رفتن به مطلب
Added by Amir

جستجو در تالار

در حال نمایش نتایج برای برچسب های 'عاشقانه'.



تنظیمات بیشتر جستجو

  • جستجو بر اساس برچسب

    برچسب ها را با , از یکدیگر جدا نمایید.
  • جستجو بر اساس نویسنده

نوع محتوا


تالار ها

  • تالار اصلی
    • سرآغاز / به نودهشتیا خوش آمدید
    • اخبار و اطلاعیه ها
    • آموزش کار با انجمن
  • کتاب
    • تایپ رمان
    • تالار ویرایش
    • کتاب های زبان اصلی
    • معرفی و نقد کتاب کاربران
    • رمان های کامل شده
    • دنیای کتاب
    • دانلود کتاب
    • پاتوق نویسندگان
    • داستانک
  • کتاب صوتی
    • ضبط کتاب
    • دنیای کتاب های صوتی
    • دانلود کتاب های صوتی
    • پاتوق گویندگان
  • درسی و دانشجویی
    • جزوه ، تحقیق ، پروژه ، پایان نامه
    • علم و دانش
    • طرح سوالات و مشکلات درسی
  • آموزش
    • آموزش آشپزی
    • آموزش های متفرقه
    • آموزش های کامپیوتری
    • درخواست آموزش و راهنمایی
  • فرهنگ و هنر
    • موسیقی
    • بیوگرافی
    • تاریخ ، ایران و جهان شناسی
    • شعر و ادبیات
  • سینما و تئاتر
    • تئاتر و نمایش
    • اخبار و معرفی فیلم
    • اخبار و معرفی سریال
    • دانلود کارتون و انیمیشن
    • دانلود سریال و مستند مجاز
  • نرم افزار و سخت افزار
    • معرفی و دانلود نرم افزار
    • درخواست نرم افزار و کرک
    • سخت افزار
  • مذهبی
    • حدیث
    • مشاوره مذهبی
    • تفسير و علوم قرآن
    • فقه و احکام شرعی
    • دانلود مداحی و مدیحه
  • عکس
    • گالری عکس شخصیت های ایرانی
    • متفرقه
  • موبایل
    • برنامه های کاربردی موبایل
    • بازی های موبایل
    • اپراتورها
    • مالتی مدیا
  • اخبار
    • اخبار و مطالب مفید روز
  • عمومی
    • ورزش
    • سرگرمی
    • بحث و گفتگو
  • بازارچه
    • بازارچه کتاب
  • نودهشتیا
    • خانواده نودهشتیا
  • جزیره گمشده
    • سطل زباله

