رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

pariya4

کاربر فعال
  • تعداد ارسال ها

    727
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

اعتبار در سایت

2,078 بار تشکر شده

درباره pariya4

  • درجه
    کاربر فعال

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    موسیقی-طبیعت -خانواده -سینما_سریال کره ای_بسکتبال_

آخرین بازدید کنندگان نمایه

3,179 بازدید کننده نمایه
  1. سلام دوستای گلم :angel2:

    می دونم دیره ولی سال نو رو بهتون تبریک می گم.:cry:

    مشکلاتی داشتم  وبه همین دلیل وقت نکردم به انجمن سربزنم.:gol:

    ولی به خدا دلم براهمتون تنگ شده بود . امیدوارم امسال به

    تمام ارزوهای دوست داشتنی و قشنگتون برسین.

    :HBD2::loveshower:بوس بوس :heartshape2:

     

    17415a9a066a577f3c98b62ded2211a9-425

    1. marjoosh

      marjoosh

      سلام خانوم خوش اومدی:mistlsmile:

  2. سلام دوستای گلم :wetkissf:

    باید بهتون بگم این بازدید اخرین بازید من ازنودهشتیاست

    وبه خاطر برخی از مشکلات فکر نکنم بتونم به انجمن بیام.

    فراموشم نکنین دوستان . (اینم اخرین بازدید. خداحافط همه.)

    Image result for ‫عکس خداحافظ‬‎

     

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 3
    2. negarina

      negarina

      انشالله زودتر مشکلتون بر طرف بشه و بیایید 

    3. niya99_HANA

      niya99_HANA

      مواظب خودت باش پریا جان. امیدوارم هرجا هستی موفق باشی

    4. Nazii_z

      Nazii_z

      کجا آجی؟ دلمون تنگ می شه ها

  3. pariya4

    یه جمله بنویس و تقدیم کن به کسی که خیلی دوسش داری:)

    نمی دونم ... نمی دونم ولی شاید یه روز می رم پیشش و هیچ وقت برنمی گردم. من فقط ازت می خوام که درهر حالت خیلی مراقبم باشی این روزا اسیب پذیر تر شدمتقدیم به بهترینم
  4. pariya4

    مقصد نهایی | کارگروهی

    پارت اول (آرکا) مادر آرکا (ژانت):کلارا سابین و پدرش زنگ زدند،اونا فردا ،ساعت سه ونیم تو رو می برند . اتوبوس حدود ساعت 5 به فرودگاه حرکت می کنه. پدرم وارد اتاق شد وهمینطور که برای جمع کردن وسایلم به من و مادرم کمک می کرد،گفت : آرکا از چمدونی که برات گرفتم خوشت می یاد؟ به چمدون نگاهی انداختم، قهوه ای رنگ بود وبه اندازه جاگیر وبزرگ بود. _ اهومم ، خیلی ممنون پدر پدر آرکا(جالینوس):خب آرکا در 18 سالگی واوج آزادی داری با دوستان دبیرستانیت می ری پاریس اونم 10 روز ودر فصل بهار . مادرم لبخندی زد و اومد طرفم که بغلم کنه. خدای من،چقدر این اغوش رو دوست داشتم. شاید آغوش مادرم تنها چیزی هست که می تونه بهم آرامش بده. پدر آرکا (جالینوس): زندگی کن آرکا ، زندگیت و خودت بدست بگیر. سرمو به نشونه تایید تکون دادم. پدر و مادرم بعد از زدن این حرف ها اتاق روترک کردند و من هم روی تختم دراز کشیدم و به فکر فرو رفتم به سفری که فردا پیش رو داشتم فکر می کردم! تجربه ی خیلی خوبی میتونست برام باشه واینطوری جشنی رو که پدر ومادرم برای فارق التحصیلیم نگرفتند، پر می شه. ساعت 2 شب بود واگر نمی خوابیدم ،معلوم نبود چه موقعی بلند می شدم. میل زیادی به خوابیدن داشتم اما باد زیادی که از پنجره می اومد ، این میل و ازم می گرفت. با اینکه هوا ، گرم بود ولی مجبور بودم پنجره رو ببندم. **** همراه سابین و دیان و کل بچه های دبیرستان به سمت فرودگاه می رفتیم. پدرسابین(هرمس):خب، بچه ها همه چی آوردین؟ سابین: بله پدر ما مجهزیم. پدرسابین(هرمس): یعنی واقعا دارین می رین؟ دیان لبخندی زد و گفت : اینطور معلومه . همه پدر ومادرها برای خدا حافطی با بچه های دبیرستان اومده بودند .اقای جانلی (مدیر مدرسه) هم روبروی فرودگاه ایستاده بود و بچه ها رو همراهی می کرد. پدرم: امیدوارم بهتون خوش بگذره . _ خیلی ممنونم . نگاهی به دیان کردم و گفتم: هی دیان، پدر تو کجاست؟ چرا نیومده؟ دیان_ کار مهمی داشت . پدر سابین جعبه ی سیگار رو از توی جیبش در اورد و به سابین داد . پدر سابین(هرمس): برای هر سه نفرتون هست. دیان همینطوری که می خندید گفت : شنیدی پدرت چی گفت مال هر سر نفرمون هست. پدر سابین (هرمس ):هی آرکا، سابین ودیان رو به تو می سپارم . مواظب هم باشید. _خیالتون راحت باشه. وارد فرودگاه شدیم. آقای جانلی روبه همه بچه ها گفت: سریع تر باشید بچه ها فرانسه منتظر تونه. سابین همینطور که عکس فارق التحصیلی شو نگاه می کرد گفت :می دونید فکر نکنم هیچ عکسی با ارزش تر از عکس فارق التحصیلیم باشه. دیان:برای همینه که من انقدر دوست دارم نگا هت کنم. سابین: جدی؟ دیان :اهومم حرف دیان باعث شد خندم بگیره، سابین پسر ساده ای بود وهمین باعث می شد بعضی از مواقع به مشکل برخورد کنه ولی دیان کاملا برعکس اون بود. البته زیاد ترسو بودنش خیلی اذیتم می کرد.
  5. pariya4

