رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'رمان'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • آموزش کار با انجمن
  • کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • ضبط کتاب
    • دنیای کتاب های صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • پاتوق گویندگان
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • بازارچه
    • بازارچه کتاب
  • نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

Product Groups

چیزی برای نمایش وجود ندارد

دسته ها

چیزی برای نمایش وجود ندارد


جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


AIM


MSN


Website URL


ICQ


yahoo


Jabber


Skype


علایق

28 نتیجه پیدا شد

  1. Farzanehnaz

    چی بود اسمش؟؟؟؟

    سلام موضوع رمانی که اسمشو یادتون نمیاد بنویسید تا باهم پیداش کنیم
  2. Nazfa

    شغل!شغل!شغل!و بازم شغل

    خب بیاید با هم درباره ی شغل صحبت کنیم؟ من سوال می پرسم،تو جواب بده 1-دوست داری در آینده چه شغلی داشته باشی؟یا اگر شغلی داری،چه کاره هستی و دوست داشتی چه کاره بشی؟ 2-به نظرت نویسندگی شغله؟یا هنر؟یا تفریح؟درآمدش در چه سطحه؟ 3-افراد دور و برت،بیشتر چه شغلایی دارن؟به چه رشته هایی مربوط می شه؟انسانی؟ریاضی؟تجربی؟فنی؟ 4-به نظرت به پرستیژ خودت چه شغلی میاد؟دوستات هم باهات موافقن؟ 5-اگر جنس مخالف اینی که هستی بودی،چه رشته ای می رفتی و چه شغلی انتخاب می کردی؟ 6-به نظرت پر درآمد ترین شغل چیه؟هیجان انگیز ترین و خطرناک ترین شغل؟آرامش دهنده ترین و خاص ترین شغل؟مزخرف ترین شغل؟ 7-توی رمان هایی که تا به حال خوندی،شخصیت های مورد علاقت(مذکر)چه شغلایی داشتن؟و همچنین مونث چه شغلایی؟ 8-تکراری ترین شغل توی رمان ها؟و چه شغل هایی تا به حال توی رمان ها اسم نیاورده شده یا کم آورده شده؟ 9-دوست داری رمان بعدی که شروع می کنی بنویسی،یا بخونی شخصیت های اصلی داستان چه شغلی داشته باشن؟ 10-شغل به سمت شهرت بهتره یا درآمد؟ اول خودم 1-دوست دارم درآینده پرستار بشم و یا استاد تمام رشته ی خودم توی یک دانشگاه دولتی بشم. 2-خب نویسندگی برای کسی که از اول حرفه ای شروع کرده می تونه راه درآمد اصلی باشه؛ولی برای کسی که تفریحی نوشته می تونه یه هنر باشه و در کنار راه درآمدهای دیگه از این هنر درآمد داشته باشه. 3-خب اکثرا استاد و دبیر ادبیات و الهیات و فنون فارسی و علوم سیاسی و... هستن؛مربوط به انسانی می شه. 4-خب برای استاد شدن خوبم؛همچنین سر پرستار بخش اطفال یا زنان زایمان.عمه هام بهم میگن پرستاری به صورت مهربونت میاد 5-قطعا می رفتم هوا فضا برای خلبانی.هرچند که از راه پرستاری می تونم برم مهمانداری،ولی خلبانی یه چیز دیگه است. 6-پردرآمدترین شغل توی ایران می تونه میکاپ آرتیست یا خلبانی یا فوتبال باشه.هیجان انگیز ترین هم بازم خلبانی.آرامش دهنده ترین هم پرستاری؛وقتی به دیگران کمک می کنم آرامش میگیرم. 7-پلیس،دانشجوی روانشناسی(دانشجو بودن خودش شغله)،آرایشگر 8-تکراری ترین شغل توی رمان ها که دیگه حالم از رمان هایی که توش اسم از این شغل بیاره به هم می خوره مدیر شرکت بودن و صاحبت کمپانی بودن و مهندس بودنه.(توهینی نشه به مهندسای عزیزمون؛ولی فقط مهندسا وجهه ی پولداری نیستن که برای نشون دادن وضع خوب شخصیت همش از شرکت استفاده کنن.)شغل های زیادی هست که توی رمان اسم آورده نشده و همون شغلا می تونن باعث به وجود اومدن یه عشق باشن.مثلا مترجم و نویسنده 9-خب یه پرستار و یه راننده ی اورژانس،یا یه پرستار و آتش نشان،یه پرستار و پلیس،یه روزنامه نگار و یه مسئول کشوری،یه خبرنگار و یه پلیس و... 10-مثل اینه که بگی علم بهتره یا ثروت.من خودم شهرت رو خیلی دوست دارم. . . . حالا نوبت شماست. شروع کن
  3. fatii

    راز گمشده| fatii

    «بنام خدا» نام رمان: راز گمشده نام نویسنده: fatii کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: اجتماعی، ماجراجویی خلاصه کتاب: یک راز که سالها در صندوق دل پدر ومادری در شهر لس آنجلس ِ کهنه شده وبه فراموشی سپرده شده است،ناگهان نمایان میشود واین آشکار شدن مساوی است با رسوایی خانواده جونز. اما رازها پنهان نمی مانند ولی راز این داستان در میان تصمیمات اشتباه گمشده است .وحال چه کسی میتواند او را از گرداب غفلت وبیچارگی نجات دهد و او را بر همه اشکار سازد..... مقدمه: از قرن ها پیش گفته اند، که دنیا یک روز برای توست ویک روز برعلیه تو . هنگامی که در اندیشه های خود چراغ خوشبختی خانه رویاهایت را روشن کردی، دنیا با یک باد خفیف خانه ی کوچک رویاهایت را خراب میکند. وتو میمانی و تکه تکه خاطرات خانه ی رویاهایت . تو تنهایی، و یاس وجودت را فرا میگیرد. اما اگر نتوانی پاهایت را بلند کنی . مثل پهلوان شکست خورده میمانی که زمین مسابقه اش را بوسیده وکنار گذاشته تا برای همیشه به فراموشی سپرده شود. اگر قدم هایت را استوار نکنی در زیر آوارها حرف و سرکوب روحت را از دست خواهی داد و در ذهن ها در کنجی خاک میخوری .پس برخیز تا بر مشکلات دنیا غلبه کنی.و واقعیت را بر همگی اشکار سازی.
  4. سلام سلام! تاپیک کاملا واضحه! فقط چند تا شرط داره: 1. لطفا کتابی رو که خوندین معرفی کنین! حالا چه خوب چه بد! 2. خواهشا یه توضیح در مورد قلم نویسنده ، ژانر کتاب و برداشت شخصیتون از کتاب بگین! خواهشا از روی سایت های مختلف کپی پیست نکنین! نظر واقعیتون را در مورد کتاب بگید 3. فقط عنوان کتاب و نویسنده ی کتاب باشه! لطفا حرفی از ناشر نزنین چون به نوعی تبلیغ به حساب میاد و فکر نمی کنم درست باشه! همین دیگه! اولین نفر خودمم: عنوان کتاب: دختری در قطار نویسنده: پائولا هاوکینز خلاصه : در مورد سه تا زن هست که زندگی رو از دید خودشون بیان می کنن! ژانر: درام هیجان انگیز به نظر خودم کتاب خیلی جالب و مهیجیه! قلم نویسنده بسیار روون و پر کشش بود... تقریبا پایان غیر قابل پیش بینی داشت [ چیزی که همه دنبالشن ] شخصیت پردازی فوق العاده بود مخصوصا شخصیت ریچل! شاید اول ازش بخاطر سست عنصر بودنش متنفر باشین ولی بعدا دوسش خواهید داشت و باهاش همدردی می کنید! بر عکس این برای مگان اتفاق میفته! خب خب دیگه فکر کنم دارم داستان رو لو می دم! واقعا واقعا بهتون توصیه می کنم! فوق العاده است! سریع تر معرفی کنید زود تند سریع
  5. Shamoradi