75 نتیجه پیدا شد

  1. جفت هفت | Reyhaneh.kh

    «بنام خدا» نام رمان: جفت هفت نام نویسنده: Reyhaneh.kh (ریحانه السادات خسروی) | کاربر انجمن نودهشتیا ژانر :عاشقانه، اجتماعی خلاصه داستان: دختر شانزده ساله ای که به عنوان مدرس ویالون به خانه ی مردی فرستاده می شود تا به پسر هفده ساله اش آموزش دهد اما ساز ها ناکوک نواخته می شوند و دل ها عاشق. حالا چند سال از دلداگی و روزمرگی های نوجوانی آن دو گذشته و چیزی به جز یک ویالون شکسته، یک دختر تنها و پسرعمویی عاشق و به دور از غوغای دل آوین نمانده است. یک جایی، دل خسته می شود از داد و ستد روزگار و راضی به ازدواج با یک معشوق مصنوعی... اما دور گردون، هوای هندوستان کرده و ساز را کوک می کند... مقدمه: روزی زنان "چارقد" به سر می کردند و سینی روی سر می گذاشتند. چشمهایشان سرمه دار می شد و برق چشم ها، دل ها را روشن می کرد. یکی قالی می بافت و دیگری دیزی بار می گذاشت. اما اینجا، کسی ساز می زند. چارقد رها می کند و چرخ می خورد میان ایوان. جفت جفت، هفت ها را می چیند و لبخندش روشنایی می بخشد. تاس می اندازد و کارت رد می کند. زندگی را بر روی شانس می چرخاند و غافل است از هیاهوی اطراف... آیین را می سازد و خودش "آوین" لقب می گیرد. یک آیین عاشقی... دو تاس که بر روی تخته پرتاب می شوند و... وقتی تا بیرون انداختن مهره ها نمانده! معشوق کجا مانده؟ زندگی جفت می آورد و آیین جوانمردانه ادامه می دهد... غافل از این که اینجا جای جوانمردی نیست. جفت هفت! معشوق، زندگی را مارس می کند...
  2. نام کتاب: دریای لعنتی نویسنده: eliibanoo کاربر نودهشتیا موضوع:عاشقانه،غمگین خلاصه: این داستان روایتگر یه عشق تکرارنشدنی و زندگی خودمه که پستی و بلندی های زیادی در آن وجود داره،دختری سر حال و شاداب بنام الی که از بیماری آسم رنج میبره،یه روز که با دوستاش برای تفریح میره بیرون حالش بد میشه که...این حال بدشدن مسیرزندگیش را کلا عوض میکنه. مقدمه تقدیم به عزیزی که نفسهایم را بایاد او دم و بازدم میکنم... تو،یه پرنده،یه پرستو،توکویری نفسم من یه مسافر،یه غریبه،یه اسیرم نفسم تو ،عبوری از مسیرعمر عاشق من یه حضورم مثل چندروز شقایق تو،یه درختی سر راهم که نمیرم نفسم من یه مسافر،یه غریبه،یه اسیرم نفسم تو ،یه غریبی یه غریب بی نشونه من یه اسیرم توی شعرعاشقونه دلشده هستم همه جا، دلشده تو نفسم گمشده هستم همه سو،گمشده تو نفسم
  3. نام کتاب : تماشاچی ردیف اول نویسنده :ASHVA کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : داستانی، معمایی، درام، رئال ، ماجرایی خلاصه کتاب : زندگی عادی، نرمال، معمولی... روزای شبیه هم، رسیدن به سن اوج بدون اتفاقای مخصوص.و برعکس، اتفاقایی که مدام تکرار میشن! و دختری که روزارو با این تصور میگذرونه و حس میکنه به همچین دنیایی تعلق نداره. اما آیا همه چیز واقعا همونطوریه که به نظر میاد؟ آیا قرار نیست تو یه لحظه ی بخصوص غریبه هایی وارد زندگیت بشن و اتفاقایی واسه زندگیت بیفته؟ آیا دنیا واقعا همونقدر آروم و خوبه که تو فکر میکنی؟ آیا هیجان منفی یا مثبت انقدر از زندگی های ما دورن؟ کی میدونه؟ شاید اون سر دنیا اتفاقایی داره رقم میخوره که قراره زندگی تو رو مثل یه سونامی تکون بده... کی میدونه؟ شاید یه قتل! و تو جلوی این اتفاقا مثل بچه ی دو ساله ای هستی که فقط میتونی به هجوم موج های وحشی با وحشت زل بزنی... اما... آیا کسی برای نجاتت میاد؟ کی میدونه؟
  4. سریال کره ای وقتی که تو خواب بودی While You Were Sleeping یه سریال جذاب و هیجان انگیز برای طرفداران لی جونگ سوک و سوزی من خودم این سریال رو آنلاین دیدم و بسیار هم دوست داشتم. ژانرهای سریال تخیلی،عاشقانه و معمایی هستند. بخش تخیلی مربوط میشه به هونگ جو (سوزی) که تواناییِ دیدن حوادث آینده در خواب هاش رو داره. و داستان دقیقا از زمانی شروع میشه که هونگ جو ، ورود مردی ناشناس به زندگی خودش رو در خواب پیش بینی میکنه. خب برای یک استارت اولیه بد نیست. اما این سریال ابعاد وسیع تری رو هم پوشش میده. مثل زندگی یک دادستان جوان (لی جونگ سوک در نقش جونگ جه چان) و ماجراهای جنایی ای که او قراره باهاشون روبه رو بشه. در اینجا هم درست مثل اکثریت سریال های کره ای، مثلث عشقی، اتفاقات پیش بینی نشده و جدایی های دردناک خواهیم داشت. و در نهایت چیزهایی که به راحتی نمیشه حدس زد. بررسی سریالوقتی که تو خواب بودی (به انگلیسی: While You Were Sleeping) نام یک سریال کره ای تلویزیونی محصول سال 2017 است. این سریال با بازی لی جونگ سوک و سوزی در 32 قسمت 35 دقیقه ای و در ژانر فانتزی و عاشقانه برای شبکه SBS کره جنوبی تهیه و تولید شده است. نویسندگی این سریال برعهده پارک هی ریون بوده که در سال 2014 داستان سریال پینوکیو رو نوشت. کارگردانی سریال هم توسط اوه چونگ هوان انجام شده که کارگردانی سریال مشهور تو از ستاره ها اومدی رو در کارنامه اش داره، همچنین قبل از این سریال او سریال Doctors رو هم کارگردانی کرده بود. مشخصات سریال نام: وقتی که تو خواب بودی ژانر: فانتزی، عاشقانه مدت زمان: 35 دقیقه تعداد قسمت ها: 32 روزهای پخش: چهارشنبه، پنجشنبه سال انتشار: 2017 شبکه پخش: SBS کشور سازنده: کره جنوبی نویسنده: Park Hye Ryun (پینوکیو) کارگردان: Oh Choong Hwan (تو از ستاره ها اومدی) جونگ جه چان (Lee Jong Suk) نام هونگ جو (Suzy) لی یو بوم (Lee Sang Yeob) آهنگ محبوب این سریال هم It's you از Henry نام داره که امیدوارم شما هم به اندازه ی من از شنیدنش لذت ببرید.
  5. شوکران| titak

