رفتن به مطلب
Added by Amir

Added by Amir

جستجو در تالارهای گفتگو

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'طنز'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالارهای گفتگو

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • آموزش کار با انجمن
    • خانواده نودهشتیا
  • کتاب
    • ارسال کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • ضبط کتاب
    • پاتوق گویندگان
    • دنیای کتاب های صوتی
  • گرافیک
    • طراحی جلد
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود فیلم و انیمیشن مجاز
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

جستجو در ...

نمایش نتایجی که شامل ...


تاریخ ایجاد

  • شروع

    پایان


آخرین بروزرسانی

  • شروع

    پایان


فیلتر بر اساس تعداد ...

تاریخ عضویت

  • شروع

    پایان


گروه


AIM


MSN


Website URL


ICQ


yahoo


Jabber


Skype


علایق

13 نتیجه پیدا شد

  1. Royakade

    نگاهی دیگر | Royakade

    نام کتاب: نگاهی دیگر نویسنده: Royakade | کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: طنز، ماجراجویی.عاشقانه . خلاصه داستان: داستان یک دختر ،دختری از دیار عاطفه ها...دختری از دیار بی پناهی....! مردی از شهر غرور ،مردی از شهر یکدندگی...! ماجرا ماجرای عشق است ماجرا ماجرای دلدادگی و صلابت است...در این داستان هم غم هست،هم شادی ،هم گریه هست،هم عشق... مـــــלּ یـــڪـــ دخترم ... بــآ قــدرت و صــلابــتــے بــــزرگـــ ــ ــــ ـ ... بــآ روحــــے طـــغــیــآלּ گــر و بــآ قــلــبــــے ωـــرشــآر از عـــآطــفــ ـﮧ ی دختراכּـــگــــے ... پــس اگـــﮧ آدرωـــو اشـتـبــآهــــے اومــבے از هــمـیـنـجــآ بــرگــــَــرد ... ایــنــجــآ کــســـے از تـنــــهــآیـــــے نـــَــمــرבه . . . ! مقدمه: چه قصه ایست ....بی پایان...نه کلاغی در کار است...نه یکی بود و نبودش معلوم..هربار در آینه به خود می نگرم هزاران بار در دل میگویم...کاش همچون پرنده ای رها بودم...همچون پری سبک...داستانِ سرنوشت است...میتوان های من،سمت نگاهم را در زندگی تغییر می دهند ...آری نگاهی دیگر!
  2. Lunatic

