد رمان کاربران

    درود به دوست عزیز خانم @roro_nei30 نقد رمان بهاران بی باران: عنوان کتاب: عنوان خوبیه ولی میتونست بهتر باشه. وقتی عنوان کتاب رو خوندم به نظرم اومد که داستان باید غمگین باشه. چون بهاری که بدون بارون باشه بی روح و افسرده ست. اما وقتی رمان رو مطالعه کردم عنوان کتاب جذابیتش رو پیشم از دست داد. به نظرم غیر حرفه ایی بود که چالش اصلی داستان رو توی عنوان بیاری. خلاصه: هم توی عنوان نام شخصیت های داستان رو به کار بردید و هم توی خلاصه و این به نظر من از جذابیتش کم میکنه. و قسمت :((داستان عشقی با نام باران اما با وجود بهاران. بهارانی که در نبود باران، باران شد!)) وقتی هنوز رمان رو نخونده بودم برام بی معنی و گنگ بود.جانا باید به این نکته توجه کرد که خلاصه باید به نثر ساده و روان توضیح مختصری از شروع داستان شما بده.میخوام در این باره برات مثال بزنم تا بتونی بهتر درک کنی و با ایجاد تغییر خلاصه ی جذاب تری بنویسی: داستان از ترافیک یک چهارراه آغاز می‌شود. راننده‌ی اتومبیلی به ناگاه دچار کوری می‌گردد. به فاصله‌ی اندکی، افراد دیگری که همگی از بیماران یک چشم‌پزشک می‌باشند، دچار کوری می‌شوند. پزشک با معاینه‌ی چشم آنها درمی‌یابد که چشم این افراد کاملاً سالم است، اما آنها هیچ چیز نمی‌بینند. جالب آن است که بر خلاف بیماری کوری که همه چیز سیاه است، تمامی این افراد دچار دیدی سفید می‌شوند. (کتاب کوری| ژوزه ساراماگو) وقتی میخواستم این کتاب رو بخرم نه نویسنده اش رو میشناختم و نه چیزی از کتابش میدونستم.فقط اسمش رو توی انجمن خونده بودم. اما وقتی خلاصه ای که پشت کتاب چاپ شده بود رو خوندم آنچنان جذب داستانش شدم که درجا خریدمش. این خلاصه بیانگر 4 صفحه اول کتابه یعنی اولین چالش داستان که به نثر روان نوشته شده.استفاده از نثر ادبی برای مقدمه نیازه نه خلاصه. مقدمه: و باز هم اسم شخصیت های رمان برده شده. اما مقدمه جذاب و دلنشینه.تبریک میگم. آغاز:خوب بود و میتونست بهتر هم باشه. به نظرم به توصیفات بیشتری نیاز داشت و باید بهش وسعت میبخشیدی.مثلا درباره ی احساسات بهاران وقتی اون لباس عروس تو تنشه بیشتر توضیح میدادی. وقتی که وارد جمع شد فضا رو توصیف میکردی.به نظرم اینطوری بهتر میشد. صحنه پردازی:متاسفانه باید بگم خیلی ناچیز بود.وقتی اسم روستا میاد کلی توصیف زیبا میشه ازش کرد.اما شما خواننده رو از خوندن این توصیفات زیبا محروم کردید.وقتی درباره ی یک مکان(حتی غیر واقعی و ساخته ی ذهن خوده نویسنده باشه)توضیحات بیشتری داده میشه در ذهن خواننده اون تصاویر ساخته میشه و داستان برای واقعی تر جلوه میکنه.وقتی که بهاران سوار اسب شد انتظار داشتم اینجا به خوبی صحنه رو توی ذهنم بسازی اما متاسفانه نشد.یا زمانی که وارد اتاقش شد. این اتاق شخصیت اصلی داستانه و من که خواننده هستم باید تا اخر داستان با این اتاق و حال و هواش اشنا باشم اما شما این اتاق رو برای من توصیف نکردی و من مجبور شدم خودم اون اتاق رو تجسم کنم. شخصیت پردازی:متاسفانه هیچکدوم از شخصیت ها برای من تعریف نشده بودند.مثل یک بازگر داشتن نقش هاشون رو ایفا میکردن.خواننده میخواد اون شخصیت ها رو بیشتر بشناسه و براش واقعی و قابل درک باشه.شما حتی چهره های شخصیت ها رو به خوبی توصیف نکردید. البته برای توصیف چهره باید در طول داستان صورت بگیره و این جذابیتش بیشتره. نه اینکه همون اول داستان دختره بگه من این شکلیم و اون شکلیم(البته شما همچین موردی توی رمانتون نداشتید).میخوام در این مورد هم یه مثال بزنم: لبخندی روی صورت چاک نسیت. چاک کمی کوتاه تر و اندکی چهارشونه تر از تدی بود. قدش به زحمت به 170سانتی متر میرسید.موهای انبود سرش سیاه و فردار بودند و پوستش سبزه بود. دست های لاغر و ظریفش با دیگر اعضای بدنش نا همخوان بودند،گویی به طور موقت این دست ها را از جایی قرض کرده بود تا سر فرصت دست های خودش حاضر شوند.(کتاب جزیره شاتر | دنیس لهین) خب اینجا یکی از شخصیت ها رو به طور کامل توصیف کرده. اما در طول داستان ازش غافل نشده و رهاش نکرده.مثلا جلو تر که تدی و چاک میخوان اسلحه هاشون رو تحویل نگهبان بدن تدی باز به دست چاک خیره میشه و به نظرش این دست ها مناسب یک افسر ارتش نیست. و در پایان داستان هم خواننده متوجه میشه چاک اصلا افسر ارتش نبوده و در اصل روانشناس چاک بوده! این توصیفاتی هست که برای روند داستان نیازه.ظاهرا شخصیت پردازی و چهره پردازی رو باهم نوشتم.پس لطفا به هردوش توجه داشته باشید. هدف داستان:هدف داستان به خوبی مشخصه چون چالش بزرگ داستان در ابتدای کتاب بیان شده.اما با این حال باز هم رمان شما جذابیت خودش رو داره و این خودش یک امتیاز مثبته.تبریک میگم. امیدوارم حرفی نزده باشم که نویسنده ی عزیزمون رو دلخور کرده باشه. هدف پیشرفت شماست دوست عزیز. مشتاقم تا شاهد پیشرفت های چشم گیریتون توی این عرصه باشم. *اگر غلط املایی و تایپی داشتم متاسفم.وقت نشد متن رو اصلاح کنم*
  6. اعتراف نامه