    نام کتاب : شوکران نویسنده : titak موضوع : عاشقانه خلاصه کتاب : تمام عمرم را در سختی نبود پدر گذراندم.زندگی برایم مانند یک سر بالایی بود،که به امید رسیدن به دشت هموار از ان بالا میرفتم . سربالایی که هیچ پایانی نداشت ! پس از سالها او را دیدم ! پدرم ،کسی را که مسبب تمام سختی های زندگیم میدانستم. و کنار او کسی بود که زندگی مرا تغییر داد ... مقدمه: فال من را بگیر و جانم را من از این حال بی کسی سیرم دستِ فردای قصه را رو کن روشنم کن چگونه می میرم حافظ از جام عشق خون می خورد من هم از جام شوکران خوردم او جهاندارِ مست ها می شد من جهان را به دوش می بردم (شاعر علیرضا آذر) *گفتار نویسنده /معنی شورکان: شوکران گیاهی سمیست که از نظر ظاهری با رازیانه همانندی دارد. بیخ شوکران و عصاره برگ و ساقه آن سمی بوده و جنون‌آور است.شوکران در قدیم برای کشتن محکومین به اعدام مصرف می‌شده است.
  6. ماه کامل | Meshes.Z

    نام کتاب: ماه کامل نویسنده: Meshes.z کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه،اجتماعی خلاصه کتاب: داستان گرگی که عاشق ماه می شه رو شنیدید ؟ یا داستان ماه پیشونی؟ اما متفاوت تر از این داستان هاست! می گن درزمان قدیم پرنسسی بوده؛ که هروقت ماه کامل می شد از قصرش بیرون میومده و خودش رو به تپه ای در نزدیکی شهر می رسوند و تا وقتی که ماه از آسمون محو شه بهش نگاه می کرد. هیچ کس از پرنسس مخفی شده خبری نداشت ولی داستان ها میگن پرنسس غم بزرگی رو درسینه داشت که با نگاه کردن به ماه کامل باعث تسکین اون غم می شد! اما یه شب پرنسی، پرنسس رو می بینه که به ماه کامل زل زده همون باعث می شه ... گفتار نویسنده: سلام... این تایپی که می بینید همون ماه کامل سابق هستش که بعد از ویرایش دوباره برگشته. مقدمه : همه آدم ها مانندِ ماه هستند، قسمتِ تاریکی دارند که هرگز به کسی نشان نمی دهند. حتی اگر کامل باشند
  7. آن سوی جهنم | Hadiseh

    نام کتاب : آن سوی جهنم نویسنده : Hadiseh کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه _ فانتزی خلاصه : سلین دختر روستایی فقیری است که با شروع جنگ های داخلی آمریکا برای نجات خود تصمیم میگیرد به جای دور افتاده ای برود اما اسیر شدنش ، همه چیز را تغییر میدهد و ...
  8. دو نفر تنهای دیگر | کارگروهی

    نام رمان: دو نفر تنهای دیگر نویسنده: Z_khofteh و parand2230 کاربران انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،اجتماعی،پلیسی خلاصه:زندگی دخترکی را به نظاره بنشین که گول خورد.شاید هم خودش را گول زد.احمقانه ترین کار گشتن دنبال مقصر است.دنیایمان کوچک و بزرگ می‌شود. دخترکی که ناگاه خود را میان جمعی قاچاقچی مواد مخدر می‌یابد.چه خواهد شد.کسی از دور می اید. دخترک چشمانش را تنگ می کند تا ببیند او کیست.کیستی؟حرفی نمی‌زند و پیمانه ای را به طرف دخترک می گیرد.لبخند دلربایی میزند و ان را بدست دخترک میدهد.جام از دست دخترک می افتد و روی زمین هزاران تکه میشود.زمین مست میکند.که میداند؟از این به به زمین چگونه او را خواهد چرخاند؟ مقدمه: شب از ظلمت تهی می‌گردد شاخه ها‌ی فولاد بازوی عابران را می‌خراشد تنها دودکش ها‌ی غریبه آزاد و رها در خیابان ها پرسه می‌زنند. خیابان ها معبر بی‌قراری مایند و ستارگان بخت ما در جوی غلتانند. vasko popa _در دوردست ذهن
  9. قهوۀ پاییزی| Hadiseh

