رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

Z_khofteh

ویراستار
  • تعداد ارسال ها

    187
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    6

موزیک من

آخرین بار برد Z_khofteh در 17 دی 1396

Z_khofteh یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است!

اعتبار در سایت

3,502 بار تشکر شده

درباره Z_khofteh

  • درجه
    ویراستار

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    انتخاب نشده

آخرین بازدید کنندگان نمایه

6,048 بازدید کننده نمایه
  1. از همون قدیم ندیما رسم بود، آدمیزاد قدرنشناس باشه! وقتی خدا از روی کرمش به خاطر علاقش به آدمیزاد هدیه ای بهش می داد؛ نهایت کاری که آدم می کرد یه تشکر خشک و خالی بود و یه توجه کذایی... . خدا خواست بهش بفهمونه با این کار داره تیشه به ریشه خودش میزنه واسه همین یواشکی دستشو گرفت. آدم هم  که حواسش پرت دلمشغولی و روزمرگی هاش بود بدون اینکه بفهمه دنبال خدا راه می اومد. گذشت و گذشت تا اینکه آدمیزاد به خودش اومد دید "ای دل غافل!" از اون همه چیزایی که خدا بهش داده فقط یه احساس و خاطره ی برفکی با "دور نمای تقریبا صفر" رو دستاش مونده، شروع کرد به گریه و زاری؛ درسته آدم آدمیت نکرد اما خدا دلش کوچیکه... .
         من قدرنشناس نبودم، نشون به اون نشون که میون گیر وگرفتاری های شب و روزم اونقدر به همتون فکر کردم و دلمو و به یاد تک تکتون گره زدم که دلم تنگ شد، اما راه رفتنیو باید رفت! اینکه آدم یه راهی رو بره و برگرده ترسناک نیست؛ ترسناک اینه که تمام مدتی که داره تو مقصد زندگی می کنه نمی دونه چه اتفاقایی داره برای خاطراتی که به عنوان بخشی از خودش برای آدمای مبدا گذاشته می افته؛ و از اون ترسناک تر وقتیه که برگشته و نمی دونه تاریخ انقضاش برای چندتا از عزیزاش سر اومده؟! و همین ترس هاست که گاهی خوشحالی برگشتنو کوفتت می کنه... .
          آدما به اشکال مختلف این ترس رو ابراز میکنن. مثلا یه سری ها میرن یه گوشه ای سکوت میکنن و "آدما" رو انتظار میکشن و صبر میکنن یکی برای رفع دلتنگیشون اقدام کنه. بعضیا سراغ دونه دونه ی "آدما" میرن و با تصور اینکه اگه همه استقبال کردن یعنی همه دوسشون دارن و دلتنگشون بودن، از ترسشون فرار می کنن. یه سری های دیگه هم میگن ما برگشتیم، حالا چراغای خونمون روشن و دراش بازه، قدمتون سر چشم! بعضیا هم... .
         هر کدوم از این کارها عیب و ایراد های خاص خودشون رو هم دارن. مثلا ممکنه تو سکوت برگشتن کسایی که دوستش دارن و براش ارزش قائل اند متوجه برگشتش نشن و هر دو دلتنگ بمونن. و توی یه وضعیت دیگه ممکنه "آدما" خلاف میل شون ازت گرم استقبال کنن، در صورتی که تاریخ انقضات خیلی وقته براشون گذشته و تو ندونسته خودتو بهشون تحمیل کردی. 
         من می خواستم اسم یک یکتون رو بیارم و بگم چقدر دلتنگتونم، واسه ی همین اسماتونو ردیف کردم و شروع کردم به نوشتن، یه تومار جلو اسم هر کدومتون نوشتم اما وقتی فکر کردم به این نتیجه رسیدم اینجوری شاید بشم یه "عزیز تحمیلی"...
         خیلی دلتنگتونمU~U

  2. %D8%AA%D8%B5%D9%88%DB%8C%D8%B1_%DA%A9%DB

    %D8%B9%DA%A9%D8%B3_%D9%86%D9%88%D8%B4%D8

     

     آدمهای خوب،مثل عطرهای خوب می مانند..به قدری خوب هستند که،همیشه یادشون،به آدم حسِ خوبی میدهد..