    اعتراف میکنم که چهره ی زشتی دارم
  7. گنجینهء کتاب

    نمیدونم PDF این کتاب توی سایت ها موجود هست.یکی از بهترین کتاب هایی هست که خوندم.اگه بتونید لینکش رو بری دانلود در اختیار دوستان قرار بدید خیلی عالی میشه. نام کتاب:جزیره شاتر نام نویسنده:دنیس لهین
  8. سلام اقا میلاد.

    مثل اینکه دیر رسیدم و تایپیک نظرسنجی بسته شد.

    ولی میخواستم بگم منم تا جایی که میتونم از نویسنده ها و منتقدان انجمن حمایت میکنم.

    ظاهرا جریان فیلتر رمان مورد پسند کابرا واقع نشده.

    دروغ چرا من خودمم زیاد باهاش موافق نیستم.

    البته باید دید چطور اجرا خواهد شد.

    اگه قراره مثل نقد رمان سری قبل باشه گمون نکنم کمکی ب حال نویسنده ها بکنه.البته اگه همون نقد های دوستان نبود من هنوز سر خونه ی اولم بودم.

    یه ایده ی دیگه هم دوستان داده بودند در رابطه با اینکه منتقدی ک رمان نویسنده رو نقد میکنه همون نویسنده رمان اون منتقد رو مطالعه و نقد کنه. ب نظر کار خوبی میاد اما به یک نظم خاصی نیاز داره. یا شاید هم سختگیری بیشتر.

    در کل  هر تصمیمی که برای پیشرفت رمان ها گرفته بشه من حمایت میکنم.