    آموزش هایی برای نوشتن رمان

    آموزش نوشتن رمان (از پایه تا حرفه ای) سرزمین آریایی : تعداد بسیاری از افراد ، بدون در نظر گرفتن رده سنی ، علاقمند به نویسندگی و بخصوص نوشتن داستان ، رمان ، یا حتی زندگی خودشان در قالب یک رمان را دارند و به دلیل بیاطلاعی از نحوه نوشتن ، زود دل زده میشوند و شاید برای همیشه کنار گذاشته ، دیگر به سراغ این کار نروند. در ادامه این مطلب ، اصول صحیح نوشتن رمان را که برای افراد مبتدی و حتی برای حرفه ای ها هم لازم است ، بیان کرده ایم. با بکار گیری این اصول ، حتما موفق می شوید. بیاد داشته باشید که برای موفقیت ، نیاز به صبر و شکیبایی دارید و با هر شکست ، قدمی بسوی پیروزی برداشته اید. ضمنا بدانید که همیشه اولین نوشته ها ، بهترین نمی شوند . روش دانه برفی برای طراحی یک رمان اگر بگوییم نوشتن داستان ساده است. با اطمینان باید گفت که نوشتن رمان به هیچ وجه کار ساده ای نیست. و نوشتن یک رمان با ارزش و جذاب کاری به مراتب سخت تر است. اما نوشتن یک رمان خوب غیر ممکن نیست! اگر رمان نوشتن کار ساده ای بود همه ما می توانستیم رمان های پرفروشی بنویسیم. و البته این هم خوب است و هم بد. چون اگر می خواهید رمان نویس شوید و در خود می بینید که مدت ها تلاش کنید به این معناست که رقبای زیادی نخواهید داشت ولی قسمت بد آن این است که هیچ ضمانتی برای موفقیت رمان شما وجود ندارد. صادقانه بگویم که برای نوشتن یک رمان هزاران هزاران روش وجود دارد. و همچنین هزاران نفر وجود دارند که می خواهند بدانند چگونه رمان خود را بنویسند. وبهترین روش برای شما آن روشی است که خودتان بهتر می توانید از آن نتیجه بگیرید. من می خواهم در این مقاله آن روشی را که بیشترین کارایی را برای خودم داشته است به شما معرفی کنم. من در حدود شش رمان نوشته ام و یک دو جین جایزه ادبی کسب کرده ام. یکی از روش های کسب درآمد من این است که هنر افسانه ای نوشتن را در کنفرانس های مختلف آموزش می دهم. و یکی از موفق ترین و شناخته شده ترین دوره های آموزشی که در کنفرانس ها آموزش می دهم روشی برای نوشتن رمان است که من نام آن را روش دانه برفی گذاشته ام. من این مقاله را در اینترنت قرار دادم و روزانه هزاران بازدید دارد، بنابراین حدس می زنید که مقاله مفیدی بوده است. هر چند ممکن است از نظر عده ای هم این مقاله مفید نباشد که از نظر من مشکلی ندارد و طبیعی است. کل این مقاله را مطالعه کنید و آن قسمتی را که برای شما کارایی دارد استفاده کنید و بقیه را نادیده بگیرید. نویسندگان مختلف با یکدیگر تفاوت دارند. اگر روشم به شما کمکی بکند سبب خوشحالی ام خواهد شد. من تلاش کردم که این مقاله بهترین باشد و امیدوارم برای شما که آنرا مطالعه می کنید مفید باشد. پس لذت ببرید و رمان خود را بنویسید! اهمیت طراحی یک داستان خوب به صورت اتفاقی ساخته نمی شود، بلکه یک داستان خوب طراحی می شود. کار طراحی داستان می تواند قبل از شروع یا در هنگام نوشتن داستان انجام گیرد. من هر دو روش را آزموده ام و باور دارم که طراحی داستان قبل از نوشتن نتیجه بهتری دارد و هم زودتر به نتیجه می رسید. طراحی کاری سنگین است بنابراین بسیار مهم است که اصول کار را بدانید و بر اساس دستور العمل پیش بروید. در این مقاله معجونی قدرتمند را به عنوان راهنما در اختیار شما قرار می دهم تا بتوانید طراحی خود را انجام دهید. پرسش اساسی پرسش اساسی در این زمینه این است: « چگونه رمان خود را طراحی می کنید؟ » من سالهای سال به عنوان طراح ساختار پروژهای بزرگ نرم افزاری کار کرده ام. و به همان روشی که نرم افزار ها را طراحی می کردم، رمان می نوشتم بهتر است بگویم از معجون دانه برفی استفاده می کردم. بسیار خوب اجازه دهید به روش دانه برفی بپردازیم، این روش چگونه کار می کند؟ چند قبل در وب سایتی یک گرافیک دیدم که به کمک تعدادی مثلث مرحله به مرحله با روی هم قرار دادن آنها شکلی شبیه به دانه برف ساخته بود. در ابتدا مانند یک دانه برف به نظر نمی رسید اما با نگاه کردن به آن کم کم متوجه تصویر دانه برفی کامل می شوید. نوشتن رمان هم به همین شکل انجام می گیرد. و من به شما پیشنهاد می کنم به همین شکل داستان خود را طراحی کنید در ابتدا کار را با یک داستان کوچک آغاز می کنید، آنگاه رفته رفته رمانی بزرگ می سازید. بخشی از این کار به خلاقیتشما باز می گردد و من نمی توانم در این زمینه آموزش زیادی به شما بدهم. اما بخش دیگر کار به مدیریت این خلاقیتبازمی گردد یعنی ساختار رمان خود را به خوبی بسازید. این چیزی است که می خواهم به شما آموزش دهم. آیا مانند بیشتر افراد هستید؟ اگر مانند بیشتر افراد باشید زمان زیادی را برای نوشتن رمان خود صرف می کنید حتی قبل از اینکه شروع به نوشتن کنید. ممکن است تحقیقاتی انجام دهید. و زمان زیادی را در رویا بگذرانید که این رمان موفق شده است و… طوفان مغزی شروع می شود. صدای شخصیت های مختلف در گوشتان صدا می کند. درباره موضوع کتاب خود فکر می کنید. این بخشی ضروری از کار نوشتن هر کتابی من نام آنرا کمپوستینگ می نامم. این فرایندی غیر رسمی است و هر نویسنده ای آنرا به شکلی متفاوت انجام می دهد. من فرض می کنم شما می دانید چگونه ایده های خود را کمپوست نمایید. و در حقیقت یک رمان به خوبی در ذهن شما شکل گرفته است و همه چیز برای نوشتن رمان آماده است فقط یک قلم و کاغذ نیاز دارید تا کار خود را آغاز کنید. 10 مرحله طراحی قبل از شروع نوشتن باید همه این ایده های بی نظیری را که در ذهن دارید سازماندهی کنید. باید آنها را به شکلی روی کاغذ بیاورید که قابل استفاده باشد. چرا؟ چون حافظه فراموش کار است و همه آن ایده های خوب را نمی توانید به حافظه خود بسپارید. همچنینخلاقیت شما احتمالاً بسیاری از حفره های تاریک داستان را پر خواهد کرد و این میسر نیست مگر بانوشتن همه این ایده ها. شما به پرونده هایی برای طراحی نیاز دارید. و باید این کار را به شکلی انجام دهید که تمایل شما را به نوشتن از بین نبرد. مرحله اول یک ساعت وقت بگذارید و داستان خود را در یک جمله خلاصه کنید. چیزی مانند این: « یک فیزیکدان شرور تلاش می کند تا در زمان به عقب باز گردد تا عیسی مسیح را به قتل برساند» (این خلاصه اولین رمان من است) این جمله همیشه به شما خدمت خواهد کرد. این یک تصویر بزرگ است مانند اولین مثلث از آن مثلث هایی که یک دانه برف زیبا را می ساختند. بعد ها وقتی که می خواهید کتاب خود را پیشنهاد بدهید، این جمله باید در ابتدای آن قرار گیرد. این همان چیزی است که به فروش کتاب شما به ناشر، به کمیته بررسی و به بازار یاب، صاحب کتاب فروشی و در نهایت خواننده نهایی کمک می کند. بنابراین بهترین جمله ای را که می توانید انتخاب کنید. چند راهنمایی برای اینکه جمله مناسبی آماده کنید: هر چه کوتاه تر بهتر. سعی کنید زیر 15 کلمه باشد. نام هیچ شخصیتی را نبرید، بهتر است بگویید « یک هنرمند معلول» تا اینکه بگویید «جین دو». تصویر سراسری را به تصویر شخصی متصل کنید. کدام شخصیت قرار است در این داستان بزرگترین بازنده باشد؟ حال بگویید هدف او چیست؟ تبلیغات یک خطی را که در روزنامه ها نوشته می شوند مطالعه کنید. نوشتن یک توصیف یک خطی نوعی هنر است. مرحله دوم یک ساعت دیگر وقت صرف کنید و این جمله را به یک پاراگراف کامل توصیف کننده داستان تبدیل کنید که در آن بزرگترین چالش ( یا معضل ) و پایان داستان نقل شود. این مانند دومین مثلثی است که شکل میکروسکوپی دانه برف را می سازد. من می خواهم یک ساختار داستانی با سه چالش و یک پایان تهیه کنم. هر معضل یک چهارم کتاب را شامل می شود و یک چهارم نهایی هم به پایان داستان اختصاص می یابد. نمی دانم چنین ساختاری ایده آل است یا نه فقط این سلیقه شخصی من است. اگر به ساختار سه بخشی اعتقاد دارید، آنگاه اولین چالش در پرده اول پایان می یابد. دومین چالش در میانه پرده دوم پایان می یابد. در سومین پرده همه چیز را به پایان می رسانید. اگر بخش اول چالش بخش اول داستان شما با عوامل بیرونی رقم بخورد مشکلی ندارد. اما من فکر می کنم دو چالش بعدی باید حول شخصیت اصلی داستان رقم بخورد و او کسی است که معضل بزرگ را حل می کند. همه چیز بد و بدتر می شود. می توانید در پروپزال خود یک پاراگراف اضافه کنید. این پاراگراف چند جمله دارد. جمله اول فضا و ساختار داستان را توصیف می کند. سه جمله برای هر چالش داستان خود می نویسید. و در جمله آخر هم پایان داستان خود را بیان می کنید. این پاراگراف را نباید با چیز دیگری اشتباه بگیرید فقط خلاصه ای از کل داستان شماست. توصیف پشت جلد نیست که در آن فقط خلاصه ای در مورد بخش اول داستان ارائه می شود! مرحله 3 در مراحل قبل فقط یک نگاه سطح بالا به رمان داشتیم. اما اکنون باید برای هر کاراکتر یا شخصیت جزییات بیشتری بیان کنید. شخصیت ها مهمترین بخش از هر رمانی هستند و زمانی که برای طراحی هر کدام از آنها صرف می کنید در حقیقت یک سرمایه گذاری ارزشمند است. برای هر کدام از شخصیت های داستان خود یک ساعت وقت صرف کنید و یک صفحه برای آنها بنویسید که در این صفحات: نام شخصیت خلاصه ای یک جمله ای از شخصیت و نقش او در سیر داستان انگیزه شخصیت ( او چه چیزی را به شدت می خواهد.) هدف این شخصیت ( چه چیزی را شدیداً می خواهد.) تضاد ها و چالش هایی که شخصیت مربوطه با آن روبرو می شود. ( چه چیزی مانع او در رسیدن به هدفش می شود.) تجلی شخصیت ( او چه می آموزد/ چه تغییری می کند؟) یک خلاصه یک پاراگرافی از خط سیر داستانی شخصیت یک نکته مهم ممکن است بازگردید و خلاصه یک جمله ای یا یک پاراگرافی خود را مورد بازبینی قرار دهید. ادامه دهید راه درستی می روید شخصیت های شما در حال آموختن چیزهایی درباره داستان شما هستند. این کار بسیار خوب است در هر مرحله از فرایند نوشتن بازگردید و بخش های قبلی را مورد باز بینی قرار دهید. این کار فقط یک کار خوب نیست بلکه انجام آن اجتناب ناپذیر است. وقتی که به این شکل نوشته های خود را بازبینی می کنید کیفیت کار به مراتب بهتر می شود چون بازبینی و بررسی مجدد رمانی که 400 صفحه شده است کار آسانی نیست. یک نکته مهم دیگر نیازی نیست کامل باشد. هدف فرایند طراحی این است که شما را مرحله به مرحله پیش ببرد. حرکت رو به جلوی خود را حفظ کنید. همیشه می توانید بازگردید و مشکلات را برطرف کنید می توانید هر تغییری که می تواند داستان شما را بهتر کند بعداً انجام دهید. بازنگری نباید سبب شود رشته کار از دست شما خارج شود. مرحله چهارم در این مرحله باید از فضای کل داستان دیدگاه مناسبی داشته باشید و چیزی در حدود یک یا دو روز زمان لازم دارید. صادقانه بگویم حتی ممکن است در این بخش از کار یک هفته وقت صرف کنید، اشکالی ندارد. باید این کار را به خوبی انجام دهید چون یک داستان به هم ریخته و تکه تکه کار شما را در مراحل بعد سخت تر می کند. بنابراین فقط داستان را توسعه دهید چند ساعت وقت بگذارید و هر جمله را به یک پاراگراف کامل تبدیل کنید. همه پاراگراف های شما به غیر از آخری باید به یک حادثه یا فاجعه منتهی شود. و پاراگراف آخر شما باید پایان داستان را روایت کند. این کار بسیار سرگرم کننده است و در انتهای این تمرین یک صفحه با ارزش از استخوان بندی رمان خود را در دست دارید. اگر نوشته های شما در این مرحله بیش از یک صفحه شده است اشکالی ندارد. آنچه مهم است این است که طرح شما کم کم شکل یک رمان را به خود می گیرد. تضاد ها و تناقض ها را می شکافید. اکنون چیزی شبیه به پروپزال آماده کرده اید. مرحله پنجم یک یا دو روز وقت صرف کنید و از هر شخصیت اصلی توصیفی یک صفحه ای و از شخصیت های مهم توصیفی نیم صفحه ای بنویسید. این ها معرفی نامه های شخصیت های اصلی داستان شما هستند و باید داستان را از دید آن شخصیت ها بیان کند. و هیچ تردیدی به خود راه ندهید هر جا لازم بود بازگردید و در مراحل قبل اصلاحات لازم را اعمال کنید چون شما چیزهای جدیدی درباره شخصیت های داستان کشف کرده اید! این بخش لذت بخش ترین قسمت از کار است و اخیراً من از معرفی نامه شخصیت ها برای پروپزال خودم استفاده کردم. باید بگویم ویراستاران عاشق آن شدند. چون آنها داستانی را که بر پایه شخصیت ها روایت می شود دوست دارند. مرحله ششم اکنون شما یک ساختار ساده داستانی و چند رشته داستانی از هر شخصیت در اختیار دارید. اکنون یک هفته وقت صرف کنید و خلاصه یک صفحه ای خود را به خلاصه ای چهار صفحه ای بسط دهید. در حقیقت دوباره خلاصه یک صفحه ای خود را از مرحله چهار بسط می دهید و هر پاراگراف را به یک صفحه کامل تبدیل می کنید. این کار بسیار جالب و سرگرم کننده است، چون در حال ایجاد منطقی سطح بالا در داستان هستید و تصمیماتی استراتژیک می گیرید. بدون شک به عقب باز می گردید و مشکلاتی را رفع خواهید کرد چون دید جامع تری از داستان کسب کرده اید و ایده های جدیدی به ذهن شما خطور کرده است. مرحله هفتم یک هفته دیگر وقت صرف کنید و توصیف خود را از شخصیت ها به جدولی تکامل یافته از همه جزییات آنها که برای شناختنشان لازم است بسط دهید. یک توصیف استاندارد می تواند شامل سال تولد، توصیف خصوصیات فردی و ظاهری، سوابق، انگیزه ها، اهداف و… شود. مهمتر از همه اینکه این شخصیت ها چگونه در پایان داستان تغییر می کنند؟ این در حقیقت بسط دادن کار شما در مرحله سوم است، که به شما چیزهای زیادی درباره شخصیت های داستان می آموزد. احتمالاً مراحل یک تا شش را مورد بازبینی مجدد قرار می دهید و شخصیت های شما واقعی تر می شوند آنها دارای احساس می شوند و هر کدام سهم بیشتری از داستان می خواهند. این خوب است داستان های ارزشمند را شخصیت های آن به پیش می برند. برای این کار تا آنجا که می توانید وقت بگذارید و با دقت عمل کنید. وقتی که این کار را انجام دادید (که ممکن است یک ماه طول بکشد.) بیش از آنچه که برای نوشتن یک پروپزال نیاز دارید، در اختیار شماست. اگر رمان نویسی باشید که اثری از شما منتشر شده است، می توانید پروپزال خود را بنویسید و حتی قبل از اینکه رمان خود را بنویسید آنرا بفروش برسانید. اما اگر هنوز هیچ کار شما منتشر نشده است قبل از فروش باید رمان خود را به طور کامل بنویسید. این منصفانه نیست، البته زندگی منصفانه نیست و البته دنیای رمان نویسی بیش از همه غیر منصفانه است. مرحله هشتم ممکن است در این مرحله دچار تردید و دو دلی شوید نوشتن داستانی که ممکن است به فروش نرود. و ممکن است بلافاصله شروع به نوشتن رمان خود کنید. اما قبل از این چند کار هست که باید انجام دهید به کمک آنها می توانید اولین تجربه خود را ساده تر کنید. اولین کاری که باید انجام دهید این است که آن چهار صفحه خلاصه خود را به لیستی از سکانس ها تقسیم کنید که برای پیش بردن داستان و تبدیل آن به یک رمان نیاز دارید. و ساده ترین راه برای این کار استفاده از یک جدول است. و اگر از کامپیوتر استفاده می کنید می توانید از نرم افزار اکسل استفاده کنید. برای برخی از نویسندگان که فقط عادت به نوشتن دارند استفاده از جداول در وهله اول ترسناک به نظر می رسد. اما این کار ارزشش را دارد آنرا انجام دهید. حتی اگر لازم است کار با آن نرم افزار را بیاموزید حداکثر یک روز وقت شما را خواهد گرفت ولی یک عمر بدرد شما می خورد. بسیار خوب از خلاصه چهار صفحه ای خود جدولی بسازید. برای هر صحنه فقط یک خط بنویسید. در ستون بعد آن دیدگاه های شخصیت ها را بنویسید. در ستون بعد جدول خود بگویید چه اتفاقی می افتد. اگر می خواهید بیشتر از تخیل خود استفاده کنید می توانید ستون های بیشتری به حدول خود اضافه کنید و در آنها چیزهایی بنویسید به عنوان مثال می خواهید این سکانس چند صفحه از رمان را به خود اختصاص دهد. در جدول می توانید با یک نگاه خلاصه ای از کل هر صحنه را ببینید و تغییراتی را که می خواهید اعمال کنید. جدول من معمولا تا 100 خط حجم می گیرد که از یک خط برای هر سکانس شروع شده است. همچنان که در حال بسط دادن داستان هستم، نسخه های جدید تری از داستان خودم را در جدول وارد می کنم و اصلاحات لازم را اعمال می کنم. این کار برای آنالیز داستان فوق العاده با ارزش است. این کار ممکن است یک هفته به طول بینجامد اما وقتی که کار شما تمام شد می توانید برای هر فصل کتاب خود یک شماره صفحه مشخص کنید و فصل بعدی را شروع کنید. مرحله نهم در این مرحله می توانید بنشینید و اولین تلاش واقعی خود را برای نوشتن انجام دهید و اولین پیش نویس داستان را آغاز کنید. از سرعتی که داستان از انگشتان شما به پرواز در می آید متحیر خواهید شد. من نویسندگانی را دیده ام که در این مرحله و به خصوص شب ها با سه برابر سرعت خود می نوشته اند. حتی گاه پیش نویس اول کیفیتی به مراتب بهتر از پیش نویس سوم دارد. ممکن است فکر کنید که همه خلاقیت شما در این مرحله تراوش میکند. اما در حقیقت این طور نیست و این حاصل زحماتی است که در مراحل قبل برای نوشتن متحمل شده اید. من فکر می کنم این بخش سرگرم کننده کار است، چون تعداد زیادی مشکلات منطقی در مقیاس کوچک ظهور می کنند که می توانید روی آنها کار کنید. قهرمان داستان چگونه از آن درختی که با تمساح ها احاطه شده است پایین آمده و شخصیت زن داستان را که در قایقی آتش گرفته است نجات می دهد؟ اکنون زمان آن است که مسئله ها را به سلیقه خود حل کنید! اما این سرگرم کننده است چون می دانید که ساختار اصلی داستان به خوبی کار خود را انجام می دهد. و اکنون باید فقط مشکلات کوچکی را حل کنید، و به همین دلیل است که سرعت نسبی بالای برای نوشتن دارید. این مرحله از نوشتن واقعا جالب و سرگرم کننده است. من از نویسندگان بسیاری شنیده ام که این بخش از داستان را بسیار سخت و طاقت فرسا می دانند، و دلیل آن هم مشخص است آنها نمی دانند پس از این چه اتفاقی خواهد افتاد. واقعا متاسفم! زندگی برای این گونه نوشتن بسیار کوتاه است! برای اینکه اولین پیش نویس داستان خود را آماده کنید نیازی نیست 500 ساعت وقت صرف کنید، در حالیکه می توانید آنرا در 150 ساعت و با کمترین مشکلات بنویسید. و با محاسبه زمانی که برای طراحی داستان به کار بردید باز هم جلوتر هستید. معمولاً در میانه نوشتن اولین پیش نویس باز می گردم و به عنوان استراحت مشکلات طراحی خود را در داستان برطرف می کنم و قسمت هایی را که به نظر تکه تکه می آیند به یکدیگر متصل می کنم. بله، طراحی هیچ کس بدون عیب و کامل نیست. این طبیعی است پس نگران نباشید. طراحی داستان از بتن ساخته نشده است که نتوانید آنرا تغییر دهید بلکه طرح داستان با شما زندگی می کند. اگر طراحی داستان خود را اصلاح کنید و این کار را به خوبی انجام دهید وقتی که به نوشته های اولیه خود مراجعه می کنید ممکن است از خواندن طرح اولیه خود به خنده بیفتید! این ممکن است برای هر نویسنده بزرگی رخ دهد. و از اینکه اکنون داستان شما چقدر عمیق و مفهومی شده است به وجد بیایید. سالهاست که من روش دانه برفی را به صد ها نویسنده در کنفرانس های مختلف آموزش داده ام. و این مطلب را در اینترنت قرار داده ام و اکنون در حدود دو میلیون و جهارصد هزار بار بازدید داشته است. و نویسندگان زیادی در مورد آن نظر داده اند برخی این روش را دوست دارند و برخی هم آنرا نمی پسندند. و توصیه من این است اگر این روش به شما کمک می کند از آن استفاده کنید حتی می توانید فقط بخش هایی را که به شما کمک می کند استفاده کنید. دکتر رندی اینجرمنسون
  6. من خودم که خیلی به این موضوع فکر میکنم. مثلا همیشه دوست داشتم مرگ فرگل تو رمان پریچهر اتفاق نیفته
  7. سمفونی مردگان: سمفونی مردگان عنوان رمانی نوشته عباس معروفی است. محتوا: ساعت آقای درستکار بیش از سی سال است که از کار افتاده؛ در ساعت پنج و نیم بعد از ظهر تیرماه سال ۱۳۲۵. ساعت سر در کلیسا سال‌ها پیش از کار افتاده بود و ساعت اورهان را مردی با خود برده است؛ اما زمان همچنان می‌گردد. این داستان یک حادثه را از منظر چند ناظر روایت می‌کند. شخصیت اصلی داستان شاعر جوانی است که گرفتار خشم پدر سنتی خود می‌شود. معروفی در این کتاب دردسرهای یک رونشفکر سال‌های ۱۳۱۰ تا ۱۳۳۰ را از منظر دید چند شخصیت مختلف داستان روایت می‌کند. ۱. اورهان، پسر کوچک خانواده و وارث تفکرات سنتی پدر نماینده نسل جدید قدیم اندیش ۲. آیدا، دختر خانواده، نماینده احساسات جامعه ۳. پدر، نماینده عوام تحت تاثیر مذهب ۴. بیوه همسایه روبرو، نماینده روشنفکران ۵. صاحب کارگاه چوب بری، نماینده روشن فکرانمحافظه کار ۶. آیدین یا سوجی، پسر خانواده، شاعر و نماینده نسل جوان درگیر در تناقضات جوایز: بنیاد غیر دولتی کگدوپ و بنیاد انتشارات ادبی فلسفی سور کامپ جایزه خود را در سال ۲۰۰۱ به کتاب سمفونی مردگان دادند.[۱] نشر و ترجمه: کتاب سمفونی مردگان به زبان انگلیسی با ترجمه لطف‌علی خنجی[۲] و نیز آلمانی ترجمه و چاپ شده‌است. نظرات و انتقادات: هفته نامه دی ولت سوئیس نوشت: «قبل از هر چیز باید گفت که سمفونی مردگان یک شاهکار است»[نیازمند منبع] به نوشته برخی منتقدان این اثر شباهت‌هایی با اثر ویلیام فاکنر یعنی خشم و هیاهو دارد.[۳] همچنین میلاد کاردان خالق کد ام کی در باره این کتاب گفت « پر از اندیشه های لاهی تهی است » *امیدوارم از این مقاله لذت برده باشید.
  8. SMRT