    نام رمان : قهوه پاییزی نام نویسنده : Hadiseh کاربر انجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه خلاصه: در گذر آرامش بخش زندگی ، دست تقدیرورق های سرنوشت را رو میکند و تلخی هایش را نشان میدهد.رها ، بعد از مرگ پدرش سعی دارد آرامش از دست رفته خودش را باز یابد اما سیل حوادث پیش رو ، حقایق تلخی را نشان او میدهد که آغازگرش، قهوه ی تلخی در عصری پاییزی ست... امیدوارم منو همراهی کنید دوستای عزیزم
  10. معجون عشق و غرور | negin73

    نام رمان : معجون عشق وغرور نویسنده: negin73 کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه/هیجانی/اجتماعی خلاصه :درمورد دختری هست که قصد ازواج نداره ولی با یک دیدارعاشق میشه و وقتی که کسی عاشق میشه دیگه نمیتونه از عشق فرار کنه دختر قصه ما هم مغروره هم لجباز با این رفتاراش یه سری اتفاقات تلخو شیرین تو سن نوجوانی براش پیش میاد امیدوارم خوشتون بیاد ....
  11. به نام خدا نام رمان: عشق با معادله جبری نویسنده: afsa موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: هروقت توانستم دشمنم را بشناسم، آنگاه دوستش خواهم داشت. " اندرو اندر ویگن" معادله ی جبری، یک معادله ی ریاضیه. اولین بار که به معادله برخورد کردم ازش متنفر بودم. حالم ازش به هم خورد. ولی وقتی یاد گرفتم چطوری حلش کنم، دیدم که دوستش دارم. بحث اینکه دبیر های ریاضی میگن ریاضی شیرینه رو شنیدین؟ همه هم به این مسئله پوزخند می زنن! ولی حقیقت اینه که هروقت بتونی چیزی رو خوب بشناسی متوجه میشی دربارش اشتباه فکر می کردی. این داستان درباره یک دانشجوی ترم چهار پزشکیه. دانشجویی که با یک رقیب مواجه می شه که اون رو دشمن خودش تلقی می کنه. ولی خب... رقم برمی گرده! این داستان قصد داره شیوه متفاوتی از تبدیل نفرت به عشق رو به تحریر بکشونه. پ. ن: دختر رو چطوری به شما نشون دادن؟ اون تصوری که شما از دخترهای جذاب دارید چیه؟ خیلی ها درباره ی دخترهای چادری سوال دارن. به چی فکر می کنن؟ چطوری زندگی می کنن؟ اصلا چرا چادری ان؟ بعضی ها میگن معلوم نیست اونا زیر چادرشون چی دارن. فقط مدعی دین و ایمونن. و یا شاید چرا های زیادی به فکرتون بیاد. قصد دارم یک شخصیت جذاب رو بنویسم نه یک ظاهر جذاب رو. و برای همین ازتون می خوام رمان رو کامل بخونید. شاید جواب سوالات شما هم اینجا باشه. کاراکتری که من پیش روی شما گذاشتم، حتی برای خودم هم یک اسطوره است و خودم به هیچ وجه اون قدر صاف و بی نقص ( مثل یک معادله) نیستم. ولی خوشحالم که یک رمان رو بر اساس منطق می نویسم. این داستان جنبه طنز داره و مطمئن باشید خسته تون نمی کنم. پیپاپیش تشکر می کنم از تمام کسانی که برای خواندن این رمان وقت ارزشمندشون رو قرار می دن. لینک رمان
  12. عطرعاشقی | jfghhffdgj

    نام رمان : عطرعاشقی نویسنده : jfghhffdgj کاربرانجمن نودهشتیا موضوع : عاشقانه وغمگین خلاصه : درمورددختری به اسم ندا که بعدازتموم شدن درسش وبرای عروسی دوستش به ایران برمیگرده اما باورودش به ایران اتفاقاتی میفته که مسیر زندگیشو عوض میکنه
  13. اسپرسو |Pardis.ahmadi

    نام رمان : اسپرسو نویسنده : پرديس احمدي موضوع : درام.عاشقانه خلاصه : اسپرسو...! تلخي اش ته گلو را مي سوزاند. زندگي دختر قصه ي من هم بي شباهت به فنجاني اسپرسو نيست. او خيانتي مي بيند كه تغير دهنده مسير زندگي اش است. شايد گاهي اتفاقات بد شروعي باشند براي اتفاق هاي خوب..!
  14. نبرد عشق | کارگروهی