    داستان کوتاه | طنز

    درود خدمت خانواده ی بزرگ نودهشتیا ! از اونجایی که که دوستان در این بخش فعالیت بالایی دارن ، تصمیم داریم تمامی داستانک ها رو در یک تاپیک جامع ، جمع آوری کنیم . تاپیک هایی که خارج از این تاپیک جامع باشند ، اسپم محسوب شده و حذف خواهند شد . پست هایی که دارای لینک باشند اسپم محسوب شده و حذف خواهند شد . از قرار دادن پست های کمتر از 5 خط به شدت بپرهیزید . مشتاق خواندن داستان های زیبای شما هستیم . ♡_♡
  3. هرکسی تونست به این سوالات پاسخ بده نابخه هست 1...کدام دانشجو خسته و خواب آلود به نظر می‌رسد؟ 2...کدامشان دوقلو می‌باشند؟ 3...چند تا زن در عکس دیده می‌شود؟ 4...چند نفرشان خوشحال هستند؟ 5...چند نفرشان ناراحت می‌باشند؟ 6...کدام یک از بقیه جوان تر است؟ 7. کدام یک از بقیه پیر تر است؟
  4. نام رمان : عشق در بازیِ ترس نویسنده : TWILIGHT کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : طنز, ترسناک خلاصه رمان : یه دختر شیطون به اسم رایاس که سه تا دوست باحال داره که از خانواده های مختلفن.تو زندگیش اتفاقایی رو دیده که هیچ کی تصورشم نمیتونه بکنه.این دختر یه داداش داره که برای تابستون اینا به همراه دو تا پسر دیگه میرن پاریس و وارد یه خونه ای میشن که سرنوشتشونو عوض میکنه.اما تو بین این اتفاقا کلکل های بین پسرا و دخترا شروع میشه و و یه پسر دیگه که یه ربطی به رایا به جمعشون اضافه میشه و شیطنتاشونم زیاد تر میشه.....همشون خوشحالن غافل از اتفاقایی که قراره براشون بیفته..... گفتار نویسنده : سلام میکنم اول خدمت شما خواننده عزیز.منتظر نظر هاتون هستم و مطمئن باشید تمام نظراتونو با جون و دل میخونم و بهشون عمل میکنم. فقط یکم به من رحم کنید و اگه چیزی بود به خاطر اینه که اولین رمانمه
  5. وحید میرزایی در ضمیمه طنز روزنامه قانون نوشت:با توجه به افزایش قیمت دلار و نوسانات بازار ارز بر آن شدیم نامه‌ای به وزیر اقتصاد در این مورد بنویسیم.جناب آقای دکتر طیب‌نیا وزیر محترم اقتصادباسلاممدتی است افزایش قیمت دلار موجبات نگرانی ما مردم همیشه در صحنه ایران را فراهم کرده است. البته این نوسان قیمت ارز برای ما چیز جدیدی نیست.کشیدن بالا و پایین قیمت دلار برای ما خاطره‌اي شده است که همه ساله در شب‌نشینی‌ها و مهمانی‌ها راجع به آن با جوانان صحبت می‌کنیم و در حالی که خیار پوست می‌گیریم و تخمه می‌شکنیم، به تحلیل بازار می‌پردازیم.اما خب، به هر حال رکورد زدن قیمت دلار و وضعیت نابسامان ارز و به تبع آن اقتصاد کشور، ما مردم مسئول در قبال کشور را شدیدا نگران کرده است چرا که یک مقداری دلار دولتی داریم، مانده‌ایم چه کنیم، بفروشیم یا نه؟از طرفی در اخبار می‌شنویم در کشورهای رو به اضمحلال غربی، وقتی شرایط اقتصادی کمی نامطلوب می‌شود مردم با ایجاد کمپین‌های متعدد، اعتراض خود را به وضعیت موجود اعلام می‌دارند که خوشبختانه درک بالای مردم ما هرگز اجازه چنین حرکاتی نمی‌دهد و با اعتماد به مسئولان کشور به خرید و فروش دلار در میدان فردوسی و امتداد منوچهری می‌پردازند.جناب وزیر؛ سال‌هاست مسئولان در توضیح افزایش و نوسان قیمت ارز، از حباب ایجاد شده سخن می‌گویند. این حباب دقیقا چیست که اقتصاد کشور را رها نمی‌کند؟ آخر حباب یک بار، دو بار، سه بار!یک سیخی میخی چیزی بالاخره نیست در کشور که نوکش را بزنید به این حباب ها، بترکد؟ گفتیم نوک، یاد دولت قبل و تورم آن دوران افتادیم. البته دیگر اسم آن را نمی‌شد تورم گذاشت، قشنگ باد کرده بود.با این حال دولت قبل با مهربانی ذاتی که داشت هرگز نمی‌توانست نوسانات زیاد نرخ ارز و فشار به دلالان عزیز ارز را تحمل کند بنابراین سر کیسه را شل می‌کرد و تا می‌توانست دلار دولتی را می‌ریخت توی بازار.اما متاسفانه قدر آن عزیزان دانسته نشد. علی‌ ای‌ حال ما مردم تا یک جایی می‌توانیم این وضعیت را تحمل کنیم.لذا از همین جا هشدار می‌دهیم اگر ظرف چند روز آینده وضعیت بازار ارز به حالت عادی باز‌نگردد با برخورد قهری مردم مواجه می‌شوید به طوری که در کانال جوک فارسی با هشتک «#دلارم_کجایی؟ #دقیقا_کجایی؟» واکنش شدیدی به نحوه عملکرد شما در قبال بازار نشان خواهیم داد.با تشکرتعدادی از مردم به وضعیت کشور اهمیت دهنده
  6. Ghazal

