رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

selin

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    803
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    23

آخرین بار برد selin در 22 خرداد

selin یکی از رکورد داران بیشترین تعداد پسند مطالب است !

اعتبار در سایت

6,852 بار تشکر شده

درباره selin

  • درجه
    نویسنده

مشخصات کاربر

  • جنسیت
    خانم
  • علایق
    سکوت باشه
    تنهایی باشه
    اهنگ باشه
    من باشه

آخرین بازدید کنندگان نمایه

11,624 بازدید کننده نمایه
  1. سلام اجی سلینم..

    امیدوارم هرجا هستی خوب باشی...

    دلم برات تنگ شده ها خواهری...

    نمیخوای برگردی..؟ :t(17):

  2. سلاااام سلین باجی

     

    خوبی؟؟

  3. selin

    زیباترین نام ها ازنظرشما؟

    آی پارا سلین افسون
  4. selin

    داخل انجمن کیو بیشتر دوس داری؟

    قربونت نفسم، منم عاشق توام عزیزم. ممنون که منو دوست داری!
  5. سلااام سلین خانم خوبی چه خبر؟

    1. selin

      selin

      سلام ریحانه جون، ممنون تو خوبی؟؟

  6. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    عزیزم باید رمان های در حال تایپ انجمن رو بنویسی بهانه اشک هایم از خودم
  7. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    یک معما | @AMIRHOSSEIN411
  8. selin

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی استاد شهریار « ف »
  9. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    یغما @Hediyeh.M.A
  10. selin

    مشاعره

    بردرگه دوست هرکه صادق برود تا حشر زخاطرش علایق برود صد ساله نماز عابد صومعه دار قربان سرنیاز عاشق برود
  11. selin

    مشاعره

    یارب به کمند عشق پا بستم کن از دامن غیر خودتهی دستم کن یکباره زاندیشه عقلم برهان وزباده صاف عشق سر مستم کن
  12. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    - با نامزدت می خوای بری بیرون؟ چرا بهش دروغ گفتی؟ سرم رو زیر انداختم و با انگشتام دست لرزونش رو نوازش کردم. - مجبور بودم! برای این که نگران نشه. درضمن نامزدم نبود؛ یه جورایی برادرم بود. نشست رو صندلی و منم همراه خودش نشوند. - می خوای باهام حرف بزنی مادر؟ هر چی می خوای به من بگو! لبخندی به مهربونیش زدم. خودمم خیلی دلم می خواست که با یکی حرف بزنم. از همه چیز براش گفتم، از فوت مامان و بابام، از آشناییم با محمد و امیر و آمین، از شباهتم به ریما و حس های مختلف محمد به من، از مزاحمت های بهنام فری و اون پسر تو شب بارونی، از اولین دیدارم با مجد، خارج شدنم از دفتر و از فریبا جون، از آقای کرامتی و استخدام شدنم به عنوان خدمتکار. وقتی حرفام تموم شدم؛ نگام به اشک های لیلی بانو افتاد. - خدا پدر و مادرت رو بیامرزه دخترم، خدا رحمتشون کنه که همچین دختر مرد صفتی رو بار آوردن! رو اشکاش دست کشیدم و گفتم: - ممنون لیلی بانو. نفسم رو فوت کردم و با لحن ناامیدی ادامه دادم: - نمی دونم چیکار کنم! اون طور هم که من آقا رو شناختم؛ عمرا اگه بهم مرخصی بده! لبخند پر مهرش رو از نظر گذروندم. - نگران نباش مادر؛ اگه ازش بخوای مرخصی می ده. این بار اون دستم رو تو دستای گرمش گرفت. - سعی کن جوری باهاش رفتار کنی که سر لج نیوفته! من رامان رو می شناسم، پسر خوبیه! یعنی پسر خیلی خوبیه فقط باید بتونی باهاش راه بیای. یه دفعه دستش رو کوبید رو صورتش و با عجله بلند شد و همونطور که به سمت گاز می دوید؛ گفت: - خدا مرگم بده! غذام سوخت!
  13. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    وحشت زده؛ به سرعت گفتم: - نه محمد، من نمیام، شما ها برین! دوباره صداش مشکوک شد. - چرا نمیای؟ مشکلی هست؟ - نـــه! نفس عمیقی کشیدم و نشستم رو صندلی میز غذاخوری. - باشه! میام ولی آدرس بده که خودم بیام؛ نمی خواد تو بیای دنبالم. آدرس رو ازش گرفتم و گوشی رو قطع کردم. وای که من مردم و زنده شدم! - کی بود که بهش نمی گی کجا کار می کنی؟! عین سکته ای ها برگشتم سمت لیلی بانو و دستم رو گذاشتم رو قلبم. لیلی بانو رو یادم رفته بود! - وای لیلی بانو ترسیدم! لبخندی زد و چشمای قهوه ایش رو دوخت تو چشمام. - ببخش دخترم؛ نمی خواستم بترسونمت. رفتم نزدیکش و لپ چروکیده اش رو بوسیدم. - عیب نداره بابا، فقط یه کوچولو ترسیدم. دستش رو گرفتم و با نگرانی گفتم: - لیلی بانو؟ آقا اجازه می ده من فردا شب برم بیرون؟
  14. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    آب دهنم و قورت دادم. حالا چی بگم؟! - محمد... من دیگه... امـــم! خب من یگه نمیام دفتر! تا اینو گفتم جونم در اومد! صداش عصبی و خشن شد! - یعنی چی که نمیام؟ مگه قرار نبود که من با آمین حرف بزنم و تو هم منو ببخشی؟! مگه قرارمون این نبود؟ اگه از دست من ناراحتی؛ من از اون جا میرم! تو بیا. دستپاچه از این برداشت اشتباهش گفتم: - نه! نه! نه! فقط... - فقط چی؟ - فقط من یه کار دیگه پیدا کردم! به خدا جاش خوبه، خودمم راحتم و مشکلی ندارم. - چه کاری؟ -فکر کن رها! فکر کن! چه کاری؟ - بازم منشی شدم! جاش خوبه! یه خانوم دکتر رئیسمه. خیالت راحت باشه من مشکلی ندارم! خودمم از دروغ به این بزرگی کپ کردم! چه دروغگوی ماهری شدم! لعنت به من! - مطمئنی رها؟ ولی من دلم می خواد برگردی پیش خودم! اون وقت خیالم راحت می شه! از اون جا استعفا بده، برگرد سر کار خودت! سعی کردم قانعش کنم. - محمد جان! باور کن من اینجا راحتم! خانوم دکتر خیلی مهربون و زن خوبیه! مطمئن باش! انگار که هنوز قانع نشده بود ولی دیگه بحثی نکرد! - باشه! فقط مواظب خودت باش، اگه مشکلی داشتی بهم خبر بده. باشه؟ لبخند زدم. - باشه، چشم! - راستی زنگ زدم بگم که فردا شب قراره با امیر و آمین بریم بیرون، آماده باش، میام دنبالت!
  15. selin

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    برای منم هر از گاهی میاره که حساب کاربری قفل شده و بعد از 15 دقیقه یه بار دیگه بیا!!! برای منم هر از گاهی میاره که حساب کاربری قفل شده و بعد از 15 دقیقه یه بار دیگه بیا!!!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×