    حتی اگر ازاین آدمها،دور باشی...زهرا گلی قشنگم تولدت مبارک ... ان شاالله همیشه شاد و سلامت باشی..:tribal2:

    16464682_1574257172603226_63810941579008

    :dnc:دو ماهی میشه که باهم حرف نزدیم، خیلی دلم برات تنگ شده. میدونم به هر حال تو هم گرفتاری های خودتو داری. امیدوارم هرجا هستی شاد و سلامت باشی:starplucker:

    امیدوارم یه روز بیام و تو رو توی انجمن ببینم. آرزوی بهترین ها رو برات دارم دوست خوبم:inlove2:

    1. Z_khofteh

      Z_khofteh

      الهی من فدات بشم:t(35):

      به خدا نمیدونم چی بگمU_U.  شرمندم.مرسی که به یادمی

    2. heliya-L

      heliya-L

      فدااااای تو:angel2::kissing:

  3. سلام رفیق

    کجایی؟ دلم واست تنگ شده:daghon:

  4. سلام زهرا جان میری و یادمم نمیکنی؟من تا 17 ام فروردین بیشتر همدان نیستما

  5. سلام عزیزم عیدت مبارک .

    1. Z_khofteh

      Z_khofteh

      مرسی گلم.دلم برات ی نقطه شده بود.برای همتون

    2. reyhan.B

      reyhan.B

      دلم ماهم تنگ بود .

  6. -تقصیر من بود، نباید می‌ذاشتم تو خونه تنها بمونه... این واکنش ها از طرف خانواده مقتول طبیعی بود، دفعه اولم نبود که به صحنه جرم می‌آمدم. توی اتاق ها پرسه می‌زدم، اولین متهم صاحب اثر انگشتی بود که با خون روی دیوار خط کشیده بود. برایم مثل روز روشن بود که کارِ مقتول نیست. مقتول با وضعیتی که داشته امکان ندارد توانسته باشد تا انجا بیاید. چشمانم را بستم و سعی کردم خانه را وادار کنم صدای آن زن پا به ماه را بخاطر بیاورد. حرکات نامنظم خون روی دیوار نشان از عذاب وجدان قاتل بود. نباید زیاد آنجا می‌ماندم. پس از آن روز نفرین شده خون سریع از پا درم می‌آورد. با اشاره دست بچه ها را برای انگشت نگاری به داخل خانه راهنمایی کردم. چیزی که توجهم را جلب کرد یک زن با حالتی غریبه میان خویشان مقتول بود...
  7. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    اره سبحان؟
  8. ... دارین تو فامیلتون؟ ...

    نه صدیف؟
  9. COME IN

    من دوست داشتم همسایمون رو به خاطر اینکه من زیبا هستم و هر کاری بخوام میکنم
  10. شده ام مثلِ اسفند
    همانقدر زودگذر
    همانقدر بی توجه
    همانقدر دلتنگ
    و همانقدر خالی از بهارِ وجودت 


    #مائده_عابدیان 

  11. از خدا پرسيدم : اگر در سرنوشت ما همه چيز را از قبل نوشته اى پس آرزو كردن چه فايده اى دارد؟ 
    خدا گفت : شايد نوشته باشم : هرچه آرزو كرد...

  12. وَلى يِه روز يِكى پِيدا ميشِه جآى هَمِه اينآيى كه بهِت اَهَميَت نَدادَن بِهت اَهميَت ميده..

  13. نازم به ناز انکس که ننازد به ناز خویش....
    ما را به ناز فروشان نیاز نیست، تا خدا بنده نواز است 
    به بنده چه نیاز است

    1. Outis

      Outis

      ناپیدا هستی؟ خوبی؟

  14. پرسشگری ، خصلت نیک کودکی است ، که آن را باید تا پایان زندگی به همراه داشت.

    « حکیم ارد بزرگ »

     

    # یادی از دوستان

    1. _Tiianara_

      _Tiianara_

      سیلام سیلام بر تو اجی:lovecoffee:

    2. Z_khofteh

      Z_khofteh

      ممنون ازتون که به یادمین:)

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×