    مقصد نهایی | کارگروهی

    (به نام ایزد دانا) اسامی شخصیت های داستان (به ترتیب) (اصلی) آرکا(شخصیت اول داستان) دیان :پسر(دوست آرکا) سابین:پسر( دوست آرکا) راشل :دختر(همکلاسی آرکا) مارتیک: پسر( همکلاسی آرکا) ژربرا : دختر (خواهر مارتیک) سی بل:زن(معلم مدرسه آرکا) دیگر شخصیت های داستان (به ترتیب) ( فرعی) آقای جانلی: (مدیر مدرسه آرکا) ژانت:(مادر آرکا) جالینوس:(پدر آرکا) هرمس:(پدر سابین) این اسامی شخصیت های فعلی داستان هستند و در میانی داستان اسامی دیگری نیز اضافه می شوند!
  6. خاله شدنت مبــــــــــــــــــــــــــارکــــــــــــــــ

    :gf::smileybunny1::rockf::loveboat::HBD::hapy::woow::greenstars::19::loveshower::gitar:

     

     

    نفرستادی بقیه عکساروها:007:

    1. pariya4

      pariya4

      وای عشقم ممنونم . توتلگرام که تبریکتو گفتی دیگه اینجا ... خودشیرین :t(1)::t(1)::t(1): ( شوخیدما مرسی عزیزدلم)

      می فلسم عزیزم بژا یخوده بزرگ وخانوم بشه:dancegirl2:

       

       

    2. n-a-f-a-s

      n-a-f-a-s

      گفتم بلکه همه بدونن:smile:

      بفرس دیگ کلی تو تل منتظر موندم خواهشششش

      منتظرما یدونه بفرستی بسمه:heartshape2:

    3. pariya4

      pariya4

      :007: نچ نچ بزار یخوده بزرگ ترشه که بعد نگی بچمون اروپاییه:yess::gher: ولی میام تل بحرفیم

  7. راستش نمی خوام مثل رمان قبلیم داستان کوتاه حساب بشه:)

  8. سلام پریا جونم

    خوبی؟

    میدونی چند تا باید پست گذاشت که رمان رو بشه ، اسمشو رمان گذاشت؟

    1. نمایش دیدگاه قبلی  بیشتر 4
    2. pariya4

      pariya4

      به نظرم بازم سوال کن خانومی

      ولی تا اونجایی که من اطلاع دارم 67 تا پست کافیه

      خواهش می کنم عزیزدلم . وظیفس

    3. YeGaNeH

      YeGaNeH

      رمان باید بالای 70 صفحه ورد باشه

      کمتر باشه داستان کوتاه حساب میشه

    4. selin

      selin

      ممنونم یگانه جونم:heart:

  9. pariya4

    مشاعره

    در آسمان نه عجب گربه گفته حافظ سرود زهره به رقص اورد مسیحارا
  10. pariya4

    مشاعره

    تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد هشیار گرد که گذشت اختیار عمر دین و دل بردند و قصد جان کنند الغیاث از جور خوبان الغیاث
  11. pariya4

    اعصاب ندارها بخوانند!

    از نظرمن کسایی که به خدا خدا امید داشته باشن و غیر از خدا به هیچ چیز فکر نکنن ، هیچ دلیلی نداره که عصبانی بشن خدایا کمکم کن دیرتر برنجم ، زودتر ببخشم ، کمتر قضاوت کنم وبیشتر فرصت دهم
  12. کل آب اقیانوس هم نمی تواند یک قایق را غرق کند

    مگر اینکه در ان رخنه کند همین گونه ، انسان های منفی دنیا

    قادر نیستند شما را تحقیر کنند مگر اینکه بگذارید به درونتان

    وارد شوند.

    1. namebaroon

      namebaroon

      کاملا درسته:gol2:

  13. pariya4

    تولدت مبارک گیسو جان :)

    واییییییی تولد گیسو بود ومن خبر نداشتم ؟ هرچند دیرشده عشقم ولی تولدت وتبریک می گم عزیز دلم . خواهشا تبریکمو قبول کن! 1000ساله بشی مهربونم ناقابله عزیزم. امیدوارم به هرچی می خوای برسی ، برسی عسلم.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×