    عکس های پیشنهادی | جلد رمان

    سلام دوستای عزیزم ، امیدوارم اوقاتِ خوشی رو سپری کنید .. طبقِ صحبتی که با مهکامه ـی عزیزِ دل داشتیم و پیشنهادِ ایشون ، به این نتیجه رسیدیم که این تاپیک رو راه اندازی کنیم که فکر میکنم ، از عنوانش معلومِ که موضوع چیه ! اما توضیح میدم که شکی در کار نباشه .. این تاپیک برای بچه های نویسنـده زده شده تا بیان و درخواستِ عکس بدن، جلد خیــر !عکسِ جلد .. یعنی چی و چطور؟ خیلی ساده ست ، برای مثال ؛ من در حالِ تایپ رمانی با ژانر عاشقانه هستم و ، عکسی میخوام که حسِ کتابم رو منتقل کنه به کسی که در یک نگاه میخواد کتابی انتخاب کنه باری خوانش ! میام اینجا و درخواستم رو به این ترتیب مطرح میکنم ؛ "سلام دوستان؛ من دارم یه رمانِ عاشقانه مینویسم دنبالِ یه عکس هستم که یه دخترِ غمگین و پسری که ترکش کرده رو به نمایش بذاره، اگه عکسی دارید پیشنهاد بدید و اسم رمانم هست(برای مثال)نیمه شب در پاریس !" هدفِ اصلیِ این تاپیک بالا بردنِ کیفیتِ جلد رمان ها و سایت هست .. چون به شخصِ شاهد بودم که درسا(Dorsa64)ـی عزیز و جنابِ امیرحسین، کلی زحمت کشیدن، و یه طراحیِ عالی انجام دادن اما به دلیلِ انتخابِ عکسِ اشتباهِ از طرفِ نویسنده ؛ این طراحی ها از جذابیتشون به شدت کم شده .. قـــوانیـــنِ مهـــمِ تاپیـــک + از پیشنهادِ عکسِ مدل های معروف [ آقا ، خانم ] ، و خانم ها، با پوششِ نامناسب جـــداً خودداری کنید + تاپیک رو دنبال کنید، تا از پست های جدید آگاه شید .. + یک توضیح مختصر از داستانِ رمان، که مشخص بشه در موردِ چه موضوعی هست .. + کسانی که عکس های بی کیفیت پیشنهاد میدن، پستشون حذف میشه !! + برای ارسالِ درخواست حتما باید 10 قسمت از رمانتون رو منتشر کرده باشید .. + در انتخابِ عکس های زیبا و جذاب و قشنگ نهایتِ دقتتون رو به خرج بدید + برای پیدا کردنِ عکس های عالی، وقت بگذارید + از فرستادنِ اسپـم جدا خودداری کنید + تنها کسانی که درخواست عکس فرستادند، حقِ نظر دادنِ در موردِ عکس ها رو دارن،سایرین تنها از دکمه ی پسند استفاده میکنند !! (جلوگیری از بی نظمیِ تاپیک)
  9. G.j

    انتقالی لعنتی | G.j

    ***به نام خداوند جان و خِرَد*** سلام و درود بر خواننده هاى خوب ايران زمين،اولين صحبتم اينه كه من و دوستانم براى اين رمان زحمته خيلى زيادى كشيديم،پس خواهش منديم از اين رمان براى نوشتن رمان هاى ديگه استفاده نشه نام کتاب: انتقالی لعنتی نام نويسنده :G.j ژانر:عاشقانه،اجتماعى خلاصه: ما اينجا يك عاشقانه داريم،ازجنس خدمتكارو صاحب خونه،كارمندو رئيس،دانشجو و استاد.دونفرى كه زندگيشون بدجور به هم گره خورده. قضيه ى انتقالى هم برمى گرده به يه اعتراف،اعتراف به عشق كه باعث مى شه يه ترس بوجود بياد.بيشتر موقع ها انتقالى باعث رسيدن دو نفر به هم ميشه،اما توى اين رمان باعث جدا شدن دونفر ميشه.دونفرى كه به عشقشون نسبت به هم مطمىن نيستن. حالا ميريم سر لعنتى بودن اين انتقالى.رفتن به اين انتقالى باعث ميشه يه اتفاقات نچندان خوشى براى دختر وپسرمون بيوفته.اتفاقاتى كه تقريبا يه تقاصه.تقاصى كه به خاطر بى اعتماد بودن به عشق بوجود مى اد.
  10. Nazfa

    از یک جرقه تا یک رمان

    برگرفته از تجربیات شخصی خودم،مادر و پدرم که سردبیر روزنامه و مجله و یک انتشاری بودند . . . روی صندلی پلاستیکی و خشک قطارشهری(مترو)نشستی وبه عکس خودت که توی شیشه ی عریض مترو افتاده خیره شدی؛و ناگهان یک جرقه،یک حرف،یک عکس،یک نکته و یک خاطره را در یک کتاب ورق می زنی. و یا روی صندلی چرخدار کامپیوترت نشسته ای دنبال سوژه ای برای رمان جدیدت هستی،می چرخی و می چرخی و می چرخی و ناگهان چشمت به پنجره ی خانه ی همسایه می افتد؛همان همسایه ی قدیمی که یک پسر جوان یا دختر جوان هم سن و سال تو دارد. در خیابان های عصر جمعه قدم می زنی و به قول خودت از غروب و باران آن روز لذت می بری؛در عالم خیال پرواز می کنی و سعی می کنی مانند یک عاشق گام بر داری و ناگهان یک درخت،یک خاطره جلوی تو جان میگیرد. تبریک!تبریک!تبریک! اولین قدم برای نوشتن یه رمان پرطرفدار و پر خواننده برداشته شد. قدم بعد نشستن پشت کامپیوتر یا دفتر و سر رسیدیه که می خوای استارت رمانت رو توش بزنی؛نترس دل رو بزن به دریا و بنویس.غرق داستانت شو،غرق شخصیت ها شو،غرق حرفایی که می زنن.نسبت به حرفاشون واکنش نشون بده.به خاطر اتفاقات بدی که براشون میفته ناراحت شو.با خوشحالیشون خوشحال شو.باهاشون هیجان زده شو. یک صفحه که نوشتی دکمه ی ایست رو بزن؛اصلا موضوع اصلی داستانت چی بود؟قراره چه اتفاقی توش بیفته؟پسره داره راه می ره تو خیابون،بعد دختره همینجوری میفته تو بغلش بعد چشم تو چشم می شن و عاشق هم می شن و تموم شد رفت؟ایده بده و ایده بگیر.برو توی دل جامعه!چی می بینی؟دزدی؟گریه؟سیگار؟کافی شاپ؟تنهایی؟می دونی اگر بخوای برای هرکدوم بنویسی چقدر می شه؟ پس این یه صفحه رو بزن کنار و خوب فکر کن.توی جامعه چی هست که نوشته نشده؟!توی تخیلات کودکیت چی هست که هنوز کسی بهش فکر هم نکرده؟ اتفاق،اتفاقی،اتفاق نمی افتد؛من همیشه اینو میگم.بگرد دنبال چیزایی که ارزش خوندن داشته باشن.پیداشون کن و برای پیدا کردنشون وقت بزار.تحقیق کن. یه سوژه ی خوب،یه داستان عالی توی ذهنت جرقه خوردهه خب حالا بنویس اسم های پیشنهادی(برای رمانی که توی ذهنت نقش بسته اسم انتخاب کن) شخصیت ها(برای خودت شخصیت ها رو تعریف کن و به خودت معرفیشون کن؛باهاشون جلسه بزار و باهاشون حرف بزن و بزار خودشون رو بهت معرفی کنن) مکان ها(رمان داستان چند انسان،چند شخص و چند فرده.پس وجود دارن.اونا باید در یک مکان و زمان و موقعیت زندگی کنن.دنیای اطراف رمان رو بهتر بشناس.اگر قراره شخصیت رمان توی یک رستوران قرار بذارن،برو و اون رستوران رو ببین.آنالیز کن و چیزایی که فکر می کنی مهمه یادداشت کن) زمان(از نظر من مهم ترین عنصر داستان،زمانه.وقتی داری دو خط اول رمان رو می نویسی،داری از برگ های پاییزی و بادهای سوزآور خزان می نویسی و این یعنی شخصیت تو داره در اون لحظه از هوای پاییز لذت می بره و پاییزه.یه جای دیگه یادداشت کن.بعدا یهو از بهار سر در نیاری،اینجوری آدم نمی فهمه زمستون کجا رفت،چی شد!) راوی داستان(عوض کردن راوی مزخرف ترین کار ممکنه.فلانی تعریف می کنه حالا نه اون یکی تعریف می کنه!!!داستان رو یا باید دانای کل بگه،یا یکی از شخصیت های رمان یا حداکثر سه تاشون با فواصل زیاد،یا به صورت تلقینی باشه.تغییر زیاد راوی باعث سردرگمی می شه) و... . _________________________________________ اولین حرکت امروز آهنگ مورد علاقت رو بزار،روی تخت دراز بکش و به اون جرقه ی توی ذهنت فکر کن.واسه ی شخصیت ها اسم بزار و بزرگشون کن.فکر کن چندتا نوزاد توی ذهنت به دنیا اومدن و باید بزرگشون کنی.واسه ی بزرگ شدن و آشنا شدن باهاشون وقت بزار و سریع دست به قلم نبر.وقتی به سن مناسب و حد قابل قبولی رسیدن روی کاغذ ببر و شروع کن
  11. AGH