    نام کتاب: نبرد عشق نویسندگان: heliya-L ، aynaz80 کاربران انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه ، اجتماعی خلاصه کتاب: گاهی اوقات یک طوفان.. یک گرد باد..خیلی ناگهانی و غیر منتظره.. می آید و می‌زند بر دل دریای آرام..که شدت امواج این دریا را بیشتر می‌کند.. و حالا همان دریای آرام، تبدیل شده به دریایی طوفانی.. حال همین دریا، دریای زندگی آیناز دختر ساده و مهربان قصه ی ماست.. و موج اتفاقات زمانی شدت میگیرد، که یکتا نامزد میکند.. یکتا..دوست صمیمی آیناز که مورد پذیرش همه نیست...و به دنبال این اتفاق، اتفاقات دیگری برای آیناز میفتد که زندگی آرام و بی دغدغه اش تغییر میکند... اما سوال اینجاست این دریای آرام که حالا طوفانی شده، دوباره آرام میشود؟ چگونه؟ و یا قربانی میدهد؟ و پایان خوش.... لینک نقد رمان:
  15. از رویا تا واقعیت | mgt1234

    نام کتاب : از رویا تا واقعیت نویسنده : mgt1234 کاربر انجمن نودوهشتیا موضوع : عاشقانه | درام خلاصه داستان : یه زندگی ساده، یه پسر آروم و یه رویای دست نیافتنی که شده همه ی دغدغه اش... امیر! تمام عمرش درگیر یه رویا، یا شایدم یه خلا عاشقانه بود، کی می دونست؟ شایدم یه واقعیت از آینده اش! همه چیز فقط یه خواب بود تا اینکه یه روز امیر تصمیم گرفت این رویا رو به حقیقت تبدیل کنه و...
  16. باخدا بودن چه حالی دارد

    با خدا بودن چه حالی دارد عجب این خدا خدا ها که جوابی دارد با خدا باش و خدایی کن و همت کن و یادش ، که در قلب تو ای دوست صفایی دارد ای خدا منکه تو را ول کردم تو چه همت داری و بزرگی و خدایی چه خدایی دارم من که در اصل نه بندم به تو ای جان توچرا باز مرا یادکنی خجلم من ، بخدا توبه که گویی چه صفایی دارد من به درگاه تو نالانمو این عمرو حدر میدهمو تهمتو گاهی چند ،دروغ گویمو در درگاهت که خداهست بزرگوار و مرا میبخشد خجلم من تو به من یاری ده دست من را نکنی ول که خدا جان تورو من ول کردم ای خداوند بزرگ تو که ستاری و منانی و از رحمت تو، این جهان کم ندارد نعمت اگرامروز نگویم شکرت، به خداوندی تو واقعا خر هستم
  17. --- به نام آفریننده ی تغییر و تکامل --- نام رمان: عشق با معادله جبری نام نویسنده: Afsa موضوع: عاشقانه / اجتماعی خلاصه داستان: هروقت توانستم دشمنم را بشناسم، آنگاه دوستش خواهم داشت. " اندرو اندر ویگن" معادله ی جبری، یک معادله ی ریاضیه. اولین بار که به معادله برخورد کردم ازش متنفر بودم. حالم ازش به هم خورد. ولی وقتی یاد گرفتم چطوری حلش کنم، دیدم که دوستش دارم. بحث اینکه دبیر های ریاضی میگن ریاضی شیرینه رو شنیدین؟ همه هم به این مسئله پوزخند می زنن! ولی حقیقت اینه که هروقت بتونی چیزی رو خوب بشناسی متوجه میشی دربارش اشتباه فکر می کردی. این داستان درباره یک دانشجوی ترم چهار پزشکیه. دانشجویی که با یک رقیب مواجه می شه که اون رو دشمن خودش تلقی می کنه. ولی خب... رقم برمی گرده! این داستان قصد داره شیوه متفاوتی از تبدیل نفرت به عشق رو به تحریر بکشونه. مقدمه: تنهایی، اولین چیزی که به یاد میارم. همیشه تنها بودم. لااقل خودم اینطور فکر می کردم. اصولا کسی پیدا نمی شد بفهمه به چی "فکر" می کنم یا چه "حسی" دارم. برای کسی هم مهم نبود. پس بنا به جمله ی "بی خیال باش تا کامروا باشی" تصمیم گرفتم بی خیالش بشم. همیشه یاد گرفته بودم به افکار و احساساتم بی توجه باشم. همین طور به سوالاتم. ولی...این قضیه وقتی برام مهم شد که " اون " رو دیدم. اون کسی بود که نقطه مقابل من بود. یه کوه صبر بود و شناختنش صبر ایوب می خواست. دیدنش کاری می کرد تشنه بشم. و بخوام برم جلو، بکوبونمش تو دیوار و ازش بپرسم ملیکا.چرا اینجوری ای؟ چرا کاری می کنی فکر کنم این همه سال اشتباه فکر می کردم؟ تو یه دختری! باید لاک جیغ بزنی و موهاتو بریزی بیرون و اون لبخند خوشگلت رو نثار پسرای خوشتیپ کنی. باید اخلاق لوس داشته باشی و جیغ جیغ کنی! چرا چشم هات رو میندازی پایین و نگاهم نمی کنی؟ مگه خدا کیه که اینجوری پشتشو می گیری؟ برای چی نمیشه شناختت؟ اینقدر برای من ناشناخته ای انگار از پشت کوه اومدی. یه معادله ی جبری سخت شدی. لعنتی چرا نمیشه حلت کرد؟ همه ی عدد هایی که می بینم منو تشنه تر می کنن. " ایکس " رو پیدا نمی کنم! یه معادله ی سادس! اون وقت من با اون همه غرور چطوری از پَست برنمیام؟ > تایپیک نقد رمان باز شد. لینک <
  18. افسانه سرنوشت پنهان | afagh7fth

