رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

selin

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    645
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    25

تمامی مطالب نوشته شده توسط selin

  1. دلم برای اینجا خیلی تنگه

    مثل خونه ام بود که ویرونه شد

    با دیدنش دلم میگیره!

    حقش نبود اینجا

    1. Reyhanh

      Reyhanh

      اره اره دقیقا دلم واست یه زره شده سلینم

    2. selin

      selin

      منم ریحانه جونم

  2. تو همون یاسی خودمونی؟؟؟

    1. Yasi.

      Yasi.

      جیییــــــــغ ارررره

      توهم سلییین خودموووونی :)

      من تورو اینجا اصن ندیده بودم

      @selin

    2. maar

      maar

      میبینم ک جمعتون جمعه مائده و یاسی و سلینو دیگ کی هسسس؟؟؟

      @Yasi.

    3. selin

      selin

      منم ندیده بودمت عزیزم خخخ

      شما کی هستی؟؟

      مهرداد دارک هم هست

      @maar

      آقا حبیبم هست به نظرم

      ژیلا هم هست، نیما هم هست، پریوش

  3. دلم تنگت شده دختر

    خیلی

  4. دلم خیلی تنگته نامرد

    ولی تو...

    گفتم تو که نمیبینی اینو

    ولی من میتونم باهات اینجا حرف بزنم

    هر چقدر که دلم بخواد

    هر چی که دلم بخواد...

    دوست دارم

    خیلی زیاد...

  5. پیاده از کنارت گذشتم گفتی: " چندی خوشگله؟" سواره از کنارت گذشتم، گفتی: "برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!" در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی وقتی زنی موقع زایمان فریاد کشید حتی در فیلم تو بلند گفتی:"زهرمار!" در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود در پارک، به خاطر بودن تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده می دادی من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی تو ازدواج نكردی و به من گفتی زن گرفتن حماقت است من ازدواج نكردم و به من گفتی ترشیده عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرابپسندد من باید لباس هایت را بشویم و اتو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است در تمام زندگیم جای یک جمله خالی بود: خسته نباشی مرد...
  6. selin