    هوش سیاه | کارگروهی

    نام کتاب :هوش سیاه نویسنده : AGH-ava bala موضوع :پلیسی - ترسناک-معمایی خلاصه کتاب : داستان درباره پسری هست به اسم رایمون که هوش بسیار بالایی داره و هیچ کس جز پدر و مادری که تظاهر می کنن پدر و مادرش هستن در این باره چیزی نمی دونه اون به طوری عجیبی خاطرات بچگیش رو یادش نمی آد و حال اون یک پلیس باهوش هست که پرونده های مهمی رو داره انجام می ده و به طور اتفاقی به یه پرونده مخطومه می خوره که راز های بزرگی رو از زندگیش فاش می کنه و تمام اتفاقات و سرنخ ها در ویلایی قدیمی هست که در اونجا ارواح خبیثی زندگی می کنن ولی رایمون ما به روح باور نداره و در همین حال که اون به راز این پرونده نفرین شده نزدیک میشه کابوس های عجیبی که قبلا داشته دوباره به سراغش می یاد و اون با کمک روانپزشک و دوستش از کابوس هاش کمک می گیره برای حل این پرونده مقدمه: یَسئَلُونَک عَنِ الرُّوح قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبى وَ مَا أُوتِیتُم مِّنَ الْعِلْمِ إِلا قَلِیلاً از تو در باره روح سۆال می‌کنند، بگو: روح از فرمان پروردگار من است و جز اندکى از دانش به شما داده نشده است. چه چیزی ارزشش رو داره؟چه کسی می تونه همچین کاری رو انجام بده؟ از یه بچه خردسال خانوادش رو بگیرن،هویتش رو بگیرن و ازش سوء استفاده کنن؟ آیا حاضرین خانواده و هویت خودتون رو بدین که مغز شما در حد انیشتن باشه؟ ولی پسر داستان ما این مشکل رو داره هوش بالا ولی با بهای خانواده و زندگیش پس کسی که این هوش رو داره هوشش سیاهه
  12. mohadesehb

    بادیگارد | mohadesehb

    نام: بادیگارد نویسنده: محدثه بهروزی ژانر: اجتماعی | عاشقانه| طنز| معمایی| خلاصه: دختری شر و شیطون که پدرش از بزرگای کشور بوده بادیگارد هاشو دور میزنه تا ازاد باشه .. و هر جا میره دوتا چشم همراهش نباشه .. پدرش بادیگارد های زیادی میگیره ولی دختر همه رو فراری میده یا کاری میکنه اخراج بشن .. تا این که نمیتونه حریف یکیشون بشه و مجبوره باهاش سر کنه .. ولی این بادیگارد در اصل یه بادیگارد نبوده و ...
  13. Artmis69

    رسم تقدیر | Artmis69

    به نام خداوندگار سرگذشت و سرنوشت سلام آرتمیس هستم (که معمولا آرتی صدام میکنن ) قبلا توی سایت نودهشتیای خودمون نویسنده بودم. یه رمان کامل داشتم (دنیا همان یک لحظه بود) و یه رمان در حال تایپ به اسم تکرار تاریخ که دارم دوباره ادامه ش میدم. اما اگه بخوام به طور کل درمورد نوشته هام بگم که مجازی نیستن شاید نزدیک شش یا هفت رمانی بشه... و اما درمورد رمان... رمانهای من معمولا، یعنی میشه گفت همه شون، یه حالت معمایی و به شدت پیچیده دارن... قطعا این یکی هم مثل بقیه ست. پس صبر شما رو میطلبه و البته طبیعتا رمان پرکششی میشه، شک نکنین! دو شخصیت اصلی رمان... یعنی رادمان و سارا، تک به تک عادات رفتاریشون براساس دو فرد واقعی نوشته شده. پایان رمان رو همون اواسطش می خونیم... در حالی که رمان هنوز تموم نشده!! مسائلی که توی بخش خلاصه میخونین فقط یه بخش خیلی خیلی کوچیک و جزئی از داستانه که یجورایی هیچ ارتباطی به کل موضوع نداره و فقط جرقه ی آغازه... دوستایی که رمان قبلیم ، تکرار تاریخ، رو میخوندن باید بدونن که مقدمه ها رو خودم مینویسم و مقدمه یجورایی بیان کننده ی کل داستانه اما به شدت پوشیده و نامعلوم... پس مقدمه رو با دقت بخونین!! خلاصه: سارا جم، دختری که حافظه شو از دست داده بدون اینکه بدونه وسط جنجال بین دوتا پسر با یه گروه قاچاق قرار میگیره. این بین سایه ی کسی رو میبینه که تنها کورسوی گذشته شه. آدمی که خودش رو پنهان میکنه و نمیخواد سارا گذشته رو به خاطر بیاره. مرد جوونی که مربوط میشه به هفت ماهِ گذشته ی زندگیش. و حالا سارا مونده و سیر اتفاقاتی که اگه نتونه به یاد بیارتشون، امنیت خودش، مرد مجهولش و حتی اطلاعات سازمان امنیت کشور که با هفت ماه گذشته ش گره خورده؛ به خطر میفته. ولی... چرا؟ مقدمه: «کفشهای مردانه»اش را به پا میکند و تا ایستگاه زمان کل مسیر را می دود... به شوق زیستن؛ به مقصد می رسد و مثل همیشه از بلیط فروش آشنا بلیط تهیه میکند... به شوق زیستن؛ قطار سرنوشت با صدای کوبنده ی شوق زیستن فرا میرسد... نگاهش روی واگن ها می چرخد، نام واگن ها برایش خاطره انگیز است... بازی با مورچه ها، امتحانات نهایی، صبح کنکور، به پایان رساندن فوق تخصص، ازدواج... نگاهش می ایستد. به پایان رساندن فوق تخصص. شوق زیستن لبخند گرمی روی لبهایش می آورد. آنقدر برای زیستن شوق داشته که در مرگ فنا ناپذیر شده! به سمت واگن انتخابی اش گام بر میدارد تا آینده را رقم بزند. نگاهی برای احتیاط به بلیطش می اندازد. انتظار دارد مثل همیشه با عبارت «اختیاری» روبه رو شود؛ اما عبارت روی بلیط قدمهایش را متوقف میکند... «رسم تقدیر» حتما باید سوار این واگن شود؟! متعجب، برای اعتراض به بلیط فروش سر برمی گرداند اما غیبش زده! نگاه مبهوتش روی واگن ها می چرخد... بله! یک واگن با این نام... گردن دراز میکند و سرکی میکشد... دخترکی روی یکی از صندلی های واگن نشسته که هم مسیرش است... دخترکی؛ با «کفشهای مردانه»!! ... ژانر: رازآلود - عاشقانه صفحات: نمیدونم قراره چقدر بشه ولی قطعا باید بالای 500 صفحه بکشه ... و اما جلد خوشـــگلمون!! با تشکر از Dorsa64 و AmirHossein عزیز خلاصه که تچکـــرات اینم از لینک معرفی و نقد رمان: نقد رمان رسم تقدیر / Artmis69 توجه توجه! ارسال رمان بدون ذکر منبع و بدون موافقت نویسنده در سایتهای دیگه که خودش غیرقانونی هست و پیگیری قانونی هم داره، همینجا درمورد موافقت نویسنده خدمتتون عرض شود بنده مخالفم... ممنون از اینکه همکاری می کنین آهان راستی داشت یادم می رفت... نمیدونین اینکه رمان آدم اولین رمانی باشه که توی یه سایت تاپیک تاییدش زده میشه چه حس خوبیه!! منتظر حمایت های خوبتون هستم
  14. Artmis69