    رفع مشكلات از ته

    پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت: پریروز گزارشی در روزنامه شهروند منتشر شد که ده‌ها خیابان‌خواب تبدیل به گورخواب شده‌اند و شب‌ها در گورهای خالی اطراف شهریار می‌خوابند تا از سرما در امان باشند. دیروز فغان از خلق برآمد که زیر گوش پایتخت چنین فاجعه‌ای وجود دارد و حتی اصغر فرهادی هم به مسئولان کشور نامه نوشت. خلاصه بعد از خبر پریروز و واکنش دیروز، امروز نگذاشتند جوهر نامه اصغر فرهادی به مسئولان خشک شود که مسئولان مسئولیت امر را پذیرفتند و رفتند گورخواب‌ها را با زبان ناخوش از گورستان بیرون کردند و عملا گورخواب‌‌ها را گوربه‌گور کردند. ما امروز حرف خاصی نداریم جز اینکه از همه مسئولان تشکر کنیم که مشکلات را ریشه‌ای حل می‌کنند؛ یعنی از ریشه خشک می‌کنند. والا ما فکر می‌کردیم این کارها مال دوران احمدی‌‌نژاد بود که قیمت دلار رفت بالا، برای کنترل دلار که کنترل نمی‌شد، سایت‌هایی را که قیمت ارز می‌نوشتند فیلتر کردند و نهایتا هم که دیدند دلار پایین نمی‌کشد، جمشید بسم‌ا... را پایین کشیدند. جمشید بسم‌ا... کی بود؟ هیچی. یک دلال ارز سر چهارراه استانبول. مثل آن بابایی که پاش درد می‌کرد، رفت دکتر، پاش را قطع کردند. خلاصه با این اوصاف فردا ما می‌ترسیم بگوییم چرا نسبت پسر به دختر در جامعه یک به مثلا پنج یا شش است؟ و چاره چیست؟ یکهو نسبت‌ها معکوس شود. خیلی سعی کردیم سربسته بگوییم. شما هم حالا نگویید عالمی یک همچین مثالی زد. با تشکر از مسئولان مربوطه وصیت سوفیا... عشق من... اصلا معلوم نیست فردا من چی باشم و کجا باشم که عاشقت باشم. مراقب خودت باش. عاشق گوربه‌گوری تو؛ میدون دوم
  7. homayonfateme

    خانم زبون دراز | homayonfateme

    نام کتاب: خانم زبون دراز نویسنده :homayonfateme کاربر انجمن نود و هشتیا موضوع : عاشقانه _طنز خلاصه کتاب: داستان درباره دختری به اسم دریا هست که توی رشته پرستاری درس میخونه عاشق رشتش هست یه زبون داره از نوع دراز شیش متره ها اسم دوستشم معصومه است که واسش مثل خواهره یه روز توی پارکینگ دانشگاه با پسری به اسم آراد اشنا میشه از همون روز جدال این دو تا شروع میشه و ... پایان خوش
  8. NEVISANDEH28

    تو بگو چیکار کنیم؟

    پوریا عالمی در روزنامه شرق نوشت: اگر بروی توی روزنامه بنویسی، می‌گویند: سانسور را پذیرفتی. اگر توی اینترنت چیزی بنویسی، می‌گویند: پشت کامپیوترنشستن که نشد فعالیت. اگر شعار بدهی، می‌گویند: اینها همه‌اش شوآف است و می‌خواهی دیده شوی. اگر پا شوی بروی جلو مجلس و سکوت کنی، می‌گویند: داری به جامعه هزینه تحمیل می‌کنی. اگر بنشینی خانه و کاری نکنی، می‌گویند: ترسو هستی و مسئولیت اجتماعی نداری. اگر با آن‌وری‌ها مصاحبه کنی، می‌گویند: تن دادی. اگر با این‌وری‌ها مصاحبه کنی، می‌گویند: وا دادی. اگر جریان حاکم را نقد کنی، می‌گویند: از جریان رقیب پول گرفتی. اگر جریان رقیب را نقد کنی، می‌گویند: از جریان حاکم پول گرفتی. اگر درس بخوانی، می‌گویند: آخرش که چی؟ اگر کتاب بنویسی، می‌گویند: خب که چی؟ اگر عاشقانه بنویسی، می‌گویند: اسکل هستی و از واقعیات جامعه دوری. اگر واقع‌گرایانه بنویسی، می‌گویند: قالتاق هستی و چشمت به جوایز خارجی است. اگر کافه راه بیندازی، می‌گویند: شاسکول هستی و کاری به توده و طبقه کارگری و کودکان کار نداری. اگر بروی از کودکان کار فیلم بگیری، می‌گویند: شامورته‌بازی درمی‌آوری و داری فیلم بازی می‌کنی. اگر هر کاری کنی، می‌گویند: حتما از خودشان است که نمی‌گیرندش. اگر بگیرندت، می‌گویند: زندان هم شده شوخی، همه را می‌گیرند. اگر زودتر آزاد بشوی، می‌گویند: حتما خودت را فروختی. اگر تا آخرش صبر کنی، می‌گویند: خودقهرمان‌پنداری داری. اگر زندگی کنی، می‌‌گویند: چرا نمی‌میری ما راحت شویم؟ اگر بمیری، می‌گویند: تقصیر خودش بود که مرد. راحت شد.
  9. Ghazal