    زیباترین نام ها ازنظرشما؟

    آی پارا سلین افسون
  7. selin

    داخل انجمن کیو بیشتر دوس داری؟

    قربونت نفسم، منم عاشق توام عزیزم. ممنون که منو دوست داری!
  8. کدام شغل برای کدام تیپ شخصیتی مناسب‌تر است؟ تیپ شخصیتی A: این افراد شتاب زیادی در عملکرد و صحبت کردن دارند. کمتر گوش می‌دهند و مستبد، جاه‌طلب و پرخاشگرند. صبر و حوصله کمی دارند و به همان اندازه آستانه تحمل پایینی دارند. به علت استرس بالا مستعد بیماری‌های قلبی-عروقی و فشار خون هستند، همیشه پرکارند و برای انجام کارها شتاب دارند و سعی می‌کنند در مدت زمان کم همه کارها را با هم انجام دهند. آنها حتی در تعطیلات هم باید کاری انجام دهند. به‌طور کلی، تفکرشان بر این مبناست که استراحت باید کم و کار باید زیاد باشد. اگر چنین افرادی برای انتخاب همسر، فردی با تیپ شخصیتی خودشان انتخاب کنند، ازدواج ناموفقی خواهند داشت چون این دو قطب شبیه هم هستند؛ یعنی هر دو بی‌طاقت و پرخاشگرند و در مقابل مشکلات زندگی واکنش‌های مشابه نشان می‌دهند. پس مشکل‌آفرین خواهند بود. البته باید این نکته را اضافه کنیم که افراد با این تیپ مدیران موفقی می‌شوند و با خصوصیاتی که دارند در کارهای مدیریتی می‌درخشند ولی در مشاغلی که نیاز به حوصله و آرامش دارد مانند معلمی، پرستاری، مشاوره و... کارآمد نیستند. تیپ شخصیتیB : چنین تیپ‌هایی انسان‌های آرام، شاد، بی‌خیال، صبور، انعطاف‌پذیر، سازگار، خونسرد و کمتر رقابتی هستند و مهم‌ترین اشکال این افراد دقیقه نود بودن است؛ یعنی عمدتا کارها را به دقایق آخر می‌سپارند. مشاغل حساسی مانند آتشنشانی، کار در اورژانس و... که نیاز به زمان‌سنجی و دقت کافی دارند اصلا مناسب این افراد نیستند. تیپ شخصیتیC: این افراد درون‌گرا هستند، به جزییات توجه می‌کنند و حساس، دقیق و سختگیر هستند. چنین افرادی بیشتر تمایل دارند کارها را به‌طور شخصی انجام دهند و علاقه ندارند در کارهای گروهی شرکت کنند. کار با رایانه، حسابداری و به‌طور کلی اعمالی که نیاز به ارتباط‌های اجتماعی ندارند برای این تیپ‌های شخصیتی مناسب هستند. تیپ شخصیتیD: این افراد معمولا مطیع و فرمانبر هستند و اغلب به امور اجرایی می‌پردازند. هدفشان هم این است که با اجرای درست امور تایید دیگران را به دست آورند اما در صورتی که مورد تایید واقع نشوند، ناراحت می‌شوند. آنها به‌دلیل اعتماد به‌نفس پایینی که دارند، از تایید نشدن می‌ترسند.
  9. نام رمان: من ماورائی ام نام نویسنده: کار گروهی ( selin و Reyhanh ) کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه، تخیلی خلاصه: یه پسر ماورائی، پسری که رازی تو سینه اش داره، متفاوته، از جایی دور اومده و وارد زندگی یه دختر میشه، دختری احساساتی و زیبا، پسر با اینکه متفاوته ولی بازم، یه پسره، مغرور و خشن، صدالبته جذاب، سرنوشت هر دو رو تو یه مسیر قرار میده... مقدمه: آمده ام از دور دست ها. راه باز کرده ام در روح و جان تو. قلبت را به من بسپار. بگذار تو را تا دور دست ها تا دنیای ماورائی ها ببرم. قلبم را میگویم. دنیای ماورائی من، قلب پر عشق من است... بیا تا برویم. بیا... آغاز: شنبه - 1397/2/15 ساعت: 15
  10. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    عزیزم باید رمان های در حال تایپ انجمن رو بنویسی بهانه اشک هایم از خودم
  11. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    یک معما | @AMIRHOSSEIN411
  12. selin

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی استاد شهریار « ف »
  13. selin

    مـشاعره با رمان های در حال تایپ

    یغما @Hediyeh.M.A
  14. selin

    مشاعره

    بردرگه دوست هرکه صادق برود تا حشر زخاطرش علایق برود صد ساله نماز عابد صومعه دار قربان سرنیاز عاشق برود
  15. selin