    تکرار تاریخ | Artmis69

    به نام خالق تاریخ سلام آرتمیس هستم (که معمولا آرتی صدام میکنن ) قبلا توی سایت نودهشتیای خودمون نویسنده بودم. یه رمان کامل داشتم (دنیا همان یک لحظه بود) و یه رمان در حال تایپ هم الان دارم به اسم رسم تقدیر . اما اگه بخوام به طور کل درمورد نوشته هام بگم که مجازی نیستن شاید نزدیک شش یا هفت رمانی بشه... ... و اما درمورد رمان... خب اول خدمتتون عرض شود که این رمان رو ابتدا توی نودهشتیا دات کام شروع کردم ولی در حین تایپ بودم که سایت براش مشکلاتی پیش اومد و... خلاصه الان از اول شروعش کردم و دارم ادامه میدم. بار اول که گذاشتمش روی سایت یه سری مشکلاتی داشت که قطعا برای این بار حل شده رمان در کل یه فضای معمایی داره مثل همه رمانهای من که صبر شما رو میطلبه و البته پرکشش هم خواهد بود. با توجه به مضمونش یه چند تا نکته مهم: همه ی شخصیتها زاده ی ذهن من هستن! البته بجز شخصیتهایی معروف یا افرادی که سِمَتشون رو توی پرانتز توضیح میدم. وقتی که مینویسم «هلن-هم اکنون» منظور از هم اکنون سال 1388 هست نه زمان فعلی. از اونجایی که رمان یه بار تایپ شده و تقریبا به صفحات آخر هم رسیده خواهش میکنم دوستایی که رمان رو قبلا خوندن، جانب داری کنن و موضوع رمان و گره ها و معماهاش رو لوث نکنن به عبارتی برخی از اتفاقات رمان برگرفته از واقعیت هست، که در همون قسمت ذکر شده. درمورد مقدمه...مقدمه ها رو خودم مینویسم و مقدمه یجورایی بیان کننده ی کل داستانه اما به شدت پوشیده و نامعلوم... پس مقدمه رو با دقت بخونین!! خلاصه: این؛ تکرار تاریخه. تکرار عشق 30 سال قبل... عشق دختر 16 ساله ای، پاک و دست نخورده، به اسم هلن. عشقی که تونست مرزهای جغرافیایی شرق و غرب رو بشکنه، زمان رو طی کنه، گسل های مذهبی رو قانع کنه، عقاید متفاوت رو شکست بده؛ اما وقتی که به بازی سیاست رسید... سی سال گذشته و تاریخ داره این عشق رو تکرار میکنه، اما انگار برای این تکرار شدن، لازمه که یه چیزهایی همراه اون عشق تکرار بشه... مثلا یه بازی خطرناک که هلن شروعش کرده... هلنی که بعد از 30 سال برگشته اما تازه 24 سالش شده! مقدمه: از یک بازی خطرناک شروع شد؟! یا شاید قبل از آن... یک مهمانی؟! شاید قبل تر... شبی در اداره ی پلیس؟! باز هم قبل تر... یک دزدی ناشیانه؟! یا شاید هم سی سال قبل... از یک دبیرستان دخترانه! تاریخ تکرار شد... ما آن را تکرار کردیم... بدون آنکه بدانیم... ... ژانر: معمایی-عاشقانه-سیاسی صفحات: درحد همون رسم تقدیر(بالای500 صفحه) ... ماشالله ماشالله بزنم به تخته!! چه جلد خوشگلی شد!!... با تچکرات فراواااان از AmirHossein عزیز اینم از لینک معرفی و نقد رمان: نقد رمان تکرار تاریخ / Artmis69 توجه توجه! ارسال رمان بدون ذکر منبع و بدون موافقت نویسنده در سایتهای دیگه که خودش غیرقانونی هست و پیگیری قانونی هم داره، همینجا درمورد موافقت نویسنده خدمتتون عرض شود بنده مخالفم... ممنون از اینکه همکاری می کنین منتظر حمایتهاتون هستم
  15. mahkame

    اینجا زمستان است | mahkame

    خلاصه رمان: در حال حاضر قادر به پاسخگویی نیستم. لطفا پیامتون رو بگذارید تا در اسرع وقت با شما تماس بگیرم: الو عرفان! معتضدیم. امیدوارم هنوز از تهران خارج نشده باشی ، یه مورد فوق اورژانسی داریم. حدوداً 19 سالشه ، گزارش معاینات پزشکیش هم هنوز نرسیده. اوضاع حسابی درهم و برهم. متاسفم که این و می گم اما باید برگردی! الو!...عرفان!.. گفتار نویسنده : قرار بود فرشته ای باشی برایم آن وقت که به تو پناه آورده بودم ایـــن نیز بگـذرد امـا بـــدان! پاسخ لبخنـد خــدا این نبـود ـــــــــــــــــــــــــ سلام دوستان مهکامه آذر هستم یه نویسنده ی تازه کار که به شدت به همیاری تون برای بهتر شدن احتیاج دارم می گن اولین قدم سخت ترین قدم بالاخره تصمیم گرفتم اولین قدم و بر دارم باقیش دیگه با شماست یاعلی!
  16. reyhane2001

    زندگی همیشه رنگی نیست | reyhane2001

    نام کتاب: زندگی همیشه رنگی نیست نویسنده: reyhane2001 موضوع: اجتماعی,عاشقانه,غم انگیز خلاصه داستان: ثنا دختر یازده ساله ای است که با خانواده اش در محله ی امیرآباد زندگی میکنند. این داستان,داستان زندگی ثنای یازده ساله ایست که چهل ساله میشود....! شخصیت ها و اسم مکان ها تقریبا همه تخیلیه. بعضی از قسمت ها یه اهنگ مرتبط داره که اسمشو بالای اون قسمت میذارم اگر خواستید میتونید برید دانلود کنید و گوش بدید دو یا سه روز یه بار قسمت جدید میذارم من تمام سعیمو میکنم که اشکال نگارشی نداشته باشه اما اگر داشت پیشاپیش معذرت خواهی نهایتا مرسی از اینکه تصمیم گرفتید رمان منو بخونید متشکرم
  17. NEVISANDEH28

    آلزایمر خاطرات | NEVISANDEH28

    نام کتاب:آلزایمر خاطرات نویسنده:NEVISANDEH28 کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،معمایی؛مقدار کمی هم پلیسی خلاصه : دختری که رنج دیده است ...بیشتر اوقات گذشته اش جلو چشماش... شاید مثل خیلی از ماها باشه ..اما چیزی که اونو متمایز می کنه رنج هایی که کشیده ...کار کردن تو خونه های کسایی که کثافتن و ارزشی ندارن...کار کردن تو خونه هایی که گرگ صفتا زندگی می کنن ...چیزایی کشف میکنه که نباید می کرده..ولی ...مجبوری اینجوری باشی میدونی چرا؟ چون از خونه طرد شده بازم می پرسی چرا؟به خاطر یک عشق ..تقدیس شده برای خودش ولی بابایی که سرنوشت دخترش مهمه... این وسط مقصره ونمیزاره ازدواج کنن..دختر فرار میکنه چون دلش شکسته....خانواده میپاشه..هیچی جای اصلیش نیست..همه خودسر شدن ...پدر خانواده هم میشکنه و میمیره ...دختر مجبور میشه که برگرده...اما چه برگشتنی؟ ...باید سرو سامون بده این زندگی رو ...تلاش می کنه که همه چیزو دوباره بسازه ..اما خودش از همه غمگین تر..گیر کرده درژرفای غم ...این وسط متوجه چیزایی میشه که میفهمه پدرش بی دلیل کشته نشده..ولی همیشه اینجوری باقی نمیمونه اون شاید برگرده... گفتار نویسنده: قصه اینه ...دست ما نیست ....یه نفر از ما دو تا باید فدا شه ساکتم چون.... دستای ما بی صدا باید جداشه توی چشمام اضطرابه ....تو فقط می دونی من حالم خرابه چی میپرسی...؟ تو که می دونی سوالت بی جوابه سنگین این غم رو دلم ..بعد تو عاشق نمیشم شب خونه کرده تو دلم ...کاشکی میشد باشی پیشم فردامو امشب بی صدا ...میسپارم دست تقدیر داره صدامو میبره این بغض بی رحم نفسگیر این راه طولانی ببین .....خط پایانی نداره قلبم از امشب خالیه ....تا قیامت بی قراره هرکس که میپرسه ازت.... تو بگو تقصیر من بود من بی گناهم مثل تو.... جرم ما عاشق شدن بود مثل روزه ....مطمئنم.... اینکه خوشبختیتو میبینم به زودی من که رفتم ....فکر کن از اول کنار من نبودی خاطراتت ....موندگاره ...قلب پاک تو که تقصیری نداره نازنینم... بعد من می تونی عاشق شی دوباره حرکت قلمم را تنها پشت گرمی پدرم که(من شدم) و مادرم که اغوش او امن ترین جای جهان است. به نصیحت یک دوست:عسل شایان هستم 95/8/20 در همین ابتدا میگم برای کپی در سایت های دیگر باید با ذکر نام نویسنده و سایت باشد در غیر این صورت معذوریم
  18. NEVISANDEH28