    مسابقه

    روزی دانشمندی به شهر ملانصرالدین وارد می‌شود و می‌خواهد با دانشمند آن شهرگفتگویی داشته باشد. مردم، چون کسی را نداشتند، او را نزد ملانصرالدین می‌برند. آندو روبروی هم می‌نشینند و مردم هم گرد آنها حلقه می‌زنند. آن دانشمند دایره‌ای روی زمین می‌کشد. ملانصرالدین با خطی آن را دو نیم می‌کند. دانشمند تخم مرغی از جیب درمی‌آورد و کنار دایره می‌گذارد. ملانصرالدین هم پیازی را در کنار آن قرار می‌دهد. دانشمند پنجه ی دستش را باز می‌کند و به سوی ملانصرالدین حواله می‌دهد.ملانصرالدین هم با دو انگشت سبابه و میانی به سوی او نشانه می‌رود. دانشمند برمی‌خیزد، ازملانصرالدین تشکر می‌کند و به شهر خود بازمی‌گردد. مردم شهرش از او درباره ی گفتگویش می‌پرسند و او پاسخ می‌دهد که: ملانصرالدین دانشمند بزرگی است. من در ابتدادایره‌ای روی زمین کشیدم که یعنی زمین گرد است. او خطی میانش کشید که یعنی خط استواهم دارد. من تخم مرغی نشان او دادم که یعنی به عقیده ی بعضیها زمین به شکل تخم مرغاست. و او پیازی نشان داد که یعنی شاید هم به شکل پیاز. من پنجة دستم را باز کردم که یعنی اگر پنج تن مثل ما بودند کار دنیا درست می‌شد و او دو انگشتش را نشان دادکه یعنی فعلاً ما دو نفریم. مردم شهر ملانصرالدین هم از او پرسیدند که گفتگو درمورد چه بود و او پاسخ داد: آن دانشمند دایره‌ای روی زمین کشید که یعنی من یک قرص نان می‌خورم. من هم خطی میانش کشیدم که یعنی من نصف نان می‌خورم. آن دانشمند تخم مرغی نشان داد که یعنی من نان و تخم مرغ می‌خورم. و من هم پیازی نشانش دادم که یعنیمن نان و پیاز می‌خورم. آن دانشمند پنجة دستش را به سوی من نشانه رفت که یعنی خاکبر سرت. من هم دو انگشتم را به سوی او نشانه رفتم که یعنی دو تا چشمت کور شود.
  10. metaldead

    پایان شب سیه | metaldead

    نام رمان : پایان شب سیه نویسنده : metaldead ( نگار عالیپور ) موضوع : ؟؟؟؟؟ خلاصه رمان : این داستان روایت گر یک زندگیست؛ زندگی ای که ممکن است در اطراف شما هم وجود داشته باشد. آیا هست دختری که این چنین سختی را متحمل شود و در آخر ... دختر این داستان کم سختی نمی کشد! آیا در آخر حقش یک زندگی رویایی و ایده آل نیست؟ گفتار نویسنده : هیچ یک از شخصیت ها وجود خارجی ندارن اگر از آهنگی در متن داستان استفاده شده، یعنی خواننده اون آهنگ به جای نویسنده صحبت کرده! پس لطفا آهنگ رو هم بخونید چون متنی از داستانه یه خواهشی که ازتون دارم اینه که اگه قسمتی از رمان رو می خونید لطفا تا آخر رمان همراهیم کنید نیاز بسیار شدیدی به نقد های سازندتون دارم لطفا نظرتون رو درباره هر قسمتی که می خونید بگید مقدمه : رفتن داریم تا رفتن گـــاهـــی کسی با دلش می رود ... گاهی هم پایش. یک رفتن هم داریم فقط ... اسمش رفتن است! اما نه کسی جایی می رود نه دلی از دلی کنده می شود. و این خود عذاب است!
  11. looooovashak

    کی اینوراه داده

    یه روزمعلممون مث پیامبرکه دسته امام علی روتوغدیرخم گرفت بالادستمنوگرفت بالاوگرفت کی اینوراه داده توکلاس؟؟؟؟
  12. sheida56022

    دوراهی به رسم سختی | sheida56022

    نام کتاب:دوراهی به رسم سختی نویسنده:sheida56022 کاربرانجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،طنز خلاصه داستان:دختری به نام تینا که خیلی دختر شیطونی هست و بعدا می فهمد که صمیمی ترین دوستش الینا خواهرشه و به خاطر یه سری دشمنی دزدیده شده و تینا توی دانشگاهش عاشق پسری به نام سام میشود البته اولش جنگ و دعوا داشتند ولی بعد عاشق هم میشوند و تینا میفهمه که خواهر جدیدش که اخیرا پیدایش کرده،دقیقا عاشق سام است و....
  13. ldkh

    مطالب طنز و جالب!

    اينجا ميتونيد مطالب طنز و جالب بزاريد!ميتونيد نظر بديد.اميد وارم از مطالب هم خوشتون بياد!

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×