    مشاعره

    یارب به کمند عشق پا بستم کن از دامن غیر خودتهی دستم کن یکباره زاندیشه عقلم برهان وزباده صاف عشق سر مستم کن
  16. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    - با نامزدت می خوای بری بیرون؟ چرا بهش دروغ گفتی؟ سرم رو زیر انداختم و با انگشتام دست لرزونش رو نوازش کردم. - مجبور بودم! برای این که نگران نشه. درضمن نامزدم نبود؛ یه جورایی برادرم بود. نشست رو صندلی و منم همراه خودش نشوند. - می خوای باهام حرف بزنی مادر؟ هر چی می خوای به من بگو! لبخندی به مهربونیش زدم. خودمم خیلی دلم می خواست که با یکی حرف بزنم. از همه چیز براش گفتم، از فوت مامان و بابام، از آشناییم با محمد و امیر و آمین، از شباهتم به ریما و حس های مختلف محمد به من، از مزاحمت های بهنام فری و اون پسر تو شب بارونی، از اولین دیدارم با مجد، خارج شدنم از دفتر و از فریبا جون، از آقای کرامتی و استخدام شدنم به عنوان خدمتکار. وقتی حرفام تموم شدم؛ نگام به اشک های لیلی بانو افتاد. - خدا پدر و مادرت رو بیامرزه دخترم، خدا رحمتشون کنه که همچین دختر مرد صفتی رو بار آوردن! رو اشکاش دست کشیدم و گفتم: - ممنون لیلی بانو. نفسم رو فوت کردم و با لحن ناامیدی ادامه دادم: - نمی دونم چیکار کنم! اون طور هم که من آقا رو شناختم؛ عمرا اگه بهم مرخصی بده! لبخند پر مهرش رو از نظر گذروندم. - نگران نباش مادر؛ اگه ازش بخوای مرخصی می ده. این بار اون دستم رو تو دستای گرمش گرفت. - سعی کن جوری باهاش رفتار کنی که سر لج نیوفته! من رامان رو می شناسم، پسر خوبیه! یعنی پسر خیلی خوبیه فقط باید بتونی باهاش راه بیای. یه دفعه دستش رو کوبید رو صورتش و با عجله بلند شد و همونطور که به سمت گاز می دوید؛ گفت: - خدا مرگم بده! غذام سوخت!
  17. به نام خدایی که در این نزدیکی است ... عنوان کتاب: بهانه اشک هایم نام نویسنده: selin کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه ،اجتماعی خلاصه: هنوز روحش عزادار فرشته ای به نام مادر بود که فهمید باید درد نبود پدر را هم به جان بخره! نمی دونم اسمش چیه؛ معجزه! شانس! پاداش! هر چی که هست فقط این مهمه که بی پناه نموند! بی کس نموند! شاید بشه گفت بهترین اتفاق براش افتاد شایدم... نمی شه فهمید که این اتفاق بهترینه یا بدترین، اینکه با کسانی آشنا شد که زندگی رو جور دیگه ای براش رقم زدن اما؛ هنوز هم با وجود چنین آدمایی، جای خالی یه چیز براش خیلی پر رنگ بود. خودشم نمی دونست چیه! اما پیداش میکنه! خیلی سخت! مقدمه: شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟ مثل باران ، تند میبارم نمی آیی چرا؟ خسته ام از درد، از آهنگ های بی کلام خسته از آهنگ گیتارم، نمی آیی چرا؟ غرق در کابوس میمانم؛ مجال خواب نیست.. من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟ رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز باز غم در سینه میکارم، نمی آیی چرا؟ ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا؟ نسخه ای پیچیده دکتر؛ بوسه بر لبهای عشق آه، محتاج پرستارم، نمی آیی چرا؟ هیچ کس من را پرستاری به جز روی تو نیست از تب این عشق، بیمارم نمی آیی چرا؟ تقدیم به دوستم کوثر جنگی آغاز رمان : 1397/1/14 ساعت 16:43
  18. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    وحشت زده؛ به سرعت گفتم: - نه محمد، من نمیام، شما ها برین! دوباره صداش مشکوک شد. - چرا نمیای؟ مشکلی هست؟ - نـــه! نفس عمیقی کشیدم و نشستم رو صندلی میز غذاخوری. - باشه! میام ولی آدرس بده که خودم بیام؛ نمی خواد تو بیای دنبالم. آدرس رو ازش گرفتم و گوشی رو قطع کردم. وای که من مردم و زنده شدم! - کی بود که بهش نمی گی کجا کار می کنی؟! عین سکته ای ها برگشتم سمت لیلی بانو و دستم رو گذاشتم رو قلبم. لیلی بانو رو یادم رفته بود! - وای لیلی بانو ترسیدم! لبخندی زد و چشمای قهوه ایش رو دوخت تو چشمام. - ببخش دخترم؛ نمی خواستم بترسونمت. رفتم نزدیکش و لپ چروکیده اش رو بوسیدم. - عیب نداره بابا، فقط یه کوچولو ترسیدم. دستش رو گرفتم و با نگرانی گفتم: - لیلی بانو؟ آقا اجازه می ده من فردا شب برم بیرون؟
  19. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    آب دهنم و قورت دادم. حالا چی بگم؟! - محمد... من دیگه... امـــم! خب من یگه نمیام دفتر! تا اینو گفتم جونم در اومد! صداش عصبی و خشن شد! - یعنی چی که نمیام؟ مگه قرار نبود که من با آمین حرف بزنم و تو هم منو ببخشی؟! مگه قرارمون این نبود؟ اگه از دست من ناراحتی؛ من از اون جا میرم! تو بیا. دستپاچه از این برداشت اشتباهش گفتم: - نه! نه! نه! فقط... - فقط چی؟ - فقط من یه کار دیگه پیدا کردم! به خدا جاش خوبه، خودمم راحتم و مشکلی ندارم. - چه کاری؟ -فکر کن رها! فکر کن! چه کاری؟ - بازم منشی شدم! جاش خوبه! یه خانوم دکتر رئیسمه. خیالت راحت باشه من مشکلی ندارم! خودمم از دروغ به این بزرگی کپ کردم! چه دروغگوی ماهری شدم! لعنت به من! - مطمئنی رها؟ ولی من دلم می خواد برگردی پیش خودم! اون وقت خیالم راحت می شه! از اون جا استعفا بده، برگرد سر کار خودت! سعی کردم قانعش کنم. - محمد جان! باور کن من اینجا راحتم! خانوم دکتر خیلی مهربون و زن خوبیه! مطمئن باش! انگار که هنوز قانع نشده بود ولی دیگه بحثی نکرد! - باشه! فقط مواظب خودت باش، اگه مشکلی داشتی بهم خبر بده. باشه؟ لبخند زدم. - باشه، چشم! - راستی زنگ زدم بگم که فردا شب قراره با امیر و آمین بریم بیرون، آماده باش، میام دنبالت!
  20. selin