    " به نام خداوند راز " نام کتاب: افسانه سرنوشت پنهان نویسنده: @afagh7fth کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه ، فانتزی ، تخیلی خلاصه: خیلی اوقات پیش می اید که از کنار مسائلی رد شویم که نیاز به تامل دارند ... چه کسی می داند این اختیار ماست یا قدرت جهان که ما را به گذر کردن اجبار می کند ؟ این داستان درباره ی دختر جوانیست که تصور دارد زندگی عادی او سرنوشت اوست در صورتی که جهان تصمیم دارد راز های خود را با این دختر در میان بگذارد و او متوجه سرنوشتی می شود که در امتداد دنیای ماوراء است . تمام مسائلی که برای هر کسی مقدر به گذر می باشد رو به او باز می شود و ناگهان با تصویری جدید از جهان اشنا می شود . سخن نویسنده: هر هفته یک فصل از کتاب قرار داده می شود . گروه سنی :+15
  19. نام کتاب: عشق زیرباران نویسنده: eliibanoo کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه خلاصه کتاب: داستان دو دوست صمیمی که یکی از آنها شاهد فوت عشق دیگری میشه و سعی داره دوستشو از این غم تجات بده،تواین مسیر اتفاقاتی میافته که کلا زندگی این دو دوست را عوض میکنه...
  20. عصر پاییزی|dokhtar_abi

    نام کتاب: عصر پاییزی نویسنده:dokhtar_abi کاربر انجمن نودهشتیا موضوع:عاشقانه،غمگین،اجتماعی خلاصه: دختری از جنس روزمرگی های روزانه...دختری که طعم همسر شدن را نچشیده اما....مادر است....مادری که همه عشقش را به پای کودکش می ریزد.... کودکی با گذشته ای نامعلوم....مادری با گذشته ای تلخ......همه ی این گنگی ها و تلخی ها سرآغاز ماجراهای بسیار است،سرآغاز تنش هایی ست در دل جامعه، سرآغاز عقده های کهنه ،سرآغاز باز شدن دمل های چرکین... و وای از این سرآغازها...
  21. گیلانا | Alef_ariafar