    برف سر زده | NEVISANDEH28

    نام کتاب :برف سرزده نویسنده:nevisandeh28 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،اجتماعی،طنز خلاصه: دختری که به قول خودش خیلی خاصه،دختر مستقل و امروزی اما هیچ فرقی با بقیه نداره...البته فقط از نظر پسر داستان...اون با `پنج دختر مثل خودش دوست ...کاملا اتفاقی توی برف و سرما در دوران دبیرستان مجبور میشه خونشون و عوض کنن، توی محلشون با پسری اشنا میشه که بعدا با هم روبرو میشن..اونم کجا؟ داستان جنگ و دعوا زیاد داره ..شادی و خنده زیاد داره قهرم زیاد داره ...اما از یک جایی به بعد دیگه دختر نمی کشه اتفاق ناگواری براش میفته ..فقط به خاطر اینکه ...اون مجبور سفر کنه ...اون می فهمه که...می فهمه که...هردو دچار... گفتار نویسنده: میباره اشکایم رو شهر گونه ام تا وقتی زنده ام با تو میمونم احساس من رو قلبت میدونه دوست دارم دیوونه من به تو دلگرمم با اینکه برف میاد یه روزی میای و لب ها به حرف میاد من به تو و فردا خیلی امیدوارم خیلی برام خوبه که تورو دوست دارم شالت میرقصید تو دستای باد قلبم لرزید و عشق تورو داد احساس من رو قلبت میدونه دوست دارم دیوونه من به تو دلگرمم با اینکه برف میاد یه روزی میای و لب ها به حرف میاد من به تو و فردا خیلی امیدوارم خیلی برام خوبه که تورو دوست داره برف می بارید برف می بارید. می بارید. می بارید . . . تقدیم به پدر و مادرم که با پشت گرمی و اغوش امنشان به من دل گرمی می دهند. عسل شایان هستم... 1395/7/28
  19. Parinazlafshar

    نازلى | parinazlafshar

    نام کتاب:نازلی نام نویسنده:parinazlafshar موضوع : عاشقانه خلاصه: داستان زندگى دخترى به نام نازلى كه با هم سن و سالان خود تفاوت دارد و خيلى عاقلانه تر از آنها رفتار مى كند كه همين باعث اذيت شدن خود و اطرافيانش و جذابيت او شده است كه داستان هاى متفاوتى را براى او رقم مى زند ...
  20. arMinoo

    ازدزدی تا... | arMinoo

    به نام او که زیباترین هاازاوست وزیباترین است نام رمان:ازدزدی تا... نام نویسنده:arMinoo کاربر انجمن موضوع:عاشقانه/خلافکاری... خلاصه: سولماز یه دختر۱۹ساله که خیلی زود خانواده اش روازدست داده...ومجبورشده چیزایی رویادبگیره که دخترای هم سنش وحتی در برخی موضوعات پسرای هم سنش هم اون کاراروبلدنیستن...اون سعی میکنه هرجورشده گلیم خودش روازآب بیرون بکشه...زندگی سختی رومیگذرونه دریه منطقه ی پایین تهران...تا اینکه اسماعیل(اسی)که ازبچه های هم محل اوست ودربرخی از کارهای خلافی که انجام می دادن همدست بودند،به او پیشنهاد یه کاربزرگ میدهد...سولماز فکرمیکند که پس از اتمام آن کارپول خوبی گیرش می آید وهمه چیز تمام میشود اما...
  21. Qazalp

    عشق مجازی | Qazalp

    نام کتاب : رمان عشق مجازی نویسنده : Qazalp موضوع : اجتماعی خلاصه داستان : داستان در مورد دختری است مه به وسیله ی دوستانش عضو فضای مجازی میشود و برای او اتفاقاتی می افتد که روند زندگی او را تغیر می دهد... مقدمه جایی که اسمشوگذاشتیم فضای مجازی...دوست مجازی...جایی که بهش بیشتر از خانوادمون اهمیت می دهیم ؛ باهاش بیشتر از دوستامو خاطره دارم ، بیشتر وقتمونو اون جا می گذرونیم ... جایی که در عین مجازی بودن مملوع از انسان های واقعی با عقاید های متفاوت هست ؛ جاییی که حرف می زنی اما بی صدا ؛ احساساتتو ابراز می کنی اما تنها باشکلک... فضای مجازی...جایی که همه بچه پول دارن... یا شاخن ، یا دافن و یا...جایی که همه آدم های خوبی هستن اما...توش هزار تا کصافت کاری انجام میدن در صورتی که همه اِدعا میکنن که خیلی پاک هستن ... این رومان کار دومم هست و خُب چیز های بیشتری یاد گرفتم و تجربم تا حدی بیشتر شده...لازم به ذکر هست که بگم این استان یک داستان واقعی هست به طوری که ممکنه هست برای هر کسی در فضای مجازی اتفاق بیفته...این داستانو مینویسم چون می خوام که این حقیقت که شده تلخ ترین حقیقت زندگیم برای بقیه پند بشه ؛ شاید قلمم تلخ باشه اما هیچوقت نمی شه از حقیقت گذر کرد ... ولی در همین ، حین سعی کردم که از یک نواختی دورش کنم . و در آخر ممنونم از تو که رومان منو برای خوندن انتخاب کردی
  22. Writer2016

    منگوله‌های سربه‌هوا | Writer2016

    نام کتاب : منگوله‌های سربه‌هوا نویسنده Writer2016 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع :رمان عاشقانه، اجتماعی خلاصه کتاب :: دختری که از نه سالگی به سبب داشتن پدری معناد و برادری قاچاقچی مجبور به زندگی در خانه ی عمو شده باید خیلی محکم و خودساخته باشد اما رعنا شیطان است و سر به هوا. با موهایی منگوله منگوله و شیطنتهایی که تمامی ندارند. دختری که در هجده سالگی پر است از شور و شر. پر از دردسر! این را زن عمو و پسرعمویش که حق پدری بر گردنش دارد می گویند. اینطور است که دست و پاچلفتی بازی ها و شیطنتهای رعنا که گاه و بیگاه دخترعمو را هم با خود همراه می سازند، باران سرزنشهای مداوم پسرعموی منضبط و سختگیر را به ارمغان می آورند. با این حال، پسرخاله ی ناتنی رعنا نظر دیگری دارد. به چشم او رعنا سرزنده ترین و لپ گلی ترین دختر دنیاست. دختری که وجودش مایه ی نشاط است و عشق. باید دید، این عشق می تواند از رعنای سر به هوای بازیگوش تنبل دختری بسازد که برای به دست آوردن پرنده ی گریزپای خوشبختی از هیچ کوششی فروگذار نکند؟ با من همراه باشید و این داستان را بخوانید.
  23. gharib

    تداعی آشفتگی هایم | gharib

    نام رمان: تداعی آشفتگی هایم نویسنده : (غریب) - gharib کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه خلاصه داستان :داستان درباره ی عشق دختر و پسریه توی دوران جوونی که توی بیست و چند سالگی هنوز شعله وره ولی دو طرف یه خیابون که نه یه دنیا بینشون فاصله افتاده... این وسط یه پسر پولدار عاشق دختر جوون و خوش سیمای یا همون خانم دکتر ما میشه ولی دختر هنوز اونور خیابون یه گل رز جا گذاشته... پسری که چند سال فرانسه بوده و وقتی برمیگرده عشقشو توی رویا هاش پیدا میکنه... ولی اون دیگه نیست... این که چطوری دوباره این دو نفر هم دیگه رو میبینن و دوستای پسره چه ربطی به داستان دارن بدنه ی قوی ای میسازه برای حوادثی که توی رمان رخ میده امیدوارم از رمانم خوشتون بیاد و ازش لذت ببرید مقدمه: وقتی انتظار برگشت داشته باشی... از کسی که توی خاطره هات گم شده... کسایی که کنارت موندنو کم رنگ میکنی... رویایی زیبا در خوابی با چشمان باز... چقدر شیرین است... وقتی دلت تنگه... مثل قدیم ... میشینیم... یه چایی بزرگ... دو تا... سه تا... از اینجا تا آشفتگی هایم چقدر راه مانده... یک خیابان... یا یک دنیا... کی به پایان میرسد؟... این سه نقطه بی پایان...؟
  24. Deldel

    دلارام | deldel

    نام رمان: دلارام نام نویسنده: Deldel کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : ؟؟؟؟ خلاصه:داستان درباره دختری هست که در رشته پزشکی تهران قبول شده و در دانشگاه با دختری اشنا میشود و با هم دوست میشوند برادر دوستش عاشق او می شود ولی ماجراهایی در طول داستان پیش می اید که دخترراز پسر زده می شود اما در اخر بعلت پافشاری های شدید پسر با او ازدواج میکند و...
  25. ldkh

    I Love You | ldkh

    نام رمان: I love you نام نويسنده: ldkh كاربر انجمن نودهشتيا موضوع: عاشقانه، طنز،كل كلي و غمگين. خلاصه رمان: مثل هميشه بايه دختر شروع ميشه... دختري كه هم رقتارش و هم چهرش با بيشتر دخترا متفاوته و همين ويژگي هاش اونو متفاوت كرده ... قصه ي اصلي از اونجا شروع ميشه كه ميره دنبال كار، اونم نه مربوط به رشتش، يه كار كاملا متفاوت كه شخص جديدي رو وارد زندگي دختر داستان ميكنه...

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×