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    برای منم هر از گاهی میاره که حساب کاربری قفل شده و بعد از 15 دقیقه یه بار دیگه بیا!!!
  21. selin

    بهانه اشک هایم | selin

    پارت 9: - لیلی بانو؟ آقا هیچ خانواده ای نداره؟ چرا تنها زندگی می کنه؟ در ظرف آبلیمو رو گذاشت و برگشت سمتم. نفسش رو داد بیرون و با ناراحتی گفت: - نه عزیزم، مادرش رو که تو بچگی از دست داده؛ بیچاره سکته مغزی کرد، پدر خیر ندیده اش هم هنوز چهلم زنش نشده بود که رفت یه عفریته رو آورد خونش؛ گفت زنمه! آقا هم تا وقتی که منو استخدام نکرده بود تو خونه خاله اش زندگی می کرد ولی از ده سال پیش مستقل شده و با پدرش هم هیچ رابطه ای نداره! سرم رو تکون دادم و آروم زیر لب گفتم: - پس حتما خیلی سختی کشیده! آخرین گوجه رو هم خرد کردم و ظرف سالاد رو گذاشتم رو میز. - راستی لیلی بانو؟ شما از کجا اینا رو می دونین؟ لبخند پر حسرتی رو صورتش نشست و انگار که به گذشته سفر کرد! - اون موقع، وقتی که رامان خیلی بچه بود، من با مادرش دوست های صمیمی بودیم! شهرزاد تنها کسی بود که با من بد رفتاری نمی کرد! من قبل از اینکه اینجا کار کنم؛ خدمتکار خونه مجد بودم! چه جالب! پس اسمش رامانه! هیجان زده خواستم سوال دیگه ای بپرسم که با لرزش گوشیم تو جیبم؛ تمام هیجانم خوابید. با یه عذر خواهی از لیلی بانو؛ سریع دستای گوجه ایم رو شستم و گوشیم رو درآوردم که با دیدن اسم محمد روش چشمام گشاد شد و چند لحظه نفس نکشیدم! تماس رو برقرار کردم که صدای سرحالش اومد و من نفسم رو راحت بیرون دادم! - سلام رها خانومی! خوبی؟ - سلام محمد، ممنون؛ من خوبم، تو خوبی؟ چیکارا می کنی؟ با همون صدای مهربونش گفت: - من زنگ نزنم یادی از ما نمی کنی دیگه! نه؟ تبسمی رو لبام نشست! سعی کردم بحث رو عوض کنم. - چیکارا می کنی؟ شنیدم که با آمین راه اومدی؟! با شنیدن لحن آروم و غم بارش؛ لبخندم محو شد. - اره! تصمیم گرفتم به خودم و اون یه فرصت بدم. صداش دوباره شاکی شد. - رها تو نمی گی کارای دفتر مونده! کجایی آخه؟ چرا نمیای سرکار؟ چقدر می ری مرخصی خانوم منشی؟!
  22. selin

    شخصیت شناسی با چند سوال کوتاه

  23. selin

    اگه یه روز بگن.......

    موسیقیدان میتونم تمام احساسم رو با موسیقی بگم کاری که بعد از نوشتن میتونه منو آروم کنه!
  24. selin

    معرفی و نقد رمان بهانه اشک هایم | selin

    اصلاح رمان تموم شد طبق گفته هات رمان رو درست کردم پرنیان جان.

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×