    نام کتاب : گیلانا نویسنده : الف_آریافر - Alef_ariafar کاربرانجمن نودهشتیا ژانر : درام ، عاشقانه ، طنز ، رازآلود ، خلاصه داستان : زندگی تک تک ما آدم ها به یک کلاف به هم گره خورده می ماند ... گره هایی که گاهی اوقات فقط زمان قادر به باز کردن آنها هاست ... گره هایی که خود ما هم هم گاهی پی به وجودشان نمی بریم ... این وسط باید اعتقاد داشت برخورد ما حتی با انسانهایی که در طول روز هم با آنها برخورد داریم ، یک تصادف نیست! زندگی ساخته شده از این برخورد هایی که گره های زندگی ما آدم ها را شکل می دهند .. برخوردی که سالها بعد ، زندگی یک نفر را دستخوش تغییرات زیادی خواهد کرد ... برخورد هایی که سالها بعد ، گره کوری رو به طرز غیرقابل باوری باز می کند! این گره ها را بعضی ها چیزی می نامند به نام "بازی دنیا" ... انگار که این کلاف ، بازیچه ای در دستان دنیا ست ... بخشی از داستان: کیارش : با عصبانیت روزنامه را روی میزم کوبیدم - ببین چی نوشته ... آیا این قدرتمندتر شدن روز به روز این گروه ، کم کاری نیروی پلیس را نشان می دهد؟ فکر کرده مقاله نوشته ... مردکِ ... آریا که سعی در آرام کردنم داشت گفت : -خوب ما که نمی تونیم به خبرنگار ها چیزی بگیم ... وقتی این ماموریت تو تموم بشه و همه شون دستگیر بشن ، انوقت می فهمن کی کم کاره... ستوان رضایی تقه ای به در زد و وارد شد . بعد از اینکه احترام نظامی گذاشت و فرمان آزاد داد از طرف من گفته شد ، گفت : - قربان یه خانمی بیرون هستن ... باهاتون کار دارن... میگن خیلی کارشون واجبه ... بهم گفت بهتون بگم فامیلشون زادمهره ناخودآگاه از روی صندلی بلند شدم و و با صدایی که از ته چاه در آمد آرام جواب دادم: -رضایی ، سریع برو بهش بگو می تونه بیاد تو... نگاه آریا روی من بود. منی که دست و پایم شروع به لرزیدن کرده بود. وارد اتاق شد ... دقیقا مثل قدیم ها ... چشمان عسلی رنگش را بالا آورد و به من خیره شد . آرام لب گشود : -سلام دقیقا مثل همان روزها ، وقتی سرش را پایین می برد ، طره ای از گیسوان مشکی رنگش لجبازانه بیرون آمد ، دست چپش را که برای درست کردن شالش بالا برد ، برق حلقه ی داخل انگشتش به من ، کیارش رستار ، واقعیتی تلخ را یادآوری کرد! واقعیتی که در واقع هیچ چیز مثل قدیم ها نیست.... -بفرمائید خانم زادمهر. با دست به صندلی اشاره کردم که بنشیند. گلویم می سوخت ... از گفتن غریبانه ترین نوع صدا کردن ... خانم زادمهر! گیلانا نشست و گفت : راستش من به همکارتون هم گفتم ... اگه مساله جدی نبود نمی اومدم پیش شما ... اما الان به کمک شما نیاز دارم نگاه دلتنگم را به او دوختم. می دانستم نباید به او فکر کنم ... اما مگر می شد؟؟ ... حضور او ... بعد از این همه وقت ... همه چیز را تغییر داده بود. در دل به خودم تشر زدم : کاریه که خودت کردی ... حالا هم بکش! -چه مشکلی پیش اومده؟ -راستش ... مقدمه : نیمه ﺟﺎﻧﻲ ﺑﺮ ﻛﻒ ﻛﻮﻟﻪ ﺑﺎﺭﻱ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻣﻘﺼﺪﻱ ﺑﻲ ﭘﺎﻳﺎﻥ ﻗﺮﻥ ﻫﺎ ﭘﺸﺖ ﺍﻓﻖ ﺳﺤﺮﻱ ﺳﺮﮔﺮﺩﺍﻥ ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻥ ﺁﺗﺶ ﻛﻢ ﻧﻮﺭ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻴﻨﻪ ﻱ ﺳﺎﻛﺖ ﺻﺤﺮﺍﻱ ﺳﺤﺮﮔﺎﻫﻲ ﺭﺍ ﻣﺜﻞ ﻳﻚ ﺁﻳﻨﻪ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺑﺮﻫﻮﺕ ﭘﻲ ﺳﻮﺳﻮﻱ ﻧﮕﺎﻫﻲ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻲ ﺛﻤﺮ ﻣﻲ‌ﻛﺎﻭﺩ ﻭﺣﺸﺘﻲ ﺑﻴﮕﺎﻧﻪ، ﺩﺭ ﺳﺮﺍﭘﺎﻱ ﻭﺟﻮﺩ ﻟﺬﺗﻲ ﭘﺮ ﺁﺷﻮﺏ، ﭘﺎﻱ ﻣﺤﺮﺍﺏ ﺳﺠﻮﺩ ﺩﺭ ﺩﻝ ﻭﻳﺮﺍﻧﻲ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﺩﻟﺨﻮﺷﻴﻢ ﭼﺸﻢ ﻭﻳﺮﺍﻧﮕﺮ ﺗﻮﺳﺖ ﺧﺴﺘﻪ ﺍﺯ ﺟﻨﮕﻴﺪﻥ ﺁﺧﺮﻳﻦ ﻓﺮﺻﺖ ﺻﻠﺢ ﻋﺸﻖ ﻋﺼﻴﺎﻧﮕﺮ ﺗﻮﺳﺖ ﻛﺎﺵ ﻏﻴﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﻭ ﺗﻮ، ﻫﻴﭻ ﻛﺲ ﺑﺎﺧﺒﺮ ﺍﺯ ﻣﺎ ﻧﺸﻮﺩ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﻣﺎ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺩﻳﮕﺮ ﻫﺮﮔﺰ ﻧﻮﺑﺖ ﺑﺎﺯﻱ ﺩﻧﻴﺎ ﻧﺸﻮﺩ...! افشین یدالهی
  22. عطرتن یک شاعر

