رفتن به مطلب

selin

نویسنده
  • تعداد ارسال ها

    645
  • تاریخ عضویت

  • آخرین بازدید

  • روز های برد

    25

تمامی مطالب نوشته شده توسط selin

  1. دوستت دارم عزیزم.

  2. دلم خیلی تنگته! یه روزی دوستای خوبی بودیم! کاش بازم...

    1. Mohadeseh.f

      Mohadeseh.f

      سلاااااااااام عشقم

  3. selin

    میشه خونمون رو بازم برگردونین؟؟

    لطفا

  4. باور نمیکنم که دیگه تا اخر عمرم نمیتونم باهات حرف بزنم نیمای من.

    دلم خیلی تنگته. قد یه دنیا. این روزا گیج تر از هر روزم. 

    کاش میشد برگشت!

  5. دلم برای اینجا خیلی تنگه

    مثل خونه ام بود که ویرونه شد

    با دیدنش دلم میگیره!

    حقش نبود اینجا

    1. Reyhanh

      Reyhanh

      اره اره دقیقا دلم واست یه زره شده سلینم

    2. selin

      selin

      منم ریحانه جونم

  6. تو همون یاسی خودمونی؟؟؟

    1. Yasi.

      Yasi.

      جیییــــــــغ ارررره

      توهم سلییین خودموووونی :)

      من تورو اینجا اصن ندیده بودم

      @selin

    2. maar

      maar

      میبینم ک جمعتون جمعه مائده و یاسی و سلینو دیگ کی هسسس؟؟؟

      @Yasi.

    3. selin

      selin

      منم ندیده بودمت عزیزم خخخ

      شما کی هستی؟؟

      مهرداد دارک هم هست

      @maar

      آقا حبیبم هست به نظرم

      ژیلا هم هست، نیما هم هست، پریوش

  7. دلم تنگت شده دختر

    خیلی

  8. دلم خیلی تنگته نامرد

    ولی تو...

    گفتم تو که نمیبینی اینو

    ولی من میتونم باهات اینجا حرف بزنم

    هر چقدر که دلم بخواد

    هر چی که دلم بخواد...

    دوست دارم

    خیلی زیاد...

  9. selin

    زیباترین نام ها ازنظرشما؟

    آی پارا سلین افسون
  10. قربونت نفسم، منم عاشق توام عزیزم. ممنون که منو دوست داری!
  11. عزیزم باید رمان های در حال تایپ انجمن رو بنویسی بهانه اشک هایم از خودم
  12. یک معما | @AMIRHOSSEIN411
  13. selin

    مشاعره(با حروف انتخابی)

    شهریارا تو به شمشیر قلم در همه آفاق به خدا ملک دلی نیست که تسخیر نکردی استاد شهریار « ف »
  14. selin

    مشاعره

    بردرگه دوست هرکه صادق برود تا حشر زخاطرش علایق برود صد ساله نماز عابد صومعه دار قربان سرنیاز عاشق برود
  15. selin

    مشاعره

    یارب به کمند عشق پا بستم کن از دامن غیر خودتهی دستم کن یکباره زاندیشه عقلم برهان وزباده صاف عشق سر مستم کن
  16. - با نامزدت می خوای بری بیرون؟ چرا بهش دروغ گفتی؟ سرم رو زیر انداختم و با انگشتام دست لرزونش رو نوازش کردم. - مجبور بودم! برای این که نگران نشه. درضمن نامزدم نبود؛ یه جورایی برادرم بود. نشست رو صندلی و منم همراه خودش نشوند. - می خوای باهام حرف بزنی مادر؟ هر چی می خوای به من بگو! لبخندی به مهربونیش زدم. خودمم خیلی دلم می خواست که با یکی حرف بزنم. از همه چیز براش گفتم، از فوت مامان و بابام، از آشناییم با محمد و امیر و آمین، از شباهتم به ریما و حس های مختلف محمد به من، از مزاحمت های بهنام فری و اون پسر تو شب بارونی، از اولین دیدارم با مجد، خارج شدنم از دفتر و از فریبا جون
  17. وحشت زده؛ به سرعت گفتم: - نه محمد، من نمیام، شما ها برین! دوباره صداش مشکوک شد. - چرا نمیای؟ مشکلی هست؟ - نـــه! نفس عمیقی کشیدم و نشستم رو صندلی میز غذاخوری. - باشه! میام ولی آدرس بده که خودم بیام؛ نمی خواد تو بیای دنبالم. آدرس رو ازش گرفتم و گوشی رو قطع کردم. وای که من مردم و زنده شدم! - کی بود که بهش نمی گی کجا کار می کنی؟! عین سکته ای ها برگشتم سمت لیلی بانو و دستم رو گذاشتم رو قلبم. لیلی بانو رو یادم رفته بود! - وای لیلی بانو ترسیدم! لبخندی زد و چشمای قهوه ایش رو دوخت تو چشمام. - ببخش دخترم؛ نمی خواستم بترسونمت. رفتم نزدیکش
  18. آب دهنم و قورت دادم. حالا چی بگم؟! - محمد... من دیگه... امـــم! خب من یگه نمیام دفتر! تا اینو گفتم جونم در اومد! صداش عصبی و خشن شد! - یعنی چی که نمیام؟ مگه قرار نبود که من با آمین حرف بزنم و تو هم منو ببخشی؟! مگه قرارمون این نبود؟ اگه از دست من ناراحتی؛ من از اون جا میرم! تو بیا. دستپاچه از این برداشت اشتباهش گفتم: - نه! نه! نه! فقط... - فقط چی؟ - فقط من یه کار دیگه پیدا کردم! به خدا جاش خوبه، خودمم راحتم و مشکلی ندارم. - چه کاری؟ -فکر کن رها! فکر کن! چه کاری؟ - بازم منشی شدم! جاش خوبه! یه خانوم دکتر رئیسمه. خیالت راحت باشه من مشکلی ندارم!
  19. selin

    سوالات متداول ( پرسش و پاسخ )

    برای منم هر از گاهی میاره که حساب کاربری قفل شده و بعد از 15 دقیقه یه بار دیگه بیا!!!
  20. پارت 9: - لیلی بانو؟ آقا هیچ خانواده ای نداره؟ چرا تنها زندگی می کنه؟ در ظرف آبلیمو رو گذاشت و برگشت سمتم. نفسش رو داد بیرون و با ناراحتی گفت: - نه عزیزم، مادرش رو که تو بچگی از دست داده؛ بیچاره سکته مغزی کرد، پدر خیر ندیده اش هم هنوز چهلم زنش نشده بود که رفت یه عفریته رو آورد خونش؛ گفت زنمه! آقا هم تا وقتی که منو استخدام نکرده بود تو خونه خاله اش زندگی می کرد ولی از ده سال پیش مستقل شده و با پدرش هم هیچ رابطه ای نداره! سرم رو تکون دادم و آروم زیر لب گفتم: - پس حتما خیلی سختی کشیده! آخرین گوجه رو هم خرد کردم و ظرف سالاد رو گذاشتم رو میز. - راستی لیلی بانو؟ ش
  21. selin

    اگه یه روز بگن.......

    موسیقیدان میتونم تمام احساسم رو با موسیقی بگم کاری که بعد از نوشتن میتونه منو آروم کنه!
  22. اصلاح رمان تموم شد طبق گفته هات رمان رو درست کردم پرنیان جان.
×
×
  • اضافه کردن...