رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'دشــــــمنــ دوستــــ داشتنیـــــ'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • آموزش کار با انجمن
    • خانواده نودهشتیا
  • کتاب
    • ارسال کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • ضبط کتاب
    • پاتوق گویندگان
    • دنیای کتاب های صوتی
  • گرافیک
    • طراحی جلد
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و انیمیشن مجاز
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


AIM


MSN


Website URL


ICQ


yahoo


Jabber


Skype


علایق

1 نتیجه پیدا شد

  1. --- به نام آفریننده ی تغییر و تکامل --- نام رمان: عشق با معادله جبری نام نویسنده: Afsa موضوع: عاشقانه / اجتماعی خلاصه داستان: هروقت توانستم دشمنم را بشناسم، آنگاه دوستش خواهم داشت. " اندرو اندر ویگن" معادله ی جبری، یک معادله ی ریاضیه. اولین بار که به معادله برخورد کردم ازش متنفر بودم. حالم ازش به هم خورد. ولی وقتی یاد گرفتم چطوری حلش کنم، دیدم که دوستش دارم. بحث اینکه دبیر های ریاضی میگن ریاضی شیرینه رو شنیدین؟ همه هم به این مسئله پوزخند می زنن! ولی حقیقت اینه که هروقت بتونی چیزی رو خوب بشناسی متوجه میشی دربارش اشتباه فکر می کردی. این داستان درباره یک دانشجوی ترم هشت پزشکیه. دانشجویی که با یک رقیب مواجه می شه که اون رو دشمن خودش تلقی می کنه. ولی خب... رقم برمی گرده! این داستان قصد داره شیوه متفاوتی از تبدیل نفرت به عشق رو به تحریر بکشونه. مقدمه: تنهایی، اولین چیزی که به یاد میارم. همیشه تنها بودم. لااقل خودم اینطور فکر می کردم. اصولا کسی پیدا نمی شد بفهمه به چی "فکر" می کنم یا چه "حسی" دارم. برای کسی هم مهم نبود. پس بنا به جمله ی "بی خیال باش تا کامروا باشی" تصمیم گرفتم بی خیالش بشم. همیشه یاد گرفته بودم به افکار و احساساتم بی توجه باشم. همین طور به سوالاتم. ولی...این قضیه وقتی برام مهم شد که " اون " رو دیدم. اون کسی بود که نقطه مقابل من بود. یه کوه صبر بود و شناختنش صبر ایوب می خواست. دیدنش کاری می کرد تشنه بشم. و بخوام برم جلو، بکوبونمش تو دیوار و ازش بپرسم چرا اینجوری ای؟ چرا کاری می کنی فکر کنم این همه سال اشتباه فکر می کردم؟ تو یه دختری! باید لاک جیغ بزنی و موهاتو بریزی بیرون و اون لبخند خوشگلت رو نثار پسرای خوشتیپ کنی. باید اخلاق لوس داشته باشی و جیغ جیغ کنی! چرا چشم هات رو میندازی پایین و نگاهم نمی کنی؟ مگه خدا کیه که اینجوری پشتشو می گیری؟ برای چی نمیشه شناختت؟ اینقدر برای من ناشناخته ای انگار از پشت کوه اومدی. یه معادله ی جبری سخت شدی. لعنتی چرا نمیشه حلت کرد؟ همه ی عدد هایی که می بینم منو تشنه تر می کنن. " ایکس " رو پیدا نمی کنم! یه معادله ی سادس! اون وقت من با اون همه غرور چطوری از پَست برنمیام؟ > تایپیک نقد رمان باز شد. لینک <

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×