    مردم از عطر لباسم می فهمند معشوق من تویی از عطر تنم می فهمند با من بوده ای از بازوی به خواب رفته ام می فهمند که زیر سر تو بوده دیگر نمی توانم پنهانت کنم از درخشش نوشته هام می فهمند به تو می نویسم از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را از انبوه گل بر لبم بوسهٔ تو را چه طور می خواهی قصهٔ عاشقانه مان را از حافظهٔ گنجشکان پاک کنی؟ و قانع شان کنی که خاطرات شان را منتشر نکنند؟ _نزار قبانی_
  23. به نام خدا نام کتاب: الماس جاودانگی نویسنده: niloo کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: فانتزی،هیجان انگیز،عاشقانه خلاصه: در کشوری دور افتاده، مردمانی معتقد بودند که هفت ستاره ای که در شب چهاردهم ماه آخر، به روشنی دیده می شوند، خاصیت جادویی دارند! آنها اعتقاد داشتند که زمانی که این هفت ستاره در یک خط قرار بگیرند و به صورت یک ستاره ی بزرگ نورانی دیده شوند، به کودکی که در آن شب به دنیا می آید، قدرتی خارق العاده می دهد! هر صد سال یک بار این هفت ستاره به یک خط می شوند. که در یکی از آن صد ساله ها، سه کودک، به طور همزمان در سه نقطه ی مختلف شهر به دنیا آمدند. طبق افسانه ها، این هفت ستاره قدرتی به آن سه کودک داد که آنها را از انسان های عادی فراتر برد. این سه کودک، که یکی دختر و دو تای دیگر پسر بودند، با گذشت زمان و بزرگ شدن، روزگار آنها را با هم آشنا کرد. و هریک متوجه ی قدرت دیگری شد! همه چیز به ظاهر عادیست، تا اینکه نشانه هایی از الماسی با قدرت جاودانگی به میان می آید...! جلد رمان: http://uupload.ir/files/e66_ie9c_almas.png سخن نویسنده:من یه نویسنده تازه کار نیستم و چند سالی هست که می نویسم و اواخر سال گذشته هم یکی از کتاب هام به چاپ رسید. به شخصه به شدت به این ژانر ها علاقه دارم و اکثر داستان هام هم در همین موضوعاته! اصل داستان وقت گذاشتن روی موضوع عشق و عاشقی نیست، اما برای رنگ دادن به داستان این ژانر وارد شده.خودم رو کاملا حرفه ای نمی دونم و بعد ازچندتا پست تاپیک نقد رو میزنم تا اشکالات رو بهم گوشزد کنین. اشکالات تایپی رو هم در حد توانم کم می کنم. به امید خدا!
  24. خوشه ی مرگ | fatemeh_areya

    نام کتاب: خوشه ی مرگ نام نویسنده: fatemeh_areya کاربر انجمن نودهشتیا ژانر:راز الود.مهیج.پلیسی.تخیلی خلاصه: داستان در مورد نابغه ای است که به پیشنهاد سازمان اطلاعات ایران وارد یه بازی خطرناک میشه ... این بازی باعث از دست دادن مادرش میشه... حالا نابغه ی ما و گروهش دنبال انتقام گرفتن از نقاب ،سرکرده گروهی هستن که باعث اون اتفاق ناگوار شده.... حالابعد از کلی جست وجو وتلاش نابغه ی ما میفهمه نقاب کسی نیست جز.... مقدمه: انتقام شاید تنها فکری باشه که باعث میشه گاهی ادم اروم بگیره....گاهی هم بین دو راهی انتقام بخشش گیر میکنه. به هرحال این من هستم که باید انتخاب کنم...انتقام بگیرم یا ببخشم؟ایا هر کسی ارزش بخشیده شدن رو داره؟ هنگامی که چشم باز میکنیو نزدیک ترین فرد زندگیت تبدیل به منفور ترین فردان شده وتوباید انتخاب کنی این فرد لایق زنده موندن هست یا نه...
  25. میم | GhazallJafari

    نام کتاب: میم نویسنده: غزل جعفری( GhazallJafari) کاربر انجمن نودهشتیا موضوع: عاشقانه خلاصه داستان: میم روایتگر داستان زندگی زوجی است که دو سال از زندگی مشترک آنها میگذرد اما سردی روابط و بروز مشکلاتی آن دو را روز به روز از هم دورتر میکند تا اینکه...

درباره نودهشتیا

نودهشتیا اولین کتابخانه مجازی دانلود رمان میباشد که با هدف ترویج فرهنگ کتابخوانی و حمایت از نویسندگان فارسی زبان آغاز به کار کرده است و بیش از یک دهه است در راستای این اهداف در حال فعالیت و خدمت رسانی به هموطنان عزیز است.

امکانات اضافی

×