     

    1. Hanibal

      Hanibal

      سلام مرسی ممنون حتما روی کمک شما حساب باز میکنم

  9. غرق در دیده ی شب ها شده ام
    می کش از نقش ثریا شده ام

    ماه من در چاه و من دیوانه از
    پژواک این تصویر یکتا شده ام

    *نظرتون درباره این دو بیت چیه دوستان؟بعد از مدت ها یه شعر نوشتم. بد شده؟*

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 2
    2. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      عزیززززززززززززم ... عالیه واقعا دارم جدی میگم فوق العادست:wetkissf:

    3. samira7781

      samira7781

      @mohadeseh.fفدایت محدثه بانو:heartshape2:

    4. mohadeseh.f

      mohadeseh.f

      خدانکنه عزیزم :JC_cupidgirl:

  10. روزه هاتون قبول باشه:dancegirl2:

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 10
    2. samira7781

      samira7781

      @selin:t(1)::t(35):

      شما که قرص قمری :t(1)::t(3)::t(35):

    3. OLIA

      OLIA

      سروری ٬ بانویی ٬ خانومی :smile:

    4. selin

      selin

      فدایی دارین دخملا

      خخخخخخخ

       

  11. دیگر نه آروزیی دارم و نه کینه ای،آنچه در من انسانی بود از دست دادم،گذاشتم گم بشود،در زندگانی آدم باید یا فرشته بشود یا انسان و یا حیوان من هیچ کدام از آنها نشدم، زندگانیم برای همیشه گم شد.
    #صادق_هدایت〰
    #زنده_به_گور

  12. عید نیمه شعبان رو به همگی تبریک میگم.:626gdau:

    و البته لیگ برتری شدن تیم شهر عزیزم نساجی_قائمشهر رو ب تمامی قائمشهری ها ، مازندرانی ها و تمام طرفداران این تیم تبریک میگم.:dancegirl2:

    +با کمی تاخیر:smile::gol:

  13. نظرتون درباره ی فرافکنی روحی چیه؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 6
    2. selin

      selin

      مگه مثل خواب نیست ولی با آگاهی ذهنی

      خب تو خواب احتمال فلج شدن هست؟

      بازم پرس و جو کن، ولی بازم خیلی لذت بخش باید باشه نه؟؟

      مشکل منم تمرکزه، تو از کجا یاد گرفتی؟؟

    3. samira7781

      samira7781

      اره ی چی بین خواب  و بیداری ولی روحت میتونه بدن خودتو ببینه و روح توی یه جهان موازی دیگه قرار میگیره.اگه چیزای ماورایی یا چیزایه ترسناک مثل دیدن جسم خودت ک خدابیده است رو ببینی احتمال داره با شوکی ک بهت وارد میشه از جا بپری و فلج شی .

      من برای تمرکز مشکلی ندارم ولی ترسی ک دارم مانع میشه

      یادگیریش هم با یکم مطالعه و چند جلسه هیپنوتیزم حله.

    4. selin

      selin

      امیدواری یه روز بتونم این کار رو بکنم

       

  14. اگر آسمان آینه بود،چطور می توانستیم از شر زمین خلاص شویم؟
    هر گاه از این کره ی آبی کلافه می شویم، سر بلند می کنیم و به آسمان چشم می دوزیم.چون در آسمان خبری از دروغ نیست.هیچ گاه ستاره به ماه خیانت نمی کند و در روز ظاهر نمی شود.هیچ گاه خورشید دوست باران نمی شود و یا اینکه باد، هیچ گاه ابر را بدرود نمی گوید.
    اما اگر آسمان آینه بود،نگاه هایمان محدود می شد.محدود به خودمان و آن گاه زندگی سخت تر خواهد بود.چون انسان قادر به انجام هر گونه شرارتی است.
    #samira7781
    @sat_sfr
    #دلنوشته

  15. روشن است آتش درون شب

    وز پس دودش

    طرحی از ویرانه‌های دور.

    گر به گوش آید صدایی خشک:

    استخوان مرده می لغزد درون گور.


    دیرگاهی ماند اجاقم سرد

    و چراغم بی‌نصیب از نور.

    ***

    سهراب سپهری

    روشن شب

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×